
1.میلاد نگار...تبلیغات انتخاباتی تموم شده ها!اصلا بورس ایران بزرگترین بورس منظومه شمسی وجهنم ضرر کهکشان راه شیری!

2.یاسر اون 600 هزار رو نگرفتم!
3.سوالات صندلی چطور بود؟مفید بود؟
4.تاپیک دختر ژاپنی نگو چت روم دختر ژاپنی بگو!یادش بخیر!لینکشو پیدا کردی بذار تازه واردها برن یکم دلشون وا شه!
5.کنجکاوم کردی تاپیکی که بین من و میلاد نگار اشتب شده بود کدوم بود؟البته من بیشتر از دست هانی1459 خندم گرفت که به میلاد ابوعلی خیلی جدی گفته بود خانم نگار عزیز خواهر محترم!!!جالبیش این بود که میلاد نگار حواسش نبود که هانی سهوا فقط با نگاه به آیدی اینو گفته!میلاد نگار هم عصبانی و الا بلا گیر داده بود که هانی جنسیت منو زیر سوال برده!

6.جنیفر انیستون!واااای...سلیقه ات خوبه..یک حدسی بزنم! همین الانه که چند نفر که اصلا این خانم رو نمیشناسن تو سرچ عکس گوگل تایپ میکنن جنیفر انیستون! تا ببینن سلیقه ات چطوره! به حس ششم من شک نکن!
یک نکته دیگه...دخترایی که حس حسادت زنانه قدرتمندی دارند با دیدن جنیفر آنیستون میگن وای ما که خوشکل تریم!
منم زحمت دوستان رو کم کردم خودم عکس جنیفر آنیستون رو میذارم!


7.ویزای قزوین هم نگهدار تو جیبت لازمت میشه یک روز میری شهرت راهت ندادن مدرک ورودی داشته باشی!من اون قزوین شما و باراجین و نواب و طالقانی و الغدیر رو بارها زیر و رو کردم اخوی!

8.منظور(!!!!!!!)از آزمایشگاه قضیه میکروسکوپیک بودن دیدگاه هایش است!ضمنا من که اصلا کاری نکردم زخمی شدی!خشونت سوالات لایت بود که!
9.جان یاسر اگر استاد من بودی کاری می کردم تدریس رو ول کنی سر به بیابون بزنی!
10.گفتی کپسول اکسیژن من هم یک خاطره ازش دارم...یک تکنسین فنی اماتوری داشتیم تو مرکز فنی ماهشهر با کپسول بازی میکنه!!!!ولی شانسی که می یاره کپسول محصور در لوله های عظیم انتقال بود و نزدیک به 40-50 بار این طورف و اون رفت و میخورد به این هاله محصور به دور خودش...یعنی اگر1 دقیقه دیرتر منطقه محصور رو ترک می کرد شاید دماغش رو هم نمی تونستیم پیدا کنیم ولی بچه تیزی بود و در حرکتی آکروباتیک از بالای لوله های پرید اون ور!صدای برخورد کپسول به لوله ها به حدی بود که تا چند ساعت تو گوشمون زنگ می زد!
11.از بچگی از دختر بدت می اومد
!!!(به این میگن لاف آبادانی از ورژن قزوینی)یعنی باشون بالا بلندی و لیله و گرگم وبه هوا و استپ آزاد و هفت سنگ و وسطی و والیبال بازی نمیکردی!12.یاسر میگه دختر فوق لیسانس با دیپلمه ازدواج نمیکنه...درست میگه ولی یک نگاه به 5 سال دیگه بنداز چقدر دختر مجرد خواهیم داشت...من بعید میدونم تو اون قحطی شوهر دخترا کوتاه نیان!
عرض به حضور(!!!!!!!!!!!!!!)آخر ماجراهای میم مثل فیلمهای ایرانی است که نصف کاره تموم میشه!و خود بیننده حین دیدن تیتراژ فیلم باید آخر ماجرا رو حدس بزنه!طبق آخرین اخبار وارده از ایستگاه بین المللی که همینک به دستمان رسید یاسر و اون دختره ماه عسل رفتن باغ شمسی خانوم اینا توکره مریخ!خودم خطبه عقدشون رو خوندم ! مهر السنه حساب کردم!من و میلادنگار نیز اندر خم یک کوچه ایم...راستی دختر افاده ای اضاف نبود! پایه ازدواجم اساسی
فقط زیاد اهل امتحان نقاشی و چهره پردازی و 45 دقیقه پشت آینه نباشه چون دختر بی آرایش و سرخاب ماتیک هم باید قشنگ باشه !اخلاقش هم پایه خنده باشه!میلادنگار هم رو نمیکنه ولی میگه دختر مورد نظر من باید دماغش رو مدل سنجابی سربالا عمل کرده باشه!اینم حسن ختام صندلی جهت شادی روح طیبه یاسر!!!!!!!! از اون صندلی هایی که که من رو به فیض عظمی رسوند!خود یاسر هم بهش چسبیده و دست به تایپش بد نیست!

به طور قطع هیولایی که از یاسر در زمان کمپین ...در اذهان دوستان سبز ایجاد شده بود فرو ریخت.خود یاسر هم میدونه به خاطر سرسختی اش در دفاع از...برخی رفقا دل خوشی ازش نداشتن ولی حالا که اینجا جیک و پیکش در اومد تضمین میدم قضیه معکوس شده واز این به بعد همه بیشتر دوستت دارند! راستی پیشنهاد ازدواج-کار-موقعیت اجتماعی-اعزام به خارج و هرگونه مورد دیگری که فکر میکنی فتح البابش این صندلی بوده را رسما طی بیانیه ای باید اعلام کنی!

خوب دیگه هم از رو رفتم و هم رسما از این صندلی!!!

حافظ باز منو طلبید!
آن یار کز او خانه ما جای پری بود سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود
دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش بیچاره ندانست که یارش سفری بود
تنها نه ز راز دل من پرده برافتاد تا بود فلک شیوه او پرده دری بود
منظور خردمند من آن ماه که او را با حسن ادب شیوه صاحب نظری بود
از چنگ منش اختر بدمهر به دربرد آری چه کنم دولت دور قمری بود
عذری بنه ای دل که تو درویشی و او را در مملکت حسن سر تاجوری بود
اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت باقی همه بیحاصلی و بیخبری بود
خوش بود لب آب و گل و سبزه و نسرین افسوس که آن گنج روان رهگذری بود
خود را بکش ای بلبل از این رشک که گل را با باد صبا وقت سحر جلوه گری بود
هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ از یمن دعای شب و ورد سحری بود


، خیام هم رفتی
خوب، در هر صورت هرچی سر جای خودش.