مدال شجاعت
مدیران انجمن: moh-597, شوراي نظارت, مديران هوافضا

- پست: 2401
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۷, ۱۱:۰۲ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 29119 بار
- سپاسهای دریافتی: 21533 بار
- تماس:
Re: مدال شجاعت
... ناگهان فاجعه
هواپيماى مسافربرى ايرباس ۳۰۰ متعلق به هواپيمايى جمهورى اسلامى ايران با شماره پرواز ۶۵۵ با ۲۹۰سرنشين شامل ۱۶۰مرد، ۷۳زن، ۵۷كودك زير دو تا دوازده ساله كه ۳۷ نفر آنها با مليتهاى ايتاليايى، يوگسلاوى، پاكستانى، هندى، عرب و ۱۶ خدمه در ساعت ۱۰/۱۷ صبح روز دوازدهم تيرماه يك هزار و سيصد و شصت و هفت به مقصد دوبى از فرودگاه بندرعباس به پرواز درآمد. سرنشينان هواپيما با خيالى راحت و آسوده از پنجره هاى كوچك هواپيما آبهاى نيلگون خليج فارس را تماشا مى كردند و هرگز تصورنمى كردند تا لحظات ديگر توسط ناوجنگى وينسنس آمريكا موردحمله ناجوانمردانه قرارگيرند زيرا شعارهاى فريبنده آمريكايى ها مبنى بر دفاع از آزادى و مبارزه با تروريسم گوش فلك را پركرده بود. ساعت ۱۰/۲۲ دقيقه به دستور ناخدا ويل راجرز فرمانده ناو وينسنس دو فروند موشك به سوى هواپيماى مسافربرى جمهورى اسلامى ايران شليك شد تا چهره واقعى ضدبشرى و ضدانسانى و تروريزم آمريكا را به جهانيان نشان دهد.
ناگهان هواپيما در آسمان منفجر و قطعه قطعه گرديد و همراه پيكرهاى متلاشى ۲۹۰انسان بى گناه دراطراف جزيره قشم پراكنده گرديد.
ساكنان حاشيه جنوبى جزيره قشم و سرنشينان لنج ها وقايقهاى محلى شاهد فجيع ترين جنايت آمريكا بودند و درمقابل چشمان حيرت زده آنان پيكرهاى متلاشى شده مسافران هواپيما در دريا فرومى ريخت، پس از وقوع حادثه و مطلع شدن مسؤولين و واردشدن گروههاى امداد از دريا و هوا با كمك افراد بومى منطقه جست وجو براى پيداكردن پيكرقربانيان آغازگرديد.
اولين جنازه اى كه توسط گروههاى نجات شناسايى و از آب گرفته شد دختربچه اى هفت ساله بود كه دستها وپاهايش تكه تكه شده بود، جنازه بعدى متعلق به پيرمردى بود كه از وسط دونيم شده بود، سپس پيكر بى جان كودكى هشت ماهه و تعدادى دست و پاى قطع شده حاصل جنايت ضدبشرى و تروريستى آمريكاى متجاوز بود.
اين حادثه غم انگيز قلب ميليونها انسان آزاده جهان را به دردآورد و ايران اسلامى در عزا و ماتم نشست.
امام خمينى (ره) در قسمتى از پيام خود به مناسبت اين حادثه غم انگيز و به عنوان همدردى با بازماندگان اين حادثه تروريستى فرمودند:
(... اينجانب به تمام بستگان اين فاجعه تسليت عرض نموده و خود را در غم و اندوه از دست دادن عزيزانشان شريك مى دانم...)
باتوجه به بازتاب جهانى جنايت آمريكا در سرنگونى هواپيماى مسافربرى جمهورى اسلامى ايران، امام خمينى(ره) خطاب به مردم آزاده جهان فرمودند:
(... مردم آزاده جهان هميشه از ابرقدرتها، خصوصاً آمريكاى جنايتكار صدمه ديده اند و تا عزم خود را براى رويارويى با كفر و شرك جهانى و آمريكاى سلطه گر جزم ننمايند هر روز شاهد جنايتى تازه خواهندبود...)
آمريكاى متجاوز ابتدا اعلام نمود ناوجنگى وينسنس يك فروند هواپيماى اف۱۴ جمهورى اسلامى ايران را هدف قرارداده وليكن پس از مشخص شدن هويت هواپيما و پخش صحنه هاى غم انگيز قربانيان بى گناه هواپيماى مسافربرى ايران، مقامات نظامى آمريكا اعلام كردند: به دليل خارج شدن هواپيماى مسافربرى ايران از دالان هوايى و عدم توجه به اخطارهاى رزمناو وينسنس موردهدف قرارگرفت. درصورتى كه قطعات متلاشى شده هواپيماى مسافربرى ايران و اجساد سرنشينان اين هواپيما در سواحل جنوبى جزيره هنگام و در داخل آبهاى ايران پراكنده شده بود كه نشانگر آن است هواپيماى ايرباس در دالان هوايى بين المللى درحال اوج گيرى به سمت بالا و پرواز بوده و آمريكايى ها به دليل دشمنى با جمهورى اسلامى ايران مرتكب چنين جنايتى شده اند. مقام معظم رهبرى در قسمتى از پيام خود چنين فرمودند:
(... حادثه عظيم و فاجعه آميز حمله به هواپيماى مسافربرى و كشتار مظلومانه صدها مرد و زن و كودك مسافر، نشان دهنده خشم و كينه ديوانه وار آمريكا نسبت به انقلاب و نظام اسلامى ما است...)
لذا در پانزدهمين سالگرد جنايت عمدى و تروريستى آمريكا از مردم آمريكا، اروپا و جهان سؤال مى كنيم:
۱ـ چگونه فرمانده، كادر و خدمه ناو پيشرفته وينسنس با داشتن پيشرفته ترين سيستم رادار و رايانه، هواپيماى مسافربرى ايرباس را تشخيص نداده است؟
۲ـ چرا سردمداران كاخ سفيد پس ازاظهارات فرمانده ناو مبنى بر تشخيص هواپيماى مسافربرى، اين فرمانده را موردتشويق قرارداده و مدال شجاعت و افتخار به اين جنايتكار جنگى دادند؟
۳ـ چرا سران كشورهاى اروپايى با اين پديده شوم تروريستى برخورد جدى نكردند؟ و فقط با ابراز همدردى و تأسف از كنار اين حادثه عمدى آمريكا عبوركردند و زمينه اقدامات تروريستى بعدى را براى آمريكا در جهان فراهم كردند. چرا براى مبارزه با تروريسم دولتى آمريكا هيچگونه اتحادى به وجود نيامد؟
۴ـ چرا براى قربانيان اين حادثه وحشتناك همانند قربانيان حادثه ۲۶شهريور نيويورك اشك ماتم جارى نگرديد؟
۵ـ چرا فرمانده اين رزمناو و همدستانش دستگير و محاكمه نشدند؟
۶ـ آيا حادثه دوازدهم تيرماه ۶۷ با حادثه ۲۶ شهريور در نيويورك از نظر ماهوى به عنوان يك حركت تروريستى تفاوت دارد؟
۷ـ چگونه است كه سران آمريكا براى مبارزه با حادثه ۲۶ شهريور (۱۱سپتامبر) درحال انتقام گيرى ازهر كشور، سازمان، گروه و فرد مشكوكى هستند. (درصورتى كه هيچگونه مدركى دال بر دست داشتن گروه مشخص در حادثه ۲۶شهريور وجودندارد) اما ازكنار حادثه ضدبشرى و تروريستى دوازدهم تيرماه۶۷ جمهورى اسلامى ايران كه موردتأييد خود آمريكا هم قرارگرفت به راحتى گذشتند.
۸ـ آيا اين است دفاع از آزادى و حرمت انسانى؟
۹ـ آيا اين است مبارزه با تروريزم جهانى؟
۱۰ـ آمريكايى كه خود مظهر تروريست و آدم كشى و نقض حقوق بشر است چگونه مى تواند از حقوق بشر دفاع كند و سردمدار مبارزه با تروريست باشد؟!
[External Link Removed for Guests]
هواپيماى مسافربرى ايرباس ۳۰۰ متعلق به هواپيمايى جمهورى اسلامى ايران با شماره پرواز ۶۵۵ با ۲۹۰سرنشين شامل ۱۶۰مرد، ۷۳زن، ۵۷كودك زير دو تا دوازده ساله كه ۳۷ نفر آنها با مليتهاى ايتاليايى، يوگسلاوى، پاكستانى، هندى، عرب و ۱۶ خدمه در ساعت ۱۰/۱۷ صبح روز دوازدهم تيرماه يك هزار و سيصد و شصت و هفت به مقصد دوبى از فرودگاه بندرعباس به پرواز درآمد. سرنشينان هواپيما با خيالى راحت و آسوده از پنجره هاى كوچك هواپيما آبهاى نيلگون خليج فارس را تماشا مى كردند و هرگز تصورنمى كردند تا لحظات ديگر توسط ناوجنگى وينسنس آمريكا موردحمله ناجوانمردانه قرارگيرند زيرا شعارهاى فريبنده آمريكايى ها مبنى بر دفاع از آزادى و مبارزه با تروريسم گوش فلك را پركرده بود. ساعت ۱۰/۲۲ دقيقه به دستور ناخدا ويل راجرز فرمانده ناو وينسنس دو فروند موشك به سوى هواپيماى مسافربرى جمهورى اسلامى ايران شليك شد تا چهره واقعى ضدبشرى و ضدانسانى و تروريزم آمريكا را به جهانيان نشان دهد.
ناگهان هواپيما در آسمان منفجر و قطعه قطعه گرديد و همراه پيكرهاى متلاشى ۲۹۰انسان بى گناه دراطراف جزيره قشم پراكنده گرديد.
ساكنان حاشيه جنوبى جزيره قشم و سرنشينان لنج ها وقايقهاى محلى شاهد فجيع ترين جنايت آمريكا بودند و درمقابل چشمان حيرت زده آنان پيكرهاى متلاشى شده مسافران هواپيما در دريا فرومى ريخت، پس از وقوع حادثه و مطلع شدن مسؤولين و واردشدن گروههاى امداد از دريا و هوا با كمك افراد بومى منطقه جست وجو براى پيداكردن پيكرقربانيان آغازگرديد.
اولين جنازه اى كه توسط گروههاى نجات شناسايى و از آب گرفته شد دختربچه اى هفت ساله بود كه دستها وپاهايش تكه تكه شده بود، جنازه بعدى متعلق به پيرمردى بود كه از وسط دونيم شده بود، سپس پيكر بى جان كودكى هشت ماهه و تعدادى دست و پاى قطع شده حاصل جنايت ضدبشرى و تروريستى آمريكاى متجاوز بود.
اين حادثه غم انگيز قلب ميليونها انسان آزاده جهان را به دردآورد و ايران اسلامى در عزا و ماتم نشست.
امام خمينى (ره) در قسمتى از پيام خود به مناسبت اين حادثه غم انگيز و به عنوان همدردى با بازماندگان اين حادثه تروريستى فرمودند:
(... اينجانب به تمام بستگان اين فاجعه تسليت عرض نموده و خود را در غم و اندوه از دست دادن عزيزانشان شريك مى دانم...)
باتوجه به بازتاب جهانى جنايت آمريكا در سرنگونى هواپيماى مسافربرى جمهورى اسلامى ايران، امام خمينى(ره) خطاب به مردم آزاده جهان فرمودند:
(... مردم آزاده جهان هميشه از ابرقدرتها، خصوصاً آمريكاى جنايتكار صدمه ديده اند و تا عزم خود را براى رويارويى با كفر و شرك جهانى و آمريكاى سلطه گر جزم ننمايند هر روز شاهد جنايتى تازه خواهندبود...)
آمريكاى متجاوز ابتدا اعلام نمود ناوجنگى وينسنس يك فروند هواپيماى اف۱۴ جمهورى اسلامى ايران را هدف قرارداده وليكن پس از مشخص شدن هويت هواپيما و پخش صحنه هاى غم انگيز قربانيان بى گناه هواپيماى مسافربرى ايران، مقامات نظامى آمريكا اعلام كردند: به دليل خارج شدن هواپيماى مسافربرى ايران از دالان هوايى و عدم توجه به اخطارهاى رزمناو وينسنس موردهدف قرارگرفت. درصورتى كه قطعات متلاشى شده هواپيماى مسافربرى ايران و اجساد سرنشينان اين هواپيما در سواحل جنوبى جزيره هنگام و در داخل آبهاى ايران پراكنده شده بود كه نشانگر آن است هواپيماى ايرباس در دالان هوايى بين المللى درحال اوج گيرى به سمت بالا و پرواز بوده و آمريكايى ها به دليل دشمنى با جمهورى اسلامى ايران مرتكب چنين جنايتى شده اند. مقام معظم رهبرى در قسمتى از پيام خود چنين فرمودند:
(... حادثه عظيم و فاجعه آميز حمله به هواپيماى مسافربرى و كشتار مظلومانه صدها مرد و زن و كودك مسافر، نشان دهنده خشم و كينه ديوانه وار آمريكا نسبت به انقلاب و نظام اسلامى ما است...)
لذا در پانزدهمين سالگرد جنايت عمدى و تروريستى آمريكا از مردم آمريكا، اروپا و جهان سؤال مى كنيم:
۱ـ چگونه فرمانده، كادر و خدمه ناو پيشرفته وينسنس با داشتن پيشرفته ترين سيستم رادار و رايانه، هواپيماى مسافربرى ايرباس را تشخيص نداده است؟
۲ـ چرا سردمداران كاخ سفيد پس ازاظهارات فرمانده ناو مبنى بر تشخيص هواپيماى مسافربرى، اين فرمانده را موردتشويق قرارداده و مدال شجاعت و افتخار به اين جنايتكار جنگى دادند؟
۳ـ چرا سران كشورهاى اروپايى با اين پديده شوم تروريستى برخورد جدى نكردند؟ و فقط با ابراز همدردى و تأسف از كنار اين حادثه عمدى آمريكا عبوركردند و زمينه اقدامات تروريستى بعدى را براى آمريكا در جهان فراهم كردند. چرا براى مبارزه با تروريسم دولتى آمريكا هيچگونه اتحادى به وجود نيامد؟
۴ـ چرا براى قربانيان اين حادثه وحشتناك همانند قربانيان حادثه ۲۶شهريور نيويورك اشك ماتم جارى نگرديد؟
۵ـ چرا فرمانده اين رزمناو و همدستانش دستگير و محاكمه نشدند؟
۶ـ آيا حادثه دوازدهم تيرماه ۶۷ با حادثه ۲۶ شهريور در نيويورك از نظر ماهوى به عنوان يك حركت تروريستى تفاوت دارد؟
۷ـ چگونه است كه سران آمريكا براى مبارزه با حادثه ۲۶ شهريور (۱۱سپتامبر) درحال انتقام گيرى ازهر كشور، سازمان، گروه و فرد مشكوكى هستند. (درصورتى كه هيچگونه مدركى دال بر دست داشتن گروه مشخص در حادثه ۲۶شهريور وجودندارد) اما ازكنار حادثه ضدبشرى و تروريستى دوازدهم تيرماه۶۷ جمهورى اسلامى ايران كه موردتأييد خود آمريكا هم قرارگرفت به راحتى گذشتند.
۸ـ آيا اين است دفاع از آزادى و حرمت انسانى؟
۹ـ آيا اين است مبارزه با تروريزم جهانى؟
۱۰ـ آمريكايى كه خود مظهر تروريست و آدم كشى و نقض حقوق بشر است چگونه مى تواند از حقوق بشر دفاع كند و سردمدار مبارزه با تروريست باشد؟!
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]

- پست: 2401
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۷, ۱۱:۰۲ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 29119 بار
- سپاسهای دریافتی: 21533 بار
- تماس:
Re: مدال شجاعت
تروریسم آشكار آمريكا
بعدازظهر روز يكشنبه دوازدهم تيرماه در سال 1367 خبري تكاندهنده و هولناك در سطح كشور و نيز تمامي دنيا مخابره و منتشر شد، فاجعهاي بس دلخراش و تاثرانگيز كه براستي براي آمريكا لكه ننگ ابدي شد و چهره اين حكومت سفاك و ويرانگر و بنيانگذار تروريسم دولتي را به عنوان جنايتكار نمايان ساخت.
آنروز تلخ دردناك، نظاميان مداخلهگر و متجاوز آمريكائي، از عرشه ناو جنگي وينسنس درخليجفارس، بسوي هواپيماي مسافربري ايران، دو فروند موشك دريا به هوا شليك كرده و با سرنگوني هواپيما، عدهاي انسان بيگناه را به شهادت رسانده و خانوادههاي بسياري را داغدار و عزادار كردند.
هواپيماهاي ايرباس 300 متعلق به شركت هواپيمائي جمهوري اسلامي كه از بندرعباس به پرواز درآمده و عازم پارچه بود، در كريدور هوائي ايران و در نزديكي جزيره ايراني هنگام هدف قرار گرفت و تمامي 290 سرنشين آن، شامل مسافران و كادر پروازي و خدمه و پيكرهاي خونينشان، بهمراه قطعات تكهتكه شده هواپيما، در آبهاي نيلگون خليجفارس سقوط كرد.
حضور نامشروع ناوگان آمريكائي و نظاميان در خليجفارس، يك سال قبل از اين ماجرا، يعني تابستان سال 1366 صورت گرفت.
كشور اميرنشين كويت كه در زمان تجاوز نظامي عراق به جمهوري اسلامي، آشكارا و بيپرده در كنار رژيم بعثي قرار گرفته بود، و در سال 1366 به حمايت از ناوگان نفتي و تجاري خود، به آمريكا و شوروي سابق توسل جست و از آنان خواست تا پرچمهاي خود را بر فراز كشتيهاي كويتي به اهتزاز درآورند و بدينسان اين اميرنشين را تحت رقيت و قيوميت خويش گيرند و عبور و مرور كشتيها را اسكورت كنند.
شوروي سابق پس از حضور، سريعاً به اشتباه خود پي برد و از منطقه خارج شد، ليكن آمريكا كه از دهه هفتاد ميلادي، همواره به حضور نظامي در منطقه و تسلط بر چاههاي نفتخيز شيوخ خليجفارس ميانديشيد، فرصت را طلائي و مغتنم شمرد و حضور سلطه جويانه خود را با سرعت بانجام رساند و بر توسعه نيروهاي متجاوزش همت گماشت و عملا خليجفارس را صحنه تركتازي نمود.
كاخ سفيد، سازمان جهنمي سيا و تشكيلات پنتاگون از ناتواني رژيم بعث عراق در جبهههاي نبرد حق و باطل وحشتزده و نگران شده بودند، در جستجوي راهي براي كمك به بغداد م مداخله آشكار در جنگ تحميلي و حمايت صريح و به واسطه نظامي از ارتش فرسوده بعث بودند، بر اين اساس از زمان حضور نظامي در منطقه، پيوسته بهانهجويي ميكردند تا با ايجاد زمينههاي لازم براي تحريك افكار جهاني، در جنگ تحميلي مداخله نظامي ميكنند و در كنار عراق، به جنگ با انقلاب اسلامي بپردازند.
لذا طي مدت يك سال حضور نظامي در خليجفارس، به اقسام گوناگون سعدي به گسترش جنگ و پياپي به تاسيسات و اسكلههاي نفتي و شناورهاي ايراني حمله و تجاوز و تعدي ميكردند تا رزمندگان اسلام را به درگيري و كشمكش تشويق و ترغيب كنند.
در روز دوازدهم تيرماه سال 67 نيز چنين كردند، ابتدا نيروي دريايي آمريكا با قايقهاي گشتي ايراني درگير شد كه رزمندگان اسلام نيز به دفاع جانانه پرداخته و آن هنگام كه هليكوپترهاي آمريكائي در صحنه حاضر شده و در اين روياروئي مداخله كردند، يك فروند از هليكوپترهاي مهاجم با آتش رزمندگان اسلام منهدم و سرنگون شد و پرسنل آن نيز بهلاكت رسيدند.
بعد از اين واقعه، نيروي درياي متجاوز و تروريست آمريكا، برابر دستورالعملهاي صادر شده قبلي از جانب زمامداران و هيات حاكمه آمريكا، هواپيماهاي مسافربري ايران را مورد هدف موشك قرار داده و بدنيسان فاجعه آفريدند.
براي اثبات نقش مداخلهگر و تجاوز كار آمريكا اظهارات جورج كريست فرمانده وقت ناوگان دريائي آمريكا در خليجفارس را شاهد ميآوريم كه روز قبل از فاجعه يعني يازدهم تيرماه سال 67 گفته بود: نيروي دريائي آمريكا براي حمله به پايگاه كوهستانك ايران در خليجفارس، بدنبال يافتن بهانهاي است.
وزير جنگ آمريكا در آن دوره، يعني گاسپار واينبرگر نيز بهنگام بازديد از منطقه خليجفارس و ناوگان دريائي تجاوز كار آمريكا در منطقه گفته بود: ما بايد ريشه ايرانيها را بخشكانيم. قربانيان فاجعه تنها اتباع ايراني نبودند، بلكه 38 تن از كشتهشدگان اين حادثه تروريستي، از مليتهاي مختلف نظير كويت، افغانستان، هندوستان، پاكستان، يوگسلاوي سابق، ايتاليا، شارجه و دوبي بودند كه در كنار بيگناهان و بيدفاعان ايراني تبار، در آتش كينه و نفرت شيطان بزرگ سوختند.
اوج مصيبت و فاجعه آنگاه دوچندان ميشود كه آمار قربانيانش مورد توجه قرار گيرد.
66 كودك زير 12 سال و 52 زن، مسافرين اين هواپيما را تشكيل ميدادند كه جمگلي شكار دژخيمان آمريكائي شده و در خون غوطهور شدند.
در اين ماجراي غمانگيز، واكنش جهاني نسبت به اين اقدام تروريستي آمريكا منفي بود و دولتهاي ايتاليا، ژاپن، فرانسه، هلند، آرژانتين و استراليا بسرعت واكنش نشان داده و با حداقل موضعگيري از اين واقعه ابراز تاسف كردند.
ليبي وچين نيز بشدت اين عمل را محكوم نمودند و در روزهاي بعد، اين واكنشها به اكثر كشورهاي ديگر نيز سرايت كرد.
قبح عمل تا بدانجا كه كنگره آمريكا نيز ناگزير شد و از سياستهاي رونالد ريگان رئيس جمهوري وقت آمريكا در خليجفارس انتقاد كرد.
مقامات آمريكا شتابزده، مطالب متناقضي را بيان ميكردند و تلاش وسيع و همه جانبه در جهت سرپوش نهادن بر اين جنايت آشكار، جرياني پيوسته داشت. اما بخاطر بسپاريم كه مدتي بعد از اين ترور بيشرمانه، فرمانده ناو وينسنس مدال افتخار دريافت كرد و جنايتكار بيآزرم به عنوان قهرمان ملي يانكيها قلمداد شد.
هر چند كه نقش آمريكا در جنگ تحميلي و حمايتهاي پنهان و هدايتهاي آشكار عراق توسط آمريكا، براي رزمندگان، ملت و دولت ايران و بويژه امام خميني (ره) مشخص و روشن بود، بعد از اقدام تروريستي مزبور، پردههاي نمايش مسخرهاي كه آمريكائيان براي استتار بر چهره كريه و پليد خود كشيده بودند فرو افتاد تعزيهگردان اصلي تجاوز نظامي به جمهوري اسلامي، بر جهانيان قابل درك و رؤيت شد.
خصومت و كينه آمريكا به مردم و انقلاب ايرن، از نخستين روزهاي استقرار جمهوري اسلامي، امري بديهي بود و با موضع سرسختانه و استقلالطلبانهاي كه مردم ايران تحت رهبري امام خميني (ره) اتخاذ كرده بودند، اساساً با طبيعت و سرشت غارتگرانه امريكا در تضاد بود و چنانچه شرايط جهاني آنروز ايجاب مينمود، قطعا آمريكا خود راساً به هجوم نظامي به ايران ميپرداخت.
امروز نيز كه از آن حادثه دلخراش و آن جنايت هولناك، 8 سال سپري شده، در ماهيت كينه و ستيز امريكا با انقلاب اسلامي، نه تنها تغييري بوجود نيامده، بلكه بمراتب بيشتر و افزونتر گشته است.
ميدانيم كه يك سال از تشديد تحريمهاي آمريكا بر ملت ايران سپري شده و شيطان بزرگ در سال گذشته با دستآويز، اخلال در روند صلح خاورميانه، حمايت از تروريسم و تلاش براي دستيابي به سلاحهاي كشتار جمعي، تبليغات وسيعي را بر عليه جمهوري اسلامي در سطح جهان آغاز كرده و ميكوشد تا در اين ماجرا متفق و شريك جهاني براي خود دست و پا كند.
انقلاب اسلامي در سطح جهاني و بويژه در ميان مسلمانان منطقه، كوس بيداري زده و نداي رهائي و استقلال را زمزمه كرده است و اين موج بيدارگري طبعاً با مطامع و نيات توسعه طلبانه آمريكا مخالف و در ستيز است و مقامات دولتي آمريكا، درصدد ضربه زدن جدي انقلاب اسلامي هستند.
نياز آمريكا به منطقه حساس و استراتژيك خليجفارس و تسلط بر چاههاي نفتي آن، مطلبي نيست كه بر آگاهان و صاحب نظران پوشيده باشد و در اين ميان هيچ نيروي تهديد كننده و معارض با آمريكا در سطح جهاني وجود ندارد مگر انقلاب اسلامي كه به عنوان تفكري بالنده و بيدادگر، همواره منافع استعماري آمريكا را مورد تهديد قرار داده و اساس استعمار و استكبار و استحماق را نشانه رفته است.
66 كودك زير 12 سال و 52 زن، مسافرين كشته شده هواپيما بودند.
آمريكا براي تداوم سيطره و نفوذ بر كل جهان و نظم و نسق بخشيدن بر تمامي كشورها و دولتها بر مبناي خواستهاي استكباري و به عنوان قدرت مطلق و برتر جهان، به اهرم قدرتي كه همان نفت سرشار و پايان ناپذير منطقه است. نياز جدي دارد و در صورت از دست دادن اين منطقه، قطعاً و قهراً از اقتدار كنوني سقوط كرده و نقش برتري را كه از زمان جنگ جهاني تا كنون پيوسته براي خود قائل بود و همواره آن را براي خود حفظ كرده است، از دست خواهد داد.
بنابراين در اين مقطع حساس و تعيين كننده زماني و در اين شرايط مهم و در اين نبرد سرنوشت كه براستي فرداي بشريت و تمامي انسانهاي مظلوم و تحت ستم و ميز آينده اين مرز و بوم و مردمان دلاورش رقم خواهد خورد، برماست كه متحد و متفق همچون بنياني مرصوص راه طي شده را چون گذشته پرافتخاري كه پشت سر نهادهايم، همچنان ادامه دهيم و در اين مسير، كمترين شك و ترديد بدل راه ندهيم.
[External Link Removed for Guests]
بعدازظهر روز يكشنبه دوازدهم تيرماه در سال 1367 خبري تكاندهنده و هولناك در سطح كشور و نيز تمامي دنيا مخابره و منتشر شد، فاجعهاي بس دلخراش و تاثرانگيز كه براستي براي آمريكا لكه ننگ ابدي شد و چهره اين حكومت سفاك و ويرانگر و بنيانگذار تروريسم دولتي را به عنوان جنايتكار نمايان ساخت.
آنروز تلخ دردناك، نظاميان مداخلهگر و متجاوز آمريكائي، از عرشه ناو جنگي وينسنس درخليجفارس، بسوي هواپيماي مسافربري ايران، دو فروند موشك دريا به هوا شليك كرده و با سرنگوني هواپيما، عدهاي انسان بيگناه را به شهادت رسانده و خانوادههاي بسياري را داغدار و عزادار كردند.
هواپيماهاي ايرباس 300 متعلق به شركت هواپيمائي جمهوري اسلامي كه از بندرعباس به پرواز درآمده و عازم پارچه بود، در كريدور هوائي ايران و در نزديكي جزيره ايراني هنگام هدف قرار گرفت و تمامي 290 سرنشين آن، شامل مسافران و كادر پروازي و خدمه و پيكرهاي خونينشان، بهمراه قطعات تكهتكه شده هواپيما، در آبهاي نيلگون خليجفارس سقوط كرد.
حضور نامشروع ناوگان آمريكائي و نظاميان در خليجفارس، يك سال قبل از اين ماجرا، يعني تابستان سال 1366 صورت گرفت.
كشور اميرنشين كويت كه در زمان تجاوز نظامي عراق به جمهوري اسلامي، آشكارا و بيپرده در كنار رژيم بعثي قرار گرفته بود، و در سال 1366 به حمايت از ناوگان نفتي و تجاري خود، به آمريكا و شوروي سابق توسل جست و از آنان خواست تا پرچمهاي خود را بر فراز كشتيهاي كويتي به اهتزاز درآورند و بدينسان اين اميرنشين را تحت رقيت و قيوميت خويش گيرند و عبور و مرور كشتيها را اسكورت كنند.
شوروي سابق پس از حضور، سريعاً به اشتباه خود پي برد و از منطقه خارج شد، ليكن آمريكا كه از دهه هفتاد ميلادي، همواره به حضور نظامي در منطقه و تسلط بر چاههاي نفتخيز شيوخ خليجفارس ميانديشيد، فرصت را طلائي و مغتنم شمرد و حضور سلطه جويانه خود را با سرعت بانجام رساند و بر توسعه نيروهاي متجاوزش همت گماشت و عملا خليجفارس را صحنه تركتازي نمود.
كاخ سفيد، سازمان جهنمي سيا و تشكيلات پنتاگون از ناتواني رژيم بعث عراق در جبهههاي نبرد حق و باطل وحشتزده و نگران شده بودند، در جستجوي راهي براي كمك به بغداد م مداخله آشكار در جنگ تحميلي و حمايت صريح و به واسطه نظامي از ارتش فرسوده بعث بودند، بر اين اساس از زمان حضور نظامي در منطقه، پيوسته بهانهجويي ميكردند تا با ايجاد زمينههاي لازم براي تحريك افكار جهاني، در جنگ تحميلي مداخله نظامي ميكنند و در كنار عراق، به جنگ با انقلاب اسلامي بپردازند.
لذا طي مدت يك سال حضور نظامي در خليجفارس، به اقسام گوناگون سعدي به گسترش جنگ و پياپي به تاسيسات و اسكلههاي نفتي و شناورهاي ايراني حمله و تجاوز و تعدي ميكردند تا رزمندگان اسلام را به درگيري و كشمكش تشويق و ترغيب كنند.
در روز دوازدهم تيرماه سال 67 نيز چنين كردند، ابتدا نيروي دريايي آمريكا با قايقهاي گشتي ايراني درگير شد كه رزمندگان اسلام نيز به دفاع جانانه پرداخته و آن هنگام كه هليكوپترهاي آمريكائي در صحنه حاضر شده و در اين روياروئي مداخله كردند، يك فروند از هليكوپترهاي مهاجم با آتش رزمندگان اسلام منهدم و سرنگون شد و پرسنل آن نيز بهلاكت رسيدند.
بعد از اين واقعه، نيروي درياي متجاوز و تروريست آمريكا، برابر دستورالعملهاي صادر شده قبلي از جانب زمامداران و هيات حاكمه آمريكا، هواپيماهاي مسافربري ايران را مورد هدف موشك قرار داده و بدنيسان فاجعه آفريدند.
براي اثبات نقش مداخلهگر و تجاوز كار آمريكا اظهارات جورج كريست فرمانده وقت ناوگان دريائي آمريكا در خليجفارس را شاهد ميآوريم كه روز قبل از فاجعه يعني يازدهم تيرماه سال 67 گفته بود: نيروي دريائي آمريكا براي حمله به پايگاه كوهستانك ايران در خليجفارس، بدنبال يافتن بهانهاي است.
وزير جنگ آمريكا در آن دوره، يعني گاسپار واينبرگر نيز بهنگام بازديد از منطقه خليجفارس و ناوگان دريائي تجاوز كار آمريكا در منطقه گفته بود: ما بايد ريشه ايرانيها را بخشكانيم. قربانيان فاجعه تنها اتباع ايراني نبودند، بلكه 38 تن از كشتهشدگان اين حادثه تروريستي، از مليتهاي مختلف نظير كويت، افغانستان، هندوستان، پاكستان، يوگسلاوي سابق، ايتاليا، شارجه و دوبي بودند كه در كنار بيگناهان و بيدفاعان ايراني تبار، در آتش كينه و نفرت شيطان بزرگ سوختند.
اوج مصيبت و فاجعه آنگاه دوچندان ميشود كه آمار قربانيانش مورد توجه قرار گيرد.
66 كودك زير 12 سال و 52 زن، مسافرين اين هواپيما را تشكيل ميدادند كه جمگلي شكار دژخيمان آمريكائي شده و در خون غوطهور شدند.
در اين ماجراي غمانگيز، واكنش جهاني نسبت به اين اقدام تروريستي آمريكا منفي بود و دولتهاي ايتاليا، ژاپن، فرانسه، هلند، آرژانتين و استراليا بسرعت واكنش نشان داده و با حداقل موضعگيري از اين واقعه ابراز تاسف كردند.
ليبي وچين نيز بشدت اين عمل را محكوم نمودند و در روزهاي بعد، اين واكنشها به اكثر كشورهاي ديگر نيز سرايت كرد.
قبح عمل تا بدانجا كه كنگره آمريكا نيز ناگزير شد و از سياستهاي رونالد ريگان رئيس جمهوري وقت آمريكا در خليجفارس انتقاد كرد.
مقامات آمريكا شتابزده، مطالب متناقضي را بيان ميكردند و تلاش وسيع و همه جانبه در جهت سرپوش نهادن بر اين جنايت آشكار، جرياني پيوسته داشت. اما بخاطر بسپاريم كه مدتي بعد از اين ترور بيشرمانه، فرمانده ناو وينسنس مدال افتخار دريافت كرد و جنايتكار بيآزرم به عنوان قهرمان ملي يانكيها قلمداد شد.
هر چند كه نقش آمريكا در جنگ تحميلي و حمايتهاي پنهان و هدايتهاي آشكار عراق توسط آمريكا، براي رزمندگان، ملت و دولت ايران و بويژه امام خميني (ره) مشخص و روشن بود، بعد از اقدام تروريستي مزبور، پردههاي نمايش مسخرهاي كه آمريكائيان براي استتار بر چهره كريه و پليد خود كشيده بودند فرو افتاد تعزيهگردان اصلي تجاوز نظامي به جمهوري اسلامي، بر جهانيان قابل درك و رؤيت شد.
خصومت و كينه آمريكا به مردم و انقلاب ايرن، از نخستين روزهاي استقرار جمهوري اسلامي، امري بديهي بود و با موضع سرسختانه و استقلالطلبانهاي كه مردم ايران تحت رهبري امام خميني (ره) اتخاذ كرده بودند، اساساً با طبيعت و سرشت غارتگرانه امريكا در تضاد بود و چنانچه شرايط جهاني آنروز ايجاب مينمود، قطعا آمريكا خود راساً به هجوم نظامي به ايران ميپرداخت.
امروز نيز كه از آن حادثه دلخراش و آن جنايت هولناك، 8 سال سپري شده، در ماهيت كينه و ستيز امريكا با انقلاب اسلامي، نه تنها تغييري بوجود نيامده، بلكه بمراتب بيشتر و افزونتر گشته است.
ميدانيم كه يك سال از تشديد تحريمهاي آمريكا بر ملت ايران سپري شده و شيطان بزرگ در سال گذشته با دستآويز، اخلال در روند صلح خاورميانه، حمايت از تروريسم و تلاش براي دستيابي به سلاحهاي كشتار جمعي، تبليغات وسيعي را بر عليه جمهوري اسلامي در سطح جهان آغاز كرده و ميكوشد تا در اين ماجرا متفق و شريك جهاني براي خود دست و پا كند.
انقلاب اسلامي در سطح جهاني و بويژه در ميان مسلمانان منطقه، كوس بيداري زده و نداي رهائي و استقلال را زمزمه كرده است و اين موج بيدارگري طبعاً با مطامع و نيات توسعه طلبانه آمريكا مخالف و در ستيز است و مقامات دولتي آمريكا، درصدد ضربه زدن جدي انقلاب اسلامي هستند.
نياز آمريكا به منطقه حساس و استراتژيك خليجفارس و تسلط بر چاههاي نفتي آن، مطلبي نيست كه بر آگاهان و صاحب نظران پوشيده باشد و در اين ميان هيچ نيروي تهديد كننده و معارض با آمريكا در سطح جهاني وجود ندارد مگر انقلاب اسلامي كه به عنوان تفكري بالنده و بيدادگر، همواره منافع استعماري آمريكا را مورد تهديد قرار داده و اساس استعمار و استكبار و استحماق را نشانه رفته است.
66 كودك زير 12 سال و 52 زن، مسافرين كشته شده هواپيما بودند.
آمريكا براي تداوم سيطره و نفوذ بر كل جهان و نظم و نسق بخشيدن بر تمامي كشورها و دولتها بر مبناي خواستهاي استكباري و به عنوان قدرت مطلق و برتر جهان، به اهرم قدرتي كه همان نفت سرشار و پايان ناپذير منطقه است. نياز جدي دارد و در صورت از دست دادن اين منطقه، قطعاً و قهراً از اقتدار كنوني سقوط كرده و نقش برتري را كه از زمان جنگ جهاني تا كنون پيوسته براي خود قائل بود و همواره آن را براي خود حفظ كرده است، از دست خواهد داد.
بنابراين در اين مقطع حساس و تعيين كننده زماني و در اين شرايط مهم و در اين نبرد سرنوشت كه براستي فرداي بشريت و تمامي انسانهاي مظلوم و تحت ستم و ميز آينده اين مرز و بوم و مردمان دلاورش رقم خواهد خورد، برماست كه متحد و متفق همچون بنياني مرصوص راه طي شده را چون گذشته پرافتخاري كه پشت سر نهادهايم، همچنان ادامه دهيم و در اين مسير، كمترين شك و ترديد بدل راه ندهيم.
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]

- پست: 2401
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۷, ۱۱:۰۲ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 29119 بار
- سپاسهای دریافتی: 21533 بار
- تماس:
Re: مدال شجاعت
لاكربي هم در آن سال اتفاق افتاد
اهالي منطقه روستاي «لاكربي» در خاك اسكاتلند، زماني كه يك صبح ديگر را آغاز كرده بودند، شاهد يك شيآتشين بودند كه در حال سقوط به زمين بود. يك ثانيه دو ثانيه، سه ثانيه و... انفجار...
چند دقيقه بعد اين اخبار بر روي تلكس خبرگزاريها آمده بود. هواپيماي 747 متعلق به شركت «پان آمريكن»آمريكا در منطقه لاكربي در خاك اسكاتلند سقوط كرد. از همان اوايل احتمال خرابكاري در اين هواپيما مشخصبود. گرچه عدهاي از منتقدان سياسي بر اين باور بودند كه هواپيما بر اثر نقص فني سقوط كرده، اما دولتمردانآمريكا به خاطر سمت و سوهاي سياسي ميخواستند اين انفجار و سقوط را «تروريستي» جلوه دهند. كشورهاييمورد اتهام قرار گرفتند، اما پس از مدتي آمريكاييها، به اين نتيجه رسيدند كه انفجار لاكربي، كار دولت ليبياست و به دستور شخص سرهنگ قذافي رهبر ليبي صورت گرفت، از اين رو تحريمهاي سخت عليه اين كشورآغاز شد تا اين كه چندي پيش سرهنگ قذافي تحت فشارهاي شديد كوتاه آمد و اعلام داشت كه ما پس ازشانزده سال از حادثه لاكربي، غرامت پرداخت خواهيم كرد، او خيلي زيركانه در سفر اخير خود به اروپا كهبازتاب وسيعي داشت اعلام كرد كه ما مسئول انفجار هواپيمايي 747 پان آمريكن برفراز لاكربي نبودهايم، امابراي حل مشكل، پرداخت غرامت را پذيرفتهايم
كاملا مشخص است كه آمريكا به نوعي ميخواست غرامتي سنگين را دريافت كند و از اين سو دولت ليبي را متهماعلام كرد تا مبلغ 10 ميليون دلار غرامت نقدي براي هر قرباني آن حادثه دريافت كند، 270 نفر قرباني كه تا بهامروز مشخص نشده آيا هواپيما بر اثر نقص فني سقوط كرده يا بمبي در هواپيما باعث اين انفجار شد، اما در هرصورت آمريكاييها براي خانواده هر قرباني، 10 ميليون دلار دريافت كردند، حال پرسش مهم اين است كهدولت آمريكا براي حادثه تروريستي سقوط پرواز 655 ايران به 290 خانواده قرباني چه مقدار پرداختكرده است؟ پاسخ اين بود... آنها براي هر فرد شاغل 300 هزار دلار و براي كساني كه شاغل نبودند 150 هزاردلار به بازماندگان خانوادههاي ايراني غرامت دادند، اما 300 هزار دلار كجا و ده ميليون دلار كجا... چرا بايدچنين تفاوت فاحشي وجود داشته باشد؟ تاسفانگيزتر آن بود كه فرمانده ناو متجاوز آمريكا پس از بازگشت بهآمريكا جايزه ويژه شجاعت خود را از رئيسجمهور آمريكا دريافت كرد.
به راستي چرا اين تفاوت در برخورد وجوددارد؟ مگر خون انسانها با هم فرق دارد؟ اگر قرارباشد حقوق بشر رعايت شود ابتدا بايد برايتمامي انسانها يك ارزش واحد در نظر بگيريم، مگرخون يك انسان آمريكايي به خاطر آمريكاييبودن از يك ايراني سرختر است؟
در هر صورت در مقايسه پرونده لاكربي وايرباس ايراني، پرسش مهم اين است چرا بهايخون انسانها متفاوت است؟
[External Link Removed for Guests]
اهالي منطقه روستاي «لاكربي» در خاك اسكاتلند، زماني كه يك صبح ديگر را آغاز كرده بودند، شاهد يك شيآتشين بودند كه در حال سقوط به زمين بود. يك ثانيه دو ثانيه، سه ثانيه و... انفجار...
چند دقيقه بعد اين اخبار بر روي تلكس خبرگزاريها آمده بود. هواپيماي 747 متعلق به شركت «پان آمريكن»آمريكا در منطقه لاكربي در خاك اسكاتلند سقوط كرد. از همان اوايل احتمال خرابكاري در اين هواپيما مشخصبود. گرچه عدهاي از منتقدان سياسي بر اين باور بودند كه هواپيما بر اثر نقص فني سقوط كرده، اما دولتمردانآمريكا به خاطر سمت و سوهاي سياسي ميخواستند اين انفجار و سقوط را «تروريستي» جلوه دهند. كشورهاييمورد اتهام قرار گرفتند، اما پس از مدتي آمريكاييها، به اين نتيجه رسيدند كه انفجار لاكربي، كار دولت ليبياست و به دستور شخص سرهنگ قذافي رهبر ليبي صورت گرفت، از اين رو تحريمهاي سخت عليه اين كشورآغاز شد تا اين كه چندي پيش سرهنگ قذافي تحت فشارهاي شديد كوتاه آمد و اعلام داشت كه ما پس ازشانزده سال از حادثه لاكربي، غرامت پرداخت خواهيم كرد، او خيلي زيركانه در سفر اخير خود به اروپا كهبازتاب وسيعي داشت اعلام كرد كه ما مسئول انفجار هواپيمايي 747 پان آمريكن برفراز لاكربي نبودهايم، امابراي حل مشكل، پرداخت غرامت را پذيرفتهايم
كاملا مشخص است كه آمريكا به نوعي ميخواست غرامتي سنگين را دريافت كند و از اين سو دولت ليبي را متهماعلام كرد تا مبلغ 10 ميليون دلار غرامت نقدي براي هر قرباني آن حادثه دريافت كند، 270 نفر قرباني كه تا بهامروز مشخص نشده آيا هواپيما بر اثر نقص فني سقوط كرده يا بمبي در هواپيما باعث اين انفجار شد، اما در هرصورت آمريكاييها براي خانواده هر قرباني، 10 ميليون دلار دريافت كردند، حال پرسش مهم اين است كهدولت آمريكا براي حادثه تروريستي سقوط پرواز 655 ايران به 290 خانواده قرباني چه مقدار پرداختكرده است؟ پاسخ اين بود... آنها براي هر فرد شاغل 300 هزار دلار و براي كساني كه شاغل نبودند 150 هزاردلار به بازماندگان خانوادههاي ايراني غرامت دادند، اما 300 هزار دلار كجا و ده ميليون دلار كجا... چرا بايدچنين تفاوت فاحشي وجود داشته باشد؟ تاسفانگيزتر آن بود كه فرمانده ناو متجاوز آمريكا پس از بازگشت بهآمريكا جايزه ويژه شجاعت خود را از رئيسجمهور آمريكا دريافت كرد.
به راستي چرا اين تفاوت در برخورد وجوددارد؟ مگر خون انسانها با هم فرق دارد؟ اگر قرارباشد حقوق بشر رعايت شود ابتدا بايد برايتمامي انسانها يك ارزش واحد در نظر بگيريم، مگرخون يك انسان آمريكايي به خاطر آمريكاييبودن از يك ايراني سرختر است؟
در هر صورت در مقايسه پرونده لاكربي وايرباس ايراني، پرسش مهم اين است چرا بهايخون انسانها متفاوت است؟
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]

- پست: 2401
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۷, ۱۱:۰۲ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 29119 بار
- سپاسهای دریافتی: 21533 بار
- تماس:
Re: مدال شجاعت
جنايت هولناك و تروريستي سران كاخ سفيد
اشاره :
19 سال از جنايت هولناك و تروريستي سران كاخ سفيد در هدف قراردادن هواپيماي ايرباس مسافربري جمهوري اسلامي ايران بر فراز آبهاي نيلگون خليج فارس مي گذرد. طي اين سالها آمريكائيهاي مدعي حقوق بشر همواره تلاش كرده اند تا با توجيهات بي پايه و اساس و يا پرداخت اندك بهايي اين لكه ننگ را از دامن پليد خود بزدايند. اما مگر مي توان خون 290 انسان بي گناه را به همين سادگي از اذهان انسانهاي آزاده جهان محو كرد
در سالگرد اين فاجعه دردناك , يكبار ديگر چگونگي وقوع آن را باهم مرور مي كنيم .
دوازدهم تيرماه 1367 , بندرعباس
هواپيماي ايرباس ـ 300 متعلق به هواپيماي جمهوري اسلامي ايران كه در تاريخ 10 ارديبهشت 1361 به كشورمان تحويل داده شده بود و تا اين روز 11497 ساعت پرواز داشت , در فرودگاه بندرعباس به زمين نشست . طبق برنامه پيش بيني شده , قرار بود اين هواپيما با شماره پرواز 655 , با 290 سرنشين (شامل 156 مرد , 53 زن , 57 كودك دو تا دوازده ساله , 8 كودك زير دو سال , 42 نفر با مليتهاي يوگسلاو , پاكستاني , هندي , عرب و 16 خدمه پروازي ) در ساعت ده صبح به مقصد دوبي پرواز كند.
دوازدهم تيرماه 1367 , ساعت 9 صبح
تعدادي از قايقهاي تندرو سپاه پاسداران كه براي انجام يك ماموريت نظامي به منطقه جنوب جزيره قشم اعزام شده بودند , با تهاجم نيروهاي امريكايي مواجه مي شوند. رزمندگان دريادل اسلام بلافاصله به مقابله با نيروهاي امريكايي مستقر در ناوها مي پردازند.
در جريان اين درگيري , چند فروند هليكوپتر امريكايي بر فراز قايقهاي تندرو به پرواز درآمده و به سوي آنها شليك مي كنند. دلاورمردان سپاه اسلام همزمان با مقابله با ناوهاي آمريكايي , به آتش هليكوپترها نيز پاسخ مي دهند. در اين درگيري , يك فروند هليكوپتر امريكايي مورد هدف واقع و به قعر آبهاي نيلگون خليج فارس فرو مي رود. در اين نبرد نابرابر , دو تن از رزمندگان حماسه آفرين مستقر در قايقهاي تندرو مورد هدف قرار مي گيرند و مفقود مي شوند.
دوازدهم تيرماه 1367 , ساعت ده صبح
هواپيماي جمهوري اسلامي ايران , پرواز 655 , با پانزده دقيقه تاخير در ساعت 10,05 دقيقه از برج مراقبت فرودگاه بندرعباس تقاضاي پرواز كرد . در ساعت 10,10 دقيقه اين پيام از بلندگوي داخل هواپيما خوانده شد : « با سلام به رهبر كبير انقلاب اسلامي و درود بيكران به روان پاك شهداي اسلام و آرزوي سلامتي شما مسافرين عزيز , از طرف هواپيماي جمهوري اسلامي ايران , خلبان محسن رضائيان , كامران تيموري كمك خلبان و محمدرضا اميني جز , مهندس پرواز , ورود شما را به هواپيماي ايرباس خوشامد مي گوييم . شماره پرواز 655 و مقصد ما دوبي مي باشد . مدت پرواز ما تا دوبي 30 دقيقه و تا ارتفاع 14 هزار پا پرواز مي كنيم . سر مهماندار شما در اين پرواز آقاي طالبي مي باشد. لطفا كمربندهاي مخصوص پرواز را ببنديد , پشتي صندلي را به حالت اوليه برگردانيد و از كشيدن سيگار خودداري فرماييد. »
در ساعت 10,17 دقيقه هواپيماي ايرباس ـ 300 به پرواز در آمد. دقايق نخستين پرواز و مراحل مختلف اوج گيري تا ارتفاع 12 هزار پا مطابق با طرح پروازي انجام شد و خلبان رضائيان به طور پيوسته با برج مراقبت فرودگاه بندرعباس و مراكز كنترل راههاي هوايي ايران و امارات متحده عربي تماس داشت .
دوازدهم تيرماه 1367 ـ خليج فارس
ناو وينسنس كه در تاريخ هفتم خرداد از بندر « سان ديه گو » وارد خليج فارس شده بود , به قصد يك ماجراجويي هوايي به آبهاي ايران نزديك شد. سيستم « ايجيز مارك » قلب اين رزمناو به شمار مي رفت و وظيفه اصلي اين سيستم : كشف هدفهاي پرنده اعم از موشك , هواپيما و پردازش اطلاعات , تعقيب صدها هدف به طور همزمان و كنترل آتش عليه آنها بود. همچنين اين رزمناو به موشكهاي زمين به هوا استاندارد ـ 2 با برد 48 كيلومتر نيز مجهز بود .
چند لحظه پيش از ورود هواپيماي ايرباس ـ 300 به منطقه كنترل هوايي امارات متحده در محلي به نام « موبيت » خلبان رضائيان به مركز كنترل راههاي هوايي كشور اطلاع داد كه قصد دارد به ارتفاع 14 هزار پا صعود كند . در همين لحظه , ناو وينسنس كه خود را به بهترين و نزديكترين موقعيت رسانده بود , به دستور ناخدا ويل راجرز , فرمانده ناو , دو موشك استاندارد ـ 2 به سوي پرواز 655 شليك كرد . در ساعت 10,22 دقيقه ناگهان هواپيما از صفحه رادارهاي زميني محو شد و در طوفاني از دود و آتش , به پهنه آبهاي نيلگون خليج فارس فرو افتاد.
با عدم اطلاع از سرنوشت هواپيما , برج مراقبت فرودگاه بندرعباس در تماسي با دوبي پيگير سرنوشت پرواز 655 شد ولي آنها اظهار بي اطلاعي كردند. بلافاصله ستاد تامين استان هرمزگان وضعيت اضطراري اعلام و فعاليت خود را آغاز كرد.
عمليات نجات
دقايقي بعد , هليكوپترها و شناورهاي مختلف براي انجام عمليات شناسايي و نجات عازم منطقه شدند. سرنشينان قايقهاي تندرو سپاه پاسداران , افراد محلي ساكن حاشيه جنوبي جزيره قشم و تعدادي از سرنشينان قايقهاي صيادي خبر از حادثه اي دادند كه باوركردني نبود. به گفته شاهدان عيني , هواپيما پس از اصابت موشك منفجر و دو نيم شد. با شناسايي دقيق محل سقوط , هليكوپترها و شناورها به موقعيت 26 درجه و 42 دقيقه عرض شمالي و 56 درجه و 3 دقيقه طول شرقي اعزام شدند.
تا ساعت 11,30 دقيقه , تعداد چهار فروند هليكوپتر , يك فروند هاوركرافت , شش فروند يدك كش , دو فروند ناو و هشت فروند قايق در منطقه مشغول تجسس شدند.
يكي از افراد گروه نجات گفت : « در ابتدا هيچ جنازه اي بر روي آب پيدا نبود. تنها لباسها روي آب شناور بودند. بتدريج هليكوپترها موفق شدند جنازه هايي را كه يكي يكي روي آب مي آمدند , پيدا كنند. با پيدا شدن هر جنازه , يك موشك دودزا , توسط هليكوپتر , شليك مي شد و شناورها اقدام به خارج كردن جسد از آب مي كردند. »
اولين جنازه , دختر بچه اي هفت هشت ساله بود كه دستها و پاهايش تكه تكه شده بودند , سپس پيرمردي كه از وسط دو نيم شده بود , بعد كودكي هشت ماهه , تعدادي دست و پاي قطع شده و از جمله مچ پاي زني كه داخل لنگه كفش قرمزي جامانده بود...
و بدين ترتيب , اولين گروه جنازه ها در ساعت 3,5 بعدازظهر توسط يك فروند هاوركرافت نيروي دريايي ارتش جمهوري اسلامي ايران به بندرعباس منتقل شد.
تحليل يك جنايت
ناخدا ويل راجرز , فرمانده ناو وينسنس , پس از اين جنايت هولناك چنين گفت : « سنگيني اين بار را تا پايان عمر به دوش خواهم كشيد. »
بلافاصله پس از اين فاجعه هولناك , مقامات آمريكايي اعلام كردند كه يك فروند هواپيماي اف ـ14 جمهوري اسلامي ايران را مورد هدف قرار داده اند. پس از روشن شدن هويت هواپيما , امريكايي ها سعي كردند تا به نحوي وانمود كنند كه در اين مورد مرتكب اشتباه شده اند اما شواهد بعدي اين نظر آنان را كاملا مردود جلوه داد. مقامات نظامي آمريكا اعلام كردند كه هواپيماي ايراني در خارج از دالان هوايي پرواز مي كرده و رزمناو امريكايي نيز هفت بار اخطار راديويي براي هواپيماي ايراني مخابره كرده ولي جوابي دريافت نكرده است . اما در اين باره چند نكته قابل ذكر است :
1 ـ قطعات متلاشي شده هواپيما و اجساد سرنشينان آن در سطح وسيعي از آبهاي سواحل جنوبي جزيره هنگام , درست در داخل آبهاي ايران در موقعيت 26 درجه و 43 دقيقه عرض شمالي و 56 درجه و 3 دقيقه طول شرقي پراكنده شده بودند . اين محل درست در زير مركز دالان هوايي بين المللي بندرعباس دوبي (آمبر 59 ) قرار دارد كه نشان مي دهد هواپيما در مسير پيش بيني شده در حال پرواز بوده است . ناو وينسنس بدون هيچ دليل روشني , با وجود برخورداري از توپها و موشكهاي دوربرد , به كرانه آبهاي ايران آمده بود و اين نشان دهنده آن است كه ناو به عمد , براي عملي سو آماده شده بود.
2 ـ هواپيماي مسافربري ايرباس از نظر حجم , شكل , اندازه و توانايي پروازي كاملا متفاوت با هواپيماي اف ـ 14 است .
3 ـ اصولا هر هواپيماي بازرگاني و مسافربري دو نوع ارتباط راديويي با زمين دارد : ارتباط كلامي و ارتباط ناوبري . با VHF ارتباط كلامي هواپيماهاي بازرگاني معمولا در باند 95 ,135 ـ 118 انجام مي شود , در نتيجه MH فركانسهاي بين ناو آمريكايي به راحتي مي توانسته است با شنيدن مكالمات 1 ,118 به ماهيت هواپيماي MH خلبان پرواز 655 در فركانس مسافربري پي ببرد. آنچه از تصادفي بودن حادثه مي كاهد , اين نكته است كه چگونه ناو آمريكايي در زماني كه اين هواپيما را در صفحه رادار خود داشته (پرواز 655 حداقل يك بار با بندرعباس و يك بار نيز با فرودگاه دوبي در تماس بوده ) به فركانس مكالمات توجه نكرده است .
4 ـ مقامات ناو آمريكايي ادعا كرده اند كه سه اخطار از روي باند اضطراري و چهار اخطار روي باند نظامي براي هواپيمايي كه به آنها نزديك مي شده , ارسال داشته اند ولي پاسخي دريافت نكرده اند. مسلما اخطاري كه در باند نظامي ارسال شده , به گوش خلبان پرواز 655 نرسيده است ولي سه اخطار روي باند اضطراري را هيچ منع غيرنظامي دريافت نكرده است و از آنجا كه كليه خلبانان منطقه هميشه روي اين باند به گوش هستند , اين ادعايي واهي بيش نبود.
با درنظر گرفتن مجموع شواهد به قطع و يقين سهوي بودن شليك به سوي پرواز 655 كاملا مردود و رزمناوينسنس از روي نقشه قبلي و آگاهانه هواپيماي مسافربري جمهوري اسلامي ايران را با 290 سرنشين مورد هدف قرار داده است .
درسي بزرگ از يك جنايت دردناك
فاجعه غم انگيز ساقط كردن هواپيماي مسافربري جمهوري اسلامي ايران يك جنايت عمدي و آگاهانه بوده است . اين خوي و سرشت همه نظامهاي ديكتاتور و بي منطقي است كه انتقام عملكرد و روش ديپلماسي شكست خورده خويش را با كشتار بي رحمانه انسانهاي بيگناه مي گيرند.
فاجعه كشتار جمعي انسانهاي بيگناه هواپيماي مسافربري ايرباس , به طور قطع به عنوان يك لكه ننگ در تاريخ سراسر جنايت زمامداران خودكامه و خونخوار امريكا باقي خواهد ماند.
اين فاجعه و جنايت به جهانيان ثابت كرد كه امريكا خود بزرگترين تروريست و عامل تشنج در منطقه و جهان است به طوري كه امروز در نهمين سالگرد حادثه , خود زبان به اعتراف گشوده اند و مشاور اسبق امنيت ملي آمريكا , در كمال صراحت , سرنگوني هواپيماي مسافربري جمهوري اسلامي ايران را اقدامي شرم آور دانسته و توجيه آن را شرم آورتر تلقي مي كند.
آمريكا با پرداخت غرامت به بازماندگان اين فاجعه هولناك , ضمن اثبات حقانيت ادعاهاي برحق جمهوري اسلامي ايران , يك بار ديگر پرده از چهره كريه و ننگين خود در عرصه بين المللي برداشته و مصداق آمريكا مساوي با تروريسم دولتي را براي جهانيان به اثبات رساند.
قسمتي از پيام بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران , حضرت امام خميني (ره ) به مناسبت جنايت بزرگ امريكاي جهانخوار :
مردم آزاده جهان هميشه از ابرقدرتها , خصوصا آمريكا جنايتكار صدمه ديده اند و تا عزم خود را براي رويارويي با كفر و شرك جهاني و آمريكاي سلطه گر جزم ننمايند , هر روز شاهد جنايتي تازه خواهند بود. مردم شريف ايران بايد توجه كنند جنگ امروز ما جنگ با عراق و اسرائيل نيست , جنگ ما جنگ با عربستان و شيوخ عربستان نيست , جنگ ما جنگ با مصر و اردن و مراكش نيست , جنگ ما جنگ با ابرقدرتهاي شرق و غرب نيست , جنگ ما جنگ مكتب ماست عليه تمامي نابرابري هاي دنياي سرمايه داري و كمونيزم . جنگ ما جنگ پابرهنگي عليه و خوشگذراني هاي مرفهين و حاكمان بي درد كشورهاي اسلامي است . اين جنگ سلاح نمي شناسد , اين جنگ محصور در مرز و بوم نيست , اين جنگ خانه و كاشانه و تلخي و كمبود و فقر و گرسنگي نمي داند , اين جنگ جنگ اعتقاد است , جنگ ارزشهاي اعتقادي انقلاب عليه دنياي كثيف زور و پول و خوشگذراني است , جنگ ما جنگ قداست است , عزت وشرف و استقامت عليه نامردمي هاست , رزمندگان ما در دنياي پاك اعتقاد و در جهان ايمان تنفس مي كنند و مسلمين جهان هم كه مي دانند جنگ بين استكبار و اسلام است , جهانخواران را آرام نخواهند گذاشت و ضربه هاي خود را بر همه كاخ نشينان وارد مي كنند. انفجار هواپيماي مسافربري زنگ خطري است براي تمامي مسافرتهاي هوايي . بايد باتمام وجود تلاش كنيم تا چنين صحنه هاي دردناكي پيش نيايد. اينجانب به تمام بستگان اين فاجعه تسليت عرض نموده و خود را در غم و اندوه از دست دادن عزيزانشان شريك مي دانم .
قسمتي از پيام رهبر معظم انقلاب اسلامي , حضرت آيت الله خامنه اي در مورد جنايت آمريكاي متجاوز
حادثه عظيم و فاجعه آميز حمله به هواپيماي مسافربري و كشتار مظلومانه صدها مرد و زن و كودك مسافر , نشان دهنده خشم و كينه ديوانه وار امريكا نسبت به انقلاب و نظام اسلامي ماست . نشان دهنده آن است كه شيطان بزرگ در رويارويي با اسلام , تا سقوط در لجنزار وحشيانه ترين جنايت پيش رفته است . نشان دهنده آن است كه دستگاه استكبار پليد از ترفندهاي سياسي و تبليغاتي و نظامي خود عليه ايران اسلامي طرفي نبسته و اكنون براي دشمن , راهي جز تروريسم خشن و فضاحت بار نمي شناسد. همچنين نشان دهنده عمق فاجعه اي است كه امروز بشريت با آن رو به رو است . دولتي مدعي تمدن , با آن همه پرگويي رياكارانه در باب حقوق بشر و تظاهر به مخالفت با تروريسم , چگونه محصول پيشرفتهاي بشري را در راه عملي چنين حيرت آور به كار مي برد و صدها مسافر را در فضاي مجاز و معمولي چنين بي رحمانه و قساوت آميز مي كشدو صدها خانواده را در داغ عزيزان خود به ماتم مي نشاند من اكنون به نام ملت ايران , دولت امريكا و شخص ريگان , رئيس جمهور آمريكا را به عنوان جنايتكار و قاتل معرفي مي كنم .
خشم دشمن دليل پيروزي ماست و ارتكاب جنايت هولناك و فضاحت آميز آمريكا دليل ديگري است بر ناتواني شيطان بزرگ از اين كه ملت ما در صحنه سياسي به عقب نشيني وادارد.
اينجانب حادثه غم انگيز شهادت جمعي از مسافرين بي دفاع را به رهبر عظيم و پدر عزيزمان , و نيز به همه ملت ايران به ويژه به خانواده هاي مصيبت ديده تسليت مي گويم و از خداوند براي آنان صبر و مقاومت و آرامش قلبي و روحي مسئلت مي كنم .
فاجعه ايرباس به جهانيان ثابت كرد كه آمريكا خود بزرگترين تروريست و عامل تشنج در منطقه و جهان است
مشاور اسبق امنيت ملي آمريكا با كمال صراحت سرنگوني هواپيماي مسافربري ايران را اقدامي شرم آور دانسته و توجيه آن را شرم آورتر تلقي كرد
[External Link Removed for Guests]
اشاره :
19 سال از جنايت هولناك و تروريستي سران كاخ سفيد در هدف قراردادن هواپيماي ايرباس مسافربري جمهوري اسلامي ايران بر فراز آبهاي نيلگون خليج فارس مي گذرد. طي اين سالها آمريكائيهاي مدعي حقوق بشر همواره تلاش كرده اند تا با توجيهات بي پايه و اساس و يا پرداخت اندك بهايي اين لكه ننگ را از دامن پليد خود بزدايند. اما مگر مي توان خون 290 انسان بي گناه را به همين سادگي از اذهان انسانهاي آزاده جهان محو كرد
در سالگرد اين فاجعه دردناك , يكبار ديگر چگونگي وقوع آن را باهم مرور مي كنيم .
دوازدهم تيرماه 1367 , بندرعباس
هواپيماي ايرباس ـ 300 متعلق به هواپيماي جمهوري اسلامي ايران كه در تاريخ 10 ارديبهشت 1361 به كشورمان تحويل داده شده بود و تا اين روز 11497 ساعت پرواز داشت , در فرودگاه بندرعباس به زمين نشست . طبق برنامه پيش بيني شده , قرار بود اين هواپيما با شماره پرواز 655 , با 290 سرنشين (شامل 156 مرد , 53 زن , 57 كودك دو تا دوازده ساله , 8 كودك زير دو سال , 42 نفر با مليتهاي يوگسلاو , پاكستاني , هندي , عرب و 16 خدمه پروازي ) در ساعت ده صبح به مقصد دوبي پرواز كند.
دوازدهم تيرماه 1367 , ساعت 9 صبح
تعدادي از قايقهاي تندرو سپاه پاسداران كه براي انجام يك ماموريت نظامي به منطقه جنوب جزيره قشم اعزام شده بودند , با تهاجم نيروهاي امريكايي مواجه مي شوند. رزمندگان دريادل اسلام بلافاصله به مقابله با نيروهاي امريكايي مستقر در ناوها مي پردازند.
در جريان اين درگيري , چند فروند هليكوپتر امريكايي بر فراز قايقهاي تندرو به پرواز درآمده و به سوي آنها شليك مي كنند. دلاورمردان سپاه اسلام همزمان با مقابله با ناوهاي آمريكايي , به آتش هليكوپترها نيز پاسخ مي دهند. در اين درگيري , يك فروند هليكوپتر امريكايي مورد هدف واقع و به قعر آبهاي نيلگون خليج فارس فرو مي رود. در اين نبرد نابرابر , دو تن از رزمندگان حماسه آفرين مستقر در قايقهاي تندرو مورد هدف قرار مي گيرند و مفقود مي شوند.
دوازدهم تيرماه 1367 , ساعت ده صبح
هواپيماي جمهوري اسلامي ايران , پرواز 655 , با پانزده دقيقه تاخير در ساعت 10,05 دقيقه از برج مراقبت فرودگاه بندرعباس تقاضاي پرواز كرد . در ساعت 10,10 دقيقه اين پيام از بلندگوي داخل هواپيما خوانده شد : « با سلام به رهبر كبير انقلاب اسلامي و درود بيكران به روان پاك شهداي اسلام و آرزوي سلامتي شما مسافرين عزيز , از طرف هواپيماي جمهوري اسلامي ايران , خلبان محسن رضائيان , كامران تيموري كمك خلبان و محمدرضا اميني جز , مهندس پرواز , ورود شما را به هواپيماي ايرباس خوشامد مي گوييم . شماره پرواز 655 و مقصد ما دوبي مي باشد . مدت پرواز ما تا دوبي 30 دقيقه و تا ارتفاع 14 هزار پا پرواز مي كنيم . سر مهماندار شما در اين پرواز آقاي طالبي مي باشد. لطفا كمربندهاي مخصوص پرواز را ببنديد , پشتي صندلي را به حالت اوليه برگردانيد و از كشيدن سيگار خودداري فرماييد. »
در ساعت 10,17 دقيقه هواپيماي ايرباس ـ 300 به پرواز در آمد. دقايق نخستين پرواز و مراحل مختلف اوج گيري تا ارتفاع 12 هزار پا مطابق با طرح پروازي انجام شد و خلبان رضائيان به طور پيوسته با برج مراقبت فرودگاه بندرعباس و مراكز كنترل راههاي هوايي ايران و امارات متحده عربي تماس داشت .
دوازدهم تيرماه 1367 ـ خليج فارس
ناو وينسنس كه در تاريخ هفتم خرداد از بندر « سان ديه گو » وارد خليج فارس شده بود , به قصد يك ماجراجويي هوايي به آبهاي ايران نزديك شد. سيستم « ايجيز مارك » قلب اين رزمناو به شمار مي رفت و وظيفه اصلي اين سيستم : كشف هدفهاي پرنده اعم از موشك , هواپيما و پردازش اطلاعات , تعقيب صدها هدف به طور همزمان و كنترل آتش عليه آنها بود. همچنين اين رزمناو به موشكهاي زمين به هوا استاندارد ـ 2 با برد 48 كيلومتر نيز مجهز بود .
چند لحظه پيش از ورود هواپيماي ايرباس ـ 300 به منطقه كنترل هوايي امارات متحده در محلي به نام « موبيت » خلبان رضائيان به مركز كنترل راههاي هوايي كشور اطلاع داد كه قصد دارد به ارتفاع 14 هزار پا صعود كند . در همين لحظه , ناو وينسنس كه خود را به بهترين و نزديكترين موقعيت رسانده بود , به دستور ناخدا ويل راجرز , فرمانده ناو , دو موشك استاندارد ـ 2 به سوي پرواز 655 شليك كرد . در ساعت 10,22 دقيقه ناگهان هواپيما از صفحه رادارهاي زميني محو شد و در طوفاني از دود و آتش , به پهنه آبهاي نيلگون خليج فارس فرو افتاد.
با عدم اطلاع از سرنوشت هواپيما , برج مراقبت فرودگاه بندرعباس در تماسي با دوبي پيگير سرنوشت پرواز 655 شد ولي آنها اظهار بي اطلاعي كردند. بلافاصله ستاد تامين استان هرمزگان وضعيت اضطراري اعلام و فعاليت خود را آغاز كرد.
عمليات نجات
دقايقي بعد , هليكوپترها و شناورهاي مختلف براي انجام عمليات شناسايي و نجات عازم منطقه شدند. سرنشينان قايقهاي تندرو سپاه پاسداران , افراد محلي ساكن حاشيه جنوبي جزيره قشم و تعدادي از سرنشينان قايقهاي صيادي خبر از حادثه اي دادند كه باوركردني نبود. به گفته شاهدان عيني , هواپيما پس از اصابت موشك منفجر و دو نيم شد. با شناسايي دقيق محل سقوط , هليكوپترها و شناورها به موقعيت 26 درجه و 42 دقيقه عرض شمالي و 56 درجه و 3 دقيقه طول شرقي اعزام شدند.
تا ساعت 11,30 دقيقه , تعداد چهار فروند هليكوپتر , يك فروند هاوركرافت , شش فروند يدك كش , دو فروند ناو و هشت فروند قايق در منطقه مشغول تجسس شدند.
يكي از افراد گروه نجات گفت : « در ابتدا هيچ جنازه اي بر روي آب پيدا نبود. تنها لباسها روي آب شناور بودند. بتدريج هليكوپترها موفق شدند جنازه هايي را كه يكي يكي روي آب مي آمدند , پيدا كنند. با پيدا شدن هر جنازه , يك موشك دودزا , توسط هليكوپتر , شليك مي شد و شناورها اقدام به خارج كردن جسد از آب مي كردند. »
اولين جنازه , دختر بچه اي هفت هشت ساله بود كه دستها و پاهايش تكه تكه شده بودند , سپس پيرمردي كه از وسط دو نيم شده بود , بعد كودكي هشت ماهه , تعدادي دست و پاي قطع شده و از جمله مچ پاي زني كه داخل لنگه كفش قرمزي جامانده بود...
و بدين ترتيب , اولين گروه جنازه ها در ساعت 3,5 بعدازظهر توسط يك فروند هاوركرافت نيروي دريايي ارتش جمهوري اسلامي ايران به بندرعباس منتقل شد.
تحليل يك جنايت
ناخدا ويل راجرز , فرمانده ناو وينسنس , پس از اين جنايت هولناك چنين گفت : « سنگيني اين بار را تا پايان عمر به دوش خواهم كشيد. »
بلافاصله پس از اين فاجعه هولناك , مقامات آمريكايي اعلام كردند كه يك فروند هواپيماي اف ـ14 جمهوري اسلامي ايران را مورد هدف قرار داده اند. پس از روشن شدن هويت هواپيما , امريكايي ها سعي كردند تا به نحوي وانمود كنند كه در اين مورد مرتكب اشتباه شده اند اما شواهد بعدي اين نظر آنان را كاملا مردود جلوه داد. مقامات نظامي آمريكا اعلام كردند كه هواپيماي ايراني در خارج از دالان هوايي پرواز مي كرده و رزمناو امريكايي نيز هفت بار اخطار راديويي براي هواپيماي ايراني مخابره كرده ولي جوابي دريافت نكرده است . اما در اين باره چند نكته قابل ذكر است :
1 ـ قطعات متلاشي شده هواپيما و اجساد سرنشينان آن در سطح وسيعي از آبهاي سواحل جنوبي جزيره هنگام , درست در داخل آبهاي ايران در موقعيت 26 درجه و 43 دقيقه عرض شمالي و 56 درجه و 3 دقيقه طول شرقي پراكنده شده بودند . اين محل درست در زير مركز دالان هوايي بين المللي بندرعباس دوبي (آمبر 59 ) قرار دارد كه نشان مي دهد هواپيما در مسير پيش بيني شده در حال پرواز بوده است . ناو وينسنس بدون هيچ دليل روشني , با وجود برخورداري از توپها و موشكهاي دوربرد , به كرانه آبهاي ايران آمده بود و اين نشان دهنده آن است كه ناو به عمد , براي عملي سو آماده شده بود.
2 ـ هواپيماي مسافربري ايرباس از نظر حجم , شكل , اندازه و توانايي پروازي كاملا متفاوت با هواپيماي اف ـ 14 است .
3 ـ اصولا هر هواپيماي بازرگاني و مسافربري دو نوع ارتباط راديويي با زمين دارد : ارتباط كلامي و ارتباط ناوبري . با VHF ارتباط كلامي هواپيماهاي بازرگاني معمولا در باند 95 ,135 ـ 118 انجام مي شود , در نتيجه MH فركانسهاي بين ناو آمريكايي به راحتي مي توانسته است با شنيدن مكالمات 1 ,118 به ماهيت هواپيماي MH خلبان پرواز 655 در فركانس مسافربري پي ببرد. آنچه از تصادفي بودن حادثه مي كاهد , اين نكته است كه چگونه ناو آمريكايي در زماني كه اين هواپيما را در صفحه رادار خود داشته (پرواز 655 حداقل يك بار با بندرعباس و يك بار نيز با فرودگاه دوبي در تماس بوده ) به فركانس مكالمات توجه نكرده است .
4 ـ مقامات ناو آمريكايي ادعا كرده اند كه سه اخطار از روي باند اضطراري و چهار اخطار روي باند نظامي براي هواپيمايي كه به آنها نزديك مي شده , ارسال داشته اند ولي پاسخي دريافت نكرده اند. مسلما اخطاري كه در باند نظامي ارسال شده , به گوش خلبان پرواز 655 نرسيده است ولي سه اخطار روي باند اضطراري را هيچ منع غيرنظامي دريافت نكرده است و از آنجا كه كليه خلبانان منطقه هميشه روي اين باند به گوش هستند , اين ادعايي واهي بيش نبود.
با درنظر گرفتن مجموع شواهد به قطع و يقين سهوي بودن شليك به سوي پرواز 655 كاملا مردود و رزمناوينسنس از روي نقشه قبلي و آگاهانه هواپيماي مسافربري جمهوري اسلامي ايران را با 290 سرنشين مورد هدف قرار داده است .
درسي بزرگ از يك جنايت دردناك
فاجعه غم انگيز ساقط كردن هواپيماي مسافربري جمهوري اسلامي ايران يك جنايت عمدي و آگاهانه بوده است . اين خوي و سرشت همه نظامهاي ديكتاتور و بي منطقي است كه انتقام عملكرد و روش ديپلماسي شكست خورده خويش را با كشتار بي رحمانه انسانهاي بيگناه مي گيرند.
فاجعه كشتار جمعي انسانهاي بيگناه هواپيماي مسافربري ايرباس , به طور قطع به عنوان يك لكه ننگ در تاريخ سراسر جنايت زمامداران خودكامه و خونخوار امريكا باقي خواهد ماند.
اين فاجعه و جنايت به جهانيان ثابت كرد كه امريكا خود بزرگترين تروريست و عامل تشنج در منطقه و جهان است به طوري كه امروز در نهمين سالگرد حادثه , خود زبان به اعتراف گشوده اند و مشاور اسبق امنيت ملي آمريكا , در كمال صراحت , سرنگوني هواپيماي مسافربري جمهوري اسلامي ايران را اقدامي شرم آور دانسته و توجيه آن را شرم آورتر تلقي مي كند.
آمريكا با پرداخت غرامت به بازماندگان اين فاجعه هولناك , ضمن اثبات حقانيت ادعاهاي برحق جمهوري اسلامي ايران , يك بار ديگر پرده از چهره كريه و ننگين خود در عرصه بين المللي برداشته و مصداق آمريكا مساوي با تروريسم دولتي را براي جهانيان به اثبات رساند.
قسمتي از پيام بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران , حضرت امام خميني (ره ) به مناسبت جنايت بزرگ امريكاي جهانخوار :
مردم آزاده جهان هميشه از ابرقدرتها , خصوصا آمريكا جنايتكار صدمه ديده اند و تا عزم خود را براي رويارويي با كفر و شرك جهاني و آمريكاي سلطه گر جزم ننمايند , هر روز شاهد جنايتي تازه خواهند بود. مردم شريف ايران بايد توجه كنند جنگ امروز ما جنگ با عراق و اسرائيل نيست , جنگ ما جنگ با عربستان و شيوخ عربستان نيست , جنگ ما جنگ با مصر و اردن و مراكش نيست , جنگ ما جنگ با ابرقدرتهاي شرق و غرب نيست , جنگ ما جنگ مكتب ماست عليه تمامي نابرابري هاي دنياي سرمايه داري و كمونيزم . جنگ ما جنگ پابرهنگي عليه و خوشگذراني هاي مرفهين و حاكمان بي درد كشورهاي اسلامي است . اين جنگ سلاح نمي شناسد , اين جنگ محصور در مرز و بوم نيست , اين جنگ خانه و كاشانه و تلخي و كمبود و فقر و گرسنگي نمي داند , اين جنگ جنگ اعتقاد است , جنگ ارزشهاي اعتقادي انقلاب عليه دنياي كثيف زور و پول و خوشگذراني است , جنگ ما جنگ قداست است , عزت وشرف و استقامت عليه نامردمي هاست , رزمندگان ما در دنياي پاك اعتقاد و در جهان ايمان تنفس مي كنند و مسلمين جهان هم كه مي دانند جنگ بين استكبار و اسلام است , جهانخواران را آرام نخواهند گذاشت و ضربه هاي خود را بر همه كاخ نشينان وارد مي كنند. انفجار هواپيماي مسافربري زنگ خطري است براي تمامي مسافرتهاي هوايي . بايد باتمام وجود تلاش كنيم تا چنين صحنه هاي دردناكي پيش نيايد. اينجانب به تمام بستگان اين فاجعه تسليت عرض نموده و خود را در غم و اندوه از دست دادن عزيزانشان شريك مي دانم .
قسمتي از پيام رهبر معظم انقلاب اسلامي , حضرت آيت الله خامنه اي در مورد جنايت آمريكاي متجاوز
حادثه عظيم و فاجعه آميز حمله به هواپيماي مسافربري و كشتار مظلومانه صدها مرد و زن و كودك مسافر , نشان دهنده خشم و كينه ديوانه وار امريكا نسبت به انقلاب و نظام اسلامي ماست . نشان دهنده آن است كه شيطان بزرگ در رويارويي با اسلام , تا سقوط در لجنزار وحشيانه ترين جنايت پيش رفته است . نشان دهنده آن است كه دستگاه استكبار پليد از ترفندهاي سياسي و تبليغاتي و نظامي خود عليه ايران اسلامي طرفي نبسته و اكنون براي دشمن , راهي جز تروريسم خشن و فضاحت بار نمي شناسد. همچنين نشان دهنده عمق فاجعه اي است كه امروز بشريت با آن رو به رو است . دولتي مدعي تمدن , با آن همه پرگويي رياكارانه در باب حقوق بشر و تظاهر به مخالفت با تروريسم , چگونه محصول پيشرفتهاي بشري را در راه عملي چنين حيرت آور به كار مي برد و صدها مسافر را در فضاي مجاز و معمولي چنين بي رحمانه و قساوت آميز مي كشدو صدها خانواده را در داغ عزيزان خود به ماتم مي نشاند من اكنون به نام ملت ايران , دولت امريكا و شخص ريگان , رئيس جمهور آمريكا را به عنوان جنايتكار و قاتل معرفي مي كنم .
خشم دشمن دليل پيروزي ماست و ارتكاب جنايت هولناك و فضاحت آميز آمريكا دليل ديگري است بر ناتواني شيطان بزرگ از اين كه ملت ما در صحنه سياسي به عقب نشيني وادارد.
اينجانب حادثه غم انگيز شهادت جمعي از مسافرين بي دفاع را به رهبر عظيم و پدر عزيزمان , و نيز به همه ملت ايران به ويژه به خانواده هاي مصيبت ديده تسليت مي گويم و از خداوند براي آنان صبر و مقاومت و آرامش قلبي و روحي مسئلت مي كنم .
فاجعه ايرباس به جهانيان ثابت كرد كه آمريكا خود بزرگترين تروريست و عامل تشنج در منطقه و جهان است
مشاور اسبق امنيت ملي آمريكا با كمال صراحت سرنگوني هواپيماي مسافربري ايران را اقدامي شرم آور دانسته و توجيه آن را شرم آورتر تلقي كرد
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]

- پست: 2401
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۷, ۱۱:۰۲ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 29119 بار
- سپاسهای دریافتی: 21533 بار
- تماس:
Re: مدال شجاعت
جنایتکاران کاخ سفید
این ماجرای غم انگیز، تا مدتها بعد نیز به شدت خشم جهانیان را بر انگیخت و آمریکا را بار دیگر به عنوان یک قاتل وحشی مردم بی گناه معرفی نمود. در این فاجعه انسانی ، تمام سرنشینان هواپیما به شهادت رسیدند . 66 کودک زیر 12 سال و 52 زن در میان قربانیان بودند و 46 تن تبعه کشورهای یوگسلاوی ، کویت ، افغانستان ، هندوستان ، پاکستان ، ایتالیا ، شارجه و دوبی ، از جمله وابسته نظامی پاکستان در ایران و خانواده اش ، در میان کشته شدگان بودند .در زیر، به نقل ماجرای پرواز 655 ایران به مقصد دوبی می پردازیم.
در آن سال ها، هر هفته دو پرواز از تهران به مقصد دوبی در در روزهای یکشنبه و سه شنبه وجود داشت که که پرواز 655، جزو همان پرواز ها و در روز یکشنبه بود. در صبح روز یکشنبه دوزادهم تیر سال شصت و هفت شمسی، کاپیتان محسن رضائیان، با حدود هفت هزار ساعت پرواز که دو هزار ساعت آن را با هواپیمای ایرباس پرواز کرده بود، همراه با خدمه و مسافرین، تهران به مقصد بندر عباس ترک گفتند. همیشه این پرواز با یک نشست در فرودگاه بندر عباس به منظور سرویس و خدمات همراه بود. در حدود ساعت نه و نیم صبح، هواپیمای ایرباس A-300 با دویست و نود نفر مسافر در فرودگاه بندر عباس به زمین نشسته و آماده سوخت گیری مجدد و سرویس های دیگر شد. پس از اتمام تمام خدمات، مجدداً کاپیتان سوار بر هواپیما شده و از برج مراقبت اجازه روشن کردن موتورها ها را تقاضا کرد. کاپیتان 38 ساله نمی دانست که دیگر هیچ گاه از این هواپیما پیاده نخواهد شد.پس از انجام تاکسی به سمت باند فعال و قرار گرفتن در مسیر باند، برج مراقبت به او اجازه پرواز داده، از او خواست که ارتفاع خود را در سطح هفت کیلومتر حفظ نماید و برای او آرزوی پرواز موفقیت آمیزی را نمود. لازم به ذکر است این پرواز تنها 28 دقیقه زمان برای رسیدن به مقصد نیاز داشت. پس از برخاست، هواپیما در مسیر پرواز خود قرار گرفته و پیش به سوی فرودگاه دوبی به پرواز خود ادامه داد. از آن سو، ناوچه جنگی وینسنز آمریکایی، با رادارهای نیرومند خود در حال اسکن کردن منطقه بود که ناگهان کاپیتان راجرز، شئ ناشناسی را بر روی صفحه رادار مشاهده نمود که در فاصله حدود 38 کیلومتری ناوچه در حال پرواز بود. به دلیل جنگ های دریایی مختصری که در شب قبل بین قایق های جنگی ایرانی و آمریکایی روی داده بود، کاپیتان فوراً احتمال یک حمله از طرف ایران به این ناوچه را داده و وضعیت اضطراری را اعلام نمود. کاپیتان راجرز، از مسئول رادیوی اتاق فرمان خواست تا روی همه فرکانس ها به هواپیمای ایرانی هشدار بدهد که به این منطقه به دلیل انجام مانور نظامی نزدیک نشود.
اما افسوس که به دلیل این که موج ترانسپوندر هواپیمای ایرانی در حالت غیر نظامی تنظیم شده بود و ناوچه آمریکایی پیام خود را بر روی موج نظامی می فرستاد، کاپیتان رضایی هیچ کدام از سه پیغام اخطار ناوچه آمریکایی را دریافت ننمود. سپس، ناوچه آمریکایی از طریق دستگاه تشخیص دوست از دشمن، هواپیما را ردیابی نمود و چون پاسخی از سوی هواپیما دریافت نشد، هواپیما، دشمن شناسایی شد. کاپیتان راجرز احتمال داد که این هواپیما، یک اف-14 تامکت ایرانی است که در حال شیرجه به سمت ناوچه جنگی است. کاپیتان خوب می دانست که هواپیمای اف-14 توانایی حمل موشک های هوا به کشتی را ندارد، اما بعدها اعلام کردند که احتمال بر انجام یک عملیات انتحاری و برخورد اف-14 به کشتی می رفته است. پس از نزدیک شدن بیش از حد هواپیما به ناوچه جنگی، کاپیتان راجرز دستور آماده کردن دو فروند موشک سطح به هوای SM-2 را صادر کرد. چند لحظه بعد از قفل کردن موشک ها بر روی هدف، در اتاق فرمان، صدای آماده شدن موشک ها برای پرتاب شنیده شد. کاپیتان دستور داد که موشک ها را شلیک کنند. مهناوی جوان، بیست و چهار بار کلید های اشتباه موشک را فشار داد، تا اینکه سرانجام مهناوی کهنه کار خم شد و کلید های درست را فشار داده و دو فروند موشک از سطح تاوچه با نفیری شوم به هوا برخاستند و این آغاز جنایت بود. در آن سو، کاپیتان رضایی وضعیت را به فرودگاه بندر عباس، عالی گزارش نمود. سی ثانیه بعد اولین موشک بال سمت چپ هواپیما را جدا کرده و متعاقباً موشک دیگر نیز مسقیم به قسمت دم هواپیما برخورد کرده و آن ها را از جا کندند و هواپیما مستقیم به سمت دریا شیرجه رفت. بر روی ناوچه وینسنز، غوغایی برپا بود.
چند لحظه بعد به کاپیتان راجرز اعلام شد که قطعات هواپیمای ساقط شده که از آسمان به دریا می افتند، بسیار بزرگتر از یک اف-14 هستند و نقل می کنند که در آن لحظه حال کاپیتان به هم خورد. هشتاد و چهار ثانیه پس از شلیک موشک ها، هواپیمای ایرباس ایرانی، به سطح دریا برخورد نمود و همانجا، مزار شهدای این پرواز شد. صبح روز بعد، حقایق بر همگان آشکار شد و جهانیان آگاه شدند که اشتباهی در کار نبوده و ناوچه آمریکایی تنها از روی لجبازی و اینکه هواپیمای ایرانی خواسته بود بر فراز آن ها عبور نماید، آن را مورد هدف قرار داده بود و جالب اینکه در آن لحظه، هم ناوچه آمریکایی و هم هواپیمای ایرانی هر دو در آب های ایران بودند. کاپیتان راجرز و همکارانش به خاطر این جنایت مدال افتخار گرفته و ترفیع درجه داده شدند. از آن جنایت کاران سوال می کنم که آیا واقعاً هدف قرار دادن یک هواپیمای بدون دفاع و مسافربری که هیچ گونه سلاحی با خود حمل نکرده و تنها محموله آن، چند انسان بی گناه است، جای افتخار دارد؟ از همینجا، از خداوند برای شهدای هواپیمای ایرانی که به واقعیت، بی گناه از زندگی محروم شده و به درجه رفیع شهادت نائل آمدند، آرزوی علو درجات نموده و امید قربت رحمت تمامیشان را دارم.
متعاقب این تجاوز آشکار، جمهوری اسلامی ایران در روز 14 تیر 1367 ، در نامه ای به رئیس شورای امنیت ، خواستار تشکیل جلسه فوری شورا برای رسیدگی به موضوع شد . 25 تیر 1367 مطابق با 16 ژوئیه 1988 ، شورای امنیت تشکیل جلسه داد . از سوی جمهوری اسلامی ایران دکتر « علی اکبر ولایتی » وزیر امور خارجه وقت ایران ، و از جانب آمریکا « جورج بوش » معاون وقت رئیس جمهوری آمریکا در جلسه حضور داشتند .
وزیرامور خارجه جمهوری اسلامی ایران ، در فرازی از سخنان خود عنوان کرد :« حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس ، تنها منادی مرگ و بی قانونی و شرارت بوده و جز ناامنی چیزی به ارمغان نیاورده است . عمل جنایتکارانه آمریکا در حمله به هواپیمای کشوری ، به هیچ وجه در قالب دفاع مشروع قابل توجیه نیست . ».
در بررسی سانحه مشخص شد که هواپیمای مسافربری برفراز آبهای سرزمین ایران مورد هدف واقع ،و در حوالی جزیره هنگام سقوط کرده است . و در این تهاجم ناو وینسنس به آبهای سرزمین ایران تجاوز کرده است . قبل از این واقعه نیز توسط نیروهای آمریکایی ،به هواپیماهای گشت ایرانی از لحظه برخاستن از باند بندرعباس تا لحظه فرود اخطار داده می شد . معنای این اقدام آن است که نیروهای آمریکایی حتی برفراز خاک جمهوری اسلامی ایران نیز هواپیماهای ایرانی را مورد تهدید قرار می دادند .
در 8 ژانویه 1988 آمریکاییان مرتکب نقض حریم هوایی ایران برای رهگیری شدند . از دیگر سو نیروهای آمریکایی بدون مجوز شورای امنیت در منطقه حضور پیدا کرده و با نقض بی طرفی در خلیج فارس علیه ایران و به نفع عراق ، عملا در کار بازرسی کشتیها از سوی جمهوری اسلامی ایران ممانعت به عمل آوردند و نیز در مقابل تهاجم عراق به کشتی های تجاری ساکت و در برابر عمل متقابل ایران عکس العمل نشان می دادند و تا آنجا پیش رفتند که سکوهای نفتی ایران و کشتی ایرانی « ایران اجر» را مورد حمله قرار داده و به آتش کشیدند .
ماده 2 (4)منشور ملل متحد کلیه اعضا را از تهدید به زور یا استعمال زور علیه تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی هر کشوری که با مقاصد ملل متحد مباینت داشته باشد ،منع نموده است .
نیروهای نظامی آمریکا مستقر در آبهای خلیج فارس و دریای عمان در زمان حادثه و قبل از آن ، عملا تمامیت ارضی ایران را با استفاده از انواع ترفندها مورد تجاوز قرار داده و به انحاء مختلف کشتیها و هواپیماهای ایران را مورد تهدید قرار دادند .
حمله آمریکا به هواپیمای مسافربری در حریم هوایی ایران و در مسیر هوایی بین المللی مشخص و اعلام شد ه که نقض قاعده حقوقی عدم توسل به زور و همچنین نقض آشکار تمامیت ارضی یک دولت عضو سازمان ملل می باشد . همچنین مصداق کامل تجاوز مندرج در بند «ب» ماده 3 ضمیمه قطعنامه تعریف تجاوز مورخه 1974 مجمع عمومی سازمان ملل می باشد ، که به استناد آن کاربرد هر نوع سلاح توسط یک دولت علیه سرزمین دولت دیگر ، محاصره بنادر یا سواحل یک دولت توسط نیروهای مسلح دیگر را ، از مصادیق تجاوز دانسته است و دست آخر بند «ت» ماده مزبور، مبین آشکار تجاوز آمریکا به ناوگان هوایی دولت جمهوری اسلامی ایران محسوب می شود .
هر چند مجمع عمومی سازمان ملل در قطعنامه 3314 توجه شورای امنیت را به تعریف تجاوز جلب و به آن توصیه کرده است که در احراز تجاوز ، تعریف مزبور را به نحو مقتضی راهنمای خود قرار دهد ، اما عملا شورای امنیت در قضیه مطروحه با جو حاکم بر شورا از کنار قضیه گذشته و دولت ایران را به اجرای قطعنامه 598 سوق داده است و نهایتا حمایت کامل نسبت به ایمنی هواپیماهای بین المللی و بویژه ممنوعیت مطلق توسل به زور که در ضمیمه دوم کنوانسیون شیکاگو مورد تاکید قرار گرفته و به صورت قاعده مسلم حقوق بین الملل درآمده است ، از طرف شورای امنیت کاملا نادیده گرفته شده است .
عنصر تخصصی سازمان ملل متحد یعنی ایکائو نیز از مسائل سیاسی به دور نمانده و به جای بررسی فنی و ارائه طریق به شورای امنیت به ابراز تاسف و تسلیت به بازماندگان سانحه پرداخت . به دلیل حاکمیت چنین اوضاعی بر سازمان ملل متحد ، آمریکا پس از سرنگونی هواپیما اعلام نمود که در نظر ندارد هیچ تجدید نظری در دستورات جنگی موجود به عمل آورد و با تشکیل نیروهای تحت فرمان شورای امنیت برای برقراری امنیت در خلیج فارس بکرّات مخالفت کرد.
تصاویر صحنههای پس ازسقوط هواپیما در آبهای خلیج فارس چنان دلخراش بود که دل هر بیننده را بشدت به درد میآورد.
در میان اشیا و لوازمی که از مسافران به روی آب و در سکوت غمبار دریا، به هر سو پراکنده و سرگردان بودند، دیدن عروسکیکوچک متعلق به دختر بچهای متلاشی شده، بیش از هر صحنه دیگر آزاردهنده و تاثرfvانگیز بود.
تاثر از جنایتی که انسان را ناخودآگاه بهیاد فجایع هیروشیما، ناکازاکی، ویتنام و عراق میاندازد و بیتردید; هرگز از صفحه تاریخ محو نخواهد شد.
پس از فاجعه سرنگون کردن هواپیمای مسافربری ایرانی، دولت آمریکا نهتنها از بابت این جنایت از ملتایران عذرخواهی نکرد،بلکه در یک اقدام شگفتانگیز ،به فرمانده ناو "وینسنس "به خاطر هدایت و اجرای عملیات حمله به هواپیمای غیر نظامی، مدال افتخار نیز دادند!
صرف نظر از این اقدام نظامی آمریکا علیه یک هدف غیر نظامی، متاسفانه کشورهای غربی بخصوص رسانههای وابسته به آنها نیز در اقدامی هماهنگ هیچ واکنشی در زمینه این جنایت تاریخی، از خود بروز ندادند.
در همان روزها کهاین واقعه تاسف بار رقم خورد،این سوال در نزدافکارعمومی طرح شد که چرا کشورهای اروپایی که خود را مدافع حقوق بشر میدانند و مدعی آزادیخواهی و آزادی هستند، این عمل کاملا غیرانسانی را محکوم نکردند؟ آیا دنیا چنان به قهقرای سقوط اخلاقی وبیقانونی سقوط کرده است که آمریکا از سرنگون کردن هواپیمای مسافربری ابراز مسرت کند و به فرمانده ناو مهاجم مدال لیاقت بدهد و هیچکس در سراسر جهان دم نزند؟
پس از این واقعه، ناخدا یکم "ویلیام (ویل) راجرز" فرمانده ناو "وینسنس" در مصاحبهای مطبوعاتی به صراحت اعلام کرد:" اگر صدها بار نیز آن اتفاق رخ دهد، باز هم دستور شلیک خواهد داد!"
بعد از سقوط هواپیما، مقامات آمریکایی برای توجیه این جنایت نابخشودنی، دلایل ضد و نقیضی عنوان کردند و کوشیدند این اقدام خصمانه را یک اشتباه قلمداد کنند.
اما برغم این کوشش کاخ سفید، با توجه به مجهز بودن ناو جنگی وینسنس به پیشرفتهترین سیستمهای راداری و رایانهای و هم چنین مشخص بودننوع هواپیمای در حال پرواز، مسلم شد که احتمال اشتباه توسط فرمانده ناو نه تنها وجود نداشته بلکه بسیاری از کارشناسان نظامی این اقدام را اقدامی کاملا خصمانه و تعمدی تشخیص دادند.
سیستمهای ردیابی و رهگیری ناو وینسنس به قدری پیشرفته است که این امکان را به خدمه و فرمانده آن میدهد که آنان بتوانند در یک لحظه بیش از ۲۰۰هدف را در برد ۴۰۰کیلومتری تشخیص دهند و سرعت، مسیر و اهداف آنان را مشخص کنند.
بنابراین به فرض این هم که بگویند"اشتباه کردهایم "خوددروغ بزرگی است.
تیمسارسرتیپ شهید "منصور ستاری" فرمانده وقت نیروی هوایی ارتش ایران در گفتوگو با خبرنگاران دلایل آمریکا در مورد اشتباه هدف قرار گرفتن هواپیمای ایران را رد کرد و گفت:"ما به شدت معتقدیم این کار عمدی انجام گرفتهاست."
هرچند در ابتدا مجامع جهانی براحتی از کنار این فاجعه عظیم انسانی و جنایت بینظیر تاریخ گذشتند و آمریکا نیز اعلام کرد که حاضر نیست از این بابت غرامت به دولت ایران بپردازد، اما سرانجام و در پی شکایت دولت ایران و نیز خانوادهای قربانیان، دادگاهبینالمللی لاهه پس از گذشت ۶سال از این فاجعه ،در برابردلایل محکم و مستند مبنی بر شلیک عمدی بههواپیمای مسافربری ایران توسط ناو جنگی آمریکا، تسلیم شد و دولت آمریکا را به پرداخت ۱۳۱ میلیون و ۸۰۰هزار دلار غرامت به ایران و خانوادههای قربانیان این تهاجم وحشیانه محکوم کرد.
غرامتی که نشاندهنده محکومیت سیاست ساکنان کاخسفید در برخوردبا جهانیان است.
نکته قابل توجه در این ماجرا این است که به ظاهر آمریکا بیش از هر کشور دیگری خود را پای بند به مبارزه با تروریسم و دفاع از حقوق بشر میداند، اما در عمل کماکان پایبندی به حقوق بشر، نقش چندانی در سیاست خارجی این کشور ندارد و چنین اعمالی نشان از بیتوجهی این کشور به حقوق سایر کشورها دارد.
نکته آخر اینکه، همه ساله بهدلیل فجایعی که آمریکا بانی و مسبب آن بوده در جای جای جهان از جمله ژاپن، ویتنام، پاناما، و ایران مراسم خاصی به منظور گرامیداشت یاد و خاطره از دست رفتگان برپا میشود که به نظر میرسد تاکنون این مراسم توسط هیچ مرکز جهانی هماهنگ نشده است.
[External Link Removed for Guests]
این ماجرای غم انگیز، تا مدتها بعد نیز به شدت خشم جهانیان را بر انگیخت و آمریکا را بار دیگر به عنوان یک قاتل وحشی مردم بی گناه معرفی نمود. در این فاجعه انسانی ، تمام سرنشینان هواپیما به شهادت رسیدند . 66 کودک زیر 12 سال و 52 زن در میان قربانیان بودند و 46 تن تبعه کشورهای یوگسلاوی ، کویت ، افغانستان ، هندوستان ، پاکستان ، ایتالیا ، شارجه و دوبی ، از جمله وابسته نظامی پاکستان در ایران و خانواده اش ، در میان کشته شدگان بودند .در زیر، به نقل ماجرای پرواز 655 ایران به مقصد دوبی می پردازیم.
در آن سال ها، هر هفته دو پرواز از تهران به مقصد دوبی در در روزهای یکشنبه و سه شنبه وجود داشت که که پرواز 655، جزو همان پرواز ها و در روز یکشنبه بود. در صبح روز یکشنبه دوزادهم تیر سال شصت و هفت شمسی، کاپیتان محسن رضائیان، با حدود هفت هزار ساعت پرواز که دو هزار ساعت آن را با هواپیمای ایرباس پرواز کرده بود، همراه با خدمه و مسافرین، تهران به مقصد بندر عباس ترک گفتند. همیشه این پرواز با یک نشست در فرودگاه بندر عباس به منظور سرویس و خدمات همراه بود. در حدود ساعت نه و نیم صبح، هواپیمای ایرباس A-300 با دویست و نود نفر مسافر در فرودگاه بندر عباس به زمین نشسته و آماده سوخت گیری مجدد و سرویس های دیگر شد. پس از اتمام تمام خدمات، مجدداً کاپیتان سوار بر هواپیما شده و از برج مراقبت اجازه روشن کردن موتورها ها را تقاضا کرد. کاپیتان 38 ساله نمی دانست که دیگر هیچ گاه از این هواپیما پیاده نخواهد شد.پس از انجام تاکسی به سمت باند فعال و قرار گرفتن در مسیر باند، برج مراقبت به او اجازه پرواز داده، از او خواست که ارتفاع خود را در سطح هفت کیلومتر حفظ نماید و برای او آرزوی پرواز موفقیت آمیزی را نمود. لازم به ذکر است این پرواز تنها 28 دقیقه زمان برای رسیدن به مقصد نیاز داشت. پس از برخاست، هواپیما در مسیر پرواز خود قرار گرفته و پیش به سوی فرودگاه دوبی به پرواز خود ادامه داد. از آن سو، ناوچه جنگی وینسنز آمریکایی، با رادارهای نیرومند خود در حال اسکن کردن منطقه بود که ناگهان کاپیتان راجرز، شئ ناشناسی را بر روی صفحه رادار مشاهده نمود که در فاصله حدود 38 کیلومتری ناوچه در حال پرواز بود. به دلیل جنگ های دریایی مختصری که در شب قبل بین قایق های جنگی ایرانی و آمریکایی روی داده بود، کاپیتان فوراً احتمال یک حمله از طرف ایران به این ناوچه را داده و وضعیت اضطراری را اعلام نمود. کاپیتان راجرز، از مسئول رادیوی اتاق فرمان خواست تا روی همه فرکانس ها به هواپیمای ایرانی هشدار بدهد که به این منطقه به دلیل انجام مانور نظامی نزدیک نشود.
اما افسوس که به دلیل این که موج ترانسپوندر هواپیمای ایرانی در حالت غیر نظامی تنظیم شده بود و ناوچه آمریکایی پیام خود را بر روی موج نظامی می فرستاد، کاپیتان رضایی هیچ کدام از سه پیغام اخطار ناوچه آمریکایی را دریافت ننمود. سپس، ناوچه آمریکایی از طریق دستگاه تشخیص دوست از دشمن، هواپیما را ردیابی نمود و چون پاسخی از سوی هواپیما دریافت نشد، هواپیما، دشمن شناسایی شد. کاپیتان راجرز احتمال داد که این هواپیما، یک اف-14 تامکت ایرانی است که در حال شیرجه به سمت ناوچه جنگی است. کاپیتان خوب می دانست که هواپیمای اف-14 توانایی حمل موشک های هوا به کشتی را ندارد، اما بعدها اعلام کردند که احتمال بر انجام یک عملیات انتحاری و برخورد اف-14 به کشتی می رفته است. پس از نزدیک شدن بیش از حد هواپیما به ناوچه جنگی، کاپیتان راجرز دستور آماده کردن دو فروند موشک سطح به هوای SM-2 را صادر کرد. چند لحظه بعد از قفل کردن موشک ها بر روی هدف، در اتاق فرمان، صدای آماده شدن موشک ها برای پرتاب شنیده شد. کاپیتان دستور داد که موشک ها را شلیک کنند. مهناوی جوان، بیست و چهار بار کلید های اشتباه موشک را فشار داد، تا اینکه سرانجام مهناوی کهنه کار خم شد و کلید های درست را فشار داده و دو فروند موشک از سطح تاوچه با نفیری شوم به هوا برخاستند و این آغاز جنایت بود. در آن سو، کاپیتان رضایی وضعیت را به فرودگاه بندر عباس، عالی گزارش نمود. سی ثانیه بعد اولین موشک بال سمت چپ هواپیما را جدا کرده و متعاقباً موشک دیگر نیز مسقیم به قسمت دم هواپیما برخورد کرده و آن ها را از جا کندند و هواپیما مستقیم به سمت دریا شیرجه رفت. بر روی ناوچه وینسنز، غوغایی برپا بود.
چند لحظه بعد به کاپیتان راجرز اعلام شد که قطعات هواپیمای ساقط شده که از آسمان به دریا می افتند، بسیار بزرگتر از یک اف-14 هستند و نقل می کنند که در آن لحظه حال کاپیتان به هم خورد. هشتاد و چهار ثانیه پس از شلیک موشک ها، هواپیمای ایرباس ایرانی، به سطح دریا برخورد نمود و همانجا، مزار شهدای این پرواز شد. صبح روز بعد، حقایق بر همگان آشکار شد و جهانیان آگاه شدند که اشتباهی در کار نبوده و ناوچه آمریکایی تنها از روی لجبازی و اینکه هواپیمای ایرانی خواسته بود بر فراز آن ها عبور نماید، آن را مورد هدف قرار داده بود و جالب اینکه در آن لحظه، هم ناوچه آمریکایی و هم هواپیمای ایرانی هر دو در آب های ایران بودند. کاپیتان راجرز و همکارانش به خاطر این جنایت مدال افتخار گرفته و ترفیع درجه داده شدند. از آن جنایت کاران سوال می کنم که آیا واقعاً هدف قرار دادن یک هواپیمای بدون دفاع و مسافربری که هیچ گونه سلاحی با خود حمل نکرده و تنها محموله آن، چند انسان بی گناه است، جای افتخار دارد؟ از همینجا، از خداوند برای شهدای هواپیمای ایرانی که به واقعیت، بی گناه از زندگی محروم شده و به درجه رفیع شهادت نائل آمدند، آرزوی علو درجات نموده و امید قربت رحمت تمامیشان را دارم.
متعاقب این تجاوز آشکار، جمهوری اسلامی ایران در روز 14 تیر 1367 ، در نامه ای به رئیس شورای امنیت ، خواستار تشکیل جلسه فوری شورا برای رسیدگی به موضوع شد . 25 تیر 1367 مطابق با 16 ژوئیه 1988 ، شورای امنیت تشکیل جلسه داد . از سوی جمهوری اسلامی ایران دکتر « علی اکبر ولایتی » وزیر امور خارجه وقت ایران ، و از جانب آمریکا « جورج بوش » معاون وقت رئیس جمهوری آمریکا در جلسه حضور داشتند .
وزیرامور خارجه جمهوری اسلامی ایران ، در فرازی از سخنان خود عنوان کرد :« حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس ، تنها منادی مرگ و بی قانونی و شرارت بوده و جز ناامنی چیزی به ارمغان نیاورده است . عمل جنایتکارانه آمریکا در حمله به هواپیمای کشوری ، به هیچ وجه در قالب دفاع مشروع قابل توجیه نیست . ».
در بررسی سانحه مشخص شد که هواپیمای مسافربری برفراز آبهای سرزمین ایران مورد هدف واقع ،و در حوالی جزیره هنگام سقوط کرده است . و در این تهاجم ناو وینسنس به آبهای سرزمین ایران تجاوز کرده است . قبل از این واقعه نیز توسط نیروهای آمریکایی ،به هواپیماهای گشت ایرانی از لحظه برخاستن از باند بندرعباس تا لحظه فرود اخطار داده می شد . معنای این اقدام آن است که نیروهای آمریکایی حتی برفراز خاک جمهوری اسلامی ایران نیز هواپیماهای ایرانی را مورد تهدید قرار می دادند .
در 8 ژانویه 1988 آمریکاییان مرتکب نقض حریم هوایی ایران برای رهگیری شدند . از دیگر سو نیروهای آمریکایی بدون مجوز شورای امنیت در منطقه حضور پیدا کرده و با نقض بی طرفی در خلیج فارس علیه ایران و به نفع عراق ، عملا در کار بازرسی کشتیها از سوی جمهوری اسلامی ایران ممانعت به عمل آوردند و نیز در مقابل تهاجم عراق به کشتی های تجاری ساکت و در برابر عمل متقابل ایران عکس العمل نشان می دادند و تا آنجا پیش رفتند که سکوهای نفتی ایران و کشتی ایرانی « ایران اجر» را مورد حمله قرار داده و به آتش کشیدند .
ماده 2 (4)منشور ملل متحد کلیه اعضا را از تهدید به زور یا استعمال زور علیه تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی هر کشوری که با مقاصد ملل متحد مباینت داشته باشد ،منع نموده است .
نیروهای نظامی آمریکا مستقر در آبهای خلیج فارس و دریای عمان در زمان حادثه و قبل از آن ، عملا تمامیت ارضی ایران را با استفاده از انواع ترفندها مورد تجاوز قرار داده و به انحاء مختلف کشتیها و هواپیماهای ایران را مورد تهدید قرار دادند .
حمله آمریکا به هواپیمای مسافربری در حریم هوایی ایران و در مسیر هوایی بین المللی مشخص و اعلام شد ه که نقض قاعده حقوقی عدم توسل به زور و همچنین نقض آشکار تمامیت ارضی یک دولت عضو سازمان ملل می باشد . همچنین مصداق کامل تجاوز مندرج در بند «ب» ماده 3 ضمیمه قطعنامه تعریف تجاوز مورخه 1974 مجمع عمومی سازمان ملل می باشد ، که به استناد آن کاربرد هر نوع سلاح توسط یک دولت علیه سرزمین دولت دیگر ، محاصره بنادر یا سواحل یک دولت توسط نیروهای مسلح دیگر را ، از مصادیق تجاوز دانسته است و دست آخر بند «ت» ماده مزبور، مبین آشکار تجاوز آمریکا به ناوگان هوایی دولت جمهوری اسلامی ایران محسوب می شود .
هر چند مجمع عمومی سازمان ملل در قطعنامه 3314 توجه شورای امنیت را به تعریف تجاوز جلب و به آن توصیه کرده است که در احراز تجاوز ، تعریف مزبور را به نحو مقتضی راهنمای خود قرار دهد ، اما عملا شورای امنیت در قضیه مطروحه با جو حاکم بر شورا از کنار قضیه گذشته و دولت ایران را به اجرای قطعنامه 598 سوق داده است و نهایتا حمایت کامل نسبت به ایمنی هواپیماهای بین المللی و بویژه ممنوعیت مطلق توسل به زور که در ضمیمه دوم کنوانسیون شیکاگو مورد تاکید قرار گرفته و به صورت قاعده مسلم حقوق بین الملل درآمده است ، از طرف شورای امنیت کاملا نادیده گرفته شده است .
عنصر تخصصی سازمان ملل متحد یعنی ایکائو نیز از مسائل سیاسی به دور نمانده و به جای بررسی فنی و ارائه طریق به شورای امنیت به ابراز تاسف و تسلیت به بازماندگان سانحه پرداخت . به دلیل حاکمیت چنین اوضاعی بر سازمان ملل متحد ، آمریکا پس از سرنگونی هواپیما اعلام نمود که در نظر ندارد هیچ تجدید نظری در دستورات جنگی موجود به عمل آورد و با تشکیل نیروهای تحت فرمان شورای امنیت برای برقراری امنیت در خلیج فارس بکرّات مخالفت کرد.
تصاویر صحنههای پس ازسقوط هواپیما در آبهای خلیج فارس چنان دلخراش بود که دل هر بیننده را بشدت به درد میآورد.
در میان اشیا و لوازمی که از مسافران به روی آب و در سکوت غمبار دریا، به هر سو پراکنده و سرگردان بودند، دیدن عروسکیکوچک متعلق به دختر بچهای متلاشی شده، بیش از هر صحنه دیگر آزاردهنده و تاثرfvانگیز بود.
تاثر از جنایتی که انسان را ناخودآگاه بهیاد فجایع هیروشیما، ناکازاکی، ویتنام و عراق میاندازد و بیتردید; هرگز از صفحه تاریخ محو نخواهد شد.
پس از فاجعه سرنگون کردن هواپیمای مسافربری ایرانی، دولت آمریکا نهتنها از بابت این جنایت از ملتایران عذرخواهی نکرد،بلکه در یک اقدام شگفتانگیز ،به فرمانده ناو "وینسنس "به خاطر هدایت و اجرای عملیات حمله به هواپیمای غیر نظامی، مدال افتخار نیز دادند!
صرف نظر از این اقدام نظامی آمریکا علیه یک هدف غیر نظامی، متاسفانه کشورهای غربی بخصوص رسانههای وابسته به آنها نیز در اقدامی هماهنگ هیچ واکنشی در زمینه این جنایت تاریخی، از خود بروز ندادند.
در همان روزها کهاین واقعه تاسف بار رقم خورد،این سوال در نزدافکارعمومی طرح شد که چرا کشورهای اروپایی که خود را مدافع حقوق بشر میدانند و مدعی آزادیخواهی و آزادی هستند، این عمل کاملا غیرانسانی را محکوم نکردند؟ آیا دنیا چنان به قهقرای سقوط اخلاقی وبیقانونی سقوط کرده است که آمریکا از سرنگون کردن هواپیمای مسافربری ابراز مسرت کند و به فرمانده ناو مهاجم مدال لیاقت بدهد و هیچکس در سراسر جهان دم نزند؟
پس از این واقعه، ناخدا یکم "ویلیام (ویل) راجرز" فرمانده ناو "وینسنس" در مصاحبهای مطبوعاتی به صراحت اعلام کرد:" اگر صدها بار نیز آن اتفاق رخ دهد، باز هم دستور شلیک خواهد داد!"
بعد از سقوط هواپیما، مقامات آمریکایی برای توجیه این جنایت نابخشودنی، دلایل ضد و نقیضی عنوان کردند و کوشیدند این اقدام خصمانه را یک اشتباه قلمداد کنند.
اما برغم این کوشش کاخ سفید، با توجه به مجهز بودن ناو جنگی وینسنس به پیشرفتهترین سیستمهای راداری و رایانهای و هم چنین مشخص بودننوع هواپیمای در حال پرواز، مسلم شد که احتمال اشتباه توسط فرمانده ناو نه تنها وجود نداشته بلکه بسیاری از کارشناسان نظامی این اقدام را اقدامی کاملا خصمانه و تعمدی تشخیص دادند.
سیستمهای ردیابی و رهگیری ناو وینسنس به قدری پیشرفته است که این امکان را به خدمه و فرمانده آن میدهد که آنان بتوانند در یک لحظه بیش از ۲۰۰هدف را در برد ۴۰۰کیلومتری تشخیص دهند و سرعت، مسیر و اهداف آنان را مشخص کنند.
بنابراین به فرض این هم که بگویند"اشتباه کردهایم "خوددروغ بزرگی است.
تیمسارسرتیپ شهید "منصور ستاری" فرمانده وقت نیروی هوایی ارتش ایران در گفتوگو با خبرنگاران دلایل آمریکا در مورد اشتباه هدف قرار گرفتن هواپیمای ایران را رد کرد و گفت:"ما به شدت معتقدیم این کار عمدی انجام گرفتهاست."
هرچند در ابتدا مجامع جهانی براحتی از کنار این فاجعه عظیم انسانی و جنایت بینظیر تاریخ گذشتند و آمریکا نیز اعلام کرد که حاضر نیست از این بابت غرامت به دولت ایران بپردازد، اما سرانجام و در پی شکایت دولت ایران و نیز خانوادهای قربانیان، دادگاهبینالمللی لاهه پس از گذشت ۶سال از این فاجعه ،در برابردلایل محکم و مستند مبنی بر شلیک عمدی بههواپیمای مسافربری ایران توسط ناو جنگی آمریکا، تسلیم شد و دولت آمریکا را به پرداخت ۱۳۱ میلیون و ۸۰۰هزار دلار غرامت به ایران و خانوادههای قربانیان این تهاجم وحشیانه محکوم کرد.
غرامتی که نشاندهنده محکومیت سیاست ساکنان کاخسفید در برخوردبا جهانیان است.
نکته قابل توجه در این ماجرا این است که به ظاهر آمریکا بیش از هر کشور دیگری خود را پای بند به مبارزه با تروریسم و دفاع از حقوق بشر میداند، اما در عمل کماکان پایبندی به حقوق بشر، نقش چندانی در سیاست خارجی این کشور ندارد و چنین اعمالی نشان از بیتوجهی این کشور به حقوق سایر کشورها دارد.
نکته آخر اینکه، همه ساله بهدلیل فجایعی که آمریکا بانی و مسبب آن بوده در جای جای جهان از جمله ژاپن، ویتنام، پاناما، و ایران مراسم خاصی به منظور گرامیداشت یاد و خاطره از دست رفتگان برپا میشود که به نظر میرسد تاکنون این مراسم توسط هیچ مرکز جهانی هماهنگ نشده است.
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]

- پست: 2401
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۷, ۱۱:۰۲ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 29119 بار
- سپاسهای دریافتی: 21533 بار
- تماس:
Re: مدال شجاعت
«دريايي ازدروغ» ( SEA OF LIES )
كاپيتان دان هري بين افسر نيروي دريايي آمريكا
هواپيماي مسافربري ايران درتاريخ 4/7/1988 مورد حمله ناوگان دريايي آمريكا قرار گرفت. مطلب حاضر چگونگي حمله كوركورانه كشتي ناوگان دريايي آمريكا به پرواز 655 ايران اير در اوج تنش در طول جنگ ايران ــ عراق و چگونگي تلاش پنتاگون براي سر پوش گذاشتن به اين واقعه بعد ازكشته شدن 290 شهروند بي گناه را شرح مي دهد.
نيروي دريايي داراي نردبان هاي ترفيع متعددي است. افسران آن مي توانند درجه نظامي خود را در دريا يا هوا بدست آورند. اما تنها راه افتخار همانند زمان روم باستان است. پيروزي در دريا.
كاپيتان راجرز از نيروي دريايي آمريكا خود را براي جنگ آماده مي كرد. درسال 1987 راجرز به فرماندهي گران ترين كشتي نيروي دريا يي با پيشرفته ترين سيستم رادار منصوب شد. ناو وينسنس ميلياردي بسيار مطمئن جلوه مي نمود. اما راجرز مانند بسياري از افسران زمان صلح نيروي دريايي، هيچگاه به زيرآتش قرار نگرفته بود. در سوم جولاي سال 1988 راجرز به آرزوي خود رسيد و بالاخره با دشمن در خليج فارس درگير شد. او از جايگاه رئيس و فرمانده كشتي جنگي در مركز اطلاعات جنگ، براي مرگ و زندگي تصميم گرفت.
آن زمان لحظه اي بود كه برايش آموزش ديده بود و بايد سر بلند بيرون مي آمد. انهدام پرواز شماره 655 ايران اير فاجعه بشري بود. وجهه جهاني آمريكا راخدشه دار كرد و براي نيروي دريايي رسوايي حرفه اي بود. گران ترين كشتي جنگي كه براي نشان گرفتن و زدن بيش از200 موشك، دريك زمان، طراحي شده بود، دراولين حمله خود هواپيماي مسافربري حامل شهروندان بي گناه را منهدم كرده بود وينسنس به هنگام حمله، با نقض قوانين بين المللي درون قلمرو آبي ايران روبرو بود.
افسر ارشد آمريكا پنتاگون از ابتدا متوجه شده بود كه آشكارشدن واقعيت وينسنس، جنجالي بزرگ در پي خواهد داشت. كما اين كه جنجال توسط تيترهاي تحقيرآميز روزنامه ها به راه افتاد.
بنابراين نيروي دريايي آمريكا كاري را انجام داد كه تمام نيروي دريايي بعد از يك اشتباه بزرگ وحشتناك انجام مي داد: دروغ گفت ومدال هايي اعطاء كرد.
متن حاضر، داستاني از شكست مفتحضانه نيروي درياي، ناخدايي مشتاق جنگ، خدمه كشتي وحشت زده و به دنبال آن سرپوش گذاشتن موضوع عمل است.
تحقيق نيوزويك با همكاري برنامه(« ON LINE ») ABC NEWS با عدم همكاري افسران ارشد( يعني اجتناب ازپاسخ گويي به سئوالها يا جوابهاي مبهم براي جلوگيري از پيشرفت يك بحث) مواجه شد. بعضي از اين گيرنده ها با اجتنابي ساده صورت مي گرفتند. تعدادي از ملوانان و افسراني كه صبح آن روز( جولاي سال1988 ) سوار بر VINCENNCE (وينسنس) بودند امروز، هنوز درحال روان درماني و دست و پنجه نرم كردن با گناه هستند. اما تحقيقات رسمي پنتاگون درباره حادثه، گزارش فوگارتي( ROYARTY )، هنر التقاطي حذف، نيم حقيقت و فريبكاري مطلق است اين سرپوشي بود كه از بالا توسط دريا سالار ويليام كرو رئيس وقت ستاد مشترك فرماندهي، تائيد شده بود.
كاپيتان راجرز در مصاحبه با ( NIGHT LINE ) برنامه خط شب اصرار داشته كه درآن زمان تصميم مناسب را اتخاذ كرده و تنها به علت حفظ كشتي و خدمه آتش گشوده است اما با مرور اسناد محرمانه، نوارهاي ويديوئي و نوارهاي صوتي از كشتي درگير ماجرا و بيش از100 مصاحبه، نيوزويك با جمع بندي به نتيجه اي رسيد كه دفاع خويشتن دارانه، را رد مي كرد. اين متن تقريبا حكايتي از عصر مبارزه محدود، با قوانين مبهمي براي جنگ و تكنولوژي مهلك در دستهاي جوان وحشت زده مي باشد. همچنين داستان قديمي غرور جنگي است كه بسيارخواستار جنگ بود.
جسم غم انگيز:
صبح روز دوم جولاي، ساعت33/6 به وقت محلي روي ( Vincennes ) در اقامتگاه ويل راجرز صداي زنگ تلفن شنيده شد. كاپيتان در حال اصلاح كردن بود. گرماي 100 درجه فارنهايت درست دو ساعت بعد از طلوع خورشيد سيستم تهويه مطبوع كشتي را از كار انداخته بود. در ساحل نفتي سرتاسر خليج دانه هاي ماسه برخاسته از صحراي عرب، غبار متمايل به زردي را به وجود آورده بودند. راجرز گوشي تلفن را برداشت. طرف مقابل افسر وظيفه از مركز اطلاعات جنگ كشتي بود. مركز كنترل دو طبقه پائين تر ازكابين راجرز قرار داشت. « كاپيتان، بهتره بيائيد پايين، به نظر مي رسد مونتگمري دماغش را به داخل كندو آورده است.»
در پنجاه مايلي شمال شرق، ناو محافظ نيروي دريايي آمريكا مونتگمري، درحال گذشتن از ورودي غربي تنگه هرمز بود. هر روزه كشتي هاي نفتكش، حامل نيمي از واردات جهان از تنگه مي گذشتند. جنگ ايران ــ عراق تنگه را ناامن ساخته بود. ناوچه هاي توپ دار نيروهاي پاسدار انقلاب ايران با استقرار در جزاير هنگام و ابوموسي درحال حمله كردن به كشي هاي نفتكش و بازرگاني كويتي، عراقي و ديگر وابستگان به اين متحد اصلي در جنگ بودند. با در نظرگرفتن خطر به دريا ريختن نفت كويت، ايالات متحده تقبل كرده بود كشتي هاي نفت كش كويت را زير پرچم آمريكا حمايت و همراهي كند. در اين صبح جولاي مونتگمري حدود 6 نفر از نيروهاي مسلح انقلابي را در حال بيرون آمدن از مخفي گاههاي جزيره و پا به منطقه خطر گذاشتن، مشاهده كرده بود. در اين زمان راجرز تصميم گرفت وارد عمل شود.
ساعت33/6 دستو رداد : «همه به خط». توربينهاي عظيم موتورهاي رزمناو تا80 اسب بخار قدرت گرفته و كشتي جنگي را با درهم شكستن امواج در سرعت 30گره به جلو راندند. ساعت50/6 بنا برگزارش رسمي حوادث كه بعدا توسط نيروي دريايي ارائه شد، مونتگمري در تنگه، 13 ناوچه توپ دار ايراني را كشف كرده بود. گفته شده كه تعدادي نزديك كشتي نفتكش كشور ليبريا به نام
STROUAL at 7:11 ) در تكاپو بودند. مونتمگري گزارش كرد كه صداي 5يا6انفجار در نزديكي كشتي نفتكش شنيده شد. ستاد فرماندهي ناوگان هنگامي كه راديو صداي انفجار پي درپي همراه گزارش انفجارهاي اسراآميز را پخش كرد، تصميم گرفت با( Vincennes ) تماس بگيرد. درياسالار آنتوني لس فرمانده نيروهاي ويژه مشترك خاورميانه، به رزمناو شمال شرقي دستورداد تا از مونتمگري حمايت كند. دستور بحرين به هرحال( Vincennes ) را وارد عمل نكرد. دريا سالارلس( LESS ) تنها قصد داشت هليكوپتر(Vincennes ) را به مامومريت شناسايي اعزام كند. بنابراين كاپيتان ريچارد مك كنا فرمانده جنگ دريا سالار لس آنچه را كه دستورات واضح تصور مي كرد به راجرز مخابره كرد:
هليكوپتر خود را براي تحقيق و كاوش به شمال بفرستيد، اما كشتي را دورتر در جنوب نگه داريد، احتمال وجود قايقهاي بيشتري از پاسداران انقلابي در ابوموسي وجود دارد. هليكوپتر( SH-60B) دريا پيما (مخصوص دريا) متعلق به( Vincennes ) درساعت 22/7 بلند شد و به سوي شمال سرعت گرفت و بعد از20 دقيقه بالاي سر ناوچه هاي توپدار ايراني چرخ زد. خلبان( فرمانرواي اقيانوس 25) مارك كولير، ناوچه هاي توپدار را دراطراف كشتي باري ( DHAULAGIRI) آلماني مشاهده كرد. ناوچه هاي توپدارشليك نمي كردند. اين حالت رزم تنها شيوه اي معمول براي به ستوه آوردن بود.
در بحرين، كاپيتان ريچارد وات كينگز، فرمانده ستاد ارتش دريا سالار لي، همانطوريكه به خبرهاي راديو گوش مي داد وضعيت را بي خطر تلقي داد. اما در( Vincennes ) همه چيز درحال داغ شدن بود. باصداي شيپور، راجرز خدمه كشتي را به موضع هاي جنگ فرستاد و به پايگاههاي كوچك كناركشتي اش دستور داد تا در برابر حملات آماده باشند. ( Vincennes ) در ناوگان نيروي دريايي آمريكا در خليج شهرت بدي داشت. افسران كشتي هاي ديگر با لحن طعنه آميزي اين كشور را( Ridicrniser ) خطاب مي كردند. در بازي هاي جنگي درسن ديه گو، درست قبل ازحركت ( Vincennes ) به سوي خليج راجرز در ماوراي قوانين رزمايش ها تلاش مي كرد.
در اوايل ژوئن راجرز، كاپيتان راجرز هيتان، فرمانده ناومحافظ( usr sides ) را عصباني كرد. راجرز به اودستور داده بود تا كشتي جنگي ايراني را به روشي كه هيتان محرك مي دانست، محاصره كند. هيتان از اين كار اجتناب ورزيد و ستاد فرماندهي بحرين وي را بازگرداند. راجرز توسط چندين افسرعالي رتبه« ماشه خوشحال» ناميده مي شد. او بسيار مشتاق بود تا براي رسيدن به ناوچه هاي توپدار پيش قدم باشد. ازكشتي هاي بازرگاني كه با خونسردي، علامت( A-OK ) را فرستاده بودند گذشت تا درساعت38/8 به پهلوي مونتمگري رسيد. در اين زمان گارد ساحلي عمان توسط راديو به قايقهاي پاسدارانقلابي دستور داد به خانه خود بازگردند. عماني ها از ( Vincennes ) خواستند تامنطقه را ترك كند. افسر عماني در راديو به آرامي گفت« مانوركشتي نيروي دريايي آمريكا با سرعت بيش از 30 گره در اين منطقه، مطابق وضعيت اين آبراه نيست. لطفا آبهاي عمان را ترك كنيد.» به طور اتفاقي آن روز عكاسي از نيروي دريايي به نام ورودي پاهيو سوار بر ( Vincennes ) و درحال پركردن نوارهاي ويديويي بود. فيلمهاي ويديوئي او افسران رامشغول كرده و از پاسخگويي به تقاضاي عمان بازداشت. آنها به هم لبخند مغرورانه اي زده و خود را براي جواب دادن به زحمت نيانداختند. عماني ها تنها كساني نبودند كه خواستار بيرون رفتن ( Vincennes ) از منطقه شده بودند. درساعت40/8 كاپيتان مك كنا دربحرين به مركز فرماندهي خود بازگشت و وحشت زده قصد داشت ( Vincennes ) رامشاهده كند، كه در بالاي شبه جزيره عماني حدود 40 مايل در شمال مكاني كه مك كنا به راجرز دستور داده بود توقف كند قرار داشت.
با عصبانيت با راجرز تماس گرفت و از چگونگي عملكردش سئوال كرد. راجرز گزارش داد كه در حال حمايت از هليكوپتر خود بوده ومشكلات ارتباطي نيز داشته است. مك كنا به اوگفت كه به ابوموسي بازگردد. راجرز باحالت برانگيخته اي گفت:« شما ازمن مي خواهيد چه كاركنم؟» مك كنا مي توانست صداي خنده را از مركز اطلاعات جنگ ( Vincennes ) بشنود. حالا مك كنا عصباني شده و دستور رسمي صادركرد : ( Vincennes ) بايد به جنوب بيايد و همچنين مونتمگري.
او از رفتار كاپيتان و افسران رزمناو يك ميليارد دلاري عصباني بود. زير لب به خود گفت:« خود پسندها» راجرز با بي ميلي دستور را اطاعت كرد اما هليكوپتر خود را پشت سر گذاشت تا مراقب قايقهاي ايراني باشد و اين اشتباهي مصيبت آميز بود. در كابين خلبان (فرمانرواي اقيانوس 25) خلبان مارك كوليد نتوانست در برار وسوسه دنبال كردن ناوچه هاي توپ دار به سمت شمال ايستادگي كند. او بعد توضيح داد كه قصد پائين آمدن و مشاهده تعداد افراد سوار بر قايقها و چگونگي اسلحه هاي آنها را داشته. تقريبا راه دشوار را پيدا كرده بود. همچنان كه در اطراف آنها به يك سو كج شده بود. كوليد چيزهايي رامشاهده كرده بعدا از آنها به عنوان «هشت تا ده انفجارنور» و «جرقه ها… فقط يك جرقه بزرگ» ياد كرد. او براي لحظه اي فكر كرد شاهد ظهور آني خورشيد از قايقي بوده است اما بعد دود انفجار را ديد.
كوليد خطاب به افسر جزء اسكلت زيلج گفت : « تو هم ديدي؟» زيلج پاسخ داد : « آره بيا از اينجا بريم بيرون، انفجار هوايي بود. « همچنان كه كوليد، هليكوپتر را تا100پايي پايين مي آورد، فرمانده راجر هاف كه در جاي كمك خلبان نشسته بود با ( Vincennes ) تماس گرفت: شمشير سه سر، اينجا(فرمانرواي اقيانوس 25) است. ما درحال آتش گرفتن هستيم. فرار مي كنيم.» درمركزاطلاعات جنگ، اين همان چيزي بود كه راجرز احتياج داشت. حداقل ناوچه هاي توپ دار مرتكب عمل دشمن گونه شده بودند. بنا بر قوانين جنگ نيروي دريايي در خليج، راجرز مي توانست دستور پيگيري محكمي صادركند. بي مقدمه گفت:« تمام پايگاهها با تمام قدرت» و دوباره Vincennes ) 30) گره به طرف شمال روانه شد. در همان روز حدود 200مايل به طرف جنوب شرقي در مركز درست درون دهانه خليج عمان،( Vincennes) قرار داشت. دريا سالارليتون اسميت فرمانده گروه 6اخبار نفس گير راجع به (Vincennes ) را شنيد، كه هليكوپتر آن آتش گرفته و رزمناو در حال تعقيب حمله كنندگان است.
در ساعت14/9 اسميت دستور روانه كردن دوجنگنده ( F-14 ) و دو هواپيماي حمله ( A-7 ) را صادر كرد. در ساعت 28/9، آنها ازعرشه بلند شده بودند. اما راجرز در آن لحظه به حمايت هوايي فكر نمي كرد. او سخت مشغول ناوچه هاي توپ دار ايراني كه در جلو چرخ مي زدند بود. كار آساني نبود. رزمناوها براي درگيريهاي كوچك طراحي نشده بودند. آنها براي درگيري با نيروي دريايي اتحاد جماهير شوروي در آتلانتيك شمالي ساخته شده بودند. سيستم رادار براي گرفتن ردپاي موشكها و هواپيماها در يك جنگ بزرگ دريايي مناسب بود. قايقهاي ايراني آنقدر سريع بودند كه با حركت سريع خود در صفحه جستجو رادار( Vincennes ) سو سو مي زدند كه نه به صورت هدفهاي جداگانه بلكه به صورت علامتي ريز بر روي صفحه رادار ديده مي شدند. راجرز بي صبرانه رو به افسر عمليات رزم خود، ويكتورگيلوري، كرد وگفت:« پل فرماندهي مي تواند چيزي ببيند؟»
پل فرماندهي گزارش داد كه مي تواند گاه گاهي به طورت اتفاقي دنباله تعداد بسيار كمي قايق را مشاهده كند كه در مه چشمك مي زنند. درساعت 39/9 با فقدان هدف مشخص، راجرز با ستاد فرماندهي تماس گرفته و قصد خود را براي گشودن آتش اعلام كرد. در بحرين ستاد ارتش دريا سالار لي ناآرام بود. كاپيتان وات كينز از راجرز درباره موقعيتش و ناوچه هاي توپ دار سئوال كرد. :« آيا درگيريها اوضاع منطقه را آرام مي كند؟ سئوال نشانه بازدارنده اي مي توانست باشد. با توجه به مدارك بعدي، آن روز تعداد كمي در مركز اطلاعات جنگ بر اين باور بودند كه كشتي در معرض حمله بود. در واقع ناوچه هاي توپ دار ايران فقط به آرامي در اطراف، با اين احساس كه داخل قلمرو آبهاي خود در امان هستند حركت مي كردند. جاي شك است كه حتي قايقهاي ايراني قادر به ديدن( Vincennes ) بوده باشند. به هر حال راجرز براي گرفتن اجازه حمله به بحث ادامه داد.
در پل فرماندهي گزارش شد كه آنها توسط« چشمهاي بزرگ» قادر بودند قايقها را واضح تر ببينند كه بي هدف در اين راه و آن راه حركت مي كردند. به نظر مي رسيد يك جفت از قايقها به سمت( vincennes ) به جلو مي آمدند. براي راجرز همين كافي بود. به بحرين گزارش داد كه ناوچه هاي توپ دار در حال سرعت گرفتن هستند و نيت خصمانه از خود نشان مي دهند. راجرز دوباره قصد خود را از فرمان آتش اعلام كرد.
دريا سالار لي عاقبت سوار بر كشتي فرماندهي اش موافقت كرد. ساعت 41/9 بود. پل فرماندهي اعلام كرد كه( vincennes ) از حد 12مايل درامتداد ساحل گذشته و وارد آبهاي ايران شده است. ( vincennes ) درحال نقض قوانين بين المللي بود اما راجرز به نكات قانوني اهميت نمي داد. فرمانده گيلوري به آتش افروزهاي ( vincennes ) دستور داد تا به هنگام آمادگي شليك كنند. دو دقيقه بعد اسلحه 5 اينچي كشتي اولين هدف خود را نشانه رفت، قايقي در8000 ياردي. حدود 25 مايل در شرق، كاپيتان ديويد كارلستون سوار بر ناو محافظ ( vincennes ) با ناباوري به مانور راجرز گوش داده و آن را تماشا مي كرد.
يكي از افسران ناو محافظ زمزمه كرد:« چرا سكانش رابرنمي گردونه از اونجا بيرون نمي ره؟» هنگامي كه كارلسون از موافقت لس( درجهت آتش گشودن راجرز) آگاه شد رو به فرمانده گري اريكسون كرد. كارلسون فكر مي كرد قتل گاهي در پيش بود و هيچ نظري نداشت.
هواپيماي مزاحم:
در55مايلي شمال شرقي ودرراس ساعت20/45/9، كاپيتان محسن رضائيان ازهواپيماي ايران ايربه برج مراقبت بندر عباس اعلام كرد كه ايرباس ( A300B ) آماده پرواز است. يك دقيقه بعد، دو موتور( CR6 ) خود را كنترل كرد، هواپيما را از زمين بلند كرده و از ميان مه به جلو راند. او طبق مسيرش بايد هواپيما و سرنشينان آن را به جنوب غربي دبي در امارات متحده عربي مي رساند. مسير هواپيما تقريبا مستقيم از بالاي ( Vincennes ) مي گذشت. اگر چه رضائيان نمي توانست اطلاعي در اين خصوص داشته باشد. درآن لحظه كاپيتان راجرز در كابين تاريك خود نشسته بود و مركز اطلاعات ( Vincennes ) جنگ دريايي را به وسيله كنترل از راه دور هدايت مي كرد.
مركز اطلاعات جنگي يك رزمناو شبيه به يك بازار ويدئو تجملي بود. اپراتورها به رديف در كنار هم بر صفحه فرمان خم شده بودند و هر كدام قسمتي از جنگ را كنترل و دنبال مي كردند. تمام اطلاعات از صفحات تلويزيون آنها بوسيله كامپيوتر قدرتمند به «تصويري بزرگ» تبديل مي شد و مانند علائم روي نقشه ها در 4 صفحه گلوژيوني بزرگ 42 اينچ در42 اينچ واقع دربالاي سر اطاقي كه كاپيتان و دو معاون جنگ او نشسته بودند نمايش داده مي شدند. سيستمAEJIS 400 ميليون دلاري مي توانست هرهواپيمايي را درفاصله 300 مايلي تشخيص دهد. كامپيوترهاي اين سيستم هر تماسي رابا اصطلاح«دوست»، «دشمن»، «ناشناس» گزارش مي كردند. درجنگ دريايي از سيستم AEJIS براي راجرز همين كافي بود.
(AEJIS) آنقدر قدرتمند است كه نه تنها مي تواند 2000 فروند از هواپيماها يا موشكهاي دشمن را شناسايي كند بلكه قادر است به موشكهايش فرمان دهد تا آنها را منهدم سازند. در جنگ تمام عيار عليه اتحاد جماهير كه ( vincennes ) براي آن طراحي شده بود، كاپيتان و خدمه، اختياري جز گذاشتن سيستم بر روي اتوماتيك نداشتند. در محيط تاريك و گرفته خليج فارس راجرز تصميم گرفت تا بر مهارت خود و افرادش تكيه كند. مهارتهايي كه هيچ وقت آزموده نشده بودند. در واقع بعضي ازمتخصصان اين سئوال را مطرح مي كنند كه آيا حتي بهترين و آزموده ترين فرد، به زير فشار روحي، مي تواند جريان سيل وار اطلاعاتي كه( AEJIS )بر آنها وارد مي كند كنترل كند. نيروي دريائي نمي توانست از عهده خطر اشتباه برآيد به دلايل ترس از اين كه كنگره از تهيه بودجه برنامه(AEJIS ) خودداري كند. مهمترين افسران ارشد ( vincennes ) در استفاده از جنگ افزارهاي كامپيوتري مهارت لازم را نداشتند.
بر طبق روال عادي، كاپيتان راجرز به ندرت ميز كنترل خود را لمس مي كرد. او مي توانست جنگ عليه قايقهاي بزرگ را به گيلري، افسر جنگ محول كند. اما راجرز به دليل ضعف در كامپيوتر، كاملا به گيلري اعتماد نداشت بنابر ضرورت كاپيتان گيلري را كنار گذاشت و اداره جنگ را شخصا به عهده گرفت. راجرز حدود تصوير بزرگ را بر روي صفحه نمايش تا 19مايلي رو به روي خود تنظيم كرد، تا به ناوچه هاي توپ دارتسلط داشته باشد. او نسبت به همه چيز در آنسوي بي توجه بود.
درساعت47/9 رادار قدرتمند جاسوسي ( vincennes ) موردي را نشان داد. هواپيمايي از فرودگاه بندرعباس بلند شده بود. مورد دراصل پرواز 655 ايران اير بود كه طبق برنامه پروازي دوبار در هفته به دوبي پرواز مي كرد. اما از آنجايي كه فرودگاه بندرعباس براي موارد نظامي و شهري استفاده مي شود، هر پروازي كه از خليج بيرون مي آمد به صورت خودكار بوسيله كشتي هاي نيروي دريايي به عنوان دشمن فرضي، علامت زده مي شد. در كامپيوتر ميز كنترل مركز اطلاعات جنگ (vincennes ) افسر جزء اندرسون موجود ديو مانندي را درحال بالا رفتن ازگوشه صفحه آبي مشاهده كرده، وظيفه اندرسون در رديفي از كامپيوترهايي كه جنگ هوايي را كنترل مي كردند، شناسايي هر نوع رفت و آمد هوايي در حدود كشتي بود. به سيستم(AEJIS ) گفت كه درباره هواپيما تحقيق كند: شناسايي دوست يا دشمن؟ تمام هواپيماهايي كه داراي دستگاه گيرنده خودكار هستند و سئوالهاي ( IFF ) را به طور اتوماتيك با وجه 1 و 2 (نظامي)، يا 3 ( غير نظامي) پاسخ مي دهند. اندرسون وجه 3 را دريافت كرد.
مجسم كرد : « هواپيماي مسافري تجاري». براي چك كردن فهرست نيروي دريايي پروازهاي مسافربري خليج فارس به طرف ميز فرمان رفت. اما همان طوري كه سريع برنامه رامي خواند، از پرواز 655 گذشت و متوجه آن نشد. ظاهرا درتاريكي مركزاطلاعات جنگ كه در هر بار آتش گشودن اسلحه 5اينچي (vincennes ) بر ناوچه هاي توپ دار ايراني، چراغهاي نور سو سو مي زدند. چهار منطقه مختلف خليج او را گيج كرده بود.
اندرسون رو به افسر جزء كنار دستش جان ليج كرد و بلند پرسيد كه آيا ممكن بود آن علامت هواپيماي (F-4 ) يا شايد ( F-14 ) جنگي ايران باشد؟
رئيس آنها كلي بالاي سر دو درجه دار كه درحال صحبت بودند آمد، خودش از قبل دچار اضطراب شده بود. هيچگاه به كارهاي روزمره ميز فرمان خود تسلط پيدا نكرده بود. در آن لحظه نگران هواپيماي (P-3 ) ايران بود كه بسوي خط ساحلي ايران پايين مي رفت. آي ا( P-3 ) يا آن ديو ناشناس مي توانست هماهنگ كننده يك حمله برروي (vincennes ) باشد. تصميم گرفت تا از حرفهاي آن دو گذشته و به رئيس خود فرمانده اسكات لاسيچ، فرمانده نيروي هوايي (vincennes ) مراجعه كند.
لاستيچ به كلي دستور داد تا براي هواپيمايي كه بسويشان پرواز مي كند علامت هشدار بفرستد: كه هواپيماي ناشناس… شما به كشتي جنگي ناوگان ايالات متحده در آبهاي بين المللي نزديك مي شويد. اين راه معمول براي اخطار بود كه عمدتا بر عليه هواپيما هاي تجاري و نظامي اعمال مي شد، لاستيج راه ديگري انديشيد. او بر روي صفحه نمايش مي توانست ( F-4 ) هاي هم نشان هواپيماي مسافربري را بر روي صفحه رادار خود ديده بود. خلبانهاي ( F-14 ) هم قصد نزديك شدن را داشتند. ديوي خارج از ايران در مسير كشتي جنگي آمريكا، براي هوانوردان تشنه خون فرصت مناسب كم يابي است. افسربه او مي گفت كه نشان روي رادار شبيه هواپيماي تجاري بود. اما اسميت به قوانين نيروي دريايي چسبيده بود كه كاپيتان تصميم مي گيرد به راجرز اجازه جنگ دهد. برروي عرشه ناو (vincennes) ساعت49/6 بود. راجرز كاملا سرگرم جنگ خود عليه ناوچه هاي توپدار بود. فرياد مي زد تا اسلحه هاي 5 اينچي را با سرعت بيشتري پر كنند. دستور داد سكان را به طرف راست بگردانند تا اسلحه هاي بي رحمش را به كار اندازد. كشتي لرزريد و به سمت راست كج كرد.
متخصصان نظامي درباره اجتناب ناپذيري خطا، تصادف و نادرستي محاسبات تحت فشار روحي در زمان جنگ نوشته اند. معماران جنگ مدرن تلاش كرده اند تا از تكنولوژي براي كاهش بي خردي در ميدان جنگ استفاده كنند. اما پيام نامفهوم الكترونيكي در يك مركز اطلاعات جنگ مي تواند گيج كننده باشد. افسرن و افراد از چندين راه به وسيله گوشي و دو گوش راست و چپ كه معمولا درحال گوش دادن به مدارهاي مختلف هستند با هم ارتباط برقرار مي كنند. راجرز و افسران كليداش در مركز اطلاعات جنگ در مدار واحدي قرار داشتند اما آن فقط نيمي از كشتي بود. افراد بي تجربه كشتي كشف كرده بودند كه مي توانند با ضربه زدن به 2 شبكه فرمان 7 عمليات را از واكمن هاي ( SONY ) خود بشنوند. اما براي اين كار برق را كاهش دادند وصدا محو شد. زماني كه بسيار پائين مي آمد، لاستيج مجبور مي شد فرياد بكشد(تغييردهيد) بنابراين هر كس مي توانست به يك مدار فرمان انتخابي ارتباط برقرار كند. بنابراين شبكه نامنظم چند ثانيه بعد از 50/6، شخصي گفت كه هواپيماي ناشناس ( F-14 ) بود.
هيچ كس قادر نشد به ياد بياورد شخصي كه اين جمله را به زبان آورد، چه كسي بود. در اطاق كنترل مسئولان فني متخصصان هشدارها را بررسي مي كردند. افسر جزء اندرسون در حالي كه از اين هشدارها هيجان زده شده بود دوباره يك پيام راديويي ( IFF ) براي شناسايي فرستاد بدبختانه، پاسخي كه او دريافت كرد متفاوت بود. ميز فرمان او وجه(2) را چشمك زد: هواپيماي نظامي. مدتها بعد محققان دريافتند كه اندرسون فراموش كرده بود حدود دستگاه ( IFF ) خود راتنظيم كند. وجه (2) ازطرف ايرباس كه باآرامش برفرازخليج بالا مي رفت نبود بلكه ازيك هواپيماي نظامي ايراني بود. احتمالأ نظامي حمل ونقل كه به بندرعباس بازمي گشت. اندرسون در لحظه آشفتگي مركز اطلاعات جنگ فرياد زد (F-14 ) ساعت 51/9 بود راجرز با تغيير موضوع در يك مدار كامل، اسلحه پرشده خود را آماده شليك برقايقهاي ايران كرده بود. اسحله يازده بار آتش گشود. كاپيتان دوباره دستور داد سكان را محكم بچرخانند. كاغذها وكتابها با كج شدن كشتي از روي ميز فرمان واژگون شدند. لاستيج نگاهي به صفحه نمايش خود كرده بود. هواپيماي ناشناس در 32 مايلي پرواز مي كرد. از راجرز پرسيد : چه كاركنيم؟ افسر فرمانده او آنقدر در كرجي هاي ايران غرق نشده بود كه نمونه اسفناك كاپيتان لگن بريندل، كاپيتان (USTRAK ) رافراموش كند.
يك سال قبل از آن زمان، بريندل هنگامي كه كشتي اش دچار مصيبت شد و تقريبا به وسيله دو موشك ضد كشتي غرق شد در راس قرار داشت . كشتي بريندل توسط هواپيماي ميراژ ( F-1 ) عراقي مورد حمله قرارگرفته بود. راجرز تصميم گرفت كه رادار كنترل شليك هر هواپيماي احتمالي دشمن كه به فاصله30 مايلي برسد نشان دهد و زماني كه آن هواپيما به فاصله20 مايلي برسد( vincennes ) به آن شليك خواهد كرد. راجرز كاملا مطمئن نبود كه كشتي اش با يك هواپيماي دشمن روبرو شده باشد. هواپيما در ارتفاع بسيار بالاي حدود7000 پا به نظر مي رسيد. در پشت سر او افسر ديگري به نام ويليام مانتفورد به هواپيماي مسافربري هشدار داد. اخطار سه بار ديگر تكرار شد: جنگنده ايراني… شما هواپيما را به سوي خطر پرواز مي دهيد و مورد شناسايي واحدهاي دفاعي نيروي دريايي ايالات متحده قرارگرفته ايد. سپس اتفاقي رخ داد كه روان شناسان آن را اجراي زمينه يا طرح فيلم مي نامند به اين معني كه شما چيزي رامشاهده مي كنيد كه از قبل منتظر آن بوديد. اندرسون افسر جزء و ليچ هر دو به صدا آمدند كه هواپيماي كه در اين لحظه ( F-14 ) شناخته شده بود، در حال سرعت گرفتن است. نوارهاي داده هاي مركز اطلاعات جنگي ( CIC ) بعدا چنين چيزي را نشان ندادند صفحه نمايش اندرسون نشان داد كه هواپيما با 380 گره در 12000 پائي در حال حركت صعود است. با اين حال اندرسون فرياد مي كشيد سرعت 455گره و ارتفاع 7800 پا در حال نزول است. راجرز بايد تصميم مي گرفت. (F-14 ) خسارت كمي مي توانست به ( vincennes ) وارد كند. هواپيماهاي ( F-14) كه واشنگتن دراوايل دهه1970 به شاه ايران فروخته بود، كاملا هواپيماي جنگي بود و امكانات آن براي هدفهاي روي سطح آب محاسبه نشده بودند. در صورتي كه راجرز تصميم داشت با موشك به آن حمله كند، مجبور بود كه هنگامي كه هواپيما به ده ياردي مي رسيد شليك كند. در ساعت 5/45/9 وقتي هواپيما در يازده مايلي قرار داشت راجرز براي آزاد كردن موشكهاي ضد هواپيماي (SM-2) كليد آتش را چرخاند.
افسر جزء جوان بسيار بي تجربه اي بود به هرحال دكمه اشتباه را 23 بار روي ميز فرمان خود فشار داد. يكي از درجه داران نيروي دريايي مجبور شد خم شود و دكمه صحيح را فشار دهد. در مركز اطلاعات جنگ، نورها مانند هنگام اعدام با صندلي الكتريكي يك زنداني براي لحظه اي ضعيف شدند. كاپيتان ايران اير رضائيان در 10 مايلي با آرامش به بندر عباس گزارش مي داد كه در حال رسيدن به خليج به اولين پست بازرسي خود رسيده است. او هيچكدام از هشدارهاي ( Vincennes ) را نشنيده بود. چهار راديوي او از پيامهاي كنترل هوا پر شدند. برج مراقبت مخابره كرد: روز خوبي داشته باشيد و خلبان در پاسخ گفت : متشكر روز بخير، 30 ثانيه بعد اولين موشك به بال راست هواپيماي مسافربري برخورد كرد. در پل فرماندهي ( Vincennes ) رودي پاياهو عكاس هنوز مشغول فيلم برداري بود. دستگاههاي صوتي وي شيهه هائي از صدا ضبط كردند. تمام شد. داره مي افته هلاكش كرديم . صدائي فرمان داد صداتون پايين بياريد، ديگري فرياد زد : درست به هدف خورد، سپس يكي از ديده بانان وارد شد و گفت كه هدف نمي توانسته يك هواپيماي ( f-14 ) باشد و رو به افسر عملياتي ( Vincennes ) كاپيتان ريپارد فاستو زير لب گفت: لا شه هواپيما كه ازآسمان افتاده بزرگ ترازآن است.
كمي دورتر در چند مايلي در پل فرماندهي مونتگمري افراد كشتي به بال هواپيماي مسافربري با پوسته موتوري كه هنوز به آن متصل بود و در دريا سر نگون شده بود خيره نگاه مي كردند. در 19مايل دورتر، به كاپيتان كارلسون گفته شد كه هدف يك هواپيماي مسافربري بوده است. كارلسون بعدها گفت در آن لحظه بالا آورده است. در ( vincennes ) سكوت و همآوري حكم فرما بود.
اسلحه هاي پنچ اينچي از ضربات خود دست برداشته بودند. هيچ يك از قايقهاي نيروهاي پاسدارانقلابي به 5 هزار ياردي رزمناو هم نزديك نشده بودند. هيچ كس مطمئن نبود. چه تعدادي آسيب ديده اندـ شايد يك نفر شايد هم بيشتر. راجرز دستور داد تابه سمت جنوب خارج از آبهاي ايران كشتي را هدايت كنند.
بررسي پنهان كاري تقريبا يازده ساعت بعد درواشنگتن ساعت30/1 بعد ازظهر:
دريا سالار ويليام كرو رئيس ستاد مشترك فرماندهي به سمت تريبون اطاق مطبوعاتي پنتاگون قدم گذاشت. دريا سالار درلباس رسمي سفيد تابستاني اش به خبرنگاران گفت تصادف وحشتناكي رخ داده است. كرو در حالي كه از ناقص بودن اطلاعات دچار نگراني بود با تكيه بر آنچه كاپيتان راجرز به وي گفته بود ادامه داد كه هواپيماي ايراني خارج از خطوط تجاري درحال پرواز بوده و در جواب دادن به هشدارهاي ( IFF ) نيز موفق نبوده، هواپيما هنگام نزديك شدن به ( vincennes ) داراي سير نزولي فزاينده بوده است. راجرز تنها از كشتي خود محافظت كرده است. نقشه بزرگي موقعيت ( vincennes ) را در هنگام حمله نمايش مي داد كه درست در ميان آبهاي بين المللي بود. در سازمان ملل، ايرانيان اين فاجعه را با حمله شوروي به هواپيماي ( OOT ) كره در سال 1983 مقايسه كردند. كاخ سفيد تصميم گرفت كه معاون رئيس جمهور جورج بوش بايد از ايالات متحده در برابر شوراي امنيت ملل دفاع كند مسئوليت رسيدگي به پرونده به ريچارد ويليامسون معاون وزير خارجه در امور سازمانهاي بين المللي محول شد. وي متوجه شد جواب گرفتن از افسران كرو، كه خود امور پنتاگون را در دست داشتند كار بسيار دشوار است، پس بايد به ستاد فرماندهي رئيس جمهور ( Crij Ruiler ) آگاهي داد تا در به گردن گرفتن هر نوع اطلاعات با دقت رفتار كنند. به هرصورت او هيچ گاه به پنتاگون اعتماد نكرده بود.
سخنراني بوش بر موضوع پايان جنگ ايران و عراق متمركز شده بود. اما اطلاعاتي را كه در بر مي گرفت كاملا اشتباه بود. معاون رئيس جمهور ادعا كرد كه ( Vincennes ) براي دفاع از كشتي بازرگاني كه مورد حمله ايران قرار گرفته، شتافته و وارد عمل شده بود. در 14جولاي، روز سخنراني بوش، پنتاگون حقيقت را مي دانست اما آن را با معاون رئيس جمهور در ميان نگذاشت، نوارهاي سيستم( AEJIS ) در ( Vincennes ) همراه با اطلاعات جنگ و كشتيراني در 5 جولاي به ايلات متحده رسيده و در10جولاي گزارش آن به پنتاگون رسيد:
( Vincennes ) در آبهاي ايران بوده است. هواپيماي ايراني كاملا داخل راهروي هوايي غيرنظامي قرارداشته و داراي سير صعودي بوده است، نه نزولي. هيچ كشتي محاصره شده تجاري نيز وجود نداشته پنهان كاري با گزارش رسمي واقعه درهم آميخت كرو دريا سالار ويليام فوگارتي، افسر ارشد مركز فرماندهي ستاد كنترل كننده عملياتهاي نظامي در خاورميانه، را براي تحقيق انتخاب كرد. كرو مشاور قضايي خود كاپيتان ريچارد دي بابز را فرستاد تا در ستاد سنت كام در تمپا، با آماده داشتن گزارش خود كنار فوگارتي بنشيند. متن تحقيق به خاطر سئوالهايي كه قادر به جواب آنها نبود جالب توجه مي نمود. فرمانده هافورس تان و كاپيتان مك كنا، فرمانده جنگي در بحرين، كسي كه راجرز فرمانش را ناديده گرفت، هيچ وقت مورد مصاحبه قرار نگرفتند. ستاد مك كنا نوار صوتي مبادلات لفظي شديد با راجرز قبل از درگيري دريايي را فرستاد. اما هرگزجوابي را دريافت نكرد. گزارشي كه در اختيار عموم قرار گرفت شامل هيچ نقشه اطلاعات كشتيراني براي نمايش موقعيت ( vincennes ) در زمان شليك نبود. نقشه هنگام گزارش فوگارتي به كنگره در سپتامبر توسط وي نمايش داده شد. فوگارتي كشتي ( vincennes ) و هليكوپترهايش را كاملا خارج از آبهاي ايران قرارداده و موقعيت ( vincennes ) را به غلط گزارش كرد. فوگارتي از نقشه اي كه سيستم ( qejil ) از وقايع در مركزاطلاعات جنگ نشان مي داد يك نقشه بي جنجال ساخته بود. بنا بر سه منبع نمايشگر موقعيت آن روز ( vincennes )، مرزهاي ايران تنها كمتر از 9 مايل با (vincennes ) در زمان شليك فاصله داشتند. نقشه حقيقي جزائر هنگام را نشان داده بود در نقشه هايي كه فوگارتي نمايش داد جزائر حذف شده بودند و (vincennes ) يك بار ديگر در آبهاي بين المللي قرار داشت. هنگام سئوال درباره هواپيماي فورس تال محققان قانون فوگارتي آنها را 180 و سپس 250 مايل دورتر قرار داد. در صورتي كه نقشه ( qejil ) همچنان آنها را در 70 مايلي ( vincennes ) ، نمايش مي داد. مرموزتر از همه اينكه فوگارتي به كميته نيروهاي مسلح سنا گفت، آن روز صبح ( vincennes ) به سرعت براي نجات كشتي ليبريا يي به نام استووال پيش تاخته بود. چنين كشتي نفتكشي درد فتر ثبت هيچ كشتي گزارش نشده است. بنا به دو منبع شامل يك افسر نيروي دريايي مشغول به تحقيق، استووال تنها طعمه اي بود يا شبحي كه توسط راديوي ساختگي از غيب براي بدام انداختن ناوچه هاي توپ دار ايراني حاضر شده بود. با استناد بر اين منبع، تعرض ايران كه بوش در ايالات متحده از آن محكم انتقاد مي كرد، در حقيقت آزمايش اوليه براي عمليات دردآور آمريكايي بوده است. دادخواهي دولت ايران واشنگتن را از روي ناچاري وادار به قبول وجود (vincennes ) در آبهاي ايران كرد. اگرچه اظهارات ديوان عدالت هنوز حاكي از آن است كه رزمناو براي دفاع از خود به آنجا كشيده شده بود. اعتراف شامل خلاصه هاي قانوني است و هيچ وقت مورد توجه عموم قرار نگرفت تا اين كه كرو در مواجهه با مدارك، حقيقت را در برنامه (خط شب)( night line ) پذيرفت. كرو منكر هرگونه پنهانكاري شد و در مصاحبه با نيوزويك گفت در صورت بروز هر خطايي (درجه هايم را ازدست مي دادم) راجرز بر پافشاري خود مبني بر وجود كشتي درياسالاري را دريافت نخواهد كرد. او در سن ديه گوبه مدت دو سال مشغول آموزش كاپيتانهاي نيروي دريايي شد تا در آگوست سال1991 با احترام بازنشسته شد به تمامي افراد ( Vincennes ) مدالهاي عمليات جنگ اهدا شد. فرمانده لاستيج، هماهنگ كننده جنگ افزارهاي هوايي، مفتخر به دريافت درجه يك نيروي دريايي براي (موفقيت قهرمانانه) شد.(توانايي حفظ وقار و اعتماد به نفس هنگام آتش) وي را قادر ساخت تا عمليات را دقيقا كامل كند.
با در نظرگرفتن هدفي كه وي بر آن آتش كرده بود مدال تحسين به نظر غير واقعي مي آمد.
[External Link Removed for Guests]
كاپيتان دان هري بين افسر نيروي دريايي آمريكا
هواپيماي مسافربري ايران درتاريخ 4/7/1988 مورد حمله ناوگان دريايي آمريكا قرار گرفت. مطلب حاضر چگونگي حمله كوركورانه كشتي ناوگان دريايي آمريكا به پرواز 655 ايران اير در اوج تنش در طول جنگ ايران ــ عراق و چگونگي تلاش پنتاگون براي سر پوش گذاشتن به اين واقعه بعد ازكشته شدن 290 شهروند بي گناه را شرح مي دهد.
نيروي دريايي داراي نردبان هاي ترفيع متعددي است. افسران آن مي توانند درجه نظامي خود را در دريا يا هوا بدست آورند. اما تنها راه افتخار همانند زمان روم باستان است. پيروزي در دريا.
كاپيتان راجرز از نيروي دريايي آمريكا خود را براي جنگ آماده مي كرد. درسال 1987 راجرز به فرماندهي گران ترين كشتي نيروي دريا يي با پيشرفته ترين سيستم رادار منصوب شد. ناو وينسنس ميلياردي بسيار مطمئن جلوه مي نمود. اما راجرز مانند بسياري از افسران زمان صلح نيروي دريايي، هيچگاه به زيرآتش قرار نگرفته بود. در سوم جولاي سال 1988 راجرز به آرزوي خود رسيد و بالاخره با دشمن در خليج فارس درگير شد. او از جايگاه رئيس و فرمانده كشتي جنگي در مركز اطلاعات جنگ، براي مرگ و زندگي تصميم گرفت.
آن زمان لحظه اي بود كه برايش آموزش ديده بود و بايد سر بلند بيرون مي آمد. انهدام پرواز شماره 655 ايران اير فاجعه بشري بود. وجهه جهاني آمريكا راخدشه دار كرد و براي نيروي دريايي رسوايي حرفه اي بود. گران ترين كشتي جنگي كه براي نشان گرفتن و زدن بيش از200 موشك، دريك زمان، طراحي شده بود، دراولين حمله خود هواپيماي مسافربري حامل شهروندان بي گناه را منهدم كرده بود وينسنس به هنگام حمله، با نقض قوانين بين المللي درون قلمرو آبي ايران روبرو بود.
افسر ارشد آمريكا پنتاگون از ابتدا متوجه شده بود كه آشكارشدن واقعيت وينسنس، جنجالي بزرگ در پي خواهد داشت. كما اين كه جنجال توسط تيترهاي تحقيرآميز روزنامه ها به راه افتاد.
بنابراين نيروي دريايي آمريكا كاري را انجام داد كه تمام نيروي دريايي بعد از يك اشتباه بزرگ وحشتناك انجام مي داد: دروغ گفت ومدال هايي اعطاء كرد.
متن حاضر، داستاني از شكست مفتحضانه نيروي درياي، ناخدايي مشتاق جنگ، خدمه كشتي وحشت زده و به دنبال آن سرپوش گذاشتن موضوع عمل است.
تحقيق نيوزويك با همكاري برنامه(« ON LINE ») ABC NEWS با عدم همكاري افسران ارشد( يعني اجتناب ازپاسخ گويي به سئوالها يا جوابهاي مبهم براي جلوگيري از پيشرفت يك بحث) مواجه شد. بعضي از اين گيرنده ها با اجتنابي ساده صورت مي گرفتند. تعدادي از ملوانان و افسراني كه صبح آن روز( جولاي سال1988 ) سوار بر VINCENNCE (وينسنس) بودند امروز، هنوز درحال روان درماني و دست و پنجه نرم كردن با گناه هستند. اما تحقيقات رسمي پنتاگون درباره حادثه، گزارش فوگارتي( ROYARTY )، هنر التقاطي حذف، نيم حقيقت و فريبكاري مطلق است اين سرپوشي بود كه از بالا توسط دريا سالار ويليام كرو رئيس وقت ستاد مشترك فرماندهي، تائيد شده بود.
كاپيتان راجرز در مصاحبه با ( NIGHT LINE ) برنامه خط شب اصرار داشته كه درآن زمان تصميم مناسب را اتخاذ كرده و تنها به علت حفظ كشتي و خدمه آتش گشوده است اما با مرور اسناد محرمانه، نوارهاي ويديوئي و نوارهاي صوتي از كشتي درگير ماجرا و بيش از100 مصاحبه، نيوزويك با جمع بندي به نتيجه اي رسيد كه دفاع خويشتن دارانه، را رد مي كرد. اين متن تقريبا حكايتي از عصر مبارزه محدود، با قوانين مبهمي براي جنگ و تكنولوژي مهلك در دستهاي جوان وحشت زده مي باشد. همچنين داستان قديمي غرور جنگي است كه بسيارخواستار جنگ بود.
جسم غم انگيز:
صبح روز دوم جولاي، ساعت33/6 به وقت محلي روي ( Vincennes ) در اقامتگاه ويل راجرز صداي زنگ تلفن شنيده شد. كاپيتان در حال اصلاح كردن بود. گرماي 100 درجه فارنهايت درست دو ساعت بعد از طلوع خورشيد سيستم تهويه مطبوع كشتي را از كار انداخته بود. در ساحل نفتي سرتاسر خليج دانه هاي ماسه برخاسته از صحراي عرب، غبار متمايل به زردي را به وجود آورده بودند. راجرز گوشي تلفن را برداشت. طرف مقابل افسر وظيفه از مركز اطلاعات جنگ كشتي بود. مركز كنترل دو طبقه پائين تر ازكابين راجرز قرار داشت. « كاپيتان، بهتره بيائيد پايين، به نظر مي رسد مونتگمري دماغش را به داخل كندو آورده است.»
در پنجاه مايلي شمال شرق، ناو محافظ نيروي دريايي آمريكا مونتگمري، درحال گذشتن از ورودي غربي تنگه هرمز بود. هر روزه كشتي هاي نفتكش، حامل نيمي از واردات جهان از تنگه مي گذشتند. جنگ ايران ــ عراق تنگه را ناامن ساخته بود. ناوچه هاي توپ دار نيروهاي پاسدار انقلاب ايران با استقرار در جزاير هنگام و ابوموسي درحال حمله كردن به كشي هاي نفتكش و بازرگاني كويتي، عراقي و ديگر وابستگان به اين متحد اصلي در جنگ بودند. با در نظرگرفتن خطر به دريا ريختن نفت كويت، ايالات متحده تقبل كرده بود كشتي هاي نفت كش كويت را زير پرچم آمريكا حمايت و همراهي كند. در اين صبح جولاي مونتگمري حدود 6 نفر از نيروهاي مسلح انقلابي را در حال بيرون آمدن از مخفي گاههاي جزيره و پا به منطقه خطر گذاشتن، مشاهده كرده بود. در اين زمان راجرز تصميم گرفت وارد عمل شود.
ساعت33/6 دستو رداد : «همه به خط». توربينهاي عظيم موتورهاي رزمناو تا80 اسب بخار قدرت گرفته و كشتي جنگي را با درهم شكستن امواج در سرعت 30گره به جلو راندند. ساعت50/6 بنا برگزارش رسمي حوادث كه بعدا توسط نيروي دريايي ارائه شد، مونتگمري در تنگه، 13 ناوچه توپ دار ايراني را كشف كرده بود. گفته شده كه تعدادي نزديك كشتي نفتكش كشور ليبريا به نام
STROUAL at 7:11 ) در تكاپو بودند. مونتمگري گزارش كرد كه صداي 5يا6انفجار در نزديكي كشتي نفتكش شنيده شد. ستاد فرماندهي ناوگان هنگامي كه راديو صداي انفجار پي درپي همراه گزارش انفجارهاي اسراآميز را پخش كرد، تصميم گرفت با( Vincennes ) تماس بگيرد. درياسالار آنتوني لس فرمانده نيروهاي ويژه مشترك خاورميانه، به رزمناو شمال شرقي دستورداد تا از مونتمگري حمايت كند. دستور بحرين به هرحال( Vincennes ) را وارد عمل نكرد. دريا سالارلس( LESS ) تنها قصد داشت هليكوپتر(Vincennes ) را به مامومريت شناسايي اعزام كند. بنابراين كاپيتان ريچارد مك كنا فرمانده جنگ دريا سالار لس آنچه را كه دستورات واضح تصور مي كرد به راجرز مخابره كرد: هليكوپتر خود را براي تحقيق و كاوش به شمال بفرستيد، اما كشتي را دورتر در جنوب نگه داريد، احتمال وجود قايقهاي بيشتري از پاسداران انقلابي در ابوموسي وجود دارد. هليكوپتر( SH-60B) دريا پيما (مخصوص دريا) متعلق به( Vincennes ) درساعت 22/7 بلند شد و به سوي شمال سرعت گرفت و بعد از20 دقيقه بالاي سر ناوچه هاي توپدار ايراني چرخ زد. خلبان( فرمانرواي اقيانوس 25) مارك كولير، ناوچه هاي توپدار را دراطراف كشتي باري ( DHAULAGIRI) آلماني مشاهده كرد. ناوچه هاي توپدارشليك نمي كردند. اين حالت رزم تنها شيوه اي معمول براي به ستوه آوردن بود.
در بحرين، كاپيتان ريچارد وات كينگز، فرمانده ستاد ارتش دريا سالار لي، همانطوريكه به خبرهاي راديو گوش مي داد وضعيت را بي خطر تلقي داد. اما در( Vincennes ) همه چيز درحال داغ شدن بود. باصداي شيپور، راجرز خدمه كشتي را به موضع هاي جنگ فرستاد و به پايگاههاي كوچك كناركشتي اش دستور داد تا در برابر حملات آماده باشند. ( Vincennes ) در ناوگان نيروي دريايي آمريكا در خليج شهرت بدي داشت. افسران كشتي هاي ديگر با لحن طعنه آميزي اين كشور را( Ridicrniser ) خطاب مي كردند. در بازي هاي جنگي درسن ديه گو، درست قبل ازحركت ( Vincennes ) به سوي خليج راجرز در ماوراي قوانين رزمايش ها تلاش مي كرد.
در اوايل ژوئن راجرز، كاپيتان راجرز هيتان، فرمانده ناومحافظ( usr sides ) را عصباني كرد. راجرز به اودستور داده بود تا كشتي جنگي ايراني را به روشي كه هيتان محرك مي دانست، محاصره كند. هيتان از اين كار اجتناب ورزيد و ستاد فرماندهي بحرين وي را بازگرداند. راجرز توسط چندين افسرعالي رتبه« ماشه خوشحال» ناميده مي شد. او بسيار مشتاق بود تا براي رسيدن به ناوچه هاي توپدار پيش قدم باشد. ازكشتي هاي بازرگاني كه با خونسردي، علامت( A-OK ) را فرستاده بودند گذشت تا درساعت38/8 به پهلوي مونتمگري رسيد. در اين زمان گارد ساحلي عمان توسط راديو به قايقهاي پاسدارانقلابي دستور داد به خانه خود بازگردند. عماني ها از ( Vincennes ) خواستند تامنطقه را ترك كند. افسر عماني در راديو به آرامي گفت« مانوركشتي نيروي دريايي آمريكا با سرعت بيش از 30 گره در اين منطقه، مطابق وضعيت اين آبراه نيست. لطفا آبهاي عمان را ترك كنيد.» به طور اتفاقي آن روز عكاسي از نيروي دريايي به نام ورودي پاهيو سوار بر ( Vincennes ) و درحال پركردن نوارهاي ويديويي بود. فيلمهاي ويديوئي او افسران رامشغول كرده و از پاسخگويي به تقاضاي عمان بازداشت. آنها به هم لبخند مغرورانه اي زده و خود را براي جواب دادن به زحمت نيانداختند. عماني ها تنها كساني نبودند كه خواستار بيرون رفتن ( Vincennes ) از منطقه شده بودند. درساعت40/8 كاپيتان مك كنا دربحرين به مركز فرماندهي خود بازگشت و وحشت زده قصد داشت ( Vincennes ) رامشاهده كند، كه در بالاي شبه جزيره عماني حدود 40 مايل در شمال مكاني كه مك كنا به راجرز دستور داده بود توقف كند قرار داشت.
با عصبانيت با راجرز تماس گرفت و از چگونگي عملكردش سئوال كرد. راجرز گزارش داد كه در حال حمايت از هليكوپتر خود بوده ومشكلات ارتباطي نيز داشته است. مك كنا به اوگفت كه به ابوموسي بازگردد. راجرز باحالت برانگيخته اي گفت:« شما ازمن مي خواهيد چه كاركنم؟» مك كنا مي توانست صداي خنده را از مركز اطلاعات جنگ ( Vincennes ) بشنود. حالا مك كنا عصباني شده و دستور رسمي صادركرد : ( Vincennes ) بايد به جنوب بيايد و همچنين مونتمگري.
او از رفتار كاپيتان و افسران رزمناو يك ميليارد دلاري عصباني بود. زير لب به خود گفت:« خود پسندها» راجرز با بي ميلي دستور را اطاعت كرد اما هليكوپتر خود را پشت سر گذاشت تا مراقب قايقهاي ايراني باشد و اين اشتباهي مصيبت آميز بود. در كابين خلبان (فرمانرواي اقيانوس 25) خلبان مارك كوليد نتوانست در برار وسوسه دنبال كردن ناوچه هاي توپ دار به سمت شمال ايستادگي كند. او بعد توضيح داد كه قصد پائين آمدن و مشاهده تعداد افراد سوار بر قايقها و چگونگي اسلحه هاي آنها را داشته. تقريبا راه دشوار را پيدا كرده بود. همچنان كه در اطراف آنها به يك سو كج شده بود. كوليد چيزهايي رامشاهده كرده بعدا از آنها به عنوان «هشت تا ده انفجارنور» و «جرقه ها… فقط يك جرقه بزرگ» ياد كرد. او براي لحظه اي فكر كرد شاهد ظهور آني خورشيد از قايقي بوده است اما بعد دود انفجار را ديد.
كوليد خطاب به افسر جزء اسكلت زيلج گفت : « تو هم ديدي؟» زيلج پاسخ داد : « آره بيا از اينجا بريم بيرون، انفجار هوايي بود. « همچنان كه كوليد، هليكوپتر را تا100پايي پايين مي آورد، فرمانده راجر هاف كه در جاي كمك خلبان نشسته بود با ( Vincennes ) تماس گرفت: شمشير سه سر، اينجا(فرمانرواي اقيانوس 25) است. ما درحال آتش گرفتن هستيم. فرار مي كنيم.» درمركزاطلاعات جنگ، اين همان چيزي بود كه راجرز احتياج داشت. حداقل ناوچه هاي توپ دار مرتكب عمل دشمن گونه شده بودند. بنا بر قوانين جنگ نيروي دريايي در خليج، راجرز مي توانست دستور پيگيري محكمي صادركند. بي مقدمه گفت:« تمام پايگاهها با تمام قدرت» و دوباره Vincennes ) 30) گره به طرف شمال روانه شد. در همان روز حدود 200مايل به طرف جنوب شرقي در مركز درست درون دهانه خليج عمان،( Vincennes) قرار داشت. دريا سالارليتون اسميت فرمانده گروه 6اخبار نفس گير راجع به (Vincennes ) را شنيد، كه هليكوپتر آن آتش گرفته و رزمناو در حال تعقيب حمله كنندگان است.
در ساعت14/9 اسميت دستور روانه كردن دوجنگنده ( F-14 ) و دو هواپيماي حمله ( A-7 ) را صادر كرد. در ساعت 28/9، آنها ازعرشه بلند شده بودند. اما راجرز در آن لحظه به حمايت هوايي فكر نمي كرد. او سخت مشغول ناوچه هاي توپ دار ايراني كه در جلو چرخ مي زدند بود. كار آساني نبود. رزمناوها براي درگيريهاي كوچك طراحي نشده بودند. آنها براي درگيري با نيروي دريايي اتحاد جماهير شوروي در آتلانتيك شمالي ساخته شده بودند. سيستم رادار براي گرفتن ردپاي موشكها و هواپيماها در يك جنگ بزرگ دريايي مناسب بود. قايقهاي ايراني آنقدر سريع بودند كه با حركت سريع خود در صفحه جستجو رادار( Vincennes ) سو سو مي زدند كه نه به صورت هدفهاي جداگانه بلكه به صورت علامتي ريز بر روي صفحه رادار ديده مي شدند. راجرز بي صبرانه رو به افسر عمليات رزم خود، ويكتورگيلوري، كرد وگفت:« پل فرماندهي مي تواند چيزي ببيند؟»
پل فرماندهي گزارش داد كه مي تواند گاه گاهي به طورت اتفاقي دنباله تعداد بسيار كمي قايق را مشاهده كند كه در مه چشمك مي زنند. درساعت 39/9 با فقدان هدف مشخص، راجرز با ستاد فرماندهي تماس گرفته و قصد خود را براي گشودن آتش اعلام كرد. در بحرين ستاد ارتش دريا سالار لي ناآرام بود. كاپيتان وات كينز از راجرز درباره موقعيتش و ناوچه هاي توپ دار سئوال كرد. :« آيا درگيريها اوضاع منطقه را آرام مي كند؟ سئوال نشانه بازدارنده اي مي توانست باشد. با توجه به مدارك بعدي، آن روز تعداد كمي در مركز اطلاعات جنگ بر اين باور بودند كه كشتي در معرض حمله بود. در واقع ناوچه هاي توپ دار ايران فقط به آرامي در اطراف، با اين احساس كه داخل قلمرو آبهاي خود در امان هستند حركت مي كردند. جاي شك است كه حتي قايقهاي ايراني قادر به ديدن( Vincennes ) بوده باشند. به هر حال راجرز براي گرفتن اجازه حمله به بحث ادامه داد.
در پل فرماندهي گزارش شد كه آنها توسط« چشمهاي بزرگ» قادر بودند قايقها را واضح تر ببينند كه بي هدف در اين راه و آن راه حركت مي كردند. به نظر مي رسيد يك جفت از قايقها به سمت( vincennes ) به جلو مي آمدند. براي راجرز همين كافي بود. به بحرين گزارش داد كه ناوچه هاي توپ دار در حال سرعت گرفتن هستند و نيت خصمانه از خود نشان مي دهند. راجرز دوباره قصد خود را از فرمان آتش اعلام كرد.
دريا سالار لي عاقبت سوار بر كشتي فرماندهي اش موافقت كرد. ساعت 41/9 بود. پل فرماندهي اعلام كرد كه( vincennes ) از حد 12مايل درامتداد ساحل گذشته و وارد آبهاي ايران شده است. ( vincennes ) درحال نقض قوانين بين المللي بود اما راجرز به نكات قانوني اهميت نمي داد. فرمانده گيلوري به آتش افروزهاي ( vincennes ) دستور داد تا به هنگام آمادگي شليك كنند. دو دقيقه بعد اسلحه 5 اينچي كشتي اولين هدف خود را نشانه رفت، قايقي در8000 ياردي. حدود 25 مايل در شرق، كاپيتان ديويد كارلستون سوار بر ناو محافظ ( vincennes ) با ناباوري به مانور راجرز گوش داده و آن را تماشا مي كرد.
يكي از افسران ناو محافظ زمزمه كرد:« چرا سكانش رابرنمي گردونه از اونجا بيرون نمي ره؟» هنگامي كه كارلسون از موافقت لس( درجهت آتش گشودن راجرز) آگاه شد رو به فرمانده گري اريكسون كرد. كارلسون فكر مي كرد قتل گاهي در پيش بود و هيچ نظري نداشت.
هواپيماي مزاحم:
در55مايلي شمال شرقي ودرراس ساعت20/45/9، كاپيتان محسن رضائيان ازهواپيماي ايران ايربه برج مراقبت بندر عباس اعلام كرد كه ايرباس ( A300B ) آماده پرواز است. يك دقيقه بعد، دو موتور( CR6 ) خود را كنترل كرد، هواپيما را از زمين بلند كرده و از ميان مه به جلو راند. او طبق مسيرش بايد هواپيما و سرنشينان آن را به جنوب غربي دبي در امارات متحده عربي مي رساند. مسير هواپيما تقريبا مستقيم از بالاي ( Vincennes ) مي گذشت. اگر چه رضائيان نمي توانست اطلاعي در اين خصوص داشته باشد. درآن لحظه كاپيتان راجرز در كابين تاريك خود نشسته بود و مركز اطلاعات ( Vincennes ) جنگ دريايي را به وسيله كنترل از راه دور هدايت مي كرد.
مركز اطلاعات جنگي يك رزمناو شبيه به يك بازار ويدئو تجملي بود. اپراتورها به رديف در كنار هم بر صفحه فرمان خم شده بودند و هر كدام قسمتي از جنگ را كنترل و دنبال مي كردند. تمام اطلاعات از صفحات تلويزيون آنها بوسيله كامپيوتر قدرتمند به «تصويري بزرگ» تبديل مي شد و مانند علائم روي نقشه ها در 4 صفحه گلوژيوني بزرگ 42 اينچ در42 اينچ واقع دربالاي سر اطاقي كه كاپيتان و دو معاون جنگ او نشسته بودند نمايش داده مي شدند. سيستمAEJIS 400 ميليون دلاري مي توانست هرهواپيمايي را درفاصله 300 مايلي تشخيص دهد. كامپيوترهاي اين سيستم هر تماسي رابا اصطلاح«دوست»، «دشمن»، «ناشناس» گزارش مي كردند. درجنگ دريايي از سيستم AEJIS براي راجرز همين كافي بود.
(AEJIS) آنقدر قدرتمند است كه نه تنها مي تواند 2000 فروند از هواپيماها يا موشكهاي دشمن را شناسايي كند بلكه قادر است به موشكهايش فرمان دهد تا آنها را منهدم سازند. در جنگ تمام عيار عليه اتحاد جماهير كه ( vincennes ) براي آن طراحي شده بود، كاپيتان و خدمه، اختياري جز گذاشتن سيستم بر روي اتوماتيك نداشتند. در محيط تاريك و گرفته خليج فارس راجرز تصميم گرفت تا بر مهارت خود و افرادش تكيه كند. مهارتهايي كه هيچ وقت آزموده نشده بودند. در واقع بعضي ازمتخصصان اين سئوال را مطرح مي كنند كه آيا حتي بهترين و آزموده ترين فرد، به زير فشار روحي، مي تواند جريان سيل وار اطلاعاتي كه( AEJIS )بر آنها وارد مي كند كنترل كند. نيروي دريائي نمي توانست از عهده خطر اشتباه برآيد به دلايل ترس از اين كه كنگره از تهيه بودجه برنامه(AEJIS ) خودداري كند. مهمترين افسران ارشد ( vincennes ) در استفاده از جنگ افزارهاي كامپيوتري مهارت لازم را نداشتند.
بر طبق روال عادي، كاپيتان راجرز به ندرت ميز كنترل خود را لمس مي كرد. او مي توانست جنگ عليه قايقهاي بزرگ را به گيلري، افسر جنگ محول كند. اما راجرز به دليل ضعف در كامپيوتر، كاملا به گيلري اعتماد نداشت بنابر ضرورت كاپيتان گيلري را كنار گذاشت و اداره جنگ را شخصا به عهده گرفت. راجرز حدود تصوير بزرگ را بر روي صفحه نمايش تا 19مايلي رو به روي خود تنظيم كرد، تا به ناوچه هاي توپ دارتسلط داشته باشد. او نسبت به همه چيز در آنسوي بي توجه بود.
درساعت47/9 رادار قدرتمند جاسوسي ( vincennes ) موردي را نشان داد. هواپيمايي از فرودگاه بندرعباس بلند شده بود. مورد دراصل پرواز 655 ايران اير بود كه طبق برنامه پروازي دوبار در هفته به دوبي پرواز مي كرد. اما از آنجايي كه فرودگاه بندرعباس براي موارد نظامي و شهري استفاده مي شود، هر پروازي كه از خليج بيرون مي آمد به صورت خودكار بوسيله كشتي هاي نيروي دريايي به عنوان دشمن فرضي، علامت زده مي شد. در كامپيوتر ميز كنترل مركز اطلاعات جنگ (vincennes ) افسر جزء اندرسون موجود ديو مانندي را درحال بالا رفتن ازگوشه صفحه آبي مشاهده كرده، وظيفه اندرسون در رديفي از كامپيوترهايي كه جنگ هوايي را كنترل مي كردند، شناسايي هر نوع رفت و آمد هوايي در حدود كشتي بود. به سيستم(AEJIS ) گفت كه درباره هواپيما تحقيق كند: شناسايي دوست يا دشمن؟ تمام هواپيماهايي كه داراي دستگاه گيرنده خودكار هستند و سئوالهاي ( IFF ) را به طور اتوماتيك با وجه 1 و 2 (نظامي)، يا 3 ( غير نظامي) پاسخ مي دهند. اندرسون وجه 3 را دريافت كرد.
مجسم كرد : « هواپيماي مسافري تجاري». براي چك كردن فهرست نيروي دريايي پروازهاي مسافربري خليج فارس به طرف ميز فرمان رفت. اما همان طوري كه سريع برنامه رامي خواند، از پرواز 655 گذشت و متوجه آن نشد. ظاهرا درتاريكي مركزاطلاعات جنگ كه در هر بار آتش گشودن اسلحه 5اينچي (vincennes ) بر ناوچه هاي توپ دار ايراني، چراغهاي نور سو سو مي زدند. چهار منطقه مختلف خليج او را گيج كرده بود.
اندرسون رو به افسر جزء كنار دستش جان ليج كرد و بلند پرسيد كه آيا ممكن بود آن علامت هواپيماي (F-4 ) يا شايد ( F-14 ) جنگي ايران باشد؟
رئيس آنها كلي بالاي سر دو درجه دار كه درحال صحبت بودند آمد، خودش از قبل دچار اضطراب شده بود. هيچگاه به كارهاي روزمره ميز فرمان خود تسلط پيدا نكرده بود. در آن لحظه نگران هواپيماي (P-3 ) ايران بود كه بسوي خط ساحلي ايران پايين مي رفت. آي ا( P-3 ) يا آن ديو ناشناس مي توانست هماهنگ كننده يك حمله برروي (vincennes ) باشد. تصميم گرفت تا از حرفهاي آن دو گذشته و به رئيس خود فرمانده اسكات لاسيچ، فرمانده نيروي هوايي (vincennes ) مراجعه كند.
لاستيچ به كلي دستور داد تا براي هواپيمايي كه بسويشان پرواز مي كند علامت هشدار بفرستد: كه هواپيماي ناشناس… شما به كشتي جنگي ناوگان ايالات متحده در آبهاي بين المللي نزديك مي شويد. اين راه معمول براي اخطار بود كه عمدتا بر عليه هواپيما هاي تجاري و نظامي اعمال مي شد، لاستيج راه ديگري انديشيد. او بر روي صفحه نمايش مي توانست ( F-4 ) هاي هم نشان هواپيماي مسافربري را بر روي صفحه رادار خود ديده بود. خلبانهاي ( F-14 ) هم قصد نزديك شدن را داشتند. ديوي خارج از ايران در مسير كشتي جنگي آمريكا، براي هوانوردان تشنه خون فرصت مناسب كم يابي است. افسربه او مي گفت كه نشان روي رادار شبيه هواپيماي تجاري بود. اما اسميت به قوانين نيروي دريايي چسبيده بود كه كاپيتان تصميم مي گيرد به راجرز اجازه جنگ دهد. برروي عرشه ناو (vincennes) ساعت49/6 بود. راجرز كاملا سرگرم جنگ خود عليه ناوچه هاي توپدار بود. فرياد مي زد تا اسلحه هاي 5 اينچي را با سرعت بيشتري پر كنند. دستور داد سكان را به طرف راست بگردانند تا اسلحه هاي بي رحمش را به كار اندازد. كشتي لرزريد و به سمت راست كج كرد.
متخصصان نظامي درباره اجتناب ناپذيري خطا، تصادف و نادرستي محاسبات تحت فشار روحي در زمان جنگ نوشته اند. معماران جنگ مدرن تلاش كرده اند تا از تكنولوژي براي كاهش بي خردي در ميدان جنگ استفاده كنند. اما پيام نامفهوم الكترونيكي در يك مركز اطلاعات جنگ مي تواند گيج كننده باشد. افسرن و افراد از چندين راه به وسيله گوشي و دو گوش راست و چپ كه معمولا درحال گوش دادن به مدارهاي مختلف هستند با هم ارتباط برقرار مي كنند. راجرز و افسران كليداش در مركز اطلاعات جنگ در مدار واحدي قرار داشتند اما آن فقط نيمي از كشتي بود. افراد بي تجربه كشتي كشف كرده بودند كه مي توانند با ضربه زدن به 2 شبكه فرمان 7 عمليات را از واكمن هاي ( SONY ) خود بشنوند. اما براي اين كار برق را كاهش دادند وصدا محو شد. زماني كه بسيار پائين مي آمد، لاستيج مجبور مي شد فرياد بكشد(تغييردهيد) بنابراين هر كس مي توانست به يك مدار فرمان انتخابي ارتباط برقرار كند. بنابراين شبكه نامنظم چند ثانيه بعد از 50/6، شخصي گفت كه هواپيماي ناشناس ( F-14 ) بود.
هيچ كس قادر نشد به ياد بياورد شخصي كه اين جمله را به زبان آورد، چه كسي بود. در اطاق كنترل مسئولان فني متخصصان هشدارها را بررسي مي كردند. افسر جزء اندرسون در حالي كه از اين هشدارها هيجان زده شده بود دوباره يك پيام راديويي ( IFF ) براي شناسايي فرستاد بدبختانه، پاسخي كه او دريافت كرد متفاوت بود. ميز فرمان او وجه(2) را چشمك زد: هواپيماي نظامي. مدتها بعد محققان دريافتند كه اندرسون فراموش كرده بود حدود دستگاه ( IFF ) خود راتنظيم كند. وجه (2) ازطرف ايرباس كه باآرامش برفرازخليج بالا مي رفت نبود بلكه ازيك هواپيماي نظامي ايراني بود. احتمالأ نظامي حمل ونقل كه به بندرعباس بازمي گشت. اندرسون در لحظه آشفتگي مركز اطلاعات جنگ فرياد زد (F-14 ) ساعت 51/9 بود راجرز با تغيير موضوع در يك مدار كامل، اسلحه پرشده خود را آماده شليك برقايقهاي ايران كرده بود. اسحله يازده بار آتش گشود. كاپيتان دوباره دستور داد سكان را محكم بچرخانند. كاغذها وكتابها با كج شدن كشتي از روي ميز فرمان واژگون شدند. لاستيج نگاهي به صفحه نمايش خود كرده بود. هواپيماي ناشناس در 32 مايلي پرواز مي كرد. از راجرز پرسيد : چه كاركنيم؟ افسر فرمانده او آنقدر در كرجي هاي ايران غرق نشده بود كه نمونه اسفناك كاپيتان لگن بريندل، كاپيتان (USTRAK ) رافراموش كند.
يك سال قبل از آن زمان، بريندل هنگامي كه كشتي اش دچار مصيبت شد و تقريبا به وسيله دو موشك ضد كشتي غرق شد در راس قرار داشت . كشتي بريندل توسط هواپيماي ميراژ ( F-1 ) عراقي مورد حمله قرارگرفته بود. راجرز تصميم گرفت كه رادار كنترل شليك هر هواپيماي احتمالي دشمن كه به فاصله30 مايلي برسد نشان دهد و زماني كه آن هواپيما به فاصله20 مايلي برسد( vincennes ) به آن شليك خواهد كرد. راجرز كاملا مطمئن نبود كه كشتي اش با يك هواپيماي دشمن روبرو شده باشد. هواپيما در ارتفاع بسيار بالاي حدود7000 پا به نظر مي رسيد. در پشت سر او افسر ديگري به نام ويليام مانتفورد به هواپيماي مسافربري هشدار داد. اخطار سه بار ديگر تكرار شد: جنگنده ايراني… شما هواپيما را به سوي خطر پرواز مي دهيد و مورد شناسايي واحدهاي دفاعي نيروي دريايي ايالات متحده قرارگرفته ايد. سپس اتفاقي رخ داد كه روان شناسان آن را اجراي زمينه يا طرح فيلم مي نامند به اين معني كه شما چيزي رامشاهده مي كنيد كه از قبل منتظر آن بوديد. اندرسون افسر جزء و ليچ هر دو به صدا آمدند كه هواپيماي كه در اين لحظه ( F-14 ) شناخته شده بود، در حال سرعت گرفتن است. نوارهاي داده هاي مركز اطلاعات جنگي ( CIC ) بعدا چنين چيزي را نشان ندادند صفحه نمايش اندرسون نشان داد كه هواپيما با 380 گره در 12000 پائي در حال حركت صعود است. با اين حال اندرسون فرياد مي كشيد سرعت 455گره و ارتفاع 7800 پا در حال نزول است. راجرز بايد تصميم مي گرفت. (F-14 ) خسارت كمي مي توانست به ( vincennes ) وارد كند. هواپيماهاي ( F-14) كه واشنگتن دراوايل دهه1970 به شاه ايران فروخته بود، كاملا هواپيماي جنگي بود و امكانات آن براي هدفهاي روي سطح آب محاسبه نشده بودند. در صورتي كه راجرز تصميم داشت با موشك به آن حمله كند، مجبور بود كه هنگامي كه هواپيما به ده ياردي مي رسيد شليك كند. در ساعت 5/45/9 وقتي هواپيما در يازده مايلي قرار داشت راجرز براي آزاد كردن موشكهاي ضد هواپيماي (SM-2) كليد آتش را چرخاند.
افسر جزء جوان بسيار بي تجربه اي بود به هرحال دكمه اشتباه را 23 بار روي ميز فرمان خود فشار داد. يكي از درجه داران نيروي دريايي مجبور شد خم شود و دكمه صحيح را فشار دهد. در مركز اطلاعات جنگ، نورها مانند هنگام اعدام با صندلي الكتريكي يك زنداني براي لحظه اي ضعيف شدند. كاپيتان ايران اير رضائيان در 10 مايلي با آرامش به بندر عباس گزارش مي داد كه در حال رسيدن به خليج به اولين پست بازرسي خود رسيده است. او هيچكدام از هشدارهاي ( Vincennes ) را نشنيده بود. چهار راديوي او از پيامهاي كنترل هوا پر شدند. برج مراقبت مخابره كرد: روز خوبي داشته باشيد و خلبان در پاسخ گفت : متشكر روز بخير، 30 ثانيه بعد اولين موشك به بال راست هواپيماي مسافربري برخورد كرد. در پل فرماندهي ( Vincennes ) رودي پاياهو عكاس هنوز مشغول فيلم برداري بود. دستگاههاي صوتي وي شيهه هائي از صدا ضبط كردند. تمام شد. داره مي افته هلاكش كرديم . صدائي فرمان داد صداتون پايين بياريد، ديگري فرياد زد : درست به هدف خورد، سپس يكي از ديده بانان وارد شد و گفت كه هدف نمي توانسته يك هواپيماي ( f-14 ) باشد و رو به افسر عملياتي ( Vincennes ) كاپيتان ريپارد فاستو زير لب گفت: لا شه هواپيما كه ازآسمان افتاده بزرگ ترازآن است.
كمي دورتر در چند مايلي در پل فرماندهي مونتگمري افراد كشتي به بال هواپيماي مسافربري با پوسته موتوري كه هنوز به آن متصل بود و در دريا سر نگون شده بود خيره نگاه مي كردند. در 19مايل دورتر، به كاپيتان كارلسون گفته شد كه هدف يك هواپيماي مسافربري بوده است. كارلسون بعدها گفت در آن لحظه بالا آورده است. در ( vincennes ) سكوت و همآوري حكم فرما بود.
اسلحه هاي پنچ اينچي از ضربات خود دست برداشته بودند. هيچ يك از قايقهاي نيروهاي پاسدارانقلابي به 5 هزار ياردي رزمناو هم نزديك نشده بودند. هيچ كس مطمئن نبود. چه تعدادي آسيب ديده اندـ شايد يك نفر شايد هم بيشتر. راجرز دستور داد تابه سمت جنوب خارج از آبهاي ايران كشتي را هدايت كنند.
بررسي پنهان كاري تقريبا يازده ساعت بعد درواشنگتن ساعت30/1 بعد ازظهر:
دريا سالار ويليام كرو رئيس ستاد مشترك فرماندهي به سمت تريبون اطاق مطبوعاتي پنتاگون قدم گذاشت. دريا سالار درلباس رسمي سفيد تابستاني اش به خبرنگاران گفت تصادف وحشتناكي رخ داده است. كرو در حالي كه از ناقص بودن اطلاعات دچار نگراني بود با تكيه بر آنچه كاپيتان راجرز به وي گفته بود ادامه داد كه هواپيماي ايراني خارج از خطوط تجاري درحال پرواز بوده و در جواب دادن به هشدارهاي ( IFF ) نيز موفق نبوده، هواپيما هنگام نزديك شدن به ( vincennes ) داراي سير نزولي فزاينده بوده است. راجرز تنها از كشتي خود محافظت كرده است. نقشه بزرگي موقعيت ( vincennes ) را در هنگام حمله نمايش مي داد كه درست در ميان آبهاي بين المللي بود. در سازمان ملل، ايرانيان اين فاجعه را با حمله شوروي به هواپيماي ( OOT ) كره در سال 1983 مقايسه كردند. كاخ سفيد تصميم گرفت كه معاون رئيس جمهور جورج بوش بايد از ايالات متحده در برابر شوراي امنيت ملل دفاع كند مسئوليت رسيدگي به پرونده به ريچارد ويليامسون معاون وزير خارجه در امور سازمانهاي بين المللي محول شد. وي متوجه شد جواب گرفتن از افسران كرو، كه خود امور پنتاگون را در دست داشتند كار بسيار دشوار است، پس بايد به ستاد فرماندهي رئيس جمهور ( Crij Ruiler ) آگاهي داد تا در به گردن گرفتن هر نوع اطلاعات با دقت رفتار كنند. به هرصورت او هيچ گاه به پنتاگون اعتماد نكرده بود.
سخنراني بوش بر موضوع پايان جنگ ايران و عراق متمركز شده بود. اما اطلاعاتي را كه در بر مي گرفت كاملا اشتباه بود. معاون رئيس جمهور ادعا كرد كه ( Vincennes ) براي دفاع از كشتي بازرگاني كه مورد حمله ايران قرار گرفته، شتافته و وارد عمل شده بود. در 14جولاي، روز سخنراني بوش، پنتاگون حقيقت را مي دانست اما آن را با معاون رئيس جمهور در ميان نگذاشت، نوارهاي سيستم( AEJIS ) در ( Vincennes ) همراه با اطلاعات جنگ و كشتيراني در 5 جولاي به ايلات متحده رسيده و در10جولاي گزارش آن به پنتاگون رسيد:
( Vincennes ) در آبهاي ايران بوده است. هواپيماي ايراني كاملا داخل راهروي هوايي غيرنظامي قرارداشته و داراي سير صعودي بوده است، نه نزولي. هيچ كشتي محاصره شده تجاري نيز وجود نداشته پنهان كاري با گزارش رسمي واقعه درهم آميخت كرو دريا سالار ويليام فوگارتي، افسر ارشد مركز فرماندهي ستاد كنترل كننده عملياتهاي نظامي در خاورميانه، را براي تحقيق انتخاب كرد. كرو مشاور قضايي خود كاپيتان ريچارد دي بابز را فرستاد تا در ستاد سنت كام در تمپا، با آماده داشتن گزارش خود كنار فوگارتي بنشيند. متن تحقيق به خاطر سئوالهايي كه قادر به جواب آنها نبود جالب توجه مي نمود. فرمانده هافورس تان و كاپيتان مك كنا، فرمانده جنگي در بحرين، كسي كه راجرز فرمانش را ناديده گرفت، هيچ وقت مورد مصاحبه قرار نگرفتند. ستاد مك كنا نوار صوتي مبادلات لفظي شديد با راجرز قبل از درگيري دريايي را فرستاد. اما هرگزجوابي را دريافت نكرد. گزارشي كه در اختيار عموم قرار گرفت شامل هيچ نقشه اطلاعات كشتيراني براي نمايش موقعيت ( vincennes ) در زمان شليك نبود. نقشه هنگام گزارش فوگارتي به كنگره در سپتامبر توسط وي نمايش داده شد. فوگارتي كشتي ( vincennes ) و هليكوپترهايش را كاملا خارج از آبهاي ايران قرارداده و موقعيت ( vincennes ) را به غلط گزارش كرد. فوگارتي از نقشه اي كه سيستم ( qejil ) از وقايع در مركزاطلاعات جنگ نشان مي داد يك نقشه بي جنجال ساخته بود. بنا بر سه منبع نمايشگر موقعيت آن روز ( vincennes )، مرزهاي ايران تنها كمتر از 9 مايل با (vincennes ) در زمان شليك فاصله داشتند. نقشه حقيقي جزائر هنگام را نشان داده بود در نقشه هايي كه فوگارتي نمايش داد جزائر حذف شده بودند و (vincennes ) يك بار ديگر در آبهاي بين المللي قرار داشت. هنگام سئوال درباره هواپيماي فورس تال محققان قانون فوگارتي آنها را 180 و سپس 250 مايل دورتر قرار داد. در صورتي كه نقشه ( qejil ) همچنان آنها را در 70 مايلي ( vincennes ) ، نمايش مي داد. مرموزتر از همه اينكه فوگارتي به كميته نيروهاي مسلح سنا گفت، آن روز صبح ( vincennes ) به سرعت براي نجات كشتي ليبريا يي به نام استووال پيش تاخته بود. چنين كشتي نفتكشي درد فتر ثبت هيچ كشتي گزارش نشده است. بنا به دو منبع شامل يك افسر نيروي دريايي مشغول به تحقيق، استووال تنها طعمه اي بود يا شبحي كه توسط راديوي ساختگي از غيب براي بدام انداختن ناوچه هاي توپ دار ايراني حاضر شده بود. با استناد بر اين منبع، تعرض ايران كه بوش در ايالات متحده از آن محكم انتقاد مي كرد، در حقيقت آزمايش اوليه براي عمليات دردآور آمريكايي بوده است. دادخواهي دولت ايران واشنگتن را از روي ناچاري وادار به قبول وجود (vincennes ) در آبهاي ايران كرد. اگرچه اظهارات ديوان عدالت هنوز حاكي از آن است كه رزمناو براي دفاع از خود به آنجا كشيده شده بود. اعتراف شامل خلاصه هاي قانوني است و هيچ وقت مورد توجه عموم قرار نگرفت تا اين كه كرو در مواجهه با مدارك، حقيقت را در برنامه (خط شب)( night line ) پذيرفت. كرو منكر هرگونه پنهانكاري شد و در مصاحبه با نيوزويك گفت در صورت بروز هر خطايي (درجه هايم را ازدست مي دادم) راجرز بر پافشاري خود مبني بر وجود كشتي درياسالاري را دريافت نخواهد كرد. او در سن ديه گوبه مدت دو سال مشغول آموزش كاپيتانهاي نيروي دريايي شد تا در آگوست سال1991 با احترام بازنشسته شد به تمامي افراد ( Vincennes ) مدالهاي عمليات جنگ اهدا شد. فرمانده لاستيج، هماهنگ كننده جنگ افزارهاي هوايي، مفتخر به دريافت درجه يك نيروي دريايي براي (موفقيت قهرمانانه) شد.(توانايي حفظ وقار و اعتماد به نفس هنگام آتش) وي را قادر ساخت تا عمليات را دقيقا كامل كند.
با در نظرگرفتن هدفي كه وي بر آن آتش كرده بود مدال تحسين به نظر غير واقعي مي آمد.
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]

- پست: 2401
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۷, ۱۱:۰۲ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 29119 بار
- سپاسهای دریافتی: 21533 بار
- تماس:
Re: مدال شجاعت
دریانورد ناآرام
نام: ويليام سي راجرز سوم
(William C. Rogersш)
لقب: ويل
محل تولد: فورتورث (Fortworth)، ايالت تگزاس
محل خدمت: نيروي دريايي آمريکا
سالهاي خدمت: 1992-1965
درجه: ناخدا
فرماندهيها: ناو يو.اس.اس کاشينگ(DD-985)
ناو يو.اس.اس وينسنس (G-49)
گروههاي آموزشهاي رزمي تاکتيکي نيروي دريايي
نبردها: عمليات ارنست ويل
مدالها: نشان لياقت
مدال شايسته خدمت
مدال تمجيد خدمت مشترک
نشان روبان خدمت رزمي
مدال اعزامي نيروي دريايي
مدال اعزامي نيروهاي مسلح
***
ناخدا ويليام سي. راجرز سوم که معمولاً به عنوان ويل سي. راجرز سوم شناخته ميشود در دسامبر سال 1938 در فورتورث، تگزاس به دنيا آمد. او افسر نيروي دريايي آمريکا بود و بيشتر بهخاطر فرماندهي ناو يو.اس.اس وينسنس(G-49)، يک ناوشکن در کلاس Ticonderoga مجهز به سيستمهاي رزمي Aegis شناخته شده است. در زمان فرماندهي او، اين ناو مسئول سرنگون کردن پرواز شمارة 655 هواپيماي ايران برفراز خليجفارس بود که منجر به کشته شدن 290 غيرنظامي شد و يک ماجراي بينالمللي براي آمريکا به وجود آورد.
* زندگي اوليه و حرفهاي ويل راجرز تا قبل از سال 1988
راجرز در شهر فورتورث، ايالت تگزاس متولد شد و در سن آنتوني، تگزاس بزرگ شد. پدرش، ويل سي. راجرز دوم در زمان جنگ دوم جهاني در نيروي دريايي آمريکا، روانپزشک بود. ويل برادري کوچکتر از خود به نام ديک دارد که در يک حادثه رانندگي فلج شد و اکنون بر روي ويلچر به زندگي خود ادامه ميدهد. راجرز داراي مدرک ليسانس در رشته روانشناسي از دانشگاه بايلور و فوقليسانس در رشته تاريخ از دانشگاه ترينيتي در سنآنتونيو است. وي قبل از وارد شدن به دانشکدة افسری بهمدت دو سال در دبيرستان، علوم تدريس ميکرد.
راجرز در دسامبر 1965 به درجه افسري نائل شد و اولين سفر مأموريتي او در بخش مهندسي ناوهواپيمابر يو.اس.اس اينديپندنس(CU-62) بود. دومين ايستگاه مأموريتي او ناوشکن يو.اس.اس جورج ک.مکنزي بود که ابتدا در لانگ بيچ و سپس در يوکوسوکاي ژاپن مستقر شد. راجرز در دسامبر 1969 به ناو يو.اس.اس وريلند(Uss Vreeland)- که يک ناو محافظ در کلاس Knox بود- بهعنوان افسر عملياتي پيوست. اين ناو در چارلستون واقع در ايالت کاروليناي جنوبي مستقر بود. اولين فرماندهي راجرز، ناو يو.اس.اساکسپلويت، يک ناو مينياب در کلاس تهاجمي (Aggressive) بود که اين ناو هم در چارلستون استقرار داشت. راجرز بعد از حضور در کالج ستاد نيروهاي مسلح (Armed Forces Staff College) در نورفولک واقع در ايالت ويرجينيا با سه درياسالار در واشنگتن کار کرد و به ِسمَتِ رئيس گروه ارزيابي سيستمهاي تسليحاتي که تحت نظارت وزير خارجه است، منصوب شد. به دنبال جنگ يام کيپور(Yom Kippur) در سال 1973، راجرز با توجه به سِمَتي که داشت، چندين بار به اسرائيل سفر کرد. او در سال 1978 خود را به عنوان افسراجرايي- که در ردة دوم فرماندهي است- به نام يو.اس.اس ديويد آر.ري (Uss David R.Ray) که يک ناوشکن در کلاس Spruance بود، معرفي کرد. وي بعد از آن از سپتامبر 1981 تا اوت 1984، فرمانده ناو يو.اس.اس کاشينگ(Uss Cushing) -که آن هم يک ناوشکن در کلاس Spruance بود- شد. وي قبل از آنکه فرماندة ناو وينسنس شود، در پنتاگون به عنوان رئيس بخشي در دايرة برنامهريزي رياست عملياتهاي نيروي دريايي خدمت کرد.
ناخدا راجرز در 12جولاي 1964 با شارون(لوميس) راجرز ازدواج کرد. آنها يک پسر به نام ويل سي. راجرز چهارم دارند که در فوريه 1969 به دنيا آمد.
* فرماندهي ناو يو.اس.اس وينسنس
راجرز دومين فرماندة ناو وينسنس بود و در 11 آوريل 1987 به اين سمت منصوب شد. در آن زمان، ناو وينسنس، يکي از تنها پنج رزمناو بهآبانداختهشدهاي بود که سامانه جديد رزمي موسوم به Aegis را حمل ميکرد. اين سامانه يک ميليارد دلاري، يک سيستم مديريت رزمي يکپارچه رايانهاي بود.
وينسنس اولين رزمناو از اين نوع بود که به ناوگان اقيانوس آرام پيوست. مرکز اين سامانه يک رادار پيشرفته، داراي رديابي اتوماتيک چندمنظورة سه بعدي و زمانبنديشده موسوم به AN/SPY-1 است. اين رادار بسيار پرقدرت که بهعنوان “سپر ناوگان دريايي” شناخته شده قادر به جستوجو، رديابي و هدايت موشکها بهطور همزمان با ظرفيت رديابي بيش از يکصد هدف در بيشتر از 100ميل دريايي(200کيلومتر) است.
فرماندهي يک ناو مجهز به سامانه Aegis در آن زمان بسيار مهم تلقي ميشد. وينسنسدر 25 آوريل 1988 در يک مأموريت ششماهه به حمايت از عمليات ارنست ويل، همراهي و اسکورت تانکرهاي نفتکش در خليجفارس، در اين منطقه مستقر شد.
* پرواز شماره655 ايران اير
در سوم جولاي سال 1988، ناو وينسنس، پرواز شماره 655 ايران اير را با دو موشکSM-2MRسرنگون کرد. پرواز 655 ايران اير که 290 مسافر را حمل ميکرد، بهمدت هفت دقيقه درحال پرواز بود که اين دو موشک با فاصله تقريباً 8 مايل(13کيلومتر) از ناو وينسنس به اين هواپيما اصابت کرد. اين هواپيما درخليج فارس در 5/6 مايلي (5/10 کيلومتري) جزيره هنگام سقوط کرد. در زمان وقوع اين حادثه، ناو وينسنس داخل آبهاي ايران بود و درگير يک نبرد با سلاحهاي سبک با چندين قايق توپدار ايراني شده و در جريان عملياتهاي پرواز به سوي هليکوپتر آنها شليک شده بود.
متعاقب اين ماجرا گزارشي تحت عنوان «تحقيقات رسمي درخصوص شرايط حاکم بر سرنگونکردن پرواز شماره 655 ايران اير در سوم جولاي 1988» توسط درياردار ويليام فوگارتي منتشر شد. در اين گزارش خاطرنشان ميشود که ناخدا راجرز اطلاعات نادرستي را دريافت کرد که بهموجب آن تصميم به شليک موشک گرفت. بهخصوص به او گفته شد که اين هواپيما يک جت جنگي است که در حالت تهاجمي به سوي پايين ميآيد و اينکه با رادارهاي موسوم به رادار نظارتي ثانويه/ کدهاي II ـ modeIFF که انحصاراً توسط هواپيماهاي نظامي بهکار برده ميشود، هويت خود را فاش ساخته است. در اين تحقيق ميآيد که ناخدا راجرز تمام فکر خود را روي درگيري در حالِ جريان با قايقهاي ايران معطوف کرده بود و تنها بهمدت کمتر از چهار دقيقه از هواپيمايي که به طرف ناو او مي آمد، مطلع بود. در اين گزارش افزوده شد که با توجه به اينکه راجرز مسئول حفاظت از ناو يو.اس.اس المر مونتگومري (Uss Elmer Montgomery) نيز بود، احساس مسئوليت بيشتري براي اقدام ميکرد. اين گزارش در پايان به اين نتيجه رسيد که راجرز بر اساس اطلاعات دادهشده به او و زمان کمي که در اختيار داشت، سنجيده دست به اقدام زده و همچنين او در چارچوب قوانين درگيري عمل کرده است.
تحقيقات مستقل درخصوص اين وقايع، تصوير متفاوتي را نشان داده است. جان بري و راجر چارلز از نيوزويک مدعي شدند که راجرز شيفته جنگ بود و جنگ با قايقهاي توپدار ايراني را شروع و آنها را تا داخل آبهاي ايران تعقيب کرد. آنها همچنين دولت آمريکا را متهم به سرپوش گذاشتن بر اين قضيه کردند. منابع ديگر تا حدي مسائل فني و پهنه کشتي را مقصر دانستند. يک تحليل انجامشده در اين باره توسط انجمن مطالعات استرتژيک بينالملل، استقرار يک رزمناو مجهز به سامانه Aegis را در اين منطقه غيرمسئولانه خواند و چنين استنباط کرد که پهنه کشتي نقش مهمي در يک سطح پايين براي شليک داشته است. در سال 2004، ماريتا تورپين و نيک دوپلوي (Niek du Plooy) از مرکز پشتيباني لجستيک و تصميمگيري، اين رويداد را به اشتباه در تجزيه و تحليل نتايج توسط سامانه رزمي Aegis نسبت دادند و اين طرح و ارتباط بيهوده کاربر را که به اشتباهات تصميمگيري کمک کرد، مقصر دانستند.
ديويد کارلسون، افسر سرفرماندهي ناو يو.اس.اس سايدز (Uss Sides)، دومين کشتياي که در زمان وقوع اين حادثه تحت کنترل تاکتيکي راجرز بود، شخصاً از وي انتقاد کرد و او را بسيار پرخاشگر ناميد. کارلسون ادعا کرد که سرنگونکردن پرواز شماره 655 ايران اير ناشي از به اوج رسيدن روح وحشتناک ستيزهجويي ناخدا راجرز بود که اولين بار چهار هفته قبل از اين ماجرا ديده شد. کارلسون به وقايع روز دوم ژوئن 1988 اشاره کرد که مدعي شد راجرز، ناو وينسنس را که در تعقيب يک کشتي فلهبر بود، به يک ناو محافظ ايراني بسيار نزديک کرد. اينکه او با پرواز دادن هليکوپترش آن را به فاصله بسيار نزديکي از قايقهاي کوچک ايراني برد و همچنين به جاي هدايت کشتي ديگر براي شليک بهسوي کشتيهاي ايراني، بهسوي چند قايق کوچک نظامي ايراني شليک کرد. کارلسون با اشاره به هزينه بالاي اين رزمناو در ارتباط با ناوهاي محافظ وابسته به گروه رزمي، با تصميم راجرز مخالفت کرد. «چرا ميخواهي يک رزمناوAegis بهسوي قايقها شليک کند؟ اين کار عاقلانهاي نيست.»
ناو وينسنس که همچنان راجرز فرمانده آن بود، مدت باقيمانده از مأموريت خود را به اتمام رساند و در 25 اکتبر 1988 به پايگاه دريايي سنديهگو بازگشت. در مسير بازگشت به کشور، اين ناو در 22 سپتامبر 1988، 26 ويتنامي را که قايق آنها در جنوب درياي چين دچار حادثه شده بود، نجات داد. راجرز تا 27 مي سال 1989 فرمانده ناو وينسنس بود. در سال 1990، جورج بوش پدر به راجرز بهخاطر عملکرد خارقالعاده او بهعنوان افسر فرمانده، نشان لژيون لياقت اعطا کرد. اين مدال بهخاطر دوران تصدي او به عنوان فرمانده ناو وينسنس از آوريل 1987 تا می 1989داده شد و هيچ اشارهاي به سرنگون کردن پرواز شماره 655 ايران اير نکرد.
* انفجار خودروي خانوادگي راجرز
9 ماه بعد از سرنگوني پرواز شماره 655 ايران اير، در 10 مارس 1980، همسر راجرز از يک انفجار جان سالم به در برد. شارون وقتي که با ماشين خود مشغول رانندگي بود، يک بمب لولهاي متصل به ماشينش منفجر شد. ماشين به نام ويل راجرز بود و بلافاصله بسياري گمان کردند که اين يک عمل تروريستي بوده است. پنج ماه بعد، خبرگزاري آسوشيتدپرس گزارش داد که به احتمال بسيار زياد اين يک اقدام خصمانه شخصي عليه راجرز بود و اينکه FBI هرگونه عمل تروريستي را رد کرد. تا سال 2007، انفجار خودروي راجرز بهرغم تحقيقات گسترده از بسياري که گاهي اوقات به 300 پليس و مأمور FBI ميرسيد، کماکان لاينحل باقي مانده است. در 17 فوريه سال 1993، اين مورد در برنامه تلويزيوني «اسرار حلنشده» به نمايش درآمد، اما هيچ اطلاعات اضافي فاش نشد.
* حرفه او بعد از فرماندهي وينسنس
منصب بعدي راجرز، افسر فرماندهي گروه آموزشهاي تاکتيکي نيروي دريايي آمريکا در پوينت لوما (Point Loma) بود. اين گروه مسئول آموزش افسران در هدايت موقعيتهاي رزمي است. راجرز در اوت سال 1991 از نيروي دريايي بازنشسته شد. در سال 1992، ناخدا راجرز و همسرش شارون به اتفاق هم کتابي را به نام «مرکز طوفان: يک گزارش شخصي از تراژدي و تروريسم» نوشتند. اين کتاب درمورد وقايع حول و حوش سرنگونشدن پرواز شماره 655 ايران اير و انفجار اتومبيل آنها از ديدگاه خودشان است. در سال 2006، راجرز همچنان در سنديهگو سکونت داشت.
[External Link Removed for Guests]
نام: ويليام سي راجرز سوم
(William C. Rogersш)
لقب: ويل
محل تولد: فورتورث (Fortworth)، ايالت تگزاس
محل خدمت: نيروي دريايي آمريکا
سالهاي خدمت: 1992-1965
درجه: ناخدا
فرماندهيها: ناو يو.اس.اس کاشينگ(DD-985)
ناو يو.اس.اس وينسنس (G-49)
گروههاي آموزشهاي رزمي تاکتيکي نيروي دريايي
نبردها: عمليات ارنست ويل
مدالها: نشان لياقت
مدال شايسته خدمت
مدال تمجيد خدمت مشترک
نشان روبان خدمت رزمي
مدال اعزامي نيروي دريايي
مدال اعزامي نيروهاي مسلح
***
ناخدا ويليام سي. راجرز سوم که معمولاً به عنوان ويل سي. راجرز سوم شناخته ميشود در دسامبر سال 1938 در فورتورث، تگزاس به دنيا آمد. او افسر نيروي دريايي آمريکا بود و بيشتر بهخاطر فرماندهي ناو يو.اس.اس وينسنس(G-49)، يک ناوشکن در کلاس Ticonderoga مجهز به سيستمهاي رزمي Aegis شناخته شده است. در زمان فرماندهي او، اين ناو مسئول سرنگون کردن پرواز شمارة 655 هواپيماي ايران برفراز خليجفارس بود که منجر به کشته شدن 290 غيرنظامي شد و يک ماجراي بينالمللي براي آمريکا به وجود آورد.
* زندگي اوليه و حرفهاي ويل راجرز تا قبل از سال 1988
راجرز در شهر فورتورث، ايالت تگزاس متولد شد و در سن آنتوني، تگزاس بزرگ شد. پدرش، ويل سي. راجرز دوم در زمان جنگ دوم جهاني در نيروي دريايي آمريکا، روانپزشک بود. ويل برادري کوچکتر از خود به نام ديک دارد که در يک حادثه رانندگي فلج شد و اکنون بر روي ويلچر به زندگي خود ادامه ميدهد. راجرز داراي مدرک ليسانس در رشته روانشناسي از دانشگاه بايلور و فوقليسانس در رشته تاريخ از دانشگاه ترينيتي در سنآنتونيو است. وي قبل از وارد شدن به دانشکدة افسری بهمدت دو سال در دبيرستان، علوم تدريس ميکرد.
راجرز در دسامبر 1965 به درجه افسري نائل شد و اولين سفر مأموريتي او در بخش مهندسي ناوهواپيمابر يو.اس.اس اينديپندنس(CU-62) بود. دومين ايستگاه مأموريتي او ناوشکن يو.اس.اس جورج ک.مکنزي بود که ابتدا در لانگ بيچ و سپس در يوکوسوکاي ژاپن مستقر شد. راجرز در دسامبر 1969 به ناو يو.اس.اس وريلند(Uss Vreeland)- که يک ناو محافظ در کلاس Knox بود- بهعنوان افسر عملياتي پيوست. اين ناو در چارلستون واقع در ايالت کاروليناي جنوبي مستقر بود. اولين فرماندهي راجرز، ناو يو.اس.اساکسپلويت، يک ناو مينياب در کلاس تهاجمي (Aggressive) بود که اين ناو هم در چارلستون استقرار داشت. راجرز بعد از حضور در کالج ستاد نيروهاي مسلح (Armed Forces Staff College) در نورفولک واقع در ايالت ويرجينيا با سه درياسالار در واشنگتن کار کرد و به ِسمَتِ رئيس گروه ارزيابي سيستمهاي تسليحاتي که تحت نظارت وزير خارجه است، منصوب شد. به دنبال جنگ يام کيپور(Yom Kippur) در سال 1973، راجرز با توجه به سِمَتي که داشت، چندين بار به اسرائيل سفر کرد. او در سال 1978 خود را به عنوان افسراجرايي- که در ردة دوم فرماندهي است- به نام يو.اس.اس ديويد آر.ري (Uss David R.Ray) که يک ناوشکن در کلاس Spruance بود، معرفي کرد. وي بعد از آن از سپتامبر 1981 تا اوت 1984، فرمانده ناو يو.اس.اس کاشينگ(Uss Cushing) -که آن هم يک ناوشکن در کلاس Spruance بود- شد. وي قبل از آنکه فرماندة ناو وينسنس شود، در پنتاگون به عنوان رئيس بخشي در دايرة برنامهريزي رياست عملياتهاي نيروي دريايي خدمت کرد.
ناخدا راجرز در 12جولاي 1964 با شارون(لوميس) راجرز ازدواج کرد. آنها يک پسر به نام ويل سي. راجرز چهارم دارند که در فوريه 1969 به دنيا آمد.
* فرماندهي ناو يو.اس.اس وينسنس
راجرز دومين فرماندة ناو وينسنس بود و در 11 آوريل 1987 به اين سمت منصوب شد. در آن زمان، ناو وينسنس، يکي از تنها پنج رزمناو بهآبانداختهشدهاي بود که سامانه جديد رزمي موسوم به Aegis را حمل ميکرد. اين سامانه يک ميليارد دلاري، يک سيستم مديريت رزمي يکپارچه رايانهاي بود.
وينسنس اولين رزمناو از اين نوع بود که به ناوگان اقيانوس آرام پيوست. مرکز اين سامانه يک رادار پيشرفته، داراي رديابي اتوماتيک چندمنظورة سه بعدي و زمانبنديشده موسوم به AN/SPY-1 است. اين رادار بسيار پرقدرت که بهعنوان “سپر ناوگان دريايي” شناخته شده قادر به جستوجو، رديابي و هدايت موشکها بهطور همزمان با ظرفيت رديابي بيش از يکصد هدف در بيشتر از 100ميل دريايي(200کيلومتر) است.
فرماندهي يک ناو مجهز به سامانه Aegis در آن زمان بسيار مهم تلقي ميشد. وينسنسدر 25 آوريل 1988 در يک مأموريت ششماهه به حمايت از عمليات ارنست ويل، همراهي و اسکورت تانکرهاي نفتکش در خليجفارس، در اين منطقه مستقر شد.
* پرواز شماره655 ايران اير
در سوم جولاي سال 1988، ناو وينسنس، پرواز شماره 655 ايران اير را با دو موشکSM-2MRسرنگون کرد. پرواز 655 ايران اير که 290 مسافر را حمل ميکرد، بهمدت هفت دقيقه درحال پرواز بود که اين دو موشک با فاصله تقريباً 8 مايل(13کيلومتر) از ناو وينسنس به اين هواپيما اصابت کرد. اين هواپيما درخليج فارس در 5/6 مايلي (5/10 کيلومتري) جزيره هنگام سقوط کرد. در زمان وقوع اين حادثه، ناو وينسنس داخل آبهاي ايران بود و درگير يک نبرد با سلاحهاي سبک با چندين قايق توپدار ايراني شده و در جريان عملياتهاي پرواز به سوي هليکوپتر آنها شليک شده بود.
متعاقب اين ماجرا گزارشي تحت عنوان «تحقيقات رسمي درخصوص شرايط حاکم بر سرنگونکردن پرواز شماره 655 ايران اير در سوم جولاي 1988» توسط درياردار ويليام فوگارتي منتشر شد. در اين گزارش خاطرنشان ميشود که ناخدا راجرز اطلاعات نادرستي را دريافت کرد که بهموجب آن تصميم به شليک موشک گرفت. بهخصوص به او گفته شد که اين هواپيما يک جت جنگي است که در حالت تهاجمي به سوي پايين ميآيد و اينکه با رادارهاي موسوم به رادار نظارتي ثانويه/ کدهاي II ـ modeIFF که انحصاراً توسط هواپيماهاي نظامي بهکار برده ميشود، هويت خود را فاش ساخته است. در اين تحقيق ميآيد که ناخدا راجرز تمام فکر خود را روي درگيري در حالِ جريان با قايقهاي ايران معطوف کرده بود و تنها بهمدت کمتر از چهار دقيقه از هواپيمايي که به طرف ناو او مي آمد، مطلع بود. در اين گزارش افزوده شد که با توجه به اينکه راجرز مسئول حفاظت از ناو يو.اس.اس المر مونتگومري (Uss Elmer Montgomery) نيز بود، احساس مسئوليت بيشتري براي اقدام ميکرد. اين گزارش در پايان به اين نتيجه رسيد که راجرز بر اساس اطلاعات دادهشده به او و زمان کمي که در اختيار داشت، سنجيده دست به اقدام زده و همچنين او در چارچوب قوانين درگيري عمل کرده است.
تحقيقات مستقل درخصوص اين وقايع، تصوير متفاوتي را نشان داده است. جان بري و راجر چارلز از نيوزويک مدعي شدند که راجرز شيفته جنگ بود و جنگ با قايقهاي توپدار ايراني را شروع و آنها را تا داخل آبهاي ايران تعقيب کرد. آنها همچنين دولت آمريکا را متهم به سرپوش گذاشتن بر اين قضيه کردند. منابع ديگر تا حدي مسائل فني و پهنه کشتي را مقصر دانستند. يک تحليل انجامشده در اين باره توسط انجمن مطالعات استرتژيک بينالملل، استقرار يک رزمناو مجهز به سامانه Aegis را در اين منطقه غيرمسئولانه خواند و چنين استنباط کرد که پهنه کشتي نقش مهمي در يک سطح پايين براي شليک داشته است. در سال 2004، ماريتا تورپين و نيک دوپلوي (Niek du Plooy) از مرکز پشتيباني لجستيک و تصميمگيري، اين رويداد را به اشتباه در تجزيه و تحليل نتايج توسط سامانه رزمي Aegis نسبت دادند و اين طرح و ارتباط بيهوده کاربر را که به اشتباهات تصميمگيري کمک کرد، مقصر دانستند.
ديويد کارلسون، افسر سرفرماندهي ناو يو.اس.اس سايدز (Uss Sides)، دومين کشتياي که در زمان وقوع اين حادثه تحت کنترل تاکتيکي راجرز بود، شخصاً از وي انتقاد کرد و او را بسيار پرخاشگر ناميد. کارلسون ادعا کرد که سرنگونکردن پرواز شماره 655 ايران اير ناشي از به اوج رسيدن روح وحشتناک ستيزهجويي ناخدا راجرز بود که اولين بار چهار هفته قبل از اين ماجرا ديده شد. کارلسون به وقايع روز دوم ژوئن 1988 اشاره کرد که مدعي شد راجرز، ناو وينسنس را که در تعقيب يک کشتي فلهبر بود، به يک ناو محافظ ايراني بسيار نزديک کرد. اينکه او با پرواز دادن هليکوپترش آن را به فاصله بسيار نزديکي از قايقهاي کوچک ايراني برد و همچنين به جاي هدايت کشتي ديگر براي شليک بهسوي کشتيهاي ايراني، بهسوي چند قايق کوچک نظامي ايراني شليک کرد. کارلسون با اشاره به هزينه بالاي اين رزمناو در ارتباط با ناوهاي محافظ وابسته به گروه رزمي، با تصميم راجرز مخالفت کرد. «چرا ميخواهي يک رزمناوAegis بهسوي قايقها شليک کند؟ اين کار عاقلانهاي نيست.»
ناو وينسنس که همچنان راجرز فرمانده آن بود، مدت باقيمانده از مأموريت خود را به اتمام رساند و در 25 اکتبر 1988 به پايگاه دريايي سنديهگو بازگشت. در مسير بازگشت به کشور، اين ناو در 22 سپتامبر 1988، 26 ويتنامي را که قايق آنها در جنوب درياي چين دچار حادثه شده بود، نجات داد. راجرز تا 27 مي سال 1989 فرمانده ناو وينسنس بود. در سال 1990، جورج بوش پدر به راجرز بهخاطر عملکرد خارقالعاده او بهعنوان افسر فرمانده، نشان لژيون لياقت اعطا کرد. اين مدال بهخاطر دوران تصدي او به عنوان فرمانده ناو وينسنس از آوريل 1987 تا می 1989داده شد و هيچ اشارهاي به سرنگون کردن پرواز شماره 655 ايران اير نکرد.
* انفجار خودروي خانوادگي راجرز
9 ماه بعد از سرنگوني پرواز شماره 655 ايران اير، در 10 مارس 1980، همسر راجرز از يک انفجار جان سالم به در برد. شارون وقتي که با ماشين خود مشغول رانندگي بود، يک بمب لولهاي متصل به ماشينش منفجر شد. ماشين به نام ويل راجرز بود و بلافاصله بسياري گمان کردند که اين يک عمل تروريستي بوده است. پنج ماه بعد، خبرگزاري آسوشيتدپرس گزارش داد که به احتمال بسيار زياد اين يک اقدام خصمانه شخصي عليه راجرز بود و اينکه FBI هرگونه عمل تروريستي را رد کرد. تا سال 2007، انفجار خودروي راجرز بهرغم تحقيقات گسترده از بسياري که گاهي اوقات به 300 پليس و مأمور FBI ميرسيد، کماکان لاينحل باقي مانده است. در 17 فوريه سال 1993، اين مورد در برنامه تلويزيوني «اسرار حلنشده» به نمايش درآمد، اما هيچ اطلاعات اضافي فاش نشد.
* حرفه او بعد از فرماندهي وينسنس
منصب بعدي راجرز، افسر فرماندهي گروه آموزشهاي تاکتيکي نيروي دريايي آمريکا در پوينت لوما (Point Loma) بود. اين گروه مسئول آموزش افسران در هدايت موقعيتهاي رزمي است. راجرز در اوت سال 1991 از نيروي دريايي بازنشسته شد. در سال 1992، ناخدا راجرز و همسرش شارون به اتفاق هم کتابي را به نام «مرکز طوفان: يک گزارش شخصي از تراژدي و تروريسم» نوشتند. اين کتاب درمورد وقايع حول و حوش سرنگونشدن پرواز شماره 655 ايران اير و انفجار اتومبيل آنها از ديدگاه خودشان است. در سال 2006، راجرز همچنان در سنديهگو سکونت داشت.
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]

- پست: 2401
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۷, ۱۱:۰۲ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 29119 بار
- سپاسهای دریافتی: 21533 بار
- تماس:
Re: مدال شجاعت
پرواز سوم جولاي، زواياي پنهان، حقايق آشكار
سال پيش ، شوراي امنيت پس از استماع سخنان دكتر ولايتي و جرج بوش در جلسه شماره 2821 خود در تاريخ 20 جولاي 1988 (1367/4/29) طرح قطعنامه پيشنهادي را به عنوان قطعنامه شماره 616 تصويب نمود.
در اين قطعنامه شوراي امنيت ، ابراز تاسف عميق خود را از سقوط يك هواپيماي غير نظامي ايران اير در پرواز برنامه ريزي شده بين المللي 655 ، برفراز تنگه هرمز به وسيله موشك شليك شده از ناو جنگي وينسنس آمريكا اعلام نمود.
علاوه بر تاسف عميق ، همدردي صميمانه وتسليت، شوراي امنيت سازمان ملل از تصميم سازمان بين المللي هواپيمايي كشوري در پاسخ به درخواست جمهوري اسلامي ايران مبني بر ايجاد گروه تحقيق جهت بررسي تمام حقايق موجود و جنبه هاي فني زنجيره حوادث مربوط به اين پرواز و انهدام هواپيما و همچنين از اعلام ايالات متحده آمريكا وجمهوري اسلامي ايران مبني بر تصميمشان براي همكاري با بررسي سازمان هواپيماي كشوري استقبال مي كند.
براساس اين قطعنامه شوراي امنيت از تمامي اعضاي كنوانسيون 1944 شيكاگو در مورد هواپيماي كشوري بين المللي در خواست مي كند كه در همه شرايط، مقررات ورويه هاي سلامت هوانوردي كشوري را رعايت نمايد.
كارشناسان در بررسي اين قطعنامه بيش از هر نكته اي بر بي تفاوتي سازمان ملل و شوراي امنيت صحه گذاردند چون تنها با پيشنهاد ايران است كه شوراي امنيت هياتي را مامور رسيدگي به موضوع مي نمايد.
البته بسياري براين عقيده اند كه با توجه به ساختار شوراي امنيت و جو فشار و تهديد كه در هنگام تصويب قطعنامه 616 عليه جمهوري اسلامي ايران وجود داشت و نيز وضعيت جبهه هاي جنگ در آن زمان مي توان صدور اين قطعنامه را نوعي موفقيت براي جمهوري اسلامي ايران به حساب آورد.
در بررسي سانحه نيز مشخص گرديد كه هواپيماي مسافربري برفراز آب هاي ايران مورد هدف واقع و در حوالي جزيره هنگام سقوط كرده است. قبل از اين واقعه نيز نيروهاي آمريكايي به هواپيماهاي گشت ايراني از لحظه برخاستن از باند بندر عباس تا لحظه فرود اخطار مي داداين بدان معنا بود كه نيروهاي آمريكايي حتي برفراز خاك جمهوري اسلامي ايران نيز هواپيمايي ايران را مورد تهديد قرار دادند.
در تحقيقات تكميلي مشخص گرديد كه نيروهاي نظامي آمريكا مستقر در آبهاي خليج فارس و درياي عمان در زمان حادثه و قبل از آن عملا" تماميت ارضي ايران را با استفاده از انواع ترفند ها مورد تجاوز قرار داده و به انحاء مختلف كشتي ها و هواپيماهاي ايران را مورد تهديد قرار مي دادند.
اما با توجه به مستندات فوق عملا" شوراي امنيت در قضيه مطروحه با جو حاكم بر شورا به راحتي از كنار قضيه گذشته و دولت ايران را به اجراي قطعنامه 598 سوق داده است و نهايتا حمايت كامل نسبت به ايمني هواپيماهاي بين المللي و به ويژه ممنوعيت مطلق توسل به زور كه در ضميمه دوم كنوانيسيون شيكاگو مورد تاكيد قرار گرفته و به صورت قاعده مسلم حقوق بين المللي در آمده است از طرف شوراي امنيت كاملا ناديده گرفته مي شود.
پس از آن نيز سازمان هواپيمايي كشوري بين المللي (ايكائو) تنها به ابزار تاسف و تسليت به بازماندگان بسنده مي كند.
به دليل حاكميت چنين اوضاعي بر سازمان ملل متحد، آمريكا پس از سرنگوني هواپيما اعلام نمود كه در نظر ندارد هيچ تجديد نظري در دستورات جنگي موجود به عمل آورد و با ورود نيروهاي شوراي امنيت در خليج فارس به كرات مخالفت نمود .
۱۹ سال پيش در روز يكشنبه 12 تيرماه 1367 هواپيماي ايرباس 300 هواپيمايي جمهوري اسلامي ايران با 290 سرنشين شامل 156 مرد ، 53 زن و 57 كودك 2 تا 12 ساله و 8 كودك زير دو سال كه 42 نفر آن با مليت هاي يوگسلاو، پاكستاني، هندي، عرب و 16 خدمه پروازي راس ساعت 10:17 صبح به مقصد دوبي به پرواز درآمد.
ناو جنگي آمريكايي «وينسنس » كه در تاريخ هفتم خرداد از بندر «سان ديه گو» وارد خليج فارس شده بود به قصد يك ماجراجويي هوايي به آبهاي مرزي ايران نزديك شد. «ايچنرمارك» قلب اين رزم ناو به شمار مي رفت و وظيفه اصلي آن كشف هدف هاي پرنده ، اعم از موشك ، هواپيما و پردازش اطلاعات، تعقيب صدها هدف به طول همزمان و كنترل آتش آنها بود، همچنين اين رزم ناو به موشك هاي زمين به هوا با برد 408 كيلومتر نيز مجهز بود.
چند لحظه پيش از ورود هواپيماي ايرباس 300 به منطقه كنترل هوايي امارات در محلي به نام مولبيت خلبان به مركز كنترل هوايي كشور اطلاع داد كه قصد دارد به 14 هزار پايي صعود كند.
در اين لحظه ناو وينسنس كه خود را به بهترين و نزديكترين موقعيت رسانده بود به دستور ناخدا «ويل راجرز» فرمانده ناو، موشك استاندارد 2 به سوي پرواز 655 شليك كرد. ناگهان هواپيما از صحنه رادارهاي زميني محو شده و در طوفاني از دود و آتش به پهنه آبهاي نيلگون خليج فارس فرو روفت.
با عدم اطلاع از سرنوشت هواپيما برج مراقبت فرودگاه بندر عباس، در تماس با دوبي، پيگير سرنوشت پرواز فوق شد ولي آنها اظهار بي اطلاعي كردند. بلافاصله ستاد تامين استان هرمزگان وضعيت اضطراري اعلام و فعاليت خود را آغازنمود.
با شناسايي دقيق محل سقوط ، چرخبال ها و شناورها به موقعيت 26 و 42 عرض شمالي و 56 درجه و 3 دقيقه طول شرقي منتقل شدند.
بلافاصله پس از اين جنايت هولناك ، مقامات آمريكايي اعلام كردند كه يك فروند هواپيماي اف 14 جمهوري اسلامي ايران را مورد هدف قرار داده اند. پس از روشن شدن نوع هواپيما، آمريكايي ها سعي كردند تا به نحوي وانمود كنند كه در اين مورد مرتكب اشتباه شده اند، اما شواهد بعدي اين نظر آنان را كاملا مردود جلوه داد.
مقامات نظامي آمريكا اعلام كردند كه هواپيماي ايرباس در خارج از دالان هوايي پرواز مي كرده و رزم ناو آمريكايي نيز هفت بار اخطار راديويي براي هواپيماي ايران مخابره كرده ولي جوابي دريافت نكرده است.اما شواهد نشان از واقيعتهاي ديگري داشت .
هنوز چند ساعتي از اصابت موشك ناو آمريكايي به هواپيماي مسافربري ايران نگذشته بود كه رونالد ريگان رئيس جمهوري و دريا سالار ويليام كراو و رئيس ستاد نيروهاي مسلح آمريكا تائيد كردند كه هواپيماي مسافربري ايران توسط ناو آمريكايي وينسنس سرنگون شده است .
اين دو در توجيه اين عمل جنايتكارانه ادعا كردند كه هواپيماي ايراني اشتباها " مورد اصابت موشك ناو آمريكايي واقع شده است.
يك مقام نظامي ايران در آن روز به بيان جزئيات ماجرا پرداخت و گفت : در زمان گشت زني قايقهاي ايراني مورد تهاجم نيروهاي آمريكايي در خليج فارس واقع شدند و خدمه قايقها به مقابله با ناو آمريكايي پرداختند در جريان اين درگيري چند فروند چرخبال آمريكايي بر فراز قايقها به پرواز درآمدند و به سوي قايقها شليك نمودند.
وي ادامه داد: در زمان تشديد درگيري نيروهاي ايراني موفق به انهدام يك فروند هليكوپتر آمريكايي شدند دقايقي بعد يك فروند هواپيماي مسافري ايران در حالي كه در جزيره هنگام در حال پرواز بود هدف دو فروند موشك سطح به هواي اين رزمناو واقع شد.
در حالي كه مقامات آمريكايي هنوز مدعي بودند كه هواپيماي مورد هدف واقع شده يك فروند اف _ 14 بوده است خبرگزاري آسوشيتدپرس از منامه گزارش داد كه كنترل راديويي يك مجموعه مكالمه ميان دو فروند كشتي جنگي انگليسي نشان ميدهد كه يك فروند هواپيماي ايرباس ايراني مورد هدف قرار گرفته است.
آيت ا... خامنه اي كه در آن زمان رئيس جمهوري كشور بود طي پيامي خطاب به امت مسلمان ايران نسبت به عواقب جنايت اخير آمريكا هشدار داد و دولت و شخص رئيس جمهور آمريكا را مسئول پيامدهاي بعدي اين جنايت دانست.بلافاصله پس از محرز شدن وقوع ماجرا دكتر ولايتي وزير امور خارجه ايران تمامي عواقب فاجعه فوق را متوجه دولت آمريكا و كشورهايي دانست كه از آن براي حضور در منطقه دعوت كرده اند.
ولايتي گفت: دولت جمهوري اسلامي ايران همانگونه كه به كرات اعلام داشته است بار ديگر تاكيد مي كند كه رفع بحران و تشنج در خليج فارس موكول به خروج سريع نيروهاي آمريكا از خليج فارس است و از كليه ملل و دول صلح طلب و طرفدار حق و عدالت و مجامع بين المللي انتظار داريم دولت متجاوز آمريكا را به خاطر اين جنايت هولناك قويا" محكوم كنند.
شهيد ستاري فرمانده نيروي هوايي ارتش نيز طي مصاحبه اي اظهارات رئيس ستاد نيروهاي مسلح آمريكا در ارتباط با هدف قرار دادن هواپيماي مسافربري را كذب محض تلقي كرد و يادآور شد كه اين گونه دروغهاي ضد و نقيض نمي تواند جنايات آمريكا را توجيه كند .
خاوير پرز دكويار دبير كل سازمان ملل نيز كه پس از گفتگو با سيروس ناصري نماينده ايران در دفتر سازمان ملل در ژنو سخن ميگفت اظهار داشت: نمي تواند كاري جز محكوم كردن آنچه كه ظاهرا" يك خطاي فاجعه آميز به نظر ميرسد صورت دهد.
اين اظهار تاسفها كه هر لحظه دامنه آن وسيع تر ميشد به داخل آمريكا نيز كشانده شد به طوري كه ريگان طي پيامي كه از طريق سفير سوئيس در تهران به دولت ايران تحويل شد تاسف عميق خود را اظهار داشت.
رئيس مجلس نمايندگان آمريكا نيز اظهار داشت: رونالد ريگان ميبايست در عذرخواهي به خاطر سرنگوني هواپيماي مسافربري ايراني تاكيد بيشتري ميكرد.
وي ضمن تاكيد بر اين كه اين واقعه يك اشتباه هولناك بوده است فرمان شليك را توجيه كرد و افزود: با وجود تمامي نبوغمان نتوانسته ايم دستگاه و يا راداري اختراع كنيم كه مقصود خلبان يك هواپيما را نمايان سازد.
در همان زمان كه اين ابراز تاسفها از همه سو به سمت ايران سرازير بود يونايتدپرس گزارش كرد كه ريگان در نامه اي خطاب به كنگره آمريكا اين حادثه را رويدادي قابل درك خوانده و اضافه كرد : نيروهاي آمريكا آماده اند به اقدامهاي بيشتري در جهت حفاظت از واحدهاي خود دست بزنند و اين عمل بر اساس حق دفاع از خود صورت گرفته است.
ريگان در اين نامه آورده بود: از نظر ما اين حادثه تمام شده تلقي ميشود و سرنگوني يك هواپيماي ايراني نيز موجب خروج كشتي هاي جنگي آمريكايي از خليج فارس نخواهد داشت.
پس از سقوط هواپيماي مسافربري ايراني و همزمان با اظهارات مقامات دو كشور موج تاثر و نفرت مردم جهان از فاجعه فوق لحظه به لحظه افزايش يافته و بازتاب گسترده آن دولتها را متوجه خود ميسازد.
به دنبال اظهار نظر دولتمردان ايران و آمريكا و روشن شدن عمق فاجعه سرنگوني هواپيماي مسافربري ايران توسط ناو آمريكايي، جامعه جهاني لبريز از نفرت و انزجار شد.
دولت سوريه در اولين واكنش رسمي نسبت به اين جنايت آمريكا طي بيانيه اي اعلام كرد: كشورش سرنگوني هواپيماي ايراني را توسط ناو آمريكايي به عنوان جنايتي شنيع محكوم كرده و از افكار عمومي جهان مي خواهد در برابر اين جنايت كه نشانگر زشت ترين شكل ترور است و باعث مي شود مردم در ترس و اضطراب دايم به سر برند، فرياد برآورند.
شاذلي بن جديد ريس جمهوري الجزاير با ارسال تلگرامي به رئيس جمهور ايران همدردي و تسليت خود را اعلام كرد و لئوتيندمن وزير امور خارجه بلژيك نيز حيرت عميق خود را از هدف قرار گرفتن هواپيماي مسافربري بيان نمود.
دولت بن نيز نسبت به اين فاجعه ابراز وحشت كرد. سخنگوي دولت آلمان گفت: اين فاجعه وحشتناك بر لزوم فوري جهت اعمال يك آتش بس تاكيد مي كند.
اتحاد جماهير شوروي، وزارت خارجه لهستان، رئيس جمهوري اتريش، نخست وزير لبنان، وزير امور خارجه ايتاليا، راجيو گاندي نخست وزير هند، دانيل اورتگا رئيس جمهوري نيكاراگوئه، جمهوري خلق چين و دهها كشور ديگر نيز نسبت به وقوع اين جنايت هولناك ابراز انزجار نمودند.
راهپيمايي هايي نيز در لس آنجلس آمريكا، كانادا، نيجريه، امارات، سوريه و نقاط ديگر جهان صورت گرفت كه عموما سفارت آمريكا را مورد هدف قرار داده بود.
اسقف كليساي كانتربري انگليس نيز از فاجعه حمله موشكي آمريكا به هواپيماي مسافري ايران اظهار تاسف كرد و خواستار ابلاغ مراتب همدردي كليساي كانتربري انگليس به ملت و دولت ايران شد.
لارپوبليكا پرتيراژ ترين روزنامه ايتاليا با اختصاص سرمقاله خود به كشتار سرنشينان ايراني مي نويسد: تاكنون پاسخ آمريكا به ايران و بقيه جهان از يك عذرخواهي ساده تجاوز نكرده است و اين براي كشوري كه ادعاي برتري دارد ناچيز است.
روزنامه كوزيره دلاسرا نيز مي نويسد: موشك ناو آمريكايي، در تهران، واشنگتن و مسكو تاثيرات گوناگوني بر جاي گذارد اما در واقع كشوري كه بيش از همه آسيب ديد آمريكا است. اجساد شناور مسافرين بيگناه ايراني تصوير زشتي از آمريكا بر جاي گذاشت كه به سختي قابل جبران خواهد بود.
روزنامه هلي گازته چاپ استانبول در تيتر يك خود نوشت: دنيا به آمريكا لعنت مي فرستد، و ادامه داد: ادعاهاي رهبران واشنگتن در مورد اتفاقي جلوه دادن حمله ناو جنگي آمريكا به هواپيماي مسافري غير قابل قبول است.
روزنامه تايمز ايرلند نيز در سرمقاله خود فاجعه سرنگوني هواپيماي غير نظامي ايراني را جنايت ضد بشري ناو جنگي آمريكا معرفي كرد.
روزنامه هاي سوريه و لبنان نيز به كرات به بيان اين واقعه و محكوميت آن پرداختند.
اما بسياري كه به نتايج تحقيقات كارشناسي خوش بين بودند هرگونه اعلام نظر و محكوميتي را منوط به گزارش كار كارشناسان دانستند.
ليكن نتيجه گزارش بازرسان و كارشناسان نيز ابعاد اين جنايت مخوف را هر چه بيشتر به نفع ايران و به زيان آمريكا روشن نمود.
قطعات متلاشي شده هواپيما و اجساد سرنشينان آن دقيقا در سواحل جنوبي جزيره هنگام و در داخل آبهاي ايران پراكنده شده بودند كه اين محل درست در زير مركز دالان هوايي بين المللي بندرعباس - دبي قرار دارد و نشان مي دهد كه هواپيما در مسير پيش بيني شده در حال پرواز بوده است و از طرفي نشاندهنده آن بود كه ناو وينسنس در آبهاي فلات قاره ايران بوده و در آبهاي بين المللي نبوده است.
كارشناسان اعلام نمودند كه هواپيماي مسافربري ايرباس از نظر حجم، شكل، اندازه و توانايي پرواز كاملا با هواپيماي اف 14 متفاوت است و رادارهاي ناو به راحتي قادر به تفكيك اين دو از هم بوده است.
ارتباط كلامي و ارتباط ناوبري نيز به راحتي مي توانست ماهيت هواپيما را براي ناو آمريكايي مشخص سازد.
همچنين مقامات ناو آمريكايي ادعا كرده بودند كه سه اخطار روي باند نظامي فرستاده اند ولي پاسخي دريافت نكرده اند اما بازرسان و كارشناسان دريافتند كه اين سه اخطار را هيچ منبعي دريافت نكرده است و اين ادعا نيز واهي بوده است.
اما عليرغم نظر كارشناسي كه سرنگوني هواپيماي ايراني را كاملا عمدي تشخيص مي داد و ادعاهاي دولتمردان آمريكايي را به كلي رد مي نمود، هيچگاه هيچ بيانيه اي در محكوميت عاملين يا مسببين اين فاجعه صادر نشد و هيچ محكمه اي راي به محكوميت مقصر نداد.
15 سال از اين واقعه گذشت و آبهاي نيلگون خليج فارس همچنان از وهم اين فاجعه به خود مي لرزد و اجساد غوطه ور را به ياد مي آورد كه چگونه پنجه در آب انداخته، خفته اند.
[External Link Removed for Guests]
سال پيش ، شوراي امنيت پس از استماع سخنان دكتر ولايتي و جرج بوش در جلسه شماره 2821 خود در تاريخ 20 جولاي 1988 (1367/4/29) طرح قطعنامه پيشنهادي را به عنوان قطعنامه شماره 616 تصويب نمود.
در اين قطعنامه شوراي امنيت ، ابراز تاسف عميق خود را از سقوط يك هواپيماي غير نظامي ايران اير در پرواز برنامه ريزي شده بين المللي 655 ، برفراز تنگه هرمز به وسيله موشك شليك شده از ناو جنگي وينسنس آمريكا اعلام نمود.
علاوه بر تاسف عميق ، همدردي صميمانه وتسليت، شوراي امنيت سازمان ملل از تصميم سازمان بين المللي هواپيمايي كشوري در پاسخ به درخواست جمهوري اسلامي ايران مبني بر ايجاد گروه تحقيق جهت بررسي تمام حقايق موجود و جنبه هاي فني زنجيره حوادث مربوط به اين پرواز و انهدام هواپيما و همچنين از اعلام ايالات متحده آمريكا وجمهوري اسلامي ايران مبني بر تصميمشان براي همكاري با بررسي سازمان هواپيماي كشوري استقبال مي كند.
براساس اين قطعنامه شوراي امنيت از تمامي اعضاي كنوانسيون 1944 شيكاگو در مورد هواپيماي كشوري بين المللي در خواست مي كند كه در همه شرايط، مقررات ورويه هاي سلامت هوانوردي كشوري را رعايت نمايد.
كارشناسان در بررسي اين قطعنامه بيش از هر نكته اي بر بي تفاوتي سازمان ملل و شوراي امنيت صحه گذاردند چون تنها با پيشنهاد ايران است كه شوراي امنيت هياتي را مامور رسيدگي به موضوع مي نمايد.
البته بسياري براين عقيده اند كه با توجه به ساختار شوراي امنيت و جو فشار و تهديد كه در هنگام تصويب قطعنامه 616 عليه جمهوري اسلامي ايران وجود داشت و نيز وضعيت جبهه هاي جنگ در آن زمان مي توان صدور اين قطعنامه را نوعي موفقيت براي جمهوري اسلامي ايران به حساب آورد.
در بررسي سانحه نيز مشخص گرديد كه هواپيماي مسافربري برفراز آب هاي ايران مورد هدف واقع و در حوالي جزيره هنگام سقوط كرده است. قبل از اين واقعه نيز نيروهاي آمريكايي به هواپيماهاي گشت ايراني از لحظه برخاستن از باند بندر عباس تا لحظه فرود اخطار مي داداين بدان معنا بود كه نيروهاي آمريكايي حتي برفراز خاك جمهوري اسلامي ايران نيز هواپيمايي ايران را مورد تهديد قرار دادند.
در تحقيقات تكميلي مشخص گرديد كه نيروهاي نظامي آمريكا مستقر در آبهاي خليج فارس و درياي عمان در زمان حادثه و قبل از آن عملا" تماميت ارضي ايران را با استفاده از انواع ترفند ها مورد تجاوز قرار داده و به انحاء مختلف كشتي ها و هواپيماهاي ايران را مورد تهديد قرار مي دادند.
اما با توجه به مستندات فوق عملا" شوراي امنيت در قضيه مطروحه با جو حاكم بر شورا به راحتي از كنار قضيه گذشته و دولت ايران را به اجراي قطعنامه 598 سوق داده است و نهايتا حمايت كامل نسبت به ايمني هواپيماهاي بين المللي و به ويژه ممنوعيت مطلق توسل به زور كه در ضميمه دوم كنوانيسيون شيكاگو مورد تاكيد قرار گرفته و به صورت قاعده مسلم حقوق بين المللي در آمده است از طرف شوراي امنيت كاملا ناديده گرفته مي شود.
پس از آن نيز سازمان هواپيمايي كشوري بين المللي (ايكائو) تنها به ابزار تاسف و تسليت به بازماندگان بسنده مي كند.
به دليل حاكميت چنين اوضاعي بر سازمان ملل متحد، آمريكا پس از سرنگوني هواپيما اعلام نمود كه در نظر ندارد هيچ تجديد نظري در دستورات جنگي موجود به عمل آورد و با ورود نيروهاي شوراي امنيت در خليج فارس به كرات مخالفت نمود .
۱۹ سال پيش در روز يكشنبه 12 تيرماه 1367 هواپيماي ايرباس 300 هواپيمايي جمهوري اسلامي ايران با 290 سرنشين شامل 156 مرد ، 53 زن و 57 كودك 2 تا 12 ساله و 8 كودك زير دو سال كه 42 نفر آن با مليت هاي يوگسلاو، پاكستاني، هندي، عرب و 16 خدمه پروازي راس ساعت 10:17 صبح به مقصد دوبي به پرواز درآمد.
ناو جنگي آمريكايي «وينسنس » كه در تاريخ هفتم خرداد از بندر «سان ديه گو» وارد خليج فارس شده بود به قصد يك ماجراجويي هوايي به آبهاي مرزي ايران نزديك شد. «ايچنرمارك» قلب اين رزم ناو به شمار مي رفت و وظيفه اصلي آن كشف هدف هاي پرنده ، اعم از موشك ، هواپيما و پردازش اطلاعات، تعقيب صدها هدف به طول همزمان و كنترل آتش آنها بود، همچنين اين رزم ناو به موشك هاي زمين به هوا با برد 408 كيلومتر نيز مجهز بود.
چند لحظه پيش از ورود هواپيماي ايرباس 300 به منطقه كنترل هوايي امارات در محلي به نام مولبيت خلبان به مركز كنترل هوايي كشور اطلاع داد كه قصد دارد به 14 هزار پايي صعود كند.
در اين لحظه ناو وينسنس كه خود را به بهترين و نزديكترين موقعيت رسانده بود به دستور ناخدا «ويل راجرز» فرمانده ناو، موشك استاندارد 2 به سوي پرواز 655 شليك كرد. ناگهان هواپيما از صحنه رادارهاي زميني محو شده و در طوفاني از دود و آتش به پهنه آبهاي نيلگون خليج فارس فرو روفت.
با عدم اطلاع از سرنوشت هواپيما برج مراقبت فرودگاه بندر عباس، در تماس با دوبي، پيگير سرنوشت پرواز فوق شد ولي آنها اظهار بي اطلاعي كردند. بلافاصله ستاد تامين استان هرمزگان وضعيت اضطراري اعلام و فعاليت خود را آغازنمود.
با شناسايي دقيق محل سقوط ، چرخبال ها و شناورها به موقعيت 26 و 42 عرض شمالي و 56 درجه و 3 دقيقه طول شرقي منتقل شدند.
بلافاصله پس از اين جنايت هولناك ، مقامات آمريكايي اعلام كردند كه يك فروند هواپيماي اف 14 جمهوري اسلامي ايران را مورد هدف قرار داده اند. پس از روشن شدن نوع هواپيما، آمريكايي ها سعي كردند تا به نحوي وانمود كنند كه در اين مورد مرتكب اشتباه شده اند، اما شواهد بعدي اين نظر آنان را كاملا مردود جلوه داد.
مقامات نظامي آمريكا اعلام كردند كه هواپيماي ايرباس در خارج از دالان هوايي پرواز مي كرده و رزم ناو آمريكايي نيز هفت بار اخطار راديويي براي هواپيماي ايران مخابره كرده ولي جوابي دريافت نكرده است.اما شواهد نشان از واقيعتهاي ديگري داشت .
هنوز چند ساعتي از اصابت موشك ناو آمريكايي به هواپيماي مسافربري ايران نگذشته بود كه رونالد ريگان رئيس جمهوري و دريا سالار ويليام كراو و رئيس ستاد نيروهاي مسلح آمريكا تائيد كردند كه هواپيماي مسافربري ايران توسط ناو آمريكايي وينسنس سرنگون شده است .
اين دو در توجيه اين عمل جنايتكارانه ادعا كردند كه هواپيماي ايراني اشتباها " مورد اصابت موشك ناو آمريكايي واقع شده است.
يك مقام نظامي ايران در آن روز به بيان جزئيات ماجرا پرداخت و گفت : در زمان گشت زني قايقهاي ايراني مورد تهاجم نيروهاي آمريكايي در خليج فارس واقع شدند و خدمه قايقها به مقابله با ناو آمريكايي پرداختند در جريان اين درگيري چند فروند چرخبال آمريكايي بر فراز قايقها به پرواز درآمدند و به سوي قايقها شليك نمودند.
وي ادامه داد: در زمان تشديد درگيري نيروهاي ايراني موفق به انهدام يك فروند هليكوپتر آمريكايي شدند دقايقي بعد يك فروند هواپيماي مسافري ايران در حالي كه در جزيره هنگام در حال پرواز بود هدف دو فروند موشك سطح به هواي اين رزمناو واقع شد.
در حالي كه مقامات آمريكايي هنوز مدعي بودند كه هواپيماي مورد هدف واقع شده يك فروند اف _ 14 بوده است خبرگزاري آسوشيتدپرس از منامه گزارش داد كه كنترل راديويي يك مجموعه مكالمه ميان دو فروند كشتي جنگي انگليسي نشان ميدهد كه يك فروند هواپيماي ايرباس ايراني مورد هدف قرار گرفته است.
آيت ا... خامنه اي كه در آن زمان رئيس جمهوري كشور بود طي پيامي خطاب به امت مسلمان ايران نسبت به عواقب جنايت اخير آمريكا هشدار داد و دولت و شخص رئيس جمهور آمريكا را مسئول پيامدهاي بعدي اين جنايت دانست.بلافاصله پس از محرز شدن وقوع ماجرا دكتر ولايتي وزير امور خارجه ايران تمامي عواقب فاجعه فوق را متوجه دولت آمريكا و كشورهايي دانست كه از آن براي حضور در منطقه دعوت كرده اند.
ولايتي گفت: دولت جمهوري اسلامي ايران همانگونه كه به كرات اعلام داشته است بار ديگر تاكيد مي كند كه رفع بحران و تشنج در خليج فارس موكول به خروج سريع نيروهاي آمريكا از خليج فارس است و از كليه ملل و دول صلح طلب و طرفدار حق و عدالت و مجامع بين المللي انتظار داريم دولت متجاوز آمريكا را به خاطر اين جنايت هولناك قويا" محكوم كنند.
شهيد ستاري فرمانده نيروي هوايي ارتش نيز طي مصاحبه اي اظهارات رئيس ستاد نيروهاي مسلح آمريكا در ارتباط با هدف قرار دادن هواپيماي مسافربري را كذب محض تلقي كرد و يادآور شد كه اين گونه دروغهاي ضد و نقيض نمي تواند جنايات آمريكا را توجيه كند .
خاوير پرز دكويار دبير كل سازمان ملل نيز كه پس از گفتگو با سيروس ناصري نماينده ايران در دفتر سازمان ملل در ژنو سخن ميگفت اظهار داشت: نمي تواند كاري جز محكوم كردن آنچه كه ظاهرا" يك خطاي فاجعه آميز به نظر ميرسد صورت دهد.
اين اظهار تاسفها كه هر لحظه دامنه آن وسيع تر ميشد به داخل آمريكا نيز كشانده شد به طوري كه ريگان طي پيامي كه از طريق سفير سوئيس در تهران به دولت ايران تحويل شد تاسف عميق خود را اظهار داشت.
رئيس مجلس نمايندگان آمريكا نيز اظهار داشت: رونالد ريگان ميبايست در عذرخواهي به خاطر سرنگوني هواپيماي مسافربري ايراني تاكيد بيشتري ميكرد.
وي ضمن تاكيد بر اين كه اين واقعه يك اشتباه هولناك بوده است فرمان شليك را توجيه كرد و افزود: با وجود تمامي نبوغمان نتوانسته ايم دستگاه و يا راداري اختراع كنيم كه مقصود خلبان يك هواپيما را نمايان سازد.
در همان زمان كه اين ابراز تاسفها از همه سو به سمت ايران سرازير بود يونايتدپرس گزارش كرد كه ريگان در نامه اي خطاب به كنگره آمريكا اين حادثه را رويدادي قابل درك خوانده و اضافه كرد : نيروهاي آمريكا آماده اند به اقدامهاي بيشتري در جهت حفاظت از واحدهاي خود دست بزنند و اين عمل بر اساس حق دفاع از خود صورت گرفته است.
ريگان در اين نامه آورده بود: از نظر ما اين حادثه تمام شده تلقي ميشود و سرنگوني يك هواپيماي ايراني نيز موجب خروج كشتي هاي جنگي آمريكايي از خليج فارس نخواهد داشت.
پس از سقوط هواپيماي مسافربري ايراني و همزمان با اظهارات مقامات دو كشور موج تاثر و نفرت مردم جهان از فاجعه فوق لحظه به لحظه افزايش يافته و بازتاب گسترده آن دولتها را متوجه خود ميسازد.
به دنبال اظهار نظر دولتمردان ايران و آمريكا و روشن شدن عمق فاجعه سرنگوني هواپيماي مسافربري ايران توسط ناو آمريكايي، جامعه جهاني لبريز از نفرت و انزجار شد.
دولت سوريه در اولين واكنش رسمي نسبت به اين جنايت آمريكا طي بيانيه اي اعلام كرد: كشورش سرنگوني هواپيماي ايراني را توسط ناو آمريكايي به عنوان جنايتي شنيع محكوم كرده و از افكار عمومي جهان مي خواهد در برابر اين جنايت كه نشانگر زشت ترين شكل ترور است و باعث مي شود مردم در ترس و اضطراب دايم به سر برند، فرياد برآورند.
شاذلي بن جديد ريس جمهوري الجزاير با ارسال تلگرامي به رئيس جمهور ايران همدردي و تسليت خود را اعلام كرد و لئوتيندمن وزير امور خارجه بلژيك نيز حيرت عميق خود را از هدف قرار گرفتن هواپيماي مسافربري بيان نمود.
دولت بن نيز نسبت به اين فاجعه ابراز وحشت كرد. سخنگوي دولت آلمان گفت: اين فاجعه وحشتناك بر لزوم فوري جهت اعمال يك آتش بس تاكيد مي كند.
اتحاد جماهير شوروي، وزارت خارجه لهستان، رئيس جمهوري اتريش، نخست وزير لبنان، وزير امور خارجه ايتاليا، راجيو گاندي نخست وزير هند، دانيل اورتگا رئيس جمهوري نيكاراگوئه، جمهوري خلق چين و دهها كشور ديگر نيز نسبت به وقوع اين جنايت هولناك ابراز انزجار نمودند.
راهپيمايي هايي نيز در لس آنجلس آمريكا، كانادا، نيجريه، امارات، سوريه و نقاط ديگر جهان صورت گرفت كه عموما سفارت آمريكا را مورد هدف قرار داده بود.
اسقف كليساي كانتربري انگليس نيز از فاجعه حمله موشكي آمريكا به هواپيماي مسافري ايران اظهار تاسف كرد و خواستار ابلاغ مراتب همدردي كليساي كانتربري انگليس به ملت و دولت ايران شد.
لارپوبليكا پرتيراژ ترين روزنامه ايتاليا با اختصاص سرمقاله خود به كشتار سرنشينان ايراني مي نويسد: تاكنون پاسخ آمريكا به ايران و بقيه جهان از يك عذرخواهي ساده تجاوز نكرده است و اين براي كشوري كه ادعاي برتري دارد ناچيز است.
روزنامه كوزيره دلاسرا نيز مي نويسد: موشك ناو آمريكايي، در تهران، واشنگتن و مسكو تاثيرات گوناگوني بر جاي گذارد اما در واقع كشوري كه بيش از همه آسيب ديد آمريكا است. اجساد شناور مسافرين بيگناه ايراني تصوير زشتي از آمريكا بر جاي گذاشت كه به سختي قابل جبران خواهد بود.
روزنامه هلي گازته چاپ استانبول در تيتر يك خود نوشت: دنيا به آمريكا لعنت مي فرستد، و ادامه داد: ادعاهاي رهبران واشنگتن در مورد اتفاقي جلوه دادن حمله ناو جنگي آمريكا به هواپيماي مسافري غير قابل قبول است.
روزنامه تايمز ايرلند نيز در سرمقاله خود فاجعه سرنگوني هواپيماي غير نظامي ايراني را جنايت ضد بشري ناو جنگي آمريكا معرفي كرد.
روزنامه هاي سوريه و لبنان نيز به كرات به بيان اين واقعه و محكوميت آن پرداختند.
اما بسياري كه به نتايج تحقيقات كارشناسي خوش بين بودند هرگونه اعلام نظر و محكوميتي را منوط به گزارش كار كارشناسان دانستند.
ليكن نتيجه گزارش بازرسان و كارشناسان نيز ابعاد اين جنايت مخوف را هر چه بيشتر به نفع ايران و به زيان آمريكا روشن نمود.
قطعات متلاشي شده هواپيما و اجساد سرنشينان آن دقيقا در سواحل جنوبي جزيره هنگام و در داخل آبهاي ايران پراكنده شده بودند كه اين محل درست در زير مركز دالان هوايي بين المللي بندرعباس - دبي قرار دارد و نشان مي دهد كه هواپيما در مسير پيش بيني شده در حال پرواز بوده است و از طرفي نشاندهنده آن بود كه ناو وينسنس در آبهاي فلات قاره ايران بوده و در آبهاي بين المللي نبوده است.
كارشناسان اعلام نمودند كه هواپيماي مسافربري ايرباس از نظر حجم، شكل، اندازه و توانايي پرواز كاملا با هواپيماي اف 14 متفاوت است و رادارهاي ناو به راحتي قادر به تفكيك اين دو از هم بوده است.
ارتباط كلامي و ارتباط ناوبري نيز به راحتي مي توانست ماهيت هواپيما را براي ناو آمريكايي مشخص سازد.
همچنين مقامات ناو آمريكايي ادعا كرده بودند كه سه اخطار روي باند نظامي فرستاده اند ولي پاسخي دريافت نكرده اند اما بازرسان و كارشناسان دريافتند كه اين سه اخطار را هيچ منبعي دريافت نكرده است و اين ادعا نيز واهي بوده است.
اما عليرغم نظر كارشناسي كه سرنگوني هواپيماي ايراني را كاملا عمدي تشخيص مي داد و ادعاهاي دولتمردان آمريكايي را به كلي رد مي نمود، هيچگاه هيچ بيانيه اي در محكوميت عاملين يا مسببين اين فاجعه صادر نشد و هيچ محكمه اي راي به محكوميت مقصر نداد.
15 سال از اين واقعه گذشت و آبهاي نيلگون خليج فارس همچنان از وهم اين فاجعه به خود مي لرزد و اجساد غوطه ور را به ياد مي آورد كه چگونه پنجه در آب انداخته، خفته اند.
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]

- پست: 2401
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۷, ۱۱:۰۲ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 29119 بار
- سپاسهای دریافتی: 21533 بار
- تماس:
Re: مدال شجاعت
فاجعه هوايی ايرباس
برادر برخيز:
برخيز که نشستن بر ما حرام است، سکوت و انجماد، ما را سزاوار نيست.
ما اگر بنشينيم، دشمن غدار با تمام توان خواهد برخاست.
ما اگر سکونت بگزينيم و بیتفاوت نشينيم، خروش خصم خونخوار، ارکان هستی ما را خواهد لرزاند «از نشستنها و سکوتها، آسيبهای فراوان ديدهايم»
برادر به ستارگان سوخته آسمان خليج فارس سوگند، که هستی ما از ناحيه دشمنان خدا هر لحظه تهديد میگردد.
ما يک پرتو نور هدايتيم، که در کل جهان برافروخته شدهايم،
شب پرگان سيه دل توان مشاهده ما را ندارند و ابليسيان تحمل رسالت ما را.
اينست که عرصة زمين را، دريا را، آسمان را بر ما تنگ ساختهاند.
ما چونان خاتم انگشتری، در محاصرة چپاولگران و غارتگرانيم، که با اندک غفلت، زيان و شکست غيرقابل جبران را پذيرا خواهيم شد.
برادر: مگذار بر سلاح گرم و آتشين تو، غبار بنشيند، هر روز سر نيزهات را صيقل و جلاده، هشيار باش، آماده باش، هرگز لباس رزم از تن مردانه بدر مکن، در برابر متجاسرين به حقوق انسانها و قلدران، گستاخ و دليری کن.
ما هماره در برابر حاکمان زورگو و سيه رويان سنگين دل، و به فتوای آخوندهای درباری خود فروخته، شلاق تکفير خوردهايم، و مظلوم در همة قرنها زيستهايم.
از آن روزی که تشکيلات مرزی اعتقادی ما مشخص گرديد، و يک وجب از زمين گسترده خدا را بنام «کشور جمهوری اسلامی ايران» از لوث وجود اذناب شيطان بزرگ و شاهزادگان، پاک سازی نموديم، و برای خود مملکتی مستقل برگزيديم، ديدی که طبل آشوب از فراسوی کشورمان، عليه ما نواخته شد.
آشوبگران رسوا، از هر سوی در استقلال کشور اخلالها کردند.
آن روز که صدای جانبخش و ملکوتی کلمه توحيد از رسانههای دسته جمعی ما گوش جان آسمانيان را نوازش داد، خدا و پيغمبر و قرآن، علی و مکتب حيات بخش او مطرح شد؛ سپاه دشمن، جنود شيطان خاک کشورمان را مورد تجاوز و هجوم بیامان خود قرار داد، از خرمشهر مغولان بعثی خبيث، نيشابوری ديگر ساختند، هويزه را با خاک يکسان نمودند، در بستان و سوسنگرد، زلزله برپا کردند، جگر باختران را سوراخ سوراخ کردند، پيکر ايلام را مجروح و بروجرد مظلوم را داغدار ساختند.
دبستان شهيد فياض بخش و مدرسه راهنمايی امام حسن(ع) ويژه دوشيزگان و مدرسه راهنمايی امام حسين عليه السلام ويژه پسران را با دانش آموزان و نوآموزانش در بروجرد به خاک و خون کشيدند و جسم گلبرگ آن فرزندان قرآن و اسلام را قطعه قطعه کردند، گلستان شهيدان اين شهر مصيبت زده را رنگين و خونين نمودند.
آه، که آن دزدان، هرزگان، زمين خدا را، گسترة خاک را بر ساکنين مظلومش، بر بندگان بی دفاع خدا تنگ نمودند، که نفرين خدای بر اين تجاوزگران ديوسيرت باد.
ما بنا به تعهدات انسانی اسلاميمان و ارزشهای والای مکتبمان، تمامی اين مصائب و بلايا را تحمل کرديم.
ما با پارههای پيکرمان، بر هستی پليد آن نابکاران خروشيديم تا چونان پهلوانان نستوه پشت زبون را به خاک مذلت افکنديم، و آن يغماگران را از مرزهای کشور اسلامیمان بيرون رانديم.
دشمن غدار در آبهای کشور عزيزمان آتش افروخت و دل خليج نيلگون را در شراره نفاق خود سوخت.
و «سهند» اين پلنگ دريايی راه، اين نهنگ اقيانوس پيما را، در دل دريا زخمیاش کردند، و دريا را چون چشمان شفق و رخساره شقايق، رنگين نمودند؛ حتی از آرامش ماهيان درياهايمان دريغ ورزيدند.
برادر؛
ما با سفاکانی بیرحم و خونخوار، رودر رو هستيم، که با اندک غفلتی همه کرامت و شرافت دينی و مذهبی خود را از دست خواهيم داد.
ما ايستادن را ناگزيريم، اگر بنشينيم، ديگر برنخواهيم خاست،
اگر نخروشيم، به دست دژخيمان و خدا ستيزان خفه خواهيم شد.
دشمنان کينه توز، جانمان را ، مالمان را، نواميسمان را و بالاتر از همة اينها دينمان را، از ما خواهند گرفت.
برادر، مگر میتوانيم استبداد و گستاخيهای سلسله منحوس امويان و عباسيان را به سادگی فراموش کنيم؟!.
هنوز قيافه وحشتناک و دلهرهآور خونخوار عباسيان «حجاج بن يوسف ثقفی» با چشمانی سرخ، چونان کابوس دهشتزای، فکر و انديشه و آرامش ما را منقلب میکند.
هنوز دلمان از جور مغولان و ايلخانيان مجروح است و التيام نپذيرفته.
هنوز فرياد مظلومانه فرزندان زهرا سلام الله عليها از لابلای ديوارهای کاخ منصور دوانقی لعنت الله عليه گوش جانمان را آزار میدهد.
هنوز داغ ستمگريهاي تيموريان تا عهد سياه قاجار و پهلوی، در جان ما سنگينی میکند.
هنوز تحقيرها و کمبودهای نظام مستهجن شاهنشاهی و بالندگيها و فخر فروشيهای دروغين و اشرافيت و اختلافات طبقاتی، قلبمان را به سختی میفشارد.
هنوز در جامعه اسلامی ما سرمايهداران و زراندوزان مفسد و بیرحم با همه کژی و اعوجاج روحی و فکری، ما را، مؤمنان به عدل علی را به مسخره میگيرند.
ما دوستداران عدالت مطلق علوی و پيروان اهل البيت بايد چارهای در صبر و استقامت و نماز و توسل جسته و از هيچ نهراسيم که ان الله معنا.
«کسانی که در موقع بروز حادثه و پيش آمد ناگوار صبر پيشه میکنند، و میگويند، ما همه از آن خدا هستيم و بسوی او باز میگرديم، به آنان مژده موفقيت بده، آنها مشمول عنايت و قرين لطف و مرحمت خدا هستند و قطعاً هدايت میيابند»1
گرچه روزگار را در صلح با قدرت بسر میبريم و خصم ناجوانمرد چونان روباه ترسو دم خود را به پهنای سينه چسبانده از صحنة کارزار گريخته و هر آن زوزه صلح از نای ناميمونش بلند میگردد.
لکن دل دريايی ما فريب اين سراب را نمیخورد.
برادر رزمندة بيدارم، بهوش که اين مزوران دروغگو را اعتماد نيست، صلح جويی اينان از ترس قدرت شگرف و بازوان توانمند شما است.
نبايد از آتش زير خاکستر غفلت ورزيد.
ما میخواهيم در گسترة زمين هيچ قدرتی نباشد جز قدرت مطلقه خدای و بندگان عبادتگر او و احکام بالنده او، و کتاب آسمانی خدای.
اينست که صلح مطلق را از اين خدعه گران و نيرنگ بازان نبايد باور کرد.
مگر فتنه ديروز ابليسيان ضد خدا را در مسجد جامع کرمان مشاهده نکردی؟!
ديدی که آن پليديان مفسد، خانه خدا را و بندگان مخلص خدا را در آتش کين شيطانی سوزاندند، و اگر «معاذالله» به خدا هم دست يابند همان خواهند کرد که با خانهاش و با بندگانش کردند.
اين خبيثان نه تنها با خدای، با روشنايی، با عدالت، سر ستيز دارند، با حقيقت روز در نبرد و جدال هستند؛ بلکه با توده مردم کوچه و بازار هم سرعناد و دشمنی دارند.
با مردمان سادة دور از هرگونه هياهوی سياسی، برسر خصمند.
نمونه اين سفاکيها و آدمکشيهای اين نامرد، مردان روزگار دبستان در خون شکسته شده و کودکان مظلوم و معصوم در خون کشته شدة بهبهان را بياد آر.
انبوه تماشگران چند صدنفری سينما رکس آبادان را مدنظر گير و تمامی اين تجاوز و گستاخيهای خصم را بخاطر بسپار و بعد فاجعه و عمق کينه دشمن را بسنج، آنگاه اگر جانت سوخت، روانت بیقرار شد، هستیات در هم کوبيده شد، از کنج خانه به صحنة بيداری و هشياری و اطاعت از رهبری درآ.
دوباره پيکر تناور خود را به پوشيده کفن در زير لباس رزم بيارا.
ما را قطعاً و مسلماً از ناحيه دشمنان سوگند خورده امان مطلق نخواهد بود.
ما تک حزبان يکتا پرستيم، هر لحظه از جانب شيطان پرستان و بت پرستان و شکم و شهوت پرستان، و زر و دنيا پرستان مورد اهانت و، تجاوزيم.
بايد شهامت و شجاعت را که سبب عزت دايمیماست از دست ندهيم، که «دلاوری عزتی است مهيا و آماده «الشجاعه عز حاضر»
ای کاش، برادرم آن روز که کشتی دزدان دريايی و رهزنان هر جايی در خليج فارس از تنگه هرمز به جانب آبهای کشورمان، به حرامی عبور نمود و سينه دريای آرام را شکافت و قدرت شيطانی و «پوشالی» خود را به رخ دريانوردان دلير ما کشيد.
ای کاش پاسداران ساحل امان را از آن نابکاران میگرفتند، تندروهای عاشورا و ظفر به محاصرهاش در میآوردند و اندام کريه و پليد و عفن آن سگ دريايی را با تير خشم و غضب سوراخ سوراخ میکردند.
ای کاش، تندروها نقش خود را قبل از وقوع واقعة آن روز شوم ايفا میکردند، و آمريکا را، دزدی و رهزنی، تجاوز و تعدی را برای هميشه غرق دريا میکردند.
ای کاش قدرت و سلطه دريايی خود را به جهانيان نشان میدادند.
اگر آن روز آمريکا را به قعر خليج میفرستادند، امروز دزدزدگان عالم از شر آن غارتگر دريا و زمين و آسمان آسوده خاطر میزيستند، برای اسلام و جهان اسلام افتخار و سربلندی میگذاشتند، و سپاه را و تندروها را در سکوی پيروزی نهايی قرار میدادند.
مسلماً با يک چنين رشادت و نام آوری آب از آب تکان نمیخورد و دشمن ويران گر هيچ غلطی نمیکرد.
دريغا که نشد، و آن کار بايسته به وقوع نپيوست، و پيشگيری و شهامت دلير مردان در آن لحظة حياتی متجلی نگرديد.
زيان جبران ناپذيری را لمس کرديم و آن فاجعه دلخراش را به تماشا نشستيم، ديديم که چگونه در برابر چشمان دريانوردان دريا دلمان «هواپيمای آيرباس» اين پرنده بی دفاع اين حامل انسانهای شريف و مظلوم را در آسمان ايران انقلابی، در فضای تکبيرهای دشمنسوز «الله اکبر» با وجود سلحشوران کفنپوش و تکاوران نقد جان برکف دست ارتشی و سپاهی، به موشک بستند، که ناگهان انفجاری عظيم روی داد، جان بشريت آزرد و دلهای آزادگان را منفجر ساخت، سينه آسمان را شکافت، جان آسمانيان بی دفاع را در نهايت قساوت درنده خويی آزردند.
امام راحلمان را گرياندند، ملت را داغدار و مصيبت زده نمودند. برادر، باور کن، «علاج واقعه قبل از وقوع بايد کرد».
برادر رزمندهام، میدانم که زمختی هشت سال پوتين، انگشتان پايت را آزردهاست.
میدانم که بند سلاح هميشه بر شانهات رگهای گردنت را خشکاندهاست.
برادرم، از من مرنج که از آغاز انقلاب تا به امروز در تمام نوشتههايم تنها ترا مخاطب قرار دادهام و از تو مدد جستهام.
آخر برادرخوبم، تو حوصله عميق قعر چاهی که مولايم در او درد دل میکرد، تو نسيم درد آشنای کوی خسته دلانی که در عرق جبينت بوی دردمندی و ايثار به مشامم میرسد.
عزيز سلاح بدوشم، اکنون صحنهای را از آن هواپيمای در صاعقة کين سوخته برايت ترسيم میکنم، آنگاه خود انصاف ده آيا حق دارم که پس از امدادهای غيبی و ملکوتی، به تو، به غيرت و شهامت تو، به سلاح و رشادت تو، توسل جويم.
پرندهای آهنين بال با جمعی از سرنشينان دور از هرگونه جنجالهای سياسی از زمين پرواز کرده، هيچ اعتصام و تکيهگاهی در آن فضای بیکران او را متصور نيست، بدون هيچگونه توان دفاعی، آرام، زير سقف آسمان به سوی مقصدی مشخص در پرواز بود، سرنشينان بیگناه او از طبقات و مليتهای مختلف، با افکار و انديشههای متفاوت، هر کدام شور و شعفی در سر، عشق و هدفی در دل.
يکی به قصد تحصيل علم و کسب کمال و معارف انسانی عزم سفر داشت، تعدادی ميهمانان اين مرز و بوم بودند، و آن يکی سفير يا مأمور دولت و کشوری دوست داری رسالت صلح و دوستی و صاحب زن و فرزند خردسال و چشم براه بازگشت پدر، ديگری بانويی کودک شيرخواره در آغوش و لالايی ديدار بر زبان، تعدادی زن و مرد کهنسال جهت زدودن رنج ملال از تن، دل به آسمان آبی سپرده، برخی جهت معالجات جسمی و روانی عزم سفر داشتهاند.
يک کاروان با اين شور و نشاط و با آسودگی خاطر از پيش آمد و سوء قصدهای پليد و ناجوانمردانه، ناگهان لاشخور عفن و هرزه گرد، به فوج فاختگان و عندليبان و سينه سرخان مهاجر هجوم برده، پروبال آن مرغان بیگناه آسمانی را نقش بر آبهای گرم و خون رنگ خليج فارس نمود.
ملتی را بلکه جهانی را سوگمند و عزادار، جگر بشريت را داغدار ساخت.
اينست که میگويم برادر سلاح را دوباره برگير و دندان درهم فشار مشتها را گره کن، با چشمانی خشمگين برهستی اين حراميان ضد بشر و دشمنان شرف و انسانيت بتاز.
آرام و قرار از دژخيمان پست و بی عاطفه بستان، همچنانکه آرام و قرار از ملتهای نجيب و بیدفاع گرفتهاند .برادر تکرار میکنم
«علاج واقعه قبل از وقوع بايد کرد.»
[External Link Removed for Guests]
برادر برخيز:
برخيز که نشستن بر ما حرام است، سکوت و انجماد، ما را سزاوار نيست.
ما اگر بنشينيم، دشمن غدار با تمام توان خواهد برخاست.
ما اگر سکونت بگزينيم و بیتفاوت نشينيم، خروش خصم خونخوار، ارکان هستی ما را خواهد لرزاند «از نشستنها و سکوتها، آسيبهای فراوان ديدهايم»
برادر به ستارگان سوخته آسمان خليج فارس سوگند، که هستی ما از ناحيه دشمنان خدا هر لحظه تهديد میگردد.
ما يک پرتو نور هدايتيم، که در کل جهان برافروخته شدهايم،
شب پرگان سيه دل توان مشاهده ما را ندارند و ابليسيان تحمل رسالت ما را.
اينست که عرصة زمين را، دريا را، آسمان را بر ما تنگ ساختهاند.
ما چونان خاتم انگشتری، در محاصرة چپاولگران و غارتگرانيم، که با اندک غفلت، زيان و شکست غيرقابل جبران را پذيرا خواهيم شد.
برادر: مگذار بر سلاح گرم و آتشين تو، غبار بنشيند، هر روز سر نيزهات را صيقل و جلاده، هشيار باش، آماده باش، هرگز لباس رزم از تن مردانه بدر مکن، در برابر متجاسرين به حقوق انسانها و قلدران، گستاخ و دليری کن.
ما هماره در برابر حاکمان زورگو و سيه رويان سنگين دل، و به فتوای آخوندهای درباری خود فروخته، شلاق تکفير خوردهايم، و مظلوم در همة قرنها زيستهايم.
از آن روزی که تشکيلات مرزی اعتقادی ما مشخص گرديد، و يک وجب از زمين گسترده خدا را بنام «کشور جمهوری اسلامی ايران» از لوث وجود اذناب شيطان بزرگ و شاهزادگان، پاک سازی نموديم، و برای خود مملکتی مستقل برگزيديم، ديدی که طبل آشوب از فراسوی کشورمان، عليه ما نواخته شد.
آشوبگران رسوا، از هر سوی در استقلال کشور اخلالها کردند.
آن روز که صدای جانبخش و ملکوتی کلمه توحيد از رسانههای دسته جمعی ما گوش جان آسمانيان را نوازش داد، خدا و پيغمبر و قرآن، علی و مکتب حيات بخش او مطرح شد؛ سپاه دشمن، جنود شيطان خاک کشورمان را مورد تجاوز و هجوم بیامان خود قرار داد، از خرمشهر مغولان بعثی خبيث، نيشابوری ديگر ساختند، هويزه را با خاک يکسان نمودند، در بستان و سوسنگرد، زلزله برپا کردند، جگر باختران را سوراخ سوراخ کردند، پيکر ايلام را مجروح و بروجرد مظلوم را داغدار ساختند.
دبستان شهيد فياض بخش و مدرسه راهنمايی امام حسن(ع) ويژه دوشيزگان و مدرسه راهنمايی امام حسين عليه السلام ويژه پسران را با دانش آموزان و نوآموزانش در بروجرد به خاک و خون کشيدند و جسم گلبرگ آن فرزندان قرآن و اسلام را قطعه قطعه کردند، گلستان شهيدان اين شهر مصيبت زده را رنگين و خونين نمودند.
آه، که آن دزدان، هرزگان، زمين خدا را، گسترة خاک را بر ساکنين مظلومش، بر بندگان بی دفاع خدا تنگ نمودند، که نفرين خدای بر اين تجاوزگران ديوسيرت باد.
ما بنا به تعهدات انسانی اسلاميمان و ارزشهای والای مکتبمان، تمامی اين مصائب و بلايا را تحمل کرديم.
ما با پارههای پيکرمان، بر هستی پليد آن نابکاران خروشيديم تا چونان پهلوانان نستوه پشت زبون را به خاک مذلت افکنديم، و آن يغماگران را از مرزهای کشور اسلامیمان بيرون رانديم.
دشمن غدار در آبهای کشور عزيزمان آتش افروخت و دل خليج نيلگون را در شراره نفاق خود سوخت.
و «سهند» اين پلنگ دريايی راه، اين نهنگ اقيانوس پيما را، در دل دريا زخمیاش کردند، و دريا را چون چشمان شفق و رخساره شقايق، رنگين نمودند؛ حتی از آرامش ماهيان درياهايمان دريغ ورزيدند.
برادر؛
ما با سفاکانی بیرحم و خونخوار، رودر رو هستيم، که با اندک غفلتی همه کرامت و شرافت دينی و مذهبی خود را از دست خواهيم داد.
ما ايستادن را ناگزيريم، اگر بنشينيم، ديگر برنخواهيم خاست،
اگر نخروشيم، به دست دژخيمان و خدا ستيزان خفه خواهيم شد.
دشمنان کينه توز، جانمان را ، مالمان را، نواميسمان را و بالاتر از همة اينها دينمان را، از ما خواهند گرفت.
برادر، مگر میتوانيم استبداد و گستاخيهای سلسله منحوس امويان و عباسيان را به سادگی فراموش کنيم؟!.
هنوز قيافه وحشتناک و دلهرهآور خونخوار عباسيان «حجاج بن يوسف ثقفی» با چشمانی سرخ، چونان کابوس دهشتزای، فکر و انديشه و آرامش ما را منقلب میکند.
هنوز دلمان از جور مغولان و ايلخانيان مجروح است و التيام نپذيرفته.
هنوز فرياد مظلومانه فرزندان زهرا سلام الله عليها از لابلای ديوارهای کاخ منصور دوانقی لعنت الله عليه گوش جانمان را آزار میدهد.
هنوز داغ ستمگريهاي تيموريان تا عهد سياه قاجار و پهلوی، در جان ما سنگينی میکند.
هنوز تحقيرها و کمبودهای نظام مستهجن شاهنشاهی و بالندگيها و فخر فروشيهای دروغين و اشرافيت و اختلافات طبقاتی، قلبمان را به سختی میفشارد.
هنوز در جامعه اسلامی ما سرمايهداران و زراندوزان مفسد و بیرحم با همه کژی و اعوجاج روحی و فکری، ما را، مؤمنان به عدل علی را به مسخره میگيرند.
ما دوستداران عدالت مطلق علوی و پيروان اهل البيت بايد چارهای در صبر و استقامت و نماز و توسل جسته و از هيچ نهراسيم که ان الله معنا.
«کسانی که در موقع بروز حادثه و پيش آمد ناگوار صبر پيشه میکنند، و میگويند، ما همه از آن خدا هستيم و بسوی او باز میگرديم، به آنان مژده موفقيت بده، آنها مشمول عنايت و قرين لطف و مرحمت خدا هستند و قطعاً هدايت میيابند»1
گرچه روزگار را در صلح با قدرت بسر میبريم و خصم ناجوانمرد چونان روباه ترسو دم خود را به پهنای سينه چسبانده از صحنة کارزار گريخته و هر آن زوزه صلح از نای ناميمونش بلند میگردد.
لکن دل دريايی ما فريب اين سراب را نمیخورد.
برادر رزمندة بيدارم، بهوش که اين مزوران دروغگو را اعتماد نيست، صلح جويی اينان از ترس قدرت شگرف و بازوان توانمند شما است.
نبايد از آتش زير خاکستر غفلت ورزيد.
ما میخواهيم در گسترة زمين هيچ قدرتی نباشد جز قدرت مطلقه خدای و بندگان عبادتگر او و احکام بالنده او، و کتاب آسمانی خدای.
اينست که صلح مطلق را از اين خدعه گران و نيرنگ بازان نبايد باور کرد.
مگر فتنه ديروز ابليسيان ضد خدا را در مسجد جامع کرمان مشاهده نکردی؟!
ديدی که آن پليديان مفسد، خانه خدا را و بندگان مخلص خدا را در آتش کين شيطانی سوزاندند، و اگر «معاذالله» به خدا هم دست يابند همان خواهند کرد که با خانهاش و با بندگانش کردند.
اين خبيثان نه تنها با خدای، با روشنايی، با عدالت، سر ستيز دارند، با حقيقت روز در نبرد و جدال هستند؛ بلکه با توده مردم کوچه و بازار هم سرعناد و دشمنی دارند.
با مردمان سادة دور از هرگونه هياهوی سياسی، برسر خصمند.
نمونه اين سفاکيها و آدمکشيهای اين نامرد، مردان روزگار دبستان در خون شکسته شده و کودکان مظلوم و معصوم در خون کشته شدة بهبهان را بياد آر.
انبوه تماشگران چند صدنفری سينما رکس آبادان را مدنظر گير و تمامی اين تجاوز و گستاخيهای خصم را بخاطر بسپار و بعد فاجعه و عمق کينه دشمن را بسنج، آنگاه اگر جانت سوخت، روانت بیقرار شد، هستیات در هم کوبيده شد، از کنج خانه به صحنة بيداری و هشياری و اطاعت از رهبری درآ.
دوباره پيکر تناور خود را به پوشيده کفن در زير لباس رزم بيارا.
ما را قطعاً و مسلماً از ناحيه دشمنان سوگند خورده امان مطلق نخواهد بود.
ما تک حزبان يکتا پرستيم، هر لحظه از جانب شيطان پرستان و بت پرستان و شکم و شهوت پرستان، و زر و دنيا پرستان مورد اهانت و، تجاوزيم.
بايد شهامت و شجاعت را که سبب عزت دايمیماست از دست ندهيم، که «دلاوری عزتی است مهيا و آماده «الشجاعه عز حاضر»
ای کاش، برادرم آن روز که کشتی دزدان دريايی و رهزنان هر جايی در خليج فارس از تنگه هرمز به جانب آبهای کشورمان، به حرامی عبور نمود و سينه دريای آرام را شکافت و قدرت شيطانی و «پوشالی» خود را به رخ دريانوردان دلير ما کشيد.
ای کاش پاسداران ساحل امان را از آن نابکاران میگرفتند، تندروهای عاشورا و ظفر به محاصرهاش در میآوردند و اندام کريه و پليد و عفن آن سگ دريايی را با تير خشم و غضب سوراخ سوراخ میکردند.
ای کاش، تندروها نقش خود را قبل از وقوع واقعة آن روز شوم ايفا میکردند، و آمريکا را، دزدی و رهزنی، تجاوز و تعدی را برای هميشه غرق دريا میکردند.
ای کاش قدرت و سلطه دريايی خود را به جهانيان نشان میدادند.
اگر آن روز آمريکا را به قعر خليج میفرستادند، امروز دزدزدگان عالم از شر آن غارتگر دريا و زمين و آسمان آسوده خاطر میزيستند، برای اسلام و جهان اسلام افتخار و سربلندی میگذاشتند، و سپاه را و تندروها را در سکوی پيروزی نهايی قرار میدادند.
مسلماً با يک چنين رشادت و نام آوری آب از آب تکان نمیخورد و دشمن ويران گر هيچ غلطی نمیکرد.
دريغا که نشد، و آن کار بايسته به وقوع نپيوست، و پيشگيری و شهامت دلير مردان در آن لحظة حياتی متجلی نگرديد.
زيان جبران ناپذيری را لمس کرديم و آن فاجعه دلخراش را به تماشا نشستيم، ديديم که چگونه در برابر چشمان دريانوردان دريا دلمان «هواپيمای آيرباس» اين پرنده بی دفاع اين حامل انسانهای شريف و مظلوم را در آسمان ايران انقلابی، در فضای تکبيرهای دشمنسوز «الله اکبر» با وجود سلحشوران کفنپوش و تکاوران نقد جان برکف دست ارتشی و سپاهی، به موشک بستند، که ناگهان انفجاری عظيم روی داد، جان بشريت آزرد و دلهای آزادگان را منفجر ساخت، سينه آسمان را شکافت، جان آسمانيان بی دفاع را در نهايت قساوت درنده خويی آزردند.
امام راحلمان را گرياندند، ملت را داغدار و مصيبت زده نمودند. برادر، باور کن، «علاج واقعه قبل از وقوع بايد کرد».
برادر رزمندهام، میدانم که زمختی هشت سال پوتين، انگشتان پايت را آزردهاست.
میدانم که بند سلاح هميشه بر شانهات رگهای گردنت را خشکاندهاست.
برادرم، از من مرنج که از آغاز انقلاب تا به امروز در تمام نوشتههايم تنها ترا مخاطب قرار دادهام و از تو مدد جستهام.
آخر برادرخوبم، تو حوصله عميق قعر چاهی که مولايم در او درد دل میکرد، تو نسيم درد آشنای کوی خسته دلانی که در عرق جبينت بوی دردمندی و ايثار به مشامم میرسد.
عزيز سلاح بدوشم، اکنون صحنهای را از آن هواپيمای در صاعقة کين سوخته برايت ترسيم میکنم، آنگاه خود انصاف ده آيا حق دارم که پس از امدادهای غيبی و ملکوتی، به تو، به غيرت و شهامت تو، به سلاح و رشادت تو، توسل جويم.
پرندهای آهنين بال با جمعی از سرنشينان دور از هرگونه جنجالهای سياسی از زمين پرواز کرده، هيچ اعتصام و تکيهگاهی در آن فضای بیکران او را متصور نيست، بدون هيچگونه توان دفاعی، آرام، زير سقف آسمان به سوی مقصدی مشخص در پرواز بود، سرنشينان بیگناه او از طبقات و مليتهای مختلف، با افکار و انديشههای متفاوت، هر کدام شور و شعفی در سر، عشق و هدفی در دل.
يکی به قصد تحصيل علم و کسب کمال و معارف انسانی عزم سفر داشت، تعدادی ميهمانان اين مرز و بوم بودند، و آن يکی سفير يا مأمور دولت و کشوری دوست داری رسالت صلح و دوستی و صاحب زن و فرزند خردسال و چشم براه بازگشت پدر، ديگری بانويی کودک شيرخواره در آغوش و لالايی ديدار بر زبان، تعدادی زن و مرد کهنسال جهت زدودن رنج ملال از تن، دل به آسمان آبی سپرده، برخی جهت معالجات جسمی و روانی عزم سفر داشتهاند.
يک کاروان با اين شور و نشاط و با آسودگی خاطر از پيش آمد و سوء قصدهای پليد و ناجوانمردانه، ناگهان لاشخور عفن و هرزه گرد، به فوج فاختگان و عندليبان و سينه سرخان مهاجر هجوم برده، پروبال آن مرغان بیگناه آسمانی را نقش بر آبهای گرم و خون رنگ خليج فارس نمود.
ملتی را بلکه جهانی را سوگمند و عزادار، جگر بشريت را داغدار ساخت.
اينست که میگويم برادر سلاح را دوباره برگير و دندان درهم فشار مشتها را گره کن، با چشمانی خشمگين برهستی اين حراميان ضد بشر و دشمنان شرف و انسانيت بتاز.
آرام و قرار از دژخيمان پست و بی عاطفه بستان، همچنانکه آرام و قرار از ملتهای نجيب و بیدفاع گرفتهاند .برادر تکرار میکنم
«علاج واقعه قبل از وقوع بايد کرد.»
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]

- پست: 2401
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۷, ۱۱:۰۲ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 29119 بار
- سپاسهای دریافتی: 21533 بار
- تماس:
Re: مدال شجاعت
وینسنس، دژ آزادی!
ناو موشكانداز يو.اس.اس وينسنس (Uss Vincennes) يا CG49 بعد از 20 سال فعاليت در نيروي دريايي آمريكا، در ژوئن سال 2005 از رده عملياتي خارج شد.
مأموريت اصلي ناو يو.اس.اس وينسنس، فعاليت در كنار گروههاي رزمي ناوهاي هواپيمابر در محيطهاي بسيار پرخطر در قرن بيست و يكم است. وظيفه اين ناو، شناسايي، طبقهبندي و رديابي صدها هدف بالقوه، بهطور همزمان در هوا، سطح دريا و زيرِ دريا است. اين ناو ميتواند با استفاده از انواع سلاحها، اهداف مختلف را منهدم كند. اين سلاحها عبارتند از : اژدهاي پرتابشونده از كشتي و هوا و راكتهاي ضد زيردريايي، توپهای نصبشده بر روي عرشه كشتي، موشكهاي زمين به هوا و زمين به زمين، سلاحهاي داراي آتش سريع و فراگير و اخلالگرها و تلههاي الكترونيكي.
ناو يو.اس.اس وينسنس توسط شركت كشتيسازي اينگالس (Ingalls Shipbuildng Division) وابسته به صنايع ليتون در شهر پاسکاگولا واقع در ايالت ميسيسيپي ساخته شد. 14 آوريل 1984، روز نامگذاري اين كشتي بود و در تاريخ 6 جولاي 1985 توسط خانم ماريلين كوئيِل (Marilyn Quayle)، همسر معاون سابق رئيسجمهور آمريكا، دن كوئيل به آب انداخته شد.
ناو وينسنس اولين ناو از نوع رزمناوهاي AEGIS (رزمناوهاي مجهز به سامانه دفاعي) در كلاس Ticonderoga در نيروي دريايي آمريكا بود كه وارد ناوگان اقيانوس آرام شد. وينسنس پس از به آب انداخته شدن در سال 1985، از طريق كانال پاناما به ناوگان اقيانوس آرام پيوست و در آزمايش و بهرهبرداري از موشك زمين به هواي SM-2 Block IIمشاركت داشت. ناو وينسنس در ماه مه 1986 در مانور چند مليتي موسوم به RIMPAC 86 شركت کرد و وظيفه آن هماهنگسازی جنگ ضدهوايی دو ناو هواپيمابر و بيش از چهل كشتي از پنج كشور جهان بود.
وينسنس در اوت سال 1986 در غرب اقيانوسهاي آرام و هند مستقر شد. در جريان اولين استقرار يك ناوشكن از نوع Aegis تا آن زمان در اقيانوس آرام، وينسنس هم با گروه ضربت ناو هواپيمابر يو.اس.اس كارل وينسون (Uss Carl Vinson) يا CVN70 و هم با ناو گروه ضربت يو.اس.اس نيوجرسي (Uss New Jersey) يا BB62 به عنوان فرمانده جنگهاي ضدهوايي خدمت كرد. اين ناو همچنين مشتركاً با نيروي دفاع دريايي ژاپن و نيروي دريايي سلطنتي استراليا فعاليت داشت. ناو وينسنس بيش از چهل و شش هزار مايل در آبهاي گوشه و كنار جهان از درياي برينگ (Bering) گرفته تا اقيانوس هند دريانوردي كرده است.
در روز 20 آوريل 1988، در جريان مانور دريايي 88-1، به ناو وينسنس بهطور غيرمنتظره دستور داده شد تا به سنديهگو بازگردد و خود را براي يك مأموريت ششماهه آماده كند. يك ماه بعد، اين كشتي وارد خليجفارس شد تا در جريان جنگ ايران و عراق بخشي از نيروي مشترك ضربت در خليجفارس شود.
اين ناو، در خلال مأموريت خود در اين منطقه، به پشتيباني از عمليات ارنست ويل (Operation Earnest will) 14 بار از تنگه هرمز گذر كرد. در سوم جولاي سال 1988 در حاليكه اين ناو بهعنوان واحدي كه به فرماندهي گروه ضربت مشترك خاورميانه منصوب شده بود، مشغول فعاليت در جنوب خليجفارس بود، يك هواپيماي غيرنظامي خطوط هوايي ايران را با دو فروند موشك SM-2بعد از آنكه آن را با يك جت جنگنده F-14 ايراني اشتباه گرفت، مورد هدف قرار داد. پرواز شماره 655 هواپيماي ايرباس ايران طبق برنامه از بندرعباس به سمت دوبي در حال پرواز بود و 290 نفر مسافر و خدمه داشت. در روز 22 فوريه سال 1996 دولت آمريكا موافقت كرد تا مبلغ 8/61 ميليون دلار را به عنوان غرامت به خاطر كشتهشدن 248 مسافر ايراني در اين هواپيما بپردازد.
در فوريه سال 1990، ناو وينسنس در سومين مأموريت ششماهه خود در غرب اقيانوسهاي آرام و هند مستقر شد. ناو وينسنس علاوه بر پوششدادن ناوگان اقيانوس آرام با سامانه Aegis و هماهنگ كردن كليه عملياتهاي هوايي گروههاي رزمي، در جريان مانور Harpoon-Ex-90 به عنوان ناو سرفرماندهي و كنترل عمل کرد. وينسنس بيشتر از هر كشتي ديگري در گروههاي رزمي در دريا فعاليت داشت. در جولاي سال 1990، ناو وينسنس بعد از نزديك به يكصد هزار مايل دريانوردي به خانه بازگشت. اين ناو از هليكوپترهاي ضد زيردريايي HSL-45 DE SH-605 LAMPS Ak III استفاده کرد. تجهيزات موسوم به LAMPSيك امتياز بسيار بزرگ محسوب ميشد و در عملياتهاي جنگ ضد زيردريايي و جنگ زير آبي ضد زيردريايي عملكرد فوقالعادهاي داشتند.
در اوت سال 1991، ناو وينسنس براي چهارمين بار به غرب اقيانوس آرام اعزام شد. وينسنس ضمن فعاليت مشترك با ناو يو.اس.س اينديپندنس (USS Independence) يا CV62، وظايفي بهعنوان فرمانده جنگ ضدهوايي براي گروه رزمي دلتا انجام ميداد تا اينكه بهعنوان نماينده آمريكا براي شركت در مانور MERCUBEX91، مانور مشترك آمريكا و سنگاپور اعزام شد. وينسنس طي سه ماه بعد از آن در مانور دو جانبه VALIANT BLITZ با نيروي دريايي كره جنوبي، مانور دوجانبه ANNUALEX 03G با نيروي دفاع دريايي ژاپن و مانور ASWEX 92-1K با نيروي دريايي كره جنوبي شركت کرد و سپس به هنگکنگ رفت تا نماينده آمريكا در مراسم روز نيروي دريايي باشد. ناو وينسنس در 21 دسامبر سال 1991 از مأموريت بازگشت.
در ژوئن 1994، وينسنس براي پنجمين بار به غرب اقيانوس آرام اعزام شد. وينسنس ضمن فعاليت مشترك با گروه رزمي ناو كيتيهاوك (KITTY HAWK) يا CV63، وظايفي را بهعنوان فرماندهِ جنگ ضد هوايي براي اين گروه رزمي انجام ميداد. در طول استقرار خود در غرب اقيانوس آرام، اين ناو، مانور ضد زيردريايي PASSEX 94-2 با نيروي دريايي ژاپن، مانور دو جانبه MERCUB 94-2، مانور مشترك آمريكا و نيروي دريايي سنگاپور در شبهجزيره مالزي و مانور دوجانبه KEEN EDGE با نيروي دفاع دريايي ژاپن شركت کرد. وينسنس همچنين در مانور TANEM THRUST، كه يك مانور مشترك گستردهتر بود، بهعنوان هماهنگكننده دفاع هوايي منطقهاي براي كل منطقه مشترك عملياتي شركت كرد. وينسنس در 22 دسامبر 1994 از اين مأموريت بازگشت.
ناو يو.اس.اس وينسنس در اوت 1997 بندر خانگي خود را از سنديهگو به بندر يوكوسوكا در ژاپن تغيير داد. وينسنس ناو يو.اس.اس هیويت (Uss Hewitt) يا DD966 را كه به صورت تماموقت در غرب اقيانوس حضور داشت، مرخص كرد.
ناو وينسنس كه در بندر يوكوسوكا در ژاپن مستقر بود در مانور Valiant Usher98-1 به همراه گروه آماده رزم آبي ـ خاكي ناو يو.اس.اس بیلو وود (Uss Belleau wood) يا LHA3 و ناوشكن نيروي دريايي سلطنتي استراليا به نام HMAS Perth يا DDG38 شركت کرد. اين تمرين نظامي مشترك در جزيره تاونشند، در استراليا انجام شد.
وينسنس همچنين از 24 اكتبر تا 2 نوامبر 1998 به همراه مانور Foal Eagle در عمليات رزمي آزمايشي دلتاي ناوگان هفتم نيروي دريايي آمريكا (FBE-D) شركت كرد. مانور Foal Eagle يك تمرين منظم نظامي ميباشد كه نيروي دفاعي جمهوري كره را شبيهسازي ميكند. عمليات FBE-D كه از سوي فرماندهي توسعه جنگ نيروي دريايي حمايت ميشود، چهارمين عمليات در يك سري آزمايشهايي است كه سيستمها و شيوههاي رزمي تازهبهوجودآمده را در يك محيط عملياتي آزمايش ميكند. عمليات آزمايشهاي رزمي دريايي به عنوان يك عمليات اصلي طراحي شده و نمايشي يا تمريني نميباشد. هر يك از اين آزمايشها، يك فرضيه و يك سري اقدامات تأثيرگذار خاصي دارد كه بهدقت در نظر گرفته ميشود. نتايج عمليات FBE-D تأثير مستقيمي بر ساختار و تواناييهاي نيروي دريايي در آينده خواهد داشت.
يو.اس.اس وينسنس در 12 اوت سال 2000، مانور Sharem134 را كه يك مانور مشترك بين چندين كشتي از نيروي دريايي ژاپن و نيروي دريايي آمريكا بود، به اتمام رساند. اين تمرين نظامي شامل يك هفته آموزش جنگ زيرآبي و جمعآوري اطلاعات در جنوب درياي چين بود. تواناييهاي شناسايي اين كشتي در زير دريا در جريان يك عمليات پنج روزه مورد آزمايش قرار گرفت و شيوههاي جديد تعقيب در زير دريا شكل گرفت. در طول اين مانور،آزمايش سونار (دستگاهي براي تعيين محل اشياء زير دريايي و مخابرات زيردريايي)، شيوههاي به كارگيري رديابهاي صوتي و شيوههاي درگيري در زير دريا با استفاده از تجهيزات LAMPS ناو وينسنس انجام شد. آخرين فعاليت مانور شامل يك تمرين آزاد بود كه به رزمناو اجازه ميداد تا زيردرياييهاي ديگر را در محدوده عملياتي با تركيبي از چندين تاكتيك و سيستم آزمايششده در جريان مانور، شناسايي و تعقيب كند.
اين كشتي در اواسط نوامبر سال 2000 در مانور MISSILEX 01-1 شركت کرد كه در خلال آن، اين ناو چندين موشك مختلف را كه هواپيماهاي بدون خلبان كنترل از راه دور را هدف قرار ميدادند، مورد آزمايش قرار داد.
ناو يو.اس.اس وينسنس در 23 مارس سال 2001 به عنوان بخشي از گروه رزمي ناو يو.اس.اس كيتيهاوك يا CV63 وارد پايگاه دريايي چانگي شد، اين اولين باري بود كه يك ناو آمريكايي در سنگاپور لنگر ميانداخت. وينسنس از 23 تا 27 اوت 2001 در يك تمرين نظامي آموزشي به نام Multi-Sail شركت کرد كه در آن كشتيها و هواپيماهاي نيروي دريايي آمريكا و واحدهاي نيروي دفاع دريايي ژاپن شركت داشتند. مانور Multi-Sail بهمنظور فراهمآوردن آموزشهاي درون عملياتي در مناطق چندگانه جنگي براي نيروهاي آمريكايي و ژاپني طراحي شد.
ناو يو.اس.اس در 17 سپتامبر 2001 به منظور پشتيباني از عمليات آزادي جاودان (Operation Enduring Freedom) بندر يوكوسوكا را ترك کرد و در 18 دسامبر 2001 پس از بيش از سه ماه عمليات در دريا بازگشت.
وينسنس كنوني، شهرتي را به خاطر كار عالياش طي 9 سال خدمت برجسته كسب کرده و از زمان شروع فعاليت خود عامل مؤثري در پيشرفتهاي عملياتي، تاكتيكي و آزمايشي نيروي دريايي بوده است. ناو وينسنس با موفقيت، بيش از 57 موشك زمين به هوا، 26 سلاح ضد زيردريايي، پنج هزار راكت پنج اينچ و دو موشك ضد كشتي هارپون شليك كرده است.
اين ناو علاوه بر انجام وظايفي چون فرمانده جنگ ضد هوايي گروه رزمي در طول پنج بار مأموريت خود در غرب اقيانوس آرام، جوايز و مدالهاي مختلفي دريافت كرده است.
* آرم و نشان كشتي
تشكيلشدن آرم كشتي از سه بخش نشاندهنده سه بار دريانوردي به دور جهان توسط اولين كشتي است كه نام وينسنس را يدك ميكشيد و اشاراتي به فعاليتهاي اين سفرها دارد. نوار افقي در وسط آرم نشاندهنده يخهاي قطب جنوب است كه در سال 1840 توسط چارلز ويلكس كشف و به همين اسم نامگذاري شد.
اراضي باير و كوههاي يخي قطب جنوب به منطقه سفيدپوشي در مركز اشاره دارد كه به اوايل قرن نوزدهم برميگردد و به اطلاعات جديد در نقشههايي اشاره ميكند كه توسط بررسي انجام شده در طول سفر با وينسنس به عنوان ناو سرفرماندهي جمعآوري شده است. نشان نقرهاي خانواده شاهي فرانسه به ريشه فرانسوي نام وينسنس و قلعهاي در ايالت اينديانا اشاره دارد كه اين كشتيها را به اين نام گذاشتهاند.
هشت ستاره طلايي بر روي حاشيه آبي كمرنگ نشاندهنده جايزه ستارههاي نبرد (Battle Stars) است كه در جنگ دوم جهاني به ناوهاي CA-44و CL-64 اعطا شد و باز هم به ايالت اينديانا اشاره دارد كه پرچم آن داراي ستارههاي طلايي بر روي يك زمينه آبي است. نماد نيروي دريايي نيز با رنگهاي آبي تيره و طلايي مشخص است.
* همنامهاي وينسنس
وينسنس چهارمين كشتي جنگي است كه از اين نام و يك شهر در ايالت اينديانا واقع در 55 مايلي جنوب تيرهاوت (Terre Haute) برخوردار ميشود. اين شهر، محل قلعه قديمي وينسنس است كه در جريان انقلاب آمريكا در سال 1779 توسط جورج راجرز كلارك به تصرف درآمد.
اولين وينسنس، يكي از ده قايق جنگي بود كه مجوز فعاليت آن از سوي كنگره در سال 1825 صادر شد. اين قايق جنگي به مدت 41 سال سابقه درخشاني در زمينههاي كشف قطب، جهانگردي و خدمت برجسته در جنگ بين ايالتها از خود بر جاي گذاشت. دومين وينسنس، كه با عنوان CA44 شناخته شد، يك رزمناو سنگين بود كه در سال 1937 به كار افتاد.
اين ناو شجاعانه در جريان حمله ژنرال جيمي دولتيل به توكيو، نبرد ميدوي (Midway)، پيادهشدن در كانال گوادال و بالاخره در نبرد جزيره ساوو (Savo) جنگيد. سومين وينسنس(CL64) در ژانويه 1944 به كار انداخته شد و در اقيانوس آرام در نبردهاي گوام، فيليپين، اوكيناوا و فورموز نبردهاي دليرانهاي انجام داد. در طول ماههاي پاياني جنگ دوم جهاني، اين ناو بهخاطر موفقيتهايش عليه هواپيماهاي ژاپني بسيار معروف شد.
[External Link Removed for Guests]
ناو موشكانداز يو.اس.اس وينسنس (Uss Vincennes) يا CG49 بعد از 20 سال فعاليت در نيروي دريايي آمريكا، در ژوئن سال 2005 از رده عملياتي خارج شد.
مأموريت اصلي ناو يو.اس.اس وينسنس، فعاليت در كنار گروههاي رزمي ناوهاي هواپيمابر در محيطهاي بسيار پرخطر در قرن بيست و يكم است. وظيفه اين ناو، شناسايي، طبقهبندي و رديابي صدها هدف بالقوه، بهطور همزمان در هوا، سطح دريا و زيرِ دريا است. اين ناو ميتواند با استفاده از انواع سلاحها، اهداف مختلف را منهدم كند. اين سلاحها عبارتند از : اژدهاي پرتابشونده از كشتي و هوا و راكتهاي ضد زيردريايي، توپهای نصبشده بر روي عرشه كشتي، موشكهاي زمين به هوا و زمين به زمين، سلاحهاي داراي آتش سريع و فراگير و اخلالگرها و تلههاي الكترونيكي.
ناو يو.اس.اس وينسنس توسط شركت كشتيسازي اينگالس (Ingalls Shipbuildng Division) وابسته به صنايع ليتون در شهر پاسکاگولا واقع در ايالت ميسيسيپي ساخته شد. 14 آوريل 1984، روز نامگذاري اين كشتي بود و در تاريخ 6 جولاي 1985 توسط خانم ماريلين كوئيِل (Marilyn Quayle)، همسر معاون سابق رئيسجمهور آمريكا، دن كوئيل به آب انداخته شد.
ناو وينسنس اولين ناو از نوع رزمناوهاي AEGIS (رزمناوهاي مجهز به سامانه دفاعي) در كلاس Ticonderoga در نيروي دريايي آمريكا بود كه وارد ناوگان اقيانوس آرام شد. وينسنس پس از به آب انداخته شدن در سال 1985، از طريق كانال پاناما به ناوگان اقيانوس آرام پيوست و در آزمايش و بهرهبرداري از موشك زمين به هواي SM-2 Block IIمشاركت داشت. ناو وينسنس در ماه مه 1986 در مانور چند مليتي موسوم به RIMPAC 86 شركت کرد و وظيفه آن هماهنگسازی جنگ ضدهوايی دو ناو هواپيمابر و بيش از چهل كشتي از پنج كشور جهان بود.
وينسنس در اوت سال 1986 در غرب اقيانوسهاي آرام و هند مستقر شد. در جريان اولين استقرار يك ناوشكن از نوع Aegis تا آن زمان در اقيانوس آرام، وينسنس هم با گروه ضربت ناو هواپيمابر يو.اس.اس كارل وينسون (Uss Carl Vinson) يا CVN70 و هم با ناو گروه ضربت يو.اس.اس نيوجرسي (Uss New Jersey) يا BB62 به عنوان فرمانده جنگهاي ضدهوايي خدمت كرد. اين ناو همچنين مشتركاً با نيروي دفاع دريايي ژاپن و نيروي دريايي سلطنتي استراليا فعاليت داشت. ناو وينسنس بيش از چهل و شش هزار مايل در آبهاي گوشه و كنار جهان از درياي برينگ (Bering) گرفته تا اقيانوس هند دريانوردي كرده است.
در روز 20 آوريل 1988، در جريان مانور دريايي 88-1، به ناو وينسنس بهطور غيرمنتظره دستور داده شد تا به سنديهگو بازگردد و خود را براي يك مأموريت ششماهه آماده كند. يك ماه بعد، اين كشتي وارد خليجفارس شد تا در جريان جنگ ايران و عراق بخشي از نيروي مشترك ضربت در خليجفارس شود.
اين ناو، در خلال مأموريت خود در اين منطقه، به پشتيباني از عمليات ارنست ويل (Operation Earnest will) 14 بار از تنگه هرمز گذر كرد. در سوم جولاي سال 1988 در حاليكه اين ناو بهعنوان واحدي كه به فرماندهي گروه ضربت مشترك خاورميانه منصوب شده بود، مشغول فعاليت در جنوب خليجفارس بود، يك هواپيماي غيرنظامي خطوط هوايي ايران را با دو فروند موشك SM-2بعد از آنكه آن را با يك جت جنگنده F-14 ايراني اشتباه گرفت، مورد هدف قرار داد. پرواز شماره 655 هواپيماي ايرباس ايران طبق برنامه از بندرعباس به سمت دوبي در حال پرواز بود و 290 نفر مسافر و خدمه داشت. در روز 22 فوريه سال 1996 دولت آمريكا موافقت كرد تا مبلغ 8/61 ميليون دلار را به عنوان غرامت به خاطر كشتهشدن 248 مسافر ايراني در اين هواپيما بپردازد.
در فوريه سال 1990، ناو وينسنس در سومين مأموريت ششماهه خود در غرب اقيانوسهاي آرام و هند مستقر شد. ناو وينسنس علاوه بر پوششدادن ناوگان اقيانوس آرام با سامانه Aegis و هماهنگ كردن كليه عملياتهاي هوايي گروههاي رزمي، در جريان مانور Harpoon-Ex-90 به عنوان ناو سرفرماندهي و كنترل عمل کرد. وينسنس بيشتر از هر كشتي ديگري در گروههاي رزمي در دريا فعاليت داشت. در جولاي سال 1990، ناو وينسنس بعد از نزديك به يكصد هزار مايل دريانوردي به خانه بازگشت. اين ناو از هليكوپترهاي ضد زيردريايي HSL-45 DE SH-605 LAMPS Ak III استفاده کرد. تجهيزات موسوم به LAMPSيك امتياز بسيار بزرگ محسوب ميشد و در عملياتهاي جنگ ضد زيردريايي و جنگ زير آبي ضد زيردريايي عملكرد فوقالعادهاي داشتند.
در اوت سال 1991، ناو وينسنس براي چهارمين بار به غرب اقيانوس آرام اعزام شد. وينسنس ضمن فعاليت مشترك با ناو يو.اس.س اينديپندنس (USS Independence) يا CV62، وظايفي بهعنوان فرمانده جنگ ضدهوايي براي گروه رزمي دلتا انجام ميداد تا اينكه بهعنوان نماينده آمريكا براي شركت در مانور MERCUBEX91، مانور مشترك آمريكا و سنگاپور اعزام شد. وينسنس طي سه ماه بعد از آن در مانور دو جانبه VALIANT BLITZ با نيروي دريايي كره جنوبي، مانور دوجانبه ANNUALEX 03G با نيروي دفاع دريايي ژاپن و مانور ASWEX 92-1K با نيروي دريايي كره جنوبي شركت کرد و سپس به هنگکنگ رفت تا نماينده آمريكا در مراسم روز نيروي دريايي باشد. ناو وينسنس در 21 دسامبر سال 1991 از مأموريت بازگشت.
در ژوئن 1994، وينسنس براي پنجمين بار به غرب اقيانوس آرام اعزام شد. وينسنس ضمن فعاليت مشترك با گروه رزمي ناو كيتيهاوك (KITTY HAWK) يا CV63، وظايفي را بهعنوان فرماندهِ جنگ ضد هوايي براي اين گروه رزمي انجام ميداد. در طول استقرار خود در غرب اقيانوس آرام، اين ناو، مانور ضد زيردريايي PASSEX 94-2 با نيروي دريايي ژاپن، مانور دو جانبه MERCUB 94-2، مانور مشترك آمريكا و نيروي دريايي سنگاپور در شبهجزيره مالزي و مانور دوجانبه KEEN EDGE با نيروي دفاع دريايي ژاپن شركت کرد. وينسنس همچنين در مانور TANEM THRUST، كه يك مانور مشترك گستردهتر بود، بهعنوان هماهنگكننده دفاع هوايي منطقهاي براي كل منطقه مشترك عملياتي شركت كرد. وينسنس در 22 دسامبر 1994 از اين مأموريت بازگشت.
ناو يو.اس.اس وينسنس در اوت 1997 بندر خانگي خود را از سنديهگو به بندر يوكوسوكا در ژاپن تغيير داد. وينسنس ناو يو.اس.اس هیويت (Uss Hewitt) يا DD966 را كه به صورت تماموقت در غرب اقيانوس حضور داشت، مرخص كرد.
ناو وينسنس كه در بندر يوكوسوكا در ژاپن مستقر بود در مانور Valiant Usher98-1 به همراه گروه آماده رزم آبي ـ خاكي ناو يو.اس.اس بیلو وود (Uss Belleau wood) يا LHA3 و ناوشكن نيروي دريايي سلطنتي استراليا به نام HMAS Perth يا DDG38 شركت کرد. اين تمرين نظامي مشترك در جزيره تاونشند، در استراليا انجام شد.
وينسنس همچنين از 24 اكتبر تا 2 نوامبر 1998 به همراه مانور Foal Eagle در عمليات رزمي آزمايشي دلتاي ناوگان هفتم نيروي دريايي آمريكا (FBE-D) شركت كرد. مانور Foal Eagle يك تمرين منظم نظامي ميباشد كه نيروي دفاعي جمهوري كره را شبيهسازي ميكند. عمليات FBE-D كه از سوي فرماندهي توسعه جنگ نيروي دريايي حمايت ميشود، چهارمين عمليات در يك سري آزمايشهايي است كه سيستمها و شيوههاي رزمي تازهبهوجودآمده را در يك محيط عملياتي آزمايش ميكند. عمليات آزمايشهاي رزمي دريايي به عنوان يك عمليات اصلي طراحي شده و نمايشي يا تمريني نميباشد. هر يك از اين آزمايشها، يك فرضيه و يك سري اقدامات تأثيرگذار خاصي دارد كه بهدقت در نظر گرفته ميشود. نتايج عمليات FBE-D تأثير مستقيمي بر ساختار و تواناييهاي نيروي دريايي در آينده خواهد داشت.
يو.اس.اس وينسنس در 12 اوت سال 2000، مانور Sharem134 را كه يك مانور مشترك بين چندين كشتي از نيروي دريايي ژاپن و نيروي دريايي آمريكا بود، به اتمام رساند. اين تمرين نظامي شامل يك هفته آموزش جنگ زيرآبي و جمعآوري اطلاعات در جنوب درياي چين بود. تواناييهاي شناسايي اين كشتي در زير دريا در جريان يك عمليات پنج روزه مورد آزمايش قرار گرفت و شيوههاي جديد تعقيب در زير دريا شكل گرفت. در طول اين مانور،آزمايش سونار (دستگاهي براي تعيين محل اشياء زير دريايي و مخابرات زيردريايي)، شيوههاي به كارگيري رديابهاي صوتي و شيوههاي درگيري در زير دريا با استفاده از تجهيزات LAMPS ناو وينسنس انجام شد. آخرين فعاليت مانور شامل يك تمرين آزاد بود كه به رزمناو اجازه ميداد تا زيردرياييهاي ديگر را در محدوده عملياتي با تركيبي از چندين تاكتيك و سيستم آزمايششده در جريان مانور، شناسايي و تعقيب كند.
اين كشتي در اواسط نوامبر سال 2000 در مانور MISSILEX 01-1 شركت کرد كه در خلال آن، اين ناو چندين موشك مختلف را كه هواپيماهاي بدون خلبان كنترل از راه دور را هدف قرار ميدادند، مورد آزمايش قرار داد.
ناو يو.اس.اس وينسنس در 23 مارس سال 2001 به عنوان بخشي از گروه رزمي ناو يو.اس.اس كيتيهاوك يا CV63 وارد پايگاه دريايي چانگي شد، اين اولين باري بود كه يك ناو آمريكايي در سنگاپور لنگر ميانداخت. وينسنس از 23 تا 27 اوت 2001 در يك تمرين نظامي آموزشي به نام Multi-Sail شركت کرد كه در آن كشتيها و هواپيماهاي نيروي دريايي آمريكا و واحدهاي نيروي دفاع دريايي ژاپن شركت داشتند. مانور Multi-Sail بهمنظور فراهمآوردن آموزشهاي درون عملياتي در مناطق چندگانه جنگي براي نيروهاي آمريكايي و ژاپني طراحي شد.
ناو يو.اس.اس در 17 سپتامبر 2001 به منظور پشتيباني از عمليات آزادي جاودان (Operation Enduring Freedom) بندر يوكوسوكا را ترك کرد و در 18 دسامبر 2001 پس از بيش از سه ماه عمليات در دريا بازگشت.
وينسنس كنوني، شهرتي را به خاطر كار عالياش طي 9 سال خدمت برجسته كسب کرده و از زمان شروع فعاليت خود عامل مؤثري در پيشرفتهاي عملياتي، تاكتيكي و آزمايشي نيروي دريايي بوده است. ناو وينسنس با موفقيت، بيش از 57 موشك زمين به هوا، 26 سلاح ضد زيردريايي، پنج هزار راكت پنج اينچ و دو موشك ضد كشتي هارپون شليك كرده است.
اين ناو علاوه بر انجام وظايفي چون فرمانده جنگ ضد هوايي گروه رزمي در طول پنج بار مأموريت خود در غرب اقيانوس آرام، جوايز و مدالهاي مختلفي دريافت كرده است.
* آرم و نشان كشتي
تشكيلشدن آرم كشتي از سه بخش نشاندهنده سه بار دريانوردي به دور جهان توسط اولين كشتي است كه نام وينسنس را يدك ميكشيد و اشاراتي به فعاليتهاي اين سفرها دارد. نوار افقي در وسط آرم نشاندهنده يخهاي قطب جنوب است كه در سال 1840 توسط چارلز ويلكس كشف و به همين اسم نامگذاري شد.
اراضي باير و كوههاي يخي قطب جنوب به منطقه سفيدپوشي در مركز اشاره دارد كه به اوايل قرن نوزدهم برميگردد و به اطلاعات جديد در نقشههايي اشاره ميكند كه توسط بررسي انجام شده در طول سفر با وينسنس به عنوان ناو سرفرماندهي جمعآوري شده است. نشان نقرهاي خانواده شاهي فرانسه به ريشه فرانسوي نام وينسنس و قلعهاي در ايالت اينديانا اشاره دارد كه اين كشتيها را به اين نام گذاشتهاند.
هشت ستاره طلايي بر روي حاشيه آبي كمرنگ نشاندهنده جايزه ستارههاي نبرد (Battle Stars) است كه در جنگ دوم جهاني به ناوهاي CA-44و CL-64 اعطا شد و باز هم به ايالت اينديانا اشاره دارد كه پرچم آن داراي ستارههاي طلايي بر روي يك زمينه آبي است. نماد نيروي دريايي نيز با رنگهاي آبي تيره و طلايي مشخص است.
* همنامهاي وينسنس
وينسنس چهارمين كشتي جنگي است كه از اين نام و يك شهر در ايالت اينديانا واقع در 55 مايلي جنوب تيرهاوت (Terre Haute) برخوردار ميشود. اين شهر، محل قلعه قديمي وينسنس است كه در جريان انقلاب آمريكا در سال 1779 توسط جورج راجرز كلارك به تصرف درآمد.
اولين وينسنس، يكي از ده قايق جنگي بود كه مجوز فعاليت آن از سوي كنگره در سال 1825 صادر شد. اين قايق جنگي به مدت 41 سال سابقه درخشاني در زمينههاي كشف قطب، جهانگردي و خدمت برجسته در جنگ بين ايالتها از خود بر جاي گذاشت. دومين وينسنس، كه با عنوان CA44 شناخته شد، يك رزمناو سنگين بود كه در سال 1937 به كار افتاد.
اين ناو شجاعانه در جريان حمله ژنرال جيمي دولتيل به توكيو، نبرد ميدوي (Midway)، پيادهشدن در كانال گوادال و بالاخره در نبرد جزيره ساوو (Savo) جنگيد. سومين وينسنس(CL64) در ژانويه 1944 به كار انداخته شد و در اقيانوس آرام در نبردهاي گوام، فيليپين، اوكيناوا و فورموز نبردهاي دليرانهاي انجام داد. در طول ماههاي پاياني جنگ دوم جهاني، اين ناو بهخاطر موفقيتهايش عليه هواپيماهاي ژاپني بسيار معروف شد.
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 620
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۲۱ تیر ۱۳۸۸, ۴:۴۸ ب.ظ
- محل اقامت: تهران
- سپاسهای ارسالی: 8697 بار
- سپاسهای دریافتی: 6241 بار
Re: مدال شجاعت
سلام
اين مطلب را در ارلاينرز ديدم گفتم بجاي ايجاد تاپيك در ادامه ي همين مبحث بياورم
A Forgotten Tragedy in Iran
By Ethan Rider
December 26, 2009
the Iran-Iraq war or the 1980s, the U.S. Navy maintained a powerful presence in the Persian Gulf in an effort to protect “freedom of navigation” in the region, mostly in the form of oil shipments to Japan and the United States.[SUP]1[/SUP] On May 17, 1987, while operating under that objective, the USS Stark was attacked by an Iranian F-1 Mirage fighter jet, and 37 U.S. sailors were killed.[SUP]2[/SUP] An investigation into the incident revealed that the captain of the USS Stark, Glenn R. Brindel, had ample time to defend his ship against the attack. In fact, the Iraqi jet had been continuously tracked for more than 20 minutes, but by the time the captain identified it as a threat, there was not sufficient time to defend the ship.[SUP]3[/SUP] Captain Brindel and his weapons officer were able to avoid being court-martialed by accepting responsibility for the incident and leaving the Navy. However, they were severely criticized by the Navy for “failing to defend [the] ship.”[SUP]4[/SUP] In light of the attack, the United States imposed “new rules of engagement, … to allow captains to tighten their fingers on the trigger,” and to “fire before being fired upon.”[SUP]5[/SUP]
USS Stark, May 1987
July 1988, three Navy ships, the USS Vincennes, the USS Elmer Montgomery and the USS Sides, were patrolling the Persian Gulf, enforcing a U.S. imposed embargo of Iran. On the morning of July 3, the USS Elmer Montgomery reported enemy fire coming from small boats of the Iranian Revolutionary Guard Corps (IRGC). The USS Vincennes traveled to the scene of the conflict, assumed command of the confrontation, and engaged in battle with the IRGC boats from 10:13am to 10:33am. The skirmish forced the Vincennes crew to perform a series of swift maneuvers to combat the much smaller and more maneuverable boats of the IRGC. The intensity of the battle mixed with the severe rocking of the cruiser created a scene of chaos onboard, yet amidst the confusion, the Vincennes effectively detected, warned, and shot down an attacking Iranian F-14 fighter jet.[SUP]6[/SUP]
USS Vincennes, Firing a SAM Missile, 1985
At 10:17am, on July 3, 1988, Iran Air Flight 655, operating an Airbus A-300 (EP-IBU), departed Bandar Abbas Airport in Iran, for a brief flight over the Persian Gulf to Dubai, United Arab Emirates. After takeoff, Flight 655 was instructed by Air Traffic Control (ATC) to activate its aircraft identification transponder, and did so (the transponder aboard the Airbus ‘squawks Mode III,’ identifying the aircraft as neutral and civilian).[SUP]7[/SUP] A few minutes later, ATC cleared Flight 655 to climb from 7,000 to 12,000 feet.[SUP]8[/SUP] Then, a transmission came through to Flight 655; a serious warning from the USS Stark.”[SUP]9[/SUP] Thirty-nine seconds later, two surface-to-air missiles were fired at the Iranian passenger jet, both of which struck the aircraft, breaking off the tail and one of the wings.[SUP]10[/SUP] The Washington Post explains, “Such a missile hit usually slices an aircraft apart and turns it into a fireball of burning fuel.”[SUP]11[/SUP]
© Werner Fischdick
Three hours after combat ceased, the crew of the USS Vincennes learned that the aircraft they had shot out of the sky was not a hostile Iranian F-14, as they thought, but a commercial aircraft, Flight 655, carrying 290 people, all of whom perished.[SUP]12[/SUP]
United States immediately defended the actions of the USS Vincennes, and its Captain, Will C. Rogers, 3d. In justification, the United States cited flaws in the procedures of the Iran Air flight crew, and errors reported by the USS Vincennes’ AEGIS radar system. The arguments presented by the United States included:
•The USS Vincennes and the USS Sides tried numerous times, on both civilian and military radio frequencies, to contact Flight 655, in an attempt to warn it of the danger it was in; Flight 655 did not respond to any of the warnings.[SUP]13[/SUP]
•The USS Vincennes’ AEGIS radar system indicated that Flight 655 was
‘squawking Mode II,’ which identified it as an enemy aircraft.[SUP]14[/SUP]
•The USS Vincennes’ AEGIS radar system indicated that Flight 655 was aimed at the USS Vincennes, accelerating and descending, giving it “a threatening profile.”[SUP]15[/SUP]
•Flight 655 flew four to five miles outside of its designated non-military corridor, and into a war zone.[SUP]16[/SUP]
Based on these statements, President Reagan called the incident a tragic, yet “understandable accident,” and announced that there would be no change in U.S. policy regarding the Persian Gulf.[SUP]17[/SUP] Iranian officials declared it a “barbaric massacre of innocent passengers”.[SUP]18[/SUP] It would quickly become clear that all of the explanations offered by the United States were flawed, and that the crew of the USS Vincennes was solely to blame for the tragedy.
Initially, the United States cited errors reported by the AEGIS radar system as contributing factors to the misidentification of Flight 655; peculiar because the Navy touted AEGIS, “the most advanced radar detection and tracking system in the world.”[SUP]19[/SUP] It was soon revealed that AEGIS was, in fact, a very advanced system, and had reported no errors; all ‘radar’ errors were actually errors made by the crew misreading the radar data. The fact that Flight 655 was aimed at the USS Vincennes contributed to its ‘threatening profile,’ but it was revealed by the U.S. Defense Department that this occurred because, to combat the Iranian boats, the USS Vincennes navigated its way into the 20-mile-wide commercial aviation corridor, and only a few miles from the centerline.[SUP]20[/SUP] An official Pentagon inquiry into the disaster reported that Flight 655 was “on a normal commercial air flight plan profile; in the assigned airway; squawking transmitting Mode III, … and on a continuous ascent from takeoff at Bandar Abbas to shootdown.”[SUP]21[/SUP]
Radar errors exonerated, the fact that Flight 655 failed to respond to the Navy’s repeated warnings could still render Iran culpable for the tragedy. The United States warned that civilian airliners “must identify themselves and state their intentions when challenged by American warships.”[SUP]22[/SUP] However, it was discovered that many of the warnings issued to Flight 655 were made on the military air distress channel, which was inaccessible to the commercial jet. Also, Flight 655 was in continuous communication with ATC, and therefore unable to hear the warnings issued on the civil aviation distress frequency. Regardless, most of the warnings were directed to “Iranian F-14” or “Iranian fighter.”[SUP]23[/SUP] The International Civil Aviation Organization (ICAO) determined that of the four warnings issued on the civilian aviation distress frequency, only one was clear enough to be “instantly recognizable” to the flight crew that it was directed at them. This transmission was made 39 seconds before the USS Vincennes fired.[SUP]24[/SUP]
The U.S. Navy was responsible for the primary investigation into the disaster, and found that the central cause arose from the USS Vincennes’ crew misreading radar data and convincing themselves that what they saw on the radar was not an Airbus A-300, but a hostile F-14.[SUP]25[/SUP] Incredibly, the Navy determined that the “psychological stress [from] being in combat” was to blame for the errors made by the crew, and that the crew itself was not at fault.[SUP]26[/SUP] The Navy declared that no one would even be disciplined for the mistake, including Captain Rogers, despite the Navy protocol that holds the captain accountable for all of the actions of his ship. The Navy went so far as to withdraw its only official dissenting document, a non-punitive letter of censure addressed to a middle-grade officer who relayed misleading information during the incident.[SUP]27[/SUP]
Carry Coffins Through the Streets of Tehran, July 7,
after the United States was implicated for the disaster, Iran was shown little sympathy. Admiral William J. Crowe, chairman of the Joint Chiefs of Staff, declared, “Iran must bear the principal responsibility for the tragedy,” and called the flight crew’s actions “significantly negligent.”[SUP]28[/SUP] Charles Brands, a gunner’s mate aboard the USS Vincennes stated, “I personally don’t feel guilty because I think it helped shorten the war and a lot of lives were saved.”[SUP]29[/SUP] Senator John Warner (R.-Va.) declared that Captain Rogers “acted professionally and properly at the information at his disposal, …he had to make that decision.”[SUP]30[/SUP] Captain Rogers asserted, “We did what we had to do when we had to do it.”[SUP]31[/SUP] Vice President Bush blamed the Iranians for the tragedy, saying, it “was an irresponsible and tragic error… [to allow] a civilian aircraft loaded with passengers to proceed on a path over a warship engaged in battle.”[SUP]32[/SUP] Bush also expressed, “If I was in the captain’s shoes, I probably would have done exactly the same thing he did.”[SUP]33[/SUP] Bush would later declare, specifically in reference to this tragedy,
“I will never apologize for the United States—I don’t care what the facts are.”[SUP]34[/SUP]
of Flight 655 Victims in an Iranian Morgue, July 5 response to the tragedy, the United States issued radios capable of monitoring ATC transmissions (to assist in identifying civilian aircraft as such) to all warships stationed in the Persian Gulf.[SUP]35[/SUP] Additionally, the United States paid $131.8 million in compensation to citizens of Iran, but under the non-negotiable terms that relatives received only $250,000 if a family breadwinner was killed, and $100,000 if a non-working family member was killed. Furthermore, the United States insisted that all payments must be made ‘ex gratia,’ meaning that, under international law, no guilt is placed on the United States. These compensatory payments were not made until 1996, eight years after the incident.[SUP]36[/SUP]
In 1989, The U.S. Navy awarded Captain Rogers and Lieutenant Commander Scott E. Lustig the ‘Legion of Merit,’ the second highest peacetime award, “for exceptionally meritorious conduct in the performance of outstanding service.” The destruction of an airliner with 290 civilians aboard was not mentioned at the ceremony.[SUP]37[/SUP]
The cockpit voice recorder and flight data recorder, typically essential to crash investigations and vehemently tracked down, were never recovered, and remain in the Persian Gulf today.[SUP]38[/SUP] جهت پرهيز از شلوغي صفحه لطفا منابع را از لينك بيابيد
با تشكر از شما
[External Link Removed for Guests]
اين مطلب را در ارلاينرز ديدم گفتم بجاي ايجاد تاپيك در ادامه ي همين مبحث بياورم
A Forgotten Tragedy in Iran
By Ethan Rider
December 26, 2009
the Iran-Iraq war or the 1980s, the U.S. Navy maintained a powerful presence in the Persian Gulf in an effort to protect “freedom of navigation” in the region, mostly in the form of oil shipments to Japan and the United States.[SUP]1[/SUP] On May 17, 1987, while operating under that objective, the USS Stark was attacked by an Iranian F-1 Mirage fighter jet, and 37 U.S. sailors were killed.[SUP]2[/SUP] An investigation into the incident revealed that the captain of the USS Stark, Glenn R. Brindel, had ample time to defend his ship against the attack. In fact, the Iraqi jet had been continuously tracked for more than 20 minutes, but by the time the captain identified it as a threat, there was not sufficient time to defend the ship.[SUP]3[/SUP] Captain Brindel and his weapons officer were able to avoid being court-martialed by accepting responsibility for the incident and leaving the Navy. However, they were severely criticized by the Navy for “failing to defend [the] ship.”[SUP]4[/SUP] In light of the attack, the United States imposed “new rules of engagement, … to allow captains to tighten their fingers on the trigger,” and to “fire before being fired upon.”[SUP]5[/SUP]
USS Stark, May 1987
July 1988, three Navy ships, the USS Vincennes, the USS Elmer Montgomery and the USS Sides, were patrolling the Persian Gulf, enforcing a U.S. imposed embargo of Iran. On the morning of July 3, the USS Elmer Montgomery reported enemy fire coming from small boats of the Iranian Revolutionary Guard Corps (IRGC). The USS Vincennes traveled to the scene of the conflict, assumed command of the confrontation, and engaged in battle with the IRGC boats from 10:13am to 10:33am. The skirmish forced the Vincennes crew to perform a series of swift maneuvers to combat the much smaller and more maneuverable boats of the IRGC. The intensity of the battle mixed with the severe rocking of the cruiser created a scene of chaos onboard, yet amidst the confusion, the Vincennes effectively detected, warned, and shot down an attacking Iranian F-14 fighter jet.[SUP]6[/SUP]
USS Vincennes, Firing a SAM Missile, 1985
At 10:17am, on July 3, 1988, Iran Air Flight 655, operating an Airbus A-300 (EP-IBU), departed Bandar Abbas Airport in Iran, for a brief flight over the Persian Gulf to Dubai, United Arab Emirates. After takeoff, Flight 655 was instructed by Air Traffic Control (ATC) to activate its aircraft identification transponder, and did so (the transponder aboard the Airbus ‘squawks Mode III,’ identifying the aircraft as neutral and civilian).[SUP]7[/SUP] A few minutes later, ATC cleared Flight 655 to climb from 7,000 to 12,000 feet.[SUP]8[/SUP] Then, a transmission came through to Flight 655; a serious warning from the USS Stark.”[SUP]9[/SUP] Thirty-nine seconds later, two surface-to-air missiles were fired at the Iranian passenger jet, both of which struck the aircraft, breaking off the tail and one of the wings.[SUP]10[/SUP] The Washington Post explains, “Such a missile hit usually slices an aircraft apart and turns it into a fireball of burning fuel.”[SUP]11[/SUP]
© Werner Fischdick
Three hours after combat ceased, the crew of the USS Vincennes learned that the aircraft they had shot out of the sky was not a hostile Iranian F-14, as they thought, but a commercial aircraft, Flight 655, carrying 290 people, all of whom perished.[SUP]12[/SUP]
United States immediately defended the actions of the USS Vincennes, and its Captain, Will C. Rogers, 3d. In justification, the United States cited flaws in the procedures of the Iran Air flight crew, and errors reported by the USS Vincennes’ AEGIS radar system. The arguments presented by the United States included:
•The USS Vincennes and the USS Sides tried numerous times, on both civilian and military radio frequencies, to contact Flight 655, in an attempt to warn it of the danger it was in; Flight 655 did not respond to any of the warnings.[SUP]13[/SUP]
•The USS Vincennes’ AEGIS radar system indicated that Flight 655 was
‘squawking Mode II,’ which identified it as an enemy aircraft.[SUP]14[/SUP]
•The USS Vincennes’ AEGIS radar system indicated that Flight 655 was aimed at the USS Vincennes, accelerating and descending, giving it “a threatening profile.”[SUP]15[/SUP]
•Flight 655 flew four to five miles outside of its designated non-military corridor, and into a war zone.[SUP]16[/SUP]
Based on these statements, President Reagan called the incident a tragic, yet “understandable accident,” and announced that there would be no change in U.S. policy regarding the Persian Gulf.[SUP]17[/SUP] Iranian officials declared it a “barbaric massacre of innocent passengers”.[SUP]18[/SUP] It would quickly become clear that all of the explanations offered by the United States were flawed, and that the crew of the USS Vincennes was solely to blame for the tragedy.
Initially, the United States cited errors reported by the AEGIS radar system as contributing factors to the misidentification of Flight 655; peculiar because the Navy touted AEGIS, “the most advanced radar detection and tracking system in the world.”[SUP]19[/SUP] It was soon revealed that AEGIS was, in fact, a very advanced system, and had reported no errors; all ‘radar’ errors were actually errors made by the crew misreading the radar data. The fact that Flight 655 was aimed at the USS Vincennes contributed to its ‘threatening profile,’ but it was revealed by the U.S. Defense Department that this occurred because, to combat the Iranian boats, the USS Vincennes navigated its way into the 20-mile-wide commercial aviation corridor, and only a few miles from the centerline.[SUP]20[/SUP] An official Pentagon inquiry into the disaster reported that Flight 655 was “on a normal commercial air flight plan profile; in the assigned airway; squawking transmitting Mode III, … and on a continuous ascent from takeoff at Bandar Abbas to shootdown.”[SUP]21[/SUP]
Radar errors exonerated, the fact that Flight 655 failed to respond to the Navy’s repeated warnings could still render Iran culpable for the tragedy. The United States warned that civilian airliners “must identify themselves and state their intentions when challenged by American warships.”[SUP]22[/SUP] However, it was discovered that many of the warnings issued to Flight 655 were made on the military air distress channel, which was inaccessible to the commercial jet. Also, Flight 655 was in continuous communication with ATC, and therefore unable to hear the warnings issued on the civil aviation distress frequency. Regardless, most of the warnings were directed to “Iranian F-14” or “Iranian fighter.”[SUP]23[/SUP] The International Civil Aviation Organization (ICAO) determined that of the four warnings issued on the civilian aviation distress frequency, only one was clear enough to be “instantly recognizable” to the flight crew that it was directed at them. This transmission was made 39 seconds before the USS Vincennes fired.[SUP]24[/SUP]
The U.S. Navy was responsible for the primary investigation into the disaster, and found that the central cause arose from the USS Vincennes’ crew misreading radar data and convincing themselves that what they saw on the radar was not an Airbus A-300, but a hostile F-14.[SUP]25[/SUP] Incredibly, the Navy determined that the “psychological stress [from] being in combat” was to blame for the errors made by the crew, and that the crew itself was not at fault.[SUP]26[/SUP] The Navy declared that no one would even be disciplined for the mistake, including Captain Rogers, despite the Navy protocol that holds the captain accountable for all of the actions of his ship. The Navy went so far as to withdraw its only official dissenting document, a non-punitive letter of censure addressed to a middle-grade officer who relayed misleading information during the incident.[SUP]27[/SUP]
Carry Coffins Through the Streets of Tehran, July 7,
after the United States was implicated for the disaster, Iran was shown little sympathy. Admiral William J. Crowe, chairman of the Joint Chiefs of Staff, declared, “Iran must bear the principal responsibility for the tragedy,” and called the flight crew’s actions “significantly negligent.”[SUP]28[/SUP] Charles Brands, a gunner’s mate aboard the USS Vincennes stated, “I personally don’t feel guilty because I think it helped shorten the war and a lot of lives were saved.”[SUP]29[/SUP] Senator John Warner (R.-Va.) declared that Captain Rogers “acted professionally and properly at the information at his disposal, …he had to make that decision.”[SUP]30[/SUP] Captain Rogers asserted, “We did what we had to do when we had to do it.”[SUP]31[/SUP] Vice President Bush blamed the Iranians for the tragedy, saying, it “was an irresponsible and tragic error… [to allow] a civilian aircraft loaded with passengers to proceed on a path over a warship engaged in battle.”[SUP]32[/SUP] Bush also expressed, “If I was in the captain’s shoes, I probably would have done exactly the same thing he did.”[SUP]33[/SUP] Bush would later declare, specifically in reference to this tragedy,
“I will never apologize for the United States—I don’t care what the facts are.”[SUP]34[/SUP]
of Flight 655 Victims in an Iranian Morgue, July 5 response to the tragedy, the United States issued radios capable of monitoring ATC transmissions (to assist in identifying civilian aircraft as such) to all warships stationed in the Persian Gulf.[SUP]35[/SUP] Additionally, the United States paid $131.8 million in compensation to citizens of Iran, but under the non-negotiable terms that relatives received only $250,000 if a family breadwinner was killed, and $100,000 if a non-working family member was killed. Furthermore, the United States insisted that all payments must be made ‘ex gratia,’ meaning that, under international law, no guilt is placed on the United States. These compensatory payments were not made until 1996, eight years after the incident.[SUP]36[/SUP] In 1989, The U.S. Navy awarded Captain Rogers and Lieutenant Commander Scott E. Lustig the ‘Legion of Merit,’ the second highest peacetime award, “for exceptionally meritorious conduct in the performance of outstanding service.” The destruction of an airliner with 290 civilians aboard was not mentioned at the ceremony.[SUP]37[/SUP]
The cockpit voice recorder and flight data recorder, typically essential to crash investigations and vehemently tracked down, were never recovered, and remain in the Persian Gulf today.[SUP]38[/SUP] جهت پرهيز از شلوغي صفحه لطفا منابع را از لينك بيابيد
با تشكر از شما
[External Link Removed for Guests]