درود دوست گرامی![]()
صندلی داغ دلنشینی رو براتون آرزو می کنم
و اما...
درود بر شما دوست گرامی. از لطف شما ممنونم.

سامان ودختران
سلام علیکم در همین حد
naghme نوشته است:
جداً،اونم در قرن حاضر؟؟ نکنه اینم برای صوابشه؟؟
آخه بعضی اوقات در این صورت امورات خیلی سخت می گذره ؟ یهلحظه تصورم نسبت به شما به مانند شهاب حسینی در فیلم دل شکته شد ( البتهاون که خیلی فراتر بود خلاصه به علیکم السلام و ادامه اش هم که رسید، حالا واقعاً شما چطور ؟) به هر صورت برای من که نمونه های واقعی وغیر متعصبش بسار قابل تحسین واحترام است. برای من که اینطوری برخورد با آقایون خیلی راحت تر می شه
معنای صواب= درست
اما در مورد اینکه من گفتم سلام علیکم در همین حد نه به این معناست که من همیشه سرم پایین باشه. خجالتی باشم. نه اینطوری نیست. قبول هم دارم و معتقد هم هستم که انسان در قرن حاضر و در هر جامعه ایی باید با همنوعانش ارتباط اجتماعی مناسب در چارچوب فرهنگش برقرار کنه.من حالا گفتم فیلم تماشا نمی کنم و نمیدونم شخصیت آقای حسینی در اون فیلم چطوریه وگر نه دقیقا تفاوت ها رو براتون بیان میکردم.
ضمنا من خودم مشاور ارشد در مسائل ارتباطات صحیح هستم و خوشبختانه یکی از دوستان نزدیکم که می خواد با دختری که دوستش داره ازدواج کنه, بنده مشاورش بودم. و الحمد لله تا اینجا خیلی خوب پیش رفته. من تمام خوبی ها و بدی ها و رفتار ها رو میشناسم. میدونم باکی باید حرف زد با کی باید سلام و علیک کرد و با کی باید گرم گرفت.
بشدت هم با متعصبین در این زمینه ها مخالفم. ولی این چیزی که من گفتم تعصب نیست. اگر یه خانمی در خواستی از من داشته باشه اگر بتونم کمکش میکنم همونطور که تا به حال انجام هم دادم. ولی دیگه این دلیل نمیشه بعد از اون دیگه هرروز برم احوال پرسی با این و اون. چه بسا خیلی از پسر ها اینطوری هستند. فک کنم منظورمو خوب انتقال دادم؟
سامان و عشق بزرگ زندگی اش
عاشقش خواهم بود
naghme نوشته است:
( اگه منظورتون عشق زمینیه ) نکنه اینم با همون سلام علیکم شروع شد؟در موردش بیشتر بگید؟ باید واقعی، و صادق باشه؟
منظور شما رو خوب میفهمم و باید بگم دقیقا با سلام وعلیک شروع شد. ولی الان دیگه باید منظور من رو متوجه شده باشید که سلام و علیکی که گفتم به چه معناست.
داستان من یه کم طولانیه شاید از حوصله خارج باشه.

سامان و سیگار
سامان و قلیان
سامان و بافور
یهچیزی رو بگذارید به عنوان یه دوست بگم. ریشه تمام خلاف ها از این سیگارلعنتی شروع میشه. اگر یک نفر رو ببینم که سیگار میشه به هیچ عنوان بهشاعتماد نمیکنم. وازش تا میتونم فاصله میگیرم. اینجام هر کی سیگاری هستدیگه با من سلام علیک نکنه!! از سیگار بشدت متنفرم وای به حال بقیه. اللهاکبر
naghme نوشته است:
شما که سطح فکر خشک و رادیکال براتون غیر قابل تحمله دیگه چرا؟شاید رابطه شما با اون فرد بتونه کمک به بهبودش کنه؟ در این صورت چی؟ تا حالا اینطوری بهش فکر کردید؟ ( از نظر روان شناسی که علت سیگاری شدن لزوماً فقط مربوط به شرایط حاضر شخص نیست و علتش ریشه در گذشته فرد نیز می تونه داشته باشه ) البته نمی خوام از قشر سیگاری ها دفاع کنم و منکر اینم نیستم که شروعش با سیگاره ( و خودم نیز مخالف سیگار هستم ) اما جدای از استدلال های روان شناسی اگه بخوایم واقع بینانه نگاه کنیم سیگار کشیدن دیگه آخر خط هم که نیست. به نظر من باید تا جای امکان به حل مسأله پرداخت به بیانی و اضحتر به کمک فرد پرداخت. و بعد از آن به اتخاذ تصمیم بپردازیم.
این حس من نسبت به جوان هاست! تبصر ه ایی که برای اون قائل هستم مختص به مردان سن و سال بالا هست که اونها استثنا هستن. اما یک فرد جوانی که به خاطر مشکلات( قبول دارم) رو به سیگار می آره دیگه به آخر خط رسیده. همه ما انسانها مشکلات بزرگ و کوچیکی داریم اما باید به سیگار پناه ببریم؟ آیا کسی که با توجه به این همه هشدار و اعلام که سیگار بده سیگار بده دوباره به سیگار رو میاره فکر میکنید بتونه برگرده؟ اون توصیه ها و کار های روانشناسی رو پشت سر گذاشته مطمن باشید.
ضمنا من میدونم اکثریت قریب به اتفاق اونها آدم های خوش گذرانی هستند. و به خاطر اینکه تجربه ی کشیدن سیگار رو بدست بیارن توش افتادن. کسانی که مد نظر شما هستن خیلی کم هستن. یه نگاهی به اطرافتون بندازید ببینم چه انسانهایی سیگار میکشند آیا توان ترک اونو دارن. کسی که بخاد ترک کنه باید خودش شروع کنه.
اینها رو جزو افکار رادیکال نگذارید. سیگاری ها خودشون رادیکال هستند. آخه آدم دیدی روزی 2 پاکت بکشه؟ اونوقت بری کمکش؟
متاسفانه حرف شما رو در حالت کلی قبول ندارم. ولی گفتم استثنا هایی هم هست ولی تعدادشون کمه.
naghme نوشته است:
و بالاخره اینکه رابتطون به کمک کردن به افرادی که همه جوره به آخر خط رسیدن ولی می خوان که دوباره شروع کنن چیه؟ به نظر شما اصلاً می شه ؟ باید به حرف فرد اعتماد کرد؟ رهایش کنیم ؟ یا خیلی هنر کنیم فقط برایش دعا کنیم؟![]()
ببینید همه چیز به فرد و شرایط اون بستگی داره. یه کسی هست که یه اشتباهی کرده و از لحاظ مالی ضرر دیده و دیگه آخر خطه نمی خواسته اینطوری بشه اما شده.
یه نفر هست مثلا تصادف کرده باید طرف از طرف شاکی رضایت بگیره اما اونا راضی نمیشن و ممکنه طرف تا چندین و چند سال بره زندون و ...
یا یه کسی هست که مشکل خانوادگی داره , همسرش می هخواد ترکش کنه هر لحظه ممکنه به این شخص حس جنون دست بده و خودکشی کنه و .... من با کمک به این قشر افرار موافقم و اتفاقا وظیفه هم هست. اگر این فرد دوست یا آشنا باشه که چه بیشتر این وظیفه سنگینی میکنه.
اما شخص هم دارم که نه تا خرخره تو لجن رفته. کارهای خودشون انجام داده و اصلا ذاتش بده / بارها برگشتش دادن ولی دوباره رفته پی خوشگذارنی خودش/ به زن و بچش ظلم میکنه/ مصداقش معتادان هستن. من هیچ عکس العملی نسبت به این افراد نشون نمیدم. و ترجیح میدم مرگشونو با چشمام تماشا کنم.

اونم در قرن حاضر؟؟ نکنه اینم برای صوابشه؟؟
در موردش بیشتر بگید؟ باید واقعی، و صادق باشه؟








حواست باشه !
همه چیز اول برای تهران هست .

و برام خیلی جالب بود .و یه ایده ای به ذهنم رسید که شاید به ذهن شما هم رسیده باشه و در حال انجام اون باشید شاید نه
.اگه با پیشنهاد من موافقین من یکی و دوتا ایده خوب دارم که می شه متن خوبی در موردش نوشت یکی همین مترو تهران و فروشنده های داخل مترو که من به دلیل اینکه طقریبا هر روز مترو سوار می شم
می تونم اطلاعات خوبی در این زمینه بهتون بدم
.فقط زود باشین تا موضوع رو ندوزدیدن .





چون سیستم روتین حرف زدن من همینطوریست و اصلا عمقی نداره و همینجوری پَتَرات میاد و میره!
)





