ta.abad نوشته شده:B2 Spirit نوشته شده:کاش روزي بيايد که کشور ها به جاي صرف هزينه هاي هنگفت در مسائل نظامي قدري به فکر فقرا باشند.
همش جنگ قدرت و پوله البته این جز معایب انسانهاست که همیشه دنبال این دوتا هستن پس زیاد خودت رو ناراحت نکن، (البته پیشا پیش از شما برای نوشتن جمله بعد معذرت خواهی میکنم) ، ممکن شما هم اگر در یک مقام دولتی قرار بگیری جای فقر به قدرت فکر کنید

من فکر نمی کنم که بکار بردن چنین روشهایی در این بحث بتواند ما را به حقیقت نزدیک کند، اینکه بگوییم «شما هم اگر در یک مقام...» و اگر شما هم در این و آن شرایط قرار می گرفتید مرتکب این و یا آن عمل می شدید. البته چنین روشی می تواند اطلاعاتی دربارۀ انسان و حد و حدود آن در اختیار ما بگذارد. هاینر مولر نویسندۀ فقید آلمانی دریکی از نمایشنامه هایش موقعیت خاصی را روی صحنه می آورد. داستان ازاین قرار است که در کوران جنگ چهار سرباز در صحرایی دورافتاده گم می شوند، آذوقۀ آنها تمام شده و می رود که از گرسنگی هلاک شوند. در چنین موقعیتی پست نگهبانی هم باید داشته باشند. یکی از این سربازان در وقت نگهبانی به دوستان خود می گوید : « دوستان من خیلی خسته هستم و نمی توانم روی پا بایستم».
یکی از سربازان به دو نفر دیگر نگاهی می اندازد و به او می گوید، پس تنفگت را بده بمن و آسوده بخواب. بعد به دیگران نگاه می کند و دیگران هم به هر دو نگاه می کنند...تفنگ را از او می گیرند.
در صحنۀ بعدی این سه سرباز را را دور میزی می بینیم که نشسته اند و غذا می خورند. یکی از سربازان با دهان پر حرف می زند و می گوید : « من بهترین دوستم را می خورم.»
ولی چنین موقعیتهایی و چنین اعمالی همانطور که گفتم تنها می تواند دربارۀ انسان اطلاعاتی در اختیار ما بگذارد. ولی هیچکدام نمی تواند شاخص ما برای طرح آینده ای بهتر باشد و یا آنرا بعنوان موقعیتی مطلق مطرح نماید. نمی دانم تا چه اندازه حق مطلب را بیان کرده باشم. ما نمی توانیم در چنین بحثهایی به طرف مقابل بگوییم که پس چون خود شما هم اگر درقدرت بودی به چنین کاری دست می زدید و مسئله را تمام شده حساب کنیم. در ثانی چنین روشی در بحث بر اساس پیشداوری عمل می کند. اینجاست که قانون موضوعیت پیدا می کند.
جنگ و قدرت طلبی و انباشت ثروت نیز از خصوصیات انسان (ها) نیست بلکه از خصوصیات نظام اجتماعی (اجتماعی سیاسی و اقتصادی) است که همین آدمها بوجود آورده اند. یعنی با کار و تلاش خود نظامی بوجود آورده اند که بر خود آنها سیطره پیدا کرده است. علوم انسانی می گوید حالا این انسانی که به این شکل سرکوب شده ، اسیر شده ، از خود بیگانه شده...باید کنترل این نظام را خودش بعهده گیرد ، در غیر اینصورت زیر چرخ دنده های آن از بین خواهد رفت.
مسئله قانون و قانونمندی ست. نظام سرمایه داری محکوم است زیرا نظام قانونمندی نیست و پیشرفتهایی هم که در این نظام انجام گرفته مجانی نبوده است بلکه تحقق آنها به بهای قتل و غارتهای بیشمار و به بهای بی عدالتیهای بیشمار و به بهای تحمیل رنج و درد بی حساب به آدمیان تمام شده است.
نمونۀ آن را در این تصاویر می بینیم. می گویند هند پیشرفت کرده است که البته صحیح است ولی این پیشرفت تنها همان سه و با خوشبینی ده درصد از جامعۀ هند را در برمی گیرد. در ایران سه درصد هشتاد درصد سپرده های بانکی را در اختیار دارند (این حرف من نیست حرف رئیس جمهور ایران است). نظام سرمایه داری از این ده درصد شهروند واقعی فراتر نمی رود. حال پرسش اینجاست که ما به کدام نظام اجتماعی نیازمند هستیم که تمام افراد جامعه از حق زندگی و...برخوردار باشند؟
در هر صورت این نظام، نظام سرمایه داری نخواهد بود چرا که اساسا چنین هدفی را دنبال نمی کند.