مقاله های دبا جلد یک
مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
مشخصات آبهای راکد آذربایجان شرقی
نام موقعیت وسعت عمق متوسط یا ظرفیت ملاحظات
1. قوری
2. نوئور
3. شورابیل 42 کیلومتری مشرق تبریز
48 کیلومتری جنوب شرقی اردبیل
در جنوب شهر اردبیل و داخل طرح جامع این شهر 245 هکتار
210 هکتار
64 هکتار 5/4 متر و 6 میلیون نفر مکعب
3 متر از 1348ش منطقه حفاظت شده اعلام گردیده و محل تکثیر ماهی است
از 1349ش منطقه حفاظت شده اعلام گردیده و محل تکثیر و پرورش نوعی قزلآلا به نام رنگینکمان است
کف آن از گل و لجن و املاحی پوشیده شده که در معالجۀ امراض جلدی از آن استفاده میشود
انواع مهم درختهاي جنگلي استان راش، بلوط، مَمْرَزْ، افرا و درختان ميوه، از قبيل گردو، گلابي، انار، فندق، آلوچه، سيب و امثال آن است.
وسعت مراتع استان آذربايجان شرقي در حدود 000،310،3 هكتار (همان، 12) كه 20% آن را مراتع درجة يك تشكيل ميدهد و همين مراتع است كه معيشت وسيع دامپروري توأم با كوچنشيني را در اين استان مقدور ساخته است. در ميان انواع فراوان گياهان مرتعي اين استان، از چمن، جارو، گَوَن، كنگر وحشي، يوشان، خارشتر، شيرين بيان و روناس ميتوان نام برد.
حيات جانوري: استان آذربايجان شرقي از يك حيات وحش بسيار غني برخوردار است. در جنگلهاي استان: خرس، گرگ، خوك، روباه، خرگوش و موش و پرندگاني چون كبك، اردك، غاز وحشي و قرقاول فراوان ديده ميشود. علاوه بر انواع پرندگان بومي، پرندگان مهاجر از قبيل پليكان، فلامينگو، مرغ ماهيخوار، درنا، قو، لكلك، حواصيل و انقوت در حواشي رودخانه و اطراف آبهاي راكد اين استان زندگي ميكنند. در ارتفعات دوردست سهند و سبلان و بزقوش و ديگر كوههاي استان، قوچ، بز وحشي، آهو و پلنگ وجود دارد. از جانوران خزنده انواع مارهاي سمي و سوسمار در نواحي جنگلي و مخصوصاً در دشت مغان زياد است (همان، 12).
جمعيت و مشخصات آن: جمعيت كل آذربايجان در 1313ش تقريباً 2 ميليون نفر بود (آسايش، 7). بنابر گزارش ادارة كل آمار و ثبت احوال، جمعيت آذربايجان شرقي به تنهايي در 1328ش به 651،288،2 نفر رسيد. از اين عده 365،168،1 نفر مرد و 286،120،1 نفر زن بودهاند. براساس همين آمار از اين تعداد، 586،488 نفر يا 4/21% شهرنشين و 065،800،1 نفر يا 6/78% روستانشين بودهاند (همو، 8). چنين به نظر ميرسد كه اين ارقام برآوردهايي بيش نبوده است. چون 7 سال بعد يعني در 1335ش كه اولين سرشماري رسمي نفوس و مسكن در كشور انجام شد جمعيت استان آذربايجان شرقي 270،142،2 نفر و تراكم جمعيت استان در حدود 32 نفر در كم 2 تعيين شد. از اين جمعيت 922،597،1 نفر يا 75% در روستاها و بقيه يعني 25% در شهرها ساكن بودند. در همان سال جمعيت كشور 704،954،18 نفر با تراكمي در حدود 11 نفر در كم2 بود و آذربايجان شرقي كه وسعت آن از 4% وسعت كشور افزون نبود 12% جمعيت كشور را در خود جاي داده بود و تراكم جمعيت آن 3 برابر تراكم كشور بود.
در دومين سرشماري رسمي نفوس و مسكن در 1345ش جمعيت اين استان به 089،636،2 نفر و تراكم جمعيت آن به 39 نفر در كم 2 افزايش يافته بود. در آن سال از اين رقم 458،755 نفر يا 6/28% شهرنشين و 856،850،1 نفر يا 2/70% روستانشين و بقيه يا 775،29 نفر (2/1%) غيرساكن و عشايري بودند.
10 سال بعد در سومين سرشماري رسمي نفوس و مسكن در 1355ش جمعيت اين استان به 685،197،3 نفر و تراكم جمعيت آن به 47 نفر در كم 2 افزايش يافت. در آن سال 3/37% جمعيت در مناطق شهري و 7/62% در روستاها ساكن بودند كه تعداد اندكي از آنها جزو افراد غير ساكن قلمداد شدهاند. بالأخره در چهارمين سرشماري رسمي نفوس و مسكن كه در سال 1365ش انجام شد جمعيت آذربايجان شرقي به 376،180،4 نفر و تراكمي در حدود 62 نفر در كم 2 افزايش يافت كه از اين ميان 6/48% شهرنشين و 4/51% (شامل 692،3 نفر غير ساكن) روستانشين هستند (مركز آمار ايران، سرشماري عمومي 1365ش، 1). از مقايسة آمارهاي فوق چنين استنباط ميشود كه جمعيت اين استان در 30 سال از 1335 تا 1365ش تقريباً 2 برابر شده است و اين استان اكنون كمتر از 10 درصد جمعيت كل كشور را در خود جا داده و تراكم جمعيت آن حدود 5/2 برابر تراكم جمعيت كشور (حدود 25 نفر در كم 2) است. علاوه بر اين تغيير فاحشي در نسبت جمعيت شهري و روستايي استان به وجود آمده است تا آنجا كه در سرشماري 1365ش اين 2 قشر جمعيتي به حالت تقريباً برابري درآمدهاند. جزئيات اين تغيير در سطح استان به تفكيك شهرستان در جدول زير نشان داده شده است (نك : جدول). بنابر خلاصة آمارهاي مربوط به سرشماري نفوس و مسكن 1365ش جمعيت آذربايجان شرقي در 463،755 خانوار با تعداد متوسط 53/5 پراكنده بوده است. از رقم كل جمعيت استان 501،248،3 نفر يا 77% را افراد مسنتر از 6 سال تشكيل دادهاند كه در ميان اين عده 767،701،1 نفر يا 38/52% با سواد و 158،921 نفر يا 22% شاغل بودهاند (همانجا) در 1355ش در ميان همين جامعة سِنّي 3/36% با سواد بودهاند. در 1355 تعداد 105،901 نفر از جمعيت بالاتر از 10 سال را افراد فعال يا شاغل تشكيل دادهاند. 8/37% در بخش كشاورزي و 8/38% در بخش صنعت و 8/22% در بخش خدمات فعاليت داشتهاند. براساس برآوردي كه در 1360ش از جمعيت استان به عمل آمده از 385،563،3 نفر جمعيت استان حدود 7/46% در گروه سني كمتر از 15 سال و 9/49% در گروه سني 15 تا 64 و بقيه يعني 4/3% در گروه سني 65 سال و بيشتر قرار داشتهاند كه خود از جواني جمعيت و بالا بودن ضريب تكفل (نسبت جمعيت فعال به جمعيت كل) و عواقب ديگر اقتصادي و اجتماعي حكايت ميكند (وزارت آموزش و پرورش، 13). از ويژگيهاي بارز جمعيت اين استان كه از مقايسة آمارهاي مربوط به سرشماريهاي مختلف به دست ميآيد مسئلة مهاجرت بخشي از جمعيت اين استان به استانهاي ديگر كشور و به ويژه استان مركزي و تهران است. نتيجة حاصل از اين مقايسهها نشان ميدهد كه در فاصلة سالهاي 1335ش و 1355ش نزديك به نيم ميليون نفر از جمعيت اين استان به استانهاي ديگر مهاجرت كردهاند و شواهد موجود بر اين دلالت دارد كه در سالهاي 1355 تا 1365 به علل سياسي و اجتماعي بر سرعت و شدت اين مهاجرتها افزوده شده است. براساس آمار استان آذربايجان شرقي از اين لحاظ در ميان استانهاي كشور مقام اول را داراست (آسايش، 46). از ويژگيهاي ديگر جمعيت آذربايجان شرقي وجود ايلات و عشاير است كه از طريق دامداري توأم با كوچنشيني امرار معاش ميكنند. اين عنصر جمعيتي استان از 61 طايفه تشكيل شده است و تعداد افراد آن به 000،300 ميرسد. مهمترين مركز تجمع ايلات آذربايجان شرقي دشت مغان و ارسباران است اين 2 منطقه محل تجمع ايلات شاهسون است قشلاق شاهسونها دشت مغان و ييلاق آنها اطراق مشكينشهر و اردبيل و مخصوصاً دامنههاي سبلان است (همان، 15).
تقسيمات سياسي: آذربايجان شرقي داراي 11 شهرستان، 32 بخش و 87 دهستان است كه جمعاً 576،4 آبادي و 45 منطقة شهري دارد (همان، 17). اين شهرستانها عبارتند:
1. شهرستان تبريز: با وسعت 801،11 كم 2 در جلگة آجيچاي واقع شده و در حواشي شمالي، شرقي و جنوبي آن ارتفاعاتي از آذربايجان مركزي و مخصوصاً پيشكوههاي بُزقوش و سهند ديده ميشود. آب و هواي اين شهرستان سرد و معتدل است. آجيچاي، و چند رودخانة ديگر مانند ليقوان چاي، مهران رود، صوفيان چاي زمينهاي اين شهرستان را مشروب ميسازند و همه مستقيماً به درياچة اروميه ميريزند. جمعيت شهرستان تبريز در 1360ش 589،238،1 نفر بود كه 7/57% آن شهرنشين و 3/42% روستانشين بودند (همان، 19). در 1363ش شهر بزرگ و تاريخي تبريز 600،854 نفر جمعيت داشت (مركز آمار ايران، سالنامة آماري 1363ش، 59). اين تعداد در سرشماري رسمي 1365ش به 377،894 نفر افزايش يافت (همان، 5) شهر تبريز بزرگترين قطب صنعتي و مركز فرهنگي و بازرگاني و اقتصادي و سياسي استان است و همين عوامل است كه افزايش روزافزون جمعيت آن را باعث ميگردد. بخشهاي شهرستان تبريز، بخش مركزي، آذرشهر (دهخوارقان)، اسكو، شبستر، بستانآباد و هِريس هستند.
نام موقعیت وسعت عمق متوسط یا ظرفیت ملاحظات
1. قوری
2. نوئور
3. شورابیل 42 کیلومتری مشرق تبریز
48 کیلومتری جنوب شرقی اردبیل
در جنوب شهر اردبیل و داخل طرح جامع این شهر 245 هکتار
210 هکتار
64 هکتار 5/4 متر و 6 میلیون نفر مکعب
3 متر از 1348ش منطقه حفاظت شده اعلام گردیده و محل تکثیر ماهی است
از 1349ش منطقه حفاظت شده اعلام گردیده و محل تکثیر و پرورش نوعی قزلآلا به نام رنگینکمان است
کف آن از گل و لجن و املاحی پوشیده شده که در معالجۀ امراض جلدی از آن استفاده میشود
انواع مهم درختهاي جنگلي استان راش، بلوط، مَمْرَزْ، افرا و درختان ميوه، از قبيل گردو، گلابي، انار، فندق، آلوچه، سيب و امثال آن است.
وسعت مراتع استان آذربايجان شرقي در حدود 000،310،3 هكتار (همان، 12) كه 20% آن را مراتع درجة يك تشكيل ميدهد و همين مراتع است كه معيشت وسيع دامپروري توأم با كوچنشيني را در اين استان مقدور ساخته است. در ميان انواع فراوان گياهان مرتعي اين استان، از چمن، جارو، گَوَن، كنگر وحشي، يوشان، خارشتر، شيرين بيان و روناس ميتوان نام برد.
حيات جانوري: استان آذربايجان شرقي از يك حيات وحش بسيار غني برخوردار است. در جنگلهاي استان: خرس، گرگ، خوك، روباه، خرگوش و موش و پرندگاني چون كبك، اردك، غاز وحشي و قرقاول فراوان ديده ميشود. علاوه بر انواع پرندگان بومي، پرندگان مهاجر از قبيل پليكان، فلامينگو، مرغ ماهيخوار، درنا، قو، لكلك، حواصيل و انقوت در حواشي رودخانه و اطراف آبهاي راكد اين استان زندگي ميكنند. در ارتفعات دوردست سهند و سبلان و بزقوش و ديگر كوههاي استان، قوچ، بز وحشي، آهو و پلنگ وجود دارد. از جانوران خزنده انواع مارهاي سمي و سوسمار در نواحي جنگلي و مخصوصاً در دشت مغان زياد است (همان، 12).
جمعيت و مشخصات آن: جمعيت كل آذربايجان در 1313ش تقريباً 2 ميليون نفر بود (آسايش، 7). بنابر گزارش ادارة كل آمار و ثبت احوال، جمعيت آذربايجان شرقي به تنهايي در 1328ش به 651،288،2 نفر رسيد. از اين عده 365،168،1 نفر مرد و 286،120،1 نفر زن بودهاند. براساس همين آمار از اين تعداد، 586،488 نفر يا 4/21% شهرنشين و 065،800،1 نفر يا 6/78% روستانشين بودهاند (همو، 8). چنين به نظر ميرسد كه اين ارقام برآوردهايي بيش نبوده است. چون 7 سال بعد يعني در 1335ش كه اولين سرشماري رسمي نفوس و مسكن در كشور انجام شد جمعيت استان آذربايجان شرقي 270،142،2 نفر و تراكم جمعيت استان در حدود 32 نفر در كم 2 تعيين شد. از اين جمعيت 922،597،1 نفر يا 75% در روستاها و بقيه يعني 25% در شهرها ساكن بودند. در همان سال جمعيت كشور 704،954،18 نفر با تراكمي در حدود 11 نفر در كم2 بود و آذربايجان شرقي كه وسعت آن از 4% وسعت كشور افزون نبود 12% جمعيت كشور را در خود جاي داده بود و تراكم جمعيت آن 3 برابر تراكم كشور بود.
در دومين سرشماري رسمي نفوس و مسكن در 1345ش جمعيت اين استان به 089،636،2 نفر و تراكم جمعيت آن به 39 نفر در كم 2 افزايش يافته بود. در آن سال از اين رقم 458،755 نفر يا 6/28% شهرنشين و 856،850،1 نفر يا 2/70% روستانشين و بقيه يا 775،29 نفر (2/1%) غيرساكن و عشايري بودند.
10 سال بعد در سومين سرشماري رسمي نفوس و مسكن در 1355ش جمعيت اين استان به 685،197،3 نفر و تراكم جمعيت آن به 47 نفر در كم 2 افزايش يافت. در آن سال 3/37% جمعيت در مناطق شهري و 7/62% در روستاها ساكن بودند كه تعداد اندكي از آنها جزو افراد غير ساكن قلمداد شدهاند. بالأخره در چهارمين سرشماري رسمي نفوس و مسكن كه در سال 1365ش انجام شد جمعيت آذربايجان شرقي به 376،180،4 نفر و تراكمي در حدود 62 نفر در كم 2 افزايش يافت كه از اين ميان 6/48% شهرنشين و 4/51% (شامل 692،3 نفر غير ساكن) روستانشين هستند (مركز آمار ايران، سرشماري عمومي 1365ش، 1). از مقايسة آمارهاي فوق چنين استنباط ميشود كه جمعيت اين استان در 30 سال از 1335 تا 1365ش تقريباً 2 برابر شده است و اين استان اكنون كمتر از 10 درصد جمعيت كل كشور را در خود جا داده و تراكم جمعيت آن حدود 5/2 برابر تراكم جمعيت كشور (حدود 25 نفر در كم 2) است. علاوه بر اين تغيير فاحشي در نسبت جمعيت شهري و روستايي استان به وجود آمده است تا آنجا كه در سرشماري 1365ش اين 2 قشر جمعيتي به حالت تقريباً برابري درآمدهاند. جزئيات اين تغيير در سطح استان به تفكيك شهرستان در جدول زير نشان داده شده است (نك : جدول). بنابر خلاصة آمارهاي مربوط به سرشماري نفوس و مسكن 1365ش جمعيت آذربايجان شرقي در 463،755 خانوار با تعداد متوسط 53/5 پراكنده بوده است. از رقم كل جمعيت استان 501،248،3 نفر يا 77% را افراد مسنتر از 6 سال تشكيل دادهاند كه در ميان اين عده 767،701،1 نفر يا 38/52% با سواد و 158،921 نفر يا 22% شاغل بودهاند (همانجا) در 1355ش در ميان همين جامعة سِنّي 3/36% با سواد بودهاند. در 1355 تعداد 105،901 نفر از جمعيت بالاتر از 10 سال را افراد فعال يا شاغل تشكيل دادهاند. 8/37% در بخش كشاورزي و 8/38% در بخش صنعت و 8/22% در بخش خدمات فعاليت داشتهاند. براساس برآوردي كه در 1360ش از جمعيت استان به عمل آمده از 385،563،3 نفر جمعيت استان حدود 7/46% در گروه سني كمتر از 15 سال و 9/49% در گروه سني 15 تا 64 و بقيه يعني 4/3% در گروه سني 65 سال و بيشتر قرار داشتهاند كه خود از جواني جمعيت و بالا بودن ضريب تكفل (نسبت جمعيت فعال به جمعيت كل) و عواقب ديگر اقتصادي و اجتماعي حكايت ميكند (وزارت آموزش و پرورش، 13). از ويژگيهاي بارز جمعيت اين استان كه از مقايسة آمارهاي مربوط به سرشماريهاي مختلف به دست ميآيد مسئلة مهاجرت بخشي از جمعيت اين استان به استانهاي ديگر كشور و به ويژه استان مركزي و تهران است. نتيجة حاصل از اين مقايسهها نشان ميدهد كه در فاصلة سالهاي 1335ش و 1355ش نزديك به نيم ميليون نفر از جمعيت اين استان به استانهاي ديگر مهاجرت كردهاند و شواهد موجود بر اين دلالت دارد كه در سالهاي 1355 تا 1365 به علل سياسي و اجتماعي بر سرعت و شدت اين مهاجرتها افزوده شده است. براساس آمار استان آذربايجان شرقي از اين لحاظ در ميان استانهاي كشور مقام اول را داراست (آسايش، 46). از ويژگيهاي ديگر جمعيت آذربايجان شرقي وجود ايلات و عشاير است كه از طريق دامداري توأم با كوچنشيني امرار معاش ميكنند. اين عنصر جمعيتي استان از 61 طايفه تشكيل شده است و تعداد افراد آن به 000،300 ميرسد. مهمترين مركز تجمع ايلات آذربايجان شرقي دشت مغان و ارسباران است اين 2 منطقه محل تجمع ايلات شاهسون است قشلاق شاهسونها دشت مغان و ييلاق آنها اطراق مشكينشهر و اردبيل و مخصوصاً دامنههاي سبلان است (همان، 15).
تقسيمات سياسي: آذربايجان شرقي داراي 11 شهرستان، 32 بخش و 87 دهستان است كه جمعاً 576،4 آبادي و 45 منطقة شهري دارد (همان، 17). اين شهرستانها عبارتند:
1. شهرستان تبريز: با وسعت 801،11 كم 2 در جلگة آجيچاي واقع شده و در حواشي شمالي، شرقي و جنوبي آن ارتفاعاتي از آذربايجان مركزي و مخصوصاً پيشكوههاي بُزقوش و سهند ديده ميشود. آب و هواي اين شهرستان سرد و معتدل است. آجيچاي، و چند رودخانة ديگر مانند ليقوان چاي، مهران رود، صوفيان چاي زمينهاي اين شهرستان را مشروب ميسازند و همه مستقيماً به درياچة اروميه ميريزند. جمعيت شهرستان تبريز در 1360ش 589،238،1 نفر بود كه 7/57% آن شهرنشين و 3/42% روستانشين بودند (همان، 19). در 1363ش شهر بزرگ و تاريخي تبريز 600،854 نفر جمعيت داشت (مركز آمار ايران، سالنامة آماري 1363ش، 59). اين تعداد در سرشماري رسمي 1365ش به 377،894 نفر افزايش يافت (همان، 5) شهر تبريز بزرگترين قطب صنعتي و مركز فرهنگي و بازرگاني و اقتصادي و سياسي استان است و همين عوامل است كه افزايش روزافزون جمعيت آن را باعث ميگردد. بخشهاي شهرستان تبريز، بخش مركزي، آذرشهر (دهخوارقان)، اسكو، شبستر، بستانآباد و هِريس هستند.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
تغییرات جمعیت شهرستانهای آذربایجان شرقی در فاصلۀ بین در سرشماری 1355 و 1365
شماره شهرستان کل جمعیت شهرستان جمعیت شهری جمعیت روستایی ملاحظات
1355ش 1365ش درصد تغییر 1355ش 1365ش درصد تغییر 1355ش 1365ش درصد تغییر
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11 اردبیل
اهر
تبریز
خلخال
سراب
مراغه
مرند
مشکینشهر
مغان
مرند
هشترود 599’370
997’296
912’073’1
171’157
532’122
321’309
919’189
391’127
272’172
233’200
338’175 820’492
027’337
932’566’1
935’139
939’135
552’419
130’262
525’160
183’247
973’249
360’168 33+
14+
45+
7-
11+
35+
38+
26+
42+
25+
4- 865’147
098’32
478’715
705’9
361’18
563’121
158’62
568’14
457’23
164’36
875’6 551’296
980’67
003’144’1
698’27
780’33
398’182
820’103
015’33
483’58
341’69
141’15 10+
111+
60+
185+
84+
50+
67+
127+
149+
92+
122+ 734’222
899’264
434’358
466’147
171’104
758’187
761’127
823’112
815’150
069’164
463’168 269’196
047’269
929’422
237’112
159’102
154’237
300’158
510’127
700’188
632’180
219’153 13-
2+
18+
24-
2-
21+
24+
20+
32+
10+
9- در ارقام مربوط به سرشماری 1365ش در تمام موارد تعداد اندک جمعیت غیرساکن به رقم جمعیت روستایی افزوده شده است. جمع این ارقام در سطح استان 3692 نفر بوده است.
جمع کل 685’197’3 376’180’4 31+ 292’188’1 220’032’2 71+ 393’209 156’148’2 8+
2. شهرستان اردبيل: در مشرق اين استان واقع شده است و 861،4 كم 2 وسعت دارد. تودة آتشفشاني سبلان در مغرب و رشتة طالش در مشرق اين شهرستان قرار دارند و بدان طبيعت كوهستاني دادهاند و در نتيجه آب و هواي آن سرد و كوهستاني است. در ميان كوههاي مزبور جلگة حاصلخيز و پرجمعيت اردبيل واقع شده كه 45 كم طول دارد و رودهاي باليقلو و قرهسو آن را مشروب ميسازند. شهر تاريخي اردبيل با جمعيتي برابر با 710،283 نفر (همانجا) به صورت دومين شهر استان آذربايجان در اين جلگه قرار دارد و از نظر توليد و توزيع كالا و تأمين خدمات، مركز اقتصادي شهرستان به شمار ميآيد. از جاذبههاي مهم اين شهرستان وجود چشمههاي آب گرم و معدني دامنههاي سبلان است كه در تابستانها دهها هزار مسافر را به خود جلب ميكند. بخشهاي شهرستان اردبيل، بخش مركزي، نمين و نير هستند.
3. شهرستان اهر (ارسباران): وسيعترين شهرستان اين استان است و با وسعتي نزديك به 197،12 كم 2، حدود 16% وسعت استان را اشغال كرده است. اين شهرستان كوهستاني است و رشتههاي قرهداغ و بُزقوش با شاخههاي متعدد خود در اينجا به هم نزديك ميشوندو ناحيهاي سرد و پربرف و باران و ارتفاعات مستور از جنگل را به وجود ميآورند. رودخانة اهرچاي و شعب متعدد آن اين شهرستان را مشروب ميسازد و به قرهسو ميپيوندد. اين شهرستان در 1360ش داراي 193،305 نفر جمعيت بود كه 958،36 نفر آن در شهر اهر يا مركز شهرستان ساكن بودند. به موجب سرشماري 1365ش جمعيت اين شهر به 066،62 نفر رسيده است (همانجا). شهر اهر به علت نزديكي به نوار مرزي از اهميت سياسي و نظامي ويژهاي برخوردار است. در جنگهاي ايران و روس در زمان قاجاريه اين شهر مركز فرماندهي عباس ميرزا بوده است. اهر داراي سوابق تاريخي ممتد است و از مراكز مهاجر فرست مهم آذربايجان به شمار ميآيد. بخشهاي اين شهرستان، بخش مركزي، كَليبر، ورزقان، خداآفرين و هوراند هستند.
4. شهرستان خلخال: در جنوب شرقي استان و در غرب رشتة طالش واقع شده است و در حدود 133،4 كم 2 وسعت دارد. ناحيهاي كوهستاني است ارتفاع آن از شمال به جنوب و از مشرق به مغرب كاهش مييابد. آب و هواي آن معتدل و زمستانهاي آن بسيار سرد است. قسمت عمدة آن جزو حوضة قزلاوزن است. رودخانههاي كوچك متعددي كه آن را آبياري ميكنند همه سرشاخههاي قزلاوزن هستند. جمعيت آن بر اساس برآورد 1360ش بالغ بر 045،170 بود كه 416،11 نفر آن در شهر هروآباد كه مركز شهرستان است، اقامت داشتند. در گزارش سرشماري 1365ش، جمعيت هروآباد (خلخال) 711،23 نفر ثبت شده است (همانجا). بخشهاي اين شهرستان، بخش مركزي، شاهرود، كاغذكُنان و سَنْجَبَد هستند.
5. شهرستان سراب: در جلگة وسيعي در ميان ارتفاعات سبلان (در شمال) و بزقوش (در جنوب) و صائين (در مشرق) و بستانآباد (در مغرب) واقع شده است و داراي وسعتي حدود 866،2 كم 2 است. آب و هواي آن معتدل ولي در زمستان بسيار سرد است، به علت جلگهاي بودن از نواحي بسيار حاصلخيز و پرجمعيت آذربايجان شرقي محسوب ميشود. جمعيت اين شهرستان در سرشماري 1355ش بالغ بر 535،124 نفر بود كه 344،18 نفر آن در شهر سراب ساكن بودند. به موجب سرشماري رسمي 1365ش جمعيت شهر سراب به 780،33 نفر رسيد (همان، 1). دامپروري و مخصوصاً پرورش نوعي گاو كه به سرايي معروف است در سراسر شهرستان رونق دارد. سراب داراي آبگرمهاي فراوان است كه از جاذبههاي مهم آن به شمار ميآيند و هر سال هزاران نفر مسافر را به خود جلب ميكنند. اين شهرستان تنها داراي يك بخش مركزي است.
6. شهرستان مراغه: در جنوب غربي استان آذربايجان شرقي واقع شده است و به صورت جلگة نسبتاً وسيع و حاصلخيزي ميان درياچة اروميه (در مغرب) و تودة آتشفشاني سهند (در مشرق) قرار دارد. وسعت آن 388،5 كم 2 و جمعيت آن در سرشماري 1355 بالغ بر 321،309 نفر بود كه 527،60 نفر آن در شهر مراغه يا مركز شهرستان سكونت داشتند. سرشماري رسمي 1365ش جمعيت شهر مراغه را 966،102 نفر ثبت كرده است (همان، 5). اين شهرستان نه فقط به علت استعداد فوقالعادة كشاورزي و توليد انواع محصولات اهميت دارد بلكه در سالهاي اخير به سبب كارخانههاي مختلف مواد غذايي كه در آن ايجاد شده به صورت يك قطب صنعتي درآمده است و محصولات غذايي آن در سراسر كشور مصرف ميشود.
مراغه هم مانند ديگر شهرستانهاي استان آذربايجان شرقي داراي سابقة تاريخي ممتدي است. رصدخانة معروف مراغه از جمله آثار تاريخي معروف اين شهر است. بخشهاي اين شهرستان عبارتند از بخش مركزي، بُناب، عجبشير و مَلِكان.
7. شهرستان مرند: در شمال استان آذربايجان شرقي و در جنوب رود ارس واقع شده است. از مغرب به شهرستانهاي ماكو و خوي از استان آذربايجان غربي محدود است. سرزميني نيمه كوهستاني به وسعت 640،4 كم 2 است. حدود 3/1 وسعت آن جلگههاي كمارتفاع و بقية نواحي آن كوهستاني است. جمعيت اين شهرستان در 1361ش 072،217 نفر برآورد شده است كه 843،64 نفر آن در شهر مرند سكني داشتهاند. بنابر سرشماري 1365ش شهر مرند 722،71 نفر جمعيت داشته است (همانجا). اقتصاد مرند بر پاية كشاورزي استوار است انواع غلات و ميوه و خشكبار محصولات عمدة كشاورزي آن است. قالي، گليم و جاجيم مرند مشهور است. در سالهاي اخير كارخانههاي معتبر كاشي و سراميكسازي در آن ايجاد شده است. بخشهاي اين شهرستان عبارتند از بخش مركزي و جُلفا.
8. شهرستان مشكينشهر (خياو): در شمال شرقي استان و در جنوب رود ارس واقع شده است و بيشتر دامنههاي شمالي تودة آتشفشاني سبلان را شامل ميگردد، ناحيهاي است نسبتاً كمعارضه كه با شيب تندي ارتفاعات شمالي سبلان را به درة پست و كم ارتفاع ارس ميپيوندد. رودخانههاي خياوچاي و انارچاي و نهرهاي متعدد ديگر زمينهاي مشكينشهر را آبياري ميكنند. وسعت اين شهرستان 580،4 كم 2 است. جمعيت اين شهرستان طبق آمار 1360ش 306،138 نفر بود كه 364،18 نفر آن در مشكينشهر (خياو) ساكن بودند. در سرشماري 1365 جمعيت شهر به 015،33 نفر رسيده است (همانجا). اکثر مردم ین شهرستان به کشاورزی، دامپروری و صنایع وابسته بدان اشتغال دارند. در این شهرستان چشمههای آبگرم فراوان است. مشکینشهر از جمله مراکز مهاجرتفرست استان اذربایجان شرقی است. شهرستان مشکینشهر تنها یک بخش مرکزی دارد.
9. شهرستان مغان: در منتهیالیه شمالی و شمال شرقی استان آذربایجان شرقی قرار دارد، از سوی شمال و شرق به اتحاد جماهیر شوروی محدود است. وسعت آن 640’4 کمـ 2 است، بیشتر اراضی آن از رسوبات آبرفتی ارس و شعب آن به وجود آمده است. درنتیجه مغان ناحیهای است مسطح، کمارتفاع و کمعارضه که خاکهای رسوبی و عمیق آن دارای ارزش کشاورزی ویژهای است. کوههای خُروسلو و صلوات داغ با ارتفاع کم (حدود 700 متر) مهمترین ارتفاعات این شهرستان را در جنوب آن تشکیل میدهند آب و هوای مغان معتدل مایل به گرم است و تابستانهای بسیار گرم دارد. شهرستان مغان قرنها قشلاق ایلات شاهسون بوده است ولی در سالهای اخیر استعداد و اهمیت کشاورزی آن مورد توجه قرار گرفته و جای مناسبی برای اجرای طرحهای کشت و صنعت تشخیص داده شده است. بخشهای این شهرستان بخش مرکزی، پارساآباد و گِرمی هستند.
10. شهرستان میانه: در جنوب استان و بین خلخال (در مشرق) و تبریز و هشترود (در مغرب) و سراب و اردبیل (در شمال) قرار دارد و از سمت جنوب به استان زنجان محدود است. این شهرستان در میان دو رشتهکوه بُزقوش در شمال و قافلانکوه در جنوب واقع شده که دامنههای اولی سرسبز و خرم ولی از آن دومی صخرهای و عاری از پوشش گیاهی غنی است. رودهای چندی مانند قرانقوچای، آقچای، ترکمانچای، گرمرود و شهر چای که همه به قزلاوزن منتهی میگردند اراضی آن را مشروب میسازند. وسعت این شهرستان 621’4 کمـ 2 است و آب و هوای آن در جلگه معتدل و در کوهستانها سرد و پربرف و باران است. جمعیت شهرستان میانه را در 1360 حدود 858’214 نفر برآورد کردهاند که 699’40 نفر آن در شهر میانه یا مرکز شهرستان سکنی داشتهاند. جمعیت شهر میانه یا مرکز شهرستان سکنی داشتهاند. جمعیت شهر میانه در سرشماری رسمی 1365 بالغ بر 341’69 نفر بوده است (همانجا). میانه که اکنون بر سر راه اصلی تهران ـ تبریز واقع شده، دارای اهمیت اقتصادی و نظامی خاص است مانند دیگر شهرهای بزرگ استان دارای سوابق ممتد تاریخی نیز میباشد.
بخشهای این شهرستان عبارتند از بخش مرکزی و ترکمان.
11. شهرستان هشترود: بین شهرستانهای تبریز در شمال و مراغه در جنوب قرار گرفته است و خود دامنههای شرقی تودۀ آتشفشانی سهند و دامنههای غربی قافلانکوه را در بر میگیرد. وسعت آن 235’6 کمـ 2 است که بعد از شهرستانهای اهر و تبریز وسیعترین شهرستان استان است. از دامنههای شرقیِ تودۀ پربرف سهند، 8 رودخانه سرچشمه میگیرد که به مناسب وجود آنها این ناحیه را هشترود خواندهاند. مهمترین این رودخانهها قرانقوچای است که آب آن به رود بزرگتر قزلاوزن میریزد آب و هوای هشترود معتدل سرد است و زمستانهای بسیار سرد دارد. به علت آب فراوانی که در رودخانههای آن جاری است از نواحی بسیار پرنعمت و حاصلخیز استان آذربایجان شرقی محسوب میشود.
در پایان این بخش نام و جمعیت هریک از شهرهای آذربایجان شرقی براساس سرشماری رسمی 165ش به تفکیک شهرستان در جدول زیر مشاهده میشود.
شماره شهرستان کل جمعیت شهرستان جمعیت شهری جمعیت روستایی ملاحظات
1355ش 1365ش درصد تغییر 1355ش 1365ش درصد تغییر 1355ش 1365ش درصد تغییر
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11 اردبیل
اهر
تبریز
خلخال
سراب
مراغه
مرند
مشکینشهر
مغان
مرند
هشترود 599’370
997’296
912’073’1
171’157
532’122
321’309
919’189
391’127
272’172
233’200
338’175 820’492
027’337
932’566’1
935’139
939’135
552’419
130’262
525’160
183’247
973’249
360’168 33+
14+
45+
7-
11+
35+
38+
26+
42+
25+
4- 865’147
098’32
478’715
705’9
361’18
563’121
158’62
568’14
457’23
164’36
875’6 551’296
980’67
003’144’1
698’27
780’33
398’182
820’103
015’33
483’58
341’69
141’15 10+
111+
60+
185+
84+
50+
67+
127+
149+
92+
122+ 734’222
899’264
434’358
466’147
171’104
758’187
761’127
823’112
815’150
069’164
463’168 269’196
047’269
929’422
237’112
159’102
154’237
300’158
510’127
700’188
632’180
219’153 13-
2+
18+
24-
2-
21+
24+
20+
32+
10+
9- در ارقام مربوط به سرشماری 1365ش در تمام موارد تعداد اندک جمعیت غیرساکن به رقم جمعیت روستایی افزوده شده است. جمع این ارقام در سطح استان 3692 نفر بوده است.
جمع کل 685’197’3 376’180’4 31+ 292’188’1 220’032’2 71+ 393’209 156’148’2 8+
2. شهرستان اردبيل: در مشرق اين استان واقع شده است و 861،4 كم 2 وسعت دارد. تودة آتشفشاني سبلان در مغرب و رشتة طالش در مشرق اين شهرستان قرار دارند و بدان طبيعت كوهستاني دادهاند و در نتيجه آب و هواي آن سرد و كوهستاني است. در ميان كوههاي مزبور جلگة حاصلخيز و پرجمعيت اردبيل واقع شده كه 45 كم طول دارد و رودهاي باليقلو و قرهسو آن را مشروب ميسازند. شهر تاريخي اردبيل با جمعيتي برابر با 710،283 نفر (همانجا) به صورت دومين شهر استان آذربايجان در اين جلگه قرار دارد و از نظر توليد و توزيع كالا و تأمين خدمات، مركز اقتصادي شهرستان به شمار ميآيد. از جاذبههاي مهم اين شهرستان وجود چشمههاي آب گرم و معدني دامنههاي سبلان است كه در تابستانها دهها هزار مسافر را به خود جلب ميكند. بخشهاي شهرستان اردبيل، بخش مركزي، نمين و نير هستند.
3. شهرستان اهر (ارسباران): وسيعترين شهرستان اين استان است و با وسعتي نزديك به 197،12 كم 2، حدود 16% وسعت استان را اشغال كرده است. اين شهرستان كوهستاني است و رشتههاي قرهداغ و بُزقوش با شاخههاي متعدد خود در اينجا به هم نزديك ميشوندو ناحيهاي سرد و پربرف و باران و ارتفاعات مستور از جنگل را به وجود ميآورند. رودخانة اهرچاي و شعب متعدد آن اين شهرستان را مشروب ميسازد و به قرهسو ميپيوندد. اين شهرستان در 1360ش داراي 193،305 نفر جمعيت بود كه 958،36 نفر آن در شهر اهر يا مركز شهرستان ساكن بودند. به موجب سرشماري 1365ش جمعيت اين شهر به 066،62 نفر رسيده است (همانجا). شهر اهر به علت نزديكي به نوار مرزي از اهميت سياسي و نظامي ويژهاي برخوردار است. در جنگهاي ايران و روس در زمان قاجاريه اين شهر مركز فرماندهي عباس ميرزا بوده است. اهر داراي سوابق تاريخي ممتد است و از مراكز مهاجر فرست مهم آذربايجان به شمار ميآيد. بخشهاي اين شهرستان، بخش مركزي، كَليبر، ورزقان، خداآفرين و هوراند هستند.
4. شهرستان خلخال: در جنوب شرقي استان و در غرب رشتة طالش واقع شده است و در حدود 133،4 كم 2 وسعت دارد. ناحيهاي كوهستاني است ارتفاع آن از شمال به جنوب و از مشرق به مغرب كاهش مييابد. آب و هواي آن معتدل و زمستانهاي آن بسيار سرد است. قسمت عمدة آن جزو حوضة قزلاوزن است. رودخانههاي كوچك متعددي كه آن را آبياري ميكنند همه سرشاخههاي قزلاوزن هستند. جمعيت آن بر اساس برآورد 1360ش بالغ بر 045،170 بود كه 416،11 نفر آن در شهر هروآباد كه مركز شهرستان است، اقامت داشتند. در گزارش سرشماري 1365ش، جمعيت هروآباد (خلخال) 711،23 نفر ثبت شده است (همانجا). بخشهاي اين شهرستان، بخش مركزي، شاهرود، كاغذكُنان و سَنْجَبَد هستند.
5. شهرستان سراب: در جلگة وسيعي در ميان ارتفاعات سبلان (در شمال) و بزقوش (در جنوب) و صائين (در مشرق) و بستانآباد (در مغرب) واقع شده است و داراي وسعتي حدود 866،2 كم 2 است. آب و هواي آن معتدل ولي در زمستان بسيار سرد است، به علت جلگهاي بودن از نواحي بسيار حاصلخيز و پرجمعيت آذربايجان شرقي محسوب ميشود. جمعيت اين شهرستان در سرشماري 1355ش بالغ بر 535،124 نفر بود كه 344،18 نفر آن در شهر سراب ساكن بودند. به موجب سرشماري رسمي 1365ش جمعيت شهر سراب به 780،33 نفر رسيد (همان، 1). دامپروري و مخصوصاً پرورش نوعي گاو كه به سرايي معروف است در سراسر شهرستان رونق دارد. سراب داراي آبگرمهاي فراوان است كه از جاذبههاي مهم آن به شمار ميآيند و هر سال هزاران نفر مسافر را به خود جلب ميكنند. اين شهرستان تنها داراي يك بخش مركزي است.
6. شهرستان مراغه: در جنوب غربي استان آذربايجان شرقي واقع شده است و به صورت جلگة نسبتاً وسيع و حاصلخيزي ميان درياچة اروميه (در مغرب) و تودة آتشفشاني سهند (در مشرق) قرار دارد. وسعت آن 388،5 كم 2 و جمعيت آن در سرشماري 1355 بالغ بر 321،309 نفر بود كه 527،60 نفر آن در شهر مراغه يا مركز شهرستان سكونت داشتند. سرشماري رسمي 1365ش جمعيت شهر مراغه را 966،102 نفر ثبت كرده است (همان، 5). اين شهرستان نه فقط به علت استعداد فوقالعادة كشاورزي و توليد انواع محصولات اهميت دارد بلكه در سالهاي اخير به سبب كارخانههاي مختلف مواد غذايي كه در آن ايجاد شده به صورت يك قطب صنعتي درآمده است و محصولات غذايي آن در سراسر كشور مصرف ميشود.
مراغه هم مانند ديگر شهرستانهاي استان آذربايجان شرقي داراي سابقة تاريخي ممتدي است. رصدخانة معروف مراغه از جمله آثار تاريخي معروف اين شهر است. بخشهاي اين شهرستان عبارتند از بخش مركزي، بُناب، عجبشير و مَلِكان.
7. شهرستان مرند: در شمال استان آذربايجان شرقي و در جنوب رود ارس واقع شده است. از مغرب به شهرستانهاي ماكو و خوي از استان آذربايجان غربي محدود است. سرزميني نيمه كوهستاني به وسعت 640،4 كم 2 است. حدود 3/1 وسعت آن جلگههاي كمارتفاع و بقية نواحي آن كوهستاني است. جمعيت اين شهرستان در 1361ش 072،217 نفر برآورد شده است كه 843،64 نفر آن در شهر مرند سكني داشتهاند. بنابر سرشماري 1365ش شهر مرند 722،71 نفر جمعيت داشته است (همانجا). اقتصاد مرند بر پاية كشاورزي استوار است انواع غلات و ميوه و خشكبار محصولات عمدة كشاورزي آن است. قالي، گليم و جاجيم مرند مشهور است. در سالهاي اخير كارخانههاي معتبر كاشي و سراميكسازي در آن ايجاد شده است. بخشهاي اين شهرستان عبارتند از بخش مركزي و جُلفا.
8. شهرستان مشكينشهر (خياو): در شمال شرقي استان و در جنوب رود ارس واقع شده است و بيشتر دامنههاي شمالي تودة آتشفشاني سبلان را شامل ميگردد، ناحيهاي است نسبتاً كمعارضه كه با شيب تندي ارتفاعات شمالي سبلان را به درة پست و كم ارتفاع ارس ميپيوندد. رودخانههاي خياوچاي و انارچاي و نهرهاي متعدد ديگر زمينهاي مشكينشهر را آبياري ميكنند. وسعت اين شهرستان 580،4 كم 2 است. جمعيت اين شهرستان طبق آمار 1360ش 306،138 نفر بود كه 364،18 نفر آن در مشكينشهر (خياو) ساكن بودند. در سرشماري 1365 جمعيت شهر به 015،33 نفر رسيده است (همانجا). اکثر مردم ین شهرستان به کشاورزی، دامپروری و صنایع وابسته بدان اشتغال دارند. در این شهرستان چشمههای آبگرم فراوان است. مشکینشهر از جمله مراکز مهاجرتفرست استان اذربایجان شرقی است. شهرستان مشکینشهر تنها یک بخش مرکزی دارد.
9. شهرستان مغان: در منتهیالیه شمالی و شمال شرقی استان آذربایجان شرقی قرار دارد، از سوی شمال و شرق به اتحاد جماهیر شوروی محدود است. وسعت آن 640’4 کمـ 2 است، بیشتر اراضی آن از رسوبات آبرفتی ارس و شعب آن به وجود آمده است. درنتیجه مغان ناحیهای است مسطح، کمارتفاع و کمعارضه که خاکهای رسوبی و عمیق آن دارای ارزش کشاورزی ویژهای است. کوههای خُروسلو و صلوات داغ با ارتفاع کم (حدود 700 متر) مهمترین ارتفاعات این شهرستان را در جنوب آن تشکیل میدهند آب و هوای مغان معتدل مایل به گرم است و تابستانهای بسیار گرم دارد. شهرستان مغان قرنها قشلاق ایلات شاهسون بوده است ولی در سالهای اخیر استعداد و اهمیت کشاورزی آن مورد توجه قرار گرفته و جای مناسبی برای اجرای طرحهای کشت و صنعت تشخیص داده شده است. بخشهای این شهرستان بخش مرکزی، پارساآباد و گِرمی هستند.
10. شهرستان میانه: در جنوب استان و بین خلخال (در مشرق) و تبریز و هشترود (در مغرب) و سراب و اردبیل (در شمال) قرار دارد و از سمت جنوب به استان زنجان محدود است. این شهرستان در میان دو رشتهکوه بُزقوش در شمال و قافلانکوه در جنوب واقع شده که دامنههای اولی سرسبز و خرم ولی از آن دومی صخرهای و عاری از پوشش گیاهی غنی است. رودهای چندی مانند قرانقوچای، آقچای، ترکمانچای، گرمرود و شهر چای که همه به قزلاوزن منتهی میگردند اراضی آن را مشروب میسازند. وسعت این شهرستان 621’4 کمـ 2 است و آب و هوای آن در جلگه معتدل و در کوهستانها سرد و پربرف و باران است. جمعیت شهرستان میانه را در 1360 حدود 858’214 نفر برآورد کردهاند که 699’40 نفر آن در شهر میانه یا مرکز شهرستان سکنی داشتهاند. جمعیت شهر میانه یا مرکز شهرستان سکنی داشتهاند. جمعیت شهر میانه در سرشماری رسمی 1365 بالغ بر 341’69 نفر بوده است (همانجا). میانه که اکنون بر سر راه اصلی تهران ـ تبریز واقع شده، دارای اهمیت اقتصادی و نظامی خاص است مانند دیگر شهرهای بزرگ استان دارای سوابق ممتد تاریخی نیز میباشد.
بخشهای این شهرستان عبارتند از بخش مرکزی و ترکمان.
11. شهرستان هشترود: بین شهرستانهای تبریز در شمال و مراغه در جنوب قرار گرفته است و خود دامنههای شرقی تودۀ آتشفشانی سهند و دامنههای غربی قافلانکوه را در بر میگیرد. وسعت آن 235’6 کمـ 2 است که بعد از شهرستانهای اهر و تبریز وسیعترین شهرستان استان است. از دامنههای شرقیِ تودۀ پربرف سهند، 8 رودخانه سرچشمه میگیرد که به مناسب وجود آنها این ناحیه را هشترود خواندهاند. مهمترین این رودخانهها قرانقوچای است که آب آن به رود بزرگتر قزلاوزن میریزد آب و هوای هشترود معتدل سرد است و زمستانهای بسیار سرد دارد. به علت آب فراوانی که در رودخانههای آن جاری است از نواحی بسیار پرنعمت و حاصلخیز استان آذربایجان شرقی محسوب میشود.
در پایان این بخش نام و جمعیت هریک از شهرهای آذربایجان شرقی براساس سرشماری رسمی 165ش به تفکیک شهرستان در جدول زیر مشاهده میشود.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
جمعیت شهرهای آذربایجان شرقی
تبریز نام شهر جمعیت
تبریز
اهر
سراب
اردبیل
خلخال
مراغه
مرند
مشکینشهر
مغان
میانه
هشترود تبریز
آذرشهر
اسکو
سردرود
مَمقان
خسروشهر
بستانآباد
گاوگان
هریس
شبستر
ابلخچی
باسمنج
مهربان
صوفیان
تسوج
شرفخانه
خامنه
اهر
کَلیبَر
سراب
اردبیل
نمین
تیر
سرعین
خلخال
سَنْجَیَد
مراغه
بُناب
عجبشیر
مَلِکِان
مرند
علمدار
جلفا
زئوز
مشکینشهر
پارساآباد
گِرمی
پیله سوار
میانه
سراسکند 377’894
429’26
895’13
939’13
354’10
693’9
393’9
270’9
728’8
162’8
054’8
495’7
603’6
507’6
851’4
996’3
257’2
066’62
914’5
780’33
710’283
143’5
460’4
238’3
711’23
987’3
966’102
004’46
160’17
268’16
722’71
956’23
204’4
938’3
015’33
798’27
222’20
363’10
341’69
141’5
وضع سیاسی: در تقسیمات رسمی کشورهای جمهوری اسلامی ایران، آذربایجان شرقی دارای 11 شهرستان است که هریک دارای چند بخش است و هر بخش از تعدادی دهستان و آبادی تشکیل شده است. در اینجا جدولی متضمن نام و مساحت و تعداد بخش و آبادی هر شهرستان همراه با جدول دیگری شامل نامهای دهستانهای استان براساس سرشماری سال 1355 آورده میشود. لازم به یادآوری است که اختلاف ارقام مساحت بعضی شهرستانها در این جدول و متن، ناشی از تغییراتی است که بموجب تصویبنامههای رسمی بعد از سرشماری 1355 در بخشها به عمل آمده است.
مآخذ: آسایش، حسین، بررسی جمعیت و مسائل نیروی انسانی جامعۀ روستایی، مؤسسۀ تحقیقات اجتماعی و علوم انسانی دانشگاه تبریز، 1347ش؛ بدیعی، ربیع، جغرافیای مفصل ایران، تهران، اقبال، 1362ش، مرکز آمار ایران، سالنامۀ آماری، 1363ش، تهران، 1364ش؛ همان، سرشماری عمومی نفوس و مسکن 1365، نتایج مقدماتی، تهران، بهمن 1365ش؛ وزارت آموزش و پرورش، جغرافیای استان آذربایجان استان آذربایجان شرقی، تهران، 1364ش.
محمدحسن گنجی
.IV آذربایجان غربی
یکی از استانهای کوچک ایران میان ْ35 و َ58 تا ْ39 و َ46 عرض شمالی و ْ44 و َ3 تا َ47 و َ23 طول شرقی که در انتهای شمال غربی ایران واقع شده است و از شمال به اتحاد جماهیر شوروی و ترکیه، از مغرب به ترکیه و عراق، از جنوب به استان کردستان و از مشرق به استانهای آذربایجان شرقی و زنجان محدود است. دریاچۀ ارومیه که بزرگترین دریاچۀ فلات ایران است میان این استان و آذربایجان شرقی قرار گرفته است. در نقشههای متداول جغرافیایی مرز آبی بین دو استان طوری ترسیم شده است که نیم بیشتر دریاچۀ ارومیه در محدودۀ آذربایجان غربی قرار میگیرد. وسعت آذربایجان غربی بدون در نظر گرفتن بخشی از دریاچۀ ارومیه 850’38 کمـ 2 برابر 36/2٪ وسعت ایران است. (مرکز آمار ایران، سالنامۀ آماری 1363ش، 31) این استان از لحاظ وسعت سیزدهمین استان کشور است.
تبریز نام شهر جمعیت
تبریز
اهر
سراب
اردبیل
خلخال
مراغه
مرند
مشکینشهر
مغان
میانه
هشترود تبریز
آذرشهر
اسکو
سردرود
مَمقان
خسروشهر
بستانآباد
گاوگان
هریس
شبستر
ابلخچی
باسمنج
مهربان
صوفیان
تسوج
شرفخانه
خامنه
اهر
کَلیبَر
سراب
اردبیل
نمین
تیر
سرعین
خلخال
سَنْجَیَد
مراغه
بُناب
عجبشیر
مَلِکِان
مرند
علمدار
جلفا
زئوز
مشکینشهر
پارساآباد
گِرمی
پیله سوار
میانه
سراسکند 377’894
429’26
895’13
939’13
354’10
693’9
393’9
270’9
728’8
162’8
054’8
495’7
603’6
507’6
851’4
996’3
257’2
066’62
914’5
780’33
710’283
143’5
460’4
238’3
711’23
987’3
966’102
004’46
160’17
268’16
722’71
956’23
204’4
938’3
015’33
798’27
222’20
363’10
341’69
141’5
وضع سیاسی: در تقسیمات رسمی کشورهای جمهوری اسلامی ایران، آذربایجان شرقی دارای 11 شهرستان است که هریک دارای چند بخش است و هر بخش از تعدادی دهستان و آبادی تشکیل شده است. در اینجا جدولی متضمن نام و مساحت و تعداد بخش و آبادی هر شهرستان همراه با جدول دیگری شامل نامهای دهستانهای استان براساس سرشماری سال 1355 آورده میشود. لازم به یادآوری است که اختلاف ارقام مساحت بعضی شهرستانها در این جدول و متن، ناشی از تغییراتی است که بموجب تصویبنامههای رسمی بعد از سرشماری 1355 در بخشها به عمل آمده است.
مآخذ: آسایش، حسین، بررسی جمعیت و مسائل نیروی انسانی جامعۀ روستایی، مؤسسۀ تحقیقات اجتماعی و علوم انسانی دانشگاه تبریز، 1347ش؛ بدیعی، ربیع، جغرافیای مفصل ایران، تهران، اقبال، 1362ش، مرکز آمار ایران، سالنامۀ آماری، 1363ش، تهران، 1364ش؛ همان، سرشماری عمومی نفوس و مسکن 1365، نتایج مقدماتی، تهران، بهمن 1365ش؛ وزارت آموزش و پرورش، جغرافیای استان آذربایجان استان آذربایجان شرقی، تهران، 1364ش.
محمدحسن گنجی
.IV آذربایجان غربی
یکی از استانهای کوچک ایران میان ْ35 و َ58 تا ْ39 و َ46 عرض شمالی و ْ44 و َ3 تا َ47 و َ23 طول شرقی که در انتهای شمال غربی ایران واقع شده است و از شمال به اتحاد جماهیر شوروی و ترکیه، از مغرب به ترکیه و عراق، از جنوب به استان کردستان و از مشرق به استانهای آذربایجان شرقی و زنجان محدود است. دریاچۀ ارومیه که بزرگترین دریاچۀ فلات ایران است میان این استان و آذربایجان شرقی قرار گرفته است. در نقشههای متداول جغرافیایی مرز آبی بین دو استان طوری ترسیم شده است که نیم بیشتر دریاچۀ ارومیه در محدودۀ آذربایجان غربی قرار میگیرد. وسعت آذربایجان غربی بدون در نظر گرفتن بخشی از دریاچۀ ارومیه 850’38 کمـ 2 برابر 36/2٪ وسعت ایران است. (مرکز آمار ایران، سالنامۀ آماری 1363ش، 31) این استان از لحاظ وسعت سیزدهمین استان کشور است.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
مساحت، تعداد بخش، دهستان و آبادی شهرستانهای استان آذربایجان شرقی در سرشماری عمومی آبان 1355ش
نام شهرستان مساحت (کیلومتر مربع) بخش دهستان آبادی
جمع دارای سکنه خالی از سکنه
استان آذربایجان شرقی
شهرستان اردبیل
شهرستان اهر
شهرستان تبریز
شهرستان خلخال
شهرستان سراب
شهرستان مراغه
شهرستان مرند
شهرستان مشکینشهر
شهرستان مغان
شهرستان میانه
شهرستان هشترود 104’67
861’4
197’12
801’11
512’5
866’2
388’5
640’4
490’3
484’5
624’4
241’6 34
3
5
6
5
1
4
2
1
3
2
2 87
8
17
23
5
6
4
6
3
5
7
6 576’4
389
986
481
376
149
325
167
288
547
304
564 503’4
383
965
476
370
149
320
164
281
541
300
554 73
6
21
5
6
ـــ
5
3
7
6
4
10
بخشها
تعداد بخش نام بخش
آذربایجان شرقی:
تبریز
مراغه
اردبیل
اهر
میانه
خلخال
مشکینشهر
مرند
سراب
هشترود
مغان
6
4
3
5
3
4
1
2
1
2
3
مرکزی، اسکو، شبستر، آذرشهر، بستانآباد، هریس
مرکزی، بناب، عجبشیر، مَلِکان
مرکزی، تمین، نیر
مرکزی، کلیبر، ورزقان، خداآفرین، هوراند
مرکزی، ترکمان، کاغذکُنان
مرکزی، شاهرود، سَتْجَبَد، خورش رستم
مرکزی
مرکزی، جلفا
مرکزی
مرکزی، چهاراویماق
مرکزی، بیله سوار، پارسآباد
بموجب تصویبنامۀ شمارۀ 1395-25/10/1358 بخش کاغذکُنان از شهرستان خلخال منتزع شد و تابع شهرستان تابع شهرستان میانه گردید (بدیعی، 2/252).
استان آذرباجان در مهر 1337ش رسماً از لحاظ تقسیمات کشوری به آذربایجان شرقی (در آن زمان استان سوم) و آذربایجان غربی (در آن زمان استان چهارم) تقسیم شد (وزارت آموزش و پرورش، 3).
سیمای طبیعی: آذربایجان غربی در مغرب فلات آذربایجان از شمال به جنوب کشیده شده است. دریاچۀ ارومیه حدود 3/1 طول استان را در مرکز آن اشغال کرده است. در ثلث جنوبی بر وسعت شرقی ـ غربی استان افزوده میشود. فاصلۀ شمالی ـ جنوبی این استان درحدود 500 کمـ و فاصلۀ شرقی ـ غربی آن در بخش جنوبی استان، درحدود 250 کمـ است.
آذربایجان غربی ناحیهای است کوهستانی که پستترین قسمتهای مرکزی آن یعنی سواحل ارومیه 297’1 متر (سازمان برنامه (دفتر فنی) عمران ...، 331) و پستترین نقطۀ استان در بستر رود ارس در مرز شمالی 910 متر از سطح دریا ارتفاع دارد. نواحی نسبتاً مسطح و کمعارضۀ این استان که ارتفاع آنها از 1500 متر تجاوز نمیکند جمعاً درحدود 27٪ از وسعت آن را دربر میگیرد. این نواحی جلگههای رسوبی اطراف دریاچۀ ارومیه هستند. عرض این جلگهها که در مغرب و شمال دریاچۀ ارومیه هستند. عرض این جلگهها که در مغرب و شمال دریاچه گاهی به 20 کمـ هم نمیرسد در جنوب دریاچه، یعنی در شهرستانهای مهاباد و میاندوآب افزایش مییابند و در طول رودهایی مانند زرینهرود و سیمینهرود تا 200 کمـ به داخل ارتفاعات پیش میروند. عوارض و ناهمواریهای آذربایجان غربی به 3 بخش تقسیم میشوند:
1. کوههای شمالی: از آتشفشان عظیم آرارات جدا میشوند و امتدادی غربی ـ شرقی دارند. ارتفاع قلل این کوهها تا 409’3 متر میرسد (قلۀ هراویل در سلماس) رودهایی مانند ماکوچای یا زنگمار و قُطور آبهای ناحیه را از درههای همین کوهها به سمت رود ارس هدایت میکنند. این کوهها پس از خروج از آذربایجان غربی به کوههای قرهداغ در آذربایجان شرقی میپیوندند.
2. کوههای غربی: از آرارات رشتۀ عظیم و بلندی که به رشتۀ مرزی ایران معروف است به سمت جنوب امتداد پیدا میکند و در فاصلۀ میان ماکو و سردشت مانند دیواری فلات آذربایجان را از فلات آناطولی جدامیسازد. خطالرأس این رشته مرز ایران و ترکیه است. ارتفاع متوسط این رشته از 500’2 متر بیشتر است و قلل مرتفعتر از 000’3 متر در آن زیاد به چشم میخورد. بلندترین قلۀ آن کوه شهیدان است که با ارتفاع 608’3 متر در مغرب ارومیه قرار دارد (جداری عیوضی، 10) رشتهکوههای مرزی دارای گردنههای صعبالعبور هستند و بیشتر ایام سال از برف مستورند. شیب شرقی کوههای مرزی نسبتاً تند است و دامنۀ آنها تا فاصلۀ کمی از سواحل دریاچۀ ارومیه پیش میآید. به همین علت عرض جلگههای ساحل کم و طول رودها ناچیز است (وزارت آموزش و پرورش، 7).
3. کوههای جنوبی، در مغرب مهاباد به موازات رشتههای مرزی قرار دارند و با جهتی شمالی ـ جنوبی به سمت جنوب پیش میروند و با مسیری قوسی به تودۀ الوند متصل میشوند. قلۀ معروف چهل چشمه با 163’3 متر ارتفاع مهمترین قلۀ کوههای جنوبی است. بخش شمالی این رشتهها تا تودۀ چهلچشمه آبپخشان بین حوضههای زاب صغیر و ارومیه محسوب میشوند (جداری عیوضی، 10).
گذشته از این ارتفاعات که بیش از 70٪ وسعت استان را به خود اختصاص میدهند بقیۀ وسعت استان را جلگههای ساحلی یا میان کوهی تشکیل میدهند که مهمترین مراکز جمعیت و حیات اقتصادی استان هستند.
از نظر زمینشناسی و ژئومور فولوژیکی، آذربایجان موقعیتی دوگانه بین فلات ایران و کوههای مرتفع حاشیهای دارد (اهلرز، 81). همجواری واحدهای ساختمانی زمینشناسی و تیپ ناهمواریهای ژئومورفولوژیکی گوناگون تعلق قطعی شمال غربی ایران را به قلات مرکزی یا کوههای حاشیهای آن با مشکلاتی مواجه میسازد (همو، 82).
مسلماً آذربایجان غربی یکی از مراکز مهم فعالیتهای زمین در دورانهای مختلف زمینشناسی بوده است. این فعالیتها، همواره با آتشفشانها و لرزشهای شدد توأم بوده و درنتیجه نظم طبقات زمین در آذربایجان غربی به هم خورده است، به گونهای که در نزدیک ارومیه لایههای رسوبی دورانهای اخیر زمینشناسی را میتوان بر روی رسوبات دوران اول زمینشناسی مشاهده کرد (وزارت آموزش و پروش، 7 سازمان برنامه (دفتر فنی)، 21). از سوی دیگر مسلم است که شکلهای بزرگ تعیینکنندۀ پیکر عمومی آذربایجان غربی نتیجۀ یک تکامل ژئومورفولوژیکی ممتد است که در زمانهای طولانی وجود پیدا کرده است (جداری عیوضی، 9، 12). مناظر امروزی این استان حاصل تحولات اقلیمی بعد از پلیوستوسن و مخصوصاً هولوسن است. در این دوره ظاهراً آب و هوا مرطوبتر از زمان کنونی بوده و ارتفاعات غربی از یخ مستور بوده است. آثار این یخبندانها را در آذربایجان غربی میتوان در تراسهای جنوب منطقۀ پلدشت و بین خوی و سلماس مشاهده کرد. جلگۀ پلدشت و نیز زمینهای باطلاقی و شور جنوب و غرب ارومیه از رسوبات همین زمانها به وجود آمدهاند (سازمان برنامه (دفتر فنی)، 22). در همین زمان میزان یخبندان در نواحی جنوب این استان و کردستان تا حدی بوده است که مرز برفهای دائمی را 800’1 متر پایینتر از زمان حال دانستهاند (رایت، به نقل اهلرز، 105).
آب و هوا: از نظر جریانات عمومی جو کرۀ زمین، ایران در نظام کمربندی طبیعی باد و فشار هوای کرۀ زمین در محل برخورد بادهای غالب شمال شرقی در تابستان و بادهای غربی بارانزا در زمستان قرار دارد، ولی اثرات اقلیمی این ضع، که درنتیجۀ جابجایی فصلی کمربند فشار هوا در نیمکرۀ شمالی به وجود میآید، شدیداً توسط عوارض ناهمواری و پراکندگی آبها و خشکیها دستخوش تغییر و تعدیل میشوند (اهلرز، 125). در آذربایجان غربی آنچه که این تغییر و تبدیل را باعث میشود وضع خاص ناهمواریها و همجواری نسبی با جلگههای سرد اروپا از یک طرف و دریاهای مدیترانه و سیاه از طرف دیگر است. امتداد شمالی ـ جنوبی رشتههای مرزی که بیشتر در راه جریانات غربی قرار دارند تا حدی مانع از نفوذ این جریانات به داخل استان میشوند. باریکی عرض شرقیِ ـ غربی استان و به عبارت دیگر شکل عمومی جغرافیاییِ آن هم تقریباً تمام استان را در منطقۀ پشت به بادِ کوههای مرزی قرار میدهد. این دو عاملِ محلی اثر عمیقی را در پراکندگی و مقدار باران استان، که مهمترین عامل حیاتی به شمار میرود، از خود نشان میدهد. اثر توأم کلیۀ عوامل فوق باعث شده است که آذربایجان غربی هم مانند آذربایجان شرقی دارای آب و هوایی سرد و مرطوب باشد که زمستانهای سرد و برفی دراز و و تابستانهای معتدل و ملایم و کوتاه را میتوان بارزترین مشخصات آن دانست (همو، 131). از نظر میزان گرما متوسط سالانه در سطح استان به حدود ْ10 سانتیگراد میرسد که در مقایسه با ْ15 تا ْ20 در جاهای دیگر فلات ایران سرد بودن استان را به خوبی نشان میدهد. این مقدار در خوی ْ8/11، در ارومیه ْ12 و در دشبند بوکان در جنوب استان ْ11 است (آمار هواشناسی) که از یک نواخت بودن تقریبی شرایط گرمایی در سراسر مناطق غیرکوهستانی استان حکایت میکند. تفاوت متوسطهای حداکثر و حداقل سالانه در دو ایستگاه خوی و ارومیه به ترتیب ْ4/13 و ْ12 و در دشبند بوکان ْ18 است. این تفاوتها برّی بودن بیشتر نواحی جنوب استان را نشان میدهد. در ماههای تابستان هوای آذربایجان غربی نسبتاً خنک و میزان گرمای آن از دیگر استانهای کشور کمتر است ولی با وجود این در ماههای تیر و مرداد ممکن است حداکثر گرمای نواحی جلگهای تا ْ40 برسد. در حالیکه در ایستگاههای مورد بحث ما حداکثرهای ْ42 و ْ5/42 به ترتیب در خوی و دشبند بوکان به ثبت رسیده است. در ارومیه در 25 سال دورۀ آمارگیری 1330 تا 1355ش درجۀ گرمایی بیشتر از ْ38 مشاهده نشده است (آمار هواشناسی).
در زمستانها آذربایجان غربی یکی از کانونهای سرد هوای کشور به شمار میرود (اهلرز، 131) به گونهای که متوسط دمای ماههای دی و بهمن ممکن است به صفر برسد. در همین ماهها حداقلهای مطلق ْ30 و ْ22- و ْ29- به ترتیب در خوی، ارومیه و دشبند بوکان به ثبت رسیده است. خوی بهطور متوسط در سال 111 روز و ارومیه 100 روز یخبندان داشته است. ارقام فوق نشاندهندۀ این است که در استان آذربایجان تفاوت حداکثر و حداقل مطلق از ْ70 در سال تجاوز میکند که از جهات کشاورزی و. اقتصادی اهمت فراوان دارد. از نظر مقدار باران آذربایجان غربی را بعد از استانهای ساحلی دریای خزر باید از نواحی پرباران کشور دانست. فصل بارانی در این استان زودتر از جاهای دیگر آغاز میشود و دیرتر هم پایان میپذیرد. علت این امر موقع خاص جغرافیایی استان است که آن را در مسیر اولین برخورد با جریانات بارانزای غربی قرار داده است. در ماههای سرد سال، یعنی دی و بهمن، تقریباً تمام نزولات آسمانی در این استان به صورت برف است و به همین علت کوههای مرزی و دیگر ارتفاعات داخلی استان ماهها از برف مستور میماند. پربارانترین نواحی استان قلل رشتههای مرزی است که مقدار بارش سالانۀ آنها 80 تا 100 سانتیمتر است (مؤسسۀ جغرافیایی دانشگاه تهران، نقشۀ شمارۀ 1). از خطالرأسهای مرتفع این رشتهها هرقدر به سمت مشرق برویم از مقدار باران کاسته میشود به گونهای که در مهاباد به 28 و در میاندوآب به 29 و بالاخره در سواحل جنوبی دریاچۀ ارومیه به 25 سانتیمتر تقلیل مییابد. کمبارانترین ناحیۀ آذربایجان غربی در فاصله میان سواحل شمالی دریاچۀ ارومیه و بستر رود مرزی ارس قرار دارد که مقدار باران که ناحیۀ اخیر از 20 سانتیمتر در سال تجاوز نمیکند.
آبهای روان: آذربایجان غربی با وجود برخورداری از باران نسبتاً کافی به علت وضع خاص ناهمواریها و کمی وسعت استان، از داشتن رودخانههای معتبر و مهم محروم است، ولی تعداد رودخانههای آن که عموماً طول ناچیزی دارند، کم نیست. خاصیت عمدۀ رودخانههای آذربایجان غربی این است که در تمام سال آب دارند و برخلاف رودخانههای کوچکتر و فصلی فلات ایران هرگز خشکی مطلق در آنها دیده نمیشود.
آذربایجان غربی دارای 3 حوضۀ آبی مشخص است:
1. حوضۀ دریای خزر: این حوضه که در انتهای شمالی استان واقع شده و در حدود 17٪ وسعت آن را در بر دارد و در سراسر آن شیب زمین به طرف شمال است. دنبالۀ میشوداغ در شمال دریاچۀ ارومیه از یک طرف و رشتههای جنوبی رودخانۀ قُطور از طرف دیگر، این حوضه را از حوضۀ ارومیه جدا میسازد. میزان باران این حوضۀ کوچک که در دامنۀ کوههای مرزی تا 60 سانتیمتر در سال برسد در جنوب حوضه از 40 سانتیمتر تجاوز نمیکند. از دامنههای شمالی میشو تا رود ارس از مقدار باران کاسته میشود به طوریکه در محل تلاقی رودخانههای این حوضه با رود بزرگ مرزی مقدار باران به 5 سانتیمتر تقلیل میکند (وزارت آموزش و پرورش، 11) مهمترین رود این حوضه قُطور است که جلگۀ خوی میگذرد و پس از دریافت شاخهای به نام آقچای، که اراضی قرهضیاءالدین را آبیاری میکند از طریق گسل عظیمی به رود ارس میریزد. رود دیگر این حوضه زنگمار یا ماکوچای است که جلگۀ ماکورا آبیاری میکند (مصاحب، 1/1190) و سپس به رود ارس میپیوندد.
2. حوضۀ دریاچۀ ارومیه: این حوضه حدود 73٪ وسعت آذربایجان غربی را دربر گرفته و بزرگترین واحد مشخص جغرافیایی این استان به شمار میآید که قسمت عمدۀ آبهای نواحی شمالی و غربی و جنوبی استان را دریافت میکند. دریاچۀ ارومیه که خود در ارتفاع 1297 متری از سطح دریا واقع شده محل تجمع آب تمام بارانهایی است که تقریباً در 4/3 اراضی این استان میبارد. دریاچۀ ارومیه را از 3 طرف کوههای کوچک و بزرگی احاطه کرده که در شمال مخصوصاً مغرب در فواصل کوتاهی از دریاچه قرار گرفتهاند، بهگونهای که در سراسر مغرب دریاچه عرض متوسط جلگۀ ساحلی از 25 تا 30 کمـ تجاوز نمیکند. در چنین شرایطی رودخانههای متعدد ولی کوتاهی آبهای کوهستانها را به دریاچه میرسانند. مهمترین این رودخانهها به ترتیب از شمال به جنوب عبارتند از زولاچای، نازلوچای، شهرچای (که آب مشروب شهر ارومیه را تأمین میسازد)، و باراندوزچای، در بخش جنوبی حوضۀ دریاچۀ ارومیه که کوهها در فاصلۀ بیشتری از دریاچه، قرار دارند و باران آن بعد از ارتفاعات کوههای مرزی از همه جای استان بیشتر است، 2 رودخانۀ مهم زرینهرود و سیمینهرود جاری است که جلگۀ حاصلخیز میاندوآب را در برگرفته است و علاوه بر اراضی حاصلخیز این جلگه، زمینهای بخش شرقی مهاباد را نیز سیراب میسازد. زرینهرود دارای شعبی نظیر آجرلوچای، قوریچای، لیلانچای، ساروقچای، و خورخورهچای است که از دامنههای چهلچشمه و نواحی سقز و بانه و حتی سهند سرچشمه میگیرند. طول رود اصلی در حدود 200 کمـ است. سیمینهرود از ارتفاعات حومۀ سقز سرچشمه میگیرد و طول آن به 160 کمـ میرسد. آخرین رود این بخش حوضۀ دریاچۀ ارومیه که در گوشۀ جنوب غربی به دریاچه میریزد، مهابادچای است این رود پس از آبیاری جلگه حاصلخیز مهاباد به دریاچه میرسد (سازمان برنامه، مدیریت منابع آب ...، 204، 205، 207).
3. درۀ زاب صغیر: در جنوب غربی آذربایجان غربی منطقۀ باریک کوچکی وجود دارد که وسعت آن بیشتر از 10٪ وسعت استان نیست. این منطقه آخرین و سومین حوضۀ آبریز استان را تشکیل میدهد که زاب صغیر در آن جریان دارد. درۀ زاب صغیر یک فرورفتگی ساختمانی است (جداری عیوضی، 10) که رودخانه در طول آن از شمال به جنوب جریان دارد. از آنجا که آب این رودخانه به رود دجله در عراق میریزد و از طریق آن راه به خلیج فارس میپیوندد سومین حوضۀ آبی آذربایجان غربی را باید جزئی از حوضۀ عظیم خلیجفارس (دجله و فرات) دانست.
آبهای زیرزمینی: دشتهای آذربایجان غربی که بیشتر آنها در اطراف دریاچۀ ارومیه قرار گرفتهاند در اثر فعالیت رودخانههایی به وجود آمدهاند که همه از دامنههای کوههای شمالی و غربی و جنوبی استان سرچشمه میگیرند و به دریاچه منتهی میگردند. بهطور کلی در محل خروج این رودخانهها از مسیرهای کوهستانی و ورود آنها به دشتهای نسبتاً کمعارضه و هموار، مخروطهای افکنۀ وسیع یجاد شده که برحسب نفوذپذیری لایههای زیرین سبب نفوذ آب و انتقال آن به سفرۀ آب زیرزمینی میگردد. در اثر همین وضع عمومی بسیاری از دشتها و جلگههای این استان دارای منابع سرشار آب زیرزمینی است که کمیت آن به ضخامت آبرفتها بستگی دارد. حداکثر عمق آبرفت در جلگههای میاندوآب و مهاباد در بخش جنوبی دریاچه 110 متر است در حالی که در جلگههای غربی دریاچه ضخامت لایههای آبرفتی به 200 متر میرسد (سازمان برنامه، مدیریت منابع آب ...، 72). این سفرههای آب زیرزمینی مرنباً با آب رودخانهها تغذیه میشوند و درنتیجه منابع دائمی هم برای تأمین آب قنوات و هم برای چاههای عمیق و نیمهعمیق به شمار میآیند. بنابر آمارهای موجود از سال 1350ش به بعد در دشتهای میاندوآب، مهاباد، نقده، اشنویه، ارومیه و سلماس جمعاً 798 حلقه چاه و 585 قنات و 156 چشمه از سفرۀ آبهای زیرزمینی این استان آب میگرفته است (همان، 76).
آذربایجان غربی از لحاظ آبهای معدنی غنی است و چشمههای آب گرم یکی از جاذبههای توریستی این استان به شمار میآید. مهمترین آنها عبارتند از: ایستیسو (بین ارومیه و سلماس)، بااندوز (در قریۀ هفتآباد، کنار باراندوزچای)، آب معدنی کوه زنبیل (4 فرسخی شهر ارومیه در کنار دریاچه) و آب معدنی در یک (در روستای چهریق) (وزارت آموزش و پرورش، 5).
پوشش گیاهی: باران و برف نسبتاً فراوان همراه با خاکهای رسوبی و مستعدی که دریاچۀ ارومیه را از همه طرف احاطه کرده است موجد یک پوشش گیاهی غنی اعم از جنگل و مرتع در آذربایجان غربی است. تنها محدودیتی که در رشد گیاه طبیعی در این استان وجود دارد سرمای شدید زمستانی و بهطور کلی زمستانهای زودرس است که از طول زمان مساعد برای رشد گیاه میکاهد. جنگلهای آذربایجان غربی بیشتر در شهرستانهای جنوبی و دامنههای کوههای مرزی که باران بیشتری دریافت میکنند به چشم میخورد. در نواحی مهاباد و پیرانشهر جنگل طبیعی فراوان است ولی مهمترین جنگل استان در سردشت واقع شده که وسعت آن را نزدیک به 000’200 هکتار برآورد کردهاند (سازمان برنامه (دفتر فنی)، عمران ...، 24) و خود به جنگلهای بلوط غرب ایران میپیوندد و دنبالۀ آن به صورت پراکندهای تا مغرب ارومیه کشیده میشود (همانجا). درختهای این جنگل از دو نوه میوهای و غیرمیوهای تشیل میشود که نوع اول آن شامل انگور، بنه، زالزالک، بادام کوهی و نوع دوم شامل افرا، نارون، خارسفید و مصوصاً انواع بلوط است. در این منطقه وسعت و تراکم جنگل در گذشته خیلی بیشتر از حالا بوده که به علت عدم مراقبت و بهرهبرداری بیرویه، مخصوصاً برای تهیۀ هیزم و زغال، به وضع نامطلوب فعلی درآمده است. در تمام این جنگلها سطح زمین از درختچهها و بوتههای کوچک پوشیده است که از آنها استفادۀ مرتعی به عمل میآید. در درّۀ قُطور (مغرب خوی) درختچههای جنگلی به صورت پراکنده فراوان دیده میشود که مهمترین گونههای آن زرشک وحشی و بوتههای بزرگ خشبی و نیز نی و گز در بستر رودخانه است (همانجا).
براساس آخرین اطلاعات موجود در استان آذربایجان غربی 974’864’1 هکتار مرتع وجود دارد (وزارت آموزش و پرورش، 18) که شامل مراتع ییلاقی و قشلاقی و میانبند است. نوع اول مراتع در ارتفاعات و پیشکوههای غربی و جنوبی استان از ماکو گرفته تا ارومیه و نقده و پیرانشهر و مهاباد و میاندوآب وجود دارد، درحالیکه نوع دوم در جلگهها و دشتهای همان مناطق که به علت ارتفاع کمتر، از هوای گرمتری برخوردار دارند تحول یافته است. متأسفانه این نوع مراتع در سالهای اخیر که برنامههای توسعۀ کشاورزی به موقع اجرا گذارده شده مورد تجاوز قرار گرفته است و روز به روز با مبدل شدن به اراضی کشاورزی از وسعت آنها کاسته میشود. مراتع نوع سوم که بیشتر با دامداری سنتی و سکونت دائمی دامداران توأم است از نظر جغرافیائی در فواصل بین 2 نوع اول و در دامنههای مشرف بر روستاها قرار دارد. مهمترین انواع گیاهان مراتع آذربایجان غربی عبارتند از گَوَن، گل گندم، سماق، بویمادران، زنبق، لاله، میخک، کاسنی و غیره (همانجا).
حیات جانوری: در گذشته که وسعت جنگلها و مراتع آذربایجان غربی بیشتر از حالا بود و رفت و آمد در جنگلها کمتر صورت میگرفت انواع حیوانات وحشی در جنگلها به زندگی آرام خود ادامه میدادند ولی تخریب و نابودی جنگلها به زندگی آرام خود ادامه میدادند ولی تخریب و نابودی جنگلها و مراتع که در سالهای اخیر متأسفانه با سرعتپ یشرفته است از تعداد و انواع جانوران استان کاسته است. با وجود این، جانوران علفخوار مانند خرس قهوهای و روباه و خرگوش و امثال آن در جنگلهای استان دیده میشود و در کوهسارهای غربی و جنوبی هنوز پرندگان شکاری مانند کبک وجود دارد. در بحث حیاتوحش آذربایجان غربی باید از اهمیت فراوان جزایر دریاچۀ ارومیه یاد کرد زیرا در این جزایر است که نواحی حفاظت شده به منظور تکثیر و نگاهداری انواع جانوران بومی و غیربومی و همچنین پرندگان بومی و مهاجر به وجود آمده است. در این جزایر انواع گوزن ایرانی و پرندگانی چون مرغابی، غاز، کاکائی، فلامینگو، پلیکان و امثال آن به تعداد زیاد زندگی میکنند.
جمعیت و مشخصات آن: تا قبل از اولین سرشماری عمومی مسکن و نفوس در ایران که در 1335ش انجام گردید هر رقمی که دربارۀ جمعیت آذربایجان داده شده برآوردی از جمعیت تمام آذربایجان (شرقی و غربی) بوده است. در اولین سرشماری رسمی 1335ش از 406’863’2 نفر کل جمعیت آذربایجان در حدود ـ یا 136’721 نفر در 906’138 خانوار در آذربایجان غربی سکونت داشتهاند که از این عده 218’367 نفر مرد و 918’353 نفر زن بودهاند. در آن سال 998’160 نفر یا 22٪ در مناطق شهری و 138’560 نفر یا 78٪ در روستاها سکونت داشتهاند (وزارت کشور ، II/2, 10) در آن سال جمعیت شهر ارومیه (رضائیه در آن زمان) 605’67 یا کمی کمتر از 9٪ جمعیت استان بوده است (ادارۀ کل آمار عمومی، 82). در آن هنگام آذربایجان غربیتنها 8/3٪ جمعیت کل کشور را در خود جا داده و بعد از کردستان و بلوچستان از تمام استانهای 13 گانۀ آن زمان کمجمعیتتر بوده است (همان، 21 مقدّمه).
از کل جمعیت استان 882’435 نفر یا 60٪ در ردیفهای سنی کمتر از 15 سال قرار داشتهاند (همان، 10). جمعیت نسبی آذربایجان غربی در 1335ش حدود 20 نفر در کمـ 2 بوده است (دهقان، 45). در دومین سرشماری عمومی نفوس و مسکن (سال 1345ش) جمعیت آذربایجان غربی از رقم یک میلیون تجاوز کرده و به 182’087’1 نفر رسیده است. در این تعداد 942’570 نفر مرد و 240’516 نفر زن بودهاند. در آن سال 798’272 نفر یا 25٪ در شهرها و 384’814 نفر یا 75٪ در روستاها میزیستهاند (مشکور، 435). جمعیت مرکز استان در این سال 749’110 نفر بوده است (دهقان، 49). حدود 47٪ از کل جمعیت استان در ردیفهای سنی کمتر از 15 سال بودهاند. در آن سال میانۀ سنی جمعیت استان 5/16 سال بوده است (همانجا). در سرشماری 10 سال بعد (1355ش) جمعیت استان به 604’407’1 نفر در 820’247 خانوار افزایش یافته است که از این تعداد 319’729 نفر مرد و 285’678 نفر زن بودهاند. در آن سال 714’446 یا 7/31٪ جمعیت استان در مناطق شهری و 890’960 نفر یا 3/68٪ در نواحی روستایی سکونت داشتهاند. در آن سال 4/46٪ جمعیت استان در ردیفهای سنی کمتر از 15 سال قرار داشتهاند و میانۀ سنی جمعیت استان 5/16 سال بوده است (مرکز آمار ایران، سرشماری عمومی 1355. بالاخره در آخرین سرشماری عمومی نفوس و مسکن که در آبان ماه 1365ش انجام شده جمعیت آذربایجان غربی به 935’989’1 نفر در 639’360 خانوار رسید که از این تعداد 411’911 نفر یا 7/45٪ در مناطق شهری و 391’078’1 نفر یا 2/54٪ در روستاها سکونت دارند (در این سرشماری 133 نفر نیز در ردیف غیرساکن منظور شدهاند، (مرکز آمار ایران، سرشماری عمومی نفوس و مسکن 1365، نتایج مقدماتی، ص 1). آذربایجان غربی یا مساحتی (بدون در نظر گرفتن سطح دریاچه ارومیه) برابر 3/2٪ مساحت کشور کمی کمتر از 5٪ جمعیت کنونی کشور را در خود جا داده و دارای تراکمی برابر با 51 نفر در کمـ 2 یا حدود 7/1 برابر تراکم جمعیت کشور است. بدینسان این استان با وجود کمی عددی جمعیت از استانهای پرتراکم کشور به شمار میآید.
از مشخصات جمعیتی آذربایجان غربی یکی جوان بودن جمعیت آن است که خود پیآمدهای مهم اجتماعی و اقتصادی به دنبال دارد. دیگری جابهجایی جمعیت آن از روستایی به شهری است که آن نیز با تغییرات عمیق در نوع معیشت و شرایط اجتماعی و اقتصادی ساکنان استان همراه است. در طول 10 سال (بین 1355ش و 1365ش) که افزایش جمعیت استان در حدود 40٪ بوده است، افزایش عنصر شهری جمعیت استان از 2 برابر گذشته و به 104٪ رسیده است. در بعضی شهرستانها این افزایش از 300٪ هم متجاوز بوده است. وضع واقعی جمعیت استان از لحاظ ازدیاد و تغییر روستایی و شهری به تفکیک شهرستان در جدول زیر نشان داده شده است.
نام شهرستان مساحت (کیلومتر مربع) بخش دهستان آبادی
جمع دارای سکنه خالی از سکنه
استان آذربایجان شرقی
شهرستان اردبیل
شهرستان اهر
شهرستان تبریز
شهرستان خلخال
شهرستان سراب
شهرستان مراغه
شهرستان مرند
شهرستان مشکینشهر
شهرستان مغان
شهرستان میانه
شهرستان هشترود 104’67
861’4
197’12
801’11
512’5
866’2
388’5
640’4
490’3
484’5
624’4
241’6 34
3
5
6
5
1
4
2
1
3
2
2 87
8
17
23
5
6
4
6
3
5
7
6 576’4
389
986
481
376
149
325
167
288
547
304
564 503’4
383
965
476
370
149
320
164
281
541
300
554 73
6
21
5
6
ـــ
5
3
7
6
4
10
بخشها
تعداد بخش نام بخش
آذربایجان شرقی:
تبریز
مراغه
اردبیل
اهر
میانه
خلخال
مشکینشهر
مرند
سراب
هشترود
مغان
6
4
3
5
3
4
1
2
1
2
3
مرکزی، اسکو، شبستر، آذرشهر، بستانآباد، هریس
مرکزی، بناب، عجبشیر، مَلِکان
مرکزی، تمین، نیر
مرکزی، کلیبر، ورزقان، خداآفرین، هوراند
مرکزی، ترکمان، کاغذکُنان
مرکزی، شاهرود، سَتْجَبَد، خورش رستم
مرکزی
مرکزی، جلفا
مرکزی
مرکزی، چهاراویماق
مرکزی، بیله سوار، پارسآباد
بموجب تصویبنامۀ شمارۀ 1395-25/10/1358 بخش کاغذکُنان از شهرستان خلخال منتزع شد و تابع شهرستان تابع شهرستان میانه گردید (بدیعی، 2/252).
استان آذرباجان در مهر 1337ش رسماً از لحاظ تقسیمات کشوری به آذربایجان شرقی (در آن زمان استان سوم) و آذربایجان غربی (در آن زمان استان چهارم) تقسیم شد (وزارت آموزش و پرورش، 3).
سیمای طبیعی: آذربایجان غربی در مغرب فلات آذربایجان از شمال به جنوب کشیده شده است. دریاچۀ ارومیه حدود 3/1 طول استان را در مرکز آن اشغال کرده است. در ثلث جنوبی بر وسعت شرقی ـ غربی استان افزوده میشود. فاصلۀ شمالی ـ جنوبی این استان درحدود 500 کمـ و فاصلۀ شرقی ـ غربی آن در بخش جنوبی استان، درحدود 250 کمـ است.
آذربایجان غربی ناحیهای است کوهستانی که پستترین قسمتهای مرکزی آن یعنی سواحل ارومیه 297’1 متر (سازمان برنامه (دفتر فنی) عمران ...، 331) و پستترین نقطۀ استان در بستر رود ارس در مرز شمالی 910 متر از سطح دریا ارتفاع دارد. نواحی نسبتاً مسطح و کمعارضۀ این استان که ارتفاع آنها از 1500 متر تجاوز نمیکند جمعاً درحدود 27٪ از وسعت آن را دربر میگیرد. این نواحی جلگههای رسوبی اطراف دریاچۀ ارومیه هستند. عرض این جلگهها که در مغرب و شمال دریاچۀ ارومیه هستند. عرض این جلگهها که در مغرب و شمال دریاچه گاهی به 20 کمـ هم نمیرسد در جنوب دریاچه، یعنی در شهرستانهای مهاباد و میاندوآب افزایش مییابند و در طول رودهایی مانند زرینهرود و سیمینهرود تا 200 کمـ به داخل ارتفاعات پیش میروند. عوارض و ناهمواریهای آذربایجان غربی به 3 بخش تقسیم میشوند:
1. کوههای شمالی: از آتشفشان عظیم آرارات جدا میشوند و امتدادی غربی ـ شرقی دارند. ارتفاع قلل این کوهها تا 409’3 متر میرسد (قلۀ هراویل در سلماس) رودهایی مانند ماکوچای یا زنگمار و قُطور آبهای ناحیه را از درههای همین کوهها به سمت رود ارس هدایت میکنند. این کوهها پس از خروج از آذربایجان غربی به کوههای قرهداغ در آذربایجان شرقی میپیوندند.
2. کوههای غربی: از آرارات رشتۀ عظیم و بلندی که به رشتۀ مرزی ایران معروف است به سمت جنوب امتداد پیدا میکند و در فاصلۀ میان ماکو و سردشت مانند دیواری فلات آذربایجان را از فلات آناطولی جدامیسازد. خطالرأس این رشته مرز ایران و ترکیه است. ارتفاع متوسط این رشته از 500’2 متر بیشتر است و قلل مرتفعتر از 000’3 متر در آن زیاد به چشم میخورد. بلندترین قلۀ آن کوه شهیدان است که با ارتفاع 608’3 متر در مغرب ارومیه قرار دارد (جداری عیوضی، 10) رشتهکوههای مرزی دارای گردنههای صعبالعبور هستند و بیشتر ایام سال از برف مستورند. شیب شرقی کوههای مرزی نسبتاً تند است و دامنۀ آنها تا فاصلۀ کمی از سواحل دریاچۀ ارومیه پیش میآید. به همین علت عرض جلگههای ساحل کم و طول رودها ناچیز است (وزارت آموزش و پرورش، 7).
3. کوههای جنوبی، در مغرب مهاباد به موازات رشتههای مرزی قرار دارند و با جهتی شمالی ـ جنوبی به سمت جنوب پیش میروند و با مسیری قوسی به تودۀ الوند متصل میشوند. قلۀ معروف چهل چشمه با 163’3 متر ارتفاع مهمترین قلۀ کوههای جنوبی است. بخش شمالی این رشتهها تا تودۀ چهلچشمه آبپخشان بین حوضههای زاب صغیر و ارومیه محسوب میشوند (جداری عیوضی، 10).
گذشته از این ارتفاعات که بیش از 70٪ وسعت استان را به خود اختصاص میدهند بقیۀ وسعت استان را جلگههای ساحلی یا میان کوهی تشکیل میدهند که مهمترین مراکز جمعیت و حیات اقتصادی استان هستند.
از نظر زمینشناسی و ژئومور فولوژیکی، آذربایجان موقعیتی دوگانه بین فلات ایران و کوههای مرتفع حاشیهای دارد (اهلرز، 81). همجواری واحدهای ساختمانی زمینشناسی و تیپ ناهمواریهای ژئومورفولوژیکی گوناگون تعلق قطعی شمال غربی ایران را به قلات مرکزی یا کوههای حاشیهای آن با مشکلاتی مواجه میسازد (همو، 82).
مسلماً آذربایجان غربی یکی از مراکز مهم فعالیتهای زمین در دورانهای مختلف زمینشناسی بوده است. این فعالیتها، همواره با آتشفشانها و لرزشهای شدد توأم بوده و درنتیجه نظم طبقات زمین در آذربایجان غربی به هم خورده است، به گونهای که در نزدیک ارومیه لایههای رسوبی دورانهای اخیر زمینشناسی را میتوان بر روی رسوبات دوران اول زمینشناسی مشاهده کرد (وزارت آموزش و پروش، 7 سازمان برنامه (دفتر فنی)، 21). از سوی دیگر مسلم است که شکلهای بزرگ تعیینکنندۀ پیکر عمومی آذربایجان غربی نتیجۀ یک تکامل ژئومورفولوژیکی ممتد است که در زمانهای طولانی وجود پیدا کرده است (جداری عیوضی، 9، 12). مناظر امروزی این استان حاصل تحولات اقلیمی بعد از پلیوستوسن و مخصوصاً هولوسن است. در این دوره ظاهراً آب و هوا مرطوبتر از زمان کنونی بوده و ارتفاعات غربی از یخ مستور بوده است. آثار این یخبندانها را در آذربایجان غربی میتوان در تراسهای جنوب منطقۀ پلدشت و بین خوی و سلماس مشاهده کرد. جلگۀ پلدشت و نیز زمینهای باطلاقی و شور جنوب و غرب ارومیه از رسوبات همین زمانها به وجود آمدهاند (سازمان برنامه (دفتر فنی)، 22). در همین زمان میزان یخبندان در نواحی جنوب این استان و کردستان تا حدی بوده است که مرز برفهای دائمی را 800’1 متر پایینتر از زمان حال دانستهاند (رایت، به نقل اهلرز، 105).
آب و هوا: از نظر جریانات عمومی جو کرۀ زمین، ایران در نظام کمربندی طبیعی باد و فشار هوای کرۀ زمین در محل برخورد بادهای غالب شمال شرقی در تابستان و بادهای غربی بارانزا در زمستان قرار دارد، ولی اثرات اقلیمی این ضع، که درنتیجۀ جابجایی فصلی کمربند فشار هوا در نیمکرۀ شمالی به وجود میآید، شدیداً توسط عوارض ناهمواری و پراکندگی آبها و خشکیها دستخوش تغییر و تعدیل میشوند (اهلرز، 125). در آذربایجان غربی آنچه که این تغییر و تبدیل را باعث میشود وضع خاص ناهمواریها و همجواری نسبی با جلگههای سرد اروپا از یک طرف و دریاهای مدیترانه و سیاه از طرف دیگر است. امتداد شمالی ـ جنوبی رشتههای مرزی که بیشتر در راه جریانات غربی قرار دارند تا حدی مانع از نفوذ این جریانات به داخل استان میشوند. باریکی عرض شرقیِ ـ غربی استان و به عبارت دیگر شکل عمومی جغرافیاییِ آن هم تقریباً تمام استان را در منطقۀ پشت به بادِ کوههای مرزی قرار میدهد. این دو عاملِ محلی اثر عمیقی را در پراکندگی و مقدار باران استان، که مهمترین عامل حیاتی به شمار میرود، از خود نشان میدهد. اثر توأم کلیۀ عوامل فوق باعث شده است که آذربایجان غربی هم مانند آذربایجان شرقی دارای آب و هوایی سرد و مرطوب باشد که زمستانهای سرد و برفی دراز و و تابستانهای معتدل و ملایم و کوتاه را میتوان بارزترین مشخصات آن دانست (همو، 131). از نظر میزان گرما متوسط سالانه در سطح استان به حدود ْ10 سانتیگراد میرسد که در مقایسه با ْ15 تا ْ20 در جاهای دیگر فلات ایران سرد بودن استان را به خوبی نشان میدهد. این مقدار در خوی ْ8/11، در ارومیه ْ12 و در دشبند بوکان در جنوب استان ْ11 است (آمار هواشناسی) که از یک نواخت بودن تقریبی شرایط گرمایی در سراسر مناطق غیرکوهستانی استان حکایت میکند. تفاوت متوسطهای حداکثر و حداقل سالانه در دو ایستگاه خوی و ارومیه به ترتیب ْ4/13 و ْ12 و در دشبند بوکان ْ18 است. این تفاوتها برّی بودن بیشتر نواحی جنوب استان را نشان میدهد. در ماههای تابستان هوای آذربایجان غربی نسبتاً خنک و میزان گرمای آن از دیگر استانهای کشور کمتر است ولی با وجود این در ماههای تیر و مرداد ممکن است حداکثر گرمای نواحی جلگهای تا ْ40 برسد. در حالیکه در ایستگاههای مورد بحث ما حداکثرهای ْ42 و ْ5/42 به ترتیب در خوی و دشبند بوکان به ثبت رسیده است. در ارومیه در 25 سال دورۀ آمارگیری 1330 تا 1355ش درجۀ گرمایی بیشتر از ْ38 مشاهده نشده است (آمار هواشناسی).
در زمستانها آذربایجان غربی یکی از کانونهای سرد هوای کشور به شمار میرود (اهلرز، 131) به گونهای که متوسط دمای ماههای دی و بهمن ممکن است به صفر برسد. در همین ماهها حداقلهای مطلق ْ30 و ْ22- و ْ29- به ترتیب در خوی، ارومیه و دشبند بوکان به ثبت رسیده است. خوی بهطور متوسط در سال 111 روز و ارومیه 100 روز یخبندان داشته است. ارقام فوق نشاندهندۀ این است که در استان آذربایجان تفاوت حداکثر و حداقل مطلق از ْ70 در سال تجاوز میکند که از جهات کشاورزی و. اقتصادی اهمت فراوان دارد. از نظر مقدار باران آذربایجان غربی را بعد از استانهای ساحلی دریای خزر باید از نواحی پرباران کشور دانست. فصل بارانی در این استان زودتر از جاهای دیگر آغاز میشود و دیرتر هم پایان میپذیرد. علت این امر موقع خاص جغرافیایی استان است که آن را در مسیر اولین برخورد با جریانات بارانزای غربی قرار داده است. در ماههای سرد سال، یعنی دی و بهمن، تقریباً تمام نزولات آسمانی در این استان به صورت برف است و به همین علت کوههای مرزی و دیگر ارتفاعات داخلی استان ماهها از برف مستور میماند. پربارانترین نواحی استان قلل رشتههای مرزی است که مقدار بارش سالانۀ آنها 80 تا 100 سانتیمتر است (مؤسسۀ جغرافیایی دانشگاه تهران، نقشۀ شمارۀ 1). از خطالرأسهای مرتفع این رشتهها هرقدر به سمت مشرق برویم از مقدار باران کاسته میشود به گونهای که در مهاباد به 28 و در میاندوآب به 29 و بالاخره در سواحل جنوبی دریاچۀ ارومیه به 25 سانتیمتر تقلیل مییابد. کمبارانترین ناحیۀ آذربایجان غربی در فاصله میان سواحل شمالی دریاچۀ ارومیه و بستر رود مرزی ارس قرار دارد که مقدار باران که ناحیۀ اخیر از 20 سانتیمتر در سال تجاوز نمیکند.
آبهای روان: آذربایجان غربی با وجود برخورداری از باران نسبتاً کافی به علت وضع خاص ناهمواریها و کمی وسعت استان، از داشتن رودخانههای معتبر و مهم محروم است، ولی تعداد رودخانههای آن که عموماً طول ناچیزی دارند، کم نیست. خاصیت عمدۀ رودخانههای آذربایجان غربی این است که در تمام سال آب دارند و برخلاف رودخانههای کوچکتر و فصلی فلات ایران هرگز خشکی مطلق در آنها دیده نمیشود.
آذربایجان غربی دارای 3 حوضۀ آبی مشخص است:
1. حوضۀ دریای خزر: این حوضه که در انتهای شمالی استان واقع شده و در حدود 17٪ وسعت آن را در بر دارد و در سراسر آن شیب زمین به طرف شمال است. دنبالۀ میشوداغ در شمال دریاچۀ ارومیه از یک طرف و رشتههای جنوبی رودخانۀ قُطور از طرف دیگر، این حوضه را از حوضۀ ارومیه جدا میسازد. میزان باران این حوضۀ کوچک که در دامنۀ کوههای مرزی تا 60 سانتیمتر در سال برسد در جنوب حوضه از 40 سانتیمتر تجاوز نمیکند. از دامنههای شمالی میشو تا رود ارس از مقدار باران کاسته میشود به طوریکه در محل تلاقی رودخانههای این حوضه با رود بزرگ مرزی مقدار باران به 5 سانتیمتر تقلیل میکند (وزارت آموزش و پرورش، 11) مهمترین رود این حوضه قُطور است که جلگۀ خوی میگذرد و پس از دریافت شاخهای به نام آقچای، که اراضی قرهضیاءالدین را آبیاری میکند از طریق گسل عظیمی به رود ارس میریزد. رود دیگر این حوضه زنگمار یا ماکوچای است که جلگۀ ماکورا آبیاری میکند (مصاحب، 1/1190) و سپس به رود ارس میپیوندد.
2. حوضۀ دریاچۀ ارومیه: این حوضه حدود 73٪ وسعت آذربایجان غربی را دربر گرفته و بزرگترین واحد مشخص جغرافیایی این استان به شمار میآید که قسمت عمدۀ آبهای نواحی شمالی و غربی و جنوبی استان را دریافت میکند. دریاچۀ ارومیه که خود در ارتفاع 1297 متری از سطح دریا واقع شده محل تجمع آب تمام بارانهایی است که تقریباً در 4/3 اراضی این استان میبارد. دریاچۀ ارومیه را از 3 طرف کوههای کوچک و بزرگی احاطه کرده که در شمال مخصوصاً مغرب در فواصل کوتاهی از دریاچه قرار گرفتهاند، بهگونهای که در سراسر مغرب دریاچه عرض متوسط جلگۀ ساحلی از 25 تا 30 کمـ تجاوز نمیکند. در چنین شرایطی رودخانههای متعدد ولی کوتاهی آبهای کوهستانها را به دریاچه میرسانند. مهمترین این رودخانهها به ترتیب از شمال به جنوب عبارتند از زولاچای، نازلوچای، شهرچای (که آب مشروب شهر ارومیه را تأمین میسازد)، و باراندوزچای، در بخش جنوبی حوضۀ دریاچۀ ارومیه که کوهها در فاصلۀ بیشتری از دریاچه، قرار دارند و باران آن بعد از ارتفاعات کوههای مرزی از همه جای استان بیشتر است، 2 رودخانۀ مهم زرینهرود و سیمینهرود جاری است که جلگۀ حاصلخیز میاندوآب را در برگرفته است و علاوه بر اراضی حاصلخیز این جلگه، زمینهای بخش شرقی مهاباد را نیز سیراب میسازد. زرینهرود دارای شعبی نظیر آجرلوچای، قوریچای، لیلانچای، ساروقچای، و خورخورهچای است که از دامنههای چهلچشمه و نواحی سقز و بانه و حتی سهند سرچشمه میگیرند. طول رود اصلی در حدود 200 کمـ است. سیمینهرود از ارتفاعات حومۀ سقز سرچشمه میگیرد و طول آن به 160 کمـ میرسد. آخرین رود این بخش حوضۀ دریاچۀ ارومیه که در گوشۀ جنوب غربی به دریاچه میریزد، مهابادچای است این رود پس از آبیاری جلگه حاصلخیز مهاباد به دریاچه میرسد (سازمان برنامه، مدیریت منابع آب ...، 204، 205، 207).
3. درۀ زاب صغیر: در جنوب غربی آذربایجان غربی منطقۀ باریک کوچکی وجود دارد که وسعت آن بیشتر از 10٪ وسعت استان نیست. این منطقه آخرین و سومین حوضۀ آبریز استان را تشکیل میدهد که زاب صغیر در آن جریان دارد. درۀ زاب صغیر یک فرورفتگی ساختمانی است (جداری عیوضی، 10) که رودخانه در طول آن از شمال به جنوب جریان دارد. از آنجا که آب این رودخانه به رود دجله در عراق میریزد و از طریق آن راه به خلیج فارس میپیوندد سومین حوضۀ آبی آذربایجان غربی را باید جزئی از حوضۀ عظیم خلیجفارس (دجله و فرات) دانست.
آبهای زیرزمینی: دشتهای آذربایجان غربی که بیشتر آنها در اطراف دریاچۀ ارومیه قرار گرفتهاند در اثر فعالیت رودخانههایی به وجود آمدهاند که همه از دامنههای کوههای شمالی و غربی و جنوبی استان سرچشمه میگیرند و به دریاچه منتهی میگردند. بهطور کلی در محل خروج این رودخانهها از مسیرهای کوهستانی و ورود آنها به دشتهای نسبتاً کمعارضه و هموار، مخروطهای افکنۀ وسیع یجاد شده که برحسب نفوذپذیری لایههای زیرین سبب نفوذ آب و انتقال آن به سفرۀ آب زیرزمینی میگردد. در اثر همین وضع عمومی بسیاری از دشتها و جلگههای این استان دارای منابع سرشار آب زیرزمینی است که کمیت آن به ضخامت آبرفتها بستگی دارد. حداکثر عمق آبرفت در جلگههای میاندوآب و مهاباد در بخش جنوبی دریاچه 110 متر است در حالی که در جلگههای غربی دریاچه ضخامت لایههای آبرفتی به 200 متر میرسد (سازمان برنامه، مدیریت منابع آب ...، 72). این سفرههای آب زیرزمینی مرنباً با آب رودخانهها تغذیه میشوند و درنتیجه منابع دائمی هم برای تأمین آب قنوات و هم برای چاههای عمیق و نیمهعمیق به شمار میآیند. بنابر آمارهای موجود از سال 1350ش به بعد در دشتهای میاندوآب، مهاباد، نقده، اشنویه، ارومیه و سلماس جمعاً 798 حلقه چاه و 585 قنات و 156 چشمه از سفرۀ آبهای زیرزمینی این استان آب میگرفته است (همان، 76).
آذربایجان غربی از لحاظ آبهای معدنی غنی است و چشمههای آب گرم یکی از جاذبههای توریستی این استان به شمار میآید. مهمترین آنها عبارتند از: ایستیسو (بین ارومیه و سلماس)، بااندوز (در قریۀ هفتآباد، کنار باراندوزچای)، آب معدنی کوه زنبیل (4 فرسخی شهر ارومیه در کنار دریاچه) و آب معدنی در یک (در روستای چهریق) (وزارت آموزش و پرورش، 5).
پوشش گیاهی: باران و برف نسبتاً فراوان همراه با خاکهای رسوبی و مستعدی که دریاچۀ ارومیه را از همه طرف احاطه کرده است موجد یک پوشش گیاهی غنی اعم از جنگل و مرتع در آذربایجان غربی است. تنها محدودیتی که در رشد گیاه طبیعی در این استان وجود دارد سرمای شدید زمستانی و بهطور کلی زمستانهای زودرس است که از طول زمان مساعد برای رشد گیاه میکاهد. جنگلهای آذربایجان غربی بیشتر در شهرستانهای جنوبی و دامنههای کوههای مرزی که باران بیشتری دریافت میکنند به چشم میخورد. در نواحی مهاباد و پیرانشهر جنگل طبیعی فراوان است ولی مهمترین جنگل استان در سردشت واقع شده که وسعت آن را نزدیک به 000’200 هکتار برآورد کردهاند (سازمان برنامه (دفتر فنی)، عمران ...، 24) و خود به جنگلهای بلوط غرب ایران میپیوندد و دنبالۀ آن به صورت پراکندهای تا مغرب ارومیه کشیده میشود (همانجا). درختهای این جنگل از دو نوه میوهای و غیرمیوهای تشیل میشود که نوع اول آن شامل انگور، بنه، زالزالک، بادام کوهی و نوع دوم شامل افرا، نارون، خارسفید و مصوصاً انواع بلوط است. در این منطقه وسعت و تراکم جنگل در گذشته خیلی بیشتر از حالا بوده که به علت عدم مراقبت و بهرهبرداری بیرویه، مخصوصاً برای تهیۀ هیزم و زغال، به وضع نامطلوب فعلی درآمده است. در تمام این جنگلها سطح زمین از درختچهها و بوتههای کوچک پوشیده است که از آنها استفادۀ مرتعی به عمل میآید. در درّۀ قُطور (مغرب خوی) درختچههای جنگلی به صورت پراکنده فراوان دیده میشود که مهمترین گونههای آن زرشک وحشی و بوتههای بزرگ خشبی و نیز نی و گز در بستر رودخانه است (همانجا).
براساس آخرین اطلاعات موجود در استان آذربایجان غربی 974’864’1 هکتار مرتع وجود دارد (وزارت آموزش و پرورش، 18) که شامل مراتع ییلاقی و قشلاقی و میانبند است. نوع اول مراتع در ارتفاعات و پیشکوههای غربی و جنوبی استان از ماکو گرفته تا ارومیه و نقده و پیرانشهر و مهاباد و میاندوآب وجود دارد، درحالیکه نوع دوم در جلگهها و دشتهای همان مناطق که به علت ارتفاع کمتر، از هوای گرمتری برخوردار دارند تحول یافته است. متأسفانه این نوع مراتع در سالهای اخیر که برنامههای توسعۀ کشاورزی به موقع اجرا گذارده شده مورد تجاوز قرار گرفته است و روز به روز با مبدل شدن به اراضی کشاورزی از وسعت آنها کاسته میشود. مراتع نوع سوم که بیشتر با دامداری سنتی و سکونت دائمی دامداران توأم است از نظر جغرافیائی در فواصل بین 2 نوع اول و در دامنههای مشرف بر روستاها قرار دارد. مهمترین انواع گیاهان مراتع آذربایجان غربی عبارتند از گَوَن، گل گندم، سماق، بویمادران، زنبق، لاله، میخک، کاسنی و غیره (همانجا).
حیات جانوری: در گذشته که وسعت جنگلها و مراتع آذربایجان غربی بیشتر از حالا بود و رفت و آمد در جنگلها کمتر صورت میگرفت انواع حیوانات وحشی در جنگلها به زندگی آرام خود ادامه میدادند ولی تخریب و نابودی جنگلها به زندگی آرام خود ادامه میدادند ولی تخریب و نابودی جنگلها و مراتع که در سالهای اخیر متأسفانه با سرعتپ یشرفته است از تعداد و انواع جانوران استان کاسته است. با وجود این، جانوران علفخوار مانند خرس قهوهای و روباه و خرگوش و امثال آن در جنگلهای استان دیده میشود و در کوهسارهای غربی و جنوبی هنوز پرندگان شکاری مانند کبک وجود دارد. در بحث حیاتوحش آذربایجان غربی باید از اهمیت فراوان جزایر دریاچۀ ارومیه یاد کرد زیرا در این جزایر است که نواحی حفاظت شده به منظور تکثیر و نگاهداری انواع جانوران بومی و غیربومی و همچنین پرندگان بومی و مهاجر به وجود آمده است. در این جزایر انواع گوزن ایرانی و پرندگانی چون مرغابی، غاز، کاکائی، فلامینگو، پلیکان و امثال آن به تعداد زیاد زندگی میکنند.
جمعیت و مشخصات آن: تا قبل از اولین سرشماری عمومی مسکن و نفوس در ایران که در 1335ش انجام گردید هر رقمی که دربارۀ جمعیت آذربایجان داده شده برآوردی از جمعیت تمام آذربایجان (شرقی و غربی) بوده است. در اولین سرشماری رسمی 1335ش از 406’863’2 نفر کل جمعیت آذربایجان در حدود ـ یا 136’721 نفر در 906’138 خانوار در آذربایجان غربی سکونت داشتهاند که از این عده 218’367 نفر مرد و 918’353 نفر زن بودهاند. در آن سال 998’160 نفر یا 22٪ در مناطق شهری و 138’560 نفر یا 78٪ در روستاها سکونت داشتهاند (وزارت کشور ، II/2, 10) در آن سال جمعیت شهر ارومیه (رضائیه در آن زمان) 605’67 یا کمی کمتر از 9٪ جمعیت استان بوده است (ادارۀ کل آمار عمومی، 82). در آن هنگام آذربایجان غربیتنها 8/3٪ جمعیت کل کشور را در خود جا داده و بعد از کردستان و بلوچستان از تمام استانهای 13 گانۀ آن زمان کمجمعیتتر بوده است (همان، 21 مقدّمه).
از کل جمعیت استان 882’435 نفر یا 60٪ در ردیفهای سنی کمتر از 15 سال قرار داشتهاند (همان، 10). جمعیت نسبی آذربایجان غربی در 1335ش حدود 20 نفر در کمـ 2 بوده است (دهقان، 45). در دومین سرشماری عمومی نفوس و مسکن (سال 1345ش) جمعیت آذربایجان غربی از رقم یک میلیون تجاوز کرده و به 182’087’1 نفر رسیده است. در این تعداد 942’570 نفر مرد و 240’516 نفر زن بودهاند. در آن سال 798’272 نفر یا 25٪ در شهرها و 384’814 نفر یا 75٪ در روستاها میزیستهاند (مشکور، 435). جمعیت مرکز استان در این سال 749’110 نفر بوده است (دهقان، 49). حدود 47٪ از کل جمعیت استان در ردیفهای سنی کمتر از 15 سال بودهاند. در آن سال میانۀ سنی جمعیت استان 5/16 سال بوده است (همانجا). در سرشماری 10 سال بعد (1355ش) جمعیت استان به 604’407’1 نفر در 820’247 خانوار افزایش یافته است که از این تعداد 319’729 نفر مرد و 285’678 نفر زن بودهاند. در آن سال 714’446 یا 7/31٪ جمعیت استان در مناطق شهری و 890’960 نفر یا 3/68٪ در نواحی روستایی سکونت داشتهاند. در آن سال 4/46٪ جمعیت استان در ردیفهای سنی کمتر از 15 سال قرار داشتهاند و میانۀ سنی جمعیت استان 5/16 سال بوده است (مرکز آمار ایران، سرشماری عمومی 1355. بالاخره در آخرین سرشماری عمومی نفوس و مسکن که در آبان ماه 1365ش انجام شده جمعیت آذربایجان غربی به 935’989’1 نفر در 639’360 خانوار رسید که از این تعداد 411’911 نفر یا 7/45٪ در مناطق شهری و 391’078’1 نفر یا 2/54٪ در روستاها سکونت دارند (در این سرشماری 133 نفر نیز در ردیف غیرساکن منظور شدهاند، (مرکز آمار ایران، سرشماری عمومی نفوس و مسکن 1365، نتایج مقدماتی، ص 1). آذربایجان غربی یا مساحتی (بدون در نظر گرفتن سطح دریاچه ارومیه) برابر 3/2٪ مساحت کشور کمی کمتر از 5٪ جمعیت کنونی کشور را در خود جا داده و دارای تراکمی برابر با 51 نفر در کمـ 2 یا حدود 7/1 برابر تراکم جمعیت کشور است. بدینسان این استان با وجود کمی عددی جمعیت از استانهای پرتراکم کشور به شمار میآید.
از مشخصات جمعیتی آذربایجان غربی یکی جوان بودن جمعیت آن است که خود پیآمدهای مهم اجتماعی و اقتصادی به دنبال دارد. دیگری جابهجایی جمعیت آن از روستایی به شهری است که آن نیز با تغییرات عمیق در نوع معیشت و شرایط اجتماعی و اقتصادی ساکنان استان همراه است. در طول 10 سال (بین 1355ش و 1365ش) که افزایش جمعیت استان در حدود 40٪ بوده است، افزایش عنصر شهری جمعیت استان از 2 برابر گذشته و به 104٪ رسیده است. در بعضی شهرستانها این افزایش از 300٪ هم متجاوز بوده است. وضع واقعی جمعیت استان از لحاظ ازدیاد و تغییر روستایی و شهری به تفکیک شهرستان در جدول زیر نشان داده شده است.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
جمعیت شهرستانهای آذربایجان غربی در سرشماری عمومی نفوس و مسکن
(مرکز آمار ایران، سرشماری عمومی 1365ش، نتایج مقدماتی، 10)
شهرستان سرشماری 1335 سرشماری 1345 سرشماری 1355 سرشماری 1365
ارومیه
میاندوآب
مهاباد
خوی
ماکو
نقده
سلماس
پیرانشهر
سردشت 645’241
102’59
751’233
611’160
129’85 836’291
369’176
407’151
131’150
854’100
763’68
400’67
172’41
250’39 987’370
037’231
151’197
440’188
471’125
747’92
700’87
733’59
338’54 946’548
514’314
305’282
796’267
134’173
673’138
448’128
776’60
343’75
جمع استان 182’087’1 604’407’1 935’989’1
در 1355ش از کل جمعیت استان 5/95٪ را متولدین شهرستانهای همین استان تشکیل میدادهاند و از 4/4٪ متولدین استانهای دیگر 960’51 نفر یا 84٪ از آنها در سالهای بین 1350 و 1355 به این استان مهاجرت کردهاند (کرکز آمار ایران سرشماری عمومی، 1355، ز) که این خود از کمی ارتباط بین این استان با استانهای دیگر کشور قبل از سال 1350ش حکایت میکند. در همان سال از کل جمعیت استان 2/99٪ را مسلمانان و 8/0 یا 785’10 نفر را پیروان ادیان دیگر تشکیل میدادهاند. این عده عبارت بودند از مسیحی 513’8 نفر (شامل ارامنه، آسوریان و کلدانیان)، کلیمی 474 نفر، زرتشتی 54 نفر و سایر ادیان 744’1 نفر (همان«ژ»). در آبان 1355ش از جمعیت 6 ساله و بیشتر این استان 3/38٪ را افراد باسواد تشکیل میدادهاند که این میزان برای مردان 6/50، برای زنان 2/25، برای مناطق شهری 5/60 و برای مناطق روستایی 2/27 بوده است (همان، «س»). در اینجا لازم به یادآوری است که بخش قابل توجهی از جمعیت آذربایجان غربی را عناصر کوچنشین یا ایلات و عشایر تشکیل میدهند. سراسر غرب ایران و مخصوصاً رشتهکوههای زاگرس که آذربایجان غربی بخش دنبالۀ شمالی آن را به وجود میآورد از مهمترین قلمروهای زندگی کوچنشینی در ایران است (بدیعی، 3/152). جمعیت فعلی عشایر کوچنشین آذربایجان غربی را تا 000’200 برآورد کردهاند که بیشتر آنها اهل تسنن و پیرو مذهب شافعیند (وزارت آموزش و پرورش، 24، 25). ایلات عمدۀ آذربایجان غربی عبارتند از جلالی، میلان، حیدرانلو، ممکانلو، کوره سنی، شکاک، هرکی، بیکزاده، سادات، زرزا، قرهپاپاق مامش، پیران، منگور، دهبکری، گورک مهاباد، بریاحی، باسک کوله، ملکاری، باپیر آقایی، پشتدریها، کلاسی، عثمانبیکی و همچنین طوایف فضلاللّه بیگی، دهبکری سقز، گورک سقز، سرشیو سقز، تیله کوه، وکیلی قباغلو، خورخوره، جاف سقز، کلالی، کلهر، اردلان کوره قلعه دیوانی، احمدی، لطفاللّه بیگی، شهیدی لطفاللّه بیگی، بهرام بیگی و غیره که هریک دارای چندین طایفه و تیره میباشند (ایرانشهر، 1/118 تا 129؛ بدیعی، 2/83 تا 93؛ کیهان، 106 تا 111). در آذربایجان غربی زبان رسمی اداری و آموزشی و کتابتی فارسی است ولی مردم استان بیشتر به یکی از دو زبان ترکی و کردی تکلم میکنند. اقلیتها هم در میان خود به زبانهای ارمنی و آسوری و کلدانی گفتوگو مینمایند. در 1363 در سطح استان 105 کودکستان با 976’5 کودک، 833’1 دبستان با 512’209 دانشآموز، 260 مدرسۀ راهنمائی با 137’66 دانشآموز و 90 دبیرستان با 767’33 دانشآموز وجود داشته است. علاوه بر این 180’5 هنرجو در 21 مدرسۀ حرفهای به کسب هنر اشتغال داشتند. نهضت سوادآموزی نیز 762’2 آموزشگاه و 349’36 سوادآموز در اختیار داشته است مرکز آمار ایران (آمارنامۀ آذربایجان غربی، 21-25).
دانشگاه ارومیه تنها دانشگاه استان است که در آذر 1344ش به صورت دانشکده کشاورزی وابسته به دانشگاه تهران تأسیس شده و در 1356 به نام دانشگاه رضائیه (ارومیه فعلی) نامگذاری شده است. این دانشگاه اکنون 4 دانشکده دارد و در 1367 دارای 1795 نفر دانشجو بوده است. اخیراً دانشگاه آزاد هم دانشکدههایی در خوی و مهاباد تأسیس کرده است. در 1363 در سطح استان 20 بیمارستان با 648’1 تخت و 273 پزشک و دندانپزشک وجود داشته است (همان، 29).
مرکز استان شهر ارومیه است که در جلگۀ آبرفتی حاصلخیزی به وسعت 70×30 کمـ در مغرب دریاچه قرار گرفته است. رودخانههای متعددی مانند باراندوز چای، شهرچای، نازلوچای و غیره با خاکهای رسوبی مرغوب، وضع کشاورزی ممتازی برای ارومیه به وجود آورده است. موقع جغرافیایی آن در سر راه ساکنان ارمنستان و قفقاز از طرفی و بینالنهرین از طرف دیگر، در زمانهای قبل از تاریخ اعتباری برای آن ایجاد کرده، که آثار باستانی فراوان کشف شده در سالهای اخیر شاهد آن است.
(مرکز آمار ایران، سرشماری عمومی 1365ش، نتایج مقدماتی، 10)
شهرستان سرشماری 1335 سرشماری 1345 سرشماری 1355 سرشماری 1365
ارومیه
میاندوآب
مهاباد
خوی
ماکو
نقده
سلماس
پیرانشهر
سردشت 645’241
102’59
751’233
611’160
129’85 836’291
369’176
407’151
131’150
854’100
763’68
400’67
172’41
250’39 987’370
037’231
151’197
440’188
471’125
747’92
700’87
733’59
338’54 946’548
514’314
305’282
796’267
134’173
673’138
448’128
776’60
343’75
جمع استان 182’087’1 604’407’1 935’989’1
در 1355ش از کل جمعیت استان 5/95٪ را متولدین شهرستانهای همین استان تشکیل میدادهاند و از 4/4٪ متولدین استانهای دیگر 960’51 نفر یا 84٪ از آنها در سالهای بین 1350 و 1355 به این استان مهاجرت کردهاند (کرکز آمار ایران سرشماری عمومی، 1355، ز) که این خود از کمی ارتباط بین این استان با استانهای دیگر کشور قبل از سال 1350ش حکایت میکند. در همان سال از کل جمعیت استان 2/99٪ را مسلمانان و 8/0 یا 785’10 نفر را پیروان ادیان دیگر تشکیل میدادهاند. این عده عبارت بودند از مسیحی 513’8 نفر (شامل ارامنه، آسوریان و کلدانیان)، کلیمی 474 نفر، زرتشتی 54 نفر و سایر ادیان 744’1 نفر (همان«ژ»). در آبان 1355ش از جمعیت 6 ساله و بیشتر این استان 3/38٪ را افراد باسواد تشکیل میدادهاند که این میزان برای مردان 6/50، برای زنان 2/25، برای مناطق شهری 5/60 و برای مناطق روستایی 2/27 بوده است (همان، «س»). در اینجا لازم به یادآوری است که بخش قابل توجهی از جمعیت آذربایجان غربی را عناصر کوچنشین یا ایلات و عشایر تشکیل میدهند. سراسر غرب ایران و مخصوصاً رشتهکوههای زاگرس که آذربایجان غربی بخش دنبالۀ شمالی آن را به وجود میآورد از مهمترین قلمروهای زندگی کوچنشینی در ایران است (بدیعی، 3/152). جمعیت فعلی عشایر کوچنشین آذربایجان غربی را تا 000’200 برآورد کردهاند که بیشتر آنها اهل تسنن و پیرو مذهب شافعیند (وزارت آموزش و پرورش، 24، 25). ایلات عمدۀ آذربایجان غربی عبارتند از جلالی، میلان، حیدرانلو، ممکانلو، کوره سنی، شکاک، هرکی، بیکزاده، سادات، زرزا، قرهپاپاق مامش، پیران، منگور، دهبکری، گورک مهاباد، بریاحی، باسک کوله، ملکاری، باپیر آقایی، پشتدریها، کلاسی، عثمانبیکی و همچنین طوایف فضلاللّه بیگی، دهبکری سقز، گورک سقز، سرشیو سقز، تیله کوه، وکیلی قباغلو، خورخوره، جاف سقز، کلالی، کلهر، اردلان کوره قلعه دیوانی، احمدی، لطفاللّه بیگی، شهیدی لطفاللّه بیگی، بهرام بیگی و غیره که هریک دارای چندین طایفه و تیره میباشند (ایرانشهر، 1/118 تا 129؛ بدیعی، 2/83 تا 93؛ کیهان، 106 تا 111). در آذربایجان غربی زبان رسمی اداری و آموزشی و کتابتی فارسی است ولی مردم استان بیشتر به یکی از دو زبان ترکی و کردی تکلم میکنند. اقلیتها هم در میان خود به زبانهای ارمنی و آسوری و کلدانی گفتوگو مینمایند. در 1363 در سطح استان 105 کودکستان با 976’5 کودک، 833’1 دبستان با 512’209 دانشآموز، 260 مدرسۀ راهنمائی با 137’66 دانشآموز و 90 دبیرستان با 767’33 دانشآموز وجود داشته است. علاوه بر این 180’5 هنرجو در 21 مدرسۀ حرفهای به کسب هنر اشتغال داشتند. نهضت سوادآموزی نیز 762’2 آموزشگاه و 349’36 سوادآموز در اختیار داشته است مرکز آمار ایران (آمارنامۀ آذربایجان غربی، 21-25).
دانشگاه ارومیه تنها دانشگاه استان است که در آذر 1344ش به صورت دانشکده کشاورزی وابسته به دانشگاه تهران تأسیس شده و در 1356 به نام دانشگاه رضائیه (ارومیه فعلی) نامگذاری شده است. این دانشگاه اکنون 4 دانشکده دارد و در 1367 دارای 1795 نفر دانشجو بوده است. اخیراً دانشگاه آزاد هم دانشکدههایی در خوی و مهاباد تأسیس کرده است. در 1363 در سطح استان 20 بیمارستان با 648’1 تخت و 273 پزشک و دندانپزشک وجود داشته است (همان، 29).
مرکز استان شهر ارومیه است که در جلگۀ آبرفتی حاصلخیزی به وسعت 70×30 کمـ در مغرب دریاچه قرار گرفته است. رودخانههای متعددی مانند باراندوز چای، شهرچای، نازلوچای و غیره با خاکهای رسوبی مرغوب، وضع کشاورزی ممتازی برای ارومیه به وجود آورده است. موقع جغرافیایی آن در سر راه ساکنان ارمنستان و قفقاز از طرفی و بینالنهرین از طرف دیگر، در زمانهای قبل از تاریخ اعتباری برای آن ایجاد کرده، که آثار باستانی فراوان کشف شده در سالهای اخیر شاهد آن است.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
مساحت، تعداد بخش، دهستان و آبادی شهرستانهای استان آذربایجان شرقی در سرشماری عمومی آبان 1355ش
نام شهرستان مساحت (کیلومتر) بخش دهستان آبادی
جمع دارای سکنه خالی از سکنه
استان آذربایجان غربی
شهرستان ارومیه (رضائیه)
شهرستان پیرانشهر
شهرستان خوی
شهرستان سردشت
شهرستان سلماس (شاهپور)
شهرستان ماکو
شهرستان مهاباد
شهرستان میاندوآب
شهرستان نقده 216’39
228’6
402’2
299’6
660’1
892’2
125’7
600’5
010’5
000’2 18
3
1
2
1
1
3
2
3
2 64
11
3
10
7
8
8
7
7
3 179’3
679
183
289
345
168
484
450
404
177 163’3
678
181
287
341
168
483
448
403
174 16
1
2
2
4
ـــ
1
2
1
3
وضع سیاسی: اولین تقسیمات رسمی کشور ایران مربوط به 1325ق/1907م و قانون تشکیل ایالات و ولایات است که در آن سال از تصویب مجلس گذشته است. به موجب مادۀ 2 قانون مزبور ایران از 4 ایالت آذربایجان، کرمان و بلوچستان، فارس و بنادر، خراسان و سیستان و تعدادی ولایت تشکیل شده است (بدیعی، 2/221). از آن زمان تا 1316ش که دومین قانون تقسیمات کشوری از تصویب مجلس گذشت آذربایجان غربی جزئی از ایالت بزرگ و مهم آذربایجان بوده است. به موجب قانون اخیر، کشور به 10 استان تقسیم گردیده که آذربایجان غربی رسماً استان چهارم نامیده شد و شامل شهرستانهای خوی، ارومیه (در موقع تصویب: رضائیه)، مهاباد، مراغه و بیجار بوده است (همان، 2/222). در 1339 به موجب قانون تقسیمات کشوری که از مجلس گذشت مقرر شد استانها به جای شماره به نامهای اصلی و تاریخی خود نامیده شوند. با این ترتیب: نام استان چهارم رسماً به آذربایجان غربی مبدل گردید که در آن زمان شامل 7 شهرستان و 18 بخش بود (همان، 2/223). از آن زمان تغییرات چندی در تقسیمات کشوری به عمل آمد. و به موجب تقسیمات کشوری که در سرشماری عمومی آبان 1355ش مورد استفاده قرار گرفته تعداد بخش، دهستان و آبادی شهرستانهای آذربایجان غربی چنین است:
کشاورزی: در سالهای بعد از جنگ جهانی دوم مهاجرت از روستا به شهر در این استان هم مانند دیگر استانهای ایران وجود داشته است ولی این امر در 10 سال (بین 1355ش و 1365ش) با سرعت بیشتری به وقوع پیوسته بهطوری که در آن 10 ال نسبت جمعیت روستایی در سطح استان از حدود 68٪ به 54٪ تقلیل پیدا کرده است. با توجه به این که هنوز بیشتر از نسف جمعیت استان در روستاها سکونت دارند، میتوان گفت که شغل اصلی مردم آذربایجان غربی کشاورزی و دامداری است که سکونت در روستا را ایجاب میکند. بر طبق آخرین اطلاعات موجود در 1363 از جمع 278’386 نفر جمعیت شاغل 10 ساله و بیشتر استان 390’208 نفر یا حدود 54٪ به انواع مشاغل کشاورزی اشتغال داشتهاند (همان، 16). در همان سال سطح زمینهای زیر کشت در آذربایجان غربی 212’681 هکتار یا 5/17٪ وسعت استان بر مبنای 850’618 هکتار یا حدود 90٪ به کشت محصولات سالانه و 297’62 هکتار یا حدود 10٪ به محصولات دائمی اختصاص داشته است. سطح زراعتهای سالانه و دائمی این استان نسبت به کل کشور 7/5٪ بوده و از این نظر در مقام هفتم قرار داشته است (آمارنامۀ کشاورزی، 1363ش، 53). مهمترین محصول کشاورزی غلات است که مانند بسیاری از نواحی کشور بیشتر به صورت دیم کشت میشود. با وجود آب سطحی و مقدار باران نسبتاً کافی در این استان گاهی اتفاق که در اثر سرمای شدید زمستانی یا خشکسالی غیرمنتظره تا 40٪ محصول دیم استان از دست میرود (سازمان برنامه (دفتر فنی)، عمران منطقۀ ...، 37).
در میان غلاتی که در آذربایجان کشت میشود گندم مقام اول را دارد. در سال زراعی 1362-1363ش حدود نیمی از سطح کشت محصولات سالانه یا 235’306 هکتار به کشت گندم اختصاص داشته است که از این مقدار 993’109 هکتار آبی و 242’196 هکتار دیم بوده است. در همان سال جمع محصول گندم استان 334’358 تن، برابر با 8/5٪ محصول گندم کل کشور بوده است (امارنامۀ کشاورزی، 1363ش، 2). قسمت اعظم گندم آذربایجان غربی از انواع بومی است که 32 رقم آن تشخیص داده شده است، ولی مقداری هم از بذور اصلاح شده در سطح استان کشت میشود. آذربایجان غربی مرکز عمده و اصلی مطالعات کشاورزی و تهیه بذر اصلاح شده به شمار میآید و رقمهایی مانند انواع امید و آذر از این استان به جاهای دیگر کشور فروخته میشود (سازمان برنامه (دفتر فنی)، عمران منطقه، 392). گندم در تمام شهرستانهای استان کشت میشود ولی مهمترین مناطق تولید آن عبارتند از خوی، ارومیه، مهاباد (همان، 380). بعد از گندم، جو مهمترین غلّۀ استان است که در سال زراعی 1362-1363 سطح زیر کشت آن 725’103 هکتار، 392’38 هکتار آبی و 333’65 هکتار دیم ـ و جمع محصول آن 863’130 تن یا 7/5٪ محصول کل کشور بوده است (آمارنامۀ کشاورزی، 1363ش، 55) آذربایجان غربی از مراکز مهم کشت انواع حبوبات شامل نخود و انواع لوبیا و غیره است و در سال زراعی 1362-1363 جمعاً 347’75 هکتار از زمینهای زراعتی آن به کشت انواع حبوبات اختصاص داشته است. محصول آن سال استان 791’26 تن یا 8/8 محصول کل کشور بوده است (همان، 8). علاوه بر این، مقداری دانههای روغنی از قبیل کنجد، بزرک، کرچک و مخصوصاً آفتابگردان که در سالهای اخیر رونقی پیدا کرده و در سطح استان کشت میشود: در 1363ش جمع تولید این قبیل محصولات که در کارخانههای تولید روغن نباتی مصرف میشود 373’1 تن بوده که 096’1 تن آن تنها در مهاباد به دست آمده است (مرکز آمار ایران، آمارنامۀ آذربایجان غربی، 53). در این استان سالانه مقادیری پیاز و سیبزمینی به دست میآید که به دیگر استانهای کشور صادر میشود. در 1363ش مقدار این دو محصول به ترتیب 251’9 و 538’40 تن بوده است (همان، 55). در میان محصولات سالانۀ استان که جنبۀ صنعتی دارد باید از چغندر قند و توتون نام برد که اولی 4 کارخانۀ قند واقع در ارومیه، خوی، میاندوآب و پیرانشهر را تغذیه میکند و دومی بخشی از نیازمندی کارخانۀ دخانیات ایران را مرتفع میسازد. تولید چغندرقند که در 1363ش برابر با 320’168 تن بوده بیشتر در شهرستانهای میاندوآب و خوی و مهاباد و محصول توتون که در همان سال 695’2 تن بوده، بیشتر در ارومیه و خوی و مهاباد به دست آمده است (همان، 53). از جمله محصولات عمدۀ سالانۀ آذربایجان غربی که عامل عمدهای در اقتصاد دامداری استان به شمار میآید، انواع علوفه است که در تمام شهرستانها به مقادیر زیادی وجود دارد. جمع تولید علوفه در 1363 به 886’423 تن رسیده است (همان، 53). متداولترین گیاه علوفهای یونجه است که مزارع آن در سراسر آذربایجان غربی به چشم میخورد. این گیاه بهطور متوسط 7 سال روی زمین میماند (سازمان برنامه (دفتر فنی)، عمران منطقه، 444). منظور ا محصولات دائمی، تاکستانهای انگور و باغستانهای انواع میوه و بالأخره جنگلهای طبیعی میوه است که از زمانهای زراعی استان تجاوز نمیکند، طبیعت میوه از لحاظ ارزش و اشتغال اهالی، اهمیت خاصی برای آن به وجود میآورد. در میان محصولات کشاورزی دائمی آذربایجان غربی انگور مقام اول را دارد. سطح زیر کشت آبی آن 341’13 هکتار و دیم 590’2 هکتار است که تولید آنها به ترتیب 729’59 تن و 288’8 تن بوده است (آمارنامۀ کشاورزی، 1363ش، 56). در آذربایجان غربی بیشتر از 20 نوع انگور معروف تولید میشود که اهم آنها عبارتند از کشمشی، حسینی، ریش بابائی، عسکری، لعل، بیدانه، سحابی، خلیلی، و غیره. انگور در تمام شهرستانهای استان به دست میآید ولی مهمترین مراکز تولید آن شهرستان ارومیه است که به تنهایی در ال 1362-1363 بالغ بر 791’48 تن یا 72٪ کل محصول انگور استان را فراهم کرده است. بعد از ارومیه سردشت 288’8 تن، میاندوآب 891’5 تن و خوی و مهاباد و ماکو هریک بیشتر از 000’1 تن محصول داشتهاند (همان، 61). قسمتی از انگور آذربایجان به مصذف داخلی میرسد ولی بیشتر آن به صورت انواع سبزه و کشمش در میآید که یا به خارج صادر میگردد و یا در کارخانههای داخلی مانند کارخانۀ معروف پاکدیس ارومیه به مصرف میرسد. درگذشته میوههای هستهدار از قبیل زردآلو و هلو و انواع آلو رقم دوم میوۀ آذربایجان غربی را بعد از انگور تشکیل میدادند ولی در سالهای اخیر انواع سیب جای میوههای هستهدار را گرفته است بهطوری که در سال 1362-1363 در سطح استان وسعت باغهای سیب بر 537’40 هکتار و محصول آن به 290’215 تن رسیده است. در همان سال انواع میوههای هستهدار جمعاً با 843’2 هکتار زیر کشت و 246’22 تن محصول مقام سوم را داشته است (همان، 56). گذشته از این 3 رقم عمده، مقادیر زیادی گلابی و به و انجیر و مخصوصاً بادام و گردو و فندق در این استان، هم در جنگلهای طبیعی و هم در باغستانهای احداثی به دست میآید. از جمله درختهای دائمی آذربایجان غربی سنجد است که در تمام شهرستانها دیده میشود. میوۀ این درخت بیشتر مورد استفادۀ ایلات استان واقع میشود درحالیکه از چوب آن که دارای نقوش طبیعی زیبا است صنعتگران صنایع چوبی استان بهرهمند میگردند (سازمان برنامه (دفتر فنی)، عمران منطقه ...، 423).
دامداری: آذربایجان غربی با داشتن 245’255 هکتار مرتع طبیعی که در 1363 ممیزی شده (مرکز آمار ایران، سالنامۀ آماری 1363ش، 374) و شرایط مناسب برای رویش گیاه، از مستعدترین مناطق کشور برای نگاهداری و تربیت انواع دام است (سازمان برنامه (دفتر فنی)، عمران منطقه، 477). همین شرایط مساعد محیطی باعث شده است که ا دیرباز بخشی از مردم این سامان به پرورش احشام و اغنام پرداخته و به شیوۀ معیشت کوچنشینی تن در دادهاند، بهطوری که اکنون نیز بیشتر دامهای استان در اختیار ایلات و عشایر کوچنشین است. در 1361ش آذربایجان غربی با داشتن 000’046’3 گوسفند و بره در میان تمام استانهای کشور بعد از خراسان مقام دوم را داشت (مرکز آمار ایران، سالنامۀ آماری 1363، 385). در همان سال تعداد بز و بزغاله 000’487 و گاو 000’358 رأس بود. مهمترین مرکز گوسفند شهرستان ماکو است که در گذشته تا 4/1 جمع کل گوسفندان استان را به خود اختصاص میداد (سازمان برنامه (دفتر فنی)، عمران منطقه، 482). نژاد گوسفند ماکویی شهرت دارد که از نظر شیردهی بر انواع نژادهای دیگر حتی نژاد مغانی آذربایجان شرقی پیشی گرفته است. بز بیشتر در سردشت نگاهداری میشود. وجود مزارع فراوان و نباتات گلدار و دیگر شرایط مساعد محیطی، آذربایجان غربی را به صورت یکی از مناسبترین و مستعدترین مناطق ایران برای نگهداری و پرورش زنبور عسل و تولید عسل درآورده است.
زنبور عسل در تمام شهرستانهای استان چه در کندوهای سبدی بومی و چه در انواع وارداتی نگاهداری میشود، ولی مهمترین مرکز تولید عسل استان، شهرستان نقده و منطقۀ اشنویه است که در آنجا زنبورهای عسل به حال طبیعی در شکاف سنگها عسل تولید میکنند (همان، 488).
صنعت و معدن: استعداد فراوان آذربایجان غربی برای توسعه و پیشرفت کشاورزی و دامداری باعث شده است که فعالیت در زمینههای صنعت و استخراج معادن کمتر مورد توجه قرار گیرد. عوامل دیگر جغرافیایی مانند دور بودن نسبی استان از قطبهای صنعتی کشور و کمبود نسبی مواد اولیه و بازار مصرف مصنوعات در محل هم، به نوبۀ خود به ضعف نسبی فعالیتهای صنعتی و معدنی در مقام مقایسه با کشاورزی و دانداری کمک کرده است. در سرشماری عمومی نفوس و مسکن آباد 1355 از 278’386 نفر جمعیت شاغل این استان 9/53٪ در بخش کشاورزی، 6/22٪ در بخش خدمات اجتماعی) فعالیت داشتهاند که از این عده تنها 261 نفر یا 1/0٪ جمعیت شاغل به استخراج معادن مشغول بودهاند (مرکز آمار ایران، سرشماری عمومی نفوس و مسکن، آبان 1355). با وجود تمام این کمبودها آذربایجان غربی سابقۀ نسبتاً ممتدی در فعالیت صنعتی وابسته به فرآوردههای کشاورزی دارد تا حدی که در بعضی موارد اولین کارخانههای کشور در این استان به وجود آمده است.
صنایع آذربایجان غربی عبارتند از:
1. صنایع دستی: آذرایجان غربی مانند دیگر نواحی کشور از دیرباز در تنوع و مرغوبیت بعضی صنایع دستی روستایی به خصوص در انواع بافندگیهای ایلاتی و عشایری شهرت داشته است. فرآوردههای دستی آذربایجان غربی در گذشته منحصراً در روزتاها، به وسیلۀ تولیدکنندگان انفرادی، و یا در میان ایلات و عشایر کوچنشین مشاهده میشد، ولی در سالهای اخیر که تقاضا برای آنها افزایش یافته به صورت کارخانهای درآمده و در شهرها هم به مقادیر زیادی تولید و به بازارهای کشور عرضه میشود؛ مانند انواع گلیم، جاجیم، چادرشب، سجاده، کیسۀ حمام، پیراهن، سبد، ظروف سفالی.
2. صنایع غذایی: در آذربایجان غربی 4 کارخانۀ قند در ارومیه، میاندوآب، خوی و پیرانشهر وجود دارد که در 1363 جمعاً بیشتر از 000’60 تن قند و شکر تولید کرده است (مرکز آمار ایران آمارنامۀ استان آذربایجان، 68). انواع کشمش ا قبیل خانگی، آفتابی، تیزابی، سودایی، گوگردی و انواع کالیفرنیا و امثال آن در کارخانههای کشمش و سبزهپاککنی استان تولید میشود. اولین کارخانۀ سبزهپاککنی در این استان در 1305ش در ارومیه تأسیس شد. در سالهای اخیر کمپوت کردن و آبگیری و الکلگیری از میوهها در استان رونقی پیدا کرده و کاخانههای چندی در این زمینهها به وجود آمده که مهمتر از همه کارخانۀ معروف پاکدیس ارومیه است. کارخانههای متعدد، تنباکو و توتون را به صورت نهائی بستهبندی میکنند و یا برگ توتون را برای تحویل به دخانیات آماده میسازند. این قبیل کارخانهها در سراسر استان کم و بیش مشاهده میشود، ولی مهمترین آنها در ارومیه و نقده و اشنویه و پیرانشهر است.
3. صنایع ماشینی: صرفنظر از انواع کارخانههای برق، صنایع ماشینی آذربایجان غربی بیشتر در زمینۀ فعالیتهای ساختمانی است، مانند واحدهای مهم تولید آجر، آهک و گچ و انواع سنگ که به اقتضای عواملی مانند دسترسی به منابع طبیعی و بازار فروش در بیتر شهرهای استان به وجود آمده است.
استان آذربایجان غربی از نظر معادن و منابع ثروت زیرزمینی کاملاً شناخته نشده است اما با وجود این بهرهبرداری از منابع معدنی ولو به شیوههای ابتدایی از زمانهای بسیار دور در این ناحیه متداول بوده و این امری است که آثار مکشوفه باستانی در نقاط مختلف این استان مانند تپّۀ حسنلو (12 کیلومتری نقده) از آن حکایت میکند. (اهلرز، 108). اکنون زغالسنگ در میاندوآب، سرب و روی در تکاب، زرنیخ در زره شوران، خاک نسوز در بوکان، گچ در ارومیه، سنگ تراورتن در ماکو، مرمر در خوی، میکا در قرهباغ و بالأخره منابع سرشار نمک در سواحل دریاچۀ ارومیه به دست میآید. در 1363 ارزش تولیدات معدنی استان 171 میلیون ریال بود (مرکز آمار ایران، سالنامۀ آماری 1363، 428).
راهها: آذربایجان غربی دارای شبکۀ نسبتاً به هم بافتهای از راههای میان شعری و روستایی است که ارتباط بین مراکز مهم آن را به سهولت مقدور میسازد. علاوه بر این بخش کوچکی از راهآهن تهران ـ استانبول از این استان میگذرد و از طریق راههای آبی دریاچۀ ارومیه هم با آذربایجان شرقی در ارتباط است. مهمترین راههای استان راه سراسری شمالی ـ جنوبی است که از بازرگان در مرز ایران و ترکیه آغاز میشود و از طرفی به مهاباد و میاندوآب و از طرف دیگر به سردشت در جنوب استان منتهی میگردد. بخش اولی این راه به طول تقریبی 140 کمـ در فاصلۀ بین بازرگانان و اِوْاوغلی که از شهرستانهای ماکو و خوی میگذرد قسمتی از راه پر رفت و آمدی است که از سراسر شمال ایران گذشته، اروپا و ترکیه را به افغانستان و آسیا متصل میسازد. این راه در گذشته به جادۀ سنتو معرو بود. از اواوغلی راه استانی از این جاده جدا میشود و از طریق خوی به به سلماس در 62 کیلومتری میرسد. کمی بعد از سلماس این راه به 2 شاخه تقسیم میشود که شاخۀ شرقی و مهمتر آن به طول تقریبی 260 کمـ به ارومیه و از آنجا به مهاباد و میاندوآب منتهی میگردد، درحالیکه شاخۀ غربی کماهمیتتر آن از دامنه کوههای مرزی عبور میکند و به طول تقریبی 250 کمـ پس از گذشت از اشنویه و پیرانشهر به سردشت متصل میشود. در طول این 2 راه سرتاسری، راههای فرعی چندی به مشرق و مغرب جدا میگردد به صورتی که در قره ضیاءالدین و خوی و سلماس و ارومیه و مهاباد و میاندوآب گرههایی به وجود میآورد که راههای متعددی از همه طرف به آنها میرسند و ارتباط بین نقاط آذربایجان غربی و نیز این استان را با استانهای آذربایجان شرقی و کردستان و کشور ترکیه فراهم میسازند. راهآهن تهران ـ استانبول که ایران را به اروپا متصل میسازد از بین 2 شهرستان شمالی آذربایجان غربی یعنی خوی و سلماس میگذرد. طول این قسمت از راهآهن از شرفخانه در انتهای شمال شرقی دریاچۀ ارومیه تا درۀ قطور 95 کمـ و در طول این درّه تا ایستگاه رازی در مرز ترکیه 45 کمـ است که از این مقدار 117 کم« نهایی آن در آذربایجان غربی واقع است (راهآهن دولتی ایران، نقشۀ شبکۀ ...، فروردین 1354ش). پل مشهور قُطور که از پلهای بزرگ راهآهن ایران و از شاهکارهای ساختمانی و فنی به شمار میرود در همین دره بنا شده است. آذربایجان غربی از طریق راههای آبی بندر گلمانخانه که در 17 کیلومتری مشرق شهر ارومیه قرار گرفته با بنادر شرفخانه و رحمانلو واقع در ساحل شرقی این دریاچه با آذربایجان شرقی مرتبط میگردد. در سالهای بعد از انقلاب اسلامی ایران طرح جادهای به طول 15 کمـ و به عرض 32 متر و ارتفاع 4 متر از سطح آب دریاچۀ ارومیه در بخش شمالی دریاچۀ ارومیه به مرحلۀ عمل درآمده که در صورت تکمیل 310 کمـ طول مسیر فعلی تبریز ـ ارومیه را به 130 کیلومتر تقلیل خواهد داد (وزارت آموزش و پرورش، جغرافیایی استان، 63).
شهر ارومیه دارای یک فرودگاه درجۀ یک برای پروازهای داخلی است که ارتباط آن را با فرودگاه مهرآباد و دیگر فرودگاههای کشور تأمین میسازد.
مآخذ: ادارۀ کل آمار عمومی، آمار در ایران، تهران، دی ماه 1338ش؛ اهلرز، اکارت، ایران؛ مبانی یک کشورشناسی جغرافیایی، ترجمۀ محمدتقی رهنمائی، تهران، مؤسسۀ جغرافیایی و کارتوگرافی سحاب، 1363ش؛ ایرانشهر، بدیعی، ربیع، جغرافیای مفصل ایران، تهران، اقبال، 1362ش؛ جداری عیوضی، جمشید، ناحیۀ شمال غرب ایران، مؤسسۀ جغرافیایی دانشگاه تهران، مهر 1363ش؛ دهقان، علی، سرزمین زرتشت، تهران، ابنسینا، 1348ش؛ راهآهن دولتی ایران، نقشۀ شبکۀ راهآهن ایران، فروردین 1354ش؛ سازمان برنامه، مدیریت منابع آب، ارزیابی وضع موجود و امکانات توسعۀ منابع آب، به کوشش فریدون مبشری و فریدون هاشمی، ج 2، منطقۀ آذربایجان؛ سازمان برنامه (دفتر فنی)، عمران منطقۀ آذربایجان، گزارش مقدماتی، تهران، 1344ش، نشریۀ شمـ 16؛ کیهان، مسعود، جغرافیای مفصل ایران، تهران، ابنسینا، 1311ش؛ همان، سرشماری عمومی نفوس و مسکن 1355ش؛ استان آذربایجان غربی، نشریۀ شمـ 167؛ همان، سرشماری عمومی نفوس و مسکن 1365ش، نتایج مقدماتی کل کشور، تهران، دی 1365ش؛ مشکور، محمدجواد، نظری بر تاریخ آذربایجان، تهران، انجمن آثار ملی، 1349ش؛ مؤسۀ جغرافیایی دانشگاه تهران، اطلس اقلیمی ایران، به کوشش محمدحسن گنجی، تهران، 1344ش؛ وزارت آموزش و پرورش، جغرافیای استان آذربایجان غربی، تهران، 1364ش؛ وزارت کشاورزی، آمارنامۀ کشاورزی سال 1363ش؛ هواشناسی کل کشور، سالنامهها و آمارهای متفرقه؛ نیز:
Ministry of Interior, National and Statistics of the First Census of Iran: Navember, 1956, Tehran, 1962, Vol.Ii
نام شهرستان مساحت (کیلومتر) بخش دهستان آبادی
جمع دارای سکنه خالی از سکنه
استان آذربایجان غربی
شهرستان ارومیه (رضائیه)
شهرستان پیرانشهر
شهرستان خوی
شهرستان سردشت
شهرستان سلماس (شاهپور)
شهرستان ماکو
شهرستان مهاباد
شهرستان میاندوآب
شهرستان نقده 216’39
228’6
402’2
299’6
660’1
892’2
125’7
600’5
010’5
000’2 18
3
1
2
1
1
3
2
3
2 64
11
3
10
7
8
8
7
7
3 179’3
679
183
289
345
168
484
450
404
177 163’3
678
181
287
341
168
483
448
403
174 16
1
2
2
4
ـــ
1
2
1
3
وضع سیاسی: اولین تقسیمات رسمی کشور ایران مربوط به 1325ق/1907م و قانون تشکیل ایالات و ولایات است که در آن سال از تصویب مجلس گذشته است. به موجب مادۀ 2 قانون مزبور ایران از 4 ایالت آذربایجان، کرمان و بلوچستان، فارس و بنادر، خراسان و سیستان و تعدادی ولایت تشکیل شده است (بدیعی، 2/221). از آن زمان تا 1316ش که دومین قانون تقسیمات کشوری از تصویب مجلس گذشت آذربایجان غربی جزئی از ایالت بزرگ و مهم آذربایجان بوده است. به موجب قانون اخیر، کشور به 10 استان تقسیم گردیده که آذربایجان غربی رسماً استان چهارم نامیده شد و شامل شهرستانهای خوی، ارومیه (در موقع تصویب: رضائیه)، مهاباد، مراغه و بیجار بوده است (همان، 2/222). در 1339 به موجب قانون تقسیمات کشوری که از مجلس گذشت مقرر شد استانها به جای شماره به نامهای اصلی و تاریخی خود نامیده شوند. با این ترتیب: نام استان چهارم رسماً به آذربایجان غربی مبدل گردید که در آن زمان شامل 7 شهرستان و 18 بخش بود (همان، 2/223). از آن زمان تغییرات چندی در تقسیمات کشوری به عمل آمد. و به موجب تقسیمات کشوری که در سرشماری عمومی آبان 1355ش مورد استفاده قرار گرفته تعداد بخش، دهستان و آبادی شهرستانهای آذربایجان غربی چنین است:
کشاورزی: در سالهای بعد از جنگ جهانی دوم مهاجرت از روستا به شهر در این استان هم مانند دیگر استانهای ایران وجود داشته است ولی این امر در 10 سال (بین 1355ش و 1365ش) با سرعت بیشتری به وقوع پیوسته بهطوری که در آن 10 ال نسبت جمعیت روستایی در سطح استان از حدود 68٪ به 54٪ تقلیل پیدا کرده است. با توجه به این که هنوز بیشتر از نسف جمعیت استان در روستاها سکونت دارند، میتوان گفت که شغل اصلی مردم آذربایجان غربی کشاورزی و دامداری است که سکونت در روستا را ایجاب میکند. بر طبق آخرین اطلاعات موجود در 1363 از جمع 278’386 نفر جمعیت شاغل 10 ساله و بیشتر استان 390’208 نفر یا حدود 54٪ به انواع مشاغل کشاورزی اشتغال داشتهاند (همان، 16). در همان سال سطح زمینهای زیر کشت در آذربایجان غربی 212’681 هکتار یا 5/17٪ وسعت استان بر مبنای 850’618 هکتار یا حدود 90٪ به کشت محصولات سالانه و 297’62 هکتار یا حدود 10٪ به محصولات دائمی اختصاص داشته است. سطح زراعتهای سالانه و دائمی این استان نسبت به کل کشور 7/5٪ بوده و از این نظر در مقام هفتم قرار داشته است (آمارنامۀ کشاورزی، 1363ش، 53). مهمترین محصول کشاورزی غلات است که مانند بسیاری از نواحی کشور بیشتر به صورت دیم کشت میشود. با وجود آب سطحی و مقدار باران نسبتاً کافی در این استان گاهی اتفاق که در اثر سرمای شدید زمستانی یا خشکسالی غیرمنتظره تا 40٪ محصول دیم استان از دست میرود (سازمان برنامه (دفتر فنی)، عمران منطقۀ ...، 37).
در میان غلاتی که در آذربایجان کشت میشود گندم مقام اول را دارد. در سال زراعی 1362-1363ش حدود نیمی از سطح کشت محصولات سالانه یا 235’306 هکتار به کشت گندم اختصاص داشته است که از این مقدار 993’109 هکتار آبی و 242’196 هکتار دیم بوده است. در همان سال جمع محصول گندم استان 334’358 تن، برابر با 8/5٪ محصول گندم کل کشور بوده است (امارنامۀ کشاورزی، 1363ش، 2). قسمت اعظم گندم آذربایجان غربی از انواع بومی است که 32 رقم آن تشخیص داده شده است، ولی مقداری هم از بذور اصلاح شده در سطح استان کشت میشود. آذربایجان غربی مرکز عمده و اصلی مطالعات کشاورزی و تهیه بذر اصلاح شده به شمار میآید و رقمهایی مانند انواع امید و آذر از این استان به جاهای دیگر کشور فروخته میشود (سازمان برنامه (دفتر فنی)، عمران منطقه، 392). گندم در تمام شهرستانهای استان کشت میشود ولی مهمترین مناطق تولید آن عبارتند از خوی، ارومیه، مهاباد (همان، 380). بعد از گندم، جو مهمترین غلّۀ استان است که در سال زراعی 1362-1363 سطح زیر کشت آن 725’103 هکتار، 392’38 هکتار آبی و 333’65 هکتار دیم ـ و جمع محصول آن 863’130 تن یا 7/5٪ محصول کل کشور بوده است (آمارنامۀ کشاورزی، 1363ش، 55) آذربایجان غربی از مراکز مهم کشت انواع حبوبات شامل نخود و انواع لوبیا و غیره است و در سال زراعی 1362-1363 جمعاً 347’75 هکتار از زمینهای زراعتی آن به کشت انواع حبوبات اختصاص داشته است. محصول آن سال استان 791’26 تن یا 8/8 محصول کل کشور بوده است (همان، 8). علاوه بر این، مقداری دانههای روغنی از قبیل کنجد، بزرک، کرچک و مخصوصاً آفتابگردان که در سالهای اخیر رونقی پیدا کرده و در سطح استان کشت میشود: در 1363ش جمع تولید این قبیل محصولات که در کارخانههای تولید روغن نباتی مصرف میشود 373’1 تن بوده که 096’1 تن آن تنها در مهاباد به دست آمده است (مرکز آمار ایران، آمارنامۀ آذربایجان غربی، 53). در این استان سالانه مقادیری پیاز و سیبزمینی به دست میآید که به دیگر استانهای کشور صادر میشود. در 1363ش مقدار این دو محصول به ترتیب 251’9 و 538’40 تن بوده است (همان، 55). در میان محصولات سالانۀ استان که جنبۀ صنعتی دارد باید از چغندر قند و توتون نام برد که اولی 4 کارخانۀ قند واقع در ارومیه، خوی، میاندوآب و پیرانشهر را تغذیه میکند و دومی بخشی از نیازمندی کارخانۀ دخانیات ایران را مرتفع میسازد. تولید چغندرقند که در 1363ش برابر با 320’168 تن بوده بیشتر در شهرستانهای میاندوآب و خوی و مهاباد و محصول توتون که در همان سال 695’2 تن بوده، بیشتر در ارومیه و خوی و مهاباد به دست آمده است (همان، 53). از جمله محصولات عمدۀ سالانۀ آذربایجان غربی که عامل عمدهای در اقتصاد دامداری استان به شمار میآید، انواع علوفه است که در تمام شهرستانها به مقادیر زیادی وجود دارد. جمع تولید علوفه در 1363 به 886’423 تن رسیده است (همان، 53). متداولترین گیاه علوفهای یونجه است که مزارع آن در سراسر آذربایجان غربی به چشم میخورد. این گیاه بهطور متوسط 7 سال روی زمین میماند (سازمان برنامه (دفتر فنی)، عمران منطقه، 444). منظور ا محصولات دائمی، تاکستانهای انگور و باغستانهای انواع میوه و بالأخره جنگلهای طبیعی میوه است که از زمانهای زراعی استان تجاوز نمیکند، طبیعت میوه از لحاظ ارزش و اشتغال اهالی، اهمیت خاصی برای آن به وجود میآورد. در میان محصولات کشاورزی دائمی آذربایجان غربی انگور مقام اول را دارد. سطح زیر کشت آبی آن 341’13 هکتار و دیم 590’2 هکتار است که تولید آنها به ترتیب 729’59 تن و 288’8 تن بوده است (آمارنامۀ کشاورزی، 1363ش، 56). در آذربایجان غربی بیشتر از 20 نوع انگور معروف تولید میشود که اهم آنها عبارتند از کشمشی، حسینی، ریش بابائی، عسکری، لعل، بیدانه، سحابی، خلیلی، و غیره. انگور در تمام شهرستانهای استان به دست میآید ولی مهمترین مراکز تولید آن شهرستان ارومیه است که به تنهایی در ال 1362-1363 بالغ بر 791’48 تن یا 72٪ کل محصول انگور استان را فراهم کرده است. بعد از ارومیه سردشت 288’8 تن، میاندوآب 891’5 تن و خوی و مهاباد و ماکو هریک بیشتر از 000’1 تن محصول داشتهاند (همان، 61). قسمتی از انگور آذربایجان به مصذف داخلی میرسد ولی بیشتر آن به صورت انواع سبزه و کشمش در میآید که یا به خارج صادر میگردد و یا در کارخانههای داخلی مانند کارخانۀ معروف پاکدیس ارومیه به مصرف میرسد. درگذشته میوههای هستهدار از قبیل زردآلو و هلو و انواع آلو رقم دوم میوۀ آذربایجان غربی را بعد از انگور تشکیل میدادند ولی در سالهای اخیر انواع سیب جای میوههای هستهدار را گرفته است بهطوری که در سال 1362-1363 در سطح استان وسعت باغهای سیب بر 537’40 هکتار و محصول آن به 290’215 تن رسیده است. در همان سال انواع میوههای هستهدار جمعاً با 843’2 هکتار زیر کشت و 246’22 تن محصول مقام سوم را داشته است (همان، 56). گذشته از این 3 رقم عمده، مقادیر زیادی گلابی و به و انجیر و مخصوصاً بادام و گردو و فندق در این استان، هم در جنگلهای طبیعی و هم در باغستانهای احداثی به دست میآید. از جمله درختهای دائمی آذربایجان غربی سنجد است که در تمام شهرستانها دیده میشود. میوۀ این درخت بیشتر مورد استفادۀ ایلات استان واقع میشود درحالیکه از چوب آن که دارای نقوش طبیعی زیبا است صنعتگران صنایع چوبی استان بهرهمند میگردند (سازمان برنامه (دفتر فنی)، عمران منطقه ...، 423).
دامداری: آذربایجان غربی با داشتن 245’255 هکتار مرتع طبیعی که در 1363 ممیزی شده (مرکز آمار ایران، سالنامۀ آماری 1363ش، 374) و شرایط مناسب برای رویش گیاه، از مستعدترین مناطق کشور برای نگاهداری و تربیت انواع دام است (سازمان برنامه (دفتر فنی)، عمران منطقه، 477). همین شرایط مساعد محیطی باعث شده است که ا دیرباز بخشی از مردم این سامان به پرورش احشام و اغنام پرداخته و به شیوۀ معیشت کوچنشینی تن در دادهاند، بهطوری که اکنون نیز بیشتر دامهای استان در اختیار ایلات و عشایر کوچنشین است. در 1361ش آذربایجان غربی با داشتن 000’046’3 گوسفند و بره در میان تمام استانهای کشور بعد از خراسان مقام دوم را داشت (مرکز آمار ایران، سالنامۀ آماری 1363، 385). در همان سال تعداد بز و بزغاله 000’487 و گاو 000’358 رأس بود. مهمترین مرکز گوسفند شهرستان ماکو است که در گذشته تا 4/1 جمع کل گوسفندان استان را به خود اختصاص میداد (سازمان برنامه (دفتر فنی)، عمران منطقه، 482). نژاد گوسفند ماکویی شهرت دارد که از نظر شیردهی بر انواع نژادهای دیگر حتی نژاد مغانی آذربایجان شرقی پیشی گرفته است. بز بیشتر در سردشت نگاهداری میشود. وجود مزارع فراوان و نباتات گلدار و دیگر شرایط مساعد محیطی، آذربایجان غربی را به صورت یکی از مناسبترین و مستعدترین مناطق ایران برای نگهداری و پرورش زنبور عسل و تولید عسل درآورده است.
زنبور عسل در تمام شهرستانهای استان چه در کندوهای سبدی بومی و چه در انواع وارداتی نگاهداری میشود، ولی مهمترین مرکز تولید عسل استان، شهرستان نقده و منطقۀ اشنویه است که در آنجا زنبورهای عسل به حال طبیعی در شکاف سنگها عسل تولید میکنند (همان، 488).
صنعت و معدن: استعداد فراوان آذربایجان غربی برای توسعه و پیشرفت کشاورزی و دامداری باعث شده است که فعالیت در زمینههای صنعت و استخراج معادن کمتر مورد توجه قرار گیرد. عوامل دیگر جغرافیایی مانند دور بودن نسبی استان از قطبهای صنعتی کشور و کمبود نسبی مواد اولیه و بازار مصرف مصنوعات در محل هم، به نوبۀ خود به ضعف نسبی فعالیتهای صنعتی و معدنی در مقام مقایسه با کشاورزی و دانداری کمک کرده است. در سرشماری عمومی نفوس و مسکن آباد 1355 از 278’386 نفر جمعیت شاغل این استان 9/53٪ در بخش کشاورزی، 6/22٪ در بخش خدمات اجتماعی) فعالیت داشتهاند که از این عده تنها 261 نفر یا 1/0٪ جمعیت شاغل به استخراج معادن مشغول بودهاند (مرکز آمار ایران، سرشماری عمومی نفوس و مسکن، آبان 1355). با وجود تمام این کمبودها آذربایجان غربی سابقۀ نسبتاً ممتدی در فعالیت صنعتی وابسته به فرآوردههای کشاورزی دارد تا حدی که در بعضی موارد اولین کارخانههای کشور در این استان به وجود آمده است.
صنایع آذربایجان غربی عبارتند از:
1. صنایع دستی: آذرایجان غربی مانند دیگر نواحی کشور از دیرباز در تنوع و مرغوبیت بعضی صنایع دستی روستایی به خصوص در انواع بافندگیهای ایلاتی و عشایری شهرت داشته است. فرآوردههای دستی آذربایجان غربی در گذشته منحصراً در روزتاها، به وسیلۀ تولیدکنندگان انفرادی، و یا در میان ایلات و عشایر کوچنشین مشاهده میشد، ولی در سالهای اخیر که تقاضا برای آنها افزایش یافته به صورت کارخانهای درآمده و در شهرها هم به مقادیر زیادی تولید و به بازارهای کشور عرضه میشود؛ مانند انواع گلیم، جاجیم، چادرشب، سجاده، کیسۀ حمام، پیراهن، سبد، ظروف سفالی.
2. صنایع غذایی: در آذربایجان غربی 4 کارخانۀ قند در ارومیه، میاندوآب، خوی و پیرانشهر وجود دارد که در 1363 جمعاً بیشتر از 000’60 تن قند و شکر تولید کرده است (مرکز آمار ایران آمارنامۀ استان آذربایجان، 68). انواع کشمش ا قبیل خانگی، آفتابی، تیزابی، سودایی، گوگردی و انواع کالیفرنیا و امثال آن در کارخانههای کشمش و سبزهپاککنی استان تولید میشود. اولین کارخانۀ سبزهپاککنی در این استان در 1305ش در ارومیه تأسیس شد. در سالهای اخیر کمپوت کردن و آبگیری و الکلگیری از میوهها در استان رونقی پیدا کرده و کاخانههای چندی در این زمینهها به وجود آمده که مهمتر از همه کارخانۀ معروف پاکدیس ارومیه است. کارخانههای متعدد، تنباکو و توتون را به صورت نهائی بستهبندی میکنند و یا برگ توتون را برای تحویل به دخانیات آماده میسازند. این قبیل کارخانهها در سراسر استان کم و بیش مشاهده میشود، ولی مهمترین آنها در ارومیه و نقده و اشنویه و پیرانشهر است.
3. صنایع ماشینی: صرفنظر از انواع کارخانههای برق، صنایع ماشینی آذربایجان غربی بیشتر در زمینۀ فعالیتهای ساختمانی است، مانند واحدهای مهم تولید آجر، آهک و گچ و انواع سنگ که به اقتضای عواملی مانند دسترسی به منابع طبیعی و بازار فروش در بیتر شهرهای استان به وجود آمده است.
استان آذربایجان غربی از نظر معادن و منابع ثروت زیرزمینی کاملاً شناخته نشده است اما با وجود این بهرهبرداری از منابع معدنی ولو به شیوههای ابتدایی از زمانهای بسیار دور در این ناحیه متداول بوده و این امری است که آثار مکشوفه باستانی در نقاط مختلف این استان مانند تپّۀ حسنلو (12 کیلومتری نقده) از آن حکایت میکند. (اهلرز، 108). اکنون زغالسنگ در میاندوآب، سرب و روی در تکاب، زرنیخ در زره شوران، خاک نسوز در بوکان، گچ در ارومیه، سنگ تراورتن در ماکو، مرمر در خوی، میکا در قرهباغ و بالأخره منابع سرشار نمک در سواحل دریاچۀ ارومیه به دست میآید. در 1363 ارزش تولیدات معدنی استان 171 میلیون ریال بود (مرکز آمار ایران، سالنامۀ آماری 1363، 428).
راهها: آذربایجان غربی دارای شبکۀ نسبتاً به هم بافتهای از راههای میان شعری و روستایی است که ارتباط بین مراکز مهم آن را به سهولت مقدور میسازد. علاوه بر این بخش کوچکی از راهآهن تهران ـ استانبول از این استان میگذرد و از طریق راههای آبی دریاچۀ ارومیه هم با آذربایجان شرقی در ارتباط است. مهمترین راههای استان راه سراسری شمالی ـ جنوبی است که از بازرگان در مرز ایران و ترکیه آغاز میشود و از طرفی به مهاباد و میاندوآب و از طرف دیگر به سردشت در جنوب استان منتهی میگردد. بخش اولی این راه به طول تقریبی 140 کمـ در فاصلۀ بین بازرگانان و اِوْاوغلی که از شهرستانهای ماکو و خوی میگذرد قسمتی از راه پر رفت و آمدی است که از سراسر شمال ایران گذشته، اروپا و ترکیه را به افغانستان و آسیا متصل میسازد. این راه در گذشته به جادۀ سنتو معرو بود. از اواوغلی راه استانی از این جاده جدا میشود و از طریق خوی به به سلماس در 62 کیلومتری میرسد. کمی بعد از سلماس این راه به 2 شاخه تقسیم میشود که شاخۀ شرقی و مهمتر آن به طول تقریبی 260 کمـ به ارومیه و از آنجا به مهاباد و میاندوآب منتهی میگردد، درحالیکه شاخۀ غربی کماهمیتتر آن از دامنه کوههای مرزی عبور میکند و به طول تقریبی 250 کمـ پس از گذشت از اشنویه و پیرانشهر به سردشت متصل میشود. در طول این 2 راه سرتاسری، راههای فرعی چندی به مشرق و مغرب جدا میگردد به صورتی که در قره ضیاءالدین و خوی و سلماس و ارومیه و مهاباد و میاندوآب گرههایی به وجود میآورد که راههای متعددی از همه طرف به آنها میرسند و ارتباط بین نقاط آذربایجان غربی و نیز این استان را با استانهای آذربایجان شرقی و کردستان و کشور ترکیه فراهم میسازند. راهآهن تهران ـ استانبول که ایران را به اروپا متصل میسازد از بین 2 شهرستان شمالی آذربایجان غربی یعنی خوی و سلماس میگذرد. طول این قسمت از راهآهن از شرفخانه در انتهای شمال شرقی دریاچۀ ارومیه تا درۀ قطور 95 کمـ و در طول این درّه تا ایستگاه رازی در مرز ترکیه 45 کمـ است که از این مقدار 117 کم« نهایی آن در آذربایجان غربی واقع است (راهآهن دولتی ایران، نقشۀ شبکۀ ...، فروردین 1354ش). پل مشهور قُطور که از پلهای بزرگ راهآهن ایران و از شاهکارهای ساختمانی و فنی به شمار میرود در همین دره بنا شده است. آذربایجان غربی از طریق راههای آبی بندر گلمانخانه که در 17 کیلومتری مشرق شهر ارومیه قرار گرفته با بنادر شرفخانه و رحمانلو واقع در ساحل شرقی این دریاچه با آذربایجان شرقی مرتبط میگردد. در سالهای بعد از انقلاب اسلامی ایران طرح جادهای به طول 15 کمـ و به عرض 32 متر و ارتفاع 4 متر از سطح آب دریاچۀ ارومیه در بخش شمالی دریاچۀ ارومیه به مرحلۀ عمل درآمده که در صورت تکمیل 310 کمـ طول مسیر فعلی تبریز ـ ارومیه را به 130 کیلومتر تقلیل خواهد داد (وزارت آموزش و پرورش، جغرافیایی استان، 63).
شهر ارومیه دارای یک فرودگاه درجۀ یک برای پروازهای داخلی است که ارتباط آن را با فرودگاه مهرآباد و دیگر فرودگاههای کشور تأمین میسازد.
مآخذ: ادارۀ کل آمار عمومی، آمار در ایران، تهران، دی ماه 1338ش؛ اهلرز، اکارت، ایران؛ مبانی یک کشورشناسی جغرافیایی، ترجمۀ محمدتقی رهنمائی، تهران، مؤسسۀ جغرافیایی و کارتوگرافی سحاب، 1363ش؛ ایرانشهر، بدیعی، ربیع، جغرافیای مفصل ایران، تهران، اقبال، 1362ش؛ جداری عیوضی، جمشید، ناحیۀ شمال غرب ایران، مؤسسۀ جغرافیایی دانشگاه تهران، مهر 1363ش؛ دهقان، علی، سرزمین زرتشت، تهران، ابنسینا، 1348ش؛ راهآهن دولتی ایران، نقشۀ شبکۀ راهآهن ایران، فروردین 1354ش؛ سازمان برنامه، مدیریت منابع آب، ارزیابی وضع موجود و امکانات توسعۀ منابع آب، به کوشش فریدون مبشری و فریدون هاشمی، ج 2، منطقۀ آذربایجان؛ سازمان برنامه (دفتر فنی)، عمران منطقۀ آذربایجان، گزارش مقدماتی، تهران، 1344ش، نشریۀ شمـ 16؛ کیهان، مسعود، جغرافیای مفصل ایران، تهران، ابنسینا، 1311ش؛ همان، سرشماری عمومی نفوس و مسکن 1355ش؛ استان آذربایجان غربی، نشریۀ شمـ 167؛ همان، سرشماری عمومی نفوس و مسکن 1365ش، نتایج مقدماتی کل کشور، تهران، دی 1365ش؛ مشکور، محمدجواد، نظری بر تاریخ آذربایجان، تهران، انجمن آثار ملی، 1349ش؛ مؤسۀ جغرافیایی دانشگاه تهران، اطلس اقلیمی ایران، به کوشش محمدحسن گنجی، تهران، 1344ش؛ وزارت آموزش و پرورش، جغرافیای استان آذربایجان غربی، تهران، 1364ش؛ وزارت کشاورزی، آمارنامۀ کشاورزی سال 1363ش؛ هواشناسی کل کشور، سالنامهها و آمارهای متفرقه؛ نیز:
Ministry of Interior, National and Statistics of the First Census of Iran: Navember, 1956, Tehran, 1962, Vol.Ii
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
آذربایجان، جمهوری شوروی سوسیالیستی، جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان سرزمینی است اسلامی و شیعهنشین در شرق قفقاز که در 1918م از سوی دولت مساواتیان به نام «جمهوری آذربایجان» و از 1920م توسّط دولت بلشویکی قفقاز به نام «جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان» نامیده شد. مرکز این جمهوری باکو و جمعیت آن 000’477’5 نفر است (بنیگسن، 6).
وجه تسمیه: این سرزمین تا 1918م هرگز آذربایجان نامیده نمیشد. زمانی نام کهن آن «آلبانیا» بود (بارتولد، III/334). در روستای «بویوک دَکَن» واقع در بخش نوخای قفقاز نوشتهای به خط و زبان یونانی باستان به دست آمده که تاریخ آن را سدۀ 2م دانستهاند و در آن از آلبانیا یاد شده است (لاتیشف، 103, 104). در نوشتههای مورخان باستان از جمله پولیبیوس، استرابون و دیگران نیز این سرزمین با نام آلبانیا آمده است. به نظر بعضی محققان، آلبانیا در مآخذ پارتی به صورت «اردان» آمده است (علی اف، 18, 19). در مآخذ عهد اسلامی این نام را «اران» و «الران» نوشتهاند (بارتولد، III/334) این نام به احتمال قوی با نام پارتی «اردان» مرتبط است. گاه نیز از این سرزمین با دو نام اران و شروان یاد کردهاند (نکـ اران و سیروان). پس از لشکرکشیهای تیمور و داستان ترکمانان آققویونلو (هـ م) و قرهقویونلو (هـ م) نام اران به تدریج از کتابها برداشته شد (کسروی، 264’265). در دایرهالمعارف بزرگ شوروی آمده است که «در اواسط سدۀ 11م ]5ق[ هجوم اقوام ترک (ازجمله غُزان و دیگران) که دودمان سلجوقی در رأس آنها قرار داشتند به سرزمین اران و شیروان آغاز گردید» (1/251). از این عبارت معلوم میشود که جزئی از ایران بود چند خاننشین، ملکنشین و سلطاننشین کوچک پدید آمد که در نیمۀ دوم سدۀ 12ق/نیمه دوم سدۀ 18م شمارۀ آنها به 15 رسید. عمدهترین آنها عبارت بودند از خاننشینهای باکو، گنجه، دربند، قُبه (قوبا = کوبا). قراباغ، نخجوان، طالش، شَکی، شروان، ایروان، کوتکاشِن، قَبَله و شَمشادیل. سلطاننشینهای کوچک بعضی مستقل و بعضی دیگر تابع خانها بودند (ابراهیم بیگلی، 39) به عنوان نمونه سلطاننشینهای آرش، ایلیسو و کوتکاشن از خانشکی، و ملکنشینها از خان قراباغ تبعیت میکردند («تاریخ آذربایجان »، 334, 335). در 14 و 21 مه 1805م در اردوگاه ارتش روسیه واقع در ساحل کورکچای (20 کمـ گنجه) موافقتنامهای به امضا رسید که طبق آن، خانهای قراباغ و شکی تابعیّت دولت روسیه را پذیرفتند (ابراهیم بیگلی، 62). پس از پایان جنگهای ایران و روس که بخشی از این سرزمین به اشغال روسیه درآمد و در پی انعقاد معاهدۀ ترکمانچای، بعضی خانها، ازجمله خانهای اردوباد و نخجوان، الحاق خود را به امپراتوری روسیه اعلام نمودند (دایرهالمعارف بزرگ شوروی، 1/252). در هیچیک از مآخذ مربوط به دوران مذکور و سالهای پیش از آن نامی از آذربایجان برای این سرزمین نمییابیم (رضا، 52-58). در سال 1911م حزب مساوات در اراضی کنونی جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان تأسیس یافت. مساواتیان در مارس 1918م قیامی مسلحانه در باکو ترتیب دادند که اندکی بعد به دیگر نواحی آن سرزمین کشیده شد. اینان در 27 مه 1918م در شهر تفلیس دولتی تشکیل دادند و با نام «جمهوری آذربایجان» اعلام استقلال کردند (همو، 214). در پایان 1919 و اوایل 1920م دولت مساواتیان دستخوش بحران سیاسی و اقتصادی شد. در بهار 1919م در نواحی مغان و لنکران دولت شوروی تأسیس یافت. در 26 آوریل 1920م کمیتۀ موقت انقلاب به ریاست نریمان نریمان اف تشکیل گردید. در 28 آوریل 1920م دولت مساواتیان ساقط شد و کمیتۀ انقلاب قدرت را در باکو به دست گرفت و خود را دولت «جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان» نامید (عزیزبیگ اوا 158).
موقع جغرافیایی: در مآخذ ایرانی و اسلامی، اراضی جنوب کوههای قفقاز و منطقۀ قفقاز مرکزی را تا شمال رود ارس، قفقاز؛ و نواحی شمالی کوههای بزرگ قفقاز را ماوراء قفقاز نوشتهاند. ولی در مآخذ روسی و به پیروی از آنها در نوشتههای محلی نامهای مذکور به صورتی وارونه ارائه شدهاند و آن محدودهای را که در مآخذ ایرانی و اسلامی به صورت ماوراء قفقاز آمده، قفقاز؛ و بخشی را که به صورت قفقاز نوشته شده است، ماوراء قفقاز میخوانند. به عنوان نمونه دایرهالمعارف بزرگ شوروی در بحث پیرامون جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان، آن را بخشی از «منطقۀ جنوب شرقی ماوراء قفقاز» نامیده است (1/247). این دوگانگی سبب بروز آشفتگیهایی در نوشتههای مورخان و جغرافینگاران شده است. جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان مشتمل بر جمهوری شوروی خودمختار نخجوان و ولایت خودمختار قراباغ کوهستانی و شهرها و بخشهای متعدد است. این جمهوری دارای 60 بخش، 57 شهر و 119 قصبه از نوع شهری است (همانجا). جمهوری آذربایجان از شمال با جمهوری شوروی خودمختار داغستان (جزء جمهوری شوروی سوسیالیستی فدراتیو روسیه)، از شمال غرب با بخشی از گرجستان، از غرب با جمهوریهای گرجستان و ارمنستان و از جنوب با ایران و ترکیه هممرز است. سراسر مرز شرقی جمهوری آذربایجان محدود به دریای خزر است. آن بخش از این جمهوری که در شمال رود کر (به زبان گرجی: کورا) واقع است، روزگاری شروان (شیروان) نام داشت (دانشنامه)، ولی بعدها این نام به ناحیهای بسیار کوچکتر در بخش مذکور اطلاق شد. بخش اعظم این جمهوری در کرانۀ دریای خزر 800 کمـ است. شبهجزیرههای عمدۀ آن عبارتند از: آبشوران، کورینسکایا، کوسا و سارا؛ خلیجهای عمدۀ آن عبارتند از آبشوران، کیروف (قیزیل آغاج) و خلیج باکو، و جزایر عمدۀ آن عبارتند از: ژیلوی و آرتیوم که سدی آن را به ساحل مرتبط میکند. در اطراف شبهجزیرۀ آبشوریان جزایر کوچکی وجود دارد که مجموع آنها را مجمعالجزایر آبشوریان مینامند.
ناهمواریها: حدود یک دوم اراضی جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان کوهستانی است. در محدودۀ جنوب شرقی جمهوری سه شکل ساختاری قفقاز کوچک در جنوب و فرورفتگی کُر در میان این دو برجستگی. در انتهای جنوبِ شرقیِ جمهوری کوههای طالش، در جنوب فرورفتگیهای میانی ارس و در شمالِ آن برآمدگیهای کوهستانی آیوتس دزور (دارالاگز) و زنگهزور از رشتهکوههای قفقاز کوچک قرار دارند. مرتفعترین قلههای آن عبارتند از «بازاردوز» به ارتفاع 466’4 متر (در بعضی مآخذ 480’4) و شاهداغ به ارتفاع 243’4 متر (دایرهالمعارف بزرگ شوروی، 1/248). ناهمواریهای کوههای قفقاز بزرگ دارای یخچالهای متعددی است که سرچشمۀ رودهای کوهستانی را تشکیل میدهد. جبال قفقاز بزرگ در حدود شرق کوه باباداغ (به ارتفاع 3629 متر) دارای شیب کوهستانی تندی است (همانجا). در شرق جبال قفقاز دشت شیبدار کوسار قرار دارد که به جلگۀ سامور ـ دوهچی (روسی: سامور ـ دویچی) منتهی میگردد. فرورفتگی کُر در جمهوری آذربایجان شامل دو بخش است: ناهمواریهای منطقۀ غربی، ناهمواریهای منطقۀ شمالی. این ناهمواریها از کوههای کوتاه و فرورفتگیهایی تشکیل یافته که بزرگترین آنها فرورفتگی آلازان ـ آفتوران (آلازان ـ آغریچای) در شیب تند دامنۀ جنوبی است. در بخش مرکزی و شرقی فرورفتگی کُر، جلگه کُر ـ ارس قرار گرفته است. در محدودۀ جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان کوههای شاهداغ، موروداغ (725’3 متر) و کوههای قراباغ از سلسله جبال کوچک قفقاز واقع شده است. در کوههای طالش سه قلۀ بلند وجود دارد که مرتفعترین آنها 477’2 متر است. بلندترین قله در کوهستانهای نخجوان 904’3 متر ارتفاع دارد (همانجا).
وجه تسمیه: این سرزمین تا 1918م هرگز آذربایجان نامیده نمیشد. زمانی نام کهن آن «آلبانیا» بود (بارتولد، III/334). در روستای «بویوک دَکَن» واقع در بخش نوخای قفقاز نوشتهای به خط و زبان یونانی باستان به دست آمده که تاریخ آن را سدۀ 2م دانستهاند و در آن از آلبانیا یاد شده است (لاتیشف، 103, 104). در نوشتههای مورخان باستان از جمله پولیبیوس، استرابون و دیگران نیز این سرزمین با نام آلبانیا آمده است. به نظر بعضی محققان، آلبانیا در مآخذ پارتی به صورت «اردان» آمده است (علی اف، 18, 19). در مآخذ عهد اسلامی این نام را «اران» و «الران» نوشتهاند (بارتولد، III/334) این نام به احتمال قوی با نام پارتی «اردان» مرتبط است. گاه نیز از این سرزمین با دو نام اران و شروان یاد کردهاند (نکـ اران و سیروان). پس از لشکرکشیهای تیمور و داستان ترکمانان آققویونلو (هـ م) و قرهقویونلو (هـ م) نام اران به تدریج از کتابها برداشته شد (کسروی، 264’265). در دایرهالمعارف بزرگ شوروی آمده است که «در اواسط سدۀ 11م ]5ق[ هجوم اقوام ترک (ازجمله غُزان و دیگران) که دودمان سلجوقی در رأس آنها قرار داشتند به سرزمین اران و شیروان آغاز گردید» (1/251). از این عبارت معلوم میشود که جزئی از ایران بود چند خاننشین، ملکنشین و سلطاننشین کوچک پدید آمد که در نیمۀ دوم سدۀ 12ق/نیمه دوم سدۀ 18م شمارۀ آنها به 15 رسید. عمدهترین آنها عبارت بودند از خاننشینهای باکو، گنجه، دربند، قُبه (قوبا = کوبا). قراباغ، نخجوان، طالش، شَکی، شروان، ایروان، کوتکاشِن، قَبَله و شَمشادیل. سلطاننشینهای کوچک بعضی مستقل و بعضی دیگر تابع خانها بودند (ابراهیم بیگلی، 39) به عنوان نمونه سلطاننشینهای آرش، ایلیسو و کوتکاشن از خانشکی، و ملکنشینها از خان قراباغ تبعیت میکردند («تاریخ آذربایجان »، 334, 335). در 14 و 21 مه 1805م در اردوگاه ارتش روسیه واقع در ساحل کورکچای (20 کمـ گنجه) موافقتنامهای به امضا رسید که طبق آن، خانهای قراباغ و شکی تابعیّت دولت روسیه را پذیرفتند (ابراهیم بیگلی، 62). پس از پایان جنگهای ایران و روس که بخشی از این سرزمین به اشغال روسیه درآمد و در پی انعقاد معاهدۀ ترکمانچای، بعضی خانها، ازجمله خانهای اردوباد و نخجوان، الحاق خود را به امپراتوری روسیه اعلام نمودند (دایرهالمعارف بزرگ شوروی، 1/252). در هیچیک از مآخذ مربوط به دوران مذکور و سالهای پیش از آن نامی از آذربایجان برای این سرزمین نمییابیم (رضا، 52-58). در سال 1911م حزب مساوات در اراضی کنونی جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان تأسیس یافت. مساواتیان در مارس 1918م قیامی مسلحانه در باکو ترتیب دادند که اندکی بعد به دیگر نواحی آن سرزمین کشیده شد. اینان در 27 مه 1918م در شهر تفلیس دولتی تشکیل دادند و با نام «جمهوری آذربایجان» اعلام استقلال کردند (همو، 214). در پایان 1919 و اوایل 1920م دولت مساواتیان دستخوش بحران سیاسی و اقتصادی شد. در بهار 1919م در نواحی مغان و لنکران دولت شوروی تأسیس یافت. در 26 آوریل 1920م کمیتۀ موقت انقلاب به ریاست نریمان نریمان اف تشکیل گردید. در 28 آوریل 1920م دولت مساواتیان ساقط شد و کمیتۀ انقلاب قدرت را در باکو به دست گرفت و خود را دولت «جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان» نامید (عزیزبیگ اوا 158).
موقع جغرافیایی: در مآخذ ایرانی و اسلامی، اراضی جنوب کوههای قفقاز و منطقۀ قفقاز مرکزی را تا شمال رود ارس، قفقاز؛ و نواحی شمالی کوههای بزرگ قفقاز را ماوراء قفقاز نوشتهاند. ولی در مآخذ روسی و به پیروی از آنها در نوشتههای محلی نامهای مذکور به صورتی وارونه ارائه شدهاند و آن محدودهای را که در مآخذ ایرانی و اسلامی به صورت ماوراء قفقاز آمده، قفقاز؛ و بخشی را که به صورت قفقاز نوشته شده است، ماوراء قفقاز میخوانند. به عنوان نمونه دایرهالمعارف بزرگ شوروی در بحث پیرامون جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان، آن را بخشی از «منطقۀ جنوب شرقی ماوراء قفقاز» نامیده است (1/247). این دوگانگی سبب بروز آشفتگیهایی در نوشتههای مورخان و جغرافینگاران شده است. جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان مشتمل بر جمهوری شوروی خودمختار نخجوان و ولایت خودمختار قراباغ کوهستانی و شهرها و بخشهای متعدد است. این جمهوری دارای 60 بخش، 57 شهر و 119 قصبه از نوع شهری است (همانجا). جمهوری آذربایجان از شمال با جمهوری شوروی خودمختار داغستان (جزء جمهوری شوروی سوسیالیستی فدراتیو روسیه)، از شمال غرب با بخشی از گرجستان، از غرب با جمهوریهای گرجستان و ارمنستان و از جنوب با ایران و ترکیه هممرز است. سراسر مرز شرقی جمهوری آذربایجان محدود به دریای خزر است. آن بخش از این جمهوری که در شمال رود کر (به زبان گرجی: کورا) واقع است، روزگاری شروان (شیروان) نام داشت (دانشنامه)، ولی بعدها این نام به ناحیهای بسیار کوچکتر در بخش مذکور اطلاق شد. بخش اعظم این جمهوری در کرانۀ دریای خزر 800 کمـ است. شبهجزیرههای عمدۀ آن عبارتند از: آبشوران، کورینسکایا، کوسا و سارا؛ خلیجهای عمدۀ آن عبارتند از آبشوران، کیروف (قیزیل آغاج) و خلیج باکو، و جزایر عمدۀ آن عبارتند از: ژیلوی و آرتیوم که سدی آن را به ساحل مرتبط میکند. در اطراف شبهجزیرۀ آبشوریان جزایر کوچکی وجود دارد که مجموع آنها را مجمعالجزایر آبشوریان مینامند.
ناهمواریها: حدود یک دوم اراضی جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان کوهستانی است. در محدودۀ جنوب شرقی جمهوری سه شکل ساختاری قفقاز کوچک در جنوب و فرورفتگی کُر در میان این دو برجستگی. در انتهای جنوبِ شرقیِ جمهوری کوههای طالش، در جنوب فرورفتگیهای میانی ارس و در شمالِ آن برآمدگیهای کوهستانی آیوتس دزور (دارالاگز) و زنگهزور از رشتهکوههای قفقاز کوچک قرار دارند. مرتفعترین قلههای آن عبارتند از «بازاردوز» به ارتفاع 466’4 متر (در بعضی مآخذ 480’4) و شاهداغ به ارتفاع 243’4 متر (دایرهالمعارف بزرگ شوروی، 1/248). ناهمواریهای کوههای قفقاز بزرگ دارای یخچالهای متعددی است که سرچشمۀ رودهای کوهستانی را تشکیل میدهد. جبال قفقاز بزرگ در حدود شرق کوه باباداغ (به ارتفاع 3629 متر) دارای شیب کوهستانی تندی است (همانجا). در شرق جبال قفقاز دشت شیبدار کوسار قرار دارد که به جلگۀ سامور ـ دوهچی (روسی: سامور ـ دویچی) منتهی میگردد. فرورفتگی کُر در جمهوری آذربایجان شامل دو بخش است: ناهمواریهای منطقۀ غربی، ناهمواریهای منطقۀ شمالی. این ناهمواریها از کوههای کوتاه و فرورفتگیهایی تشکیل یافته که بزرگترین آنها فرورفتگی آلازان ـ آفتوران (آلازان ـ آغریچای) در شیب تند دامنۀ جنوبی است. در بخش مرکزی و شرقی فرورفتگی کُر، جلگه کُر ـ ارس قرار گرفته است. در محدودۀ جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان کوههای شاهداغ، موروداغ (725’3 متر) و کوههای قراباغ از سلسله جبال کوچک قفقاز واقع شده است. در کوههای طالش سه قلۀ بلند وجود دارد که مرتفعترین آنها 477’2 متر است. بلندترین قله در کوهستانهای نخجوان 904’3 متر ارتفاع دارد (همانجا).
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
زمینشناسی: اراضی جمهوری آذربایجان در منطقۀ ژئوسنکلینال بزرگ (ناودیس) قرار دارند. بخش مرکزی این کوهها از سنگهای گرانیت مقاوم پرکامبرین تشکیل شده است. دامنۀ شمالی کوههای قفقاز بزرگ به زمینهای کِرتاسه میپیوندد. این کوهها با مقطع نامتقارن در دامنۀ جنوبی دارای شیب تند است و پیدایش آنها به حرکات کوهزایی دورۀ میوسن تا پلیوسن مربوط میشود. حرکات کوهزایی اواخر دوران سوم زمینشناسی با فعالیتهای آتشفشان در لاکولیتهای بشتائو در مجاورت پیاتی گورسک دیده میشود که ا پلیوسن فوقانی فعال بودهاند. فرورفتگی کر، در جنوب کوههای قفقاز بزرگ، از رسوبات اواخر دوران سوم پوشیده شده است. این فرورفتگی به وسیلۀ برجستگی سورام به دو بخش تقسیم میگردد. همین برجستگی دیگر کوههای قفقاز کوچک میپیوندد.
در شبهجزیرۀ آبشوران و مجمعالجزایر آن منابع نفت و گاز وجود دارد. در منطقۀ میانی جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان، فرورفتگی کر و نواحی سفلای جلگۀ کر نیز منابع نفت و گاز موجود است. مناطق جلفا و اردوباد دارای معادن مولیبدن و سنگ نمک است. در بسیاری از مناطق جمهوری، بهویژه دامنههای جنوبی کوههای قفقاز بزرگ، نواحی شکی ـ شماخی و بخشهای جنوبی کوههای قفقاز کوچک تا جلگه ارس، منابع متعددی از آبهای معدنی وجود دارد که از آن جمله است آبهای معدنی باداملی، ترشسو، وابستیسو. در کوههای شاهداغ منابع سنگ آهن، و در مناطق مرتبط با رشته جبال قفقاز کوچک منابع کوبالت و بسیاری مواد کانی دیگر وجود دارند. بدین جهت مناطق مزبور را «اورال آذربایجان» نامیدهاند («دایرهالمعارف مختصر جغرافیایی» ، I/38). منطقۀ نخجوان دارای معادن نمک و مولیبدن است.
اقلم: آب و هوای جمهوری سوسیالیستی آذربایجان گرمسیری است، ولی میتوان در آن چند نوع منطقۀ خشک و مرطوب با آب و هوای کوهستانی و جلگهای مشاهده نمود. حرارت متوسط این جمهوری از 5/ْ14 سانتیگراد تا صفر درجه نوسان دارد. حداکثر متوسط در ماه ژوئیه ْ25 تا ْ27 سانتیگراد است (دایرهالمعارف بزرگ شوروی، 1/248). هوای مناطق جنگلی در تابستانها خشک است. در این نواحی حرارت بین صفر تا ْ30 سانتیگراد نوسان دارد. حداکثر گرمای هوا به ْ40 تا ْ43 سانتیگراد و حداقل سرما به ْ30 سانتیگراد میرسد (همانجا). میزان بارندگی در نواحی مختلف این جمهوری متغیر است. در شبهجزیرۀ آبشوران و جنوب شرقی ناحیۀ شیروان میزان بارندگی کمتر از 200 میلیمتر، در جلگۀ کر ـ ارس 200-300 میلیمتر، در دامنۀ کوهها 300-900 میلیمتر، در دامنۀ سلسله جبال قفقاز بزرگ 1200-1300 میلیمتر، در بخش لنکران 1200-1400 و گاه 1700-1800 میلیمتر است (همانجا؛ دایرهالمعارف مختصر جغرافیایی، I/38).
آبها: در جمهوری آذربایجان حدود 250’1 رود، رودخانه و نهر موجود است که از اینها فقط 21 رود بیش از 100 کمـ طول دارند (دایرهالمعارف بزرگ شوروی، 1/249). بزرگترین رودی که از این جمهوری میگذرد رود کُر است که از شمالِ غرب تا جنوبِ شرق کشیده شده است و پس از پیوستن به رود ارس در ناحیۀ صابرآباد به دریای خزر میریزد. اکثر رودخانهها، نهرها و جویبارهای این جمهوری به رود کر میریزند. رودهای عمدۀ آن عبارتند از بیلقانچای، موخاجچای، تالچای قورموچای سامور، کودیالچای، شامخورچای، آقسطفا ، گنجهچای، ترترچای و غیره. رودهای کر و ارس بزرگترین منابع آبیاری جمهوری به شمار میروند. بر روی رود کر در ناحیۀ مینگهچویر (روسی: مینگهچائور) سدی احداث گردیده است. دریاچۀ پشت این سد به وسعت 605 کمـ 2 است (همانجا). در کنار سد تأسیسات برق آبی تهبیه شده است. در منطقۀ سفلای سد مینگهچائور کشتیرانی محلی امکانپذیر گشته است. طی سالهای اخیر بر روی رود ارس نیز سدهایی پدید آمده و تأسیسات برق آبی ایجاد شده است. مجموع نیروی برق این جمهوری را 15 میلیارد کیلووات ساعت نوشتهاند (همان، 24 (2)/526). ولی حدود 90٪ نیروی برق جمهوری از طریق تأسیسات برق حرارتی تأمین میگردد (همانجا). در جمهوری حدود 250 دریاچه وجود دارد که بزرگترین آنها عبارتند از دریاچههای حاجی قبول به گنجایش 5/15 کمـ 3، بویوک شور 3/10 کمـ 3، آلاگل به گنجایش 5 کمـ 3 و 8 متر عمق و گوی گل (همان، 1/249).
پوشش گیاهی: دشتهای جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان اغلب خشک و به صورت نیمهصحرا و نمکزار است، ولی در جلگههای مسیر رودهای کر و ارس و نیز دامنۀ کوههای قفقاز بزرگ و قسمتی در دامنۀ کوههای قفقاز کوچک و کوههای طاش واقع شدهاند. در دامنههای جنوبی کوههای قفقاز بزرگ درختان بلوط ایبریایی (گرجی) و شاه بلوط میروید.
حیات حیوانی: جانوران این ناحیه را به 12 هزار نوع تخمین زدهاند. در بعضی نواحی آن انواع مارها و دیگر خزندگان، جانورانی چون، گراز، آهو و پرندگانی از قبیل قرقاول، دراج، تیهو، مرغابی و غیره زندگی میکنند. در نواحی کوهستانی، یوزپلنگ، خرس، گراز، گربۀ وحشی و سنجاب وجود دارد. در آبهای طالش انواع ماهیهای ارزشمند ازجمله ماهی آزاد، و در مناطق رود کر و دریای خزر ماهیهای خاویار چون استورژن و بلوگا زندگی میکنند (همان، 247، 252، 24 (2)/526).
جمعیت و ترکیب دموگرافیک: جمعیت این جمهوری در 1959م 000’940’2 تن بود که در 1970م به 000’380’4 نفر افزایش یافت (بنیگسن، 6). بدین روال رشد متوسط جمعیت این جمهوری در فاصلۀ 1959-1970م حدود 49٪ و از 1970 تا 1979م حدود 25٪ بوده است. طبق سرشماری 1970م تعداد جمعیت از لحاظ ملی و قومی عبارت بود از مردم بومی و محلی 000’777’3، روسها 000’510، ارامنه 000’484، لزگی 000’137 و بقیه از دیگر اقوام و ملیتها از جمله آوارها، اودینها ، تساخورها ، تاتها، کُردها، اوکرایینیها، یهودیان، تاتارها، گرجیها و غیره (دایرۀالمعارف بزرگ شوروی، 1/249، 24 (2)/527). بنیگسن نسبت روسها به مردم محلی را در 1979م حدود 9/7٪ نوشته است (p.9). جمعیت نسبی این جمهوری (طبق آمار اول ژانویه 1976م) 7/65 نفر بوده است. نسبت روسها در این جمهوری در مقایسه با مردم بومی طی 1959م 5/13٪ بود. ولی این نسبت در 1970م به 9/9٪ و در 1979م 9/7٪ کاهش یافت (همانجا). دلیل این امر را باید در افزایش جمعیت نواحی مسلماننشین شوروی از جمله جمهوری شوروی آذربایجان دانست. 52٪ اهالی این جمهوری را زنان تشکیل میدهند (دایرهالمعارف بزرگ شوروی، 1/249). به تقریب نیمی از اهالی در شهرها و نیمی دیگر در روستاها سکنی دارند. مرکز این جمهوری شهر باکو است. جمعیت این شهر و بخشهای تابع شورای آن در اول ژانویۀ 1976م بالغ بر 000’406’1 تن بود (همان، 24 (2)/525). شهرهای عمدۀ جمهوری عبارتند از کیروفآباد با جمعیت 000’211 نفر (کبروفآباد در گذشته گنچه نام داشت. این شهر پس از جنگهای ایران و روس، الیزابت پل نامیده شد که در زبان روسی آن را یلیزاوتوپل مینامیدند. پس از تأسیس جمهوری دوباره نام کهن به شهر مذکور بازگشت. چون سرگی میرونویچ کیروف یکی از رهبران حزب بلشویک مدتی در آذربایجان شوروی فعالیت داشت، لذا پس از قتل وی که در 1934م صورت گرفت، شهر گنجه بار دیگر تغییر نام داد و کیروفآباد نامیده شد)، سومقائیت با جمعیت 000’168 نفر، مینگه چِوِیر (مینگه چائور)، استپاناکِرْت، علی بایْرامْلی و داش کَسَن که جمعیت آنها هریک کمتر از 000’100 نفر است. در سرشماریهای 1926، 1939، 1959، 1970، 1979م هیچگونه اطلاع رسمی پیرامون پیروان ادیان و مذاهب ارائه نشده است، لذا نمیتوان آماری دقیق از مسلمانان جمهوری مذکور را به دست داد.
در شبهجزیرۀ آبشوران و مجمعالجزایر آن منابع نفت و گاز وجود دارد. در منطقۀ میانی جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان، فرورفتگی کر و نواحی سفلای جلگۀ کر نیز منابع نفت و گاز موجود است. مناطق جلفا و اردوباد دارای معادن مولیبدن و سنگ نمک است. در بسیاری از مناطق جمهوری، بهویژه دامنههای جنوبی کوههای قفقاز بزرگ، نواحی شکی ـ شماخی و بخشهای جنوبی کوههای قفقاز کوچک تا جلگه ارس، منابع متعددی از آبهای معدنی وجود دارد که از آن جمله است آبهای معدنی باداملی، ترشسو، وابستیسو. در کوههای شاهداغ منابع سنگ آهن، و در مناطق مرتبط با رشته جبال قفقاز کوچک منابع کوبالت و بسیاری مواد کانی دیگر وجود دارند. بدین جهت مناطق مزبور را «اورال آذربایجان» نامیدهاند («دایرهالمعارف مختصر جغرافیایی» ، I/38). منطقۀ نخجوان دارای معادن نمک و مولیبدن است.
اقلم: آب و هوای جمهوری سوسیالیستی آذربایجان گرمسیری است، ولی میتوان در آن چند نوع منطقۀ خشک و مرطوب با آب و هوای کوهستانی و جلگهای مشاهده نمود. حرارت متوسط این جمهوری از 5/ْ14 سانتیگراد تا صفر درجه نوسان دارد. حداکثر متوسط در ماه ژوئیه ْ25 تا ْ27 سانتیگراد است (دایرهالمعارف بزرگ شوروی، 1/248). هوای مناطق جنگلی در تابستانها خشک است. در این نواحی حرارت بین صفر تا ْ30 سانتیگراد نوسان دارد. حداکثر گرمای هوا به ْ40 تا ْ43 سانتیگراد و حداقل سرما به ْ30 سانتیگراد میرسد (همانجا). میزان بارندگی در نواحی مختلف این جمهوری متغیر است. در شبهجزیرۀ آبشوران و جنوب شرقی ناحیۀ شیروان میزان بارندگی کمتر از 200 میلیمتر، در جلگۀ کر ـ ارس 200-300 میلیمتر، در دامنۀ کوهها 300-900 میلیمتر، در دامنۀ سلسله جبال قفقاز بزرگ 1200-1300 میلیمتر، در بخش لنکران 1200-1400 و گاه 1700-1800 میلیمتر است (همانجا؛ دایرهالمعارف مختصر جغرافیایی، I/38).
آبها: در جمهوری آذربایجان حدود 250’1 رود، رودخانه و نهر موجود است که از اینها فقط 21 رود بیش از 100 کمـ طول دارند (دایرهالمعارف بزرگ شوروی، 1/249). بزرگترین رودی که از این جمهوری میگذرد رود کُر است که از شمالِ غرب تا جنوبِ شرق کشیده شده است و پس از پیوستن به رود ارس در ناحیۀ صابرآباد به دریای خزر میریزد. اکثر رودخانهها، نهرها و جویبارهای این جمهوری به رود کر میریزند. رودهای عمدۀ آن عبارتند از بیلقانچای، موخاجچای، تالچای قورموچای سامور، کودیالچای، شامخورچای، آقسطفا ، گنجهچای، ترترچای و غیره. رودهای کر و ارس بزرگترین منابع آبیاری جمهوری به شمار میروند. بر روی رود کر در ناحیۀ مینگهچویر (روسی: مینگهچائور) سدی احداث گردیده است. دریاچۀ پشت این سد به وسعت 605 کمـ 2 است (همانجا). در کنار سد تأسیسات برق آبی تهبیه شده است. در منطقۀ سفلای سد مینگهچائور کشتیرانی محلی امکانپذیر گشته است. طی سالهای اخیر بر روی رود ارس نیز سدهایی پدید آمده و تأسیسات برق آبی ایجاد شده است. مجموع نیروی برق این جمهوری را 15 میلیارد کیلووات ساعت نوشتهاند (همان، 24 (2)/526). ولی حدود 90٪ نیروی برق جمهوری از طریق تأسیسات برق حرارتی تأمین میگردد (همانجا). در جمهوری حدود 250 دریاچه وجود دارد که بزرگترین آنها عبارتند از دریاچههای حاجی قبول به گنجایش 5/15 کمـ 3، بویوک شور 3/10 کمـ 3، آلاگل به گنجایش 5 کمـ 3 و 8 متر عمق و گوی گل (همان، 1/249).
پوشش گیاهی: دشتهای جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان اغلب خشک و به صورت نیمهصحرا و نمکزار است، ولی در جلگههای مسیر رودهای کر و ارس و نیز دامنۀ کوههای قفقاز بزرگ و قسمتی در دامنۀ کوههای قفقاز کوچک و کوههای طاش واقع شدهاند. در دامنههای جنوبی کوههای قفقاز بزرگ درختان بلوط ایبریایی (گرجی) و شاه بلوط میروید.
حیات حیوانی: جانوران این ناحیه را به 12 هزار نوع تخمین زدهاند. در بعضی نواحی آن انواع مارها و دیگر خزندگان، جانورانی چون، گراز، آهو و پرندگانی از قبیل قرقاول، دراج، تیهو، مرغابی و غیره زندگی میکنند. در نواحی کوهستانی، یوزپلنگ، خرس، گراز، گربۀ وحشی و سنجاب وجود دارد. در آبهای طالش انواع ماهیهای ارزشمند ازجمله ماهی آزاد، و در مناطق رود کر و دریای خزر ماهیهای خاویار چون استورژن و بلوگا زندگی میکنند (همان، 247، 252، 24 (2)/526).
جمعیت و ترکیب دموگرافیک: جمعیت این جمهوری در 1959م 000’940’2 تن بود که در 1970م به 000’380’4 نفر افزایش یافت (بنیگسن، 6). بدین روال رشد متوسط جمعیت این جمهوری در فاصلۀ 1959-1970م حدود 49٪ و از 1970 تا 1979م حدود 25٪ بوده است. طبق سرشماری 1970م تعداد جمعیت از لحاظ ملی و قومی عبارت بود از مردم بومی و محلی 000’777’3، روسها 000’510، ارامنه 000’484، لزگی 000’137 و بقیه از دیگر اقوام و ملیتها از جمله آوارها، اودینها ، تساخورها ، تاتها، کُردها، اوکرایینیها، یهودیان، تاتارها، گرجیها و غیره (دایرۀالمعارف بزرگ شوروی، 1/249، 24 (2)/527). بنیگسن نسبت روسها به مردم محلی را در 1979م حدود 9/7٪ نوشته است (p.9). جمعیت نسبی این جمهوری (طبق آمار اول ژانویه 1976م) 7/65 نفر بوده است. نسبت روسها در این جمهوری در مقایسه با مردم بومی طی 1959م 5/13٪ بود. ولی این نسبت در 1970م به 9/9٪ و در 1979م 9/7٪ کاهش یافت (همانجا). دلیل این امر را باید در افزایش جمعیت نواحی مسلماننشین شوروی از جمله جمهوری شوروی آذربایجان دانست. 52٪ اهالی این جمهوری را زنان تشکیل میدهند (دایرهالمعارف بزرگ شوروی، 1/249). به تقریب نیمی از اهالی در شهرها و نیمی دیگر در روستاها سکنی دارند. مرکز این جمهوری شهر باکو است. جمعیت این شهر و بخشهای تابع شورای آن در اول ژانویۀ 1976م بالغ بر 000’406’1 تن بود (همان، 24 (2)/525). شهرهای عمدۀ جمهوری عبارتند از کیروفآباد با جمعیت 000’211 نفر (کبروفآباد در گذشته گنچه نام داشت. این شهر پس از جنگهای ایران و روس، الیزابت پل نامیده شد که در زبان روسی آن را یلیزاوتوپل مینامیدند. پس از تأسیس جمهوری دوباره نام کهن به شهر مذکور بازگشت. چون سرگی میرونویچ کیروف یکی از رهبران حزب بلشویک مدتی در آذربایجان شوروی فعالیت داشت، لذا پس از قتل وی که در 1934م صورت گرفت، شهر گنجه بار دیگر تغییر نام داد و کیروفآباد نامیده شد)، سومقائیت با جمعیت 000’168 نفر، مینگه چِوِیر (مینگه چائور)، استپاناکِرْت، علی بایْرامْلی و داش کَسَن که جمعیت آنها هریک کمتر از 000’100 نفر است. در سرشماریهای 1926، 1939، 1959، 1970، 1979م هیچگونه اطلاع رسمی پیرامون پیروان ادیان و مذاهب ارائه نشده است، لذا نمیتوان آماری دقیق از مسلمانان جمهوری مذکور را به دست داد.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
آذَرْ بُرْزینْنامه، منظومهای حماسی به زبان فارسی، در بحرِ مُتقارِب مُثَّمن مقصور با محذوف، به تقلید شاهنامۀ فردوسی، دربارۀ آذر برزین پسر فرامرز و نوادۀ رستم، از سلسلۀ روایات مربوط به خاندان گرشاسب (مانند گرشاسبنامه، بانو گُشَسبنامه، شهریارنامه، بُرزونامه).
هنگامی که فرامرز، پدر آذر برزین، در سیستان به دست بهمن کشته شد، آذر برزین در هندوستان میزیست و چون از جنگ میان بهمن و فرامرز باخبر شد، به یاری پدر شتافت «و نزدیک لشکرگاه بهمن از دربار برآمد و لشکر بهمن را از آنِ پدر خود پنداشت و دوستوار به جانب آن رفت و گرفتار شد. بهمن او را با خود از سیستان سوی بلخ برد، لیکن درمیان راه رستم تورگیلی، یکی از پهلوانان آن روزگار، به یاری او آمد و وی را از بند رهایی داد. آذر برزین پس از رهایی از بند بهمن با او به جنگ برخاست و میان او و بهمن کارزارها رفت، تا سرانجام پادشاه کیان به حصاری پناه برد و آخر کار به صلح با آذر بزین تن در داد، آذر برزین جهان پهلوان او گشت» (صفا، تاریخ ادبیات در ایران، 2/365).
نسخهای از آذر برزیننامه در کتابخانۀ موزۀ بریتانیا نگهداری میشود که سراسر آن از چند برگ تجاوز نمیکند و بخشی است از مجموعهای که منظومۀ بهمننامه و قسمتهایی از اواخر شاهنامه بخشهای اصلی آن است. عنوان این منظومه در نسخۀ موجود چنین است: «آغاز داستان آذر برزین پورزال زر که از دختر شاه صور کشمیری است و این یک قسم آذر برزیننامه است»، و با آنکه داستان آذر برزین را از زمان ولادت تا مرگ او شامل است، از شمارۀ ابیات و عنوان آن چنین برمیآید که خلاصه گونهای است از داستان پهلوانیهای آذر برزین، و نام سرایندۀ آن نیز در نسخه دیده نمیشود (ریو، شمـ 197).
در منظومۀ بهمننامه، که بخشی از همین مجموعه است و عنوان آن چنین است: «در ستایش کردن باری تعالی، و آغاز داستان بهمننامه و آذر برزین، و ستایش کردن سلطانمحمود، و چگونگی ایشان»، داستان آذر برزین و کارهای او به تفصیل بیشتر آمده است. این منظومه در 495ق/1102م، 10 سال پس از مرگ ملکشاه سلجوقی و در زمان سلطنت بَرْکیارُق (486-498ق/1093-1105م) سروده شد، و ظاهراً ذکر نام «سلطان محمود» که در عنوان و نیز در پایان آن دیده میشود، اشتباه کاتبان است (همانجا)؛ ولی احتمال دیگر آن است که شاعر در اصل این منظومه را به نام سلطان محمود، فرزند خردسال ملکشاه (و پسر ترکان خاتون) که مدت کوتاهی بعد از مرگ پدرش بر تخت نشانده شد (485ق/1092م) سروده بوده، و سپس در زمان سلطنت برکیارق آن را به نام این پادشاه درآورده است، و کاتبان دورههای بعد عنوان نسخۀ اوّل را بر نسخۀ دوم نهادهاند. سرایندۀ بهمننامه چند سال بعد بار دیگر در این منظومه تجدیدنظر کرده و آن را به محمدشاه سلجوقی (د 511ق/1117م) پسر دیگر ملکشاه، تقدیم داشته است. در این تحریر جدید، که نسخهای از آن نیز در کتابخانۀ موزۀ بریتانیا نگهداری میشود (همو، شمـ 201). مقدمه مفصلتر است و در پایان نیز داستان تا سلطنت همای ادامه مییابد.
چنانکه گفته شد، سرایندۀ آذر برزیننامه ناشناخته است، لیکن تصنیف بهمننامه، که در اواخر آن داستان آذر برزین به تفصیل آمده است، به چند کس نسبت داده شده است:
1. در نسخه کتابخانۀ موزۀ بریتانیا (همانجا) که در ربیعالاول 800ق/نوامبر 1397م استنساخ شده است، نام مصنّف «حکیم آذری» است. ریو حدس میزند که این بهمننامه را با بهمننامهای که شیخ آذری طوسی (784-866ق/1382-1462م) در تاریخ بهمنیان دکن سروده است، اشتباه کردهاند (همانجا)، لیکن بهمننامه آذری طوسی بعد از 830ق/1427م و در دوران سلطنت احمدشاه بهمنی (820-838ق/1417-1435م) سروده شده (صفا، تاریخ ادبیات در ایران، 4/325-328). و نسخۀ بهمننامۀ موزۀ بریتانیا مورّخ ربیعالاول 800ق/نوامبر 1397م است، مگر اینکه عبارت «بهمننامه از منظومات حکیم آذری» را بعدها به این نسخه افزوده باشند، ولی بخش دیگری از همین نسخۀ موزۀ بریتانیا منظومهای است به نام کوشنامه از همان سرایندۀ بهمننامه که آن نیز به محمدشاه سلجوقی تقدیم شده و نام سرایندۀ آن هم در نسخه «حکیم آذری» قید شده است (ریو، شمـ 201).
2. در مجملالتواریخ والقصص، که در 520ق/1126م نگارش یافته، از بهمننامه ذکری به میان آمده (ص 92)، و سرایندۀ آن ایرانشهربن ابیالخیر گفته شده است.
3. رضا قلیخان هدایت در مجمعالفصحاء در دوجا (1/297-298’3/1154) ذکر بهمننامه را آورده و آن را به جمالی مهریجردی، از شعرای دورۀ سلجوقی نسبت داده است. از این میان اشارۀ مجملالتواریخ والقصص، به سبب همعصری نویسندۀ آن با سرایندۀ این منظومه، به صحّت نزدیکتر است.
از بهمننامه دو نسخۀ دیگر در کتابخانۀ ملّی پاریس محفوظ است (نکـ بلوشه، ج III، شمـ 1192, 1193) نسخهای از آن در 1325ق/1907م به کوشش رستمبن بهرام تفتی در مطبعۀ فیض رسان بمبئی به چاپ رسیده است (آربری II(6)/66؛ مشار، 1/526).
مآخذ: صفا، ذبیحاللّه، تاریخ ادبیات در ایران، تهران، فردوسی، 1363ش، ج 2 و 4؛ همو، حماسهسرایی در ایران، ابنسینا، 1333ش، صص 315-316؛ مجملالتواریخ والقصص، به کوشش محمدتقی بهار، تهران، کلالۀ خاور، 1318ش؛ مشار، خانبابا، فهرست چاپی فارسی؛ هدایت، رضاقلیخان، مجمعالفصحاء، به کوشش مظاهر مصفا، تهران 1336-1340ش؛ نیز:
Arberry, A. J., Catalogue of the Library of the Indian Office, II, Part VI (Persian Books), London, 1937; Blochet, E, Catalogue des Manuscripts Persans, Supplement to the Catalogue of the Persian Manuscripts in the British Museum, London, 1895
هنگامی که فرامرز، پدر آذر برزین، در سیستان به دست بهمن کشته شد، آذر برزین در هندوستان میزیست و چون از جنگ میان بهمن و فرامرز باخبر شد، به یاری پدر شتافت «و نزدیک لشکرگاه بهمن از دربار برآمد و لشکر بهمن را از آنِ پدر خود پنداشت و دوستوار به جانب آن رفت و گرفتار شد. بهمن او را با خود از سیستان سوی بلخ برد، لیکن درمیان راه رستم تورگیلی، یکی از پهلوانان آن روزگار، به یاری او آمد و وی را از بند رهایی داد. آذر برزین پس از رهایی از بند بهمن با او به جنگ برخاست و میان او و بهمن کارزارها رفت، تا سرانجام پادشاه کیان به حصاری پناه برد و آخر کار به صلح با آذر بزین تن در داد، آذر برزین جهان پهلوان او گشت» (صفا، تاریخ ادبیات در ایران، 2/365).
نسخهای از آذر برزیننامه در کتابخانۀ موزۀ بریتانیا نگهداری میشود که سراسر آن از چند برگ تجاوز نمیکند و بخشی است از مجموعهای که منظومۀ بهمننامه و قسمتهایی از اواخر شاهنامه بخشهای اصلی آن است. عنوان این منظومه در نسخۀ موجود چنین است: «آغاز داستان آذر برزین پورزال زر که از دختر شاه صور کشمیری است و این یک قسم آذر برزیننامه است»، و با آنکه داستان آذر برزین را از زمان ولادت تا مرگ او شامل است، از شمارۀ ابیات و عنوان آن چنین برمیآید که خلاصه گونهای است از داستان پهلوانیهای آذر برزین، و نام سرایندۀ آن نیز در نسخه دیده نمیشود (ریو، شمـ 197).
در منظومۀ بهمننامه، که بخشی از همین مجموعه است و عنوان آن چنین است: «در ستایش کردن باری تعالی، و آغاز داستان بهمننامه و آذر برزین، و ستایش کردن سلطانمحمود، و چگونگی ایشان»، داستان آذر برزین و کارهای او به تفصیل بیشتر آمده است. این منظومه در 495ق/1102م، 10 سال پس از مرگ ملکشاه سلجوقی و در زمان سلطنت بَرْکیارُق (486-498ق/1093-1105م) سروده شد، و ظاهراً ذکر نام «سلطان محمود» که در عنوان و نیز در پایان آن دیده میشود، اشتباه کاتبان است (همانجا)؛ ولی احتمال دیگر آن است که شاعر در اصل این منظومه را به نام سلطان محمود، فرزند خردسال ملکشاه (و پسر ترکان خاتون) که مدت کوتاهی بعد از مرگ پدرش بر تخت نشانده شد (485ق/1092م) سروده بوده، و سپس در زمان سلطنت برکیارق آن را به نام این پادشاه درآورده است، و کاتبان دورههای بعد عنوان نسخۀ اوّل را بر نسخۀ دوم نهادهاند. سرایندۀ بهمننامه چند سال بعد بار دیگر در این منظومه تجدیدنظر کرده و آن را به محمدشاه سلجوقی (د 511ق/1117م) پسر دیگر ملکشاه، تقدیم داشته است. در این تحریر جدید، که نسخهای از آن نیز در کتابخانۀ موزۀ بریتانیا نگهداری میشود (همو، شمـ 201). مقدمه مفصلتر است و در پایان نیز داستان تا سلطنت همای ادامه مییابد.
چنانکه گفته شد، سرایندۀ آذر برزیننامه ناشناخته است، لیکن تصنیف بهمننامه، که در اواخر آن داستان آذر برزین به تفصیل آمده است، به چند کس نسبت داده شده است:
1. در نسخه کتابخانۀ موزۀ بریتانیا (همانجا) که در ربیعالاول 800ق/نوامبر 1397م استنساخ شده است، نام مصنّف «حکیم آذری» است. ریو حدس میزند که این بهمننامه را با بهمننامهای که شیخ آذری طوسی (784-866ق/1382-1462م) در تاریخ بهمنیان دکن سروده است، اشتباه کردهاند (همانجا)، لیکن بهمننامه آذری طوسی بعد از 830ق/1427م و در دوران سلطنت احمدشاه بهمنی (820-838ق/1417-1435م) سروده شده (صفا، تاریخ ادبیات در ایران، 4/325-328). و نسخۀ بهمننامۀ موزۀ بریتانیا مورّخ ربیعالاول 800ق/نوامبر 1397م است، مگر اینکه عبارت «بهمننامه از منظومات حکیم آذری» را بعدها به این نسخه افزوده باشند، ولی بخش دیگری از همین نسخۀ موزۀ بریتانیا منظومهای است به نام کوشنامه از همان سرایندۀ بهمننامه که آن نیز به محمدشاه سلجوقی تقدیم شده و نام سرایندۀ آن هم در نسخه «حکیم آذری» قید شده است (ریو، شمـ 201).
2. در مجملالتواریخ والقصص، که در 520ق/1126م نگارش یافته، از بهمننامه ذکری به میان آمده (ص 92)، و سرایندۀ آن ایرانشهربن ابیالخیر گفته شده است.
3. رضا قلیخان هدایت در مجمعالفصحاء در دوجا (1/297-298’3/1154) ذکر بهمننامه را آورده و آن را به جمالی مهریجردی، از شعرای دورۀ سلجوقی نسبت داده است. از این میان اشارۀ مجملالتواریخ والقصص، به سبب همعصری نویسندۀ آن با سرایندۀ این منظومه، به صحّت نزدیکتر است.
از بهمننامه دو نسخۀ دیگر در کتابخانۀ ملّی پاریس محفوظ است (نکـ بلوشه، ج III، شمـ 1192, 1193) نسخهای از آن در 1325ق/1907م به کوشش رستمبن بهرام تفتی در مطبعۀ فیض رسان بمبئی به چاپ رسیده است (آربری II(6)/66؛ مشار، 1/526).
مآخذ: صفا، ذبیحاللّه، تاریخ ادبیات در ایران، تهران، فردوسی، 1363ش، ج 2 و 4؛ همو، حماسهسرایی در ایران، ابنسینا، 1333ش، صص 315-316؛ مجملالتواریخ والقصص، به کوشش محمدتقی بهار، تهران، کلالۀ خاور، 1318ش؛ مشار، خانبابا، فهرست چاپی فارسی؛ هدایت، رضاقلیخان، مجمعالفصحاء، به کوشش مظاهر مصفا، تهران 1336-1340ش؛ نیز:
Arberry, A. J., Catalogue of the Library of the Indian Office, II, Part VI (Persian Books), London, 1937; Blochet, E, Catalogue des Manuscripts Persans, Supplement to the Catalogue of the Persian Manuscripts in the British Museum, London, 1895
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
آذَرِ بیگْدِلی، لطفعلی بیگ شاملو (1134-1195ق/1722-1781م)، شاعر و تذکرهنویس سدۀ 12ق/18م. بیگدلی نام طایفهای است از ترکان منسوب به بیگدلخان، که در زمان هولاکوخان و به امر وی از ترکستان به شام رفتند و در زمان امیرتیمور از آنجا به ایران آمدند. از این روی آنان را بیگدِلی شاملو میخوانند (معلم حبیبیآبادی، 1/40). نسبت آذر به گفتۀ خود او به بیگدلخانبن ایلدگزخانبن اُغوزخان، از احفاد ترکبن یافتبن نوح، میرسد (آتشکده، آغاز مجمرۀ دوم). آذر در اصفهان به دنیا آمد. در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنۀ محمود افغان (1134ق/1722م) خانوادهاش به ناچار از اصفهان به قم مهاجرت کرد. و پس از 14 سال زندگی در قم با پدر خود که به حکومت لار منصوب شده بود، به فارس رفت، ولی 2 سال بعد، پس از مرگ پدر، با عمّ خود عازم سفر حج و زیارت عتبات شد و پس از مراجعت به خراسان رفت. در خراسان به اردوی نادرشاه پیوست و همراه اردوی نادری از راه مازندران به آذربایجان رفت. پس از این سفر، عازم عراق عجم شد و در اصفهان سکنی گزید (آتشکده، پایان مجمرۀ دوم) و چندی به خدمت دیوانی مشغول شد، لیکن سرانجام از امور دیوانی کناره گرفت و به تصوّف روی آورد و به سلوک پرداخت و در پایان عمر در شهر قم اقامت کرد و در همانجا درگذشت و به خاک سپرده شد (گرجینژاد، 17).
آذر در آغاز شاعری «واله» و «نکهت» تخلّص میکرد، ولی بعداً تخلّص ـآذر» را برای خود برگزید (هدایت، 4/159). وی با کسانی چون شعله و مشتاق و هاتف و شاعران دیگری که نهضت بازگشت ادبی را بنیاد نهاده بودند، مصاحبت و همکاری داشت و در شیوۀ شاعری از «طرز فصحای متقدّمین» پیروی میکرد (همانجا). آذر در بیشتر انواع شعر از غزل و قصیده و مثنوی و رباعی طبعآزمایی کرده است. وی قصایدی در مدح جانشینان نادر و کریمخان زند و برخی از معاصران خود دارد. مضمون غزلیّاتش غالباً عرفانی و اخلاقی و عاشقانه است.
وی علاوه بر دیوان اشعار، مشتمل بر ده هزار بیت، یک مثنوی به نام یوسف و زلیخا دارد که به شیوۀ یوسف و زلیخای جامی سروده است. مثنوی دیگری نیز به نام گنجینه به تقلید بوستان سعدی به او منسوب است (گرجینژاد، 17).
مهمترین اثر آذر بیگدلی تذکرۀ عمومی معروف و مفصّل او آتشکده (ﻫ م) است که آن را در طی 30 سال به نام کریمخان گردآوری و تألیف کرده است (استوری، 1 (2)/871). تذکرۀ دیگری نیز به نام دفتر نُه آسمان در شرح احوال شاعران معاصر او به وی نسبت دادهاند (آقابزرگ، 1/4). آقابزرگ نسخهای از این کتاب را در تهران دیده است (8/224)، ولی از این کتاب و نیز از گنجینه در فهرستهای معروف یاد نشده است.
مآخذ: آذر بیگدلی، لطفعلیبیگ، آتشکده، بمبئی، 1277ق جمـ ؛ آقابزرگ، الذریعه؛ شوشتری، عبداللّطیفخان، تحفهالعالم، حیدرآباد دکن، 1263ق، صص 141-143؛ گرجینژاد، احمد، تذکرۀ اختر، به کوشش عبدالرّسول خبّامپور، تبریز، 1363ش؛ معلّم حبیبآبادی، محمّدعلی، مکارمالآثار، اصفهان، 1363ش؛ هدایت، رضاقلیخان، مجمعالفصحاء، به کوشش مظاهر مصفّا، تهران، امیرکبیر، 1339ش؛ نیز:
C. A. Storey, Persian Literature, London, 1972
آذر در آغاز شاعری «واله» و «نکهت» تخلّص میکرد، ولی بعداً تخلّص ـآذر» را برای خود برگزید (هدایت، 4/159). وی با کسانی چون شعله و مشتاق و هاتف و شاعران دیگری که نهضت بازگشت ادبی را بنیاد نهاده بودند، مصاحبت و همکاری داشت و در شیوۀ شاعری از «طرز فصحای متقدّمین» پیروی میکرد (همانجا). آذر در بیشتر انواع شعر از غزل و قصیده و مثنوی و رباعی طبعآزمایی کرده است. وی قصایدی در مدح جانشینان نادر و کریمخان زند و برخی از معاصران خود دارد. مضمون غزلیّاتش غالباً عرفانی و اخلاقی و عاشقانه است.
وی علاوه بر دیوان اشعار، مشتمل بر ده هزار بیت، یک مثنوی به نام یوسف و زلیخا دارد که به شیوۀ یوسف و زلیخای جامی سروده است. مثنوی دیگری نیز به نام گنجینه به تقلید بوستان سعدی به او منسوب است (گرجینژاد، 17).
مهمترین اثر آذر بیگدلی تذکرۀ عمومی معروف و مفصّل او آتشکده (ﻫ م) است که آن را در طی 30 سال به نام کریمخان گردآوری و تألیف کرده است (استوری، 1 (2)/871). تذکرۀ دیگری نیز به نام دفتر نُه آسمان در شرح احوال شاعران معاصر او به وی نسبت دادهاند (آقابزرگ، 1/4). آقابزرگ نسخهای از این کتاب را در تهران دیده است (8/224)، ولی از این کتاب و نیز از گنجینه در فهرستهای معروف یاد نشده است.
مآخذ: آذر بیگدلی، لطفعلیبیگ، آتشکده، بمبئی، 1277ق جمـ ؛ آقابزرگ، الذریعه؛ شوشتری، عبداللّطیفخان، تحفهالعالم، حیدرآباد دکن، 1263ق، صص 141-143؛ گرجینژاد، احمد، تذکرۀ اختر، به کوشش عبدالرّسول خبّامپور، تبریز، 1363ش؛ معلّم حبیبآبادی، محمّدعلی، مکارمالآثار، اصفهان، 1363ش؛ هدایت، رضاقلیخان، مجمعالفصحاء، به کوشش مظاهر مصفّا، تهران، امیرکبیر، 1339ش؛ نیز:
C. A. Storey, Persian Literature, London, 1972
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
آذَرشَهر، یا دهخوارقان، یکی از بخشهای حومۀ شهرستان تبریز. این بخش در 24 کمـ خاور دریاچۀ ارومیه و در جنوب غربی کوه سهند قرار دارد و از شمال و خاور به بخش اُسْکو، از جنوب به دهستان سراجو، و از باختر به دریاچۀ ارومیه محدود است. هوای این بخش معتدل و در تابستان نسبتاً گرم است. روستاهای خاوری آن در دامنۀ کوهستان و روستاهای باختری در جلگه و کنار دریاچۀ ارومیه قرار گرفته است. رودخانۀ دهخوارقان که از کوههای سهند سرچشمه میگیرد، از این بخش میگذرد و به دریاچۀ ارومیه میریزد.
مطابق آخرین تقسیمات کشوری، بخش آذرشهر از 3 دهستانِ آذرشهر، گاوگان و شیرامین تشکیل شده است (دفتر تقسیمات کشوری، 9). دهستان آذرشهر دارای 19 ده، گاوگان 12 ده و شیرامین 8 ده و همۀ این بخش دارای 39 ده و 10 مزرعه تابع و مستقل است (فرهنگ اجتماعی دهات و مزارع، 1/66). زمینهای زراعتی روستاهای این بخش با چشمهسارها، قناتها و چاههای عمیق آبیاری میشود. افزون بر این از آب رودخانههای دهخوارقان و ایشکهچای نیز استفاده میگردد. در بخش آذرشهر 49 قناتِ دایر، 45 حلقه چاه عمیق، 235 چاه نیمه عمیق، 91 چشمه و 7 رودخانۀ دائمی برای آبیاری وجود دارد (فرهنگ اقتصادی دهات و مزارع، 5/66). مهمترین محصولات آنجا. گندم، جو، حبوبات، انگور، بادام، سیب درختی و گوجهفرنگی است. مهمترین مشاغل اهالی، دامداری و صنایعدستی همچون قالیبافی، زیلو و جاجیمبافی است.
گاوگان از شیرامین بزرگتر و دارای روستاهای متعدد است. جمعیت این دهستان براساس سرشماری 1355ش، 322’14 نفر، متمرکز در 591’2 خانوار، بوده است. شهرک گاوگان مرکز این دهستان براساس همین سرشماری دارای 384’9 نفر جمعیت بوده که 1640 خانوار را تشکیل میداده است. در سرشماری 1360ش که توسط جهاد سازندگی صورت گرفته، دهستان آذرشهر 152’3 خانوار، شیرامین 420’2 خانوار و گاوگان 961’3 خانوار ساکن داشته است. شهرک آذرشهر مرکز بخشِ آذرشهر در 54 کیلومتری جنوب باختری تبریز و 17 کمـ خاور دریاچۀ ارومیه قرار گرفته و از مرکز شهر تا راهآهن تبریز ـ مراغه 12 کمـ فاصله دارد. ط.ل جغرافیائی آن ْ45 و َ58 و عرض جغرافیائیش ْ37 و َ46 و ارتفاع آن از سطح دریا 468’1 متر است. جمعیّت آن مطابق سرشماری 1355ش، 653’19 تن بوده که در 816’3 خانوار متمرکز بوده است. این شهر چون از یکسو در نزدیکی رشتهکوه سهند و از سوی دیگر نزدیک دریاچۀ ارومیه قرار گرفته، دارای آب و هوایی معتدل است. کوههای مرتفعی که در جنوب و شرق آن قرار گرفته بسیار برفگیر و سرد است. زمستان آذرشهر برخلاف تبریز زودرس و طولانی نیست. تابستان آن ملایم و مطبوع است و گرمای شدید ندارد. رود دهخوارقان از جنوب آن میگذرد و پس از مشروب کردن باغهای اطراف آن به دریاچۀ ارومیه میریزد. طول این رود نزدیک به 40 کمـ است (کیهان، 82). این شهر از طریق راه آسفالته به تبریز و از سوی دیگر به عجبشیر و میاندوآب متصل میشود. راهآهن نیز از روستاهای غربی آن میگذرد.
سابقۀ تاریخی: آذرشهر تا 1316ش دهخوارقان نامیده میشد، ولی برحسب پیشنهاد فرهنگستان ایران و تصویب وزارت معارف وقت، در این سال نام آن به آذرشهر تغییر یافت. امّا در اسفند 1325ش با تصویب وزارت کشور بار دیگر نام دهخوارقان بر آن نهاده شد. در سالهای پس از آن مجدداً نام آذرشهر متداول گردید. آذرشهر از شهرهای قدیم آذربایجان است و احتمالاً پیش از اسلام در این ناحیه آتشکدهای دایر بوده است. در نخستین سدههای اسلامی نام آنجا «داخَرَّقان» بوده است. ابنخردادبهْ یکبار آنجا را داخرقان (ص 120) و بار دیگر «دهالخرقان» (ص 213) نامیده است. طبری در حوادث 234ق/848م از روستای داخرقان نام برده و آن را در منطقۀ فرمانروایی محمدرَوّاد به شمار آورده است (11/1380). دیگر جغرافیدانان اسلامی همچون اصطخری، ابنحوقل، مقدسی، نیز چندبار از داخرقان به همین عنوان یاد کرده و آن را شهر دانسته و نامش را به صورتهای دِهْنَخیرجان، دهنَخیرجان و حربقان ضبط کرده و آن را منسوب به تخیرجان ـ خزانهدار انوشیروان پادشاه ساسانی ـ دانسته است (یاقوت، 2/494، 631). حافظ ابرو از «دیه خارقان» نام برده (ص 269)، اما حمداللّه مستوفی نخستینبار نام دهخوارقان را به صورت فعلی آورده و از هوای معتدل، باغستانها و تاکستانهای فراوان و از غله و پنبۀ آنجا سخن گفته و افزوده است که مردمان این شهر، سفیدچهره و بر مذهب شافعیاند. او 8 ده را از توابع این شهر و حقوق دیوانی آنجا را 600’23 دینار ضبط کرده است (صص، 80، 86-87). در متون تاریخی دورۀ نادری نیز به مناسبت آنکه یکبار در لشکرکشی نادرشاه به سوی عثمانی این شهر محل ورود پیشقراولان سپاه عثمانی بوده نام آنجا آمده است (استرآبادی، 126-127). در زمان فتحلیشاه، پس از اینکه ایرانیان در دومین جنگ از سپاهیان روس شکست خوردند، دهخوارقان محل ملاقات عباسمیرزا و پاسکویچ فرمانده سپاهیان روسی تعیین شد و تنظیم مواد عهدنامۀ ترکمانچای در همین شهر صورت گرفت (افشار، 47، 68، 70، 77، 78، 81، 87). اوژناوبن که در 1324-1325ق/1906-1907م از ایران دیدن کرده از دهخوارقان نیز گذشته و آنجا را شهری کوچک که 000’12 جمعیت داشته توصیف کرده و افزوده است که تعدادی از جمعیت این شهر ارمنی هستند. او از باغهای بادام آنجا که مالکیت بیشتر آنها در دست تبرزیان بوده، یاد کرده است (ص 131). نادرمیرزا صفحات چندی از کتاب خود را به دهخوارقان اختصاص داده و از معدن مرمر این ناحیه و چگونگی استخراج آن از روزگاران قدیم سخن گفته و مشاهیر آنجا را نیز برشمرده است (صص 83-87، 119).
آثار تاریخی: در این شهر و روستاها و دهستانهای پیرامون آن، آثار تاریخی چندی وجود دارد که مشهورترین آنها را یاد میکنیم: 1. گورستان پیرحیران. این گورستان به نام خواجه یوسف دهخوارقانی ملقب به پیرحیران است و مقبرۀ او نیز در میان گورستان در اطاق کوچکی جای دارد (خاماچی، 33-34)؛ 2. مسجد قدمگاه. این مسجد در بالادشت گورستان قدمگاه (یا قریۀ بادامیار) واقع شده و برخی از باستانشناسان آن را به دوران پیش از تاریخ نسبت میدهند که بعداً به صورت آتشکده و سپس به صورت مسجد درآمده است. گنبد این مسجد در حدود 12 متر بلندی دارد و از نظر شیوۀ معماری جزو بناهای مهم است (مشکوتی، 7)؛ 3. مقبرۀ پیرلَر. این مقبره در شمال شرقی آذرشهر و در یک کیلومتری مرکز شهر واقع شده و به نام پیر حیران نامیده میشود و متعلق به قرن 10 و 11ق/16 و 17م است (همانجا)؛ 4. گورستان قدمگاه. این گورستان در 15 کیلومتری جنوب آذرشهر در قریۀ بادامیار (قدمگاه) قرار گرفته و متعلق به قرن 9 و 10ق/15 و 16م است. بیشتر مردگان این گورستان از شیوخ دورۀ صفوی هستند. اهالی محل، آن را به نام دیک قبرستان مینامند (مشکوتی، 8). این گورستان بر روی پشتهای قرار گرفته و سنگنبشتهها و حجّاریهایی در آن دیده میشود. از اشخاصی که درین گورستان مدفونند باید خواجه ابواسحق ابراهیم مشهور به پیر چوپان (د 724ق/1324م) و خواجهعلی بادامیاری (د 699ق/1300م) را نام برد (خاماچی، 39).
از مشاهیر دهخوارقان باید خواجهیوسف حیران دهخوارقانی (د 670ق/1272م) را ذکر کرد که از عرفای منسوب به این شهر است.
وضع کنونی: مردم آذرشهر بیشتر به داد و ستد، سوداگری، پیشهوری و پارهای از کارهای تولیدی و بازرگانی و خدمات دولتی اشتغال دارند. قالیبافی رونق فراوانی دارد و تا روستاهای دوردست این شهر نیز کشانده شده است. قالی آن در سایر جاها به نام قالی تبریز عرضه میشود. حولهبافی، پارچه و پتوبافی نیز از صنایع این شهر است که مقداری از محصول آن در محل مصرف میشود و بقیه به تبریز و سایر شهرهای کشور ارسال میگردد. در حومۀ آذرشهر چند کارخانۀ آجرفشاری نیز مشغول کار است. برطبق مدارک موجود در 1355ش، در این شهر 38 مسجد، 6 آب انبار، 5 بازار، 3 بیمارستان و درمانگاه و یک چاپخانه وجود داشته است. در همین سال یک کارخانۀ کمپوتسازی در آنجا دایر بوده است (خاماچی، 75-84).
محصولات عمدۀ کشاورزی این شهر غلات، ترهبار، سیبزمینی، پیاز و نخود است. توتون نیز سابقاً کاشته میشد، ولی پس از اجرای قانون انحصار دخانیات دیگر به کشت آن توجهی نشد (خاماچی 85-93). از میوهها، انگور به فراوانی در اطراف شهر به دست میآید. آموزش و پرورش در آذرشهر با سابقۀ دیرینهای که دارد از رونق ویژهای برخوردار است. این شهر دارای دو کتابخانۀ عمومی، چند دبیرستان، دبستان و هنرستان حرفهای است.
مآخذ: ابنحوقل، ابوالقاسم، صورهالارض، ترجمۀ جعفر شعار، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، 1345ش، ص 85؛ ابنخردادبه، عبیداللّهبن عبداللّه، المسالک والممالک، لیدن، 1896م؛ استرآبادی، میرزامهدیخان، جهانگشای نادری، به کوشش عبداللّه انوار، تهران، انجمن آثار ملی، 1341ش؛ اصطخری، ابراهیمبن محمد، مسالکالممالک، به کوشش دخویه، لیدن، 1927م، صص 181-182، 190؛ افشار، میرزامصطفی، سفرنامۀ خسرومیرزا، به کوشش محمد گلین، تهران، مستوفی، 1349ش؛ ارین، اوژن، ایران امروز و ایران بینالنّهرین، ترجمۀ علیاصغر سعیدی، تهران، زوّار، 1362ش؛ جهاد سازندگی، فرهنگ اجتماعی دهات و مزارع استان آذربایجان شرقی، تهران، 1363ش؛ همان، فرهنگ اقتصادی دهات و مزارع استان آذربایجان شرقی، تهران، 1363ش؛ حافظ ابرو، عبداللّهبن لطفاللّه ذیل جامعالتّواریخ رشیدی، به کوشش خانبابا بیاتی، تهران، انجمن آثار ملی، 1350ش؛ خاماچی، بهروز، آذرشهر (دهخوارقان)، تبریز، 1355ش؛ سازمان جغرافیایی کشور، نقشۀ ارومیه (و اطراف آن)، تهران، 1353ش؛ طبری، محمدبن جریر، تاریخ، به کوشش دخویه، لیدن، 1881م؛ فرهنگ جغرافیایی ایران، تهران، سازمان جغرافیایی کشور، 4/225؛ کیهان، مسعود، جغرافیای مفصل ایران، تهران، وزارت معارف، 1310ش؛ صص 80، 119، 156-157؛ مرکز آمار ایران، خصوصیات اساسی شهرهای ایران، تهران، 1350ش، ص 122؛ همان، سالنامۀ آماری (1360ش)، تهران، 1361ش، ص 64؛ سرشماری عمومی نفوس و مسکن 1355ش (تبریز)، تهران، 1358ش، ص «د»؛ همان، فرهنگ آبادیهای کشور، (براساس سرشماری 1355ش)، استان آذربایجان شرقی، ج 9؛ مستوفی، حمداللّه، نزههالقلوب، به کوشش گایلسترنج، لیدن، 1331ق/1913م؛ مشکوتی، نصرتاللّه، فهرست بناهای تاریخی و اماکن باستانی ایران، تهران، سازمان ملی حفاظت آثار باستانی ایران، 1349ش؛ مشکور، محمّدجواد، نظری به تاریخ آذربایجان، تهران، انجمن آثار ملی، 1349ش، صص 27، 50، 58، 433، 438؛ مقدسی، محمدبن احمد، احسنالتّقاسیم، ترجمۀ علینقی منزوی، تهران، شرکت مؤلفان و مترجمان ایران، 1361ش؛ صص 73، 555؛ نادرمیرزا قاجار، تاریخ و جغرافیای دارالسّلطنۀ تبریز، تهران، 1323ق؛ وزارت کشور، فهرست واحدهای تقسیمات کشوری، تهران، شهریور 1365ش؛ یاقوت حموی، ابوعبداللّه، معجمالبلدان، به کوشش فردیناند ووستنفلد، لایپزیک، 1866-1870م
مطابق آخرین تقسیمات کشوری، بخش آذرشهر از 3 دهستانِ آذرشهر، گاوگان و شیرامین تشکیل شده است (دفتر تقسیمات کشوری، 9). دهستان آذرشهر دارای 19 ده، گاوگان 12 ده و شیرامین 8 ده و همۀ این بخش دارای 39 ده و 10 مزرعه تابع و مستقل است (فرهنگ اجتماعی دهات و مزارع، 1/66). زمینهای زراعتی روستاهای این بخش با چشمهسارها، قناتها و چاههای عمیق آبیاری میشود. افزون بر این از آب رودخانههای دهخوارقان و ایشکهچای نیز استفاده میگردد. در بخش آذرشهر 49 قناتِ دایر، 45 حلقه چاه عمیق، 235 چاه نیمه عمیق، 91 چشمه و 7 رودخانۀ دائمی برای آبیاری وجود دارد (فرهنگ اقتصادی دهات و مزارع، 5/66). مهمترین محصولات آنجا. گندم، جو، حبوبات، انگور، بادام، سیب درختی و گوجهفرنگی است. مهمترین مشاغل اهالی، دامداری و صنایعدستی همچون قالیبافی، زیلو و جاجیمبافی است.
گاوگان از شیرامین بزرگتر و دارای روستاهای متعدد است. جمعیت این دهستان براساس سرشماری 1355ش، 322’14 نفر، متمرکز در 591’2 خانوار، بوده است. شهرک گاوگان مرکز این دهستان براساس همین سرشماری دارای 384’9 نفر جمعیت بوده که 1640 خانوار را تشکیل میداده است. در سرشماری 1360ش که توسط جهاد سازندگی صورت گرفته، دهستان آذرشهر 152’3 خانوار، شیرامین 420’2 خانوار و گاوگان 961’3 خانوار ساکن داشته است. شهرک آذرشهر مرکز بخشِ آذرشهر در 54 کیلومتری جنوب باختری تبریز و 17 کمـ خاور دریاچۀ ارومیه قرار گرفته و از مرکز شهر تا راهآهن تبریز ـ مراغه 12 کمـ فاصله دارد. ط.ل جغرافیائی آن ْ45 و َ58 و عرض جغرافیائیش ْ37 و َ46 و ارتفاع آن از سطح دریا 468’1 متر است. جمعیّت آن مطابق سرشماری 1355ش، 653’19 تن بوده که در 816’3 خانوار متمرکز بوده است. این شهر چون از یکسو در نزدیکی رشتهکوه سهند و از سوی دیگر نزدیک دریاچۀ ارومیه قرار گرفته، دارای آب و هوایی معتدل است. کوههای مرتفعی که در جنوب و شرق آن قرار گرفته بسیار برفگیر و سرد است. زمستان آذرشهر برخلاف تبریز زودرس و طولانی نیست. تابستان آن ملایم و مطبوع است و گرمای شدید ندارد. رود دهخوارقان از جنوب آن میگذرد و پس از مشروب کردن باغهای اطراف آن به دریاچۀ ارومیه میریزد. طول این رود نزدیک به 40 کمـ است (کیهان، 82). این شهر از طریق راه آسفالته به تبریز و از سوی دیگر به عجبشیر و میاندوآب متصل میشود. راهآهن نیز از روستاهای غربی آن میگذرد.
سابقۀ تاریخی: آذرشهر تا 1316ش دهخوارقان نامیده میشد، ولی برحسب پیشنهاد فرهنگستان ایران و تصویب وزارت معارف وقت، در این سال نام آن به آذرشهر تغییر یافت. امّا در اسفند 1325ش با تصویب وزارت کشور بار دیگر نام دهخوارقان بر آن نهاده شد. در سالهای پس از آن مجدداً نام آذرشهر متداول گردید. آذرشهر از شهرهای قدیم آذربایجان است و احتمالاً پیش از اسلام در این ناحیه آتشکدهای دایر بوده است. در نخستین سدههای اسلامی نام آنجا «داخَرَّقان» بوده است. ابنخردادبهْ یکبار آنجا را داخرقان (ص 120) و بار دیگر «دهالخرقان» (ص 213) نامیده است. طبری در حوادث 234ق/848م از روستای داخرقان نام برده و آن را در منطقۀ فرمانروایی محمدرَوّاد به شمار آورده است (11/1380). دیگر جغرافیدانان اسلامی همچون اصطخری، ابنحوقل، مقدسی، نیز چندبار از داخرقان به همین عنوان یاد کرده و آن را شهر دانسته و نامش را به صورتهای دِهْنَخیرجان، دهنَخیرجان و حربقان ضبط کرده و آن را منسوب به تخیرجان ـ خزانهدار انوشیروان پادشاه ساسانی ـ دانسته است (یاقوت، 2/494، 631). حافظ ابرو از «دیه خارقان» نام برده (ص 269)، اما حمداللّه مستوفی نخستینبار نام دهخوارقان را به صورت فعلی آورده و از هوای معتدل، باغستانها و تاکستانهای فراوان و از غله و پنبۀ آنجا سخن گفته و افزوده است که مردمان این شهر، سفیدچهره و بر مذهب شافعیاند. او 8 ده را از توابع این شهر و حقوق دیوانی آنجا را 600’23 دینار ضبط کرده است (صص، 80، 86-87). در متون تاریخی دورۀ نادری نیز به مناسبت آنکه یکبار در لشکرکشی نادرشاه به سوی عثمانی این شهر محل ورود پیشقراولان سپاه عثمانی بوده نام آنجا آمده است (استرآبادی، 126-127). در زمان فتحلیشاه، پس از اینکه ایرانیان در دومین جنگ از سپاهیان روس شکست خوردند، دهخوارقان محل ملاقات عباسمیرزا و پاسکویچ فرمانده سپاهیان روسی تعیین شد و تنظیم مواد عهدنامۀ ترکمانچای در همین شهر صورت گرفت (افشار، 47، 68، 70، 77، 78، 81، 87). اوژناوبن که در 1324-1325ق/1906-1907م از ایران دیدن کرده از دهخوارقان نیز گذشته و آنجا را شهری کوچک که 000’12 جمعیت داشته توصیف کرده و افزوده است که تعدادی از جمعیت این شهر ارمنی هستند. او از باغهای بادام آنجا که مالکیت بیشتر آنها در دست تبرزیان بوده، یاد کرده است (ص 131). نادرمیرزا صفحات چندی از کتاب خود را به دهخوارقان اختصاص داده و از معدن مرمر این ناحیه و چگونگی استخراج آن از روزگاران قدیم سخن گفته و مشاهیر آنجا را نیز برشمرده است (صص 83-87، 119).
آثار تاریخی: در این شهر و روستاها و دهستانهای پیرامون آن، آثار تاریخی چندی وجود دارد که مشهورترین آنها را یاد میکنیم: 1. گورستان پیرحیران. این گورستان به نام خواجه یوسف دهخوارقانی ملقب به پیرحیران است و مقبرۀ او نیز در میان گورستان در اطاق کوچکی جای دارد (خاماچی، 33-34)؛ 2. مسجد قدمگاه. این مسجد در بالادشت گورستان قدمگاه (یا قریۀ بادامیار) واقع شده و برخی از باستانشناسان آن را به دوران پیش از تاریخ نسبت میدهند که بعداً به صورت آتشکده و سپس به صورت مسجد درآمده است. گنبد این مسجد در حدود 12 متر بلندی دارد و از نظر شیوۀ معماری جزو بناهای مهم است (مشکوتی، 7)؛ 3. مقبرۀ پیرلَر. این مقبره در شمال شرقی آذرشهر و در یک کیلومتری مرکز شهر واقع شده و به نام پیر حیران نامیده میشود و متعلق به قرن 10 و 11ق/16 و 17م است (همانجا)؛ 4. گورستان قدمگاه. این گورستان در 15 کیلومتری جنوب آذرشهر در قریۀ بادامیار (قدمگاه) قرار گرفته و متعلق به قرن 9 و 10ق/15 و 16م است. بیشتر مردگان این گورستان از شیوخ دورۀ صفوی هستند. اهالی محل، آن را به نام دیک قبرستان مینامند (مشکوتی، 8). این گورستان بر روی پشتهای قرار گرفته و سنگنبشتهها و حجّاریهایی در آن دیده میشود. از اشخاصی که درین گورستان مدفونند باید خواجه ابواسحق ابراهیم مشهور به پیر چوپان (د 724ق/1324م) و خواجهعلی بادامیاری (د 699ق/1300م) را نام برد (خاماچی، 39).
از مشاهیر دهخوارقان باید خواجهیوسف حیران دهخوارقانی (د 670ق/1272م) را ذکر کرد که از عرفای منسوب به این شهر است.
وضع کنونی: مردم آذرشهر بیشتر به داد و ستد، سوداگری، پیشهوری و پارهای از کارهای تولیدی و بازرگانی و خدمات دولتی اشتغال دارند. قالیبافی رونق فراوانی دارد و تا روستاهای دوردست این شهر نیز کشانده شده است. قالی آن در سایر جاها به نام قالی تبریز عرضه میشود. حولهبافی، پارچه و پتوبافی نیز از صنایع این شهر است که مقداری از محصول آن در محل مصرف میشود و بقیه به تبریز و سایر شهرهای کشور ارسال میگردد. در حومۀ آذرشهر چند کارخانۀ آجرفشاری نیز مشغول کار است. برطبق مدارک موجود در 1355ش، در این شهر 38 مسجد، 6 آب انبار، 5 بازار، 3 بیمارستان و درمانگاه و یک چاپخانه وجود داشته است. در همین سال یک کارخانۀ کمپوتسازی در آنجا دایر بوده است (خاماچی، 75-84).
محصولات عمدۀ کشاورزی این شهر غلات، ترهبار، سیبزمینی، پیاز و نخود است. توتون نیز سابقاً کاشته میشد، ولی پس از اجرای قانون انحصار دخانیات دیگر به کشت آن توجهی نشد (خاماچی 85-93). از میوهها، انگور به فراوانی در اطراف شهر به دست میآید. آموزش و پرورش در آذرشهر با سابقۀ دیرینهای که دارد از رونق ویژهای برخوردار است. این شهر دارای دو کتابخانۀ عمومی، چند دبیرستان، دبستان و هنرستان حرفهای است.
مآخذ: ابنحوقل، ابوالقاسم، صورهالارض، ترجمۀ جعفر شعار، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، 1345ش، ص 85؛ ابنخردادبه، عبیداللّهبن عبداللّه، المسالک والممالک، لیدن، 1896م؛ استرآبادی، میرزامهدیخان، جهانگشای نادری، به کوشش عبداللّه انوار، تهران، انجمن آثار ملی، 1341ش؛ اصطخری، ابراهیمبن محمد، مسالکالممالک، به کوشش دخویه، لیدن، 1927م، صص 181-182، 190؛ افشار، میرزامصطفی، سفرنامۀ خسرومیرزا، به کوشش محمد گلین، تهران، مستوفی، 1349ش؛ ارین، اوژن، ایران امروز و ایران بینالنّهرین، ترجمۀ علیاصغر سعیدی، تهران، زوّار، 1362ش؛ جهاد سازندگی، فرهنگ اجتماعی دهات و مزارع استان آذربایجان شرقی، تهران، 1363ش؛ همان، فرهنگ اقتصادی دهات و مزارع استان آذربایجان شرقی، تهران، 1363ش؛ حافظ ابرو، عبداللّهبن لطفاللّه ذیل جامعالتّواریخ رشیدی، به کوشش خانبابا بیاتی، تهران، انجمن آثار ملی، 1350ش؛ خاماچی، بهروز، آذرشهر (دهخوارقان)، تبریز، 1355ش؛ سازمان جغرافیایی کشور، نقشۀ ارومیه (و اطراف آن)، تهران، 1353ش؛ طبری، محمدبن جریر، تاریخ، به کوشش دخویه، لیدن، 1881م؛ فرهنگ جغرافیایی ایران، تهران، سازمان جغرافیایی کشور، 4/225؛ کیهان، مسعود، جغرافیای مفصل ایران، تهران، وزارت معارف، 1310ش؛ صص 80، 119، 156-157؛ مرکز آمار ایران، خصوصیات اساسی شهرهای ایران، تهران، 1350ش، ص 122؛ همان، سالنامۀ آماری (1360ش)، تهران، 1361ش، ص 64؛ سرشماری عمومی نفوس و مسکن 1355ش (تبریز)، تهران، 1358ش، ص «د»؛ همان، فرهنگ آبادیهای کشور، (براساس سرشماری 1355ش)، استان آذربایجان شرقی، ج 9؛ مستوفی، حمداللّه، نزههالقلوب، به کوشش گایلسترنج، لیدن، 1331ق/1913م؛ مشکوتی، نصرتاللّه، فهرست بناهای تاریخی و اماکن باستانی ایران، تهران، سازمان ملی حفاظت آثار باستانی ایران، 1349ش؛ مشکور، محمّدجواد، نظری به تاریخ آذربایجان، تهران، انجمن آثار ملی، 1349ش، صص 27، 50، 58، 433، 438؛ مقدسی، محمدبن احمد، احسنالتّقاسیم، ترجمۀ علینقی منزوی، تهران، شرکت مؤلفان و مترجمان ایران، 1361ش؛ صص 73، 555؛ نادرمیرزا قاجار، تاریخ و جغرافیای دارالسّلطنۀ تبریز، تهران، 1323ق؛ وزارت کشور، فهرست واحدهای تقسیمات کشوری، تهران، شهریور 1365ش؛ یاقوت حموی، ابوعبداللّه، معجمالبلدان، به کوشش فردیناند ووستنفلد، لایپزیک، 1866-1870م
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
ذَر و سَمَنْدَر، یکی از یکی از مثنویهای سبعۀ سیّاره یا هفتگنج محمدحسن زلالی خوانساری، شاعر معاصر شاهعباس اول. آذر و سمندر منظومهای است عرفانی، در بحر هزج مسدّس اخرب مقبوض (به وزن لیلی و مجنون نظامی)، که آغاز آن چنین است:
نامش عشق است و جسن دفتر آتش ساقی است کو سمندر
و با این بیت به پایان میرسد:
خود عشق به روی خویش بازد ما را و تو را بهانه سازد
این منظومه نیز مانند 6 منظومۀ دیگر سبعۀ سیّاره، با دیباچۀ طغرای مشهدی (هفت آشوب) همراه است. آذر و سمندر تاکنون به چاپ نرسیده، ولی نسخههای خطی آن جزو کلیّات زلالی و یا در سبعۀ او در کتابخانههای جهان موجود است.
مآخذ: آقابزرگ، الذریعه، 9/404-405، 19/106؛ منزوی، احمد، فهرست خطی فارسی، 3/1859، 4/2618؛ همو، فهرست مشترک نسخههای خطی فارسی پاکستان، 5/155-156، 7/808-809؛ نیز؛
Éthé, H., Catalogue of Persian Manuscripts in the library of the India Office, Oxford, 1903, I/816-817
نامش عشق است و جسن دفتر آتش ساقی است کو سمندر
و با این بیت به پایان میرسد:
خود عشق به روی خویش بازد ما را و تو را بهانه سازد
این منظومه نیز مانند 6 منظومۀ دیگر سبعۀ سیّاره، با دیباچۀ طغرای مشهدی (هفت آشوب) همراه است. آذر و سمندر تاکنون به چاپ نرسیده، ولی نسخههای خطی آن جزو کلیّات زلالی و یا در سبعۀ او در کتابخانههای جهان موجود است.
مآخذ: آقابزرگ، الذریعه، 9/404-405، 19/106؛ منزوی، احمد، فهرست خطی فارسی، 3/1859، 4/2618؛ همو، فهرست مشترک نسخههای خطی فارسی پاکستان، 5/155-156، 7/808-809؛ نیز؛
Éthé, H., Catalogue of Persian Manuscripts in the library of the India Office, Oxford, 1903, I/816-817
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]