مقاله های دبا جلد یک

در اين بخش مي‌توانيد در مورد تمامي مسائل مرتبط با کتاب و فرهنگ مطالعه به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

مشخصات آبهای راکد آذربایجان شرقی
نام موقعیت وسعت عمق متوسط یا ظرفیت ملاحظات
1. قوری
2. نوئور

3. شورابیل 42 کیلومتری مشرق تبریز
48 کیلومتری جنوب شرقی اردبیل

در جنوب شهر اردبیل و داخل طرح جامع این شهر 245 هکتار
210 هکتار

64 هکتار 5/4 متر و 6 میلیون نفر مکعب
3 متر از 1348ش منطقه حفاظت شده اعلام گردیده و محل تکثیر ماهی است
از 1349ش منطقه حفاظت شده اعلام گردیده و محل تکثیر و پرورش نوعی قزل‎آلا به نام رنگین‎کمان است
کف آن از گل و لجن و املاحی پوشیده شده که در معالجۀ امراض جلدی از آن استفاده می‎شود


انواع مهم درختهاي جنگلي استان راش، بلوط، مَمْرَزْ، افرا و درختان ميوه، از قبيل گردو، گلابي، انار، فندق، آلوچه، سيب و امثال آن است.
وسعت مراتع استان آذربايجان شرقي در حدود 000،310،3 هكتار (همان، 12) كه 20% آن را مراتع درجة يك تشكيل مي‌دهد و همين مراتع است كه معيشت وسيع دامپروري توأم با كوچ‌نشيني را در اين استان مقدور ساخته است. در ميان انواع فراوان گياهان مرتعي اين استان، از چمن، جارو، گَوَن، كنگر وحشي، يوشان، خارشتر، شيرين بيان و روناس مي‌توان نام برد.
حيات جانوري: استان آذربايجان شرقي از يك حيات وحش بسيار غني برخوردار است. در جنگلهاي استان: خرس، گرگ، خوك، روباه، خرگوش و موش و پرندگاني چون كبك، اردك، غاز وحشي و قرقاول فراوان ديده مي‌شود. علاوه بر انواع پرندگان بومي، پرندگان مهاجر از قبيل پليكان، فلامينگو، مرغ ماهيخوار، درنا، قو، لك‌لك، حواصيل و انقوت در حواشي رودخانه و اطراف آبهاي راكد اين استان زندگي مي‌كنند. در ارتفعات دوردست سهند و سبلان و بزقوش و ديگر كوههاي استان، قوچ، بز وحشي، آهو و پلنگ وجود دارد. از جانوران خزنده انواع مارهاي سمي و سوسمار در نواحي جنگلي و مخصوصاً در دشت مغان زياد است (همان، 12).
جمعيت و مشخصات آن: جمعيت كل آذربايجان در 1313ش تقريباً 2 ميليون نفر بود (آسايش، 7). بنابر گزارش ادارة كل آمار و ثبت احوال، جمعيت آذربايجان شرقي به تنهايي در 1328ش به 651،288،2 نفر رسيد. از اين عده 365،168،1 نفر مرد و 286،120،1 نفر زن بوده‌اند. براساس همين آمار از اين تعداد، 586،488 نفر يا 4/21% شهرنشين و 065،800،1 نفر يا 6/78% روستانشين بوده‌اند (همو، 8). چنين به نظر مي‌رسد كه اين ارقام برآوردهايي بيش نبوده است. چون 7 سال بعد يعني در 1335ش كه اولين سرشماري رسمي نفوس و مسكن در كشور انجام شد جمعيت استان آذربايجان شرقي 270،142،2 نفر و تراكم جمعيت استان در حدود 32 نفر در كم‍ 2 تعيين شد. از اين جمعيت 922،597،1 نفر يا 75% در روستاها و بقيه يعني 25% در شهرها ساكن بودند. در همان سال جمعيت كشور 704،954،18 نفر با تراكمي در حدود 11 نفر در كم‍2 بود و آذربايجان شرقي كه وسعت آن از 4% وسعت كشور افزون نبود 12% جمعيت كشور را در خود جاي داده بود و تراكم جمعيت آن 3 برابر تراكم كشور بود.
در دومين سرشماري رسمي نفوس و مسكن در 1345ش جمعيت اين استان به 089،636،2 نفر و تراكم جمعيت آن به 39 نفر در كم‍ 2 افزايش يافته بود. در آن سال از اين رقم 458،755 نفر يا 6/28% شهرنشين و 856،850،1 نفر يا 2/70% روستانشين و بقيه يا 775،29 نفر (2/1%) غيرساكن و عشايري بودند.
10 سال بعد در سومين سرشماري رسمي نفوس و مسكن در 1355ش جمعيت اين استان به 685،197،3 نفر و تراكم جمعيت آن به 47 نفر در كم‍ 2 افزايش يافت. در آن سال 3/37% جمعيت در مناطق شهري و 7/62% در روستاها ساكن بودند كه تعداد اندكي از آنها جزو افراد غير ساكن قلمداد شده‌اند. بالأخره در چهارمين سرشماري رسمي نفوس و مسكن كه در سال 1365ش انجام شد جمعيت آذربايجان شرقي به 376،180،4 نفر و تراكمي در حدود 62 نفر در كم‍ 2 افزايش يافت كه از اين ميان 6/48% شهرنشين و 4/51% (شامل 692،3 نفر غير ساكن) روستانشين هستند (مركز آمار ايران، سرشماري عمومي 1365ش، 1). از مقايسة آمارهاي فوق چنين استنباط مي‌شود كه جمعيت اين استان در 30 سال از 1335 تا 1365ش تقريباً 2 برابر شده است و اين استان اكنون كمتر از 10 درصد جمعيت كل كشور را در خود جا داده و تراكم جمعيت آن حدود 5/2 برابر تراكم جمعيت كشور (حدود 25 نفر در كم‍ 2) است. علاوه بر اين تغيير فاحشي در نسبت جمعيت شهري و روستايي استان به وجود آمده است تا آنجا كه در سرشماري 1365ش اين 2 قشر جمعيتي به حالت تقريباً برابري درآمده‌اند. جزئيات اين تغيير در سطح استان به تفكيك شهرستان در جدول زير نشان داده شده است (نك‍ : جدول). بنابر خلاصة آمارهاي مربوط به سرشماري نفوس و مسكن 1365ش جمعيت آذربايجان شرقي در 463،755 خانوار با تعداد متوسط 53/5 پراكنده بوده است. از رقم كل جمعيت استان 501،248،3 نفر يا 77% را افراد مسن‌تر از 6 سال تشكيل داده‌اند كه در ميان اين عده 767،701،1 نفر يا 38/52% با سواد و 158،921 نفر يا 22% شاغل بوده‌اند (همانجا) در 1355ش در ميان همين جامعة سِنّي 3/36% با سواد بوده‌اند. در 1355 تعداد 105،901 نفر از جمعيت بالاتر از 10 سال را افراد فعال يا شاغل تشكيل داده‌اند. 8/37% در بخش كشاورزي و 8/38% در بخش صنعت و 8/22% در بخش خدمات فعاليت داشته‌اند. براساس برآوردي كه در 1360ش از جمعيت استان به عمل آمده از 385،563،3 نفر جمعيت استان حدود 7/46% در گروه سني كمتر از 15 سال و 9/49% در گروه سني 15 تا 64 و بقيه يعني 4/3% در گروه سني 65 سال و بيش‌تر قرار داشته‌اند كه خود از جواني جمعيت و بالا بودن ضريب تكفل (نسبت جمعيت فعال به جمعيت كل) و عواقب ديگر اقتصادي و اجتماعي حكايت مي‌كند (وزارت آموزش و پرورش، 13). از ويژگيهاي بارز جمعيت اين استان كه از مقايسة آمارهاي مربوط به سرشماريهاي مختلف به دست مي‌آيد مسئلة مهاجرت بخشي از جمعيت اين استان به استانهاي ديگر كشور و به ويژه استان مركزي و تهران است. نتيجة حاصل از اين مقايسه‌ها نشان مي‌دهد كه در فاصلة سالهاي 1335ش و 1355ش نزديك به نيم ميليون نفر از جمعيت اين استان به استانهاي ديگر مهاجرت كرده‌اند و شواهد موجود بر اين دلالت دارد كه در سالهاي 1355 تا 1365 به علل سياسي و اجتماعي بر سرعت و شدت اين مهاجرتها افزوده شده است. براساس آمار استان آذربايجان شرقي از اين لحاظ در ميان استانهاي كشور مقام اول را داراست (آسايش، 46). از ويژگيهاي ديگر جمعيت آذربايجان شرقي وجود ايلات و عشاير است كه از طريق دامداري توأم با كوچ‌نشيني امرار معاش مي‌كنند. اين عنصر جمعيتي استان از 61 طايفه تشكيل شده است و تعداد افراد آن به 000،300 مي‌رسد. مهم‌ترين مركز تجمع ايلات آذربايجان شرقي دشت مغان و ارسباران است اين 2 منطقه محل تجمع ايلات شاهسون است قشلاق شاهسونها دشت مغان و ييلاق آنها اطراق مشكين‌شهر و اردبيل و مخصوصاً دامنه‌هاي سبلان است (همان، 15).
تقسيمات سياسي: آذربايجان شرقي داراي 11 شهرستان، 32 بخش و 87 دهستان است كه جمعاً 576،4 آبادي و 45 منطقة شهري دارد (همان، 17). اين شهرستانها عبارتند:
1. شهرستان تبريز: با وسعت 801،11 كم‍ 2 در جلگة آجي‌چاي واقع شده و در حواشي شمالي، شرقي و جنوبي آن ارتفاعاتي از آذربايجان مركزي و مخصوصاً پيشكوههاي بُزقوش و سهند ديده مي‌شود. آب و هواي اين شهرستان سرد و معتدل است. آجي‌چاي، و چند رودخانة ديگر مانند ليقوان چاي، مهران رود، صوفيان چاي زمينهاي اين شهرستان را مشروب مي‌سازند و همه مستقيماً به درياچة اروميه مي‌ريزند. جمعيت شهرستان تبريز در 1360ش 589،238،1 نفر بود كه 7/57% آن شهرنشين و 3/42% روستانشين بودند (همان، 19). در 1363ش شهر بزرگ و تاريخي تبريز 600،854 نفر جمعيت داشت (مركز آمار ايران، سالنامة آماري 1363ش، 59). اين تعداد در سرشماري رسمي 1365ش به 377،894 نفر افزايش يافت (همان، 5) شهر تبريز بزرگ‌ترين قطب صنعتي و مركز فرهنگي و بازرگاني و اقتصادي و سياسي استان است و همين عوامل است كه افزايش روزافزون جمعيت آن را باعث مي‌گردد. بخشهاي شهرستان تبريز، بخش مركزي، آذرشهر (دهخوارقان)، اسكو، شبستر، بستان‌آباد و هِريس هستند.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

تغییرات جمعیت شهرستانهای آذربایجان شرقی در فاصلۀ بین در سرشماری 1355 و 1365
شماره شهرستان کل جمعیت شهرستان جمعیت شهری جمعیت روستایی ملاحظات
1355ش 1365ش درصد تغییر 1355ش 1365ش درصد تغییر 1355ش 1365ش درصد تغییر
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11 اردبیل
اهر
تبریز
خلخال
سراب
مراغه
مرند
مشکین‎شهر
مغان
مرند
هشترود 599’370
997’296
912’073’1
171’157
532’122
321’309
919’189
391’127
272’172
233’200
338’175 820’492
027’337
932’566’1
935’139
939’135
552’419
130’262
525’160
183’247
973’249
360’168 33+
14+
45+
7-
11+
35+
38+
26+
42+
25+
4- 865’147
098’32
478’715
705’9
361’18
563’121
158’62
568’14
457’23
164’36
875’6 551’296
980’67
003’144’1
698’27
780’33
398’182
820’103
015’33
483’58
341’69
141’15 10+
111+
60+
185+
84+
50+
67+
127+
149+
92+
122+ 734’222
899’264
434’358
466’147
171’104
758’187
761’127
823’112
815’150
069’164
463’168 269’196
047’269
929’422
237’112
159’102
154’237
300’158
510’127
700’188
632’180
219’153 13-
2+
18+
24-
2-
21+
24+
20+
32+
10+
9- در ارقام مربوط به سرشماری 1365ش در تمام موارد تعداد اندک جمعیت غیرساکن به رقم جمعیت روستایی افزوده شده است. جمع این ارقام در سطح استان 3692 نفر بوده است.
جمع کل 685’197’3 376’180’4 31+ 292’188’1 220’032’2 71+ 393’209 156’148’2 8+


2. شهرستان اردبيل: در مشرق اين استان واقع شده است و 861،4 كم‍ 2 وسعت دارد. تودة آتشفشاني سبلان در مغرب و رشتة طالش در مشرق اين شهرستان قرار دارند و بدان طبيعت كوهستاني داده‌اند و در نتيجه آب و هواي آن سرد و كوهستاني است. در ميان كوههاي مزبور جلگة حاصلخيز و پرجمعيت اردبيل واقع شده كه 45 كم‍ طول دارد و رودهاي باليقلو و قره‌سو آن را مشروب مي‌سازند. شهر تاريخي اردبيل با جمعيتي برابر با 710،283 نفر (همانجا) به صورت دومين شهر استان آذربايجان در اين جلگه قرار دارد و از نظر توليد و توزيع كالا و تأمين خدمات، مركز اقتصادي شهرستان به شمار مي‌آيد. از جاذبه‌هاي مهم اين شهرستان وجود چشمه‌هاي آب گرم و معدني دامنه‌هاي سبلان است كه در تابستانها ده‌ها هزار مسافر را به خود جلب مي‌كند. بخشهاي شهرستان اردبيل، بخش مركزي، نمين و نير هستند.
3. شهرستان اهر (ارسباران): وسيع‌ترين شهرستان اين استان است و با وسعتي نزديك به 197،12 كم‍ 2، حدود 16% وسعت استان را اشغال كرده است. اين شهرستان كوهستاني است و رشته‌هاي قره‌داغ و بُزقوش با شاخه‌هاي متعدد خود در اينجا به هم نزديك مي‌شوندو ناحيه‌اي سرد و پربرف و باران و ارتفاعات مستور از جنگل را به وجود مي‌آورند. رودخانة اهرچاي و شعب متعدد آن اين شهرستان را مشروب مي‌سازد و به قره‌سو مي‌پيوندد. اين شهرستان در 1360ش داراي 193،305 نفر جمعيت بود كه 958،36 نفر آن در شهر اهر يا مركز شهرستان ساكن بودند. به موجب سرشماري 1365ش جمعيت اين شهر به 066،62 نفر رسيده است (همانجا). شهر اهر به علت نزديكي به نوار مرزي از اهميت سياسي و نظامي ويژه‌اي برخوردار است. در جنگهاي ايران و روس در زمان قاجاريه اين شهر مركز فرماندهي عباس ميرزا بوده است. اهر داراي سوابق تاريخي ممتد است و از مراكز مهاجر فرست مهم آذربايجان به شمار مي‌آيد. بخشهاي اين شهرستان، بخش مركزي، كَليبر، ورزقان، خداآفرين و هوراند هستند.
4. شهرستان خلخال: در جنوب شرقي استان و در غرب رشتة طالش واقع شده است و در حدود 133،4 كم‍ 2 وسعت دارد. ناحيه‌اي كوهستاني است ارتفاع آن از شمال به جنوب و از مشرق به مغرب كاهش مي‌يابد. آب و هواي آن معتدل و زمستانهاي آن بسيار سرد است. قسمت عمدة آن جزو حوضة قزل‌اوزن است. رودخانه‌هاي كوچك متعددي كه آن را آبياري مي‌كنند همه سرشاخه‌هاي قزل‌اوزن هستند. جمعيت آن بر اساس برآورد 1360ش بالغ بر 045،170 بود كه 416،11 نفر آن در شهر هروآباد كه مركز شهرستان است، اقامت داشتند. در گزارش سرشماري 1365ش، جمعيت هروآباد (خلخال) 711،23 نفر ثبت شده است (همانجا). بخشهاي اين شهرستان، بخش مركزي، شاهرود، كاغذكُنان و سَنْجَبَد هستند.
5. شهرستان سراب: در جلگة وسيعي در ميان ارتفاعات سبلان (در شمال) و بزقوش (در جنوب) و صائين (در مشرق) و بستان‌آباد (در مغرب) واقع شده است و داراي وسعتي حدود 866،2 كم‍ 2 است. آب و هواي آن معتدل ولي در زمستان بسيار سرد است، به علت جلگه‌اي بودن از نواحي بسيار حاصلخيز و پرجمعيت آذربايجان شرقي محسوب مي‌شود. جمعيت اين شهرستان در سرشماري 1355ش بالغ بر 535،124 نفر بود كه 344،18 نفر آن در شهر سراب ساكن بودند. به موجب سرشماري رسمي 1365ش جمعيت شهر سراب به 780،33 نفر رسيد (همان، 1). دامپروري و مخصوصاً پرورش نوعي گاو كه به سرايي معروف است در سراسر شهرستان رونق دارد. سراب داراي آب‌گرمهاي فراوان است كه از جاذبه‌هاي مهم آن به شمار مي‌آيند و هر سال هزاران نفر مسافر را به خود جلب مي‌كنند. اين شهرستان تنها داراي يك بخش مركزي است.
6. شهرستان مراغه: در جنوب غربي استان آذربايجان شرقي واقع شده است و به صورت جلگة نسبتاً وسيع و حاصلخيزي ميان درياچة اروميه (در مغرب) و تودة آتشفشاني سهند (در مشرق) قرار دارد. وسعت آن 388،5 كم‍ 2 و جمعيت آن در سرشماري 1355 بالغ بر 321،309 نفر بود كه 527،60 نفر آن در شهر مراغه يا مركز شهرستان سكونت داشتند. سرشماري رسمي 1365ش جمعيت شهر مراغه را 966،102 نفر ثبت كرده است (همان، 5). اين شهرستان نه فقط به علت استعداد فوق‌العادة كشاورزي و توليد انواع محصولات اهميت دارد بلكه در سالهاي اخير به سبب كارخانه‌هاي مختلف مواد غذايي كه در آن ايجاد شده به صورت يك قطب صنعتي درآمده است و محصولات غذايي آن در سراسر كشور مصرف مي‌شود.
مراغه هم مانند ديگر شهرستانهاي استان آذربايجان شرقي داراي سابقة تاريخي ممتدي است. رصدخانة معروف مراغه از جمله آثار تاريخي معروف اين شهر است. بخشهاي اين شهرستان عبارتند از بخش مركزي، بُناب، عجب‌شير و مَلِكان.
7. شهرستان مرند: در شمال استان آذربايجان شرقي و در جنوب رود ارس واقع شده است. از مغرب به شهرستانهاي ماكو و خوي از استان آذربايجان غربي محدود است. سرزميني نيمه كوهستاني به وسعت 640،4 كم‍ 2 است. حدود 3/1 وسعت آن جلگه‌هاي كم‌ارتفاع و بقية نواحي آن كوهستاني است. جمعيت اين شهرستان در 1361ش 072،217 نفر برآورد شده است كه 843،64 نفر آن در شهر مرند سكني داشته‌اند. بنابر سرشماري 1365ش شهر مرند 722،71 نفر جمعيت داشته است (همانجا). اقتصاد مرند بر پاية كشاورزي استوار است انواع غلات و ميوه و خشكبار محصولات عمدة كشاورزي آن است. قالي، گليم و جاجيم مرند مشهور است. در سالهاي اخير كارخانه‌هاي معتبر كاشي و سراميك‌سازي در آن ايجاد شده است. بخشهاي اين شهرستان عبارتند از بخش مركزي و جُلفا.
8. شهرستان مشكين‌شهر (خياو): در شمال شرقي استان و در جنوب رود ارس واقع شده است و بيشتر دامنه‌هاي شمالي تودة آتشفشاني سبلان را شامل مي‌گردد، ناحيه‌اي است نسبتاً كم‌عارضه كه با شيب تندي ارتفاعات شمالي سبلان را به درة پست و كم ارتفاع ارس مي‌پيوندد. رودخانه‌هاي خياوچاي و انارچاي و نهرهاي متعدد ديگر زمينهاي مشكين‌شهر را آبياري مي‌كنند. وسعت اين شهرستان 580،4 كم‍ 2 است. جمعيت اين شهرستان طبق آمار 1360ش 306،138 نفر بود كه 364،18 نفر آن در مشكين‌شهر (خياو) ساكن بودند. در سرشماري 1365 جمعيت شهر به 015،33 نفر رسيده است (همانجا). اکثر مردم ین شهرستان به کشاورزی، دامپروری و صنایع وابسته بدان اشتغال دارند. در این شهرستان چشمه‎های آبگرم فراوان است. مشکین‎شهر از جمله مراکز مهاجرتفرست استان اذربایجان شرقی است. شهرستان مشکین‎شهر تنها یک بخش مرکزی دارد.
9. شهرستان مغان: در منتهی‎الیه شمالی و شمال شرقی استان آذربایجان شرقی قرار دارد، از سوی شمال و شرق به اتحاد جماهیر شوروی محدود است. وسعت آن 640’4 کمـ 2 است، بیشتر اراضی آن از رسوبات آبرفتی ارس و شعب آن به وجود آمده است. درنتیجه مغان ناحیه‎ای است مسطح، کم‎ارتفاع و کم‎عارضه که خاکهای رسوبی و عمیق آن دارای ارزش کشاورزی ویژه‎ای است. کوههای خُروسلو و صلوات داغ با ارتفاع کم (حدود 700 متر) مهم‎ترین ارتفاعات این شهرستان را در جنوب آن تشکیل می‎دهند آب و هوای مغان معتدل مایل به گرم است و تابستانهای بسیار گرم دارد. شهرستان مغان قرنها قشلاق ایلات شاهسون بوده است ولی در سالهای اخیر استعداد و اهمیت کشاورزی آن مورد توجه قرار گرفته و جای مناسبی برای اجرای طرحهای کشت و صنعت تشخیص داده شده است. بخشهای این شهرستان بخش مرکزی، پارساآباد و گِرمی هستند.
10. شهرستان میانه: در جنوب استان و بین خلخال (در مشرق) و تبریز و هشترود (در مغرب) و سراب و اردبیل (در شمال) قرار دارد و از سمت جنوب به استان زنجان محدود است. این شهرستان در میان دو رشته‎کوه بُزقوش در شمال و قافلانکوه در جنوب واقع شده که دامنه‎های اولی سرسبز و خرم ولی از آن دومی صخره‎ای و عاری از پوشش گیاهی غنی است. رودهای چندی مانند قرانقوچای، آق‎چای، ترکمان‎چای، گرمرود و شهر چای که همه به قزل‎اوزن منتهی می‎گردند اراضی آن را مشروب می‎سازند. وسعت این شهرستان 621’4 کمـ 2 است و آب و هوای آن در جلگه معتدل و در کوهستانها سرد و پربرف و باران است. جمعیت شهرستان میانه را در 1360 حدود 858’214 نفر برآورد کرده‎اند که 699’40 نفر آن در شهر میانه یا مرکز شهرستان سکنی داشته‎اند. جمعیت شهر میانه یا مرکز شهرستان سکنی داشته‎اند. جمعیت شهر میانه در سرشماری رسمی 1365 بالغ بر 341’69 نفر بوده است (همانجا). میانه که اکنون بر سر راه اصلی تهران ـ تبریز واقع شده، دارای اهمیت اقتصادی و نظامی خاص است مانند دیگر شهرهای بزرگ استان دارای سوابق ممتد تاریخی نیز می‎باشد.
بخش‎های این شهرستان عبارتند از بخش مرکزی و ترکمان.
11. شهرستان هشترود: بین شهرستانهای تبریز در شمال و مراغه در جنوب قرار گرفته است و خود دامنه‎های شرقی تودۀ آتشفشانی سهند و دامنه‎های غربی قافلانکوه را در بر می‎گیرد. وسعت آن 235’6 کمـ 2 است که بعد از شهرستان‎های اهر و تبریز وسیع‎ترین شهرستان استان است. از دامنه‎های شرقیِ تودۀ پربرف سهند، 8 رودخانه سرچشمه می‎گیرد که به مناسب وجود آنها این ناحیه را هشترود خوانده‎اند. مهم‎ترین این رودخانه‎ها قرانقوچای است که آب آن به رود بزرگ‎تر قزل‎اوزن می‎ریزد آب و هوای هشترود معتدل سرد است و زمستانهای بسیار سرد دارد. به علت آب فراوانی که در رودخانه‎های آن جاری است از نواحی بسیار پرنعمت و حاصلخیز استان آذربایجان شرقی محسوب می‎شود.
در پایان این بخش نام و جمعیت هریک از شهرهای آذربایجان شرقی براساس سرشماری رسمی 165ش به تفکیک شهرستان در جدول زیر مشاهده می‎شود.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

جمعیت شهرهای آذربایجان شرقی
تبریز نام شهر جمعیت
تبریز
















اهر

سراب
اردبیل



خلخال

مراغه



مرند



مشکین‎شهر
مغان


میانه
هشترود تبریز
آذرشهر
اسکو
سردرود
مَمقان
خسروشهر
بستان‎آباد
گاوگان
هریس
شبستر
ابلخچی
باسمنج
مهربان
صوفیان
تسوج
شرفخانه
خامنه
اهر
کَلیبَر
سراب
اردبیل
نمین
تیر
سرعین
خلخال
سَنْجَیَد
مراغه
بُناب
عجب‎شیر
مَلِکِان
مرند
علمدار
جلفا
زئوز
مشکین‎شهر
پارساآباد
گِرمی
پیله سوار
میانه
سراسکند 377’894
429’26
895’13
939’13
354’10
693’9
393’9
270’9
728’8
162’8
054’8
495’7
603’6
507’6
851’4
996’3
257’2
066’62
914’5
780’33
710’283
143’5
460’4
238’3
711’23
987’3
966’102
004’46
160’17
268’16
722’71
956’23
204’4
938’3
015’33
798’27
222’20
363’10
341’69
141’5



وضع سیاسی: در تقسیمات رسمی کشورهای جمهوری اسلامی ایران، آذربایجان شرقی دارای 11 شهرستان است که هریک دارای چند بخش است و هر بخش از تعدادی دهستان و آبادی تشکیل شده است. در این‎جا جدولی متضمن نام و مساحت و تعداد بخش و آبادی هر شهرستان همراه با جدول دیگری شامل نامهای دهستانهای استان براساس سرشماری سال 1355 آورده می‎شود. لازم به یادآوری است که اختلاف ارقام مساحت بعضی شهرستانها در این جدول و متن، ناشی از تغییراتی است که بموجب تصویب‎نامه‎های رسمی بعد از سرشماری 1355 در بخشها به عمل آمده است.

مآخذ: آسایش، حسین، بررسی جمعیت و مسائل نیروی انسانی جامعۀ روستایی، مؤسسۀ تحقیقات اجتماعی و علوم انسانی دانشگاه تبریز، 1347ش؛ بدیعی، ربیع، جغرافیای مفصل ایران، تهران، اقبال، 1362ش، مرکز آمار ایران، سالنامۀ آماری، 1363ش، تهران، 1364ش؛ همان، سرشماری عمومی نفوس و مسکن 1365، نتایج مقدماتی، تهران، بهمن 1365ش؛ وزارت آموزش و پرورش، جغرافیای استان آذربایجان استان آذربایجان شرقی، تهران، 1364ش.
محمدحسن گنجی
.IV آذربایجان غربی
یکی از استانهای کوچک ایران میان ْ35 و َ58 تا ْ39 و َ46 عرض شمالی و ْ44 و َ3 تا َ47 و َ23 طول شرقی که در انتهای شمال غربی ایران واقع شده است و از شمال به اتحاد جماهیر شوروی و ترکیه، از مغرب به ترکیه و عراق، از جنوب به استان کردستان و از مشرق به استانهای آذربایجان شرقی و زنجان محدود است. دریاچۀ ارومیه که بزرگ‎ترین دریاچۀ فلات ایران است میان این استان و آذربایجان شرقی قرار گرفته است. در نقشه‎های متداول جغرافیایی مرز آبی بین دو استان طوری ترسیم شده است که نیم بیشتر دریاچۀ ارومیه در محدودۀ آذربایجان غربی قرار می‎گیرد. وسعت آذربایجان غربی بدون در نظر گرفتن بخشی از دریاچۀ ارومیه 850’38 کمـ 2 برابر 36/2٪ وسعت ایران است. (مرکز آمار ایران، سالنامۀ آماری 1363ش، 31) این استان از لحاظ وسعت سیزدهمین استان کشور است.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

مساحت، تعداد بخش، دهستان و آبادی شهرستانهای استان آذربایجان شرقی در سرشماری عمومی آبان 1355ش
نام شهرستان مساحت (کیلومتر مربع) بخش دهستان آبادی
جمع دارای سکنه خالی از سکنه
استان آذربایجان شرقی
شهرستان اردبیل
شهرستان اهر
شهرستان تبریز
شهرستان خلخال
شهرستان سراب
شهرستان مراغه
شهرستان مرند
شهرستان مشکین‎شهر
شهرستان مغان
شهرستان میانه
شهرستان هشترود 104’67
861’4
197’12
801’11
512’5
866’2
388’5
640’4
490’3
484’5
624’4
241’6 34
3
5
6
5
1
4
2
1
3
2
2 87
8
17
23
5
6
4
6
3
5
7
6 576’4
389
986
481
376
149
325
167
288
547
304
564 503’4
383
965
476
370
149
320
164
281
541
300
554 73
6
21
5
6
ـــ
5
3
7
6
4
10



بخشها
تعداد بخش نام بخش
آذربایجان شرقی:
تبریز
مراغه
اردبیل
اهر
میانه
خلخال
مشکین‎شهر
مرند
سراب
هشترود
مغان
6
4
3
5
3
4
1
2
1
2
3
مرکزی، اسکو، شبستر، آذرشهر، بستان‎آباد، هریس
مرکزی، بناب، عجب‎شیر، مَلِکان
مرکزی، تمین، نیر
مرکزی، کلیبر، ورزقان، خداآفرین، هوراند
مرکزی، ترکمان، کاغذکُنان‎
مرکزی، شاهرود، سَتْجَبَد، خورش رستم
مرکزی
مرکزی، جلفا
مرکزی
مرکزی، چهاراویماق
مرکزی، بیله سوار، پارس‎آباد
‎ بموجب تصویب‎نامۀ شمارۀ 1395-25/10/1358 بخش کاغذکُنان از شهرستان خلخال منتزع شد و تابع شهرستان تابع شهرستان میانه گردید (بدیعی، 2/252).


استان آذرباجان در مهر 1337ش رسماً از لحاظ تقسیمات کشوری به آذربایجان شرقی (در آن زمان استان سوم) و آذربایجان غربی (در آن زمان استان چهارم) تقسیم شد (وزارت آموزش و پرورش، 3).
سیمای طبیعی: آذربایجان غربی در مغرب فلات آذربایجان از شمال به جنوب کشیده شده است. دریاچۀ ارومیه حدود 3/1 طول استان را در مرکز آن اشغال کرده است. در ثلث جنوبی بر وسعت شرقی ـ غربی استان افزوده می‎شود. فاصلۀ شمالی ـ جنوبی این استان درحدود 500 کمـ و فاصلۀ شرقی ـ غربی آن در بخش جنوبی استان، درحدود 250 کمـ است.
آذربایجان غربی ناحیه‎ای است کوهستانی که پست‎ترین قسمتهای مرکزی آن یعنی سواحل ارومیه 297’1 متر (سازمان برنامه (دفتر فنی) عمران ...، 331) و پست‎ترین نقطۀ استان در بستر رود ارس در مرز شمالی 910 متر از سطح دریا ارتفاع دارد. نواحی نسبتاً مسطح و کم‎عارضۀ این استان که ارتفاع آنها از 1500 متر تجاوز نمی‎کند جمعاً درحدود 27٪ از وسعت آن را دربر می‎گیرد. این نواحی جلگه‎های رسوبی اطراف دریاچۀ ارومیه هستند. عرض این جلگه‎ها که در مغرب و شمال دریاچۀ ارومیه هستند. عرض این جلگه‎ها که در مغرب و شمال دریاچه گاهی به 20 کمـ هم نمی‎رسد در جنوب دریاچه، یعنی در شهرستانهای مهاباد و میاندوآب افزایش می‎یابند و در طول رودهایی مانند زرینه‎رود و سیمینه‎رود تا 200 کمـ به داخل ارتفاعات پیش می‎روند. عوارض و ناهمواریهای آذربایجان غربی به 3 بخش تقسیم می‎شوند:
1. کوههای شمالی: از آتشفشان عظیم آرارات جدا می‎شوند و امتدادی غربی ـ شرقی دارند. ارتفاع قلل این کوهها تا 409’3 متر می‎رسد (قلۀ هراویل در سلماس) رودهایی مانند ماکوچای یا زنگمار و قُطور آبهای ناحیه را از دره‎های همین کوهها به سمت رود ارس هدایت می‎کنند. این کوهها پس از خروج از آذربایجان غربی به کوههای قره‎داغ در آذربایجان شرقی می‎پیوندند.
2. کوههای غربی: از آرارات رشتۀ عظیم و بلندی که به رشتۀ مرزی ایران معروف است به سمت جنوب امتداد پیدا می‎کند و در فاصلۀ میان ماکو و سردشت مانند دیواری فلات آذربایجان را از فلات آناطولی جدامی‎سازد. خط‎الرأس این رشته مرز ایران و ترکیه است. ارتفاع متوسط این رشته از 500’2 متر بیشتر است و قلل مرتفع‎تر از 000’3 متر در آن زیاد به چشم می‎خورد. بلندترین قلۀ آن کوه شهیدان است که با ارتفاع 608’3 متر در مغرب ارومیه قرار دارد (جداری عیوضی، 10) رشته‎کوههای مرزی دارای گردنه‎های صعب‎العبور هستند و بیشتر ایام سال از برف مستورند. شیب شرقی کوههای مرزی نسبتاً تند است و دامنۀ آنها تا فاصلۀ کمی از سواحل دریاچۀ ارومیه پیش میآید. به همین علت عرض جلگه‎های ساحل کم و طول رودها ناچیز است (وزارت آموزش و پرورش، 7).
3. کوههای جنوبی، در مغرب مهاباد به موازات رشته‎های مرزی قرار دارند و با جهتی شمالی ـ جنوبی به سمت جنوب پیش می‎روند و با مسیری قوسی به تودۀ الوند متصل می‎شوند. قلۀ معروف چهل چشمه با 163’3 متر ارتفاع مهم‎ترین قلۀ کوههای جنوبی است. بخش شمالی این رشته‎ها تا تودۀ چهل‎چشمه آب‎پخشان بین حوضه‎های زاب صغیر و ارومیه محسوب می‎شوند (جداری عیوضی، 10).
گذشته از این ارتفاعات که بیش از 70٪ وسعت استان را به خود اختصاص می‎دهند بقیۀ وسعت استان را جلگه‎های ساحلی یا میان کوهی تشکیل می‎دهند که مهم‎ترین مراکز جمعیت و حیات اقتصادی استان هستند.
از نظر زمین‎شناسی و ژئومور فولوژیکی، آذربایجان موقعیتی دوگانه بین فلات ایران و کوههای مرتفع حاشیه‎ای دارد (اهلرز، 81). همجواری واحدهای ساختمانی زمین‎شناسی و تیپ ناهمواریهای ژئومورفولوژیکی گوناگون تعلق قطعی شمال غربی ایران را به قلات مرکزی یا کوههای حاشیه‎ای آن با مشکلاتی مواجه می‎سازد (همو، 82).
مسلماً آذربایجان غربی یکی از مراکز مهم فعالیتهای زمین در دورانهای مختلف زمین‎شناسی بوده است. این فعالیتها، همواره با آتشفشانها و لرزشهای شدد توأم بوده و درنتیجه نظم طبقات زمین در آذربایجان غربی به هم خورده است، به گونه‎ای که در نزدیک ارومیه لایه‎های رسوبی دورانهای اخیر زمین‎شناسی را می‎توان بر روی رسوبات دوران اول زمین‎شناسی مشاهده کرد (وزارت آموزش و پروش، 7 سازمان برنامه (دفتر فنی)، 21). از سوی دیگر مسلم است که شکلهای بزرگ تعیین‎کنندۀ پیکر عمومی آذربایجان غربی نتیجۀ یک تکامل ژئومورفولوژیکی ممتد است که در زمانهای طولانی وجود پیدا کرده است (جداری عیوضی، 9، 12). مناظر امروزی این استان حاصل تحولات اقلیمی بعد از پلیوستوسن و مخصوصاً هولوسن است. در این دوره ظاهراً آب و هوا مرطوب‎تر از زمان کنونی بوده و ارتفاعات غربی از یخ مستور بوده است. آثار این یخ‎بندانها را در آذربایجان غربی می‎توان در تراسهای جنوب منطقۀ پلدشت و بین خوی و سلماس مشاهده کرد. جلگۀ پلدشت و نیز زمینهای باطلاقی و شور جنوب و غرب ارومیه از رسوبات همین زمانها به وجود آمده‎اند (سازمان برنامه (دفتر فنی)، 22). در همین زمان میزان یخ‎بندان در نواحی جنوب این استان و کردستان تا حدی بوده است که مرز برفهای دائمی را 800’1 متر پایین‎تر از زمان حال دانسته‎اند (رایت، به نقل اهلرز، 105).
آب و هوا: از نظر جریانات عمومی جو کرۀ زمین، ایران در نظام کمربندی طبیعی باد و فشار هوای کرۀ زمین در محل برخورد بادهای غالب شمال شرقی در تابستان و بادهای غربی باران‎زا در زمستان قرار دارد، ولی اثرات اقلیمی این ضع، که درنتیجۀ جابجایی فصلی کمربند فشار هوا در نیمکرۀ شمالی به وجود می‎آید، شدیداً توسط عوارض ناهمواری و پراکندگی آبها و خشکیها دستخوش تغییر و تعدیل می‎شوند (اهلرز، 125). در آذربایجان غربی آنچه که این تغییر و تبدیل را باعث می‎شود وضع خاص ناهمواریها و همجواری نسبی با جلگه‎های سرد اروپا از یک طرف و دریاهای مدیترانه و سیاه از طرف دیگر است. امتداد شمالی ـ جنوبی رشته‎های مرزی که بیشتر در راه جریانات غربی قرار دارند تا حدی مانع از نفوذ این جریانات به داخل استان می‎شوند. باریکی عرض شرقیِ ـ غربی استان و به عبارت دیگر شکل عمومی جغرافیاییِ آن هم تقریباً تمام استان را در منطقۀ پشت به بادِ کوههای مرزی قرار می‎دهد. این دو عاملِ محلی اثر عمیقی را در پراکندگی و مقدار باران استان، که مهم‎ترین عامل حیاتی به شمار می‎رود، از خود نشان می‎دهد. اثر توأم کلیۀ عوامل فوق باعث شده است که آذربایجان غربی هم مانند آذربایجان شرقی دارای آب و هوایی سرد و مرطوب باشد که زمستانهای سرد و برفی دراز و و تابستانهای معتدل و ملایم و کوتاه را می‎توان بارزترین مشخصات آن دانست (همو، 131). از نظر میزان گرما متوسط سالانه در سطح استان به حدود ْ10 سانتی‎گراد می‎رسد که در مقایسه با ْ15 تا ْ20 در جاهای دیگر فلات ایران سرد بودن استان را به خوبی نشان می‎دهد. این مقدار در خوی ْ8/11، در ارومیه ْ12 و در دشبند بوکان در جنوب استان ْ11 است (آمار هواشناسی) که از یک نواخت بودن تقریبی شرایط گرمایی در سراسر مناطق غیرکوهستانی استان حکایت می‎کند. تفاوت متوسطهای حداکثر و حداقل سالانه در دو ایستگاه خوی و ارومیه به ترتیب ْ4/13 و ْ12 و در دشبند بوکان ْ18 است. این تفاوت‎ها برّی بودن بیشتر نواحی جنوب استان را نشان می‎دهد. در ماههای تابستان هوای آذربایجان غربی نسبتاً خنک و میزان گرمای آن از دیگر استانهای کشور کمتر است ولی با وجود این در ماههای تیر و مرداد ممکن است حداکثر گرمای نواحی جلگه‎ای تا ْ40 برسد. در حالیکه در ایستگاههای مورد بحث ما حداکثرهای ْ42 و ْ5/42 به ترتیب در خوی و دشبند بوکان به ثبت رسیده است. در ارومیه در 25 سال دورۀ آمارگیری 1330 تا 1355ش درجۀ گرمایی بیشتر از ْ38 مشاهده نشده است (آمار هواشناسی).
در زمستانها آذربایجان غربی یکی از کانونهای سرد هوای کشور به شمار می‎رود (اهلرز، 131) به گونه‎ای که متوسط دمای ماههای دی و بهمن ممکن است به صفر برسد. در همین ماهها حداقلهای مطلق ْ30 و ْ22- و ْ29- به ترتیب در خوی، ارومیه و دشبند بوکان به ثبت رسیده است. خوی به‎طور متوسط در سال 111 روز و ارومیه 100 روز یخ‎بندان داشته است. ارقام فوق نشان‎دهندۀ این است که در استان آذربایجان تفاوت حداکثر و حداقل مطلق از ْ70 در سال تجاوز می‎کند که از جهات کشاورزی و. اقتصادی اهمت فراوان دارد. از نظر مقدار باران آذربایجان غربی را بعد از استانهای ساحلی دریای خزر باید از نواحی پرباران کشور دانست. فصل بارانی در این استان زودتر از جاهای دیگر آغاز می‎شود و دیرتر هم پایان می‎پذیرد. علت این امر موقع خاص جغرافیایی استان است که آن را در مسیر اولین برخورد با جریانات باران‎زای غربی قرار داده است. در ماههای سرد سال، یعنی دی و بهمن، تقریباً تمام نزولات آسمانی در این استان به صورت برف است و به همین علت کوههای مرزی و دیگر ارتفاعات داخلی استان ماهها از برف مستور می‎ماند. پرباران‎ترین نواحی استان قلل رشته‎های مرزی است که مقدار بارش سالانۀ آنها 80 تا 100 سانتی‎متر است (مؤسسۀ جغرافیایی دانشگاه تهران، نقشۀ شمارۀ 1). از خط‎الرأسهای مرتفع این رشته‎ها هرقدر به سمت مشرق برویم از مقدار باران کاسته می‎شود به گونه‎ای که در مهاباد به 28 و در میاندوآب به 29 و بالاخره در سواحل جنوبی دریاچۀ ارومیه به 25 سانتی‎متر تقلیل می‎یابد. کم‎باران‎ترین ناحیۀ آذربایجان غربی در فاصله میان سواحل شمالی دریاچۀ ارومیه و بستر رود مرزی ارس قرار دارد که مقدار باران که ناحیۀ اخیر از 20 سانتی‎متر در سال تجاوز نمی‎کند.
آبهای روان: آذربایجان غربی با وجود برخورداری از باران نسبتاً کافی به علت وضع خاص ناهمواریها و کمی وسعت استان، از داشتن رودخانه‎های معتبر و مهم محروم است، ولی تعداد رودخانه‎های آن که عموماً طول ناچیزی دارند، کم نیست. خاصیت عمدۀ رودخانه‎های آذربایجان غربی این است که در تمام سال آب دارند و برخلاف رودخانه‎های کوچک‎تر و فصلی فلات ایران هرگز خشکی مطلق در آنها دیده نمی‎شود.
آذربایجان غربی دارای 3 حوضۀ آبی مشخص است:
1. حوضۀ دریای خزر: این حوضه که در انتهای شمالی استان واقع شده و در حدود 17٪ وسعت آن را در بر دارد و در سراسر آن شیب زمین به طرف شمال است. دنبالۀ میشوداغ در شمال دریاچۀ ارومیه از یک طرف و رشته‎های جنوبی رودخانۀ قُطور از طرف دیگر، این حوضه را از حوضۀ ارومیه جدا می‎سازد. میزان باران این حوضۀ کوچک که در دامنۀ کوههای مرزی تا 60 سانتی‎متر در سال برسد در جنوب حوضه از 40 سانتی‎متر تجاوز نمی‎کند. از دامنه‎های شمالی میشو تا رود ارس از مقدار باران کاسته می‎شود به طوریکه در محل تلاقی رودخانه‎های این حوضه با رود بزرگ مرزی مقدار باران به 5 سانتی‎متر تقلیل می‎کند (وزارت آموزش و پرورش، 11) مهم‎ترین رود این حوضه قُطور است که جلگۀ خوی می‎گذرد و پس از دریافت شاخه‎ای به نام آق‎چای، که اراضی قره‎ضیاءالدین را آبیاری می‎کند از طریق گسل عظیمی به رود ارس می‎ریزد. رود دیگر این حوضه زنگمار یا ماکوچای است که جلگۀ ماکورا آبیاری می‎کند (مصاحب، 1/1190) و سپس به رود ارس می‎پیوندد.
2. حوضۀ دریاچۀ ارومیه: این حوضه حدود 73٪ وسعت آذربایجان غربی را دربر گرفته و بزرگ‎ترین واحد مشخص جغرافیایی این استان به شمار می‎آید که قسمت عمدۀ آبهای نواحی شمالی و غربی و جنوبی استان را دریافت می‎کند. دریاچۀ ارومیه که خود در ارتفاع 1297 متری از سطح دریا واقع شده محل تجمع آب تمام بارانهایی است که تقریباً در 4/3 اراضی این استان می‎بارد. دریاچۀ ارومیه را از 3 طرف کوههای کوچک و بزرگی احاطه کرده که در شمال مخصوصاً مغرب در فواصل کوتاهی از دریاچه قرار گرفته‎اند، به‎گونه‎ای که در سراسر مغرب دریاچه عرض متوسط جلگۀ ساحلی از 25 تا 30 کمـ تجاوز نمی‎کند. در چنین شرایطی رودخانه‎های متعدد ولی کوتاهی آبهای کوهستانها را به دریاچه می‎رسانند. مهم‎ترین این رودخانه‎ها به ترتیب از شمال به جنوب عبارتند از زولاچای، نازلوچای، شهرچای (که آب مشروب شهر ارومیه را تأمین می‎سازد)، و باراندوزچای، در بخش جنوبی حوضۀ دریاچۀ ارومیه که کوهها در فاصلۀ بیشتری از دریاچه، قرار دارند و باران آن بعد از ارتفاعات کوههای مرزی از همه جای استان بیشتر است، 2 رودخانۀ مهم زرینه‎رود و سیمینه‎رود جاری است که جلگۀ حاصلخیز میاندوآب را در برگرفته است و علاوه بر اراضی حاصلخیز این جلگه، زمینهای بخش شرقی مهاباد را نیز سیراب می‎سازد. زرینه‎رود دارای شعبی نظیر آجرلوچای، قوری‎چای، لیلان‎چای، ساروق‎چای، و خورخوره‎چای است که از دامنه‎های چهل‎چشمه و نواحی سقز و بانه و حتی سهند سرچشمه می‎گیرند. طول رود اصلی در حدود 200 کمـ است. سیمینه‎رود از ارتفاعات حومۀ سقز سرچشمه می‎گیرد و طول آن به 160 کمـ می‎رسد. آخرین رود این بخش حوضۀ دریاچۀ ارومیه که در گوشۀ جنوب غربی به دریاچه می‎ریزد، مهابادچای است این رود پس از آبیاری جلگه حاصلخیز مهاباد به دریاچه می‎رسد (سازمان برنامه، مدیریت منابع آب ...، 204، 205، 207).
3. درۀ زاب صغیر: در جنوب غربی آذربایجان غربی منطقۀ باریک کوچکی وجود دارد که وسعت آن بیشتر از 10٪ وسعت استان نیست. این منطقه آخرین و سومین حوضۀ آبریز استان را تشکیل می‎دهد که زاب صغیر در آن جریان دارد. درۀ زاب صغیر یک فرورفتگی ساختمانی است (جداری عیوضی، 10) که رودخانه در طول آن از شمال به جنوب جریان دارد. از آنجا که آب این رودخانه به رود دجله در عراق می‎ریزد و از طریق آن راه به خلیج فارس می‎پیوندد سومین حوضۀ آبی آذربایجان غربی را باید جزئی از حوضۀ عظیم خلیج‎فارس (دجله و فرات) دانست.
آبهای زیرزمینی: دشتهای آذربایجان غربی که بیشتر آنها در اطراف دریاچۀ ارومیه قرار گرفته‎اند در اثر فعالیت رودخانه‎هایی به وجود آمده‎اند که همه از دامنه‎های کوههای شمالی و غربی و جنوبی استان سرچشمه می‎گیرند و به دریاچه منتهی می‎گردند. به‎طور کلی در محل خروج این رودخانه‎ها از مسیرهای کوهستانی و ورود آنها به دشتهای نسبتاً کم‎عارضه و هموار، مخروطهای افکنۀ وسیع یجاد شده که برحسب نفوذپذیری لایه‎های زیرین سبب نفوذ آب و انتقال آن به سفرۀ آب زیرزمینی می‎گردد. در اثر همین وضع عمومی بسیاری از دشتها و جلگه‎های این استان دارای منابع سرشار آب زیرزمینی است که کمیت آن به ضخامت آبرفتها بستگی دارد. حداکثر عمق آبرفت در جلگه‎های میاندوآب و مهاباد در بخش جنوبی دریاچه 110 متر است در حالی که در جلگه‎های غربی دریاچه ضخامت لایه‎های آبرفتی به 200 متر می‎رسد (سازمان برنامه، مدیریت منابع آب ...، 72). این سفره‎های آب زیرزمینی مرنباً با آب رودخانه‎ها تغذیه می‎شوند و درنتیجه منابع دائمی هم برای تأمین آب قنوات و هم برای چاههای عمیق و نیمه‎عمیق به شمار می‎آیند. بنابر آمارهای موجود از سال 1350ش به بعد در دشتهای میاندوآب، مهاباد، نقده، اشنویه، ارومیه و سلماس جمعاً 798 حلقه چاه و 585 قنات و 156 چشمه از سفرۀ آبهای زیرزمینی این استان آب می‎گرفته است (همان، 76).
آذربایجان غربی از لحاظ آبهای معدنی غنی است و چشمه‎های آب گرم یکی از جاذبه‎های توریستی این استان به شمار می‎آید. مهم‎ترین آنها عبارتند از: ایستی‎سو (بین ارومیه و سلماس)، بااندوز (در قریۀ هفت‎آباد، کنار باراندوزچای)، آب معدنی کوه زنبیل (4 فرسخی شهر ارومیه در کنار دریاچه) و آب معدنی در یک (در روستای چهریق) (وزارت آموزش و پرورش، 5).
پوشش گیاهی: باران و برف نسبتاً فراوان همراه با خاکهای رسوبی و مستعدی که دریاچۀ ارومیه را از همه طرف احاطه کرده است موجد یک پوشش گیاهی غنی اعم از جنگل و مرتع در آذربایجان غربی است. تنها محدودیتی که در رشد گیاه طبیعی در این استان وجود دارد سرمای شدید زمستانی و به‎طور کلی زمستانهای زودرس است که از طول زمان مساعد برای رشد گیاه می‎کاهد. جنگلهای آذربایجان غربی بیشتر در شهرستانهای جنوبی و دامنه‎های کوههای مرزی که باران بیشتری دریافت می‎کنند به چشم می‎خورد. در نواحی مهاباد و پیرانشهر جنگل طبیعی فراوان است ولی مهم‎ترین جنگل استان در سردشت واقع شده که وسعت آن را نزدیک به 000’200 هکتار برآورد کرده‎اند (سازمان برنامه (دفتر فنی)، عمران ...، 24) و خود به جنگلهای بلوط غرب ایران می‎پیوندد و دنبالۀ آن به صورت پراکنده‎ای تا مغرب ارومیه کشیده می‎شود (همانجا). درختهای این جنگل از دو نوه میوه‎ای و غیرمیوه‎ای تشیل می‎شود که نوع اول آن شامل انگور، بنه، زال‎زالک، بادام کوهی و نوع دوم شامل افرا، نارون، خارسفید و مصوصاً انواع بلوط است. در این منطقه وسعت و تراکم جنگل در گذشته خیلی بیشتر از حالا بوده که به علت عدم مراقبت و بهره‎برداری بی‎رویه، مخصوصاً برای تهیۀ هیزم و زغال، به وضع نامطلوب فعلی درآمده است. در تمام این جنگلها سطح زمین از درختچه‎ها و بوته‎های کوچک پوشیده است که از آنها استفادۀ مرتعی به عمل می‎آید. در درّۀ قُطور (مغرب خوی) درختچه‎های جنگلی به صورت پراکنده فراوان دیده می‎شود که مهم‎ترین گونه‎های آن زرشک وحشی و بوته‎های بزرگ خشبی و نیز نی و گز در بستر رودخانه است (همانجا).
براساس آخرین اطلاعات موجود در استان آذربایجان غربی 974’864’1 هکتار مرتع وجود دارد (وزارت آموزش و پرورش، 18) که شامل مراتع ییلاقی و قشلاقی و میان‎بند است. نوع اول مراتع در ارتفاعات و پیشکوههای غربی و جنوبی استان از ماکو گرفته تا ارومیه و نقده و پیرانشهر و مهاباد و میاندوآب وجود دارد، درحالیکه نوع دوم در جلگه‎ها و دشتهای همان مناطق که به علت ارتفاع کمتر، از هوای گرم‎تری برخوردار دارند تحول یافته است. متأسفانه این نوع مراتع در سالهای اخیر که برنامه‎های توسعۀ کشاورزی به موقع اجرا گذارده شده مورد تجاوز قرار گرفته است و روز به روز با مبدل شدن به اراضی کشاورزی از وسعت آنها کاسته می‎شود. مراتع نوع سوم که بیشتر با دامداری سنتی و سکونت دائمی دامداران توأم است از نظر جغرافیائی در فواصل بین 2 نوع اول و در دامنه‎های مشرف بر روستاها قرار دارد. مهم‎ترین انواع گیاهان مراتع آذربایجان غربی عبارتند از گَوَن، گل گندم، سماق، بوی‎مادران، زنبق، لاله، میخک، کاسنی و غیره (همانجا).
حیات جانوری: در گذشته که وسعت جنگلها و مراتع آذربایجان غربی بیشتر از حالا بود و رفت و آمد در جنگلها کم‎تر صورت می‎گرفت انواع حیوانات وحشی در جنگلها به زندگی آرام خود ادامه می‎دادند ولی تخریب و نابودی جنگلها به زندگی آرام خود ادامه می‎دادند ولی تخریب و نابودی جنگلها و مراتع که در سالهای اخیر متأسفانه با سرعتپ یشرفته است از تعداد و انواع جانوران استان کاسته است. با وجود این، جانوران علف‎خوار مانند خرس قهوه‎ای و روباه و خرگوش و امثال آن در جنگلهای استان دیده می‎شود و در کوهسارهای غربی و جنوبی هنوز پرندگان شکاری مانند کبک وجود دارد. در بحث حیات‎وحش آذربایجان غربی باید از اهمیت فراوان جزایر دریاچۀ ارومیه یاد کرد زیرا در این جزایر است که نواحی حفاظت شده به منظور تکثیر و نگاهداری انواع جانوران بومی و غیربومی و همچنین پرندگان بومی و مهاجر به وجود آمده است. در این جزایر انواع گوزن ایرانی و پرندگانی چون مرغابی، غاز، کاکائی، فلامینگو، پلیکان و امثال آن به تعداد زیاد زندگی می‎کنند.
جمعیت و مشخصات آن: تا قبل از اولین سرشماری عمومی مسکن و نفوس در ایران که در 1335ش انجام گردید هر رقمی که دربارۀ جمعیت آذربایجان داده شده برآوردی از جمعیت تمام آذربایجان (شرقی و غربی) بوده است. در اولین سرشماری رسمی 1335ش از 406’863’2 نفر کل جمعیت آذربایجان در حدود ـ یا 136’721 نفر در 906’138 خانوار در آذربایجان غربی سکونت داشته‎اند که از این عده 218’367 نفر مرد و 918’353 نفر زن بوده‎اند. در آن سال 998’160 نفر یا 22٪ در مناطق شهری و 138’560 نفر یا 78٪ در روستاها سکونت داشته‎اند (وزارت کشور ، II/2, 10) در آن سال جمعیت شهر ارومیه (رضائیه در آن زمان) 605’67 یا کمی کمتر از 9٪ جمعیت استان بوده است (ادارۀ کل آمار عمومی، 82). در آن هنگام آذربایجان غربیتنها 8/3٪ جمعیت کل کشور را در خود جا داده و بعد از کردستان و بلوچستان از تمام استانهای 13 گانۀ آن زمان کم‎جمعیت‎تر بوده است (همان، 21 مقدّمه).
از کل جمعیت استان 882’435 نفر یا 60٪ در ردیفهای سنی کمتر از 15 سال قرار داشته‎اند (همان، 10). جمعیت نسبی آذربایجان غربی در 1335ش حدود 20 نفر در کمـ 2 بوده است (دهقان، 45). در دومین سرشماری عمومی نفوس و مسکن (سال 1345ش) جمعیت آذربایجان غربی از رقم یک میلیون تجاوز کرده و به 182’087’1 نفر رسیده است. در این تعداد 942’570 نفر مرد و 240’516 نفر زن بوده‎اند. در آن سال 798’272 نفر یا 25٪ در شهرها و 384’814 نفر یا 75٪ در روستاها می‎زیسته‎اند (مشکور، 435). جمعیت مرکز استان در این سال 749’110 نفر بوده است (دهقان، 49). حدود 47٪ از کل جمعیت استان در ردیفهای سنی کمتر از 15 سال بوده‎اند. در آن سال میانۀ سنی جمعیت استان 5/16 سال بوده است (همانجا). در سرشماری 10 سال بعد (1355ش) جمعیت استان به 604’407’1 نفر در 820’247 خانوار افزایش یافته است که از این تعداد 319’729 نفر مرد و 285’678 نفر زن بوده‎اند. در آن سال 714’446 یا 7/31٪ جمعیت استان در مناطق شهری و 890’960 نفر یا 3/68٪ در نواحی روستایی سکونت داشته‎اند. در آن سال 4/46٪ جمعیت استان در ردیفهای سنی کمتر از 15 سال قرار داشته‎اند و میانۀ سنی جمعیت استان 5/16 سال بوده است (مرکز آمار ایران، سرشماری عمومی 1355. بالاخره در آخرین سرشماری عمومی نفوس و مسکن که در آبان ماه 1365ش انجام شده جمعیت آذربایجان غربی به 935’989’1 نفر در 639’360 خانوار رسید که از این تعداد 411’911 نفر یا 7/45٪ در مناطق شهری و 391’078’1 نفر یا 2/54٪ در روستاها سکونت دارند (در این سرشماری 133 نفر نیز در ردیف غیرساکن منظور شده‎اند، (مرکز آمار ایران، سرشماری عمومی نفوس و مسکن 1365، نتایج مقدماتی، ص 1). آذربایجان غربی یا مساحتی (بدون در نظر گرفتن سطح دریاچه ارومیه) برابر 3/2٪ مساحت کشور کمی کمتر از 5٪ جمعیت کنونی کشور را در خود جا داده و دارای تراکمی برابر با 51 نفر در کمـ 2 یا حدود 7/1 برابر تراکم جمعیت کشور است. بدین‎سان این استان با وجود کمی عددی جمعیت از استانهای پرتراکم کشور به شمار می‎آید.
از مشخصات جمعیتی آذربایجان غربی یکی جوان بودن جمعیت آن است که خود پی‎آمدهای مهم اجتماعی و اقتصادی به دنبال دارد. دیگری جابه‎جایی جمعیت آن از روستایی به شهری است که آن نیز با تغییرات عمیق در نوع معیشت و شرایط اجتماعی و اقتصادی ساکنان استان همراه است. در طول 10 سال (بین 1355ش و 1365ش) که افزایش جمعیت استان در حدود 40٪ بوده است، افزایش عنصر شهری جمعیت استان از 2 برابر گذشته و به 104٪ رسیده است. در بعضی شهرستانها این افزایش از 300٪ هم متجاوز بوده است. وضع واقعی جمعیت استان از لحاظ ازدیاد و تغییر روستایی و شهری به تفکیک شهرستان در جدول زیر نشان داده شده است.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

جمعیت شهرستانهای آذربایجان غربی در سرشماری عمومی نفوس و مسکن
(مرکز آمار ایران، سرشماری عمومی 1365ش، نتایج مقدماتی، 10)
شهرستان سرشماری 1335 سرشماری 1345 سرشماری 1355 سرشماری 1365
ارومیه
میاندوآب
مهاباد
خوی
ماکو
نقده
سلماس
پیرانشهر
سردشت 645’241
102’59
751’233
611’160
129’85 836’291
369’176
407’151
131’150
854’100
763’68
400’67
172’41
250’39 987’370
037’231
151’197
440’188
471’125
747’92
700’87
733’59
338’54 946’548
514’314
305’282
796’267
134’173
673’138
448’128
776’60
343’75
جمع استان 182’087’1 604’407’1 935’989’1
در 1355ش از کل جمعیت استان 5/95٪ را متولدین شهرستانهای همین استان تشکیل می‎داده‎اند و از 4/4٪ متولدین استانهای دیگر 960’51 نفر یا 84٪ از آنها در سالهای بین 1350 و 1355 به این استان مهاجرت کرده‎اند (کرکز آمار ایران سرشماری عمومی، 1355، ز) که این خود از کمی ارتباط بین این استان با استانهای دیگر کشور قبل از سال 1350ش حکایت می‎کند. در همان سال از کل جمعیت استان 2/99٪ را مسلمانان و 8/0 یا 785’10 نفر را پیروان ادیان دیگر تشکیل می‎داده‎اند. این عده عبارت بودند از مسیحی 513’8 نفر (شامل ارامنه، آسوریان و کلدانیان)، کلیمی 474 نفر، زرتشتی 54 نفر و سایر ادیان 744’1 نفر (همان«ژ»). در آبان 1355ش از جمعیت 6 ساله و بیشتر این استان 3/38٪ را افراد باسواد تشکیل می‎داده‎اند که این میزان برای مردان 6/50، برای زنان 2/25، برای مناطق شهری 5/60 و برای مناطق روستایی 2/27 بوده است (همان، «س»). در این‎جا لازم به یادآوری است که بخش قابل توجهی از جمعیت آذربایجان غربی را عناصر کوچ‎نشین یا ایلات و عشایر تشکیل می‎دهند. سراسر غرب ایران و مخصوصاً رشته‎کوههای زاگرس که آذربایجان غربی بخش دنبالۀ شمالی آن را به وجود می‎آورد از مهم‎ترین قلمروهای زندگی کوچ‎نشینی در ایران است (بدیعی، 3/152). جمعیت فعلی عشایر کوچ‎نشین آذربایجان غربی را تا 000’200 برآورد کرده‎اند که بیشتر آنها اهل تسنن و پیرو مذهب شافعیند (وزارت آموزش و پرورش، 24، 25). ایلات عمدۀ آذربایجان غربی عبارتند از جلالی، میلان، حیدرانلو، ممکانلو، کوره سنی، شکاک، هرکی، بیک‎زاده، سادات، زرزا، قره‎پاپاق مامش، پیران، منگور، دهبکری، گورک مهاباد، بریاحی، باسک کوله، ملکاری، باپیر آقایی، پشتدریها، کلاسی، عثمان‎بیکی و هم‎چنین طوایف فضل‎اللّه بیگی، ده‎بکری سقز، گورک سقز، سرشیو سقز، تیله کوه، وکیلی قباغلو، خورخوره، جاف سقز، کلالی، کلهر، اردلان کوره قلعه دیوانی، احمدی، لطف‎اللّه بیگی، شهیدی لطف‎اللّه بیگی، بهرام بیگی و غیره که هریک دارای چندین طایفه و تیره می‎باشند (ایرانشهر، 1/118 تا 129؛ بدیعی، 2/83 تا 93؛ کیهان، 106 تا 111). در آذربایجان غربی زبان رسمی اداری و آموزشی و کتابتی فارسی است ولی مردم استان بیشتر به یکی از دو زبان ترکی و کردی تکلم می‎کنند. اقلیتها هم در میان خود به زبانهای ارمنی و آسوری و کلدانی گفت‎وگو می‎نمایند. در 1363 در سطح استان 105 کودکستان با 976’5 کودک، 833’1 دبستان با 512’209 دانش‎آموز، 260 مدرسۀ راهنمائی با 137’66 دانش‎آموز و 90 دبیرستان با 767’33 دانش‎آموز وجود داشته است. علاوه بر این 180’5 هنرجو در 21 مدرسۀ حرفه‎ای به کسب هنر اشتغال داشتند. نهضت سوادآموزی نیز 762’2 آموزشگاه و 349’36 سوادآموز در اختیار داشته است مرکز آمار ایران (آمارنامۀ آذربایجان غربی، 21-25).
دانشگاه ارومیه تنها دانشگاه استان است که در آذر 1344ش به صورت دانشکده کشاورزی وابسته به دانشگاه تهران تأسیس شده و در 1356 به نام دانشگاه رضائیه (ارومیه فعلی) نام‎گذاری شده است. این دانشگاه اکنون 4 دانشکده دارد و در 1367 دارای 1795 نفر دانشجو بوده است. اخیراً دانشگاه آزاد هم دانشکده‎هایی در خوی و مهاباد تأسیس کرده است. در 1363 در سطح استان 20 بیمارستان با 648’1 تخت و 273 پزشک و دندان‎پزشک وجود داشته است (همان، 29).
مرکز استان شهر ارومیه است که در جلگۀ آبرفتی حاصلخیزی به وسعت 70×30 کمـ در مغرب دریاچه قرار گرفته است. رودخانه‎های متعددی مانند باراندوز چای، شهرچای، نازلوچای و غیره با خاکهای رسوبی مرغوب، وضع کشاورزی ممتازی برای ارومیه به وجود آورده است. موقع جغرافیایی آن در سر راه ساکنان ارمنستان و قفقاز از طرفی و بین‎النهرین از طرف دیگر، در زمانهای قبل از تاریخ اعتباری برای آن ایجاد کرده، که آثار باستانی فراوان کشف شده در سالهای اخیر شاهد آن است.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

مساحت، تعداد بخش، دهستان و آبادی شهرستانهای استان آذربایجان شرقی در سرشماری عمومی آبان 1355ش
نام شهرستان مساحت (کیلومتر) بخش دهستان آبادی
جمع دارای سکنه خالی از سکنه
استان آذربایجان غربی
شهرستان ارومیه (رضائیه)
شهرستان پیرانشهر
شهرستان خوی
شهرستان سردشت
شهرستان سلماس (شاهپور)
شهرستان ماکو
شهرستان مهاباد
شهرستان میاندوآب
شهرستان نقده 216’39
228’6
402’2
299’6
660’1
892’2
125’7
600’5
010’5
000’2 18
3
1
2
1
1
3
2
3
2 64
11
3
10
7
8
8
7
7
3 179’3
679
183
289
345
168
484
450
404
177 163’3
678
181
287
341
168
483
448
403
174 16
1
2
2
4
ـــ
1
2
1
3

وضع سیاسی: اولین تقسیمات رسمی کشور ایران مربوط به 1325ق/1907م و قانون تشکیل ایالات و ولایات است که در آن سال از تصویب مجلس گذشته است. به موجب مادۀ 2 قانون مزبور ایران از 4 ایالت آذربایجان، کرمان و بلوچستان، فارس و بنادر، خراسان و سیستان و تعدادی ولایت تشکیل شده است (بدیعی، 2/221). از آن زمان تا 1316ش که دومین قانون تقسیمات کشوری از تصویب مجلس گذشت آذربایجان غربی جزئی از ایالت بزرگ و مهم آذربایجان بوده است. به موجب قانون اخیر، کشور به 10 استان تقسیم گردیده که آذربایجان غربی رسماً استان چهارم نامیده شد و شامل شهرستانهای خوی، ارومیه (در موقع تصویب: رضائیه)، مهاباد، مراغه و بیجار بوده است (همان، 2/222). در 1339 به موجب قانون تقسیمات کشوری که از مجلس گذشت مقرر شد استانها به جای شماره به نامهای اصلی و تاریخی خود نامیده شوند. با این ترتیب: نام استان چهارم رسماً به آذربایجان غربی مبدل گردید که در آن زمان شامل 7 شهرستان و 18 بخش بود (همان، 2/223). از آن زمان تغییرات چندی در تقسیمات کشوری به عمل آمد. و به موجب تقسیمات کشوری که در سرشماری عمومی آبان 1355ش مورد استفاده قرار گرفته تعداد بخش، دهستان و آبادی شهرستانهای آذربایجان غربی چنین است:

کشاورزی: در سالهای بعد از جنگ جهانی دوم مهاجرت از روستا به شهر در این استان هم مانند دیگر استانهای ایران وجود داشته است ولی این امر در 10 سال (بین 1355ش و 1365ش) با سرعت بیشتری به وقوع پیوسته به‎طوری که در آن 10 ال نسبت جمعیت روستایی در سطح استان از حدود 68٪ به 54٪ تقلیل پیدا کرده است. با توجه به این که هنوز بیشتر از نسف جمعیت استان در روستاها سکونت دارند، می‎توان گفت که شغل اصلی مردم آذربایجان غربی کشاورزی و دامداری است که سکونت در روستا را ایجاب می‎کند. بر طبق آخرین اطلاعات موجود در 1363 از جمع 278’386 نفر جمعیت شاغل 10 ساله و بیشتر استان 390’208 نفر یا حدود 54٪ به انواع مشاغل کشاورزی اشتغال داشته‎اند (همان، 16). در همان سال سطح زمینهای زیر کشت در آذربایجان غربی 212’681 هکتار یا 5/17٪ وسعت استان بر مبنای 850’618 هکتار یا حدود 90٪ به کشت محصولات سالانه و 297’62 هکتار یا حدود 10٪ به محصولات دائمی اختصاص داشته است. سطح زراعتهای سالانه و دائمی این استان نسبت به کل کشور 7/5٪ بوده و از این نظر در مقام هفتم قرار داشته است (آمارنامۀ کشاورزی، 1363ش، 53). مهم‎ترین محصول کشاورزی غلات است که مانند بسیاری از نواحی کشور بیشتر به صورت دیم کشت می‎شود. با وجود آب سطحی و مقدار باران نسبتاً کافی در این استان گاهی اتفاق که در اثر سرمای شدید زمستانی یا خشکسالی غیرمنتظره تا 40٪ محصول دیم استان از دست می‎رود (سازمان برنامه (دفتر فنی)، عمران منطقۀ ...، 37).
در میان غلاتی که در آذربایجان کشت می‎شود گندم مقام اول را دارد. در سال زراعی 1362-1363ش حدود نیمی از سطح کشت محصولات سالانه یا 235’306 هکتار به کشت گندم اختصاص داشته است که از این مقدار 993’109 هکتار آبی و 242’196 هکتار دیم بوده است. در همان سال جمع محصول گندم استان 334’358 تن، برابر با 8/5٪ محصول گندم کل کشور بوده است (امارنامۀ کشاورزی، 1363ش، 2). قسمت اعظم گندم آذربایجان غربی از انواع بومی است که 32 رقم آن تشخیص داده شده است، ولی مقداری هم از بذور اصلاح شده در سطح استان کشت می‎شود. آذربایجان غربی مرکز عمده و اصلی مطالعات کشاورزی و تهیه بذر اصلاح شده به شمار می‎آید و رقمهایی مانند انواع امید و آذر از این استان به جاهای دیگر کشور فروخته می‎شود (سازمان برنامه (دفتر فنی)، عمران منطقه، 392). گندم در تمام شهرستانهای استان کشت می‎شود ولی مهم‎ترین مناطق تولید آن عبارتند از خوی، ارومیه، مهاباد (همان، 380). بعد از گندم، جو مهم‎ترین غلّۀ استان است که در سال زراعی 1362-1363 سطح زیر کشت آن 725’103 هکتار، 392’38 هکتار آبی و 333’65 هکتار دیم ـ و جمع محصول آن 863’130 تن یا 7/5٪ محصول کل کشور بوده است (آمارنامۀ کشاورزی، 1363ش، 55) آذربایجان غربی از مراکز مهم کشت انواع حبوبات شامل نخود و انواع لوبیا و غیره است و در سال زراعی 1362-1363 جمعاً 347’75 هکتار از زمینهای زراعتی آن به کشت انواع حبوبات اختصاص داشته است. محصول آن سال استان 791’26 تن یا 8/8 محصول کل کشور بوده است (همان، 8). علاوه بر این، مقداری دانه‎های روغنی از قبیل کنجد، بزرک، کرچک و مخصوصاً آفتاب‎گردان که در سالهای اخیر رونقی پیدا کرده و در سطح استان کشت می‎شود: در 1363ش جمع تولید این قبیل محصولات که در کارخانه‎های تولید روغن نباتی مصرف می‎شود 373’1 تن بوده که 096’1 تن آن تنها در مهاباد به دست آمده است (مرکز آمار ایران، آمارنامۀ آذربایجان غربی، 53). در این استان سالانه مقادیری پیاز و سیب‎زمینی به دست می‎آید که به دیگر استانهای کشور صادر می‎شود. در 1363ش مقدار این دو محصول به ترتیب 251’9 و 538’40 تن بوده است (همان، 55). در میان محصولات سالانۀ استان که جنبۀ صنعتی دارد باید از چغندر قند و توتون نام برد که اولی 4 کارخانۀ قند واقع در ارومیه، خوی، میاندوآب و پیرانشهر را تغذیه می‎کند و دومی بخشی از نیازمندی کارخانۀ دخانیات ایران را مرتفع می‎سازد. تولید چغندرقند که در 1363ش برابر با 320’168 تن بوده بیشتر در شهرستانهای میاندوآب و خوی و مهاباد و محصول توتون که در همان سال 695’2 تن بوده، بیشتر در ارومیه و خوی و مهاباد به دست آمده است (همان، 53). از جمله محصولات عمدۀ سالانۀ آذربایجان غربی که عامل عمده‎ای در اقتصاد دامداری استان به شمار می‎آید، انواع علوفه است که در تمام شهرستانها به مقادیر زیادی وجود دارد. جمع تولید علوفه در 1363 به 886’423 تن رسیده است (همان، 53). متداول‎ترین گیاه علوفه‎ای یونجه است که مزارع آن در سراسر آذربایجان غربی به چشم می‎خورد. این گیاه به‎طور متوسط 7 سال روی زمین می‎ماند (سازمان برنامه (دفتر فنی)، عمران منطقه، 444). منظور ا محصولات دائمی، تاکستانهای انگور و باغستانهای انواع میوه و بالأخره جنگلهای طبیعی میوه است که از زمانهای زراعی استان تجاوز نمی‎کند، طبیعت میوه از لحاظ ارزش و اشتغال اهالی، اهمیت خاصی برای آن به وجود می‎آورد. در میان محصولات کشاورزی دائمی آذربایجان غربی انگور مقام اول را دارد. سطح زیر کشت آبی آن 341’13 هکتار و دیم 590’2 هکتار است که تولید آنها به ترتیب 729’59 تن و 288’8 تن بوده است (آمارنامۀ کشاورزی، 1363ش، 56). در آذربایجان غربی بیشتر از 20 نوع انگور معروف تولید می‎شود که اهم آنها عبارتند از کشمشی، حسینی، ریش بابائی، عسکری، لعل، بیدانه، سحابی، خلیلی، و غیره. انگور در تمام شهرستانهای استان به دست می‎آید ولی مهم‎ترین مراکز تولید آن شهرستان ارومیه است که به تنهایی در ال 1362-1363 بالغ بر 791’48 تن یا 72٪ کل محصول انگور استان را فراهم کرده است. بعد از ارومیه سردشت 288’8 تن، میاندوآب 891’5 تن و خوی و مهاباد و ماکو هریک بیشتر از 000’1 تن محصول داشته‎اند (همان، 61). قسمتی از انگور آذربایجان به مصذف داخلی می‎رسد ولی بیشتر آن به صورت انواع سبزه و کشمش در می‎آید که یا به خارج صادر می‎گردد و یا در کارخانه‎های داخلی مانند کارخانۀ معروف پاکدیس ارومیه به مصرف می‎رسد. درگذشته میوه‎های هسته‎دار از قبیل زردآلو و هلو و انواع آلو رقم دوم میوۀ آذربایجان غربی را بعد از انگور تشکیل می‎دادند ولی در سالهای اخیر انواع سیب جای میوه‎های هسته‎دار را گرفته است به‎طوری که در سال 1362-1363 در سطح استان وسعت باغهای سیب بر 537’40 هکتار و محصول آن به 290’215 تن رسیده است. در همان سال انواع میوه‎های هسته‎دار جمعاً با 843’2 هکتار زیر کشت و 246’22 تن محصول مقام سوم را داشته است (همان، 56). گذشته از این 3 رقم عمده، مقادیر زیادی گلابی و به و انجیر و مخصوصاً بادام و گردو و فندق در این استان، هم در جنگلهای طبیعی و هم در باغستانهای احداثی به دست می‎آید. از جمله درختهای دائمی آذربایجان غربی سنجد است که در تمام شهرستانها دیده می‎شود. میوۀ این درخت بیشتر مورد استفادۀ ایلات استان واقع می‎شود درحالیکه از چوب آن که دارای نقوش طبیعی زیبا است صنعتگران صنایع چوبی استان بهره‎مند می‎گردند (سازمان برنامه (دفتر فنی)، عمران منطقه ...، 423).
دامداری: آذربایجان غربی با داشتن 245’255 هکتار مرتع طبیعی که در 1363 ممیزی شده (مرکز آمار ایران، سالنامۀ آماری 1363ش، 374) و شرایط مناسب برای رویش گیاه، از مستعدترین مناطق کشور برای نگاهداری و تربیت انواع دام است (سازمان برنامه (دفتر فنی)، عمران منطقه، 477). همین شرایط مساعد محیطی باعث شده است که ا دیرباز بخشی از مردم این سامان به پرورش احشام و اغنام پرداخته و به شیوۀ معیشت کوچ‎نشینی تن در داده‎اند، به‎طوری که اکنون نیز بیشتر دامهای استان در اختیار ایلات و عشایر کوچ‎نشین است. در 1361ش آذربایجان غربی با داشتن 000’046’3 گوسفند و بره در میان تمام استانهای کشور بعد از خراسان مقام دوم را داشت (مرکز آمار ایران، سالنامۀ آماری 1363، 385). در همان سال تعداد بز و بزغاله 000’487 و گاو 000’358 رأس بود. مهم‎ترین مرکز گوسفند شهرستان ماکو است که در گذشته تا 4/1 جمع کل گوسفندان استان را به خود اختصاص می‎داد (سازمان برنامه (دفتر فنی)، عمران منطقه، 482). نژاد گوسفند ماکویی شهرت دارد که از نظر شیردهی بر انواع نژادهای دیگر حتی نژاد مغانی آذربایجان شرقی پیشی گرفته است. بز بیشتر در سردشت نگاهداری می‎شود. وجود مزارع فراوان و نباتات گلدار و دیگر شرایط مساعد محیطی، آذربایجان غربی را به صورت یکی از مناسب‎ترین و مستعدترین مناطق ایران برای نگهداری و پرورش زنبور عسل و تولید عسل درآورده است.
زنبور عسل در تمام شهرستانهای استان چه در کندوهای سبدی بومی و چه در انواع وارداتی نگاهداری می‎شود، ولی مهم‎ترین مرکز تولید عسل استان، شهرستان نقده و منطقۀ اشنویه است که در آنجا زنبورهای عسل به حال طبیعی در شکاف سنگها عسل تولید می‎کنند (همان، 488).
صنعت و معدن: استعداد فراوان آذربایجان غربی برای توسعه و پیشرفت کشاورزی و دامداری باعث شده است که فعالیت در زمینه‎های صنعت و استخراج معادن کمتر مورد توجه قرار گیرد. عوامل دیگر جغرافیایی مانند دور بودن نسبی استان از قطبهای صنعتی کشور و کمبود نسبی مواد اولیه و بازار مصرف مصنوعات در محل هم، به نوبۀ خود به ضعف نسبی فعالیتهای صنعتی و معدنی در مقام مقایسه با کشاورزی و دانداری کمک کرده است. در سرشماری عمومی نفوس و مسکن آباد 1355 از 278’386 نفر جمعیت شاغل این استان 9/53٪ در بخش کشاورزی، 6/22٪ در بخش خدمات اجتماعی) فعالیت داشته‎اند که از این عده تنها 261 نفر یا 1/0٪ جمعیت شاغل به استخراج معادن مشغول بوده‎اند (مرکز آمار ایران، سرشماری عمومی نفوس و مسکن، آبان 1355). با وجود تمام این کمبودها آذربایجان غربی سابقۀ نسبتاً ممتدی در فعالیت صنعتی وابسته به فرآورده‎های کشاورزی دارد تا حدی که در بعضی موارد اولین کارخانه‎های کشور در این استان به وجود آمده است.
صنایع آذربایجان غربی عبارتند از:
1. صنایع دستی: آذرایجان غربی مانند دیگر نواحی کشور از دیرباز در تنوع و مرغوبیت بعضی صنایع دستی روستایی به خصوص در انواع بافندگیهای ایلاتی و عشایری شهرت داشته است. فرآورده‎های دستی آذربایجان غربی در گذشته منحصراً در روزتاها، به وسیلۀ تولیدکنندگان انفرادی، و یا در میان ایلات و عشایر کوچ‎نشین مشاهده می‎شد، ولی در سالهای اخیر که تقاضا برای آنها افزایش یافته به صورت کارخانه‎ای درآمده و در شهرها هم به مقادیر زیادی تولید و به بازارهای کشور عرضه می‎شود؛ مانند انواع گلیم، جاجیم، چادرشب، سجاده، کیسۀ حمام، پیراهن، سبد، ظروف سفالی.
2. صنایع غذایی: در آذربایجان غربی 4 کارخانۀ قند در ارومیه، میاندوآب، خوی و پیرانشهر وجود دارد که در 1363 جمعاً بیشتر از 000’60 تن قند و شکر تولید کرده است (مرکز آمار ایران آمارنامۀ استان آذربایجان، 68). انواع کشمش ا قبیل خانگی، آفتابی، تیزابی، سودایی، گوگردی و انواع کالیفرنیا و امثال آن در کارخانه‎های کشمش و سبزه‎پاک‎کنی استان تولید می‎شود. اولین کارخانۀ سبزه‎پاک‎کنی در این استان در 1305ش در ارومیه تأسیس شد. در سالهای اخیر کمپوت کردن و آب‎گیری و الکل‎گیری از میوه‎ها در استان رونقی پیدا کرده و کاخانه‎های چندی در این زمینه‎ها به وجود آمده که مهم‎تر از همه کارخانۀ معروف پاکدیس ارومیه است. کارخانه‎های متعدد، تنباکو و توتون را به صورت نهائی بسته‎بندی می‎کنند و یا برگ توتون را برای تحویل به دخانیات آماده می‎سازند. این قبیل کارخانه‎ها در سراسر استان کم و بیش مشاهده می‎شود، ولی مهم‎ترین آنها در ارومیه و نقده و اشنویه و پیرانشهر است.
3. صنایع ماشینی: صرف‎نظر از انواع کارخانه‎های برق، صنایع ماشینی آذربایجان غربی بیشتر در زمینۀ فعالیتهای ساختمانی است، مانند واحدهای مهم تولید آجر، آهک و گچ و انواع سنگ که به اقتضای عواملی مانند دسترسی به منابع طبیعی و بازار فروش در بیتر شهرهای استان به وجود آمده است.
استان آذربایجان غربی از نظر معادن و منابع ثروت زیرزمینی کاملاً شناخته نشده است اما با وجود این بهره‎برداری از منابع معدنی ولو به شیوه‎های ابتدایی از زمانهای بسیار دور در این ناحیه متداول بوده و این امری است که آثار مکشوفه باستانی در نقاط مختلف این استان مانند تپّۀ حسنلو (12 کیلومتری نقده) از آن حکایت می‎کند. (اهلرز، 108). اکنون زغال‎سنگ در میاندوآب، سرب و روی در تکاب، زرنیخ در زره شوران، خاک نسوز در بوکان، گچ در ارومیه، سنگ تراورتن در ماکو، مرمر در خوی، میکا در قره‎باغ و بالأخره منابع سرشار نمک در سواحل دریاچۀ ارومیه به دست می‎آید. در 1363 ارزش تولیدات معدنی استان 171 میلیون ریال بود (مرکز آمار ایران، سالنامۀ آماری 1363، 428).
راهها: آذربایجان غربی دارای شبکۀ نسبتاً به هم بافته‎ای از راههای میان شعری و روستایی است که ارتباط بین مراکز مهم آن را به سهولت مقدور می‎سازد. علاوه بر این بخش کوچکی از راه‎آهن تهران ـ استانبول از این استان می‎گذرد و از طریق راههای آبی دریاچۀ ارومیه هم با آذربایجان شرقی در ارتباط است. مهم‎ترین راههای استان راه سراسری شمالی ـ جنوبی است که از بازرگان در مرز ایران و ترکیه آغاز می‎شود و از طرفی به مهاباد و میاندوآب و از طرف دیگر به سردشت در جنوب استان منتهی می‎گردد. بخش اولی این راه به طول تقریبی 140 کمـ در فاصلۀ بین بازرگانان و اِوْاوغلی که از شهرستانهای ماکو و خوی می‎گذرد قسمتی از راه پر رفت و آمدی است که از سراسر شمال ایران گذشته، اروپا و ترکیه را به افغانستان و آسیا متصل می‎سازد. این راه در گذشته به جادۀ سنتو معرو بود. از اواوغلی راه استانی از این جاده جدا می‎شود و از طریق خوی به به سلماس در 62 کیلومتری می‎رسد. کمی بعد از سلماس این راه به 2 شاخه تقسیم می‎شود که شاخۀ شرقی و مهم‎تر آن به طول تقریبی 260 کمـ به ارومیه و از آنجا به مهاباد و میاندوآب منتهی می‎گردد، درحالیکه شاخۀ غربی کم‎اهمیت‎تر آن از دامنه کوههای مرزی عبور می‎کند و به طول تقریبی 250 کمـ پس از گذشت از اشنویه و پیرانشهر به سردشت متصل می‎شود. در طول این 2 راه سرتاسری، راههای فرعی چندی به مشرق و مغرب جدا می‎گردد به صورتی که در قره ضیاءالدین و خوی و سلماس و ارومیه و مهاباد و میاندوآب گره‎هایی به وجود می‎آورد که راههای متعددی از همه طرف به آنها می‎رسند و ارتباط بین نقاط آذربایجان غربی و نیز این استان را با استانهای آذربایجان شرقی و کردستان و کشور ترکیه فراهم می‎سازند. راه‎آهن تهران ـ استانبول که ایران را به اروپا متصل می‎سازد از بین 2 شهرستان شمالی آذربایجان غربی یعنی خوی و سلماس می‎گذرد. طول این قسمت از راه‎آهن از شرفخانه در انتهای شمال شرقی دریاچۀ ارومیه تا درۀ قطور 95 کمـ و در طول این درّه تا ایستگاه رازی در مرز ترکیه 45 کمـ است که از این مقدار 117 کم« نهایی آن در آذربایجان غربی واقع است (راه‎آهن دولتی ایران، نقشۀ شبکۀ ...، فروردین 1354ش). پل مشهور قُطور که از پلهای بزرگ راه‎آهن ایران و از شاهکارهای ساختمانی و فنی به شمار می‎رود در همین دره بنا شده است. آذربایجان غربی از طریق راههای آبی بندر گلمانخانه که در 17 کیلومتری مشرق شهر ارومیه قرار گرفته با بنادر شرفخانه و رحمانلو واقع در ساحل شرقی این دریاچه با آذربایجان شرقی مرتبط می‎گردد. در سالهای بعد از انقلاب اسلامی ایران طرح جاده‎ای به طول 15 کمـ و به عرض 32 متر و ارتفاع 4 متر از سطح آب دریاچۀ ارومیه در بخش شمالی دریاچۀ ارومیه به مرحلۀ عمل درآمده که در صورت تکمیل 310 کمـ طول مسیر فعلی تبریز ـ ارومیه را به 130 کیلومتر تقلیل خواهد داد (وزارت آموزش و پرورش، جغرافیایی استان، 63).
شهر ارومیه دارای یک فرودگاه درجۀ یک برای پروازهای داخلی است که ارتباط آن را با فرودگاه مهرآباد و دیگر فرودگاههای کشور تأمین می‎سازد.

مآخذ: ادارۀ کل آمار عمومی، آمار در ایران، تهران، دی ماه 1338ش؛ اهلرز، اکارت، ایران؛ مبانی یک کشورشناسی جغرافیایی، ترجمۀ محمدتقی رهنمائی، تهران، مؤسسۀ جغرافیایی و کارتوگرافی سحاب، 1363ش؛ ایرانشهر، بدیعی، ربیع، جغرافیای مفصل ایران، تهران، اقبال، 1362ش؛ جداری عیوضی، جمشید، ناحیۀ شمال غرب ایران، مؤسسۀ جغرافیایی دانشگاه تهران، مهر 1363ش؛ دهقان، علی، سرزمین زرتشت، تهران، ابن‎سینا، 1348ش؛ راه‎آهن دولتی ایران، نقشۀ شبکۀ راه‎آهن ایران، فروردین 1354ش؛ سازمان برنامه، مدیریت منابع آب، ارزیابی وضع موجود و امکانات توسعۀ منابع آب، به کوشش فریدون مبشری و فریدون هاشمی، ج 2، منطقۀ آذربایجان؛ سازمان برنامه (دفتر فنی)، عمران منطقۀ آذربایجان، گزارش مقدماتی، تهران، 1344ش، نشریۀ شمـ 16؛ کیهان، مسعود، جغرافیای مفصل ایران، تهران، ابن‎سینا، 1311ش؛ همان، سرشماری عمومی نفوس و مسکن 1355ش؛ استان آذربایجان غربی، نشریۀ شمـ 167؛ همان، سرشماری عمومی نفوس و مسکن 1365ش، نتایج مقدماتی کل کشور، تهران، دی 1365ش؛ مشکور، محمدجواد، نظری بر تاریخ آذربایجان، تهران، انجمن آثار ملی، 1349ش؛ مؤسۀ جغرافیایی دانشگاه تهران، اطلس اقلیمی ایران، به کوشش محمدحسن گنجی، تهران، 1344ش؛ وزارت آموزش و پرورش، جغرافیای استان آذربایجان غربی، تهران، 1364ش؛ وزارت کشاورزی، آمارنامۀ کشاورزی سال 1363ش؛ هواشناسی کل کشور، سالنامه‎ها و آمارهای متفرقه؛ نیز:

Ministry of Interior, National and Statistics of the First Census of Iran: Navember, 1956, Tehran, 1962, Vol.Ii
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

آذربایجان، جمهوری شوروی سوسیالیستی، جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان سرزمینی است اسلامی و شیعه‎نشین در شرق قفقاز که در 1918م از سوی دولت مساواتیان به نام «جمهوری آذربایجان» و از 1920م توسّط دولت بلشویکی قفقاز به نام «جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان» نامیده شد. مرکز این جمهوری باکو و جمعیت آن 000’477’5 نفر است (بنیگسن، 6).
وجه تسمیه: این سرزمین تا 1918م هرگز آذربایجان نامیده نمی‎شد. زمانی نام کهن آن «آلبانیا» بود (بارتولد، III/334). در روستای «بویوک دَکَن» واقع در بخش نوخای قفقاز نوشته‎ای به خط و زبان یونانی باستان به دست آمده که تاریخ آن را سدۀ 2م دانسته‎اند و در آن از آلبانیا یاد شده است (لاتیشف، 103, 104). در نوشته‎های مورخان باستان از جمله پولیبیوس، استرابون و دیگران نیز این سرزمین با نام آلبانیا آمده است. به نظر بعضی محققان، آلبانیا در مآخذ پارتی به صورت «اردان» آمده است (علی اف، 18, 19). در مآخذ عهد اسلامی این نام را «اران» و «الران» نوشته‎اند (بارتولد، III/334) این نام به احتمال قوی با نام پارتی «اردان» مرتبط است. گاه نیز از این سرزمین با دو نام اران و شروان یاد کرده‎اند (نکـ اران و سیروان). پس از لشکرکشیهای تیمور و داستان ترکمانان آق‎قویونلو (هـ م) و قره‎قویونلو (هـ م) نام اران به تدریج از کتابها برداشته شد (کسروی، 264’265). در دایره‎المعارف بزرگ شوروی آمده است که «در اواسط سدۀ 11م ]5ق[ هجوم اقوام ترک (ازجمله غُزان و دیگران) که دودمان سلجوقی در رأس آنها قرار داشتند به سرزمین اران و شیروان آغاز گردید» (1/251). از این عبارت معلوم می‎شود که جزئی از ایران بود چند خان‎نشین، ملک‎نشین و سلطان‎نشین کوچک پدید آمد که در نیمۀ دوم سدۀ 12ق/نیمه دوم سدۀ 18م شمارۀ آنها به 15 رسید. عمده‎ترین آنها عبارت بودند از خان‎نشینهای باکو، گنجه، دربند، قُبه (قوبا = کوبا). قراباغ، نخجوان، طالش، شَکی، شروان، ایروان، کوتکاشِن، قَبَله و شَمشادیل. سلطان‎نشینهای کوچک بعضی مستقل و بعضی دیگر تابع خانها بودند (ابراهیم بیگ‎لی، 39) به عنوان نمونه سلطان‎نشینهای آرش، ایلی‎سو و کوتکاشن از خان‎شکی، و ملک‎نشینها از خان قراباغ تبعیت می‎کردند («تاریخ آذربایجان »، 334, 335). در 14 و 21 مه 1805م در اردوگاه ارتش روسیه واقع در ساحل کورک‎چای (20 کمـ گنجه) موافقتنامه‎ای به امضا رسید که طبق آن، خانهای قراباغ و شکی تابعیّت دولت روسیه را پذیرفتند (ابراهیم بیگ‎لی، 62). پس از پایان جنگهای ایران و روس که بخشی از این سرزمین به اشغال روسیه درآمد و در پی انعقاد معاهدۀ ترکمانچای، بعضی خانها، ازجمله خانهای اردوباد و نخجوان، الحاق خود را به امپراتوری روسیه اعلام نمودند (دایره‎المعارف بزرگ شوروی، 1/252). در هیچ‎یک از مآخذ مربوط به دوران مذکور و سالهای پیش از آن نامی از آذربایجان برای این سرزمین نمی‎یابیم (رضا، 52-58). در سال 1911م حزب مساوات در اراضی کنونی جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان تأسیس یافت. مساواتیان در مارس 1918م قیامی مسلحانه در باکو ترتیب دادند که اندکی بعد به دیگر نواحی آن سرزمین کشیده شد. اینان در 27 مه 1918م در شهر تفلیس دولتی تشکیل دادند و با نام «جمهوری آذربایجان» اعلام استقلال کردند (همو، 214). در پایان 1919 و اوایل 1920م دولت مساواتیان دستخوش بحران سیاسی و اقتصادی شد. در بهار 1919م در نواحی مغان و لنکران دولت شوروی تأسیس یافت. در 26 آوریل 1920م کمیتۀ موقت انقلاب به ریاست نریمان نریمان اف تشکیل گردید. در 28 آوریل 1920م دولت مساواتیان ساقط شد و کمیتۀ انقلاب قدرت را در باکو به دست گرفت و خود را دولت «جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان» نامید (عزیزبیگ اوا 158).
موقع جغرافیایی: در مآخذ ایرانی و اسلامی، اراضی جنوب کوههای قفقاز و منطقۀ قفقاز مرکزی را تا شمال رود ارس، قفقاز؛ و نواحی شمالی کوههای بزرگ قفقاز را ماوراء قفقاز نوشته‎اند. ولی در مآخذ روسی و به پیروی از آنها در نوشته‎های محلی نامهای مذکور به صورتی وارونه ارائه شده‎اند و آن محدوده‎ای را که در مآخذ ایرانی و اسلامی به صورت ماوراء قفقاز آمده، قفقاز؛ و بخشی را که به صورت قفقاز نوشته شده است، ماوراء قفقاز می‎خوانند. به عنوان نمونه دایره‎المعارف بزرگ شوروی در بحث پیرامون جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان، آن را بخشی از «منطقۀ جنوب شرقی ماوراء قفقاز» نامیده است (1/247). این دوگانگی سبب بروز آشفتگیهایی در نوشته‎های مورخان و جغرافی‎نگاران شده است. جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان مشتمل بر جمهوری شوروی خودمختار نخجوان و ولایت خودمختار قراباغ کوهستانی و شهرها و بخشهای متعدد است. این جمهوری دارای 60 بخش، 57 شهر و 119 قصبه از نوع شهری است (همانجا). جمهوری آذربایجان از شمال با جمهوری شوروی خودمختار داغستان (جزء جمهوری شوروی سوسیالیستی فدراتیو روسیه)، از شمال غرب با بخشی از گرجستان، از غرب با جمهوریهای گرجستان و ارمنستان و از جنوب با ایران و ترکیه هم‎مرز است. سراسر مرز شرقی جمهوری آذربایجان محدود به دریای خزر است. آن بخش از این جمهوری که در شمال رود کر (به زبان گرجی: کورا) واقع است، روزگاری شروان (شیروان) نام داشت (دانشنامه)، ولی بعدها این نام به ناحیه‎ای بسیار کوچک‎تر در بخش مذکور اطلاق شد. بخش اعظم این جمهوری در کرانۀ دریای خزر 800 کمـ است. شبه‎جزیره‎های عمدۀ آن عبارتند از: آبشوران، کورینسکایا، کوسا و سارا؛ خلیجهای عمدۀ آن عبارتند از آبشوران، کیروف (قیزیل آغاج) و خلیج باکو، و جزایر عمدۀ آن عبارتند از: ژیلوی و آرتیوم که سدی آن را به ساحل مرتبط می‎کند. در اطراف شبه‎جزیرۀ آبشوریان جزایر کوچکی وجود دارد که مجموع آنها را مجمع‎الجزایر آبشوریان می‎نامند.
ناهمواریها: حدود یک دوم اراضی جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان کوهستانی است. در محدودۀ جنوب شرقی جمهوری سه شکل ساختاری قفقاز کوچک در جنوب و فرورفتگی کُر در میان این دو برجستگی. در انتهای جنوبِ شرقیِ جمهوری کوههای طالش، در جنوب فرورفتگیهای میانی ارس و در شمالِ آن برآمدگیهای کوهستانی آیوتس دزور (دارالاگز) و زنگه‎زور از رشته‎کوههای قفقاز کوچک قرار دارند. مرتفع‎ترین قله‎های آن عبارتند از «بازاردوز» به ارتفاع 466’4 متر (در بعضی مآخذ 480’4) و شاه‎داغ به ارتفاع 243’4 متر (دایره‎المعارف بزرگ شوروی، 1/248). ناهمواریهای کوههای قفقاز بزرگ دارای یخچالهای متعددی است که سرچشمۀ رودهای کوهستانی را تشکیل می‎دهد. جبال قفقاز بزرگ در حدود شرق کوه باباداغ (به ارتفاع 3629 متر) دارای شیب کوهستانی تندی است (همانجا). در شرق جبال قفقاز دشت شیب‎دار کوسار قرار دارد که به جلگۀ سامور ـ دوه‎چی (روسی: سامور ـ دویچی) منتهی می‎گردد. فرورفتگی کُر در جمهوری آذربایجان شامل دو بخش است: ناهمواریهای منطقۀ غربی، ناهمواریهای منطقۀ شمالی. این ناهمواریها از کوههای کوتاه و فرورفتگیهایی تشکیل یافته که بزرگترین آنها فرورفتگی آلازان ـ آفتوران (آلازان ـ آغری‎چای) در شیب تند دامنۀ جنوبی است. در بخش مرکزی و شرقی فرورفتگی کُر، جلگه کُر ـ ارس قرار گرفته است. در محدودۀ جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان کوههای شاه‎داغ، موروداغ (725’3 متر) و کوههای قراباغ از سلسله جبال کوچک قفقاز واقع شده است. در کوههای طالش سه قلۀ بلند وجود دارد که مرتفع‎ترین آنها 477’2 متر است. بلندترین قله در کوهستانهای نخجوان 904’3 متر ارتفاع دارد (همانجا).
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

زمین‎شناسی: اراضی جمهوری آذربایجان در منطقۀ ژئوسنکلینال بزرگ (ناودیس) قرار دارند. بخش مرکزی این کوهها از سنگهای گرانیت مقاوم پرکامبرین تشکیل شده است. دامنۀ شمالی کوههای قفقاز بزرگ به زمینهای کِرتاسه می‎پیوندد. این کوهها با مقطع نامتقارن در دامنۀ جنوبی دارای شیب تند است و پیدایش آنها به حرکات کوهزایی دورۀ میوسن تا پلیوسن مربوط می‎شود. حرکات کوهزایی اواخر دوران سوم زمین‎شناسی با فعالیتهای آتشفشان در لاکولیتهای بشتائو در مجاورت پیاتی گورسک دیده می‎شود که ا پلیوسن فوقانی فعال بوده‎اند. فرورفتگی کر، در جنوب کوههای قفقاز بزرگ، از رسوبات اواخر دوران سوم پوشیده شده است. این فرورفتگی به وسیلۀ برجستگی سورام به دو بخش تقسیم می‎گردد. همین برجستگی دیگر کوههای قفقاز کوچک می‎پیوندد.
در شبه‎جزیرۀ آبشوران و مجمع‎الجزایر آن منابع نفت و گاز وجود دارد. در منطقۀ میانی جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان، فرورفتگی کر و نواحی سفلای جلگۀ کر نیز منابع نفت و گاز موجود است. مناطق جلفا و اردوباد دارای معادن مولیبدن و سنگ نمک است. در بسیاری از مناطق جمهوری، به‎ویژه دامنه‎های جنوبی کوههای قفقاز بزرگ، نواحی شکی ـ شماخی و بخشهای جنوبی کوههای قفقاز کوچک تا جلگه ارس، منابع متعددی از آبهای معدنی وجود دارد که از آن جمله است آبهای معدنی باداملی، ترش‎سو، وابستی‎سو. در کوههای شاه‎داغ منابع سنگ آهن، و در مناطق مرتبط با رشته جبال قفقاز کوچک منابع کوبالت و بسیاری مواد کانی دیگر وجود دارند. بدین جهت مناطق مزبور را «اورال آذربایجان» نامیده‎اند («دایره‎المعارف مختصر جغرافیایی» ، I/38). منطقۀ نخجوان دارای معادن نمک و مولیبدن است.
اقلم: آب و هوای جمهوری سوسیالیستی آذربایجان گرمسیری است، ولی می‎توان در آن چند نوع منطقۀ خشک و مرطوب با آب و هوای کوهستانی و جلگه‎ای مشاهده نمود. حرارت متوسط این جمهوری از 5/ْ14 سانتی‎گراد تا صفر درجه نوسان دارد. حداکثر متوسط در ماه ژوئیه ْ25 تا ْ27 سانتی‎گراد است (دایره‎المعارف بزرگ شوروی، 1/248). هوای مناطق جنگلی در تابستانها خشک است. در این نواحی حرارت بین صفر تا ْ30 سانتی‎گراد نوسان دارد. حداکثر گرمای هوا به ْ40 تا ْ43 سانتی‎گراد و حداقل سرما به ْ30 سانتی‎گراد می‎رسد (همانجا). میزان بارندگی در نواحی مختلف این جمهوری متغیر است. در شبه‎جزیرۀ آبشوران و جنوب شرقی ناحیۀ شیروان میزان بارندگی کمتر از 200 میلی‎متر، در جلگۀ کر ـ ارس 200-300 میلی‎متر، در دامنۀ کوهها 300-900 میلی‎متر، در دامنۀ سلسله جبال قفقاز بزرگ 1200-1300 میلی‎متر، در بخش لنکران 1200-1400 و گاه 1700-1800 میلی‎متر است (همانجا؛ دایره‎المعارف مختصر جغرافیایی، I/38).
آبها: در جمهوری آذربایجان حدود 250’1 رود، رودخانه و نهر موجود است که از اینها فقط 21 رود بیش از 100 کمـ طول دارند (دایره‎المعارف بزرگ شوروی، 1/249). بزرگترین رودی که از این جمهوری می‎گذرد رود کُر است که از شمالِ غرب تا جنوبِ شرق کشیده شده است و پس از پیوستن به رود ارس در ناحیۀ صابرآباد به دریای خزر می‎ریزد. اکثر رودخانه‎ها، نهرها و جویبارهای این جمهوری به رود کر می‎ریزند. رودهای عمدۀ آن عبارتند از بیلقان‎چای، موخاج‎چای، تال‎چای قورموچای سامور، کودیال‎چای، شامخورچای، آقسطفا ، گنجه‎چای، ترترچای و غیره. رودهای کر و ارس بزرگ‎ترین منابع آبیاری جمهوری به شمار می‎روند. بر روی رود کر در ناحیۀ مینگه‎چویر (روسی: مینگه‎چائور) سدی احداث گردیده است. دریاچۀ پشت این سد به وسعت 605 کمـ 2 است (همانجا). در کنار سد تأسیسات برق آبی تهبیه شده است. در منطقۀ سفلای سد مینگه‎چائور کشتیرانی محلی امکان‎پذیر گشته است. طی سالهای اخیر بر روی رود ارس نیز سدهایی پدید آمده و تأسیسات برق آبی ایجاد شده است. مجموع نیروی برق این جمهوری را 15 میلیارد کیلووات ساعت نوشته‎اند (همان، 24 (2)/526). ولی حدود 90٪ نیروی برق جمهوری از طریق تأسیسات برق حرارتی تأمین می‎گردد (همانجا). در جمهوری حدود 250 دریاچه وجود دارد که بزرگ‎ترین آنها عبارتند از دریاچه‎های حاجی قبول به گنجایش 5/15 کمـ 3، بویوک شور 3/10 کمـ 3، آلاگل به گنجایش 5 کمـ 3 و 8 متر عمق و گوی گل (همان، 1/249).
پوشش گیاهی: دشتهای جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان اغلب خشک و به صورت نیمه‎صحرا و نمکزار است، ولی در جلگه‎های مسیر رودهای کر و ارس و نیز دامنۀ کوههای قفقاز بزرگ و قسمتی در دامنۀ کوههای قفقاز کوچک و کوههای طاش واقع شده‎اند. در دامنه‎های جنوبی کوههای قفقاز بزرگ درختان بلوط ایبریایی (گرجی) و شاه بلوط می‎روید.
حیات حیوانی: جانوران این ناحیه را به 12 هزار نوع تخمین زده‎اند. در بعضی نواحی آن انواع مارها و دیگر خزندگان، جانورانی چون، گراز، آهو و پرندگانی از قبیل قرقاول، دراج، تیهو، مرغابی و غیره زندگی می‎کنند. در نواحی کوهستانی، یوزپلنگ، خرس، گراز، گربۀ وحشی و سنجاب وجود دارد. در آبهای طالش انواع ماهیهای ارزشمند ازجمله ماهی آزاد، و در مناطق رود کر و دریای خزر ماهیهای خاویار چون استورژن و بلوگا زندگی می‎کنند (همان، 247، 252، 24 (2)/526).
جمعیت و ترکیب دموگرافیک: جمعیت این جمهوری در 1959م 000’940’2 تن بود که در 1970م به 000’380’4 نفر افزایش یافت (بنیگسن، 6). بدین روال رشد متوسط جمعیت این جمهوری در فاصلۀ 1959-1970م حدود 49٪ و از 1970 تا 1979م حدود 25٪ بوده است. طبق سرشماری 1970م تعداد جمعیت از لحاظ ملی و قومی عبارت بود از مردم بومی و محلی 000’777’3، روسها 000’510، ارامنه 000’484، لزگی 000’137 و بقیه از دیگر اقوام و ملیتها از جمله آوارها، اودینها ، تساخورها ، تاتها، کُردها، اوکرایینیها، یهودیان، تاتارها، گرجیها و غیره (دایرۀ‎المعارف بزرگ شوروی، 1/249، 24 (2)/527). بنیگسن نسبت روسها به مردم محلی را در 1979م حدود 9/7٪ نوشته است (p.9). جمعیت نسبی این جمهوری (طبق آمار اول ژانویه 1976م) 7/65 نفر بوده است. نسبت روسها در این جمهوری در مقایسه با مردم بومی طی 1959م 5/13٪ بود. ولی این نسبت در 1970م به 9/9٪ و در 1979م 9/7٪ کاهش یافت (همانجا). دلیل این امر را باید در افزایش جمعیت نواحی مسلمان‎نشین شوروی از جمله جمهوری شوروی آذربایجان دانست. 52٪ اهالی این جمهوری را زنان تشکیل می‎دهند (دایره‎المعارف بزرگ شوروی، 1/249). به تقریب نیمی از اهالی در شهرها و نیمی دیگر در روستاها سکنی دارند. مرکز این جمهوری شهر باکو است. جمعیت این شهر و بخشهای تابع شورای آن در اول ژانویۀ 1976م بالغ بر 000’406’1 تن بود (همان، 24 (2)/525). شهرهای عمدۀ جمهوری عبارتند از کیروف‎آباد با جمعیت 000’211 نفر (کبروف‎آباد در گذشته گنچه نام داشت. این شهر پس از جنگهای ایران و روس، الیزابت پل نامیده شد که در زبان روسی آن را یلیزاوتوپل می‎نامیدند. پس از تأسیس جمهوری دوباره نام کهن به شهر مذکور بازگشت. چون سرگی میرونویچ کیروف یکی از رهبران حزب بلشویک مدتی در آذربایجان شوروی فعالیت داشت، لذا پس از قتل وی که در 1934م صورت گرفت، شهر گنجه بار دیگر تغییر نام داد و کیروف‎آباد نامیده شد)، سومقائیت با جمعیت 000’168 نفر، مینگه چِوِیر (مینگه چائور)، استپاناکِرْت، علی بایْرامْلی و داش کَسَن که جمعیت آنها هریک کمتر از 000’100 نفر است. در سرشماریهای 1926، 1939، 1959، 1970، 1979م هیچ‎گونه اطلاع رسمی پیرامون پیروان ادیان و مذاهب ارائه نشده است، لذا نمی‎توان آماری دقیق از مسلمانان جمهوری مذکور را به دست داد.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

آذَرْ بُرْزینْ‎نامه، منظومه‎ای حماسی به زبان فارسی، در بحرِ مُتقارِب مُثَّمن مقصور با محذوف، به تقلید شاهنامۀ فردوسی، دربارۀ آذر برزین پسر فرامرز و نوادۀ رستم، از سلسلۀ روایات مربوط به خاندان گرشاسب (مانند گرشاسب‎نامه، بانو گُشَسب‎نامه، شهریارنامه، بُرزونامه).
هنگامی که فرامرز، پدر آذر برزین، در سیستان به دست بهمن کشته شد، آذر برزین در هندوستان می‎زیست و چون از جنگ میان بهمن و فرامرز باخبر شد، به یاری پدر شتافت «و نزدیک لشکرگاه بهمن از دربار برآمد و لشکر بهمن را از آنِ پدر خود پنداشت و دوست‎وار به جانب آن رفت و گرفتار شد. بهمن او را با خود از سیستان سوی بلخ برد، لیکن درمیان راه رستم تورگیلی، یکی از پهلوانان آن روزگار، به یاری او آمد و وی را از بند رهایی داد. آذر برزین پس از رهایی از بند بهمن با او به جنگ برخاست و میان او و بهمن کارزارها رفت، تا سرانجام پادشاه کیان به حصاری پناه برد و آخر کار به صلح با آذر بزین تن در داد، آذر برزین جهان پهلوان او گشت» (صفا، تاریخ ادبیات در ایران، 2/365).
نسخه‎ای از آذر برزین‎نامه در کتابخانۀ موزۀ بریتانیا نگهداری می‎شود که سراسر آن از چند برگ تجاوز نمی‎کند و بخشی است از مجموعه‎ای که منظومۀ بهمن‎نامه و قسمتهایی از اواخر شاهنامه بخشهای اصلی آن است. عنوان این منظومه در نسخۀ موجود چنین است: «آغاز داستان آذر برزین پورزال زر که از دختر شاه صور کشمیری است و این یک قسم آذر برزین‎نامه است»، و با آنکه داستان آذر برزین را از زمان ولادت تا مرگ او شامل است، از شمارۀ ابیات و عنوان آن چنین برمی‎آید که خلاصه گونه‎ای است از داستان پهلوانیهای آذر برزین، و نام سرایندۀ آن نیز در نسخه دیده نمی‎شود (ریو، شمـ 197).
در منظومۀ بهمن‎نامه، که بخشی از همین مجموعه است و عنوان آن چنین است: «در ستایش کردن باری تعالی، و آغاز داستان بهمن‎نامه و آذر برزین، و ستایش کردن سلطان‎محمود، و چگونگی ایشان»، داستان آذر برزین و کارهای او به تفصیل بیشتر آمده است. این منظومه در 495ق/1102م، 10 سال پس از مرگ ملکشاه سلجوقی و در زمان سلطنت بَرْکیارُق (486-498ق/1093-1105م) سروده شد، و ظاهراً ذکر نام «سلطان محمود» که در عنوان و نیز در پایان آن دیده می‎شود، اشتباه کاتبان است (همانجا)؛ ولی احتمال دیگر آن است که شاعر در اصل این منظومه را به نام سلطان محمود، فرزند خردسال ملکشاه (و پسر ترکان خاتون) که مدت کوتاهی بعد از مرگ پدرش بر تخت نشانده شد (485ق/1092م) سروده بوده، و سپس در زمان سلطنت برکیارق آن را به نام این پادشاه درآورده است، و کاتبان دوره‎های بعد عنوان نسخۀ اوّل را بر نسخۀ دوم نهاده‎اند. سرایندۀ بهمن‎نامه چند سال بعد بار دیگر در این منظومه تجدیدنظر کرده و آن را به محمدشاه سلجوقی (د 511ق/1117م) پسر دیگر ملکشاه، تقدیم داشته است. در این تحریر جدید، که نسخه‎ای از آن نیز در کتابخانۀ موزۀ بریتانیا نگهداری می‎شود (همو، شمـ 201). مقدمه مفصل‎تر است و در پایان نیز داستان تا سلطنت همای ادامه می‎یابد.
چنانکه گفته شد، سرایندۀ آذر برزین‎نامه ناشناخته است، لیکن تصنیف بهمن‎نامه، که در اواخر آن داستان آذر برزین به تفصیل آمده است، به چند کس نسبت داده شده است:
1. در نسخه کتابخانۀ موزۀ بریتانیا (همانجا) که در ربیع‎الاول 800ق/نوامبر 1397م استنساخ شده است، نام مصنّف «حکیم آذری» است. ریو حدس می‎زند که این بهمن‎نامه را با بهمن‎نامه‎ای که شیخ آذری طوسی (784-866ق/1382-1462م) در تاریخ بهمنیان دکن سروده است، اشتباه کرده‎اند (همانجا)، لیکن بهمن‎نامه آذری طوسی بعد از 830ق/1427م و در دوران سلطنت احمدشاه بهمنی (820-838ق/1417-1435م) سروده شده (صفا، تاریخ ادبیات در ایران، 4/325-328). و نسخۀ بهمن‎نامۀ موزۀ بریتانیا مورّخ ربیع‎الاول 800ق/نوامبر 1397م است، مگر اینکه عبارت «بهمن‎نامه از منظومات حکیم آذری» را بعدها به این نسخه افزوده باشند، ولی بخش دیگری از همین نسخۀ موزۀ بریتانیا منظومه‎ای است به نام کوش‎نامه از همان سرایندۀ بهمن‎نامه که آن نیز به محمدشاه سلجوقی تقدیم شده و نام سرایندۀ آن هم در نسخه «حکیم آذری» قید شده است (ریو، شمـ 201).
2. در مجمل‎التواریخ والقصص، که در 520ق/1126م نگارش یافته، از بهمن‎نامه ذکری به میان آمده (ص 92)، و سرایندۀ آن ایرانشهر‎بن ابی‎الخیر گفته شده است.
3. رضا قلیخان هدایت در مجمع‎الفصحاء در دوجا (1/297-298’3/1154) ذکر بهمن‎نامه را آورده و آن را به جمالی مهریجردی، از شعرای دورۀ سلجوقی نسبت داده است. از این میان اشارۀ مجمل‎التواریخ والقصص، به سبب همعصری نویسندۀ آن با سرایندۀ این منظومه، به صحّت نزدیک‎تر است.
از بهمن‎نامه دو نسخۀ دیگر در کتابخانۀ ملّی پاریس محفوظ است (نکـ بلوشه، ج III، شمـ 1192, 1193) نسخه‎ای از آن در 1325ق/1907م به کوشش رستم‎بن بهرام تفتی در مطبعۀ فیض رسان بمبئی به چاپ رسیده است (آربری II(6)/66؛ مشار، 1/526).

مآخذ: صفا، ذبیح‎اللّه، تاریخ ادبیات در ایران، تهران، فردوسی، 1363ش، ج 2 و 4؛ همو، حماسه‎سرایی در ایران، ابن‎سینا، 1333ش، صص 315-316؛ مجمل‎التواریخ والقصص، به کوشش محمدتقی بهار، تهران، کلالۀ خاور، 1318ش؛ مشار، خانبابا، فهرست چاپی فارسی؛ هدایت، رضاقلیخان، مجمع‎الفصحاء، به کوشش مظاهر مصفا، تهران 1336-1340ش؛ نیز:

Arberry, A. J., Catalogue of the Library of the Indian Office, II, Part VI (Persian Books), London, 1937; Blochet, E, Catalogue des Manuscripts Persans, Supplement to the Catalogue of the Persian Manuscripts in the British Museum, London, 1895
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

آذَرِ بیگْدِلی، لطفعلی بیگ شاملو (1134-1195ق/1722-1781م)، شاعر و تذکره‎نویس سدۀ 12ق/18م. بیگدلی نام طایفه‎ای است از ترکان منسوب به بیگدل‎خان، که در زمان هولاکوخان و به امر وی از ترکستان به شام رفتند و در زمان امیرتیمور از آنجا به ایران آمدند. از این روی آنان را بیگدِلی شاملو می‎خوانند (معلم حبیبی‎آبادی، 1/40). نسبت آذر به گفتۀ خود او به بیگدل‎خان‎بن ایلدگزخان‎بن اُغوزخان، از احفاد ترک‎بن یافت‎بن نوح، می‎رسد (آتشکده، آغاز مجمرۀ دوم). آذر در اصفهان به دنیا آمد. در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنۀ محمود افغان (1134ق/1722م) خانواده‎اش به ناچار از اصفهان به قم مهاجرت کرد. و پس از 14 سال زندگی در قم با پدر خود که به حکومت لار منصوب شده بود، به فارس رفت، ولی 2 سال بعد، پس از مرگ پدر، با عمّ خود عازم سفر حج و زیارت عتبات شد و پس از مراجعت به خراسان رفت. در خراسان به اردوی نادرشاه پیوست و همراه اردوی نادری از راه مازندران به آذربایجان رفت. پس از این سفر، عازم عراق عجم شد و در اصفهان سکنی گزید (آتشکده، پایان مجمرۀ دوم) و چندی به خدمت دیوانی مشغول شد، لیکن سرانجام از امور دیوانی کناره گرفت و به تصوّف روی آورد و به سلوک پرداخت و در پایان عمر در شهر قم اقامت کرد و در همان‎جا درگذشت و به خاک سپرده شد (گرجی‎نژاد، 17).
آذر در آغاز شاعری «واله» و «نکهت» تخلّص می‎کرد، ولی بعداً تخلّص ـآذر» را برای خود برگزید (هدایت، 4/159). وی با کسانی چون شعله و مشتاق و هاتف و شاعران دیگری که نهضت بازگشت ادبی را بنیاد نهاده بودند، مصاحبت و همکاری داشت و در شیوۀ شاعری از «طرز فصحای متقدّمین» پیروی می‎کرد (همانجا). آذر در بیشتر انواع شعر از غزل و قصیده و مثنوی و رباعی طبع‎آزمایی کرده است. وی قصایدی در مدح جانشینان نادر و کریم‎خان زند و برخی از معاصران خود دارد. مضمون غزلیّاتش غالباً عرفانی و اخلاقی و عاشقانه است.
وی علاوه بر دیوان اشعار، مشتمل بر ده هزار بیت، یک مثنوی به نام یوسف و زلیخا دارد که به شیوۀ یوسف و زلیخای جامی سروده است. مثنوی دیگری نیز به نام گنجینه به تقلید بوستان سعدی به او منسوب است (گرجی‎نژاد، 17).
مهم‎ترین اثر آذر بیگدلی تذکرۀ عمومی معروف و مفصّل او آتشکده (ﻫ م) است که آن را در طی 30 سال به نام کریم‎خان گردآوری و تألیف کرده است (استوری، 1 (2)/871). تذکرۀ دیگری نیز به نام دفتر نُه آسمان در شرح احوال شاعران معاصر او به وی نسبت داده‎اند (آقابزرگ، 1/4). آقابزرگ نسخه‎ای از این کتاب را در تهران دیده است (8/224)، ولی از این کتاب و نیز از گنجینه در فهرستهای معروف یاد نشده است.

مآخذ: آذر بیگدلی، لطفعلی‎بیگ، آتشکده، بمبئی، 1277ق جمـ ؛ آقابزرگ، الذریعه؛ شوشتری، عبداللّطیف‎خان، تحفه‎العالم، حیدرآباد دکن، 1263ق، صص 141-143؛ گرجی‎نژاد، احمد، تذکرۀ اختر، به کوشش عبدالرّسول خبّام‎پور، تبریز، 1363ش؛ معلّم حبیب‎آبادی، محمّدعلی، مکارم‎الآثار، اصفهان، 1363ش؛ هدایت، رضاقلیخان، مجمع‎الفصحاء، به کوشش مظاهر مصفّا، تهران، امیرکبیر، 1339ش؛ نیز:
C. A. Storey, Persian Literature, London, 1972
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

آذَرشَهر، یا دهخوارقان، یکی از بخشهای حومۀ شهرستان تبریز. این بخش در 24 کمـ خاور دریاچۀ ارومیه و در جنوب غربی کوه سهند قرار دارد و از شمال و خاور به بخش اُسْکو، از جنوب به دهستان سراجو، و از باختر به دریاچۀ ارومیه محدود است. هوای این بخش معتدل و در تابستان نسبتاً گرم است. روستاهای خاوری آن در دامنۀ کوهستان و روستاهای باختری در جلگه و کنار دریاچۀ ارومیه قرار گرفته است. رودخانۀ دهخوارقان که از کوههای سهند سرچشمه می‎گیرد، از این بخش می‎گذرد و به دریاچۀ ارومیه می‎ریزد.
مطابق آخرین تقسیمات کشوری، بخش آذرشهر از 3 دهستانِ آذرشهر، گاوگان و شیرامین تشکیل شده است (دفتر تقسیمات کشوری، 9). دهستان آذرشهر دارای 19 ده، گاوگان 12 ده و شیرامین 8 ده و همۀ این بخش دارای 39 ده و 10 مزرعه تابع و مستقل است (فرهنگ اجتماعی دهات و مزارع، 1/66). زمینهای زراعتی روستاهای این بخش با چشمه‎سارها، قناتها و چاههای عمیق آبیاری می‎شود. افزون بر این از آب رودخانه‎های دهخوارقان و ایشکه‎چای نیز استفاده می‎گردد. در بخش آذرشهر 49 قناتِ دایر، 45 حلقه چاه عمیق، 235 چاه نیمه عمیق، 91 چشمه و 7 رودخانۀ دائمی برای آبیاری وجود دارد (فرهنگ اقتصادی دهات و مزارع، 5/66). مهم‎ترین محصولات آنجا. گندم، جو، حبوبات، انگور، بادام، سیب درختی و گوجه‎فرنگی است. مهم‎ترین مشاغل اهالی، دامداری و صنایع‎دستی همچون قالی‎بافی، زیلو و جاجیم‎بافی است.
گاوگان از شیرامین بزرگ‎تر و دارای روستاهای متعدد است. جمعیت این دهستان براساس سرشماری 1355ش، 322’14 نفر، متمرکز در 591’2 خانوار، بوده است. شهرک گاوگان مرکز این دهستان براساس همین سرشماری دارای 384’9 نفر جمعیت بوده که 1640 خانوار را تشکیل می‎داده است. در سرشماری 1360ش که توسط جهاد سازندگی صورت گرفته، دهستان آذرشهر 152’3 خانوار، شیرامین 420’2 خانوار و گاوگان 961’3 خانوار ساکن داشته است. شهرک آذرشهر مرکز بخشِ آذرشهر در 54 کیلومتری جنوب باختری تبریز و 17 کمـ خاور دریاچۀ ارومیه قرار گرفته و از مرکز شهر تا راه‎آهن تبریز ـ مراغه 12 کمـ فاصله دارد. ط.ل جغرافیائی آن ْ45 و َ58 و عرض جغرافیائیش ْ37 و َ46 و ارتفاع آن از سطح دریا 468’1 متر است. جمعیّت آن مطابق سرشماری 1355ش، 653’19 تن بوده که در 816’3 خانوار متمرکز بوده است. این شهر چون از یک‎سو در نزدیکی رشته‎کوه سهند و از سوی دیگر نزدیک دریاچۀ ارومیه قرار گرفته، دارای آب و هوایی معتدل است. کوههای مرتفعی که در جنوب و شرق آن قرار گرفته بسیار برف‎گیر و سرد است. زمستان آذرشهر برخلاف تبریز زودرس و طولانی نیست. تابستان آن ملایم و مطبوع است و گرمای شدید ندارد. رود دهخوارقان از جنوب آن می‎گذرد و پس از مشروب کردن باغهای اطراف آن به دریاچۀ ارومیه می‎ریزد. طول این رود نزدیک به 40 کمـ است (کیهان، 82). این شهر از طریق راه آسفالته به تبریز و از سوی دیگر به عجب‎شیر و میاندوآب متصل می‎شود. راه‎آهن نیز از روستاهای غربی آن می‎گذرد.
سابقۀ تاریخی: آذرشهر تا 1316ش دهخوارقان نامیده می‎شد، ولی برحسب پیشنهاد فرهنگستان ایران و تصویب وزارت معارف وقت، در این سال نام آن به آذرشهر تغییر یافت. امّا در اسفند 1325ش با تصویب وزارت کشور بار دیگر نام دهخوارقان بر آن نهاده شد. در سالهای پس از آن مجدداً نام آذرشهر متداول گردید. آذرشهر از شهرهای قدیم آذربایجان است و احتمالاً پیش از اسلام در این ناحیه آتشکده‎ای دایر بوده است. در نخستین سده‎های اسلامی نام آنجا «داخَرَّقان» بوده است. ابن‎خردادبهْ یک‎بار آنجا را داخرقان (ص 120) و بار دیگر «ده‎الخرقان» (ص 213) نامیده است. طبری در حوادث 234ق/848م از روستای داخرقان نام برده و آن را در منطقۀ فرمانروایی محمدرَوّاد به شمار آورده است (11/1380). دیگر جغرافی‎دانان اسلامی همچون اصطخری، ابن‎حوقل، مقدسی، نیز چندبار از داخرقان به همین عنوان یاد کرده و آن را شهر دانسته و نامش را به صورتهای دِهْنَخیرجان، ده‎نَخیرجان و حربقان ضبط کرده و آن را منسوب به تخیرجان ـ خزانه‎دار انوشیروان پادشاه ساسانی ـ دانسته است (یاقوت، 2/494، 631). حافظ ابرو از «دیه خارقان» نام برده (ص 269)، اما حمداللّه مستوفی نخستین‎بار نام دهخوارقان را به صورت فعلی آورده و از هوای معتدل، باغستانها و تاکستانهای فراوان و از غله و پنبۀ آنجا سخن گفته و افزوده است که مردمان این شهر، سفیدچهره و بر مذهب شافعی‎اند. او 8 ده را از توابع این شهر و حقوق دیوانی آنجا را 600’23 دینار ضبط کرده است (صص، 80، 86-87). در متون تاریخی دورۀ نادری نیز به مناسبت آنکه یک‎بار در لشکرکشی نادرشاه به سوی عثمانی این شهر محل ورود پیش‎قراولان سپاه عثمانی بوده نام آنجا آمده است (استرآبادی، 126-127). در زمان فتحلی‎شاه، پس از اینکه ایرانیان در دومین جنگ از سپاهیان روس شکست خوردند، دهخوارقان محل ملاقات عباس‎میرزا و پاسکویچ فرمانده سپاهیان روسی تعیین شد و تنظیم مواد عهدنامۀ ترکمان‎چای در همین شهر صورت گرفت (افشار، 47، 68، 70، 77، 78، 81، 87). اوژن‎اوبن که در 1324-1325ق/1906-1907م از ایران دیدن کرده از دهخوارقان نیز گذشته و آنجا را شهری کوچک که 000’12 جمعیت داشته توصیف کرده و افزوده است که تعدادی از جمعیت این شهر ارمنی هستند. او از باغهای بادام آنجا که مالکیت بیشتر آنها در دست تبرزیان بوده، یاد کرده است (ص 131). نادرمیرزا صفحات چندی از کتاب خود را به دهخوارقان اختصاص داده و از معدن مرمر این ناحیه و چگونگی استخراج آن از روزگاران قدیم سخن گفته و مشاهیر آنجا را نیز برشمرده است (صص 83-87، 119).
آثار تاریخی: در این شهر و روستاها و دهستانهای پیرامون آن، آثار تاریخی چندی وجود دارد که مشهورترین آنها را یاد می‎کنیم: 1. گورستان پیرحیران. این گورستان به نام خواجه یوسف دهخوارقانی ملقب به پیرحیران است و مقبرۀ او نیز در میان گورستان در اطاق کوچکی جای دارد (خاماچی، 33-34)؛ 2. مسجد قدمگاه. این مسجد در بالادشت گورستان قدمگاه (یا قریۀ بادامیار) واقع شده و برخی از باستان‎شناسان آن را به دوران پیش از تاریخ نسبت می‎دهند که بعداً به صورت آتشکده و سپس به صورت مسجد درآمده است. گنبد این مسجد در حدود 12 متر بلندی دارد و از نظر شیوۀ معماری جزو بناهای مهم است (مشکوتی، 7)؛ 3. مقبرۀ پیرلَر. این مقبره در شمال شرقی آذرشهر و در یک کیلومتری مرکز شهر واقع شده و به نام پیر حیران نامیده می‎شود و متعلق به قرن 10 و 11ق/16 و 17م است (همانجا)؛ 4. گورستان قدمگاه. این گورستان در 15 کیلومتری جنوب آذرشهر در قریۀ بادامیار (قدمگاه) قرار گرفته و متعلق به قرن 9 و 10ق/15 و 16م است. بیشتر مردگان این گورستان از شیوخ دورۀ صفوی هستند. اهالی محل، آن را به نام دیک قبرستان می‎نامند (مشکوتی، 8). این گورستان بر روی پشته‎ای قرار گرفته و سنگ‎نبشته‎ها و حجّاریهایی در آن دیده می‎شود. از اشخاصی که درین گورستان مدفونند باید خواجه ابواسحق ابراهیم مشهور به پیر چوپان (د 724ق/1324م) و خواجه‎علی بادامیاری (د 699ق/1300م) را نام برد (خاماچی، 39).
از مشاهیر دهخوارقان باید خواجه‎یوسف حیران دهخوارقانی (د 670ق/1272م) را ذکر کرد که از عرفای منسوب به این شهر است.
وضع کنونی: مردم آذرشهر بیشتر به داد و ستد، سوداگری، پیشه‎وری و پاره‎ای از کارهای تولیدی و بازرگانی و خدمات دولتی اشتغال دارند. قالی‎بافی رونق فراوانی دارد و تا روستاهای دوردست این شهر نیز کشانده شده است. قالی آن در سایر جاها به نام قالی تبریز عرضه می‎شود. حوله‎بافی، پارچه و پتوبافی نیز از صنایع این شهر است که مقداری از محصول آن در محل مصرف می‎شود و بقیه به تبریز و سایر شهرهای کشور ارسال می‎گردد. در حومۀ آذرشهر چند کارخانۀ آجرفشاری نیز مشغول کار است. برطبق مدارک موجود در 1355ش، در این شهر 38 مسجد، 6 آب انبار، 5 بازار، 3 بیمارستان و درمانگاه و یک چاپخانه وجود داشته است. در همین سال یک کارخانۀ کمپوت‎سازی در آنجا دایر بوده است (خاماچی، 75-84).
محصولات عمدۀ کشاورزی این شهر غلات، تره‎بار، سیب‎زمینی، پیاز و نخود است. توتون نیز سابقاً کاشته می‎شد، ولی پس از اجرای قانون انحصار دخانیات دیگر به کشت آن توجهی نشد (خاماچی 85-93). از میوه‎ها، انگور به فراوانی در اطراف شهر به دست می‎آید. آموزش و پرورش در آذرشهر با سابقۀ دیرینه‎ای که دارد از رونق ویژه‎ای برخوردار است. این شهر دارای دو کتابخانۀ عمومی، چند دبیرستان، دبستان و هنرستان حرفه‎ای است.

مآخذ: ابن‎حوقل، ابوالقاسم، صوره‎الارض، ترجمۀ جعفر شعار، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، 1345ش، ص 85؛ ابن‎خردادبه، عبیداللّه‎بن عبداللّه، المسالک والممالک، لیدن، 1896م؛ استرآبادی، میرزامهدی‎خان، جهانگشای نادری، به کوشش عبداللّه انوار، تهران، انجمن آثار ملی، 1341ش؛ اصطخری، ابراهیم‎بن محمد، مسالک‎الممالک، به کوشش دخویه، لیدن، 1927م، صص 181-182، 190؛ افشار، میرزامصطفی، سفرنامۀ خسرومیرزا، به کوشش محمد گلین، تهران، مستوفی، 1349ش؛ ارین، اوژن، ایران امروز و ایران بین‎النّهرین، ترجمۀ علی‎اصغر سعیدی، تهران، زوّار، 1362ش؛ جهاد سازندگی، فرهنگ اجتماعی دهات و مزارع استان آذربایجان شرقی، تهران، 1363ش؛ همان، فرهنگ اقتصادی دهات و مزارع استان آذربایجان شرقی، تهران، 1363ش؛ حافظ ابرو، عبداللّه‎بن لطف‎اللّه ذیل جامع‎التّواریخ رشیدی، به کوشش خان‎بابا بیاتی، تهران، انجمن آثار ملی، 1350ش؛ خاماچی، بهروز، آذرشهر (دهخوارقان)، تبریز، 1355ش؛ سازمان جغرافیایی کشور، نقشۀ ارومیه (و اطراف آن)، تهران، 1353ش؛ طبری، محمدبن جریر، تاریخ، به کوشش دخویه، لیدن، 1881م؛ فرهنگ جغرافیایی ایران، تهران، سازمان جغرافیایی کشور، 4/225؛ کیهان، مسعود، جغرافیای مفصل ایران، تهران، وزارت معارف، 1310ش؛ صص 80، 119، 156-157؛ مرکز آمار ایران، خصوصیات اساسی شهرهای ایران، تهران، 1350ش، ص 122؛ همان، سالنامۀ آماری (1360ش)، تهران، 1361ش، ص 64؛ سرشماری عمومی نفوس و مسکن 1355ش (تبریز)، تهران، 1358ش، ص «د»؛ همان، فرهنگ آبادیهای کشور، (براساس سرشماری 1355ش)، استان آذربایجان شرقی، ج 9؛ مستوفی، حمداللّه، نزهه‎القلوب، به کوشش گای‎لسترنج، لیدن، 1331ق/1913م؛ مشکوتی، نصرت‎اللّه، فهرست بناهای تاریخی و اماکن باستانی ایران، تهران، سازمان ملی حفاظت آثار باستانی ایران، 1349ش؛ مشکور، محمّدجواد، نظری به تاریخ آذربایجان، تهران، انجمن آثار ملی، 1349ش، صص 27، 50، 58، 433، 438؛ مقدسی، محمدبن احمد، احسن‎التّقاسیم، ترجمۀ علینقی منزوی، تهران، شرکت مؤلفان و مترجمان ایران، 1361ش؛ صص 73، 555؛ نادرمیرزا قاجار، تاریخ و جغرافیای دارالسّلطنۀ تبریز، تهران، 1323ق؛ وزارت کشور، فهرست واحدهای تقسیمات کشوری، تهران، شهریور 1365ش؛ یاقوت حموی، ابوعبداللّه، معجم‎البلدان، به کوشش فردیناند ووستنفلد، لایپزیک، 1866-1870م
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

ذَر و سَمَنْدَر، یکی از یکی از مثنویهای سبعۀ سیّاره یا هفت‎گنج محمدحسن زلالی خوانساری، شاعر معاصر شاه‎عباس اول. آذر و سمندر منظومه‎ای است عرفانی، در بحر هزج مسدّس اخرب مقبوض (به وزن لیلی و مجنون نظامی)، که آغاز آن چنین است:
نامش عشق است و جسن دفتر آتش ساقی است کو سمندر
و با این بیت به پایان می‎رسد:
خود عشق به روی خویش بازد ما را و تو را بهانه سازد
این منظومه نیز مانند 6 منظومۀ دیگر سبعۀ سیّاره، با دیباچۀ طغرای مشهدی (هفت آشوب) همراه است. آذر و سمندر تاکنون به چاپ نرسیده، ولی نسخه‎های خطی آن جزو کلیّات زلالی و یا در سبعۀ او در کتابخانه‎های جهان موجود است.

مآخذ: آقابزرگ، الذریعه، 9/404-405، 19/106؛ منزوی، احمد، فهرست خطی فارسی، 3/1859، 4/2618؛ همو، فهرست مشترک نسخه‎های خطی فارسی پاکستان، 5/155-156، 7/808-809؛ نیز؛

Éthé, H., Catalogue of Persian Manuscripts in the library of the India Office, Oxford, 1903, I/816-817
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
ارسال پست

بازگشت به “کتاب و فرهنگ مطالعه”