بسم الله الرحمان الرحیم
روزی یكی از همراهان شهید مغفوری به نام «مش حبیب» به اتاق حاج مهدی وارد شد و به او گفت كه فروشگاه روغن میدهد تا او هم
برای گرفتن روغن اقدام كند. در كنار اتاق حاج مهدی سطل كوچكی بود، حاج مهدی دست خود را به سطل كشید و سپس در ورقه روی
میزش چیزی نوشت و آن را به مش حبیب داد و گفت: «نیم ساعت برایم مرخصی رد كن.»
مش حبیب فهمید حاج مهدی برای خرید روغن از فروشگاه مرخصی گرفته است. چند بار از او تقاضا كرد كه او برود و روغن بگیرد ولی حاج
مهدی قبول نكرد. پس از مدتی حاج مهدی با سطل خالی برگشت. وقتی مش حبیب از او دلیل اینكه چرا سطل خالی است را پرسید حاج
مهدی گفت: «روغن تمام شده بود.»
مش حبیب گفت: «من كه گفتم بدهید من بگیرم.» شهید پاسخ داد: «سطل را به خانه بردم تا آن را بشویم.» مش حبیب با تعجب گفت:
[COLOR=#262626]«اینجا كه آب برای شستن بود.» حاج مهدی گفت: «از این آب نمیتوان استفاده شخصی كرد چون این آب بیتالمال است....»
منبع : کتاب آیینه ستاره ها به نقل از cloob.com
[HR]
خاطره ای از همسر شهید باکری : (منبع :سایت حوزه)
یادم هست از سبزی خیلی خوشش می آمد. در آن موقع ستادشان در دزفول بود و خانه ما در اهواز. فصل زمستان بود
و به جهت هوای خوب آنجا، سبزیجات خوبی داشت. یک بار آمد و گفت: نمی دانی چه سبزی و کاهوهای خوبی کنار جاده
بود. با بچه ها توقف کردیم و مقداری کاهو خریدیم و خوردیم. گفتم خوب مقداری سبزی هم برای خانه می خریدی. گفت:
نمی دانستم که چه سبزی ای می خواهی. بنویس دفعه بعد که آمدم، بگیرم. لذا رفتم خودکارش را از داخل لباسش
بردارم و بنویسم که از پشت سر فریاد زد که بگذارش زمین. گفتم: چی شده؟ گفت: آن خودکار مال بیت المال است و تو
حق نداری با آن کار شخصی انجام بدهی ....
30000000000000
مدیران انجمن: moh-597, شوراي نظارت, مديران هوافضا

-
- پست: 61
- تاریخ عضویت: شنبه ۴ تیر ۱۳۹۰, ۹:۴۵ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 9 بار
- سپاسهای دریافتی: 138 بار
Re: 30000000000000
ای کاش فقط یه باکری پیدا میشد فریاد میزد با مردم دارین چه کار میکنین این بیت المال کجا میره این همه جوان بی کار و نا امید از آینده

-
- پست: 2646
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۹ خرداد ۱۳۸۶, ۷:۴۱ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 22547 بار
- سپاسهای دریافتی: 14742 بار
Re: 30000000000000

صبح عملیات و میدان مین
گردان پشت ميدون مين رسيده و زمين گير شده بود.
چند نفر رفتند معبر باز كنند. او هم رفت، ۱۵ ساله بود.
چند قدم كه رفت، برگشت.
يعني ترسيده؟!
خب! ترس هم داشت!
او اما
پوتين هايش را به يكي از بچه ها داد و گفت؛ تازه از گردان گرفتم
حيفه! بيت الماله!...
پابرهنه رفت!...
راستي ۳هزار ميليارد تومن چندتا پوتين ميشه؟!
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif][FONT=times new roman,times] [FONT=Times New Roman,serif] [FONT=Times New Roman,serif] امام خمینی (ره ) :
اگر بند بند استخوان هایمان را جدا سازند ، اگر سرمان را بالای دار برند ، اگر زنده زنده در شعله های آتش مان بسوزانند ، اگر زن و فرزندان و هستی مان را در جلوی دیدگان مان به اسارت و غارت برند ، هرگز امان نامه ی کفر و شرک را امضا نمی کنیم .
اگر بند بند استخوان هایمان را جدا سازند ، اگر سرمان را بالای دار برند ، اگر زنده زنده در شعله های آتش مان بسوزانند ، اگر زن و فرزندان و هستی مان را در جلوی دیدگان مان به اسارت و غارت برند ، هرگز امان نامه ی کفر و شرک را امضا نمی کنیم .

- پست: 210
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۳۱ مرداد ۱۳۸۹, ۱:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 4791 بار
- سپاسهای دریافتی: 1452 بار
- تماس:
Re: 30000000000000
باید گردن این مفت خور ها رو شکست تا درس عبرتی برای بقیه بشه تا جرات نکنن همچین غلطی بکنن

- پست: 837
- تاریخ عضویت: شنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۸, ۶:۱۰ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 231 بار
- سپاسهای دریافتی: 1917 بار
Re: 30000000000000
3000 میلیارد تومن چند تا پوتین میشه... راستی اگه همین 3000میلیارد تومن بود شاید خیلی از جوونای این سرزمین پر پر نمیشدن. اخه یکی نیست بگه مرد حسابی 3000میلیاردو کجا جاش میدی.بابا نامردیم قبلا یه مرام و مسلکی داشت. اخه واسه یه وام 5میلیونی 1سال باید بدوییم اونوقت شما... درود به روح پر فتوح شهدا. امیدوارم خون این همه شهید بی گناه گردن گیر این زالو ها بشه.
شاید سالهای سال باشد که اتش امپراطوری پارس خاکستر شده باشد.اما روزی فرا خواهد رسید که ز خاکستر ها ققنوس برخیزد و ان هنگام اتش سالهای سال سکوت مردم ایران زبانه خواهد کشید و بار دیگر مردمی از سرزمین پارس از شرق تا چین واز غرب تا دروازه های روم حکمرانی میکنند و تمام دشمنان این مرز وبوم در اتش قهر ایران خواهند سوخت.ان روز نزدیک است...

-
- پست: 61
- تاریخ عضویت: شنبه ۴ تیر ۱۳۹۰, ۹:۴۵ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 9 بار
- سپاسهای دریافتی: 138 بار
Re: 30000000000000
Shahbaz نوشته شده:
صبح عملیات و میدان مین
گردان پشت ميدون مين رسيده و زمين گير شده بود.
چند نفر رفتند معبر باز كنند. او هم رفت، ۱۵ ساله بود.
چند قدم كه رفت، برگشت.
يعني ترسيده؟!
خب! ترس هم داشت!
او اما
پوتين هايش را به يكي از بچه ها داد و گفت؛ تازه از گردان گرفتم
حيفه! بيت الماله!...
پابرهنه رفت!...
راستي ۳هزار ميليارد تومن چندتا پوتين ميشه؟!
جان هر کی دوست داری نگ این حرفارو سر جام دارم آتیش میگیرم انقلاب رو دست کیا امانت سپردن

-
- پست: 639
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۰, ۵:۱۹ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1984 بار
- سپاسهای دریافتی: 1829 بار
Re: 30000000000000
باید پرسید چرا اینطور راحت تونسته این همه پول رو هاپولی کنه یه اب هم روش
[External Link Removed for Guests]
وبلاگ ابشار زیباو دل انگیز شوی 
