رويدادهاى‌ تكرارى‌ در انقلاب‌ ايران

در اين بخش شهداء و ايثارگران جنگ معرفي و درباره‌ي حماسه دفاع مقدس بحث ميشود

مدیران انجمن: moh-597, شوراي نظارت, مديران هوافضا

ارسال پست
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 2659
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۲۳ تیر ۱۳۸۸, ۹:۵۸ ق.ظ
محل اقامت: روبروی شما
سپاس‌های ارسالی: 2234 بار
سپاس‌های دریافتی: 14097 بار

رويدادهاى‌ تكرارى‌ در انقلاب‌ ايران

پست توسط RAHVAR »

اختصاصي فارس/مجموعه مقالات كنفرانس شيعه شناسي در «تل آويو»/4

رويدادهاى‌ تكرارى‌ در انقلاب‌ ايران
خبرگزاريفارس: «مايكل‌ ام‌. جى‌، فيشر» در كنفرانس «شيعه شناسي» تل آويو نوشت:من‌ترجيح‌ مى‌دهم‌ دنبال‌ يك‌ رشته‌ رويدادهاى‌ تكرارى‌ در تاريخ‌ معاصرايران‌ بگردم‌، تا شايد به‌ روشن‌ شدن‌ علل‌ بعضى‌ از بى‌ثباتى‌هاى‌پوياى‌ انقلاب‌، كمك‌ كند و آن‌ را به‌ صورت‌ مسائل‌ قابل‌ تحقيق‌ درآورد


تصویر

*عنوان مقاله:

رويدادهاى‌ تكرارى‌ در انقلاب‌ ايران

(ارائه شده توسط:«مايكل‌ ام‌. جى‌، فيشر»)


دو مشكل‌ لغوى‌، وجه‌ مشخصه‌ بسيارى‌ از تازه‌ترين‌ نوشته‌هاى‌ مربوط‌به‌ انقلاب‌ است‌. يكى‌ به‌ ارزيابى‌هاى‌ بى‌ موقع‌ و شتابزده‌ منتهى‌مى‌شود كه‌ غالباً به‌ شكل‌ زدن‌ انگ‌هاى‌ بى‌ ربط‌، بيان‌ مى‌گردد (براى‌مثال‌: بنيادگرائى‌، شكلى‌ از حكومت‌ توتاليتر است‌). ديگرى‌ ليستى‌ ازحدسيات‌ مبهم‌ و تكرارى‌ به‌ دست‌ مى‌دهد (مانند: ايران‌، مى‌تواند به‌عنوان‌ يك‌ حكومت‌ مذهبى‌ تثبيت‌ شود. حكومت‌ ايران‌، به‌ تدريج‌ به‌صورت‌ يك‌ حكومت‌ دموكراتيك‌ درمى‌آيد. ايران‌، در معرض‌ يك‌ كودتاى‌نظامى‌ و كمونيستى‌ قرار دارد).
من‌ ترجيح‌ مى‌دهم‌ پرسش‌هايى‌ اساسى‌ در مورد جهت‌ حركت‌ انقلاب‌ايران‌، مطرح‌ كنم‌ و دنبال‌ يك‌ رشته‌ رويدادهاى‌ تكرارى‌ در تاريخ‌معاصر ايران‌ بگردم‌، تا شايد به‌ روشن‌ شدن‌ علل‌ بعضى‌ از بى‌ثباتى‌هاى‌پوياى‌ انقلاب‌، كمك‌ كند و آن‌ را به‌ صورت‌ مسائل‌ قابل‌ تحقيق‌ درآورد.
پرسش‌هاى‌ اساسى‌ مزبور، به‌ سه‌ دسته‌ تقسيم‌ مى‌شود. پرسش‌هاى‌دسته‌ اول‌، مربوط‌ مى‌شود به‌ تغييرات‌ و تحولات‌ جامعه‌ كه‌ اساس‌انقلاب‌ را مشخص‌ مى‌كند. به‌ويژه‌ سؤالاتى‌ درباره تغييرات‌ و تحولات‌طبقات‌ و نسل‌ها: آيا انقلاب‌، يك‌ "تجربه‌؛ نسل‌ " براى‌ شكل‌ دادن‌ به‌جهان‌ بينى‌ جوانان‌ ايرانى‌ ايجاد كرده‌ است‌؛ به‌ طورى‌ كه‌ به‌ مرورزمان‌، جذابيت‌ روحانى‌ رهبران‌ ويژه‌اى‌ مانند (امام‌) خمينى‌ و قدرت‌ويژه‌ حزبى‌ چون‌ حزب‌ جمهورى‌ اسلامى‌ را پشت‌سر خواهد گذاشت‌؟
پرسش‌هاى‌ دسته‌ دوم‌، در ارتباط‌ با مكانيسم‌هاى‌ بسيج‌ انقلابى‌است‌ ـ به‌ويژه‌ مكانيسم‌هاى‌ قدرت‌ ويژه‌ رهبرى‌ روحانى‌ و امور مربوط‌به‌ مقدمات‌ ايجاد يك مدينه‌ فاضله‌ و استعداد بالقوه‌ آنها براى‌ ايجادتأثيرات‌ بادوام‌. يكى‌ از وظائف‌ مهم يك‌ رهبر با جذبه‌ (جدا از قدرت‌بسيج‌ جمعيت‌، براى‌ انجام‌ امور سياسى‌ نسبتاً كوتاه‌ مدت‌) آن‌ است‌ كه‌بتواند، طرفداران‌ رژيم‌ سابق‌ را به‌ سوى‌ ساختار جديد بوروكراتيك‌، جلب‌كند.
آيا (امام‌) خمينى‌، در حال‌ حاضر يك‌ چنين‌ وظيفه‌اى‌ را انجام‌ مى‌دهد؟
در ضمن‌ وظيفه‌ مهم‌ ديگر معتقدان‌ به‌ ايدئولوژى‌ و پيدايش‌ مدينه‌فاضله‌ (جدا از تحريك‌ احساسات‌ بدوى‌ مردم‌، براى‌ فداكارى‌هاى‌ فوق‌العاده‌ كوتاه‌ مدت‌، در راه‌ زندگى‌ و آزادى‌، به‌ منظور بهره‌مند شدن‌نسل‌ آينده‌ از آن‌چه‌ كه‌ اين‌ نسل‌ نمى‌تواند از آن‌ بهره‌مند شود) اين‌است‌ كه‌ گرايش‌ مردم‌ را از آن‌چه‌ كه‌ "ماكس‌ وبر " آن‌ را اهداف‌"مرام‌ ـ عقلائى‌ " مى‌نامد (رابطه‌ بين‌ طرق‌ و اهداف‌ در كوتاه‌ مدت‌)منحرف‌ سازد و به‌ (???) اهداف‌ "ارزش‌ ـ عقلائى‌ " (ارزشهاى‌ بلند مدت‌)علاقمند سازد. آيا بينش‌ و تصورات‌ (امام‌) خمينى‌، از محتويات‌ مثبت‌كافى‌ برخوردار است‌ تا يك‌ فرهنگ‌ انقلابى‌ واقعى‌ را تداوم‌ بخشد؟
پرسش‌هاى‌ دسته‌ سوم‌ در مورد مراحلى‌ است‌ كه‌ يك‌ انقلاب‌ طى‌مى‌كند و همين‌ طور درباره‌ ايجاد نهاد بعدى‌، براى‌ يك‌ جامعه‌ نوين‌است‌. غالب‌ تحليلگران‌ انقلاب‌؛ ايران‌، با برخى‌ از نظريه‌هاى‌ كرين‌برينتون‌، در مورد مراحل‌ مختلف‌ انقلاب‌، و همين‌ طور با نظريه‌ كارل‌ماركس‌ در همين‌ زمينه‌، مبنى‌ بر اين‌كه‌ بالاخره‌ يك‌ انقلاب‌، يك‌ايدئولوژى‌ برترى‌ طلبانه‌ يك‌ پارچه‌ پديد خواهد آورد، بازى‌ مى‌كنند؛اما با توجه‌ به‌ بى‌ثباتى‌هاى‌ ذاتى‌ موقعيت‌ ايران‌، به‌ عنوان‌ يك‌كشور جهان‌ سومى‌، آيا امكان‌ ندارد، تعدادى‌ از نيروهاى‌ ايدئولوژيكى‌ وبى‌ثباتى‌هاى‌ اجتماعى‌ براى‌ آينده‌ قابل‌ پيش‌بينى‌ باقى‌ بماند، به‌جاى‌ اين‌كه‌ در يك‌ ايدئولوژى‌ برتر متبلور شود؟ به‌ علاوه‌، ممكن‌ است‌وجوه‌ مشابه‌ بين‌ حكومت‌ پهلوى‌ و حكومت‌ حزب‌ جمهورى‌ اسلامى‌، نظريه‌ماكس‌ وبر را توضيح‌ و مورد ترديد قرار دهد مبنى‌ بر اين‌كه‌ در جوامعى‌كه‌ تفاوت‌ها و تخصص‌هاى‌ تكنيكى‌ و اقتصادى‌ رو به‌ افزايش‌ مى‌رود،اشكال‌ يكسان‌ كنترل‌ سازمانى‌، ضرورت‌ پيدا مى‌كند؟ (به‌ويژه‌ هنگامى‌كه‌ پيوندى‌ بين‌ نهادهاى‌ اقتصادى‌، و كانون‌هاى‌ تصميم‌گيرى‌ سياسى‌وجود دارد). به‌ عبارت‌ ديگر، تشابهات‌ و تفاوت‌هاى‌ اساسى‌ بين‌ حكومت‌پهلوى‌ و حكومت‌ حزب‌ جمهورى‌ اسلامى‌، از چه‌ چيزى‌ خبر مى‌دهند؟
من‌ مى‌خواهم‌ با سه‌ نوشته‌ كوتاه‌ شروع‌ كنم‌ كه‌ قدرت‌ و مسيرنامشخص‌ تجربه‌ نسل‌ جوان‌ ايران‌ را نشان‌ مى‌دهد، نسلى‌ كه‌ پايگاه‌سياسى‌ مهمى‌ در ايران‌، طى‌ چند دهه‌ آينده‌ به‌ وجود خواهد آورد.
*1 ـ ماه‌ رمضان‌1984، هوستون‌، تگزاس‌ (آمريكا). هوستون‌ ، هنوزمساجد زيادى‌ ندارد، جامعه اسلامى‌ هوستون‌، بزرگترين‌ گروهى‌ است‌ كه‌به‌ نظر مى‌رسد اكثريت‌ آن‌ را پاكستانى‌ها تشكيل‌ مى‌دهند، اما پيروانى‌نيز از تمام‌ كشورهاى‌ جهان‌ اسلام‌ دارند. ـ گرچه‌ سنى‌ها، شيعه‌ها ومسلمانان‌ سياه‌ پوست‌ آمريكائى‌، مايلند به‌ طور جداگانه‌، گرد هم‌ آيند.ـ ابراهيم‌ يزدى‌ (وزير امور خارجه‌ سابق‌ در دولت‌ انقلابى‌ ايران‌) يكى‌از؛ بنيانگذاران‌ آن‌ بود. مسلمانان‌، در طول‌ ماه‌ رمضان‌، بيشتر ازماه‌هاى‌ ديگر، به‌ مركز اين‌ جامعه‌ اسلامى‌ (در نظر است‌ مسجد با شكوهى‌بنا شود) براى‌ اقامه‌ نماز و شنيدن‌ سخنرانى‌هايى‌ كه‌ هر چند وقت‌ يك‌بار، به‌ وسيله‌ ديدار كنندگان‌ مشهور ايراد مى‌شود، روى‌ مى‌آورند.امسال‌، يك‌ روحانى‌ كه‌ با قاتلان‌ سادات‌ در ارتباط‌ بود، سخنرانى‌ كرد،همين‌ طور يك‌ روحانى‌ ليبرال‌ و مسن‌تر مصرى‌ كه‌ از مرگ‌ سادات‌ متأسف‌بود، صحبت‌ كرد. يك‌ شب‌، يك‌ عراقى‌ درباره اين‌كه‌ چگونه‌ او در بصره‌،مذهب‌ شيعه‌ را ترك‌ گفته‌ و به‌ مذهب‌ سنى‌ گرائيده‌ است‌، سخن‌ گفت‌.تحت‌ پوشش‌ و تظاهر سطحى‌ به‌ برادرى‌ اسلامى‌، رقابت‌ شديد، احتياط‌ واحتذار از يكديگر، و تبليغ‌ دينى‌ دو جانبه‌ وجود دارد. در ميان‌ دستجات‌و گروه‌هاى‌ مزبور، جالب‌ترين‌ گروه‌، جمعى‌ از جوانان‌ ايرانى‌ بودند (برخلاف‌ ديگران‌، آنها در كنار هم‌ نمى‌نشينند يا با خانواده‌هايشان‌نمى‌آيند. آنها به‌ صورت‌ پراكنده‌ به‌ بحث‌ و گفت‌وگو مى‌پردازند.) آنهاميزهائى‌ بر پا كرده‌ و جزواتى‌ روى‌ آنها قرار داده‌ بودند كه‌ به‌ دفاع‌و طرفدارى‌ از انقلاب‌ اسلامى‌، نوشته‌ شده‌ بود و جمهورى‌ اسلامى‌ ايران‌را به‌ عنوان‌ طلايه‌ دار آن‌، معرفى‌ مى‌كرد. ـ
روزنامه‌ نگاران‌، غالباً خاطر نشان‌ كرده‌اند كه‌ ايالات‌ متحده‌آمريكا و اروپا، محيط‌ اصلى‌ براى‌ نشو و نماى‌ بنيادگرايان‌ اسلامى‌است‌. در اين‌ كشورهاست‌ كه‌ با برخوردارى‌ از آزادى‌ بيان‌ بيشتر، نسبت‌به‌ وطنشان‌، دانشجويان‌ دانشگاه‌ها مى‌توانند به‌ بحث‌ و گفت‌وگو وسازماندهى‌ بپردازند. بدون‌ شك‌، آزادى‌ خارجيان‌ در جوامع‌ اروپائى‌ وآمريكائى‌ به‌ مانند ريتم‌ زندگى‌ نسبتاً سريع‌ در تهران‌ و قاهره‌، موجب‌مى‌شود كه‌ جوانان‌، از خانواده‌هاى‌ سنتى‌ با حالت‌ تدافعى‌، در جستجوى‌يافتن‌ قوانين‌؛ و انضباط‌ بنيادگرايانه‌ برآيند و به‌ طور لاينقطع‌، فكرخود را بر روى‌ فساد نخبگان‌ سياسى‌ كشور زادگاهشان‌ متمركز كنند.
به‌ نظر مى‌رسد كه‌ روح‌ فداكارى‌ فعالانه‌، يك‌ واكنش‌ شايع‌ باشد وتنها مختص‌ طيف‌ سياسى‌ بنيادگرايان‌ نباشد. روح‌ صميميت‌ و همكارى‌ دربين‌ گروه‌هاى‌ جوان‌ طرفدار (امام‌) خمينى‌، با روح‌ صميميت‌ و همكارى‌كادر مجاهدين‌ خلق‌، برابرى‌ مى‌كند كه‌ گفته‌ مى‌شود، دست‌ به‌ كارهاى‌گوناگون‌ مى‌زنند، حقوق‌ ماهانه‌ خود را مى‌بخشند، و تا سرحد امكان‌،ساده‌ و ارزان‌ زندگى‌ مى‌كنند، تا با جمع‌ آورى‌ پول‌، امكانات‌ پزشكى‌ ومادى‌، زمينه‌ را براى‌ سرنگونى‌ (امام‌) خمينى‌ فراهم‌ سازند. مواردى‌ ازبرخوردهاى‌ خونين‌، بين‌ حزب‌اللهى‌هاى‌ طرفدار (امام‌) خمينى‌ ومجاهدين‌، در جنوب‌ و غرب‌ ميانه‌ ايالات‌ متحده‌ آمريكا مشاهده‌ شده‌است‌.
اما فراسوى‌ منازعه‌ گروه‌هاى‌ سازمان‌ يافته‌ و مباحثات‌ تاكتيكى‌فعالين‌ جوان‌، مسائل‌ بسيار دشوارى‌ وجود دارد كه‌ جوانان‌، در پى‌شناخت‌ و حل‌ آنها هستند. آيا مى‌توانيم‌ به‌ عنوان‌ فرضيه‌اى‌ بگوئيم‌كه‌ انقلاب‌ ايران‌، يك‌ تجربه‌ مربوط‌ به‌ نسل‌ها، يك‌ خوش‌ بينى‌ واعتماد به‌ نفس‌، مبنى‌ بر اين‌كه‌ شخص‌ مى‌تواند سرنوشت‌ خود و جامعه‌اش‌را كنترل‌ كند، ايجاد كرده‌ است‌؟
*2 ـ ماه‌ اوت‌ 1984، استانبول‌ (تركيه‌). به‌ هنگام‌ عبور از تنگه‌بسفر به‌ طرف‌ جزاير پرينسس‌، ما يك‌ دانشجوى‌ ايرانى‌ رشته‌ مهندسى‌ راه‌و ساختمان‌ مقيم‌ بريتانيا كه‌ پس‌ از يك‌ ديدار سه‌ ماهه‌ از ايران‌(اولين‌ ديدارش‌ بعد از 10 سال‌ دورى‌ از وطنش‌) در راه‌؛ بازگشت‌ به‌دانشگاهش‌ بود، به‌ بحث‌ و گفت‌وگو پرداختيم‌. او به‌ تازگى‌، مدت‌ دوماه‌ در جبهه‌ جنگ‌ در خوزستان‌ به‌ سر برده‌ و در اين‌ مدت‌، سربازان‌،مجروحان‌ و ديگران‌ را بين‌ پشت‌ جبهه‌ و خط‌ مقدم‌ جبهه‌، حمل‌ و نقل‌كرده‌ بود. او مخصوصاً داوطلبانه‌ به‌ جبهه‌ رفته‌ بود، تا شخصاً به‌ چشم‌ببيند در آن‌جا چه‌ خبر است‌. او شديداً تحت‌ تأثير واقع‌ شده‌ بود و ازتجربه‌ كردن‌ چيزى‌ شبيه‌ به‌ تغيير عقيده‌، صحبت‌ مى‌كرد.
پدر او قبل‌ از انقلاب‌، صاحب‌ يك‌ شركت‌ اتوبوس‌ رانى‌ بين‌ شهرى‌بود كه‌ بعد از انقلاب‌ ورشكست‌ شده‌ است‌. پس‌ پدرش‌ از انقلاب‌ زيان‌ديده‌ است‌، اما از اين‌ موضوع‌، دلخور نيست‌ و مجدداً يك‌ شركت‌اتوبوسرانى‌ كوچك‌، به‌ راه‌ انداخته‌ است‌. پسر او احساس‌ مى‌كند درحالى‌ كه‌ ثروتمندان‌ و بعضى‌ از طبقات‌ متوسط‌، زيان‌ ديده‌اند، وضع‌طبقه‌ كارگر به‌ مراتب‌ بهتر شده‌ است‌. دانشجوى‌ مزبور مى‌گويد، روحيه‌سربازان‌ در جبهه‌ جنگ‌ بسيار بالاست‌. به‌ نظر او هفتاد درصد كسانى‌ كه‌در جبهه‌ هستند، مؤمنان‌ واقعى‌اند. در واقع‌، شعار اين‌ است‌ كه‌ اگرآماده‌اى‌ جانت‌ را در راه‌ خدا فدا كنى‌، به‌ جبهه‌ برو، اگر تنهامى‌خواهى‌ به‌ كشورت‌ خدمت‌ كنى‌، در پشت‌ جبهه‌، به‌ عنوان‌ نيروى‌پشتيبان‌، فعاليت‌ كن‌. او مى‌گويد هيچ‌ كس‌ را به‌ زور وادار به‌ جنگيدن‌نمى‌كنند.
تمايل‌ و كشش‌ مجدد او به‌ ايران‌، اشكالات‌ زيادى‌ به‌ بار آورده‌بود. درست‌ قبل‌ از آمدن‌ به‌ ايران‌، او در بريتانيا با يك‌ زن‌ نيمه‌انگليسى‌، نيمه‌ جامائيكائى‌ ازدواج‌ كرده‌ بود. زنش‌ او را در اين‌ سفرهمراهى‌ نكرده‌ بود اما گفته‌ بود كه‌ حاضر است‌ با شوهرش‌ در ايران‌زندگى‌ كند. با اين‌ حال‌ شوهرش‌ نمى‌دانست‌ اين‌ امر به‌ چه‌ صورت‌ عملى‌خواهد شد. او طى‌ ديدارش‌ از ايران‌، خبر ازدواجش‌ را فقط‌ به‌ مادرش‌ وخواهرش‌ اطلاع‌ داده‌ بود ولى‌ جرأت‌ نكرده‌ بود پدر و برادرانش‌ را هم‌از اين‌ خبر آگاه‌ سازد. حتى‌ اگر آنها زنش‌ را مى‌پذيرفتند، خود او معتقدبود كه‌ زنش‌، هرگز نمى‌تواند خود را؛ با جامعه‌ ايرانى‌ تطبيق‌ دهد. به‌نظر او بعد از چند سال‌، زنش‌ ايران‌ را ترك‌ خواهد كرد، و او مجبور خواهدشد دليل‌ آن‌ را براى‌ بچه‌هايش‌ توضيح‌ دهد و بگويد كه‌ چرا مادرشان‌،ديگر در كنار آنها نيست‌. (وابستگى‌ و كشش‌ يك‌ مرد ايرانى‌ به‌خانواده‌اش‌، حتى‌ براى‌ كسى‌ كه‌ به‌ مدت‌ 10 سال‌ در انگلستان‌ زندگى‌كرده‌ است‌، بسيار مهم‌ است‌. حتى‌ اگر او در يك‌ خانواده‌ شديداً سنتى‌در جنوب‌ تهران‌، نزديك‌ شاه‌ عبدالعظيم‌، متولد شده‌ باشد.) او اين‌موضوع‌ را اين‌ طور توضيح‌ داد: زنش‌ نسبت‌ به‌ وى‌ مهربان‌ است‌، و اوهيچ‌ شكايتى‌ از همسرش‌ ندارد، اما خانواده‌اش‌ براى‌ او (اين‌ دانشجوى‌ايرانى‌) اهميت‌ زيادى‌ دارد.
آخرين‌ سؤال‌ مهم‌: او مى‌گويد، به‌ آيت‌ الله منتظرى‌ علاقمند است‌،زيرا او در سياست‌ دخالت‌ نمى‌كند (اين‌ بار، اين‌ مرد جوان‌، در حال‌پيوستن‌ به‌ انقلاب‌ چه‌ كسى‌ است‌ ـ انقلاب‌ (امام‌) خمينى‌ و حزب‌جمهورى‌ اسلامى‌، يا در حال‌ پيوستن‌ به‌ تجربه‌ فراگيرتر نسل‌هاست‌؟)
3 ـ ماه‌ محرم‌ 1984، احمدآباد، گجرات‌ (هندوستان‌). در حالى‌ كه‌سنى‌هاى‌ مقيم‌ احمدآباد، ماه‌ محرم‌ را تقريباً به‌ مانند روزهاى‌ تعطيل‌و استراحت‌، برگزار مى‌كنند، شيعه‌ها آن‌ را بسيار جدى‌ در نظر مى‌گيرند.مردان‌ جوان‌ شيعه‌ مذهب‌، وقت‌ و پول‌ زيادى‌ براى‌ برپا كردن‌تعزيه‌هاى‌ عظيم‌ (تابوت‌هاى‌ امام‌ حسين‌، شبيه‌ تاج‌ محل‌) صرف‌مى‌كنند، و مجالس‌ وعظ‌، با شركت‌ واعظان‌ لكنا، دسته‌هاى‌ زنجير زن‌متشكل‌ از مردان‌ جوان‌ (با قمه‌ و زنجيرها، وخون‌ ريزى‌ها) ضيافت‌هاى‌عمومى‌، و راه‌پيمائى‌ مشاهده‌ مى‌شود. امسال‌ نيز مانند سال‌هاى‌ قبل‌،مكان‌هاى‌ مختلفى‌ در شبه‌ قاره‌ هند (از جمله‌ شهرهاى‌ كوچك‌ مجاوراحمدآباد) شاهد درگيرى‌ بين‌ سنى‌ها و شيعه‌ها بودند. در كراچى‌، سه‌ مسجدمتعلق‌ به‌ شيعه‌ مذهب‌ها به‌ آتش‌ كشيده‌ شد. در احمد آباد، هيچ‌اغتشاشى‌ رخ‌ نداد، و از ما استقبال‌ كردند و با خوشروئى‌ به‌ ما اجازه‌دادند، از؛ مجالس‌ تعزيه‌ و سوگوارى‌، عكس‌ بگيريم‌. مردم‌، خود را به‌مثابه‌ پيروان‌ (امام‌) خمينى‌، شيعه‌ معرفى‌ مى‌كردند، اما مى‌گفتند، دونايب‌ امام‌ وجود دارد؛ ديگرى‌ خوئى‌ است‌. من‌ با يكى‌ از آنها برخوردكردم‌ كه‌ مى‌گفت‌: "عده‌اى‌ از مردم‌ از اين‌، و عده‌اى‌ ديگر از آن‌نايب‌ امام‌، پيروى‌ مى‌كنند، فرقى‌ نمى‌كند، آنها در اساس‌، از يك‌ چيزسخن‌ مى‌گويند " من‌ پرسيدم‌: پيروان‌ خوئى‌، كمتر سياسى‌ هستند، اين‌ طورنيست‌؟ او جواب‌ داد: "به‌ عقيده ما بايد مذهب‌ و سياست‌ از هم‌ جدا باشد." من‌ متقابلا گفتم‌: اين‌ موضوع‌ برخلاف‌ آن‌ چيزى‌ است‌ كه‌ (امام‌)خمينى‌ مى‌گويد. او پاسخ‌ داد: "درست‌ است‌، ما فكر مى‌كنيم‌ كه‌ (امام‌)خمينى‌ بايد از سياست‌، كناره‌گيرى‌ كند. "
نظريات‌ مجتهدى‌ كه‌ شيعيان‌ بمبئى‌ از او پيروى‌ مى‌كردند، براى‌آنان‌ كمى‌ نامفهوم‌ بود و آنها اعتراف‌ مى‌كردند كه‌ درك‌ وعظ‌ به‌ زبان‌اردو كه‌ توسط‌ روحانيون‌ اهل‌ لاكنا ايراد مى‌شود، كمى‌ برايشان‌ مشكل‌است‌.
دو هفته‌ بعد از عاشورا، دو جوان‌ ايرانى‌، در خانه‌ ما ظاهر شدند،آنها يك‌ معرفى‌ نامه‌ به‌ زبان‌ گجراتى‌ داشتند كه‌ خانم‌ صاحب‌ خانه‌نتوانست‌ به‌ درستى‌ از مفهوم‌ آن‌، سر در بياورد. به‌ نظر مى‌رسيد كه‌آنها فكر مى‌كنند، مرد خانه‌ يك‌ پزشك‌ است‌. موقعى‌ كه‌ به‌ آنها گفته‌شد كه‌ او پزشك‌ نيست‌ و دكتراى‌ شيمى‌ دارد و به‌ عنوان‌ شيميدان‌ دركارخانه‌ نساجى‌، كار مى‌كند، متعجب‌ شدند. آنها هنوز احتياج‌ داشتند كه‌با او صحبت‌ كنند. از من‌ خواسته‌ شد كه‌ ببينم‌ آنها در پى‌ چه‌ چيزى‌هستند. يكى‌ از آنها گفت‌ كه‌ به‌ تازگى‌، در رشته شيمى‌ فارغ‌ التحصيل‌شده‌ است‌ و به‌ زودى‌ به‌ ايران‌ باز مى‌گردد، و ابتدا به‌ عنوان‌داوطلب‌، در جبهه‌ جنگ‌ خدمت‌ خواهد كرد و سپس‌ در بازسازى‌ ايران‌ شركت‌خواهد نمود. آن‌ ديگرى‌، هنوز در احمدآباد مشغول‌ تحصيل‌ بود؛ آنها آمده‌بودند تا براى‌ ايران‌ كمك‌ دريافت‌ كنند. و فكر مى‌كردند كه‌ يك‌ پزشك‌مى‌تواند داروهائى‌ را توصيه‌ كند كه‌ در جنگ‌ شيميائى‌ عراق‌، قابل‌استفاده‌ باشد. اما كسى‌ كه‌ در؛ رشته‌ منسوجات‌ متخصص‌ است‌ نيز،مى‌تواند در كمك‌ به‌ برنامه‌ ريزى‌ صنعتى‌ مفيد واقع‌ شود. من‌ از آنهاپرسيدم‌ كه‌ آيا از جانب‌ دولت‌ ايران‌ آمده‌اند؟ و گفتم‌، چگونه‌ شخصى‌از اينجا بدون‌ مشاهده‌ اوضاع‌ و احوال‌ ايران‌، مى‌تواند كمك‌ كند؟ آنهاگفتند كه‌ مى‌توانند ترتيب‌ سفرى‌ را براى‌ ما به‌ ايران‌ بدهند، و اضافه‌كردند كه‌ از جانب‌ دولت‌ ايران‌ مأموريت‌ ندارند. آنها از طرف‌انجمن‌هاى‌ اسلامى‌ دانشجويان‌ ايرانى‌ آمده‌اند (آنها با خنده‌،خاطرنشان‌ كردند كه‌ شكل‌ اختصارى‌ انجمن‌ مزبور به‌ حالتى‌ شبيه‌ تلفظ‌يو. اس‌. ا يعنى‌ "ا. ايس‌. اح‌ " مى‌شود) و به‌ عنوان‌ واسطه‌ بين‌ دولت‌و مردم‌، عمل‌ مى‌كند. آنها در مورد نياز ايران‌ به‌ صنايع‌ كوچك‌ جديد،يعنى‌ كارگاه‌هاى‌ بافندگى‌ كوچك‌، نه‌ كارخانجات‌ بزرگ‌ كه‌ بتواندروستائيان‌ را بيشتر خودكفا كند، صحبت‌ مى‌كردند. آنها در مورد اين‌كه‌چگونه‌ ايران‌، هنوز هم‌ وابسته‌ به‌ تسليحات‌ ساخت‌ آمريكاست‌، و چگونه‌مى‌بايست‌ اين‌ وابستگى‌ها را قطع‌ كند و تأمين‌ كنندگان‌ ديگرى‌ بيابد وتوليدات‌ خود را جايگزين‌ آن‌ تسليحات‌ نمايد، سخن‌ مى‌گفتند. درست‌ همان‌طورى‌ كه‌ آمريكا، خود را از وابستگى‌ به‌ انگلستان‌ رها ساخت‌، ايران‌هم‌ بايد به‌ صورت‌ يك‌ كشور مستقل‌ درآيد.
من‌ پرسيدم‌ آيا آنها در مراسم‌ عاشوراى‌ محلى‌ شركت‌ كرده‌اند وشيعيان‌ محلى‌ از آنها پذيرايى‌ نموده‌اند. آنها پاسخ‌ دادند كه‌ اطلاعات‌شيعيان‌ محلى‌، در مورد اسلام‌، ضعيف‌ و ناكافى‌ است‌، زنان‌ آنهابى‌حجاب‌، بيرون‌ مى‌آيند، اما سخنان‌ ايرانيان‌ را درباره انقلاب‌مى‌پذيرند. اين‌ دو مرد جوان‌، ادعا كردند كه‌ سال‌ گذشته‌، از جماعت‌محلى‌، در حدود 7000ريال‌ (700 دلار) كمك‌ نقدى‌ جمع‌ آورى‌ كرده‌اند وبه‌ ايران‌ فرستاده‌اند. كوشش‌ بيهوده‌اى‌ براى‌ جمع‌ آورى‌ و ارسال‌ خون‌به‌ ايران‌، به‌ عمل‌ آمد (آنها گفتند كه‌ دولت‌ هندوستان‌، اجازه‌ انجام‌اين‌ امر را نداد). آنها ضمن‌ شركت‌ در مراسم‌ عاشورا، از انجام‌ بعضى‌كارها خوددارى‌ كردند. آنها در مراسم‌ قمه‌ زنى‌ شركت‌؛ نكردند؛ زيرا(امام‌) خمينى‌ فتوى‌ داده‌ بود كه‌ مردم‌ از قمه‌ زدن‌ خوددارى‌ كنند،به‌ دليل‌ آن‌ كه‌ جبهه‌ها به‌ خون‌ احتياج‌ دارند.
يكى‌ از اين‌ جوان‌ها، در ادامه‌ سخنانش‌ گفت‌، زمانى‌ كه‌ جوان‌تربود، در مراسم‌ قمه‌ زنى‌ شركت‌ مى‌جست‌ و اضافه‌ كرد، اين‌ كار به‌انسان‌ مى‌آموزد كه‌ چگونه‌ بدون‌ ترس‌ و هراس‌، با دشمن‌ روبرو شود.
اجازه‌ دهيد سه‌ اظهار نظر مختصر، درباره تركيب‌ فرار جهان‌ بينى‌ و«زادگاه‌ گرائى»‌ در اين‌ نسل‌ جوان‌ كه‌ در نوشته‌هاى‌ كوتاه‌ فوق‌،منعكس‌ شده‌ بكنم‌. اولا، بسيارى‌ از افراد نسل‌ كنونى‌، در خارج‌ تحصيل‌كرده‌اند و به‌ تحصيل‌ خود در خارج‌، ادامه‌ مى‌دهند و در ميان‌ آنهابسيارى‌ مايلند و قادرند كه‌ خودشان‌ را در مقابل‌ نفوذ فرهنگ‌ بيگانه‌،حفظ‌ كنند. در واقع‌، گوئى‌ آنها فقط‌ براى‌ كسب‌ معلومات‌ علمى‌ وتكنولوژيكى‌ به‌ خارج‌ هجوم‌ مى‌آورند. ثانياً، اين‌ اظهار نظر، بامحتواى‌ مطالعاتى‌ كه‌ در مورد فعالين‌ بنيادگراى‌ اسلامى‌ دانشگاه‌ها به‌عمل‌ آمد، مطابقت‌ مى‌كند: بنيادگرايان‌، در پى‌ آنند كه‌ در رشته‌هاى‌سخت‌ علمى‌ و مهندسى‌ تحصيل‌ كنند؛ يعنى‌ رشته‌هائى‌ كه‌ باهوش‌ترين‌دانشجويان‌ را به‌ خود جذب‌ مى‌كند. ثالثاً، اين‌ موضوع‌، به‌ نوبه خود،ماهيت‌ نامكشوف‌ رهبران‌ انقلاب‌ را منعكس‌ مى‌كند: كاملا بر خلاف‌توصيف‌هاى‌ روزنامه‌ها مبنى‌ بر خرافه‌ پرستان‌ قرون‌ وسطائى‌، به‌ نظرمى‌رسد كه‌ رهبران‌ ايران‌، از تحصيلات‌ نسبتاً خوبى‌ برخوردارند. براى‌مثال‌، درست‌ بعد از قتل‌ رهبران‌ حزب‌ جمهورى‌ اسلامى‌ در ماه‌ ژوئن‌1981، از 22 وزير كابينه‌ مهدوى‌ كنى‌ (نخست‌ وزير)، تنها دو نفر فاقدتحصيلات‌ دانشگاهى‌ بودند و در ميان‌ آنان‌، هفت‌ تن‌ داراى‌ درجه‌ليسانس‌ (در رشته‌ علوم‌ انسانى‌) و چهار نفر، داراى‌ درجه‌ دكترا بودند.در ضمن‌، هفت‌ تن‌ ديگر، در خارج‌ تحصيل‌ كرده‌ بودند. فزون‌ بر اين‌،بسيارى‌ از؛ رهبران‌، از مدارس‌ دينى‌ برنخاسته‌ بودند، بلكه‌ در مدارس‌جديد نيمه‌ مذهبى‌، مانند مدرسه‌ علوى‌ در تهران‌، تحصيل‌ كرده‌ بودند.
سه‌ نظريه‌ فوق‌، بيانگر آن‌ است‌ كه‌ بنيادگرائى‌، در حال‌ حاضربيشتر به‌ صورت‌ يك‌ لفاظى‌ سنت‌ ساز درمى‌آيد، تا به‌ عنوان‌ يك‌ لفاظى‌سنتى‌. يعنى‌ اين‌كه‌، بنيادگرائى‌، يك‌ ايدئولوژى‌ است‌ كه‌ زائيده‌شرايط‌ زمان‌ معاصر است‌ و به‌ مسائل‌ واقعى‌ زمان‌ معاصر نيز توجه‌ دارد،نه‌ به‌ مسائل‌ خيالى‌ ضد تاريخ‌. مسائل‌ مورد توجه‌ آن‌، عبارتند از:بى‌كارى‌، انزوا، كاهش‌ مهاجرت‌ روستائيان‌ به‌ شهرها و مهاجرت‌ افرادتحصيل‌ كرده‌.
بنابراين‌، به‌ نظر مى‌رسد كه‌ عامل‌ عمده‌ هدايت‌ كننده‌ انقلاب‌،بخشى‌ از طبقه‌ خرده‌ بورژوا باشد (پسران‌ و داختران‌ دكانداران‌، كسبه‌جزء و كشاورزان‌)، يعنى‌ همان‌ گروه‌ هائى‌ كه‌ عمدتاً اعضاى‌ سازمان‌اخوان‌ المسلمين‌ را در مصر تشكيل‌ مى‌دهند. ارقام‌ زير را در نظر بگيريد:اولين‌ كابينه‌ كه‌ بعد از دولت‌ انقلابى‌ و موقت‌ مهندس‌ مهدى‌ بازرگان‌،تشكيل‌ شد 19 عضو داشت‌: 14 نفرشان‌ از متخصصين‌ بودند (9 نفر از بازار وخانواده‌هاى‌ روحانى‌، 5 تن‌ از خانواده‌ طبقه‌ متوسط‌ الحال‌) 4 نفرروحانى‌ و يك‌ نفر از تجار بازار. مجلس‌ دوره‌ اول‌ جمهورى‌ اسلامى‌داراى‌ 216 نماينده‌ بود، متشكل‌ از 98 نفر روحانى‌ 51 نفر بازارى‌ 64 نفرمتخصص‌ (دكتر، وكيل‌ دعاوى‌، معلم‌، كارمند)، دو خانم‌ (هر دو از دختران‌روحانيون‌)، و يك‌ كارگر. 96 نفر از پدران‌ نمايندگان‌ مزبور روستائى‌، 19نفر از كسبه جزء بازار، 51 نفر تاجر، 69 نفر روحانى‌ و 8 نفر از طبق‌متوسط‌ جديد بودند. به‌ عبارت‌ ديگر، شخص‌ در مى‌يابد كه‌ برترى‌ بافرزندان‌ داراى‌ تخصص‌ و برخاسته‌ از ميان‌ مغازه‌داران‌، تجار وكشاورزان‌ است‌ و از نمايندگان‌؛ مستقيم‌ طبقه‌ دهقان‌ يا كارگر، خبرى‌نيست‌.
يكى‌ از تحليلگران‌ پندارها و تخيلات‌ موجود، در سخنان‌ و اظهارات‌آيت‌ الله منتظرى‌، روى‌ خصلت‌ خرده‌ بورژوائى‌ آن‌، تأكيد مى‌ورزد: همه‌بايد مستقيماً در روند توليد، شركت‌ كنند؛ حاصل‌ كار بايد مستقيماً به‌شخص‌ توليد كننده‌ برگردد، توليد كم‌ وسعت‌ و خودكفا باشد. البته‌، تفكيك‌انتقادات‌ رمانتيك‌ و مبتنى‌ بر تمايل‌ بازگشت‌ به‌ دوران‌ قبل‌ ازپيدايش‌ جامعه‌ صنعتى‌، از انتقادات‌ مربوط‌ به‌ روابط‌ اجتماعى‌ نظام‌كاپيتاليستى‌ مطروحه‌، توسط‌ طرفداران‌ جامعه‌ صنعتى‌، دشوار است‌. اين‌گونه‌ تناقضات‌ در لفاظيهاى‌ جناح‌ چپ‌ و راست‌ نيز وجود دارد. اما تحليل‌پندارها و تمثيلات‌ موجود در اظهارات‌ آيت‌ الله منتظرى‌، مى‌تواند منشأ وآبشخور بعضى‌ از روحانيون‌ مسن‌تر را روشن‌ كند. و دليل‌ خوبى‌ بر اين‌مدعا است‌ كه‌ چگونه‌ تكنوكرات‌هاى‌ جوانتر حزب‌ جمهورى‌ اسلامى‌، امورمربوط‌ به‌ بيان‌ ايدئولوژى‌ معاصر را بر عهده‌ مى‌گيرند.
يكى‌ از نقاط‌ جالب‌، براى‌ مشاهده‌ اين‌ سمبوليسم‌ چند پهلو وانتقالى‌ انقلاب‌ (كه‌ گاهى‌ به‌ سنت‌هاى‌ ماقبل‌ سرمايه‌ دارى‌ و گاهى‌به‌ پيشرفت‌هاى‌ مابعد سرمايه‌ دارى‌ نظر دارد) شخصيت‌ آيت‌الله (امام‌)خمينى‌ است‌. در جاى‌ ديگر، من‌ پنج‌ بعد از اين‌ شخصيت‌ را فهرست‌وار ذكركرده‌ام‌، كه‌ هر كدام‌ از اين‌ ابعاد، با كشش‌ و تضاد نهفته‌ در هويت‌ايرانى‌ و تصورات‌ كهنه‌ او مرتبط‌ است‌. هر بعد از اين‌ شخصيت‌، متعاقباًبه‌ طور وسيع‌، مى‌تواند نه‌ تنها از نظر ريشه‌هاى‌ سنتى‌ اش‌، بلكه‌ ازحيث‌ سهمى‌ كه‌ در ساختن‌ يك‌ موضع‌ "انقلابى‌ " فعال‌ دارد، مورد تحقيق‌قرار بگيرد. اولين‌ بعد از شخصيت‌ (امام‌) خمينى‌، گرايش‌ او به‌ مذهب‌شيعه‌، به‌ عنوان‌ ملى‌ گرائى‌ ايران‌ و به‌ اسلام‌، به‌ عنوان‌ يك‌ دين‌جهانشمول‌ است‌. اشاره‌ مكرر به‌ "هندى‌ " بودن‌ (امام‌) خمينى‌ (كه‌ناشى‌ از اقامت‌ پدربزرگش‌ در هندوستان‌، و نام‌ مستعارش‌ مى‌باشد) به‌همين‌ گرايش‌ بر مى‌گردد؛ همچنان‌ كه‌ تأكيد بيشتر شخص‌ (امام‌) خمينى‌،روى‌ اسلام‌ جهانشمول‌، تا ملى‌ گرائى‌ ايرانى‌، مؤيد اين‌ موضوع‌ است‌.اين‌ گرايش‌، تا حدى‌ بيانگر تنش‌ موجود بر سر راه‌ صدور انقلاب‌ ايران‌به‌ بقيه جهان‌ اسلام‌ است‌. با اين‌ حال‌، در عمل‌، جمهورى‌ اسلامى‌اصولا مذهب‌ شيعه‌ را مد نظر داشته‌ است‌، حتى‌ موقعى‌ كه‌ آنها بابنيادگرايان‌ سنى‌ كه‌ به‌ نظر مى‌رسد، برنامه‌ سياسى‌ آنها به‌ برنامه‌سياسى‌ جمهورى‌ اسلامى‌ نزديك‌تر باشد، در حال‌ رقابت‌ باشند. حمايت‌ايران‌ از دولت‌ بعثى‌ سوريه‌ به‌ رياست‌ حافظ‌اسد، حتى‌ موقعى‌ كه‌ اين‌دولت‌، سازمان‌ اخوان‌ المسلمين‌ را سركوب‌ كرد، مورد و مثالى‌ در تأييداين‌ موضوع‌ است‌ (چنين‌ حمايت‌هايى‌ از سوى‌ شيعيان‌، تاريخ‌ طولانى‌دارد و از اصل‌ تقيه‌، به‌ عنوان‌ سلاحى‌ براى‌ جهاد نشأت‌ مى‌گيرد و دراعتقاد آيت‌ الله بروجردى‌، مبنى‌ بر "وحدت‌ گرائى‌ اسلامى‌ " در سال‌هاى‌1950، منعكس‌ شده‌ بود. در آن‌ هنگام‌، بروجردى‌ با شيخ‌ شلتوت‌، مدرس‌دانشگاه‌ الازهر به‌ توافق‌ رسيد كه‌ دروس‌ شيعه‌، در برنامه تحصيلى‌دانشگاه‌ الازهر، گنجانده‌ شود؛ اما از اعطاى‌ درجه‌اى‌ يكسان‌ (با حوزه‌علميه‌ شيعه‌ قم‌) به‌ مدارس‌ سنى‌ خوددارى‌ كرد.) اين‌ ترفند، براى‌رسيدن‌ به‌ مصالحه‌اى‌ با اقليت‌ سنى‌ (به‌ويژه‌ در بلوچستان‌) از طريق‌اعطاى‌ حق‌ برخوردارى‌ از دادگاه‌هاى‌ خودشان‌، بدون‌ پذيرفتن‌ هيچ‌ نوع‌شرطى‌ براى‌ تقاضاهاى‌ خودمختارى‌ آنها در دوران‌ انقلاب‌، مورد استفاده‌قرار گرفت‌. خصوصيات‌ ديگر شخصيت‌ (امام‌) خمينى‌، عبارتند از:

1) بسط‌ و اشاعه‌ اسطوره‌ خون‌ كه‌ زندگى‌ او را به‌ زندگى‌ امام‌ حسين‌ پيوند مى‌دهد.
2) بسط‌ و اشاعه عرفان‌.
3) زهد گرائى‌.
4)زبان‌ عامه‌ پسند.
5) انعطاف‌ پذيرى‌ در تصميم‌گيرى‌هاى‌ حكميت‌ گونه‌اش‌ .

جزء اول‌ و دوم‌، در پيروزى‌ مرحله‌ اول‌ انقلاب‌ (سرنگونى‌ شاه‌)عوامل‌ قطعى‌ بودند، همين‌ طور در جنگ‌ عليه‌ عراق‌، در حالى‌ كه‌ جزءسوم‌، موجب‌ تقويت‌ ايدئولوژى‌، خودكفائى‌ اقتصادى‌ (بسنده‌ كردن‌ به‌كم‌) است‌. جزء چهارم‌، براى‌ بيان‌ تغييرات‌ بنيادى‌ مورد نياز در مرحلهدوم‌ انقلاب‌ و براى‌ بيان‌ نيازهاى‌ اجتماعى‌ ـ اقتصادى‌ طبقات‌ بسيج‌شده‌ فقيرتر و در حقيقت‌ براى‌ كنترل‌ و هدايت‌ جنبش‌ انقلابى‌ (بر خلاف‌ليبرال‌ها، كه‌ مايل‌ نبودند از اين‌ زبان‌ عاميانه‌ استفاده‌ كنند و درنتيجه‌، حمايت‌ مردم‌ را از دست‌ دادند.) اهميت‌ زيادى‌ داشت‌.
خصوصيت‌ پنجم‌، توانائى‌ لازم‌ براى‌ تغيير جهت‌گيرى‌هاى‌ سياسى‌ رابدون‌ اين‌كه‌ چنين‌ به‌ نظر برسد، تأمين‌ مى‌كند. (تغييرات‌ سياسى‌،چيزى‌ غير از جزئيات‌ تكنيكى‌ كوتاه‌ مدت‌، مسائل‌ و موضوعات‌ آتى‌ ـ ونه‌ مسائل‌ اصولى‌ ـ نيستند.)
همان‌ طورى‌ كه‌ در نخستين‌ مباحثات‌، استدلال‌ كردم‌، تركيب‌ ويژه‌ابعاد شخصيت‌ (امام‌) خمينى‌، نمى‌تواند با هيچ‌ يك‌ از خصوصيات‌ حريفان‌روحانى‌اش‌ قابل‌ مقايسه‌ باشد. با اين‌ حال‌، اكنون‌ سئوال‌ اين‌ است‌كه‌ اين‌ شخصيت‌ تا چه‌ حد مى‌تواند علاقه‌ مردم‌ را به‌ ساختار جديدبوروكراتيك‌ جذب‌ كند. برگزارى‌ شش‌ دوره‌ انتخابات‌، تشكيل‌ يك‌ مجلس‌فعال‌، تأسيس‌ يك‌ حزب‌ با تجربه‌ (داراى‌ دفتر سياسى‌، كميته‌ مركزى‌،دبيرخانه‌، نيروى‌ نظامى‌، نيروى‌ شبه‌ نظامى‌، واحدهاى‌ اطلاعاتى‌، و؛واحدهاى‌ ارتباطى‌ با اصناف‌، كارگران‌ و روستائيان‌)، نهادهاى‌ رسمى‌تبليغاتى‌ ـ عقيدتى‌، پاكسازى‌ در دانشگاه‌ها، بازسازى‌ زندانيان‌،استفاده‌ سياسى‌ از مراسم‌ حج‌ و غيره‌، همگى‌، دليل‌ بر آن‌ است‌ كه‌ يك‌چنين‌ ساختار جديد بوروكراتيك‌، در حال‌ ظهور است‌.
شخصيت‌ (امام‌) خمينى‌، بى‌ شك‌ در پذيرش‌ اين‌ تحولات‌ مؤثر بوده‌است‌. زهد و رياضت‌ شخصى‌ او، براى‌ مثال‌، در خنثى‌ كردن‌ گله‌ وشكايت‌هاى‌ مربوط‌ به‌ فساد دستگاه‌ حكومتى‌، عامل‌ مهمى‌ بود. (امام‌)خمينى‌، فرمانى‌ براى‌ رسيدگى‌ به‌ چنين‌ شكاياتى‌ صادر كرد. اين‌كه‌فرمان‌ او تا چه‌ اندازه‌ موجب‌ شد روش‌ و عملكرد دادگاه‌ها، ادارات‌دولتى‌، پاسداران‌ انقلاب‌ و نهادهاى‌ ديگر تغيير يابد، مشخص‌ نيست‌، امانارضائى‌ها خاموش‌ شد. زبان‌ عامه‌ پسند (امام‌) خمينى‌، زمينه‌ را نه‌تنها براى‌ بازسازى‌ ارتش‌، بلكه‌ براى‌ تشكيل‌ سپاه‌ انقلاب‌، آماده‌كرد. همچنين‌ رفتار عامه‌ پسند (پوپوليسم‌) و روش‌ تصميم‌گيرى‌ شورائى‌او، اظهار نظر علنى‌ در مورد سياست‌هاى‌ اقتصادى‌، مانند اصلاحات‌ ارضى‌را، امكان‌پذير ساخته‌ است‌.
با بذل‌ توجه‌ دقيق‌تر به‌ عرفان‌ و اعتقادات‌ (امام‌) خمينى‌،درباره حكومت‌ مهدى‌، ارزيابى‌ توانائى‌ اين‌ اعتقادات‌، براى‌ انجام‌ يك‌انقلاب‌ فرهنگى‌، قدرى‌ مشكل‌تر مى‌شود. ولى‌ فرموله‌ كردن‌ و تبيين‌ اين‌امر، به‌ عنوان‌ يك‌ سئوال‌ و جست‌وجو براى‌ كشف‌ تكنيك‌هاى‌ مورداستفاده‌، در پى‌گيرى‌ تحول‌ به‌ بار آمده‌ در آگاهى‌ ايرانيان‌، بيشترمهم‌ است‌، تا تكرار مبتذلات‌ بى‌ربط‌ مبنى‌ بر اين‌كه‌ تحميل‌ تخيلات‌ ورؤياها بر مردم‌، تنها به‌ حكومت‌ استبدادى‌ منجر مى‌شود، يا اين‌كه‌معتقدان‌ به‌ مدينه‌ فاضله‌، به‌ آرزوهايشان‌ نمى‌رسند.
سئوال‌ مهم‌ اين‌ است‌ كه‌ آيا اعتقاد به‌ حكومت‌ و ظهور مهدى‌،مى‌تواند به‌ عنوان‌ اهرمى‌ براى‌ ايجاد يك‌ نوع‌ آگاهى‌ جديد، مورداستفاده‌ قرار بگيرد. به‌ علاوه‌، با ؛ توجه‌ به‌ تعصباتمان‌ نسبت‌ به‌تحليل‌ها و سياست‌هاى‌ دربردارنده‌ منافع‌ گروهى‌، توضيح‌ و تشريح‌ بعدمهدى‌ گونه‌ انقلاب‌، به‌ منظور ايجاد زمينه‌اى‌ براى‌ ارزيابى‌ قدرت‌آن‌، مهم‌ است‌.
با پى‌گيرى‌ روند تدريجى‌ بيانات‌ سياسى‌ (امام‌) خمينى‌ از سال‌1940 به‌ بعد، و با تحليل‌ سير تكاملى‌ حكومت‌ اسلامى‌ او، سخنرانى‌هايش‌پيرامون‌ سوره فاتحه‌، برنامه‌هاى‌ حزب‌ جمهورى‌ اسلامى‌ در مدارس‌ و بابررسى‌ اعمال‌ آشكار دولت‌ كنونى‌، در اداره‌ كشور، در پرتو منطق‌ روابط‌ممكن‌ بين‌ فرمانروايان‌ و فرمانبران‌، مى‌توان‌ به‌ اهداف‌ متعالى‌جمهورى‌ اسلامى‌ (امام‌) خمينى‌ پى‌برد. حالت‌هاى‌ متعالى‌ و ضد انقلابى‌،در ادعاى‌ (امام‌) خمينى‌، مبنى‌ بر دسترسى‌ به‌ چگونگى‌ مشيت‌ الهى‌ و دراعمال‌ نفوذش‌ در سلسله‌ مراتب‌ قدرت‌ مذهبى‌ (كه‌ به‌ شكل‌ فقيه‌ وشوراى‌ نگهبان‌ اعمال‌ مى‌شود) قابل‌ مشاهده‌ است‌. دو رشته‌ بحث‌هاى‌متضاد، مرتباً در مباحثات‌ اسلامى‌ انجام‌ مى‌گيرد:

1 ـ الف‌: زمانى‌ كه‌ مردم‌، مسلمان‌ واقعى‌ شوند، ديگر هيچ‌ نيازى‌به‌ اعمال‌ فشارهاى‌ اجتماعى‌ و نهادهاى‌ ستمگر حكومتى‌ نخواهد بود، درمقابل‌ اين‌ سخن‌:
1 ـ ب‌: قرآن‌ (سوره‌ حديد) از عدالت‌ و آهن‌ (شمشير) سخن‌ به‌ ميان‌مى‌آورد، يعنى‌ استفاده‌ از زور، براى‌ برقرارى‌ شرايطى‌ اجتماعى‌ كه‌ به‌نفع‌ مسلمانان‌ و ايجاد جامعه‌ اسلامى‌ واقعى‌ باشد، جايز است‌.
2 ـ الف‌: علم‌ و معرفت‌، براى‌ همه‌ افراد عاقل‌، قابل‌ حصول‌ است‌،بنابراين‌، همه مردم‌ مى‌توانند در امور جامعه‌، شركت‌ داشته‌ باشند، درمقابل‌:
2 ـ ب‌: معرفت‌ الهى‌ خاص‌ عده‌اى‌ معدود (امام‌ يا امير، هيئت‌علماء) است‌ و بنابراين‌، اجتماع‌ بايد تحت‌ قيموميت‌ استبدادى‌ يا حكومت‌خواص‌ قرار گيرد.
نوشته‌هاى‌ (امام‌) خمينى‌، به‌ طور فزاينده‌اى‌ روى‌ جزء دوم‌ (1 ـب‌، 2 ـ ب‌) تأكيد؛ داشته‌ است‌، قبلا در سال‌ 1971 (در كتاب‌ حكومت‌اسلامى‌) (امام‌) خمينى‌، يك‌ مبارزه‌ طولانى‌ را عليه‌ شاه‌ و متحدانش‌كه‌ ممكن‌ بود 2 قرن‌ طول‌ بكشد پيش‌ بينى‌ مى‌كرد. اين‌ امر، نه‌ يك‌محاسبه‌ غلط‌، بلكه‌ ناشى‌ از درك‌ اين‌ موضوع‌ بود كه‌ تغيير دادن‌آگاهى‌ توده‌ها احتياج‌ به‌ زمان‌ درازى‌ دارد. همين‌ طور، سخنرانى‌(امام‌) خمينى‌ در سال‌ ???? به‌ مناسبت‌ سالگرد جمعه‌ سياه‌ (كشتار مردم‌در ميدان‌ ژاله‌ در روز هشتم‌ ماه‌ سپتامبر 1978) حول‌ موضوعات‌ ازخودبيگانگى‌ (اليناسيون‌)، غربزدگى‌، ودرك‌ نادرست‌ از اسلام‌ دور مى‌زد،تا نشان‌ دهد كه‌ در وراى‌ هر بازسازى‌ ساده‌ سياسى‌ يا اقتصادى‌، ايران‌با يك‌ مشكل‌ عميقاً ريشه‌ دار روبروست‌. مثال‌هاى‌ بى‌ شمارى‌ مى‌توان‌ذكر كرد، ولى‌ معهذا برجسته‌ترين‌ رويداد، مخالفت‌ (امام‌) خمينى‌ بااجازه‌ اعزام‌ افسران‌ زندانى‌ ارتش‌، به‌ جبهه‌هاى‌ جنگ‌ با عراق‌ بود.(امام‌) خمينى‌ اعلام‌ كرد: اگر جوانان‌ نتوانند ايران‌ را از خطر حفظ‌كنند، كشور ارزش‌ محافظت‌ ندارد. او همچنين‌ اظهار داشت‌، من‌ نمى‌توانم‌باور كنم‌ كه‌ مردم‌، صرفاً به‌ خاطر كاهش‌ قيمت‌ هندوانه‌ درد و رنج‌انقلاب‌ را تحمل‌ كرده‌ باشند. جزئى‌ از تعهد غريزى‌ به‌ تغييردادن‌آگاهى‌ عامه‌ مردم‌، تمايل‌ به‌ استفاده‌ از زور و قدرت‌ است‌. "اسلام‌،آماده‌ است‌ منافع‌ افراد را تابع‌ منافع‌ جامعه‌ كند و گروه‌هاى‌ بى‌شمارى‌ را كه‌ منبع‌ فساد يا مضر به‌ حال‌ جامعه‌ بودند، قلع‌ و قمع‌كرده‌ است‌. "
   تصویر     
  
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 2659
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۲۳ تیر ۱۳۸۸, ۹:۵۸ ق.ظ
محل اقامت: روبروی شما
سپاس‌های ارسالی: 2234 بار
سپاس‌های دریافتی: 14097 بار

Re: رويدادهاى‌ تكرارى‌ در انقلاب‌ ايران

پست توسط RAHVAR »

ادامه.........


آن‌چه‌ تحليلگران‌ غربى‌ را هاج‌ و واج‌ كرده‌ است‌، اصرار متعالى‌ (امام‌) خمينى‌ است‌ مبنى‌ بر اين‌كه‌ روش‌هاى‌ اداره‌ جامعه‌، جزئيات‌ بى‌ موردى‌ هستند و مى‌توانند، تا؛ مادامى‌ كه‌ سياست‌ كلى‌ به‌ درستى‌ به‌ پيش‌ برود، به‌ هر طريق‌ دستكارى‌ شوند. و به‌ همان‌ اندازه‌، ايمان‌ او به‌ اين‌ قضيه‌ كه‌ هدايت‌ صحيح‌، يا به‌ طور محسوس‌ آشكاراست‌، يا به‌ سادگى‌ به‌ وسيله‌ مشورت‌ با معدود اشخاصى‌ كه‌ از واقعيات‌ امر آگاهند، ماهيت‌ آن‌ روشن‌ مى‌گردد، تحليلگران‌ را مات‌ و مبهوت‌ كرده‌ است‌، "برنامه‌ " (امام‌) خمينى‌، شامل‌ انتقاد از سياست‌ استعمارى‌، سياست‌ امپرياليستى‌، نظام‌ پادشاهى‌، بوروكراسى‌، حكومت‌ مبتنى‌ بر نابرابرى‌ اقتصادى‌، از خودبيگانگى‌ از طريق‌ نابود كردن‌ ارزش‌هاى‌ صحيح‌ فرهنگى‌ و اعتماد به‌ نفس‌، بينش‌ اخلاقى‌ تجريدى‌ و انتزاعى‌ مبتنى‌ بر (احاديث‌ سنتى‌، فلسفه‌، عرفان‌، مباحثات‌ اسكولاستيك‌، و ايمان‌ به‌ حقانيت‌ فقه‌ اسلامى‌) و همچنين‌ دفاع‌ استراتژيك‌ (مبتنى‌ بر مطرح‌ كردن‌ مكتبى‌ بودن‌، ولايت‌ فقيه‌، شوراى‌ نگهبان‌ و دادگاههاى‌ انقلابى‌) است‌. و تمام‌ اين‌ خصوصيات‌، تجلى‌ درستى‌ از از خشم‌ و برافروختگى‌ (به‌ويژه‌ از نوع‌ خرده‌ بورژوائى‌) و متضمن‌ داعيه‌ برقرارى‌ ارزش‌هاى‌ جهانشمول‌ (سياست‌ ضد امپرياليستى‌، عدالت‌ اجتماعى‌ و ارزش‌هاى‌ صحيح‌ فرهنگى‌) است‌. اما قسمت‌ عمده‌ محتواى‌ آن‌، مبهم‌ است‌. در حال‌ حاضر، تمامى‌ آن‌چه‌ كه‌ مى‌توانيم‌ انجام‌ دهيم‌، اين‌ است‌ كه‌ بپذيريم‌ تلاشى‌ براى‌ انجام‌ يك‌ انقلاب‌ فرهنگى‌ صورت‌ مى‌گيرد و ما بايد محتواى‌ آن‌ را از طريق‌ بررسى‌ روند پاكسازى‌ در دانشگاه‌ها، سئوالات‌ سياسى‌ در كنكور دانشگاه‌ها، برنامه‌هاى‌ بازآموزى‌ زندانيان‌، بازنويسى‌ كتاب‌هاى‌ درسى‌، آموزش‌ جاسوسى‌ به‌ كودكان‌، جهت‌ تحت‌ نظر گرفتن‌ والدينشان‌ وبالعكس‌، تشكيلات‌ متحد الجهت‌ دولت‌ و حزب‌، مجازات‌ در انظار عمومى‌، مورد بررسى‌ قرار دهيم‌.
بعد استبدادى‌ ـ مصلحت‌ انديشانه‌ روش‌ پرابهت‌ و مبتنى‌ بر مدينه‌ فاضله‌ (امام‌) خمينى‌ و خصلت‌ گذارى‌ آنها، اين‌ سئوال‌ را مطرح‌ مى‌كند كه‌ آيا تصميم‌گيرى‌ها در مورد مسائل‌ اجتماعى‌، مؤيد نظريه‌ گرين‌ برينتون‌ مبنى‌ بر اين‌كه‌ يك‌ انقلاب‌، مراحل‌؛ مختلفى‌ را مى‌پيمايد، مى‌باشد و بى‌ثباتى‌هاى‌ موجود در جهان‌ سوم‌ را بيان‌ مى‌كند يا ضرورت‌هاى‌ اساسى‌ دولت‌ جديد را كه‌ با امور دولت‌ قبلى‌ پهلوى‌، مشابهت‌ دارد، مشخص‌ مى‌سازد.
نيازى‌ به‌ مرور مجدد مدل‌ انقلاب‌ برينتون‌ نيست‌، مدلى‌ كه‌ در جامعه‌اى‌ كه‌ داراى‌ رفاه‌ فزاينده‌اى‌ است‌ و با يك‌ بحران‌ اقتصادى‌ روبروست‌، ظهور مى‌كند. بنابراين‌، دولتى‌ كه‌ از نظر مالى‌ تحت‌ فشار است‌، سعى‌ دارد از اقشار عمده‌ جامعه‌، درآمدهائى‌ به‌ دست‌ آورد؛ اين‌ امر موجب‌ مى‌شود كه‌ حاميان‌ اصليش‌ به‌ جناح‌ مخالفى‌ كه‌ رژيم‌ قبلى‌ را نامشروع‌ مى‌داند، بپيوندند. ضعفى‌ در قدرت‌ قهريه‌ دولت‌ كه‌ منجر به‌ سرنگونى‌ راحت‌ رژيم‌ قبلى‌ گرديد، مشاهده‌ مى‌شود. سپس‌ به‌ دنبال‌ اين‌ امر، مرحله‌ دومى‌ از حاكميت‌ دوگانه‌، ترور، و يك‌ سرى‌ بحران‌هاى‌ سياسى‌ كه‌ از وسعت‌ پايگاه‌ اجتماعى‌ انقلاب‌ مى‌كاهد، تا اين‌كه‌ قوه‌ محركه‌اش‌ متوقف‌ شود، بروز مى‌كند. بالاخره‌، دوره‌اى‌ مشابه‌ دوران‌ ترميدور انقلاب‌ فرانسه‌ پيش‌ مى‌آيد.
مدل‌ برينتون‌، با موقعيت‌ ايران‌، بيشتر با اهداف‌ آنى‌ و دو مرحله‌ اول‌ انقلاب‌ مطابقت‌ دارد. بشريه‌ اخيراً سعى‌ كرده‌ است‌ توجه‌ خود را از مرحله انتقالى‌ منحرف‌ و به‌ مرحله ترميدور آن‌ متمركز كند. او استدلال‌ مى‌كند كه‌ ليبرال‌ها (كابينه‌ مهدى‌ بازرگان‌ به‌ رهبرى‌ جبهه‌ ملى‌) نه‌ تنها نيازهاى‌ اجتماعى‌ و اقتصادى‌ انقلاب‌ را تأمين‌ نكردند، بلكه‌ همچنين‌ با عدم‌ كنترل‌ خروج‌ سرمايه‌ها از كشور، زمينه‌ را براى‌ يك‌ اقتصاد كنترل‌ شده‌ فراهم‌ آوردند، كه‌ با تحريم‌ اقتصادى‌ آمريكا، بعد از گروگان‌ گيرى‌ و جنگ‌، به‌ صورت‌ اجتناب‌ ناپذيرترى‌ درآمد. ليبرال‌ها با تعميق‌ و گسترش‌ انقلاب‌، به‌ مخالفت‌ پرداختند، و تنها خواستار انجام‌ يك‌ انقلاب‌ سياسى‌ و يك‌ تغيير جهت‌ از نظام‌ سلطنتى‌ به‌ نظام‌ دموكراسى‌ بودند. آنها با اعلام‌ عفو عمومى‌ براى‌ سرمايه‌داران‌، به‌؛ حمايت‌ از آنان‌ برخاستند، به‌ آنها قول‌ اعطاى‌ وام‌ دادند، اعتصابات‌ را سركوب‌ كردند، طرح‌هاى‌ سهيم‌ شدن‌ در سود كارخانجات‌ را ملغى‌ ساختند و در صدد احياء روابط‌ با آمريكا برآمدند. بشريه‌ دليل‌ مى‌آورد كه‌ ليبرال‌ها به‌ خاطر كوتاهى‌ در پاسخگوئى‌ به‌ درخواست‌هاى‌ اساسى‌ طبقات‌ بسيج‌ شده‌ محروم‌تر، همه‌ فرصت‌هائى‌ را كه‌ براى‌ رهبرى‌ انقلاب‌، در اختيار داشتند، از دست‌ دادند. اثرات‌ رهبريت‌ آنها و همين‌ طور تحريم‌ اقتصادى‌ و جنگ‌، تمركز و تعديل‌ و تنظيم‌ اقتصادى‌ را به‌ بنيادگرايان‌ كه‌ موفق‌ به‌ كسب‌ قدرت‌ شده‌ بودند، تحميل‌ كرد. بنيادگرايان‌، از نظر ايدئولوژيكى‌ مستعد متمركز كردن‌ اقتصاد نبودند، بلكه‌ تحت‌ فشار، ناگزير شدند بانك‌ها و صنايع‌ سنگين‌ را ملى‌ كنند، صنايع‌ حمل‌ و نقل‌ را به‌ صورت‌ تعاونى‌ درآورند، و توليد و توزيع‌ را از طريق‌ يك‌ ستاد بسيج‌ اقتصادى‌، كنترل‌ كنند. بشريه‌ استدلال‌ مى‌كند كه‌ آنها به‌ منظور حفظ‌ كنترل‌ جنبش‌ انقلابى‌ مجبور به‌ پذيرفتن‌ زبان‌ مبارزه‌ طبقاتى‌ شدند و تلاش‌ كردند، خواسته‌هاى‌ توده‌ها را بيان‌ و تأمين‌ كنند. در تابستان‌ 1982، يك‌ رشته‌ مبارزات‌ عظيم‌ ضد احتكار و سودجوئى‌، همه‌ جا را فراگرفت‌، كه‌ منجر به‌ تعطيل‌ شدن‌ هزاران‌ مغازه‌ گرديد، سرانجام‌ بشريه‌ دليل‌ مى‌آورد كه‌ واكنش‌ شديدى‌ از جانب‌ بازار و ساير اقشار طبقه‌ متوسط‌ بروز مى‌كند: فشار جهت‌ مشاركت‌ دادن‌ طبقه‌ متوسط‌ در بازسازى‌ جامعه‌، نه‌ معرفى‌ آنها به‌ عنوان‌ دشمن‌، افزايش‌ پيدا مى‌كند.
بشريه‌ در سال‌ 1982 بعد از سخنرانى‌ (امام‌) خمينى‌ در مورد حقوق‌ فردى‌ و اجازه‌ او براى‌ تحقيق‌ درباره فساد و سوء استفاده‌ از قدرت‌ توسط‌ مقامات‌ انقلاب‌، نقطه‌ عطفى‌ را به‌ سوى‌ دوران‌ ترميدور در انقلاب‌ مشاهده‌ مى‌كند. اين‌ امر، با ظهور مجدد گروه‌ حجتيه‌ در مجلس‌ (كه‌ مخالف‌ اصلاحات‌ ارضى‌، ملى‌ كردن‌ تجارت‌، صدور انقلاب‌، و ولايت‌ فقيه‌ جمعى‌، به‌ جاى‌ جانشين‌ فردى‌ بودند)، سستى‌ مبارزه‌ ضد سودجوئى‌، كنترل‌ قيمت‌ها، تلاش‌ براى‌ تثبيت‌ دستمزدها، و آغاز مجدد پروژه‌هاى‌؛ عظيم‌ پتروشيمى‌ و اتمى‌ توأم‌ بود.
بدون‌ شك‌، بشريه‌ در تلاش‌ خود، براى‌ تشخيص‌ يك‌ نقطه‌ عطف‌ در انقلاب‌ ايران‌، شتاب‌ به‌ خرج‌ داده‌ است‌. منطق‌ تحليل‌ او مى‌توانست‌ نه‌ براى‌ نشان‌ دادن‌ ظهور يك‌ مرحله‌ ترميدور در انقلاب‌، بلكه‌ بيشتر براى‌ نشان‌ دادن‌ اين‌ موضوع‌ به‌ كار رود كه‌ نوسان‌ بين‌ خواسته‌هاى‌ راديكال‌، به‌ منظور تعديل‌ ثروت‌ و فشارهاى‌ معتدل‌ به‌ نفع‌ عدم‌ كنترل‌ زياد و يا اختلال‌ اقتصادى‌ ادامه‌ خواهد داشت‌. احتمالا ايران‌ نه‌ به‌ سوى‌ يك‌ ثبات‌ ايدئولوژيكى‌ جديد برترى‌طلبانه‌ و يك‌ سياست‌ اقتصادى‌ روشن‌، بلكه‌ به‌ سوى‌ پيوند متغيرى‌ بين‌ شيوه‌هاى‌ سازمان‌ اجتماعى‌ ـ اقتصادى‌ مشابه‌ با آنهائى‌ كه‌ در بيشتر كشورهاى‌ جهان‌ سوم‌ وجود دارد، حركت‌ مى‌كند.
توضيح‌ كوتاهى‌ درباره پيدايش‌ گروه‌ حجتيه‌، در اينجا ممكن‌ است‌ ارزش‌ داشته‌ باشد، زيرا اين‌ گروه‌، يكى‌ از "تجربيات‌ تكرارى‌ " انقلاب‌ از قرن‌ نوزدهم‌ است‌ و احتمالا به‌ ما كمك‌ مى‌كند تا در خوش‌بينى‌ بشريه‌ ترديد كنيم‌. گروه‌ حجتيه‌، در سال‌هاى‌ 1950 به‌ وجود آمد. گروه‌ مزبور، به‌ وسيله‌ شيخ‌ محمود حلبى‌، از اهالى‌ مشهد، رهبرى‌ مى‌شد كه‌ از جانب‌ آيت‌ الله بروجردى‌ اجازه‌ يافته‌ بود، يك‌ سازمان‌ ملى‌ ضدبهائى‌ تأسيس‌ كند. در آن‌ زمان‌، گروه‌ فوق‌، به‌ نام‌ انجمن‌ امام‌ زمان‌ خوانده‌ مى‌شد. اين‌ نامگذارى‌ به‌ منظور تكذيب‌ ظهور باب‌ و بهاء الله به‌ عنوان‌ امام‌ زمان‌ صورت‌ گرفت‌. بعد از انقلاب‌ 1979، اين‌ سازمان‌، نام‌ خود را تغيير داد و نام‌ عربى‌حجتيه‌ را بر خود نهاد.
به‌ علاوه‌، حلبى‌ تلويحاً اشاره‌ مى‌كرد كه‌ او هر روز با امام‌ زمان‌ ارتباط‌ برقرار مى‌كند، او عاقبت‌، با (امام‌) خمينى‌ به‌ مخالفت‌ پرداخت‌، و اين‌ مطلب‌ را كه‌ (امام‌) خمينى‌ نايب‌ بر حق‌ امام‌ زمان‌ است‌، تكذيب‌ كرد. بنابراين‌، نام‌ حجتيه‌ دو موضوع‌ را مورد تكذيب‌ قرار مى‌داد: اول‌، ادعاى‌ بابيون‌ و بهائيون‌ را مبنى‌ بر اين‌كه‌ امام‌ زمان‌؛ ظهور كرده‌، و يا اين‌كه‌ نظام‌ الهى‌ جديدى‌ به‌ وجود آمده‌ است‌. دوم‌: لقب‌ (امام‌) خمينى‌ را مبنى‌ بر نايب‌ امام‌ يا امام‌. شعار حلبى‌ اين‌ بود: "هر كس‌ قبل‌ از آمدن‌ مهدى‌، علمى‌ بلند كند، طاغوتى‌ و بت‌ پرست‌ است‌، يا چيز ديگرى‌ غير از خدا را مى‌پرستد. " اين‌ امر، تكرار فوق‌ العاده‌ منازعات‌ بين‌ بابيون‌ و اصوليون‌ در قرن‌ نوزدهم‌ است‌. حلبى‌ (بروجردى‌ نيز) عقايد قديمى‌ اصوليون‌ را مورد تصديق‌ قرار مى‌داد و مبنى‌ بر اين‌كه‌: امام‌ زمان‌ وقتى‌ ظهور خواهد كرد كه‌ جهان‌ پر از ظلم‌ و بى‌ عدالتى‌ شود و جهان‌، قبل‌ از آمدن‌ مهدى‌ و گسترش‌ عدل‌ و داد به‌ دست‌ او، بايد مملو از فسق‌ و فساد شود و مؤمنان‌ بايد منتظر ظهور حضرت‌ مهدى‌ باشند. (امام‌) خمينى‌، در اين‌ مباحثات‌، به‌ عنوان‌ طرفدار عقايد قديمى‌ بابى‌ ظاهر مى‌شود كه‌ عقيده‌ داشت‌: مهدى‌ احتمالا براى‌ يك‌ مدت‌ طولانى‌ ظهور نخواهد كرد و مؤمنان‌ بايد راه‌ را براى‌ ظهور او آماده‌ سازند. شعار سر خط‌ جزوه‌ (محمّد) رضا حكيمى‌ به‌ نام‌ خورشيد مغرب‌ (طلوع‌ خورشيد از غرب‌، يكى‌ از نشانه‌هاى‌ بازگشت‌ مهدى‌)، كه‌ در آن‌ از (امام‌) خمينى‌، طرفدارى‌ مى‌كند و نخستين‌ بار در سال‌ 1963 و مجدداً در سال‌ 1979 منتشر شد، بيانگر نظر باب‌ است‌ كه‌ مى‌گويد؛ خلقى‌ كه‌ در انتظار ظهور مصلحى‌ به‌ سر مى‌برد، بايد خود صالح‌ باشد. امروزه‌ اكثر مباحثات‌ اسلامى‌ در مورد دولت‌ اسلامى‌ (امام‌ خمينى‌)، درباره تنقيح‌ اصلاحات‌ اسلامى‌، توسط‌ علماء و پيرامون‌ اصلاحات‌ اجتماعى‌، ادامه‌ همان‌ مباحثات‌ مربوط‌ به‌ اصلاحات‌ در قرون‌ نوزدهم‌ است‌. تشابهات‌ زيادى‌ بين‌ نظريات‌ معتقدان‌ به‌ حكومت‌ الهى‌ ـ مهدى‌ (افرادى‌ كه‌ سلسله‌ مراتب‌ آنها بر مبناى‌ علم‌ آنها است‌ و سرزمين‌ پاكى‌ را براى‌ مؤمنان‌ مى‌آفرينند) و برنامه‌هاى‌ اجتماعى‌ بابى‌ها (ثروتمندان‌ بايد به‌ فقرا كمك‌ كنند) و (امام‌) خمينى‌ وجود دارد. يك‌ فرق‌ عمده‌، اين‌ است‌ كه‌ (امام‌) خمينى‌، خود را واضح‌تر با تغيير و تحول‌ آگاهى‌ ملت‌ هماهنگ‌ مى‌كند.
در نظر گرفتن‌ (امام‌) خمينى‌، به‌ عنوان‌ يك‌ بابى‌ مدرن‌ (اين‌ عنوان‌ سزاوار اوست‌) جالب‌ است‌. ولى‌ جدى‌تر از آن‌ ـ درست‌ همان‌ طورى‌ كه‌ جدل‌ دائمى‌ در مباحثات‌ اسلامى‌، پيرامون‌ نقش‌ قوه قهريه‌ و سلسله‌ مراتب‌ نشان‌ مى‌دهد ـ اين‌ است‌ كه‌ اين‌ بحث‌هاى‌ تكرارى‌، بيانگر يك‌ جدال‌ دائمى‌ بين‌ معتقدان‌ به‌ حكومت‌ مهدى‌ و معتقدان‌ به‌ فردگرائى‌ ليبرالى‌ است‌. و بنابراين‌، با دادن‌ مختصر تغييرى‌ در استدلال‌ بشريه‌، بايد گفت‌ ظهور مجدد گروه‌ حجتيه‌، احتمالا آن‌ قدرها هم‌ نشانه پيدايش‌ مرحله‌ ترميدور در انقلاب‌ نيست‌ بلكه‌ نشانه‌اى‌ از نوسان‌ بين‌ درخواست‌هاى‌ اجتماعى‌ براى‌ انجام‌ سريع‌ اصلاحات‌ اساسى‌، تعديل‌ درآمدها، و كنترل‌ شديد اقتصادى‌ از يك‌ طرف‌، و از طرف‌ ديگر، تقاضا براى‌ دادن‌ اطمينان‌ خاطر مجدد به‌ طبقه‌ متوسط‌ مستقل‌ و بازار است‌. عاقبت‌، ممكن‌ است‌ برآيند تمامى‌ اين‌ كشمكش‌ها به‌ اختلاط‌ ناپايدار سوسياليسم‌ دولتى‌ با سرمايه‌ دارى‌ دولتى‌، تعاونى‌ها، و صنايع‌ خصوصى‌ بينجامد.
مقايسه‌اى‌ بين‌ دولت‌ حزب‌ جمهورى‌ اسلامى‌ و دولت‌ پهلوى‌، شايد بتواند علت‌ بيشتر اين‌ بى‌ثباتى‌ها و بلاتكليفى‌ها را روشن‌ كند. اجازه‌ دهيد، به‌ طور مختصر درباره اقتصاد، سازمان‌هاى‌ سياسى‌، سياست‌ خارجه‌، و سيستم‌ جزائى‌ صحبت‌ كنيم‌.

*ساختار اقتصادى

توليد نفت‌، گرچه‌ به‌ منظور حفظ‌ ذخاير نفتى‌ و تنها براى‌ رفع‌ نيازهاى‌ منطقى‌ و مشروع‌ ايران‌ و نه‌ اساساً براى‌ خدمت‌ به‌ منافع‌ كشورهاى‌ صنعتى‌ غرب‌، (مطابق‌ شعارهاى‌ مهم‌ انقلاب‌) كاهش‌ يافت‌. با اين‌ همه‌ به‌ صورت‌ يك‌ عامل‌ ضرورى‌، جهت‌ استقلال‌ دولت‌ از فعاليت‌ گروه‌هاى‌ ذينفع‌ اقتصادى‌، و توانائى‌اش‌ براى‌ ايجاد يك‌ سيستم‌ رفاه‌ اجتماعى‌ بدون‌ استفاده‌ از ساير امكانات‌ اقتصادى‌، باقى‌ مانده‌ است‌.؛ خروج‌ سرمايه‌ در سال‌هاى‌ آخر حكومت‌ شاه‌، و در زمان‌ دولت‌ مهدى‌ بازرگان‌، به‌ اضافه‌ مصائب‌ جنگ‌، گرايش‌ به‌ سوى‌ سرمايه‌ دارى‌ دولتى‌ يا سوسياليسم‌ دولتى‌ (اقتصادى‌ كه‌ در آن‌ دولت‌ سرمايه‌گذارى‌هاى‌ عمده‌ را تحت‌ كنترل‌ خود در مى‌آورد) را تقويت‌ كرد.
مراكز دولتى‌، براى‌ صدور پروانه‌، ملى‌ كردن‌ تجارت‌، بانك‌ها، صنايع‌ بزرگ‌، ستاد بسيج‌ اقتصادى‌ كه‌ كارش‌ توزيع‌ مواد خام‌ به‌ صنعتگران‌ و سپس‌ خريد و فروش‌ توليدات‌ آنهاست‌، مشاهده‌ مى‌شود و همچنين‌، پروژه‌هاى‌ عظيم‌ اقتصادى‌ مربوط‌ به‌ زمان‌ شاه‌، مجدداً راه‌ اندازى‌ و تكميل‌ مى‌شود (مانند پروژه‌هاى‌ پتروشيمى‌، نيروگاه‌ هسته‌اى‌، كارخانه‌ توليد فولاد). بالاخره‌ مانند دوران‌ شاه‌، كوشش‌ براى‌ كنترل‌ بازار، از طريق‌ اتاق‌هاى‌ اصناف‌ وابسته‌ به‌ دولت‌ و تعاونى‌ها به‌ عمل‌ مى‌آيد. سياست‌ اقتصادى‌ رژيم‌ كنونى‌، قدرى‌ با سياست‌ اقتصادى‌ شاه‌ تفاوت‌ دارد: اهداف‌ آن‌ مبتنى‌ بر رياضت‌ كشى‌ است‌. اسلام‌، به‌ عنوان‌ مدل‌ سومى‌ بين‌ مدل‌ شرقى‌ و غربى‌، مالكيت‌ خصوصى‌ را محترم‌ مى‌شمارد، ولى‌ خدا را مالك‌ اصلى‌ جامعه‌ مى‌داند. به‌ نظر مى‌رسد كه‌ اين‌ وضع‌، منجر به‌ استقرار يك‌ نظام‌ اقتصادى‌ مختلط‌ سوسياليستى‌ ـ تعاونى‌ ـ كاپيتاليستى‌ شود. انسان‌ براى‌ گفت‌وگو درباره چنين‌ اهداف‌ مختلطى‌، نيازى‌ به‌ اسلام‌ به‌ عنوان‌ يك‌ ايدئولوژى‌ ندارد. اما مسلماً اگر انسان‌ بتواند با استفاده‌ از يك‌ چنين‌ احساس‌ هويت‌ كم‌ نظيرى‌، اراده‌ ملى‌ را تقويت‌ كند، مطرح‌ كردن‌ موضوع‌، آسان‌تر است‌.

*ساختار سياسى

در اين‌ زمينه‌ نيز نهادهاى‌ كهنه‌ دوران‌ پهلوى‌، با بعضى‌ اصلاحات‌ ديده‌ مى‌شوند. حكومت‌ حزب‌ جمهورى‌ اسلامى‌، مانند حكومت‌ خاندان‌ پهلوى‌، اصرار دارد كه‌ يك‌ دولت‌ واحد مركزى‌ برقرار باشد. (بر خلاف‌ خواسته‌هاى‌ خلق‌هاى‌ گوناگون‌ كه‌؛ خواهان‌ خودمختارى‌ هستند) و زبان‌ فارسى‌، به‌ عنوان‌ زبان‌ ملى‌ در سراسر كشور مورد استفاده‌ قرار گيرد. تمام‌ نهادهاى‌ اصلى‌ دوران‌ حكومت‌ پهلوى‌، حفظ‌ شده‌ است‌، از قبيل‌: مجلس‌ نمايندگان‌، هيئت‌ وزيران‌، ادارات‌ دولتى‌، پليس‌ مخفى‌، ارتش‌ ، مراكز كنترل‌ مطبوعات‌ و رسانه‌هاى‌ گروهى‌، اتاق‌ اصناف‌ بازسازى‌ شده (???) براى‌ ماليات‌ بندى‌ و كنترل‌، و تحميل‌ ايدئولوژى‌ حاكم‌. به‌ علاوه‌ اكنون‌ يك‌ ساختار جديد به‌ موازات‌ تشكيلات‌ قديم‌، متشكل‌ از حزب‌ و سازمان‌هاى‌ انقلابى‌، مانند: دادگاه‌هاى‌ انقلابى‌، سپاه‌ پاسداران‌ انقلاب‌، بسيجى‌ها، جهاد سازندگى‌، بنياد مسكن‌، بنياد شهيد، بنياد مستضعفان‌، شوراهاى‌ كارگرى‌، شوراهاى‌ روستائى‌، كميته‌ امور صنفى‌، وجود دارد.
اين‌ وضع‌، براى‌ تشكيل‌ يك‌ دولت‌ سركوبگر قوى‌، بر مبناى‌ مدل‌ حكومت‌ شوروى‌ عامل‌ بالقوه‌ را در خود دارد. اما همچنين‌، زمينه‌ براى‌ انعطاف‌ بيشتر، يا براى‌ برقرارى‌ يك‌ سيستم‌ مختلط‌ سياسى‌، به‌ مانند يك‌ سيستم‌ مختلط‌ اقتصادى‌ وجود دارد.

*سياست‌ خارجى

هدف‌ نظام‌ جمهورى‌ اسلامى‌ نيز، همانند رژيم‌ پهلوى‌، كسب‌ قدرت‌ برتر در منطقه‌ است‌. تفاوت‌ در آن‌ است‌ كه‌ دولت‌ پهلوى‌، سعى‌ مى‌كرد از طريق‌ قشر نخبگان‌ تكنوكرات‌ به‌ اين‌ هدف‌ نائل‌ آيد، در حالى‌ كه‌ دولت‌ جمهورى‌ اسلامى‌، تلاش‌ مى‌كند؛ حمايت‌ مردم‌ كشورهاى‌ منطقه‌ را به‌ سوى‌ خود جلب‌ كند.

جرم‌ و مجازات‌

در اين‌ مورد هم‌ مى‌توان‌ اعمالى‌ را نشان‌ داد كه‌ هم‌ در قرن‌ نوزدهم‌ و هم‌ در دوران‌ حكومت‌ پهلوى‌، نظاير آن‌ تكرار شده‌ است‌.
در سال‌ 1980 هفت‌ تن‌ از رهبران‌ فرقه‌ بهائى‌، پس‌ از رد پيشنهاد دولت‌ مبنى‌ بر آزادى‌ به‌ شرط‌ اظهار ندامت‌، در يزد اعدام‌ شدند. گفته‌ مى‌شد كه‌ محاكمه آنها به‌ صورت‌ نوار ويدئوئى‌ از تلويزيون‌ پخش‌ شد و چون‌ با واكنش‌ نامطلوب‌ عمومى‌ روبرو شد، پخش‌ آن‌ قطع‌ گرديد. در سال‌ 1852، 1891 و 1903 نيز پس‌ از تلاش‌ نافرجام‌ براى‌ مجبور ساختن‌ بهائيان‌ به‌ ترك‌ دين‌ خود، اعدام‌هاى‌ مشابهى‌ در يزد صورت‌ گرفت‌، چنين‌ مجازات‌هائى‌ در انظار عمومى‌، يك‌ شاخص‌ اجتماعى‌ است‌. ميشل‌ فوكو، نويسنده‌ تاريخ‌ قرن‌ هفدهم‌ و هيجدهم‌ اروپا، استدلال‌ مى‌كند كه‌ تأديب‌ بدنى‌ در انظار عمومى‌، به‌ منزله "درج‌ يك‌ تئورى‌ قانون‌ و مجازات‌، در بدن‌ " است‌ كه‌ با تئورى‌هاى‌ مدرن‌ تهذيب‌ شخصيت‌ و بازسازى‌ آن‌، در تضاد است‌. در سال‌هاى‌ پيشين‌، روشه‌ و گرخ‌ هايمر تلاش‌ كردند، قوانين‌ كيفرى‌ را با شكل‌ بندى‌هاى‌ اجتماعى‌ ـ اقتصادى‌ مربوط‌ سازند و نشان‌ دهند كه‌ در اقتصاد بردگى‌، مجازات‌ به‌ شكل‌ برده‌ كردن‌ و بيگارى‌ در مى‌آيد، در اقتصاد فئودالى‌ اشد مجازات‌ و تنبيه‌ بدنى‌ وجود دارد، در اقتصاد مبتنى‌ بر مركانتيليسم‌ خانه‌هاى‌ كار ديده‌ مى‌شود، در اقتصاد سرمايه‌ دارى‌ صنعتى‌، فنون‌ اصلاح‌ رفتار و تربيت‌ مجدد وجود دارد، و در نظام‌؛ فاشيستى‌ سال‌هاى‌ 1930 اشكال‌ مختلفى‌ از اصلاح‌ رفتار و تنبيه‌ عمومى‌ وجود داشت‌. در ايران‌ قرن‌ نوزدهم‌، مجازات‌ در ملاء عام‌، دار زدن‌، تنبيه‌ (حد) شرعى‌، زنده‌ سوزاندن‌، به‌ ميخ‌ كشيدن‌ و غيره‌ مرسوم‌ بود. بهائى‌هائى‌ كه‌ توسط‌ محاكم‌ شرعى‌، به‌ عنوان‌ مرتد، يا به‌ عنوان‌ عوامل‌ خارجى‌، محكوم‌ مى‌شدند، تحت‌ شكنجه‌ قرار مى‌گرفتند و در انظار عامه‌، به‌ وسيله مقامات‌ دولتى‌ اعدام‌ مى‌شدند. به‌ گفته فوكو، اين‌ اعدام‌ها نوشته‌هاى‌ آشكارى‌ بودند روى‌ پيكرهاى‌ اعدام‌شدگان‌، مبنى‌ بر اين‌كه‌ نظام‌ اجتماعى‌ ـ مذهبى‌ روحانيون‌ صحيح‌ است‌: يا فرد، به‌ حقيقت‌ حكم‌ اقرار مى‌كرد و مى‌توانست‌ آزاد شود و يا از جامعه‌ حذف‌ مى‌شد، تا حقيقت‌ حكم‌ بتواند غير قابل‌ ترديد باقى‌ بماند.
در دوران‌ حكومت‌ خاندان‌ پهلوى‌، شكنجه‌ آشكار و اعدام‌ همگانى‌ از بين‌ رفت‌. در عوض‌، يك‌ سيستم‌ دوگانه‌ مجازات‌ وجود داشت‌: گناهكاران‌ غير نظامى‌، به‌ مراكز تهذيب‌ مجرمين‌ و گناهكاران‌ سياسى‌ به‌ مراكز بازپرسى‌ و شكنجه‌ مخفى‌، فرستاده‌ مى‌شدند. به‌ قول‌ روشه‌ و گرخ‌ هايمر، حكومت‌ پهلوى‌، با آميختن‌ سرمايه‌ دارى‌ صنعتى‌ و فاشيسم‌، لاجرم‌ يك‌ سيستم‌ كيفرى‌ مختلط‌ از اصلاح‌ و شكنجه‌ پديد آورده‌ بود. ايران‌ انقلابى‌ نيز داراى‌ يك‌ سيستم‌ دوگانه‌ بود. در روزهاى‌ نخستين‌، پس‌ از بركنارى‌ دولت‌ فن‌ سالاران‌ (تكنوكرات‌ها)، اصلاح‌ شخصيت‌، كنار گذاشته‌ شد و تنها به‌ اشد مجازات‌، كه‌ غالباً در ملاء عام‌ به‌ اجرا درمى‌آمد، پرداخته‌ شد. اكنون‌ بازگشت‌ به‌ نوعى‌ اصلاح‌ شخصيت‌ از طريق‌ "بازپرورى‌ " در زندان‌، ملاحظه‌ مى‌شود.
تكرار مناقشه‌ حجتيه‌ ـ مكتبى‌ (اصولى‌ ـ بابى‌) و تكرار جنايت‌ و مجازات‌ در انقلابى‌ كه‌ مملو از حوادث‌ تكرارى‌ است‌، جالب‌ توجه‌تر است‌. انسان‌ شناسان‌ اغلب‌ متهم‌ شده‌اند كه‌ از چيزهاى‌ عجيب‌ و غريب‌، از جزئيات‌ بى‌ اهميت‌، از كاوش‌ خرابه‌ها و زباله‌هاى‌ به‌ جا مانده‌ از گذشته‌، لذت‌ مى‌برند( به‌ مانند قهرمان‌ داستان‌ بوف‌؛ كور صادق‌ هدايت‌) و من‌ در نوشتن‌ اين‌ مقاله‌، تحت‌ تأثير اين‌ امكان‌ قرار گرفته‌ام‌ كه‌ يك‌ وسيله‌ ساده‌ براى‌ چنين‌ كاوشى‌ ـ كاوش‌ در حوادث‌ تكرارى‌ ـ مى‌تواند به‌ روشن‌ شدن‌ بعضى‌ از بى‌ ثباتى‌هاى‌ پوياى‌ انقلاب‌، كمك‌ كند و در غير اين‌ صورت‌، به‌ سادگى‌ به‌ شكل‌ سناريوهاى‌ بى‌ موقع‌ يا ذهنى‌، به‌ دست‌ فراموشى‌ سپرده‌ مى‌شود. حوادث‌ تكرارى‌، شايد بتواند شاخص‌ هائى‌ به‌ شكل‌ برهان‌ فرهنگى‌ (جذبه‌، اعتقاد به‌ ظهور و حكومت‌ مهدى‌) و روش‌هاى‌ پويائى‌ اجتماعى‌ (مراحل‌ انقلابى‌، نهادها) ايجاد كند. من‌ از اين‌كه‌ تفسير مشهور ماركس‌ در كتاب‌ هيجدهم‌ برومر، درباره انقلاب‌ فرانسه‌، در هر دو مرحله‌اش‌ تا اين‌ اندازه‌ صادق‌ است‌، مبهوت‌ و شگفت‌ زده‌ام‌. (در دو مرحله‌، چون‌ نظريات‌ مختلفى‌ در مورد انقلاب‌ وجود دارد): در دوران‌ بحران‌ ناشى‌ از انقلاب‌، انسان‌ از نام‌ها، شعارهاى‌ جنگ‌، روش‌هاى‌ گذشته‌ (مربوط‌ به‌ سركوب‌ها و تحريف‌ها) استفاده‌ مى‌كند، و در مرحله دوم‌ انقلاب‌، هرگز به‌ طريقى‌ كه‌ در مرحله اول‌ عمل‌ مى‌كرد، عمل‌ نمى‌كند. ليبرال‌ها در انقلاب‌ ايران‌، انقلابى‌ مى‌ديدند كه‌ براى‌ سومين‌ بار مى‌خواست‌ يك‌ دموكراسى‌ بروژوائى‌ به‌ وجود آورد، روحانيون‌ و استراتژيستهاى‌ حزب‌ جمهورى‌ اسلامى‌، آن‌ را به‌ عنوان‌ فرصتى‌ مى‌ديدند كه‌ نگذارند، ليبرال‌ها و غير مذهبيون‌، بار ديگر همانند سال‌هاى‌ 1911 ـ 1904 و همانند زمان‌ مصدق‌، در ايجاد يك‌ جامعه اسلامى‌، مانعى‌ به‌ وجود آورند. مجاهدين‌ خلق‌، هنوز هم‌ انقلاب‌ را به‌ عنوان‌ مرحله ديگرى‌ از مبارزاتى‌ كه‌ به‌ وسيله جنگلى‌ها در راه‌ ايجاد يك‌ جامعه سوسياليستى‌ شروع‌ شد، مى‌بينند.
در مورد ايران‌، اين‌ پرسش‌ وجود دارد كه‌ آيا به‌ واقع‌، يك‌ ايدئولوژى‌ برتر مى‌تواند ظهور كند (آن‌ طورى‌ كه‌ ماركس‌ براى‌ فرانسه‌ و به‌ طور كلى‌ براى‌ سرمايه‌ دارى‌ پيشنهاد مى‌كرد)، يا آيا بى‌ ثباتى‌هاى‌ ذاتى‌ خاص‌ ايران‌، به‌ عنوان‌ يكى‌ از كشورهاى‌ جهان‌ سوم‌، اجازه‌ خواهد داد بعضى‌ نيروهاى‌ ايدئولوژيك‌، در صحنه؛ سياسى‌ نقشى‌ ايفا كنند؟ آيا ممكن‌ است‌ در اواخر قرن‌ بيستم‌، انقلاب‌هايى‌ به‌ معناى‌ كلاسيك‌ آن‌، پديدار شود؟ اين‌ پرسش‌ نه‌ فقط‌ در ارتباط‌ با نابرابرى‌ در قدرت‌ و اقتصاد در سيستم‌ جهانى‌، بلكه‌ همچنين‌، در ارتباط‌ با محدوديت‌هاى‌ سال‌هاى‌ گذشته‌، به‌ عنوان‌ ذخيره‌اى‌ براى‌ بسيج‌ و شكل‌گيرى‌ هويت‌ ملى‌، جهت‌ ارضاء آن‌چه‌ كه‌ هارولد بلوم‌ آن‌ را يك‌ "نگرانى‌ ناشى‌ از به‌ تأخير افتادگى‌ " مى‌نامد، مطرح‌ است‌. همان‌طورى‌ كه‌ صادق‌ هدايت‌، با قدرت‌ تمام‌، در داستان‌ بوف‌ كور بيان‌ مى‌كند: آيا شرابى‌ كه‌ از تقطير زهر به‌ دست‌ آيد، مى‌تواند سمى‌ نباشد؟ آيا هنرى‌ كه‌ در يك‌ دوران‌ پليد، پديد آيد، مى‌تواند عارى‌ از پليدى‌ باشد؟ آيا سياست‌هايى‌ كه‌ محصول‌ يك‌ دوران‌ پليد است‌، مى‌تواند برى‌ از تاكتيك‌هاى‌ شيطانى‌ باشد؟ رفتار با زنان‌ و رفتار با اقليت‌ها، به‌ويژه‌ بهائى‌ها، هر دو بيانگر زهر موجود در سيستم‌ ايران‌ است‌.
   تصویر     
  
ارسال پست

بازگشت به “حماسه دفاع مقدس”