با سلام خدمت دوستان گرامی

این نوشتار بخشی از قسمت چهارم مقاله ی جامع «تاریخچه ی خودروی رزمی برادلی» نوشته ی آقای علی رضا صارمی است که قسمت اول آن از شماره ی 74 ماهنامه ی جنگ افزار (بهمن ماه سال 1389، صفحات 70 و 71) و قسمت دوم آن نیز از شماره ی 75 این مجله (قسمت پنجم و آخر مقاله ی «تاریخچه ی خودروی رزمی برادلی»، نوشته ی آقای علی رضا صارمی) با اندکی اصلاحات نگارشی استخراج شده است. این مقاله به عملکرد خودروی رزمی برادلی در عملیات طوفان صحرا و بحث های پیرامون آن می پردازد. بخش هایی از نوشتار که با رنگ [COLOR=#0070c0] مشخص شده است را شخصاً اضافه کرده ام .
[HIGHLIGHT=#ffff00]در صورت استفاده از این نوشتار حتماً به نام مجله و نویسنده ی آن اشاره شود.
قسمت اول
عملکرد در طوفان صحرا
برادلی (Bradley) نقش کاملی در عملیات هایی که توسط ارتش آمریکا طی عملیات طوفان صحرا انجام شد، ایفا نمود. هنگامی که عملیات زمینی در فوریه ی سال 1991 آغاز شد، در حدود 2200 دستگاه برادلی به عربستان اعزام شدند. خرابی نسبی مدل A0 (بخوانید A صفر) این خودرو برابر %33 ، A1 برابر %19 و A2 معادل %45 بود. بسیاری از خودرو های مدل A0 که از همه قدیمی تر بودند به عنوان ذخیره (برای استفاده از قطعات) در صحنه باقی ماندند. بر خلاف تانک های M1A1 آبرامز (Abrams)، هیچ برنامه ای برای ارتقای زره برادلی ها انجام نشد؛ چرا که بی شباهت به M1A1 ، بسته ی زره مدل A2 برادلی نمی توانست در دپو های صحرایی نصب شود و نیازمند بازسازی در کارخانه بود. درنتیجه، انجام هرگونه ارتقای زرهی در صحرا غیر عملی بود. در عوض، 692 دستگاه برادلی مدل A2 از انبار POMCUS در اروپا (آلمان غربی) و یا مستقیماً از خط مونتاژ شرکت FMC در سان خوزه به آن جا اعزام شده بودند. آن ها برای جایگزینی با مدل های قدیمی تر برادلی (گاهی اوقات، برادلی های M2A0 و M2A1 ، «برادلی های وانیلی ساده» نامیده می شدند!) آمده بودند. در هنگام نبرد تنها یک لشگر (لشگر یکم پیاده) بود که هنوز به تعداد زیادی M2A0 مجهز بود (اما یگان سواره نظام 1ـــ4 دارای خودروهای M3A2 بود). دو یگان دیگر دارای M2A1 (لشگر بیست و چهارم پیاده و لشگر سوم زرهی) بودند؛ در حالی که سایر لشگر ها بیشتر به M2A2 (لشگر یکم سواره نظام و لشگر یکم زرهی) مجهز بودند. تیپ های دوم و سوم سواره نظام زرهی بیشتر دارای خودروهای M2A2 و M3A2 بودند. در واقع، هنگ های سواره نظام زرهی با 116 دستگاه تانک M1A1 و 132 دستگاه برادلی، بسیار قوی بودند. هر هنگ دارای سه گردان بود که هرکدام دارای سه گروهان بودند. یک گروهان سواره نظام دارای 9 دستگاه تانک و 12 دستگاه برادلی بوده و در هر گردان جمعاً 41 تانک و 38 دستگاه برادلی موجود بود.
یکی از معدود کمبود های مهم در آغاز نبرد، کمبود مهمات 25م.م بود. سرانجام در حدود 3 میلیون گلوله به عربستان فرستاده شد ولی هنوز کمبود گلوله های اورانیومی جدید M919 برای حمله به اهداف زرهی وجود داشت. گلوله ی M919 تنها در سال 1990 با میزان کم وارد تولید ابتدایی شد؛ ولی هنگامی که جنگ به پایان رسید، این برنامه سرعت یافت. در برخی یگان ها به توپچی ها آموزش داده شده بود تا با شلیک یک گلوله ی برد یابی که با آتش سه گلوله ی ضد زره در پی آن دنبال می شد، در مصرف این گلوله ها (M919) صرفه جویی کنند. فرمانده ی گروهان لشگر یکم زرهی بعداً با رضایت خاطر اعلام کرد که حتی در سردرگمی جنگ شبانه نیز صدای شلیک یکنواخت شاخصی به صورت «ترق...[وقفه]...ترق ترق ترق» وجود داشت. بعداً معلوم شد که مشکل کمبود مهمات ضد زره وجود نداشته چون توپچی های خودرو های برادلی به طور میانگین، تنها 6 گلوله ی ضد زره برای نابود کردن هر خودروی زرهی دشمن مصرف کرده بودند که نتیجه ی آموزش عالی توپچی ها بود!
تعداد اندکی از لشگر های پیاده یا زرهی طی این جنگ با سازماندهی زمان صلح گردان خود جنگیدند. در بیشتر موقعیت ها، گروهان های پیاده نظام مکانیزه و لشگر های تانک برای به وجود آوردن تشکلات نیروی وظیفه جهت اجرای بهتر تاکتیک های رزمی، نیروهای ترکیبی یکپارچه و به طور متقاطع به هم پیوسته ایجاد می کردند. مثلاً نیروی وظیفه ی پیاده 3ـــ15 (لشگر بیست و چهارم پیاده) از دو گروهان معمول برادلی و با دو گروهان تانک M1A1 آبرامز از 1ـــ64 زرهی تشکیل یک تیم داده بودند؛ بقیه ی دو گروهان برادلی در عوض به نیروی وظیفه ی زرهی 1ـــ64 پیوسته بودند.
تاکتیک ها بستگی به نوع زمین داشت. اغلب، آبرامز ها به خاطر زره برتر خود در جلو حرکت کرده و برادلی ها یک لایه ی محافظتی در جناحین تشکیل می دادند. با این حال، به محض این که آن ها به نیرو های عراقی می رسیدند، گروهان های برادلی به جلو حمله می کردند تا برای ایجاد وحشت، قدرت آتش خود را به صحنه اضافه نمایند.
موفقیت در نبرد
قدرت اجرایی رزمی برادلی در عملیات طوفان صحرا به طور گسترده ای ستایش شد. یکی از ویژگی های بسیار ستایش شده ی برادلی سرعت بالای آن (به ویژه در مسیر های غیر جاده ای) بود که آن را قادر می ساخت تا پا به پای تانک های در حال یورش M1A1 آبرامز پیش برود. این نکته ی کوچکی نبود چون سرعت پایین خودرو های کندرو تر M113 در شن باعث مشکلات قابل ملاحظه ای در یگان ها می شد. به همین دلیل، هدف گیری دقیق این خودرو (برادلی) در حال حرکت برای آر پی جی زن ها و سایر نیرو ها و جنگ افزار های ضد تانک عراقی بسیار مشکل بود. در این جنگ ثابت شد که سامانه ی دید در شب حرارتی برادلی حتی در شرایط سخت آب و هوایی نظیر طوفان های شن، توانایی نبرد را به این خودرو می دهد؛ در حالی که خودرو های زرهی عراقی در این شرایط کور بودند. بسیاری از خدمه (مشخص نیست که منظور از خدمه، صرفاً خدمه ی برادلی است یا خدمه ی آبرامز ها را هم شامل می شود) دید حرارتی برادلی را برتر از دید M1A1 آبرامز می دانستند و خاطر نشان می کردند که آن ها (خدمه ی برادلی) می توانستند اهداف را در برد بیشتری نسبت به آبرامز ها تشخیص بدهند. با وجود آن که پیش از جنگ در رابطه با جعبه دنده ی این خودرو نگرانی هایی وجود داشت، در طی نبرد گزارشی از خرابی های جعبه دنده وجود نداشت. هم پیش از عملیات و هم در هنگام نبرد، میزان آمادگی عملیاتی برادلی %90 یا بالاتر بود. برخی از فرماندهان برادلی (منظور، افرادی است که نقش فرمانده ی نفربر را بر عهده دارند؛ با فرماندهان یگان های زرهی اشتباه نشود) پیشنهاد کردند که گیربکس با یک دنده عقب سریع تر بهسازی شود تا برادلی در تمامی زوایای آتش نبرد قادر به همگامی با آبرامز ها باشد.
در طول جنگ، برادلی ها خیلی بیشتر از تانک های آبرامز خودرو های عراقی را نابود کردند (البته این به معنای ضعف تانک آبرامز نبوده است). ثابت شد که قدرت آتش برادلی تا حد زیادی تأثیر گذار بوده است. منابع رسمی ارتش آمریکا گزارش داده اند که قدرت مرگ آوری توپ 25م.م M242 بوش مستر (Bushmaster) از تمامی انتظارات بیشتر بوده است. با وجود آن که بیشتر توپچی های برادلی یاد گرفته بودند تا از موشک ضد تانک تاو (TOW) استفاده کنند، خدمه ی برادلی ها به زودی دریافتند که تانک های قدیمی تر نظیر Type 95 های چینی را می توان با آتش توپ بوشمستر نابود کرد؛ به ویژه هنگامی که از گلوله های حاوی اورانیوم ضعیف شده استفاده شود و پهلوی این تانک هدف قرار گیرد. برخی از نظریه ها درباره ی قابلیت های برادلی می تواند از یک درگیری واقعی برداشت شود. حدود ساعت 11 در G-Day+3، نیروی وظیفه ی 4ـــ7 پیاده از لشگر یکم زرهی به موقعیت های دفاعی عراق در خط الرأس مدینه رسید که توسط عناصر مختلط لشگر مدینه از گارد ریاست جمهوری حفظ می شد. خودروی M2A2 متعلق به استاد توپچی گروهان، استوار «چارلز پیترز» در زیر موقعیت خود در دامنه ی یک شیب، چندین خودروی عراقی را دید. پیترز با 3 گلوله ی 25م.م ضد زره، یک دستگاه BMP (از نسخه ی BMP-1 یا BMP-2) را نابود کرد! سپس مهمات سوختار شدید خود را برای درگیری با نفرات پیاده ی عراقی که به سوی سنگر های نزدیک می گریختند، به کار گرفت. پیترز دوباره به حالت استفاده از مهمات ضد زره برگشت و BMP دیگری را نابود کرد که در یک گوی آتشین منفجر شد (به خاطر انفجار مهمات آن). پیترز با خودروی سومی (با همان مهمات قبلی) درگیر شد که منفجر نشد. پس از برطرف شدن گرد و خاک، نتیجه به طور دهشتناکی پدیدار شد! آن، یک تانک T72M بود. تانک مزبور شروع به آتش بر روی گروهان برادلی نمود. پیترز به سرعت لانچر دوتایی موشک های تاو را به کار گرفت ولی تا لانچرها بالا بیایند و در موقعیت شلیک قرار بگیرند زمان سختی سپری شد! از بخت آن ها هدفگیری توپچی عراقی این تانک ضعیف بود و پیترز توانست یک موشک TOW-2 را به سمت T72 شلیک کند که آن را در یک گوی آتشین نابود کرد. پس از آن، پیترز دوباره مهمات ضد زره توپ خود را به کار گرفت و یک BMP دیگر را نیز نابود نمود. این درگیری کمی بیش از یک دقیقه طول کشیده بود!!! (جمعاً 3 دستگاه BMP و یک دستگاه T72M و تعدادی نیروی پیاده)
توپ M242 جنگ افزار اصلی استفاده شده توسط برادلی به ویژه برای درگیری با پیاده نظام عراق و خودرو های سبک زرهی بود. برای مثال، در لشگر سوم زرهی، 10214 گلوله ی 25م.م در مقایسه با تنها 101 موشک تاو در طول جنگ مصرف شد. یک جنگ افزار محبوب روی برادلی، تیربار هم محور M240 با کالیبر 62/7م.م بود که مکرراً گیر می کرد! در مورد موشک تاو نظر مساعدی وجود داشت ولی برخی مشکلات در مورد اطمینان پذیری لانچر دوتایی آن خودنمایی کرد. توپچی های بسیاری نیز از سرعت پایین بالا رفتن لانچر ناخشنود بودند. مشکل اصلی تاو، کمبود یک مسافت یاب لیزری در سامانه ی کنترل آتش برادلی بود. به همین دلیل، اغلب برای توپچی ها مشکل بود تا بفهمند که آیا هدف های عراقی در داخل برد هستند یا خیر. با وجود این مشکلات، موشک تاو بسیار مورد توجه بود و به برادلی یک درجه ی حیاتی از توانایی ضد تانک می بخشید. پیش از آغاز جنگ، ارتش آمریکا دریافت که ارتش عراق روی برخی از بهترین تانک هایش نظیر T72M خیره کننده های الکترواپتیکی نصب کرده است. خیره کننده یک ابزار فروسرخ مدولار برای مقابله با موشک های هدایت سیمی ضد تانک نظیر تاو می باشد. هدایت تاو با استفاده از یک رهگیر اپتیکی در سامانه ی پرتاب موشک میسر می شود که روشنایی یک لامپ کوچک را در عقب موشک دنبال می کند. خیره کننده (کور کننده) در همان طول موج نور عمل کرده و با نزدیک شدن موشک به هدف مورد نظر (که خیره کننده روی آن نصب شده است)، سایت دنبال کننده ی موشک تاو را دچار سردرگمی می کند تا نفهمد که کدام علامت واقعی موشک است. گام هایی برای توسعه ی پادکارهایی علیه خیره کننده برداشته شد ولی به نظر نمی رسید که عراقی ها استفاده ی خیلی مؤثری از این سامانه ها کرده باشند. تنها دو مورد احتمالی وجود دارد که تاو توسط خیره کننده ها فریب داده شده باشد. جالب است که در یکی از آن ها تداخل ایجاد شده باعث شد تا موشک به سمت تانک مجاور برود و آن را در عوض هدف در نظر گرفته شده نابود کند! ارتش آمریکا نیز کور کننده های خود را توسعه داد (AN/VLQ-6 و AN/VLQ-8) ولی هیچ یک از آن ها تا پیش از پایان جنگ به خدمت نرسیدند.
