صفحه 1 از 1

آنکه عاشق می شود خدایی دارد.....

ارسال شده: چهارشنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۰, ۱۱:۳۲ ب.ظ
توسط nima-rad
تصویر


بر صندلی چوبی نشسته بود و ژاکتی پشمی به تن داشت و چای می نوشید ؛ بی خیال .

فنجان چای اما از خاطره پر بود و انگار حکایت می کرد از مزرعه چای و دختر چایکار

و حکایت می کرد از لبخندش ، که چه نمکین بود و چشم هایش که چه برقی می زد

و دستهایش که چه خسته بود و دامنش که چه قدر گل داشت . چای خوش طعم بود .

پس حتما آن دختر چایکار عاشق بوده و آن که عاشق است ، دلشوره دارد و آن که دلشوره دارد دعا می کند

و آنکه دعا می کند حتما خدایی دارد پس دختر چایکار خدایی داشت .

ژاکت پشمی گرم بود و او از گرمای ژاکت تا گرمای آغل رفت

و تا گوسفندان و آن روستای دور و آن چوپان که هر گرگ و میش و هر خروس خوان راهی می شد .

و تنها بود و چشم می دوخت به دور دست ها و نی می زد و سوز دل داشت .

و آن که سوز دل دارد و نی می زند و چشم می دوزد و تنهاست ، حتما عاشق است

و آن که عاشق است ، دعا می کند

و آن که دعا می کند حتما خدایی دارد پس چوپان خدایی داشت .

دست بر دسته صندلی اش گذاشت . دست بر حافظه چوب و وچوب ، نجار را به یاد آورد و نجار ،

درخت را و درخت دهقان را و دهقان همان بود که سالهای سال نهال کوچک را آب داد

و کود داد و هرس کرد و پیوند زد و دل به هر جوانه بست و دل به هر برگ کوچک .

و آنکه می کارد و دل می بندد و پیوند می زند ، امیدوار است

و آن که امید دارد ، حتما عاشق استو آن که عاشق است ، ، دعا می کند

و آن که دعا می کند حتما خدایی دارد پس دهقان خدایی داشت .

و او که برصندلی چوبی نشسته بود و ژاکتی به تن داشت و چای می نوشید ،

با خود گفت : حال که دختر چایکار و چوپان جوان و دهقان پیر خدایی دارند ،

پس برای من هم خدایی است .........




تصویر تصویر تصویر تصویر

Re: آنکه عاشق می شود خدایی دارد.....

ارسال شده: چهارشنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۰, ۱۱:۵۹ ب.ظ
توسط آزیتا
به نام خداوند زیبا پسند خداوند ترشی خداوند قند
بچه ای پابرهنه,کنار کفش فروشی ایستاده بود و با حسرت به کفش ها نگاه می کرد.
رهگذری رسید و یک جفت کفش برایش خرید.
بچه خوشحال شد. با ذوق و شوق از رهگذر پرسید:
تو خدا هستی؟!!
رهگذر گفت:
نه من بنده ی خدا هستم!
بچه گفت :
می دونستم ی نسبتی با خدا داری!!!

{آزیتا(دریا)}