شش امشاسپنتایی که خداوند آفرید عبارت بودند از:
اردیبهشت: مذکر، نماد دادگری.
بهمن: مذکر، نماد خردورزی.
شهریور: مذکر، نماد قدرت.
اسفند (اسپندارمذ): مونث، نماد پاکی و بردباری.
خرداد: مونث، نماد تمامیت و کمال.
مرداد (امرداد): مونث، نماد زندگی.
ایرانیان باستان برای هر ماه از سال، جشنی را برگزار می کردند و این جشن ها، بهانه ای برای دید و بازدید، و آمد و شد میان خویشاوندان و دوستان بود. “نوروز” بزرگترین جشن ایران باستان بود که در آغاز بهار برگزار می شد و پس از آن، “مهرگان” دومین جشن بزرگ به شمار می رفت. مهرگان که از شانزدهم مهرماه، به مدت 6 روز برگزار می شد، در واقع جشن سپاسگزاری از خداوند بوده است و می توان آن را معادل جشن شکرگزاری (Thanksgiving) در آمریکا دانست که اتفاقا آن هم در دومین دوشنبه اکتبر (نیمه دوم مهر) در کانادا و در نوامبر (آبان) در آمریکا برگزار می شود و تعطیل رسمی است.
اسپندارمذگان یا اسفندگان، از دیگر جشن های بزرگ ایرانی بوده که با گاهشماری “خیام” معادل 29 بهمن ماه برگزار می شود. اسفندگان، جشن گرامیداشت زنان است و در این روز، افراد به کسانی که دوستشان می دارند، هدیه می دهند و به دیدارشان می روند. بدین ترتیب، اسفندگان که در اصل، روز زن بود، به تدریج به روز عاشقان تبدیل شد.
ما آقایان که از هر بهانه ای برای تقدیر از خانم ها استفاده می کنیم… روز تولد مادر یا همسرمان، روز تولد حضرت فاطمه زهرا، روز شهادت حضرت ولنتاین (کشیش مسیحی قرون وسطی)، و… این هم روش!! روز جشن اسفندگان.
خانم ها! آقایان! دختران، پسران، جشن عاشقان ایرانی مبارک!
پیش از خواندن شعر، بد نیست این چند واژه را با هم مرور کنیم:
خوی: عرق (با همان تلفظ شهر خوی)
صُراحی: ظرف شیشه ای گردن باریک (به ضم صاد)
نرگس: چشم
دُرد: (به ضم دال) ته نشست، رسوب… کنایه از رسوبات شراب. دُردکش: آدم عاشق و مست.
روز الست: از روز نخست آفرینش انسان… (کنایه از روزی که خداوند پس از آفرینش انسان، از او پرسید: الست بربکم؟ آیا من پروردگار شما نیستم؟)
حالا این شعر را با هم بخوانیم:
زلف، آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست
نرگسـش، عربده جوی و لبش افسوس کنان
نیمه شب، دوش به بالین من آمد بنشسـت
سر فرا گوش مـن آورد بـه آواز حزین
گفـت ای عاشق دیرینه من خوابت هست؟
عاشـقی را کـه چنین باده شبگیر دهـند
کافر عـشـق بود گر نـشود باده پرسـت
برو ای زاهد و بر دردکـشان خرده مـگیر
کـه ندادند جز این تحفه به ما روز السـت
آن چـه او ریخت بـه پیمانـه ی ما، نوشیدیم
اگر از خمر بهشت است وگر باده مـسـت
خـنده ی جام می و زلـف گره گیر نـگار
ای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکسـت
