صفحه 1 از 1

وادی عشق ...

ارسال شده: جمعه ۲۵ شهریور ۱۳۹۰, ۱۰:۳۶ ب.ظ
توسط SAMAN
  کردم تو هم درد آشنایی به دل گفتم تو هم همرنگ  
  کردم
تو هم در وادی عشق اسیر حسرت و رنج و  


ندونستم تو بی مهر و وفایی نفهمیدم گرفتار هوایی
نــدونستم پس دیدارشیرین نهفته چهره تلخ جدایی

تو که گفتی دلت عاشق ترینه دلت عاشق ترین قلب زمینه
همـــــــــیشه مهربونه با دل من برای قلب تنهام همنشینه

چرا پس به تیغ بی وفایی شده قربانیت بی خون بهایی
نفهـــــــمیدی امید ناامیدی رها کردی دلم رفتی کجایی


[External Link Removed for Guests]

ز بس آزار دادی روز و شــــــب دل دل دیوانه ام آخر شد عاقل
دل غافل شد عاقل دست برداشت ز امید خیالی خام و باطل

  کردم تو هم درد آشنایی به دل گفتم تو هم همرنگ  
  کردم تو هـــم در وادی عشق اسیر حسرت و رنج و بلایی
 

چرا پس به تیغ بی وفایی شده قربانیت بی خون بهایی
نفــــــهمیدی امید ناامیدی رها کردی دلم رفتی کجایی

شاعر: ؟ تصویر

Re: خیال کردم...

ارسال شده: جمعه ۲۵ شهریور ۱۳۹۰, ۱۰:۵۵ ب.ظ
توسط RAHVAR
این شعر رو حبیب خونده که اسم ترانش هستش وادی عشق

سعی میکنم اسم شاعر رو هم پیدا بکنم