لطفاً به این عکس نگاه نکنید!
مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

- پست: 656
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۹ تیر ۱۳۸۹, ۱:۱۱ ب.ظ
- محل اقامت: تهران
- سپاسهای ارسالی: 1080 بار
- سپاسهای دریافتی: 3413 بار
لطفاً به این عکس نگاه نکنید!
آیا این هم پلنگی است که می گوئید به گله هایتان حمله می کند؟ آیا خرسی است که کندوهای عسل تان را می خورد؟ آیا گرازی است که مزارع تان را شخم می زند؟ چطور می توانید این همه قلبی از سنگ را توی سینه تان جابجا کنید؟ این بومرنگ سنگدلی که پرتاب کرده اید یک روز برمی گردد و توی صورت خودتان می نشیند…
تان را بر زمین بگذارید شکارچی های نشانه دار و بی نشان! این گلوله های سربی تان را چال کنید، دست هایتان را بشورید، بوی خون دارد دنیا را بر می دارد…. شرم تان باد اگر نام انسان را یدک می کشید…
به این عکس نگاه نکنید! این عکس برای ندیدن است!
.
.
.
.
[HIGHLIGHT=#f2f2f2]http://www.8pic.ir/images/b0tpk0uaq62the1ihkd.
==========================================
==========================================
[HIGHLIGHT=#d8d8d8][FONT=Microsoft Sans Serif] هر کسی که از ترس شرش مورد احترام دیگران است .... از امت من نیست .
[HIGHLIGHT=#d8d8d8][FONT=Microsoft Sans Serif]
[HIGHLIGHT=#d8d8d8][FONT=Microsoft Sans Serif] پیامبر اکرم (ص)
==========================================
[HIGHLIGHT=#d8d8d8][FONT=Microsoft Sans Serif] هر کسی که از ترس شرش مورد احترام دیگران است .... از امت من نیست .
[HIGHLIGHT=#d8d8d8][FONT=Microsoft Sans Serif]
[HIGHLIGHT=#d8d8d8][FONT=Microsoft Sans Serif] پیامبر اکرم (ص)

- پست: 1212
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۲ اسفند ۱۳۸۸, ۱۰:۵۳ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 2116 بار
- سپاسهای دریافتی: 5462 بار
Re: لطفاً به این عکس نگاه نکنید!
به معنای واقعی برخی از حیوان هم پست ترن...اصلا نمیدونم چرا پستی رو به حیوان نسبت میدن!؟
خواب دیدم قیامت شده است .
هرقومی را داخل چالهای عظیم انداخته و بر سرهر چاله نگهبانانی گرز به دست گمارده بودند الا چاله ایرانیان.
خود را به عبید زاکانی رساندم و پرسیدم: «عبید این چه حکایت است که بر ما اعتماد کرده نگهبان نگماردهاند؟»
گفت:«میدانند که به خود چنان مشغول شویم که ندانیم در چاهیم یا چاله.»
خواستم بپرسم: «اگر باشد در میان ما کسی که بداند و عزم بالا رفتن کند...»
نپرسیده گفت: گر کسی از ما، فیلش یادهندوستان کند خود بهتر از هرنگهبانی لنگش کشیم و به تهِ چاله بازگردانیم!
هرقومی را داخل چالهای عظیم انداخته و بر سرهر چاله نگهبانانی گرز به دست گمارده بودند الا چاله ایرانیان.
خود را به عبید زاکانی رساندم و پرسیدم: «عبید این چه حکایت است که بر ما اعتماد کرده نگهبان نگماردهاند؟»
گفت:«میدانند که به خود چنان مشغول شویم که ندانیم در چاهیم یا چاله.»
خواستم بپرسم: «اگر باشد در میان ما کسی که بداند و عزم بالا رفتن کند...»
نپرسیده گفت: گر کسی از ما، فیلش یادهندوستان کند خود بهتر از هرنگهبانی لنگش کشیم و به تهِ چاله بازگردانیم!