وصف بهار 
فصل بهار امد و گلها شکفت طرف چمن غنچه زیبا شکفت
طایر عشرت همه جا پر گشود
مرغ طرب نغمه شادی سرود
دفتر گلها به چمن باز شد
خواندن درس طرب اغاز شد
ابر بهاری به هوا شد پدید
قطره باران به رخ گل چکید
سبزه و گل تازه و شاداب شد
جام طرب پر ز می ناب شد
گشت چمن تازه ز ابر بهار
پاک شد از چهره گلها غبار
بر سر هر سبزه و گل ژاله ریخت
ژاله چومی در قدح لاله ریخت
سنگ طرب شیشه غم را شکست
رشته اندوه ز دلها گسست
اتش غم یکسره خاموش شد
قصه هر غصه فراموش شد
نغمه زنان دسته رامشگران
رقص کنان طرف چمن دختران
بزم نشاط و طرب اماده شد
جام تهی باز پر از باده شد
نغمه مرغ چمن امد به گوش
گشت پر از گل سبد گلفروش
دختر گلچین سوی گلزار شد
دختر گل شاهد بازار شد
سبزه بر امد زسر کوهسار
چشم شبان دور شد از انتظار
گشت پر از سبزه همه دره ها
بر سر هر سبزه روان بره ها
ناله نی شد به بیابان بلند
گرم چریدن گله گوسفند
شاعر حساس قلم برگرفت
در کف خود خامه و دفتر گرفت
دیده اندیشه خود باز کرد
مرغ دلش زمزمه اغاز کرد
طایر فکرش همه جا پر گشود
منظره ها دید و غزل ها سرود
جان و تنش خسته و فرسوده کرد
تا دلی از رنج و غم اسوده کرد
گرچه ز غم بود بسی تلخکام
ریخت به کام همه شهد کلام

