مجموعه تلویزیونی "مرگ تدریجی یک رؤیا" به کارگردانی فریدون جیرانی از پنجشنبه 22 فروردین ساعت 21:15 از شبکه دو سیما پخش میشود.
به گزارش خبرنگار مهر، نخستین تجربه تلویزیونی جیرانی با نام قبلی "سفر به تاریکی" به تهیهکنندگی آرمان زرینکوب برای گروه فیلم و سریال شبکه دو تولید شده و داستان آن درباره نویسندهای جوان به نام مارال عظیمی است که پس از انتشار اولین رمانش "گیتی" به شهرت و اعتباری غیرمنتظره میرسد؛ شهرتی که زندگی خانوادگی او را تحتالشعاع قرار میدهد.
در مجموعه 13 قسمتی "مرگ تدریجی یک رویا" دانیال حکیمی، سامیه لک، ستاره اسکندری، هوشنگ توکلی، پولاد کیمیایی، فریده سپاه منصور، مائده طهماسبی، آشا محرابی، مهسا کرامتی، شیوا خنیاگر، مهناز انصاریان، فریدون محرابی، علی کاظمی، نیلوفر محمودی، هایده حائری و ناصر طهماسب به ایفای نقش میپردازند.
دیگر عوامل مجموعه عبارتند از فیلمنامهنویس: علیرضا محمودی، مدیر تصویربرداری: سیروس عبدلی، طراح هنری: مشکین مهرگان، طراح صحنه و لباس: رضا حاجدرویش، طراح گریم: مهری شیرازی، تدوینگران: بهرام دهقانی و رضا شیروانی و صدابردار: ناصر انتظاری.
مجموعه "مرگ تدریجی یک رویا" که تیزرهای آن از دیشب روی آنتن شبکه دو رفت، از پنجشنبه 22 فروردین ساعت 21:15پخش و جایگزین مجموعه تلویزیونی "سرزمین سبز" میشود.
خبرگزاري مهر
"مرگ تدریجی یک رؤیا در شبكه ي دو
مدیر انجمن: شوراي نظارت

- پست: 1575
- تاریخ عضویت: شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸۵, ۱:۲۴ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 2 بار
- سپاسهای دریافتی: 238 بار
- تماس:
داشتم در مورد اين سريال تو گوگل چرخ مي زنم خوردم به ديوار سنترال کلوب
............
من 4 يا 5 قسمتي از اين سريال را در جام جم نگاه کردم و هر لحظه که اين سريال جلو مي رود استرس من بيشتر مي شود.
به نظرم به خوبي هم توانسته اوضاع رو به تصوير بکشد به همين دليل يکي از دو سريال محبوب من است که سعي مي کنم تماشا کنم.
مي خواستم بدانم آخرش چه مي شود ديگر حوصله جوش زدن ندارم
اگر يک چندتا نقد هم قرار بدهيد سپاسگذارم.
............
من 4 يا 5 قسمتي از اين سريال را در جام جم نگاه کردم و هر لحظه که اين سريال جلو مي رود استرس من بيشتر مي شود.
به نظرم به خوبي هم توانسته اوضاع رو به تصوير بکشد به همين دليل يکي از دو سريال محبوب من است که سعي مي کنم تماشا کنم.
مي خواستم بدانم آخرش چه مي شود ديگر حوصله جوش زدن ندارم
اگر يک چندتا نقد هم قرار بدهيد سپاسگذارم.

هیهات منا الذلة

- پست: 2833
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۱۰ فروردین ۱۳۸۵, ۱:۳۹ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 158 بار
- سپاسهای دریافتی: 747 بار
انتقاد جام جم از مرگ تدريجي يك رويا
روز نامه جام جم ار گان رسمي صدا وسيما که طبيعتا بايد نقش حمايتي از آثار تلويزيوني داشته باشد از سريال فريدون جيراني انتقاد کرد که اين موضوع با توجه به توضيحات فوق بسيار عجيب و غريب به نظر مي رسد! متن اين يادداشت از اين قرار است:
نام فريدون جيراني در سينماي ايران به معناي فيلمها و فيلمنامههايي است كه مهمترين مشخصه آنها عنصر «جذابيت» است.
دنياي اين فيلمساز با در نظر گرفتن نوشتهها و ساختههايش كاملا مشخص و معين است. او بارها در مصاحبههاي خود گفته كه به طبقه متوسط ايران علاقه دارد و براي آنها فيلم ميسازد.
تجربههاي او در زمينه فيلمنامهنويسي به نامهايي همچون سناتور، گلهاي داوودي، دبيرستان و... ميرسد و در عرصه فيلمسازي نيز منهاي فيلم ناموفق صعود، ديگر ساختههاي او همچون آب و آتش، شام آخر، صورتي، سالاد فصل، ستارهها و پاركوي هميشه بحثبرانگيز بوده است.
اين پشتوانه براي مخاطبي كه ميخواهد هر هفته بيننده سريالي از اين كارگردان باشد توقع زيادي ايجاد ميكند، اما آيا مخاطبي كه پيش از اين فيلمي مانند «شام آخر» را از اين كارگردان ديده و جمله «من عاشق شدم، عشق زميني، عشق آدم به آدم» را شنيده ميتواند باور كند كه سريال عجيب و غريبي مانند «مرگ تدريجي يك رويا» ساخته و پرداخته چنين كارگرداني است؟ آيا بايد باور كرد تمام خلاقيت و هنر كارگرداني كه در فيلمهاي خود همواره صحنههاي عاطفي و جذابي را خلق كرده، در نمايش باردار شدن يك زن به عق زدنهاي پياپي او محدود شود؟
فريدون جيراني در سريال خود دنيايي را خلق كرده كه فضاي كلي آن با جامعه ما فاصلهاي طولاني دارد. براي افرادي كه با شرايط ادبي جامعه ايران آشنا باشند، شخصيتي مانند مارال كه با چاپ يك كتاب به شهرت و محبوبيتي عظيم ميرسد و اين مساله زندگي او را تحت تاثير قرار ميدهد، غيرواقعي و خندهدار است.
هيچ نويسندهاي در كشور ما مانند استفن كينگ كتابش با چاپهاي متعدد و تيراژهاي ميليوني منتشر نميشود كه بتواند در هنگام امضاي قرارداد، پيشقسط خود را كه شامل يك دسته چك پول است دريافت كند و يا در وزارت ارشاد، بعد از دادن مجوز كتابش با او درباره اصلاحيههاي اثرش گفتگويي «دوستانه» شود.
براي تماشاگران نيز اين مساله كه زني نويسنده آنقدر مشغله داشته باشد كه به وسوسه اطرافيانش براي سقط جنين فكر كند هم كمي عجيب و اغراقآميز است. در اين سريال نه آدمها به دنياي قبلي جيراني تعلق دارند و نه مناسبات ميان آنها شبيه كارهاي ديگر اين كارگردان است. حالا در چنين شرايطي كه اغلب عناصر داستان سست و غيرواقعي است، چگونه ميتوان توقع داشت تا داستان تاثير درستي بر مخاطب بگذارد؟
ميگويند حرفه سينما و تلويزيون جزو مشاغل سخت محسوب ميشود. هيچ كارگرداني در سر صحنه وزنه 100 كيلويي جابهجا نميكند و مانند يك كارگر معدن عمق زمين را نميكاود، اما روايت داستاني كه براي مخاطب قابل حدس زدن نباشد نيز دست كمي از كشف يك رگه طلا در دل يك معدن ندارد، اما داستان اين سريال آنچنان سست است كه بر اساس آنچه تاكنون ديده شده و نيز تيزرهاي پخش شده ميتوان به سادگي حدس زد احتمالا مارال به دنبال آريان به لندن خواهد رفت و در تركيه گرفتار قاچاقچيها خواهد شد و حامد نيز به دنبال او راهي تركيه خواهد شد.
چنين مناسبات و روابطي با در نظر گرفتن صحنههايي كه با تاكيد زياد قشر نويسنده مورد اشاره داستان را اهل «الكل» و « سگ» نشان داده ميتوان پيشبيني كرد اين سريال نيز به نوعي مكمل فيلم «ستاره ميشود» است كه در آن جيراني با نمايش روابط پشت صحنه سينماي ايران، تصوير تعجببرانگيزي از مناسبات اين حرفه نشان داد كه با اعتراضهايي نيز مواجه شد.
البته هنوز مشخص نيست اين سريال نيز يك افشاگري درباره قشر نويسنده است يا با همين صحنهها كار خاتمه مييابد و در ادامه داستان شكلي اميدواركننده به خود ميگيرد؟ به عنوان يكي از علاقهمندان آثار جيراني دوست دارم اتفاق دوم بيفتد.
تجربه نشان داده مخاطب تلويزيون بيش از آنكه مجذوب ايدههايي همچون «اسلوب اسكرين» يا «همان چند تصوير در قاب» شود و از تماشاي چنين جلوههايي لذت ببرد، تمايل دارد يك داستان جذاب را مشاهده كند.
جيراني به سادگي ميتواند براي ادامه سريال خود، در صحنههاي مبهم و گنگي كه واقعا معلوم نيست به چه دليل از سريال او سر درآورده؛ از اين تكنيك تصويري استفاده كند تا سريالي روانتر را به مخاطب خود عرضه كند.
تبيان
روز نامه جام جم ار گان رسمي صدا وسيما که طبيعتا بايد نقش حمايتي از آثار تلويزيوني داشته باشد از سريال فريدون جيراني انتقاد کرد که اين موضوع با توجه به توضيحات فوق بسيار عجيب و غريب به نظر مي رسد! متن اين يادداشت از اين قرار است:
نام فريدون جيراني در سينماي ايران به معناي فيلمها و فيلمنامههايي است كه مهمترين مشخصه آنها عنصر «جذابيت» است.
دنياي اين فيلمساز با در نظر گرفتن نوشتهها و ساختههايش كاملا مشخص و معين است. او بارها در مصاحبههاي خود گفته كه به طبقه متوسط ايران علاقه دارد و براي آنها فيلم ميسازد.
تجربههاي او در زمينه فيلمنامهنويسي به نامهايي همچون سناتور، گلهاي داوودي، دبيرستان و... ميرسد و در عرصه فيلمسازي نيز منهاي فيلم ناموفق صعود، ديگر ساختههاي او همچون آب و آتش، شام آخر، صورتي، سالاد فصل، ستارهها و پاركوي هميشه بحثبرانگيز بوده است.
اين پشتوانه براي مخاطبي كه ميخواهد هر هفته بيننده سريالي از اين كارگردان باشد توقع زيادي ايجاد ميكند، اما آيا مخاطبي كه پيش از اين فيلمي مانند «شام آخر» را از اين كارگردان ديده و جمله «من عاشق شدم، عشق زميني، عشق آدم به آدم» را شنيده ميتواند باور كند كه سريال عجيب و غريبي مانند «مرگ تدريجي يك رويا» ساخته و پرداخته چنين كارگرداني است؟ آيا بايد باور كرد تمام خلاقيت و هنر كارگرداني كه در فيلمهاي خود همواره صحنههاي عاطفي و جذابي را خلق كرده، در نمايش باردار شدن يك زن به عق زدنهاي پياپي او محدود شود؟
فريدون جيراني در سريال خود دنيايي را خلق كرده كه فضاي كلي آن با جامعه ما فاصلهاي طولاني دارد. براي افرادي كه با شرايط ادبي جامعه ايران آشنا باشند، شخصيتي مانند مارال كه با چاپ يك كتاب به شهرت و محبوبيتي عظيم ميرسد و اين مساله زندگي او را تحت تاثير قرار ميدهد، غيرواقعي و خندهدار است.
هيچ نويسندهاي در كشور ما مانند استفن كينگ كتابش با چاپهاي متعدد و تيراژهاي ميليوني منتشر نميشود كه بتواند در هنگام امضاي قرارداد، پيشقسط خود را كه شامل يك دسته چك پول است دريافت كند و يا در وزارت ارشاد، بعد از دادن مجوز كتابش با او درباره اصلاحيههاي اثرش گفتگويي «دوستانه» شود.
براي تماشاگران نيز اين مساله كه زني نويسنده آنقدر مشغله داشته باشد كه به وسوسه اطرافيانش براي سقط جنين فكر كند هم كمي عجيب و اغراقآميز است. در اين سريال نه آدمها به دنياي قبلي جيراني تعلق دارند و نه مناسبات ميان آنها شبيه كارهاي ديگر اين كارگردان است. حالا در چنين شرايطي كه اغلب عناصر داستان سست و غيرواقعي است، چگونه ميتوان توقع داشت تا داستان تاثير درستي بر مخاطب بگذارد؟
ميگويند حرفه سينما و تلويزيون جزو مشاغل سخت محسوب ميشود. هيچ كارگرداني در سر صحنه وزنه 100 كيلويي جابهجا نميكند و مانند يك كارگر معدن عمق زمين را نميكاود، اما روايت داستاني كه براي مخاطب قابل حدس زدن نباشد نيز دست كمي از كشف يك رگه طلا در دل يك معدن ندارد، اما داستان اين سريال آنچنان سست است كه بر اساس آنچه تاكنون ديده شده و نيز تيزرهاي پخش شده ميتوان به سادگي حدس زد احتمالا مارال به دنبال آريان به لندن خواهد رفت و در تركيه گرفتار قاچاقچيها خواهد شد و حامد نيز به دنبال او راهي تركيه خواهد شد.
چنين مناسبات و روابطي با در نظر گرفتن صحنههايي كه با تاكيد زياد قشر نويسنده مورد اشاره داستان را اهل «الكل» و « سگ» نشان داده ميتوان پيشبيني كرد اين سريال نيز به نوعي مكمل فيلم «ستاره ميشود» است كه در آن جيراني با نمايش روابط پشت صحنه سينماي ايران، تصوير تعجببرانگيزي از مناسبات اين حرفه نشان داد كه با اعتراضهايي نيز مواجه شد.
البته هنوز مشخص نيست اين سريال نيز يك افشاگري درباره قشر نويسنده است يا با همين صحنهها كار خاتمه مييابد و در ادامه داستان شكلي اميدواركننده به خود ميگيرد؟ به عنوان يكي از علاقهمندان آثار جيراني دوست دارم اتفاق دوم بيفتد.
تجربه نشان داده مخاطب تلويزيون بيش از آنكه مجذوب ايدههايي همچون «اسلوب اسكرين» يا «همان چند تصوير در قاب» شود و از تماشاي چنين جلوههايي لذت ببرد، تمايل دارد يك داستان جذاب را مشاهده كند.
جيراني به سادگي ميتواند براي ادامه سريال خود، در صحنههاي مبهم و گنگي كه واقعا معلوم نيست به چه دليل از سريال او سر درآورده؛ از اين تكنيك تصويري استفاده كند تا سريالي روانتر را به مخاطب خود عرضه كند.
تبيان
اگر مي توانستيد خريدار باور باشيد، كدام باور از همه برايتان مفيد تر بود؟؟