رويدادهاى تكرارى در انقلاب ايران
خبرگزاريفارس: «مايكل ام. جى، فيشر» در كنفرانس «شيعه شناسي» تل آويو نوشت:منترجيح مىدهم دنبال يك رشته رويدادهاى تكرارى در تاريخ معاصرايران بگردم، تا شايد به روشن شدن علل بعضى از بىثباتىهاىپوياى انقلاب، كمك كند و آن را به صورت مسائل قابل تحقيق درآورد
*عنوان مقاله:
رويدادهاى تكرارى در انقلاب ايران
(ارائه شده توسط:«مايكل ام. جى، فيشر»)
دو مشكل لغوى، وجه مشخصه بسيارى از تازهترين نوشتههاى مربوطبه انقلاب است. يكى به ارزيابىهاى بى موقع و شتابزده منتهىمىشود كه غالباً به شكل زدن انگهاى بى ربط، بيان مىگردد (براىمثال: بنيادگرائى، شكلى از حكومت توتاليتر است). ديگرى ليستى ازحدسيات مبهم و تكرارى به دست مىدهد (مانند: ايران، مىتواند بهعنوان يك حكومت مذهبى تثبيت شود. حكومت ايران، به تدريج بهصورت يك حكومت دموكراتيك درمىآيد. ايران، در معرض يك كودتاىنظامى و كمونيستى قرار دارد).
من ترجيح مىدهم پرسشهايى اساسى در مورد جهت حركت انقلابايران، مطرح كنم و دنبال يك رشته رويدادهاى تكرارى در تاريخمعاصر ايران بگردم، تا شايد به روشن شدن علل بعضى از بىثباتىهاىپوياى انقلاب، كمك كند و آن را به صورت مسائل قابل تحقيق درآورد.
پرسشهاى اساسى مزبور، به سه دسته تقسيم مىشود. پرسشهاىدسته اول، مربوط مىشود به تغييرات و تحولات جامعه كه اساسانقلاب را مشخص مىكند. بهويژه سؤالاتى درباره تغييرات و تحولاتطبقات و نسلها: آيا انقلاب، يك "تجربه؛ نسل " براى شكل دادن بهجهان بينى جوانان ايرانى ايجاد كرده است؛ به طورى كه به مرورزمان، جذابيت روحانى رهبران ويژهاى مانند (امام) خمينى و قدرتويژه حزبى چون حزب جمهورى اسلامى را پشتسر خواهد گذاشت؟
پرسشهاى دسته دوم، در ارتباط با مكانيسمهاى بسيج انقلابىاست ـ بهويژه مكانيسمهاى قدرت ويژه رهبرى روحانى و امور مربوطبه مقدمات ايجاد يك مدينه فاضله و استعداد بالقوه آنها براى ايجادتأثيرات بادوام. يكى از وظائف مهم يك رهبر با جذبه (جدا از قدرتبسيج جمعيت، براى انجام امور سياسى نسبتاً كوتاه مدت) آن است كهبتواند، طرفداران رژيم سابق را به سوى ساختار جديد بوروكراتيك، جلبكند.
آيا (امام) خمينى، در حال حاضر يك چنين وظيفهاى را انجام مىدهد؟
در ضمن وظيفه مهم ديگر معتقدان به ايدئولوژى و پيدايش مدينهفاضله (جدا از تحريك احساسات بدوى مردم، براى فداكارىهاى فوقالعاده كوتاه مدت، در راه زندگى و آزادى، به منظور بهرهمند شدننسل آينده از آنچه كه اين نسل نمىتواند از آن بهرهمند شود) ايناست كه گرايش مردم را از آنچه كه "ماكس وبر " آن را اهداف"مرام ـ عقلائى " مىنامد (رابطه بين طرق و اهداف در كوتاه مدت)منحرف سازد و به (???) اهداف "ارزش ـ عقلائى " (ارزشهاى بلند مدت)علاقمند سازد. آيا بينش و تصورات (امام) خمينى، از محتويات مثبتكافى برخوردار است تا يك فرهنگ انقلابى واقعى را تداوم بخشد؟
پرسشهاى دسته سوم در مورد مراحلى است كه يك انقلاب طىمىكند و همين طور درباره ايجاد نهاد بعدى، براى يك جامعه نويناست. غالب تحليلگران انقلاب؛ ايران، با برخى از نظريههاى كرينبرينتون، در مورد مراحل مختلف انقلاب، و همين طور با نظريه كارلماركس در همين زمينه، مبنى بر اينكه بالاخره يك انقلاب، يكايدئولوژى برترى طلبانه يك پارچه پديد خواهد آورد، بازى مىكنند؛اما با توجه به بىثباتىهاى ذاتى موقعيت ايران، به عنوان يككشور جهان سومى، آيا امكان ندارد، تعدادى از نيروهاى ايدئولوژيكى وبىثباتىهاى اجتماعى براى آينده قابل پيشبينى باقى بماند، بهجاى اينكه در يك ايدئولوژى برتر متبلور شود؟ به علاوه، ممكن استوجوه مشابه بين حكومت پهلوى و حكومت حزب جمهورى اسلامى، نظريهماكس وبر را توضيح و مورد ترديد قرار دهد مبنى بر اينكه در جوامعىكه تفاوتها و تخصصهاى تكنيكى و اقتصادى رو به افزايش مىرود،اشكال يكسان كنترل سازمانى، ضرورت پيدا مىكند؟ (بهويژه هنگامىكه پيوندى بين نهادهاى اقتصادى، و كانونهاى تصميمگيرى سياسىوجود دارد). به عبارت ديگر، تشابهات و تفاوتهاى اساسى بين حكومتپهلوى و حكومت حزب جمهورى اسلامى، از چه چيزى خبر مىدهند؟
من مىخواهم با سه نوشته كوتاه شروع كنم كه قدرت و مسيرنامشخص تجربه نسل جوان ايران را نشان مىدهد، نسلى كه پايگاهسياسى مهمى در ايران، طى چند دهه آينده به وجود خواهد آورد.
*1 ـ ماه رمضان1984، هوستون، تگزاس (آمريكا). هوستون ، هنوزمساجد زيادى ندارد، جامعه اسلامى هوستون، بزرگترين گروهى است كهبه نظر مىرسد اكثريت آن را پاكستانىها تشكيل مىدهند، اما پيروانىنيز از تمام كشورهاى جهان اسلام دارند. ـ گرچه سنىها، شيعهها ومسلمانان سياه پوست آمريكائى، مايلند به طور جداگانه، گرد هم آيند.ـ ابراهيم يزدى (وزير امور خارجه سابق در دولت انقلابى ايران) يكىاز؛ بنيانگذاران آن بود. مسلمانان، در طول ماه رمضان، بيشتر ازماههاى ديگر، به مركز اين جامعه اسلامى (در نظر است مسجد با شكوهىبنا شود) براى اقامه نماز و شنيدن سخنرانىهايى كه هر چند وقت يكبار، به وسيله ديدار كنندگان مشهور ايراد مىشود، روى مىآورند.امسال، يك روحانى كه با قاتلان سادات در ارتباط بود، سخنرانى كرد،همين طور يك روحانى ليبرال و مسنتر مصرى كه از مرگ سادات متأسفبود، صحبت كرد. يك شب، يك عراقى درباره اينكه چگونه او در بصره،مذهب شيعه را ترك گفته و به مذهب سنى گرائيده است، سخن گفت.تحت پوشش و تظاهر سطحى به برادرى اسلامى، رقابت شديد، احتياط واحتذار از يكديگر، و تبليغ دينى دو جانبه وجود دارد. در ميان دستجاتو گروههاى مزبور، جالبترين گروه، جمعى از جوانان ايرانى بودند (برخلاف ديگران، آنها در كنار هم نمىنشينند يا با خانوادههايشاننمىآيند. آنها به صورت پراكنده به بحث و گفتوگو مىپردازند.) آنهاميزهائى بر پا كرده و جزواتى روى آنها قرار داده بودند كه به دفاعو طرفدارى از انقلاب اسلامى، نوشته شده بود و جمهورى اسلامى ايرانرا به عنوان طلايه دار آن، معرفى مىكرد. ـ
روزنامه نگاران، غالباً خاطر نشان كردهاند كه ايالات متحدهآمريكا و اروپا، محيط اصلى براى نشو و نماى بنيادگرايان اسلامىاست. در اين كشورهاست كه با برخوردارى از آزادى بيان بيشتر، نسبتبه وطنشان، دانشجويان دانشگاهها مىتوانند به بحث و گفتوگو وسازماندهى بپردازند. بدون شك، آزادى خارجيان در جوامع اروپائى وآمريكائى به مانند ريتم زندگى نسبتاً سريع در تهران و قاهره، موجبمىشود كه جوانان، از خانوادههاى سنتى با حالت تدافعى، در جستجوىيافتن قوانين؛ و انضباط بنيادگرايانه برآيند و به طور لاينقطع، فكرخود را بر روى فساد نخبگان سياسى كشور زادگاهشان متمركز كنند.
به نظر مىرسد كه روح فداكارى فعالانه، يك واكنش شايع باشد وتنها مختص طيف سياسى بنيادگرايان نباشد. روح صميميت و همكارى دربين گروههاى جوان طرفدار (امام) خمينى، با روح صميميت و همكارىكادر مجاهدين خلق، برابرى مىكند كه گفته مىشود، دست به كارهاىگوناگون مىزنند، حقوق ماهانه خود را مىبخشند، و تا سرحد امكان،ساده و ارزان زندگى مىكنند، تا با جمع آورى پول، امكانات پزشكى ومادى، زمينه را براى سرنگونى (امام) خمينى فراهم سازند. مواردى ازبرخوردهاى خونين، بين حزباللهىهاى طرفدار (امام) خمينى ومجاهدين، در جنوب و غرب ميانه ايالات متحده آمريكا مشاهده شدهاست.
اما فراسوى منازعه گروههاى سازمان يافته و مباحثات تاكتيكىفعالين جوان، مسائل بسيار دشوارى وجود دارد كه جوانان، در پىشناخت و حل آنها هستند. آيا مىتوانيم به عنوان فرضيهاى بگوئيمكه انقلاب ايران، يك تجربه مربوط به نسلها، يك خوش بينى واعتماد به نفس، مبنى بر اينكه شخص مىتواند سرنوشت خود و جامعهاشرا كنترل كند، ايجاد كرده است؟
*2 ـ ماه اوت 1984، استانبول (تركيه). به هنگام عبور از تنگهبسفر به طرف جزاير پرينسس، ما يك دانشجوى ايرانى رشته مهندسى راهو ساختمان مقيم بريتانيا كه پس از يك ديدار سه ماهه از ايران(اولين ديدارش بعد از 10 سال دورى از وطنش) در راه؛ بازگشت بهدانشگاهش بود، به بحث و گفتوگو پرداختيم. او به تازگى، مدت دوماه در جبهه جنگ در خوزستان به سر برده و در اين مدت، سربازان،مجروحان و ديگران را بين پشت جبهه و خط مقدم جبهه، حمل و نقلكرده بود. او مخصوصاً داوطلبانه به جبهه رفته بود، تا شخصاً به چشمببيند در آنجا چه خبر است. او شديداً تحت تأثير واقع شده بود و ازتجربه كردن چيزى شبيه به تغيير عقيده، صحبت مىكرد.
پدر او قبل از انقلاب، صاحب يك شركت اتوبوس رانى بين شهرىبود كه بعد از انقلاب ورشكست شده است. پس پدرش از انقلاب زيانديده است، اما از اين موضوع، دلخور نيست و مجدداً يك شركتاتوبوسرانى كوچك، به راه انداخته است. پسر او احساس مىكند درحالى كه ثروتمندان و بعضى از طبقات متوسط، زيان ديدهاند، وضعطبقه كارگر به مراتب بهتر شده است. دانشجوى مزبور مىگويد، روحيهسربازان در جبهه جنگ بسيار بالاست. به نظر او هفتاد درصد كسانى كهدر جبهه هستند، مؤمنان واقعىاند. در واقع، شعار اين است كه اگرآمادهاى جانت را در راه خدا فدا كنى، به جبهه برو، اگر تنهامىخواهى به كشورت خدمت كنى، در پشت جبهه، به عنوان نيروىپشتيبان، فعاليت كن. او مىگويد هيچ كس را به زور وادار به جنگيدننمىكنند.
تمايل و كشش مجدد او به ايران، اشكالات زيادى به بار آوردهبود. درست قبل از آمدن به ايران، او در بريتانيا با يك زن نيمهانگليسى، نيمه جامائيكائى ازدواج كرده بود. زنش او را در اين سفرهمراهى نكرده بود اما گفته بود كه حاضر است با شوهرش در ايرانزندگى كند. با اين حال شوهرش نمىدانست اين امر به چه صورت عملىخواهد شد. او طى ديدارش از ايران، خبر ازدواجش را فقط به مادرش وخواهرش اطلاع داده بود ولى جرأت نكرده بود پدر و برادرانش را هماز اين خبر آگاه سازد. حتى اگر آنها زنش را مىپذيرفتند، خود او معتقدبود كه زنش، هرگز نمىتواند خود را؛ با جامعه ايرانى تطبيق دهد. بهنظر او بعد از چند سال، زنش ايران را ترك خواهد كرد، و او مجبور خواهدشد دليل آن را براى بچههايش توضيح دهد و بگويد كه چرا مادرشان،ديگر در كنار آنها نيست. (وابستگى و كشش يك مرد ايرانى بهخانوادهاش، حتى براى كسى كه به مدت 10 سال در انگلستان زندگىكرده است، بسيار مهم است. حتى اگر او در يك خانواده شديداً سنتىدر جنوب تهران، نزديك شاه عبدالعظيم، متولد شده باشد.) او اينموضوع را اين طور توضيح داد: زنش نسبت به وى مهربان است، و اوهيچ شكايتى از همسرش ندارد، اما خانوادهاش براى او (اين دانشجوىايرانى) اهميت زيادى دارد.
آخرين سؤال مهم: او مىگويد، به آيت الله منتظرى علاقمند است،زيرا او در سياست دخالت نمىكند (اين بار، اين مرد جوان، در حالپيوستن به انقلاب چه كسى است ـ انقلاب (امام) خمينى و حزبجمهورى اسلامى، يا در حال پيوستن به تجربه فراگيرتر نسلهاست؟)
3 ـ ماه محرم 1984، احمدآباد، گجرات (هندوستان). در حالى كهسنىهاى مقيم احمدآباد، ماه محرم را تقريباً به مانند روزهاى تعطيلو استراحت، برگزار مىكنند، شيعهها آن را بسيار جدى در نظر مىگيرند.مردان جوان شيعه مذهب، وقت و پول زيادى براى برپا كردنتعزيههاى عظيم (تابوتهاى امام حسين، شبيه تاج محل) صرفمىكنند، و مجالس وعظ، با شركت واعظان لكنا، دستههاى زنجير زنمتشكل از مردان جوان (با قمه و زنجيرها، وخون ريزىها) ضيافتهاىعمومى، و راهپيمائى مشاهده مىشود. امسال نيز مانند سالهاى قبل،مكانهاى مختلفى در شبه قاره هند (از جمله شهرهاى كوچك مجاوراحمدآباد) شاهد درگيرى بين سنىها و شيعهها بودند. در كراچى، سه مسجدمتعلق به شيعه مذهبها به آتش كشيده شد. در احمد آباد، هيچاغتشاشى رخ نداد، و از ما استقبال كردند و با خوشروئى به ما اجازهدادند، از؛ مجالس تعزيه و سوگوارى، عكس بگيريم. مردم، خود را بهمثابه پيروان (امام) خمينى، شيعه معرفى مىكردند، اما مىگفتند، دونايب امام وجود دارد؛ ديگرى خوئى است. من با يكى از آنها برخوردكردم كه مىگفت: "عدهاى از مردم از اين، و عدهاى ديگر از آننايب امام، پيروى مىكنند، فرقى نمىكند، آنها در اساس، از يك چيزسخن مىگويند " من پرسيدم: پيروان خوئى، كمتر سياسى هستند، اين طورنيست؟ او جواب داد: "به عقيده ما بايد مذهب و سياست از هم جدا باشد." من متقابلا گفتم: اين موضوع برخلاف آن چيزى است كه (امام)خمينى مىگويد. او پاسخ داد: "درست است، ما فكر مىكنيم كه (امام)خمينى بايد از سياست، كنارهگيرى كند. "
نظريات مجتهدى كه شيعيان بمبئى از او پيروى مىكردند، براىآنان كمى نامفهوم بود و آنها اعتراف مىكردند كه درك وعظ به زباناردو كه توسط روحانيون اهل لاكنا ايراد مىشود، كمى برايشان مشكلاست.
دو هفته بعد از عاشورا، دو جوان ايرانى، در خانه ما ظاهر شدند،آنها يك معرفى نامه به زبان گجراتى داشتند كه خانم صاحب خانهنتوانست به درستى از مفهوم آن، سر در بياورد. به نظر مىرسيد كهآنها فكر مىكنند، مرد خانه يك پزشك است. موقعى كه به آنها گفتهشد كه او پزشك نيست و دكتراى شيمى دارد و به عنوان شيميدان دركارخانه نساجى، كار مىكند، متعجب شدند. آنها هنوز احتياج داشتند كهبا او صحبت كنند. از من خواسته شد كه ببينم آنها در پى چه چيزىهستند. يكى از آنها گفت كه به تازگى، در رشته شيمى فارغ التحصيلشده است و به زودى به ايران باز مىگردد، و ابتدا به عنوانداوطلب، در جبهه جنگ خدمت خواهد كرد و سپس در بازسازى ايران شركتخواهد نمود. آن ديگرى، هنوز در احمدآباد مشغول تحصيل بود؛ آنها آمدهبودند تا براى ايران كمك دريافت كنند. و فكر مىكردند كه يك پزشكمىتواند داروهائى را توصيه كند كه در جنگ شيميائى عراق، قابلاستفاده باشد. اما كسى كه در؛ رشته منسوجات متخصص است نيز،مىتواند در كمك به برنامه ريزى صنعتى مفيد واقع شود. من از آنهاپرسيدم كه آيا از جانب دولت ايران آمدهاند؟ و گفتم، چگونه شخصىاز اينجا بدون مشاهده اوضاع و احوال ايران، مىتواند كمك كند؟ آنهاگفتند كه مىتوانند ترتيب سفرى را براى ما به ايران بدهند، و اضافهكردند كه از جانب دولت ايران مأموريت ندارند. آنها از طرفانجمنهاى اسلامى دانشجويان ايرانى آمدهاند (آنها با خنده،خاطرنشان كردند كه شكل اختصارى انجمن مزبور به حالتى شبيه تلفظيو. اس. ا يعنى "ا. ايس. اح " مىشود) و به عنوان واسطه بين دولتو مردم، عمل مىكند. آنها در مورد نياز ايران به صنايع كوچك جديد،يعنى كارگاههاى بافندگى كوچك، نه كارخانجات بزرگ كه بتواندروستائيان را بيشتر خودكفا كند، صحبت مىكردند. آنها در مورد اينكهچگونه ايران، هنوز هم وابسته به تسليحات ساخت آمريكاست، و چگونهمىبايست اين وابستگىها را قطع كند و تأمين كنندگان ديگرى بيابد وتوليدات خود را جايگزين آن تسليحات نمايد، سخن مىگفتند. درست همانطورى كه آمريكا، خود را از وابستگى به انگلستان رها ساخت، ايرانهم بايد به صورت يك كشور مستقل درآيد.
من پرسيدم آيا آنها در مراسم عاشوراى محلى شركت كردهاند وشيعيان محلى از آنها پذيرايى نمودهاند. آنها پاسخ دادند كه اطلاعاتشيعيان محلى، در مورد اسلام، ضعيف و ناكافى است، زنان آنهابىحجاب، بيرون مىآيند، اما سخنان ايرانيان را درباره انقلابمىپذيرند. اين دو مرد جوان، ادعا كردند كه سال گذشته، از جماعتمحلى، در حدود 7000ريال (700 دلار) كمك نقدى جمع آورى كردهاند وبه ايران فرستادهاند. كوشش بيهودهاى براى جمع آورى و ارسال خونبه ايران، به عمل آمد (آنها گفتند كه دولت هندوستان، اجازه انجاماين امر را نداد). آنها ضمن شركت در مراسم عاشورا، از انجام بعضىكارها خوددارى كردند. آنها در مراسم قمه زنى شركت؛ نكردند؛ زيرا(امام) خمينى فتوى داده بود كه مردم از قمه زدن خوددارى كنند،به دليل آن كه جبههها به خون احتياج دارند.
يكى از اين جوانها، در ادامه سخنانش گفت، زمانى كه جوانتربود، در مراسم قمه زنى شركت مىجست و اضافه كرد، اين كار بهانسان مىآموزد كه چگونه بدون ترس و هراس، با دشمن روبرو شود.
اجازه دهيد سه اظهار نظر مختصر، درباره تركيب فرار جهان بينى و«زادگاه گرائى» در اين نسل جوان كه در نوشتههاى كوتاه فوق،منعكس شده بكنم. اولا، بسيارى از افراد نسل كنونى، در خارج تحصيلكردهاند و به تحصيل خود در خارج، ادامه مىدهند و در ميان آنهابسيارى مايلند و قادرند كه خودشان را در مقابل نفوذ فرهنگ بيگانه،حفظ كنند. در واقع، گوئى آنها فقط براى كسب معلومات علمى وتكنولوژيكى به خارج هجوم مىآورند. ثانياً، اين اظهار نظر، بامحتواى مطالعاتى كه در مورد فعالين بنيادگراى اسلامى دانشگاهها بهعمل آمد، مطابقت مىكند: بنيادگرايان، در پى آنند كه در رشتههاىسخت علمى و مهندسى تحصيل كنند؛ يعنى رشتههائى كه باهوشتريندانشجويان را به خود جذب مىكند. ثالثاً، اين موضوع، به نوبه خود،ماهيت نامكشوف رهبران انقلاب را منعكس مىكند: كاملا بر خلافتوصيفهاى روزنامهها مبنى بر خرافه پرستان قرون وسطائى، به نظرمىرسد كه رهبران ايران، از تحصيلات نسبتاً خوبى برخوردارند. براىمثال، درست بعد از قتل رهبران حزب جمهورى اسلامى در ماه ژوئن1981، از 22 وزير كابينه مهدوى كنى (نخست وزير)، تنها دو نفر فاقدتحصيلات دانشگاهى بودند و در ميان آنان، هفت تن داراى درجهليسانس (در رشته علوم انسانى) و چهار نفر، داراى درجه دكترا بودند.در ضمن، هفت تن ديگر، در خارج تحصيل كرده بودند. فزون بر اين،بسيارى از؛ رهبران، از مدارس دينى برنخاسته بودند، بلكه در مدارسجديد نيمه مذهبى، مانند مدرسه علوى در تهران، تحصيل كرده بودند.
سه نظريه فوق، بيانگر آن است كه بنيادگرائى، در حال حاضربيشتر به صورت يك لفاظى سنت ساز درمىآيد، تا به عنوان يك لفاظىسنتى. يعنى اينكه، بنيادگرائى، يك ايدئولوژى است كه زائيدهشرايط زمان معاصر است و به مسائل واقعى زمان معاصر نيز توجه دارد،نه به مسائل خيالى ضد تاريخ. مسائل مورد توجه آن، عبارتند از:بىكارى، انزوا، كاهش مهاجرت روستائيان به شهرها و مهاجرت افرادتحصيل كرده.
بنابراين، به نظر مىرسد كه عامل عمده هدايت كننده انقلاب،بخشى از طبقه خرده بورژوا باشد (پسران و داختران دكانداران، كسبهجزء و كشاورزان)، يعنى همان گروه هائى كه عمدتاً اعضاى سازماناخوان المسلمين را در مصر تشكيل مىدهند. ارقام زير را در نظر بگيريد:اولين كابينه كه بعد از دولت انقلابى و موقت مهندس مهدى بازرگان،تشكيل شد 19 عضو داشت: 14 نفرشان از متخصصين بودند (9 نفر از بازار وخانوادههاى روحانى، 5 تن از خانواده طبقه متوسط الحال) 4 نفرروحانى و يك نفر از تجار بازار. مجلس دوره اول جمهورى اسلامىداراى 216 نماينده بود، متشكل از 98 نفر روحانى 51 نفر بازارى 64 نفرمتخصص (دكتر، وكيل دعاوى، معلم، كارمند)، دو خانم (هر دو از دخترانروحانيون)، و يك كارگر. 96 نفر از پدران نمايندگان مزبور روستائى، 19نفر از كسبه جزء بازار، 51 نفر تاجر، 69 نفر روحانى و 8 نفر از طبقمتوسط جديد بودند. به عبارت ديگر، شخص در مىيابد كه برترى بافرزندان داراى تخصص و برخاسته از ميان مغازهداران، تجار وكشاورزان است و از نمايندگان؛ مستقيم طبقه دهقان يا كارگر، خبرىنيست.
يكى از تحليلگران پندارها و تخيلات موجود، در سخنان و اظهاراتآيت الله منتظرى، روى خصلت خرده بورژوائى آن، تأكيد مىورزد: همهبايد مستقيماً در روند توليد، شركت كنند؛ حاصل كار بايد مستقيماً بهشخص توليد كننده برگردد، توليد كم وسعت و خودكفا باشد. البته، تفكيكانتقادات رمانتيك و مبتنى بر تمايل بازگشت به دوران قبل ازپيدايش جامعه صنعتى، از انتقادات مربوط به روابط اجتماعى نظامكاپيتاليستى مطروحه، توسط طرفداران جامعه صنعتى، دشوار است. اينگونه تناقضات در لفاظيهاى جناح چپ و راست نيز وجود دارد. اما تحليلپندارها و تمثيلات موجود در اظهارات آيت الله منتظرى، مىتواند منشأ وآبشخور بعضى از روحانيون مسنتر را روشن كند. و دليل خوبى بر اينمدعا است كه چگونه تكنوكراتهاى جوانتر حزب جمهورى اسلامى، امورمربوط به بيان ايدئولوژى معاصر را بر عهده مىگيرند.
يكى از نقاط جالب، براى مشاهده اين سمبوليسم چند پهلو وانتقالى انقلاب (كه گاهى به سنتهاى ماقبل سرمايه دارى و گاهىبه پيشرفتهاى مابعد سرمايه دارى نظر دارد) شخصيت آيتالله (امام)خمينى است. در جاى ديگر، من پنج بعد از اين شخصيت را فهرستوار ذكركردهام، كه هر كدام از اين ابعاد، با كشش و تضاد نهفته در هويتايرانى و تصورات كهنه او مرتبط است. هر بعد از اين شخصيت، متعاقباًبه طور وسيع، مىتواند نه تنها از نظر ريشههاى سنتى اش، بلكه ازحيث سهمى كه در ساختن يك موضع "انقلابى " فعال دارد، مورد تحقيققرار بگيرد. اولين بعد از شخصيت (امام) خمينى، گرايش او به مذهبشيعه، به عنوان ملى گرائى ايران و به اسلام، به عنوان يك دينجهانشمول است. اشاره مكرر به "هندى " بودن (امام) خمينى (كهناشى از اقامت پدربزرگش در هندوستان، و نام مستعارش مىباشد) بههمين گرايش بر مىگردد؛ همچنان كه تأكيد بيشتر شخص (امام) خمينى،روى اسلام جهانشمول، تا ملى گرائى ايرانى، مؤيد اين موضوع است.اين گرايش، تا حدى بيانگر تنش موجود بر سر راه صدور انقلاب ايرانبه بقيه جهان اسلام است. با اين حال، در عمل، جمهورى اسلامىاصولا مذهب شيعه را مد نظر داشته است، حتى موقعى كه آنها بابنيادگرايان سنى كه به نظر مىرسد، برنامه سياسى آنها به برنامهسياسى جمهورى اسلامى نزديكتر باشد، در حال رقابت باشند. حمايتايران از دولت بعثى سوريه به رياست حافظاسد، حتى موقعى كه ايندولت، سازمان اخوان المسلمين را سركوب كرد، مورد و مثالى در تأييداين موضوع است (چنين حمايتهايى از سوى شيعيان، تاريخ طولانىدارد و از اصل تقيه، به عنوان سلاحى براى جهاد نشأت مىگيرد و دراعتقاد آيت الله بروجردى، مبنى بر "وحدت گرائى اسلامى " در سالهاى1950، منعكس شده بود. در آن هنگام، بروجردى با شيخ شلتوت، مدرسدانشگاه الازهر به توافق رسيد كه دروس شيعه، در برنامه تحصيلىدانشگاه الازهر، گنجانده شود؛ اما از اعطاى درجهاى يكسان (با حوزهعلميه شيعه قم) به مدارس سنى خوددارى كرد.) اين ترفند، براىرسيدن به مصالحهاى با اقليت سنى (بهويژه در بلوچستان) از طريقاعطاى حق برخوردارى از دادگاههاى خودشان، بدون پذيرفتن هيچ نوعشرطى براى تقاضاهاى خودمختارى آنها در دوران انقلاب، مورد استفادهقرار گرفت. خصوصيات ديگر شخصيت (امام) خمينى، عبارتند از:
1) بسط و اشاعه اسطوره خون كه زندگى او را به زندگى امام حسين پيوند مىدهد.
2) بسط و اشاعه عرفان.
3) زهد گرائى.
4)زبان عامه پسند.
5) انعطاف پذيرى در تصميمگيرىهاى حكميت گونهاش .
جزء اول و دوم، در پيروزى مرحله اول انقلاب (سرنگونى شاه)عوامل قطعى بودند، همين طور در جنگ عليه عراق، در حالى كه جزءسوم، موجب تقويت ايدئولوژى، خودكفائى اقتصادى (بسنده كردن بهكم) است. جزء چهارم، براى بيان تغييرات بنيادى مورد نياز در مرحلهدوم انقلاب و براى بيان نيازهاى اجتماعى ـ اقتصادى طبقات بسيجشده فقيرتر و در حقيقت براى كنترل و هدايت جنبش انقلابى (بر خلافليبرالها، كه مايل نبودند از اين زبان عاميانه استفاده كنند و درنتيجه، حمايت مردم را از دست دادند.) اهميت زيادى داشت.
خصوصيت پنجم، توانائى لازم براى تغيير جهتگيرىهاى سياسى رابدون اينكه چنين به نظر برسد، تأمين مىكند. (تغييرات سياسى،چيزى غير از جزئيات تكنيكى كوتاه مدت، مسائل و موضوعات آتى ـ ونه مسائل اصولى ـ نيستند.)
همان طورى كه در نخستين مباحثات، استدلال كردم، تركيب ويژهابعاد شخصيت (امام) خمينى، نمىتواند با هيچ يك از خصوصيات حريفانروحانىاش قابل مقايسه باشد. با اين حال، اكنون سئوال اين استكه اين شخصيت تا چه حد مىتواند علاقه مردم را به ساختار جديدبوروكراتيك جذب كند. برگزارى شش دوره انتخابات، تشكيل يك مجلسفعال، تأسيس يك حزب با تجربه (داراى دفتر سياسى، كميته مركزى،دبيرخانه، نيروى نظامى، نيروى شبه نظامى، واحدهاى اطلاعاتى، و؛واحدهاى ارتباطى با اصناف، كارگران و روستائيان)، نهادهاى رسمىتبليغاتى ـ عقيدتى، پاكسازى در دانشگاهها، بازسازى زندانيان،استفاده سياسى از مراسم حج و غيره، همگى، دليل بر آن است كه يكچنين ساختار جديد بوروكراتيك، در حال ظهور است.
شخصيت (امام) خمينى، بى شك در پذيرش اين تحولات مؤثر بودهاست. زهد و رياضت شخصى او، براى مثال، در خنثى كردن گله وشكايتهاى مربوط به فساد دستگاه حكومتى، عامل مهمى بود. (امام)خمينى، فرمانى براى رسيدگى به چنين شكاياتى صادر كرد. اينكهفرمان او تا چه اندازه موجب شد روش و عملكرد دادگاهها، اداراتدولتى، پاسداران انقلاب و نهادهاى ديگر تغيير يابد، مشخص نيست، امانارضائىها خاموش شد. زبان عامه پسند (امام) خمينى، زمينه را نهتنها براى بازسازى ارتش، بلكه براى تشكيل سپاه انقلاب، آمادهكرد. همچنين رفتار عامه پسند (پوپوليسم) و روش تصميمگيرى شورائىاو، اظهار نظر علنى در مورد سياستهاى اقتصادى، مانند اصلاحات ارضىرا، امكانپذير ساخته است.
با بذل توجه دقيقتر به عرفان و اعتقادات (امام) خمينى،درباره حكومت مهدى، ارزيابى توانائى اين اعتقادات، براى انجام يكانقلاب فرهنگى، قدرى مشكلتر مىشود. ولى فرموله كردن و تبيين اينامر، به عنوان يك سئوال و جستوجو براى كشف تكنيكهاى مورداستفاده، در پىگيرى تحول به بار آمده در آگاهى ايرانيان، بيشترمهم است، تا تكرار مبتذلات بىربط مبنى بر اينكه تحميل تخيلات ورؤياها بر مردم، تنها به حكومت استبدادى منجر مىشود، يا اينكهمعتقدان به مدينه فاضله، به آرزوهايشان نمىرسند.
سئوال مهم اين است كه آيا اعتقاد به حكومت و ظهور مهدى،مىتواند به عنوان اهرمى براى ايجاد يك نوع آگاهى جديد، مورداستفاده قرار بگيرد. به علاوه، با ؛ توجه به تعصباتمان نسبت بهتحليلها و سياستهاى دربردارنده منافع گروهى، توضيح و تشريح بعدمهدى گونه انقلاب، به منظور ايجاد زمينهاى براى ارزيابى قدرتآن، مهم است.
با پىگيرى روند تدريجى بيانات سياسى (امام) خمينى از سال1940 به بعد، و با تحليل سير تكاملى حكومت اسلامى او، سخنرانىهايشپيرامون سوره فاتحه، برنامههاى حزب جمهورى اسلامى در مدارس و بابررسى اعمال آشكار دولت كنونى، در اداره كشور، در پرتو منطق روابطممكن بين فرمانروايان و فرمانبران، مىتوان به اهداف متعالىجمهورى اسلامى (امام) خمينى پىبرد. حالتهاى متعالى و ضد انقلابى،در ادعاى (امام) خمينى، مبنى بر دسترسى به چگونگى مشيت الهى و دراعمال نفوذش در سلسله مراتب قدرت مذهبى (كه به شكل فقيه وشوراى نگهبان اعمال مىشود) قابل مشاهده است. دو رشته بحثهاىمتضاد، مرتباً در مباحثات اسلامى انجام مىگيرد:
1 ـ الف: زمانى كه مردم، مسلمان واقعى شوند، ديگر هيچ نيازىبه اعمال فشارهاى اجتماعى و نهادهاى ستمگر حكومتى نخواهد بود، درمقابل اين سخن:
1 ـ ب: قرآن (سوره حديد) از عدالت و آهن (شمشير) سخن به ميانمىآورد، يعنى استفاده از زور، براى برقرارى شرايطى اجتماعى كه بهنفع مسلمانان و ايجاد جامعه اسلامى واقعى باشد، جايز است.
2 ـ الف: علم و معرفت، براى همه افراد عاقل، قابل حصول است،بنابراين، همه مردم مىتوانند در امور جامعه، شركت داشته باشند، درمقابل:
2 ـ ب: معرفت الهى خاص عدهاى معدود (امام يا امير، هيئتعلماء) است و بنابراين، اجتماع بايد تحت قيموميت استبدادى يا حكومتخواص قرار گيرد.
نوشتههاى (امام) خمينى، به طور فزايندهاى روى جزء دوم (1 ـب، 2 ـ ب) تأكيد؛ داشته است، قبلا در سال 1971 (در كتاب حكومتاسلامى) (امام) خمينى، يك مبارزه طولانى را عليه شاه و متحدانشكه ممكن بود 2 قرن طول بكشد پيش بينى مىكرد. اين امر، نه يكمحاسبه غلط، بلكه ناشى از درك اين موضوع بود كه تغيير دادنآگاهى تودهها احتياج به زمان درازى دارد. همين طور، سخنرانى(امام) خمينى در سال ???? به مناسبت سالگرد جمعه سياه (كشتار مردمدر ميدان ژاله در روز هشتم ماه سپتامبر 1978) حول موضوعات ازخودبيگانگى (اليناسيون)، غربزدگى، ودرك نادرست از اسلام دور مىزد،تا نشان دهد كه در وراى هر بازسازى ساده سياسى يا اقتصادى، ايرانبا يك مشكل عميقاً ريشه دار روبروست. مثالهاى بى شمارى مىتوانذكر كرد، ولى معهذا برجستهترين رويداد، مخالفت (امام) خمينى بااجازه اعزام افسران زندانى ارتش، به جبهههاى جنگ با عراق بود.(امام) خمينى اعلام كرد: اگر جوانان نتوانند ايران را از خطر حفظكنند، كشور ارزش محافظت ندارد. او همچنين اظهار داشت، من نمىتوانمباور كنم كه مردم، صرفاً به خاطر كاهش قيمت هندوانه درد و رنجانقلاب را تحمل كرده باشند. جزئى از تعهد غريزى به تغييردادنآگاهى عامه مردم، تمايل به استفاده از زور و قدرت است. "اسلام،آماده است منافع افراد را تابع منافع جامعه كند و گروههاى بىشمارى را كه منبع فساد يا مضر به حال جامعه بودند، قلع و قمعكرده است. "
