تدبیر آقا در میکونوس ؛دست از پا دراز تر برگشتن سفرای اروپایی

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث مرتبط با تاريخ ايران به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

ارسال پست
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1649
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۸ مهر ۱۳۸۸, ۱۱:۱۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 14938 بار
سپاس‌های دریافتی: 14993 بار

تدبیر آقا در میکونوس ؛دست از پا دراز تر برگشتن سفرای اروپایی

پست توسط oweiys »

بسم الله الرحمان الرحیم




 رهبر انقلاب: سفیر آلمان را تا مدتی راه ندهید!  
 تصویر

در سال 1371، در حالیکه ایران مسیر تبدیل شدن به یک کشور مقتدر را می پیمود، حادثه ای مشکوک در کشور آلمان رخ داد که می شد به وضوح رد پای صهیونیست ها را در آن دید. ماجرا از این قرار بود که تعدادی از مخالفان سرشناس جمهوری اسلامی (که اخیراً معتدل شده و دست از معارضه برداشته بودند و به شکل آشکاری به سمت جمهوری اسلامی متمایل شده بودند) در یک رستوران به نام «میکونوس» مورد حمله چند نفر ناشناس قرار گرفتند و کشته شدند.

جو سازی غربی ها و متهم نمودن ایران
بلافاصله این ماجرا با جوسازی هایی (که غربی ها در آن استادند) به صدر اخبار جهان رفت و درحالیکه هنوز زمانی از حادثه نگذشته بود، انگشت اتهام غربی ها به سمت جمهوری اسلامی و مقامات آن نشانه رفت؛ در حالیکه طبق یک اصل ساده عقلی، متهم اصلی هر جنایت کسی است که بیشترین سود را از آن می برد و در این ماجرا در اصل، چند تن از دشمنان سابق جمهوری اسلامی که به دوست تبدیل شده بودند (یا دست کم تبدیل به مخالف خنثی و بی ضرر شده بودند) کشته شده بودند و این دشمنان سابق جمهوری اسلامی حالا به عنوان دشمنان صهیونیست ها مطرح بودند.
 

 
دادگاه نمایشی و فرصت طلبی دُوَل غربی
در هر حال این ماجرا با شانتاژهای رسانه ای غرب ادامه یافت و برای رسیدگی به آن دادگاهی تشکیل شد (که طبق اظهار نظر کارشناسان قاضی آن به شدت تحت تأثی صهیونیست ها بود) و این دادگاه پس از پنج سال بررسی عادلانه قضایا (!) چند تبعه ایرانی و لبنانی و برخی مسئولان بلند پایه جمهوری اسلامی را در 21 فروردین سال 1376 متهم شناخت.
در پی این اقدام، سفیران اتحادیه اروپایی (که زمینه را برای قلدری و باج گیری مناسب می دیدند) همگی ایران را در تاریخ 22/1/1376 ترک نمودند تا از این طریق ایران را تحت فشار قرار داده و بتوانند امتیاز گیری کنند.

ایستادگی رهبر انقلاب و تشریح اصول سیاست خارجی عزتمندانه
در اینجا بود که نقش رهبر معظم انقلاب بروز جدی یافت. در حالیکه بسیاری از افراد در داخل کشور به دست و پا افتاده بودند (چون گمان می کردند سازندگی بدون تکیه به غرب ممکن نیست) حضرت آیت الله خامنه ای محکم ایستادند و غربی ها را مجبور به عقب نشینی کردند.
ایشان در ابتدا اصول نظام را در سیاست خارجی تشریح کردند تا مبنای رفتار جمهوری اسلامی روشن شود. ایشان در اجتماع نیروهای شرکت کننده در مانور طریق القدس در تاریخ 3/2/1376 (حدود دو هفته پس از رفتن باج طلبانه سفرای اروپایی) فرمودند :«بعد از آن مدت سى و پنج سال، از اوّل پيروزى انقلاب تا امروز هم، امريكايي ها هر چه توانسته ‏اند با اين كشور و با اين ملت دشمنى كرده‏اند.
ملت ايران، با مشاهده اين وضعيّت، حاضر نيست به اين آساني ها گناه امريكايي ها را ببخشد؛ تمام شد و رفت. ملت ايران حاضر نيست كه از گناه رژيم ايالات متّحده امريكا صرف‏نظر كند. آن كسانى كه در سطح عالم، خودشان را به امريكا وصل مى‏كنند؛ خودشان را در جبهه امريكا قرار مى‏دهند، به همان اندازه كه خود را به امريكا وصل كنند، از نظر ملت ايران، در جرائم دولت امريكا شريكند.
امريكاييها سعى كرده‏اند اين طور وانمود كنند و جا بيندازند كه غرب، يعنى امريكا؛ و اصلاً بلوك غرب، بدون امريكا معنا نمى‏دهد. البته واقعيت اين نيست. من در چند سال قبل از اين - در زمان حيات مبارك امام رضوان‏اللَّه تعالى عليه - به يكى از اين سياستمداران اروپايى گفتم: ما هيچ وقت حاضر نيستيم استقلال خودمان را در زمينه‏هاى سياسى و اقتصادى و فرهنگى، به هيچ چيزى بفروشيم و معامله كنيم؛ امّا غرب به عنوان يك طرف براى جمهورى اسلامى مطرح است؛ مشروط بر اين كه غرب به معناى امريكا نباشد. ملت ايران از امريكا نمى‏گذرد و با او كنار نمى‏آيد. به او گفتم: امريكا سعى مى‏كند اين طور وانمود كند كه غرب مساوى با امريكاست. ما مى‏گوييم كه اين طور نيست؛ اما اگر كشورهاى اروپايى مى‏خواهند تصديق كنند كه غرب منهاى امريكا معنا ندارد، ملت ايران هيچ اهميتى نمى‏دهد كه غرب را به عنوان يك طرفِ تجارى و سياسى و معاملى خودش نداشته باشد.
اين طور نيست كه خيال كنيد ملت ايران، به ارتباط با يك كشور، يا با مجموعه‏اى از كشورها نياز دارد. البته همه كشورها در دنيا، به نحوى از ارتباط با يكديگر استفاده مى‏كنند. به يك معنا، همه به نحوى به هم احتياج دارند - اين محلّ بحث ما نيست - اما اين كه كسى خيال كند ملت ايران يا دولت جمهورى اسلامى ايران، ناچار است با فلان مجموعه از كشورها ارتباط داشته باشد، اين خطاى فاحش و غلط بزرگى است.
امروز هم ما همين حرف را تكرار مى‏كنيم. ما دنيا را به يك چشم نگاه نمى‏كنيم. ما كشورهاى گوناگون را به يك چشم نگاه نمى‏كنيم. آن دولتهايى كه به ملت ايران بدى كرده‏اند، با آن دولتهايى كه به عنوان يك طرف سالم در زمينه‏هاى گوناگون مطرح شده‏اند، يكسان نيستند.»

تبیین برخورد نظام در این قضیه توسط رهبر انقلاب
پس از این سخنان، ملت تکلیف خود را در مواجهه با غرب فهمید، ولی برای آنکه تکلیف مسئولان هم در مواجهه با غرب روشن شود ایشان سه روز بعد در تاریخ 6/2/1376 در جمع مسئولان و کارگزاران نظام به مطالبی مهم اشاره فرمودند و نشان دادند جمهوری اسلامی کوتاه نخواهد آمد: «در همين قضاياى اخير، ملاحظه كرديد و ديديد كه چه لشكركشى‏اى كردند. اين طور لشكركشي هايى كه امريكايي ها و صهيونيست ها، با همه امكاناتشان به ميدان بيايند و يك گوشه دنيا مثل اروپا را در نظر بگيرند و تصميم بگيرند كه هرطور است، اروپا را در مقابل يك حكومت و يك نظام سياسى قرار دهند، معمولاً براى حكومت ها شكننده است و آنها را به زانو درمى‏آورد و وادار به عدول از مواضعشان مى‏كند.
امريكايي ها و صهيونيست ها وارد شوند و دولتى مثل دولت آلمان را در مشت خودشان بگيرند و او را وادار كنند كه آنچه را كه آنها مى‏خواهند، برايشان انجام دهد؛ آن هم با ارتباط هايى كه آن دولت با اين نظام داشته است. اگر نظام و رژيمِ جدا و منفردى باشد كه با مردم خود اين پيوندها را نداشته باشد، اين طوركارها برايش كُشنده است. اما شما مى‏بينيد كه در جمهورى اسلامى، نظام و مسؤولان و رؤسا و آحادِ مردم و قشرهاى گوناگونش سياسى ‏اند و همه از قضايا مطّلعند. اين طور نيست كه قضيّه‏اى اتفاق بيفتد و مردم از آن بى‏خبر بمانند. همه - چه نظام، چه مردم، چه مسؤولان و چه بخش هاى مختلف - مثل كوه استوارى ايستاده‏اند و اين نسيم ها يا اين توفان ها، حتى كمترين تزلزلى به وجود نمى‏آورد.
آنهايى كه طرف مقابل هستند، احساسِ ناتوانى در مقابل اين همه استحكام مى‏كنند و نمى‏دانند كه ادامه كار را چگونه بايستى انجام داد. واقعاً در مى‏مانند؛ كما اين كه درماندند! كسى كه تهديد انسان را تحويل نمى‏گيرد و اعتنايى نمى‏كند، در او تهديد اثر نمى‏گذارد. او را از قطع رابطه و ديگر مسائل مى‏ترسانند؛ اعتنايى نمى‏كند و مى‏بينند كه اصلاً در او اثرى نكرد. با او چه كار كنند؟
آنهايى كه در اين بازى و در اين دعوا، چندان جدّى نبودند و بازى خورده بودند، به هم مى‏زنند و شايد اگر لازم شد، عذرخواهى هم مى‏كنند. آن كسانى هم كه در متن ماجرا بودند - مثل دولت آلمان – در مى ‏مانند كه با جمهورى اسلامى چه بايد كرد. حقيقتاً بايد هم دربمانند؛ چون با ملّت ايران بدى كرده‏اند. اين، به بركت آن است كه اين نظام سياسى، نظام سياسىِ جدا و منقطع از مردم نيست؛ نظام ولايت و نظام پيوستگى است. اين، خاصيّت نظام ولايت است».

موضع نهایی رهبر انقلاب و ذلت غرب
پس از این صحبت ها و در حالیکه موج حمایت از رهبر انقلاب سراسر کشور را فرا گرفته بود ایشان تکلیف را یکسره فرمودند و دیدار جمعی از کارگران و معلمان در تاریخ 10/2/1376 فرمودند :
«عزيزان من، كشور ايران اسلامى، امروز در حال عبور از يك مرحله بسيار مهمّ و حسّاس، مثل سال هاى جنگ است. آن، يك طور بود؛ اين،يك طور است. در اين دوران، دشمنان مادر خارج از كشور - يعنى همين دولت ها و ايادى استكبارى- نشسته ‏اند و به كشور ايران خيره شده ‏اند تا ببينند آيا مى‏توانند ملت ايران را از مواضع اصولى و اسلامى خود پايين بياورند يا نه. همّتشان بر اين است.
ببينيد؛ در دنيا يك زنجيره وجود دارد كه در رأس آن، همين چند كشور استكبارى دنيا -يعنى امريكا و بعضى از كشورهاى اروپايى- قرار دارند، كه خودشان را كشورهاى پيشرفته عالم مى ‏دانند. اينها در رأس زنجيره ‏اند و پشت سرشان هم كشورهاى كوچك و فقير و ضعيف و دولت هاى غيرمردمى قرار دارند كه توسط همان زنجيره، به طرفى كشيده مى‏شوند. آن كشورهاى زنجيره‏اى، هر كارى كه خودشان مى‏خواهند و هر جهتى را كه مايلند انتخاب كنند، بر آن پشت سري ها تحميل مى‏كنند. اين بيچاره‏ ها هم، آن زورگويان را به زورگويى عادت داده‏اند.
كار اين دو گروه، مثل بازى ‏اى است كه بچه ‏ها مى‏كنند؛ يعنى چند نفر جلو مى ‏ايستند و بقيه هم دامن آن ها را مى‏گيرند و دنبالشان مى‏دوند و حركت مى‏كنند. به نظر من، تقصير زورگويى دولت هاى گردن كلفت زورگوى امروز، مقدار زيادى به گردن رژيم هايى است كه به خاطر ضعف خودشان، آنها را به پررويى و پرتوقّعى و زورگويى عادت داده‏اند.
...همين جلسه‏اى را كه ديروز وزراى خارجه اروپا داشتند، ملاحظه كنيد! حرف هاى بيهوده و بى ‏ادبانه ‏اى زدند؛ مواضع غير صحيحى اتّخاذ كردند؛ گفتند و برخاستند! هدف چه بود؟ هدف، فشار بر دولت و ملت ايران بود. ملت و دولت ايران بايد نشان دهند كه در مقابل دولت هاى زورگو و مستكبر و بى‏ادب، برخوردشان بسيار شديد و قاطع خواهد بود.
يكى از حرفهاى بسيار غلط اينها اين بود كه دور هم نشستند، عقل هايشان را يكى كردند و گفتند برويم از دولت ايران بخواهيم كه به موازين حقوق بشر احترام بگذارد! من هر چه با خودم فكر كردم كه روى موضع گيرى اينها چه اسمى مى‏شود گذاشت و معناى كارشان چيست، ديدم غير از كلمه «وقاحت»، هيچ چيز ديگرى نمى‏توانم نسبت به كار آنها بگويم.
در بيان اين مطالب، آقايان وقاحت به‏خرج دادند. حقوق بشر؟! دولتهاى اروپايى، بيشترين نقض حقوق بشر را در طول اين يك قرن اخير انجام داده‏اند. صد سال ، و اگر كسى قبل از صد سال را هم پيش برود، همين است.
من تاريخ اروپا را تا حدود زيادى ورق زده‏ام و نگاه كرده‏ام. حداقل در اين صد سال، همين آقايان اروپايي ها، دو جنگ جهانىِ پر از مفسده به وجود آوردند. در كمتر از دو قرن، وقوع دو جنگ جهانى، كار اينها بود. همين آقايان اروپاييها؛ همينهايى كه ديروز در لوكزامبورگ نشستند و ريش هايشان را هم قد كردند و با هم حرف زدند و حكمت(!) صادر نمودند، دهها كشور دنيا را استعمار كرده‏اند. اگر استعمار و تضييع حقوق ملت ها گناه است، اين گناه فقط بر گردن همين دولتهايى است كه نمايندگانشان ديروز نشستند و راجع به ايران حرف زدند كه حقوق بشر را رعايت كند!
... به خيال خودشان، دولت ايران را مى‏ترسانند و مى‏گويند ما گفتگوهاى انتقادى را قطع مى‏كنيم. به دَرَك كه قطع مى‏كنيد! اگر انتقادى هست، ما از شما انتقاد داريم. اسم اين گفتگوها، از اوّل غلط بود. من از اوّل هم مى‏گفتم كه بگوييد اين گفتگوها، انتقاد دو طرفه است. اگر انتقادات، انتقاد دوطرفه است، ما بيشتر از شما انتقاد داريم، تا شما از ما. شما چه انتقادى داريد؟ انتقاد شما به اين است كه چرا ما به اصول اسلامى خود پايبنديم! اين، افتخار ماست. ببينيد دشمنان ملت ايران، چقدر وقيح ، ظالم، غيرمنصف، پررو و بددلند! دشمنان جمهورى اسلامى، اين گونه ‏اند. البته ملت ايران كه بزرگتر از اين دشمنيها را ديده است، مثل كوه ايستاده است.
مگر كسى اهميت مى‏دهد كه اينها چه گفته‏اند؟ البته دستگاه دولتى ما كه بحمداللَّه مواضع بسيار خوبى در مقابل حركت هاى زشت اينها داشته است، از حالا به بعد هم بايستى با كمال قدرت عمل كند و در مرحله اوّل، سفير آلمان را فعلاً تا مدّتى نبايد راه بدهد كه به ايران بيايد. بقيه هم كه مى‏خواهند به عنوان يك حركت به اصطلاح آشتى‏ جويانه برگردند، مانعى ندارد. خودشان رفته‏اند، خودشان هم برمى‏گردند. ديدند كه رفتنشان هيچ اهميتى ندارد. اينها مى‏خواهند برگردند، مانعى ندارد؛ اما در رفتن سفراى ايران به كشورهاى آنها، هيچ عجله‏اى نبايد بشود. بايد سرِ صبر و فرصت ببينند چه چيزى مصلحت است؛ هر چه كه عزّت اسلامى اقتضا مى‏كند - همان طور كه هميشه گفته‏ايم - همان گونه عمل كنند.
اين نكته را، هم اروپايي ها و هم ديگران بدانند. اروپا خيال نكند كه ما به او احتياج داريم؛ ابداً. ما به اروپا هيچ احتياجى نداريم.ما كشور خودمان را مى‏توانيم بدون اروپا هم اداره كنيم. حالا فرض كنيد، اگر چهار قلم كالاى لوكس و تجمّلاتى از فلان جا مى‏آيد، نيايد؛ چه اهميتى دارد. آنچه كه مورد نياز ملت ماست، در داخل توليد مى‏شود و اگر هم چيزى باشد كه ما لازم داشته باشيم، خيلى از كشورها هستند كه صف كشيده‏اند تا به ما بفروشند. چه نيازى به اين چند دولت كشور اروپايى است كه خيال مى‏كنند صاحب دنيا هستند؟!
البته به نظر من، در اين قضيه اينها فريب صهيونيست ها و امريكايي ها را خوردند؛ يعنى زير فشار امريكايي ها قرار گرفتند، منتها نفهميدند كه با چه كسى طرفند. نمى‏دانند كه ايران اسلامى، كشورى نيست كه بشود آن را با اين حرف ها از مواضعش پايين آورد، يا وادار كرد كه در مقابل كسى تسليم شود. ...كسانى كه مى‏خواهند با ايران ارتباط داشته باشند، بايد بدانند كه اگر ارتباط، ارتباط استكبارى شد، ملت ايران پس خواهد زد.».

جالب آنکه دولت های قلدر غربی که پس از حکم دادگاه نمایشی میکونوس آن همه خط و نشان کشیده بودند حدود 10 ماه بعد مجبور شدند با وضعی ذلت بار به ایرن برگردند وسفیر آلمان هم (علی رغم عجله برای برگشتن) مجبور شد به عنوان آخرین سفیر اروپایی به تهران بازگردد.
این ماجرا همه را به یاد موضع عزتمندانه حضرت امام در ماجرای سلمان رشدی می اندازد (که در آن ماجرا هم دول اروپایی چنین نمایش اجرا کرده بودند و دست آخر با حالتی ذلیلانه و عذرخواهانه به ایران برگشته بودند) و به همگان ثابت می کند که «خامنه ای، خمینی دیگر است.»
 
منبع : رجانيوز
__________________________________

السلام عليك يا علي ابن موسي الرضا المرتضي (ع)
ارسال پست

بازگشت به “تاريخ ايران”