
درسهایی از قران
مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
درسهایی از قران
در اینجا مباحث درسهایی از قران با منبع تبیان ارایه می گردد.(بر گرفته از موضوع بندی درسهای اقای حجت الاسلام قرائتی) 

مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
پاكى ظاهرى و باطنى
دلِ پاك، ظرف لطف الهى
زبان پاك، زمينه پذيرش توبه
وضو بر وضو، نور بر نور
وضو همراه با مسواك
وضو به هنگام خواب
تيمّم، نشان از خاك بودن
نزول باران، به دعاى امام حسين (عليه السلام)
دلِ پاك، ظرف لطف الهى
«بسم اللّه الرّحمن الرّحيم»
اللهم صل على محمّد و ال محمّد اللهى انطقنى بالهدى والهمن التقوى
بينندگان عزيز بحث را آغاز سال 81 اولين شب جمعه سال 81 مىبينند «كه مصادف با ششم محرّم است» پس من خوب است كه شروع كارمان را با توجه به امام حسين «عليه السلام» شروع كنيم شما مىدانيد كه قرآن يه آيه دارد مىگويد: هر كسى به شما سلام كرد شما جواب گرمش بدهيد:
«اذا حييتم بتحيه فحيوا باحسن»: اگر كسى سلام كرد گرم جوابش را بدهيد
و از آنجا كه شهيد زنده است و ما به زنده كه سلام مىكنيم او جواب گرم به ما مىدهد. براى اينكه روح و دلِ امام حسين« عليه السلام» را متوجّه كنيم به خودمان و امام حسين «عليه السلام» كه شهيد است و زنده است به ما توجه كند و يه جواب گرمى به ما بدهد، پس بهتر اين است كه ما به او سلام كنيم چون وقتى ما به آن توجه كرديم امام حسين «عليه السلام» به ما جواب مىدهد. جواب گرم، و آغاز سالمان را با توجه امام حسين «عليه السلام» به خودمان جلب كنيم راهش اين باشد. من سلام مىكنيم شما جمله، جمله اين سلام را با من بدهيد. منتهى با توجه سلام كنيم. يعنى همين الان دل را ببريم به سمت حسين .
السلام عليك يا ابا عبدالله - جواب حضّار - و على الارواح التى... حلّت بفنائك... عليك منى سلام الله... ابداً... ما بقيت... و بقى الليل و النهار... و لا جعله الله... آخر العهد منى... لزيارتك... السلام على الحسين... و على على بن الحسين... و على اولاد الحسين... و على اصحاب الحسين...
«سال نو ضمن تسليت ايام سوگوارى به مناسبت عيد نوروز هم تبريك مىگويم.» بحثمان در شبهاى جمعه سال 80 بحث نظافت و پاكيزگى بود، يك بحث داشتيم پاكى ظاهرى كه از شانه و مسواك و حمّام و عرض كنم شستشو و لباس و زيبائى و بهداشت و نظافت ظاهرى و يكى هم از پاكىِ معنوى كه در پاكىِ معنوى هم بحث پاكى از گناه، عصمت، پاكى دل از كينه، پاكى چشم از نگاه بد. پاكى زبان از كلام بد، اينها همه نمونههاى پاكى در اين جلسه يه بحث راجع به به پاكىِ ظاهرى داشتيم و يه بحث راجع به پاكى معنوى، در اين بحث مىخواهيم وارد احكام پاكى بشويم. راجع به پاكىِ معنوى اين چند جمله را من بگويم كه راجع به پاكى قلب وقتى خداوند مىخواهد تعريف كند، در روايات داريم در بحار است كه «كان داود طاهر القلب: دل پاكى داشت، دلش پاك بود، كينهاى نبود. طاهر القلب» يه ارزشى است يا مثلا داريم كه: كانت حليمه من اطهر نساء قومها: حليمه سعديه همان زنى كه شير داد به پيامبر صل الله عليه و اله وسلم، زن پاكى بود به خاطر پاكى اش خداوند بهش لطف كرد.
مثال: ظرف اگر پاك باشد شما شير و شربت و چايى مىاندازى توش، اگر توى ظرفى سوسكى، پشهاى باشد شما خودت هم چايى نمىريزى و مىگويى بهداشتى نيست، همينطور كه يك ظرف ناپاك را شما چايى نمىريزى، دل ناپاك را هم خدا بهش لطف نمىكند. اگر خواستيم، خيلى افراد از من پرسيدهاند كه چه كنيم كه خدا به ما يه لطفى بكند، چه كنيم كه مورد لطف خاص خداوند قرار بگيريم، بهش گفتم ظرفت را بشوى خود خدا شيرش مىكند.
مثل اينكه مىگوئيم: چه كنيم كه اين آقا چايى بدهد به ما ليوانت را بشوى، بگير پاك باشد، چايى مىدهند اگر كسى قلبش، كلامش، گوشش، زبانش پاك باشد، بيائيد سال 80 را تصميم بگيريم پاك باشيم. اشكال دارد تصميم بگيريم حرف بد پشت سر كسى نزنيم، غيبت كسى را نكنيم، تعهّد كنيم، من: بسم الله الرحمن الرحيم سال 81 يا حسين ماه محرم است تو كمكم كن يك سال حرف زشت نزنم مىشود. خيلىها هستند در عمرشان دروغ نگفتهاند. الان من كسى را سراغ دارم، دو نفر الان توى ذهن من است كه در عمرشان دروغ نگفتهاند و ريشهايشان هم سفيد شده است. مىشود، خدايا دروغ نگويم. به مشترى دروغ نگويم، از من سؤال مىكنند معلم هستم صاف بگويم بلد نيستم، آقا اين جنس؟ مىگويم: متوسط است، بهتر از اين مىخواهى فلان مغازه دارند، راست حرف بزند، بگوئيم هر كجاى بازار بگردى اين جنس گيرت نمىآيد. دروغ نگوييم، يعنى خداوند عاجز است كه روزى ما را به دروغ بدهد، گاهى وقتها مىگوييم بدون دروغ كه نمىشود، چرا نمىشود؟
حديث: تمام افراد روزيشان حلال مقدّر شده اينكه مىگويم دقّت كنيد كسانى كه گيج مىشوند، دروغ مىگويند، غيبت مىكنند، اختلاس و كلاه بردارى مىكنند، كم فروشى و همه رقم فروشى شيطتنت مىكنند، كه با تيزى و شيطتنت مىپرند به حرامى را گير مىآورند خداوند سهم حلالشان را كم مىگذارد.
يه چيزى بگويم از آيه الله بهاءالدين از رفقاى امام «خمينى ره» بود ايشان مىگفت: بابا عمر شما اندازهگيرى شده، مىگويد،«من قبل ان نبرأها» مثلا شما بايد 822 كيلو شكر بخورى، سهم شما در عمرت اينقدر شكر است حالا يه جا فكر مىكنى صاحب خانه نيست دو تا قند مىخورى به هواى تيزى، آنوقت فردا دكتر مىگويد: آقا قندتان بالا رفته ديگه خانه خودت هم حق خوردن قند ندارى، اين پايه مقدارى بايد راه برود يه وقت كه زيادى رله برور يه وقت مىگويند: ببخشيد شما از پلّه بالا نرويد. آقااين مقدار چربى سهمت هست 70 سال 90 سال عمر اين مقدار در عمر سهم چربى دارى، گاهى وقتها يه چيزى مىخورى مىگويند چربيتان بالا رفته، اين كه مىگويند قندش بالا رفته، چربىاش چطور شده، چى شده، چى شده، اين به خاطر اين است كه يه جايى تجاوز كردهاى. خداوند از سهم حلال. اينطور نيست ما عجله نكنيم، چرا مىترسيم، اگر راست بگوئيم خداوند روزيمان را ندهد مثل بعضى جوانهامىگويند مىترسيم ازدواج كنيم خرجى نياوريم. خوب يعنى چه؟ يعنى اگر يكى باشم خدا زور دارد ولى اگر دو تا شديم زور خدا طى مىكشد، معنايش اين است.
حديث داريم: كسيكه از ازدواج نمىكند از ترس خرجى به خدا سوء ظن دارد يعنى خدا اگر يكى را زور دارد دو تايى ندارد يا افرادى كه مثلا فرض كنيد به هر حال. حالا
حليمه سعديه زن پاكى بود
دلِ پاك، ظرف لطف الهى
زبان پاك، زمينه پذيرش توبه
وضو بر وضو، نور بر نور
وضو همراه با مسواك
وضو به هنگام خواب
تيمّم، نشان از خاك بودن
نزول باران، به دعاى امام حسين (عليه السلام)
دلِ پاك، ظرف لطف الهى
«بسم اللّه الرّحمن الرّحيم»
اللهم صل على محمّد و ال محمّد اللهى انطقنى بالهدى والهمن التقوى
بينندگان عزيز بحث را آغاز سال 81 اولين شب جمعه سال 81 مىبينند «كه مصادف با ششم محرّم است» پس من خوب است كه شروع كارمان را با توجه به امام حسين «عليه السلام» شروع كنيم شما مىدانيد كه قرآن يه آيه دارد مىگويد: هر كسى به شما سلام كرد شما جواب گرمش بدهيد:
«اذا حييتم بتحيه فحيوا باحسن»: اگر كسى سلام كرد گرم جوابش را بدهيد
و از آنجا كه شهيد زنده است و ما به زنده كه سلام مىكنيم او جواب گرم به ما مىدهد. براى اينكه روح و دلِ امام حسين« عليه السلام» را متوجّه كنيم به خودمان و امام حسين «عليه السلام» كه شهيد است و زنده است به ما توجه كند و يه جواب گرمى به ما بدهد، پس بهتر اين است كه ما به او سلام كنيم چون وقتى ما به آن توجه كرديم امام حسين «عليه السلام» به ما جواب مىدهد. جواب گرم، و آغاز سالمان را با توجه امام حسين «عليه السلام» به خودمان جلب كنيم راهش اين باشد. من سلام مىكنيم شما جمله، جمله اين سلام را با من بدهيد. منتهى با توجه سلام كنيم. يعنى همين الان دل را ببريم به سمت حسين .
السلام عليك يا ابا عبدالله - جواب حضّار - و على الارواح التى... حلّت بفنائك... عليك منى سلام الله... ابداً... ما بقيت... و بقى الليل و النهار... و لا جعله الله... آخر العهد منى... لزيارتك... السلام على الحسين... و على على بن الحسين... و على اولاد الحسين... و على اصحاب الحسين...
«سال نو ضمن تسليت ايام سوگوارى به مناسبت عيد نوروز هم تبريك مىگويم.» بحثمان در شبهاى جمعه سال 80 بحث نظافت و پاكيزگى بود، يك بحث داشتيم پاكى ظاهرى كه از شانه و مسواك و حمّام و عرض كنم شستشو و لباس و زيبائى و بهداشت و نظافت ظاهرى و يكى هم از پاكىِ معنوى كه در پاكىِ معنوى هم بحث پاكى از گناه، عصمت، پاكى دل از كينه، پاكى چشم از نگاه بد. پاكى زبان از كلام بد، اينها همه نمونههاى پاكى در اين جلسه يه بحث راجع به به پاكىِ ظاهرى داشتيم و يه بحث راجع به پاكى معنوى، در اين بحث مىخواهيم وارد احكام پاكى بشويم. راجع به پاكىِ معنوى اين چند جمله را من بگويم كه راجع به پاكى قلب وقتى خداوند مىخواهد تعريف كند، در روايات داريم در بحار است كه «كان داود طاهر القلب: دل پاكى داشت، دلش پاك بود، كينهاى نبود. طاهر القلب» يه ارزشى است يا مثلا داريم كه: كانت حليمه من اطهر نساء قومها: حليمه سعديه همان زنى كه شير داد به پيامبر صل الله عليه و اله وسلم، زن پاكى بود به خاطر پاكى اش خداوند بهش لطف كرد.
مثال: ظرف اگر پاك باشد شما شير و شربت و چايى مىاندازى توش، اگر توى ظرفى سوسكى، پشهاى باشد شما خودت هم چايى نمىريزى و مىگويى بهداشتى نيست، همينطور كه يك ظرف ناپاك را شما چايى نمىريزى، دل ناپاك را هم خدا بهش لطف نمىكند. اگر خواستيم، خيلى افراد از من پرسيدهاند كه چه كنيم كه خدا به ما يه لطفى بكند، چه كنيم كه مورد لطف خاص خداوند قرار بگيريم، بهش گفتم ظرفت را بشوى خود خدا شيرش مىكند.
مثل اينكه مىگوئيم: چه كنيم كه اين آقا چايى بدهد به ما ليوانت را بشوى، بگير پاك باشد، چايى مىدهند اگر كسى قلبش، كلامش، گوشش، زبانش پاك باشد، بيائيد سال 80 را تصميم بگيريم پاك باشيم. اشكال دارد تصميم بگيريم حرف بد پشت سر كسى نزنيم، غيبت كسى را نكنيم، تعهّد كنيم، من: بسم الله الرحمن الرحيم سال 81 يا حسين ماه محرم است تو كمكم كن يك سال حرف زشت نزنم مىشود. خيلىها هستند در عمرشان دروغ نگفتهاند. الان من كسى را سراغ دارم، دو نفر الان توى ذهن من است كه در عمرشان دروغ نگفتهاند و ريشهايشان هم سفيد شده است. مىشود، خدايا دروغ نگويم. به مشترى دروغ نگويم، از من سؤال مىكنند معلم هستم صاف بگويم بلد نيستم، آقا اين جنس؟ مىگويم: متوسط است، بهتر از اين مىخواهى فلان مغازه دارند، راست حرف بزند، بگوئيم هر كجاى بازار بگردى اين جنس گيرت نمىآيد. دروغ نگوييم، يعنى خداوند عاجز است كه روزى ما را به دروغ بدهد، گاهى وقتها مىگوييم بدون دروغ كه نمىشود، چرا نمىشود؟
حديث: تمام افراد روزيشان حلال مقدّر شده اينكه مىگويم دقّت كنيد كسانى كه گيج مىشوند، دروغ مىگويند، غيبت مىكنند، اختلاس و كلاه بردارى مىكنند، كم فروشى و همه رقم فروشى شيطتنت مىكنند، كه با تيزى و شيطتنت مىپرند به حرامى را گير مىآورند خداوند سهم حلالشان را كم مىگذارد.
يه چيزى بگويم از آيه الله بهاءالدين از رفقاى امام «خمينى ره» بود ايشان مىگفت: بابا عمر شما اندازهگيرى شده، مىگويد،«من قبل ان نبرأها» مثلا شما بايد 822 كيلو شكر بخورى، سهم شما در عمرت اينقدر شكر است حالا يه جا فكر مىكنى صاحب خانه نيست دو تا قند مىخورى به هواى تيزى، آنوقت فردا دكتر مىگويد: آقا قندتان بالا رفته ديگه خانه خودت هم حق خوردن قند ندارى، اين پايه مقدارى بايد راه برود يه وقت كه زيادى رله برور يه وقت مىگويند: ببخشيد شما از پلّه بالا نرويد. آقااين مقدار چربى سهمت هست 70 سال 90 سال عمر اين مقدار در عمر سهم چربى دارى، گاهى وقتها يه چيزى مىخورى مىگويند چربيتان بالا رفته، اين كه مىگويند قندش بالا رفته، چربىاش چطور شده، چى شده، چى شده، اين به خاطر اين است كه يه جايى تجاوز كردهاى. خداوند از سهم حلال. اينطور نيست ما عجله نكنيم، چرا مىترسيم، اگر راست بگوئيم خداوند روزيمان را ندهد مثل بعضى جوانهامىگويند مىترسيم ازدواج كنيم خرجى نياوريم. خوب يعنى چه؟ يعنى اگر يكى باشم خدا زور دارد ولى اگر دو تا شديم زور خدا طى مىكشد، معنايش اين است.
حديث داريم: كسيكه از ازدواج نمىكند از ترس خرجى به خدا سوء ظن دارد يعنى خدا اگر يكى را زور دارد دو تايى ندارد يا افرادى كه مثلا فرض كنيد به هر حال. حالا
حليمه سعديه زن پاكى بود
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
زبان پاك، زمينه پذيرش توبه
چون ايّام محرّم است يه خاطره بگويم:
دوّم محرّم بود امام حسين «عليهالسلام» مىآمدكربلا «حرّ» با هزار تا سرباز جلو امام را گرفت، امام حسين عليه السلام قبل از اينكه حرّ برسد به يارانش فرمود: هر چه مىتوانيد در مشكها آب ذخيره كنيد، براى اينكه لشگر يزيد مىآيد تشنه هستند آب بدهيم «الله اكبر» چقدر اينها مردند و كرامت دارند. وقتى حرّ آمد تشنه بود و تمام لشگر او از آبهاى ذخيره امام حسين «عليه السلام» تشنگى را بر طرف كردند و حتّى اسب هايشان، بعد حرّ گفت: نمىگذارم تكان بخوريد امام حسين «عليه السلام» جملهاى فرمود: حرّ گفت: من مىخواهم يه چيزى بگويم ولى چون مادرت زهراست حيا مىكنم. اينجا پاكىِ زبان، زبانِ حرّ پاك بود. جسارت به زهرا سلام الله عليها نكرد. همين ادبش شايد مقدّمه شد كه روز عاشورا خدا توفيقش داد كه توبه كند، گاهى آدم مىخواهد يه چيزى بگويد: مىبيند آبرويش مىريزد: قورتش بده: «والكامظمين الغيظ»: يعنى غيضت را قورت بده، زبان پاك، مىشود اول سال تصميم بگيريم چشم و زبان پاك باشد. حتّى حديت داريم كه:
اگر كسى نگاهش به يه دخترى خورد، نگاهش نكرد بعد گفت: خدايا من جوانم و اين دختر و نگاهى كه من مىكنم تو راضى نيستى خودت از حلال ازدواج برايم جور كن. چون به خاطر خدا چشمش را پائين كشيد، خدا از راه حلال ازدواجش را آسان مىكند .
خداوند جبران مىكند يكى از اسمهاى خداوند«جبّار» است يعنى جبران مىكند، اگر شما كوتاه آمدى. حالا راجع به بحث وضو كه يكى از مسائل طهارت است من چند تا نكته دارم برايتان بگويم:
اولين كارى كه آدم از خواب بلند مىشود بهداشتى است«الله اكبر» مسئله وضو گرفتن، قرآن مىگويد: «اذاقمتم الى الصلواة»: همينكه صبح پا شديد به سمت نماز، اول«فاغسلوا وجوهكم» صورتتان را بشوئيد.
پس سؤال صبح كه آدم از خواب پا مىشود، من نمىدانم اينها را سلام صبح بخير مىگويند يا نه؟ منكه نمىرسم گوش بدهم ولى حالا اگر تلويزيون نگفته تجديد نظر كند .مىگويد: آقا صبح كه پا مىشوى چه مىكنى؟ مىگويم: صبح كه پا مىشوم لباسهايم را مىشورم مىروم اداره، اى بابا نماز چه شد؟ نماز هم جزو زندگى است. فيلم سازان ما بايد همينطور كه فيلم از مردم مىگيرند. خوب از همه چيز مردم فيلم بگيرند. غذا خوردن و عقد و عروسى. مراسم بله برون، عزادارى شان، اگر همه را فيلم بردارى مىكنند نماز هم جزو بدنه كار مردم است. از نماز هم صحبت بشود،نه نماز تصنّعى يعنى همان نماز طبيعى كه مىخوانند اين هم مطرح شود. يعنى يه دبير بيايد سر كلاس من بعد از نماز چنين كردم .تو كه نماز ميخوانى به بچّهها هم بگو من نماز خواندهام. فوتباليستهاى ما همينطور كه گل زدنشان را مىبينند، نمازخواندنشان را هم ببينند، خوب چرا گل را وسط چشمها مىزنى و نمازت را مثل هروئينىها مىروى او پشته، خوب نمازت را هم توى زمين چمن بخوان،،گل زدنت را كه ديدند، نمازت را هم ببينند چه اشكالى دارد، ما گاهى وقتها، يكى از كارهاى بسيار خوبى كه مقام معظم رهبرى هم تأييد كرد. انشاءالله بايد رشد پيدا كند. اين بود كه مردم ظهر عاشورا توى خيابان سينه مىزنند. امام حسين عليه السلام خودش نيز نمازاست جلو30 تا تير، خورد. امام حسين «عليه السلام» مىتوانست توى خيمه نماز بخواند آمد بيرون كه بگويد: مردم حساسترين شرائط كه كه ظهر عاشورا است شما را از نماز غافل نكند. حالا ما يه مشترى كه مىآيد مىگوييم: مشترى حيف است نماز را بعد مىخوانيم. كافى است كه يك مشترى ما را از نماز بياندازد. نماز اول وقت، ظهر عاشورا امام حسين «عليه السلام» نيز نماز است. امام زمان«عجل الله تعالى فرجه» هم نيز نماز است تو حرف حسابيت چيست دارى سينه مىزنى؟ آخر حرف حساب تو چيه؟ يه كار خوبى كه در جمهورى اسلامى شد اينكه بسيارى از ما تهران كه اينطورى است زيادى از شهرها اينطورى است .يه وقت قم به آيةالله العظمى نجفى مرعشى ره گفتند: آقا امشب حرم نيا براى نماز، ايشان توى صحن حرم حضرت معصومه «سلامالله عليها» نماز مىخواند، گفتند:امشب شب عاشورا است نيائيد براى نماز، مىخواهيم سينه بزنيم. كارى به جايى رسيده بود كه سينه زنها به يك مرجع تقليد مىگفتند: نماز نخوانند مىخواهيم سينه بزنيم. خوب اين يه رقم ديد است. يه ديد ديگه: الآن ظهر عاشورا كه مىشود عزاداران قم يك جماعت توى حرم است و يه سه راه بازار يعنى تقريبا دو،سه كيلومتر يك نماز، يا مشهد چه نمازهايى خوانده مىشود، تهران، خيلىها كه مشكل هم دارند يه وقت براى آب و برف و فلان سر ظهر قيچى مىكند يكى اذان مىگويد و همه با هم اذان مىگويند، على اىّ حال، ظهر عاشورا بايد پيداباشد. چهره نماز عاشورا، نماز عاشورا خيلى، ما هم تشكّر مىكنيم از عزادارها. هم تقاضا مىكنيم اين سنّت را احيا كنند. پس چى گفتم حالا:
1 - آغاز سالتان را با سلام به امام حسين «عليه السلام» شروع كرديد.«الحمدالله» اين سلام به امام حسين« عليه السلام» را يادتان نرود. در روز، روزى چند بار همينطور بگوئيد «السلام عليك يا مهدى» تا به حضرت مهدى«عليه السلام» توجه كردى آن حضرت هم به شما توجّه مىكند و مىفرمايد: و عليك السلام و رحمةالله، توجّه امام زمان عليه السلام به شما خيلى اثر دارد. ما توجه كنيم براى آنها فرقى نمىكند ولى آنها،
مثال: ما خانه مان را رو به خورشيد سازيم چيزى گيرش نمىآيد. اما خورشيد نورش بيايد توى اطاق ما خيلى بركت دارد. ما رو به خورشيد يا پشت به خورشيد خانه بسازيم، سلام به امام زمان «عليه السلام» بكنيم، يا نكنيم، در آنهااثر نمىكند. توجه خورشيد به اطاق ما و توجه حضرت مهدى«عليه السلام» به ما خيلى كار ساز است. هر وقت آب مىخوريم سلام بر حسين لعنت بر يزيد.
چون ايّام محرّم است يه خاطره بگويم:
دوّم محرّم بود امام حسين «عليهالسلام» مىآمدكربلا «حرّ» با هزار تا سرباز جلو امام را گرفت، امام حسين عليه السلام قبل از اينكه حرّ برسد به يارانش فرمود: هر چه مىتوانيد در مشكها آب ذخيره كنيد، براى اينكه لشگر يزيد مىآيد تشنه هستند آب بدهيم «الله اكبر» چقدر اينها مردند و كرامت دارند. وقتى حرّ آمد تشنه بود و تمام لشگر او از آبهاى ذخيره امام حسين «عليه السلام» تشنگى را بر طرف كردند و حتّى اسب هايشان، بعد حرّ گفت: نمىگذارم تكان بخوريد امام حسين «عليه السلام» جملهاى فرمود: حرّ گفت: من مىخواهم يه چيزى بگويم ولى چون مادرت زهراست حيا مىكنم. اينجا پاكىِ زبان، زبانِ حرّ پاك بود. جسارت به زهرا سلام الله عليها نكرد. همين ادبش شايد مقدّمه شد كه روز عاشورا خدا توفيقش داد كه توبه كند، گاهى آدم مىخواهد يه چيزى بگويد: مىبيند آبرويش مىريزد: قورتش بده: «والكامظمين الغيظ»: يعنى غيضت را قورت بده، زبان پاك، مىشود اول سال تصميم بگيريم چشم و زبان پاك باشد. حتّى حديت داريم كه:
اگر كسى نگاهش به يه دخترى خورد، نگاهش نكرد بعد گفت: خدايا من جوانم و اين دختر و نگاهى كه من مىكنم تو راضى نيستى خودت از حلال ازدواج برايم جور كن. چون به خاطر خدا چشمش را پائين كشيد، خدا از راه حلال ازدواجش را آسان مىكند .
خداوند جبران مىكند يكى از اسمهاى خداوند«جبّار» است يعنى جبران مىكند، اگر شما كوتاه آمدى. حالا راجع به بحث وضو كه يكى از مسائل طهارت است من چند تا نكته دارم برايتان بگويم:
اولين كارى كه آدم از خواب بلند مىشود بهداشتى است«الله اكبر» مسئله وضو گرفتن، قرآن مىگويد: «اذاقمتم الى الصلواة»: همينكه صبح پا شديد به سمت نماز، اول«فاغسلوا وجوهكم» صورتتان را بشوئيد.
پس سؤال صبح كه آدم از خواب پا مىشود، من نمىدانم اينها را سلام صبح بخير مىگويند يا نه؟ منكه نمىرسم گوش بدهم ولى حالا اگر تلويزيون نگفته تجديد نظر كند .مىگويد: آقا صبح كه پا مىشوى چه مىكنى؟ مىگويم: صبح كه پا مىشوم لباسهايم را مىشورم مىروم اداره، اى بابا نماز چه شد؟ نماز هم جزو زندگى است. فيلم سازان ما بايد همينطور كه فيلم از مردم مىگيرند. خوب از همه چيز مردم فيلم بگيرند. غذا خوردن و عقد و عروسى. مراسم بله برون، عزادارى شان، اگر همه را فيلم بردارى مىكنند نماز هم جزو بدنه كار مردم است. از نماز هم صحبت بشود،نه نماز تصنّعى يعنى همان نماز طبيعى كه مىخوانند اين هم مطرح شود. يعنى يه دبير بيايد سر كلاس من بعد از نماز چنين كردم .تو كه نماز ميخوانى به بچّهها هم بگو من نماز خواندهام. فوتباليستهاى ما همينطور كه گل زدنشان را مىبينند، نمازخواندنشان را هم ببينند، خوب چرا گل را وسط چشمها مىزنى و نمازت را مثل هروئينىها مىروى او پشته، خوب نمازت را هم توى زمين چمن بخوان،،گل زدنت را كه ديدند، نمازت را هم ببينند چه اشكالى دارد، ما گاهى وقتها، يكى از كارهاى بسيار خوبى كه مقام معظم رهبرى هم تأييد كرد. انشاءالله بايد رشد پيدا كند. اين بود كه مردم ظهر عاشورا توى خيابان سينه مىزنند. امام حسين عليه السلام خودش نيز نمازاست جلو30 تا تير، خورد. امام حسين «عليه السلام» مىتوانست توى خيمه نماز بخواند آمد بيرون كه بگويد: مردم حساسترين شرائط كه كه ظهر عاشورا است شما را از نماز غافل نكند. حالا ما يه مشترى كه مىآيد مىگوييم: مشترى حيف است نماز را بعد مىخوانيم. كافى است كه يك مشترى ما را از نماز بياندازد. نماز اول وقت، ظهر عاشورا امام حسين «عليه السلام» نيز نماز است. امام زمان«عجل الله تعالى فرجه» هم نيز نماز است تو حرف حسابيت چيست دارى سينه مىزنى؟ آخر حرف حساب تو چيه؟ يه كار خوبى كه در جمهورى اسلامى شد اينكه بسيارى از ما تهران كه اينطورى است زيادى از شهرها اينطورى است .يه وقت قم به آيةالله العظمى نجفى مرعشى ره گفتند: آقا امشب حرم نيا براى نماز، ايشان توى صحن حرم حضرت معصومه «سلامالله عليها» نماز مىخواند، گفتند:امشب شب عاشورا است نيائيد براى نماز، مىخواهيم سينه بزنيم. كارى به جايى رسيده بود كه سينه زنها به يك مرجع تقليد مىگفتند: نماز نخوانند مىخواهيم سينه بزنيم. خوب اين يه رقم ديد است. يه ديد ديگه: الآن ظهر عاشورا كه مىشود عزاداران قم يك جماعت توى حرم است و يه سه راه بازار يعنى تقريبا دو،سه كيلومتر يك نماز، يا مشهد چه نمازهايى خوانده مىشود، تهران، خيلىها كه مشكل هم دارند يه وقت براى آب و برف و فلان سر ظهر قيچى مىكند يكى اذان مىگويد و همه با هم اذان مىگويند، على اىّ حال، ظهر عاشورا بايد پيداباشد. چهره نماز عاشورا، نماز عاشورا خيلى، ما هم تشكّر مىكنيم از عزادارها. هم تقاضا مىكنيم اين سنّت را احيا كنند. پس چى گفتم حالا:
1 - آغاز سالتان را با سلام به امام حسين «عليه السلام» شروع كرديد.«الحمدالله» اين سلام به امام حسين« عليه السلام» را يادتان نرود. در روز، روزى چند بار همينطور بگوئيد «السلام عليك يا مهدى» تا به حضرت مهدى«عليه السلام» توجه كردى آن حضرت هم به شما توجّه مىكند و مىفرمايد: و عليك السلام و رحمةالله، توجّه امام زمان عليه السلام به شما خيلى اثر دارد. ما توجه كنيم براى آنها فرقى نمىكند ولى آنها،
مثال: ما خانه مان را رو به خورشيد سازيم چيزى گيرش نمىآيد. اما خورشيد نورش بيايد توى اطاق ما خيلى بركت دارد. ما رو به خورشيد يا پشت به خورشيد خانه بسازيم، سلام به امام زمان «عليه السلام» بكنيم، يا نكنيم، در آنهااثر نمىكند. توجه خورشيد به اطاق ما و توجه حضرت مهدى«عليه السلام» به ما خيلى كار ساز است. هر وقت آب مىخوريم سلام بر حسين لعنت بر يزيد.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
وضو بر وضو، نور بر نور
حالا يه مقدارى مىخواهيم راجع به وضو صحبت كنيم.
اول: آداب وضو: در وضو براى چى وضو مىگيريم؟ 1 - براى نماز كه واجب است، براى غير نماز هم، هميشه با وضو باشيم. يه چيزى برايتان بخوانم اين حديث راهم تا امروز صبح بلد نبودم، امروز صبح ياد گرفتم. حديث داريم: اگر كسى هميشه با وضو باشد، اگر يه وقت در حال وضو بميرد ثواب شهيد دارد.
البته معناى با وضو بودن اين نيست كه آدم ادرارش را نگه دارد. نه بدون اينكه در محصور باشد وضو داشته باشد. وضو، هميشه با وضو بودن خوب است براى قرآن خواندن ،ذكر، اصلا آدم با وضو باشد وضو بر وضو نور بر، روى، وضوى با وضو نور على نور است. آخه بعضى چيزها دوتايى زشت است مثل اينكه دو تا كراوات روى هم ببنديم. دو تا كراوات روى هم مىگويند: اين خل است. امّا دو تا لامپ دليل بر خلى نيست نورش زياد است. مثلا مىگويم: «واذكرواالله كثيرا».
ذكر خدا زيادش مفيد است، اما بعضى چيزها مثل غذا، اضافهاش فشار به معده است. حتى آدم وضو دارد يه بار ديگر هم وضو بگيرد .و خشك هم نكنيد هر چى آب سرد روى پوست باد نشاطش بيشتر است. بعد چه جورى وضو بگيريم بعد من هم مىخواهم وضو بگيرم دوربين راسِ من باشدمن يه بار وضو را گفتهام حدود نه سال قبل ولى از نه سال پيش خيلى از بچّهها عوض و بدل شدهاند، كوچولوها بزرگ شدهاند حالا يه دفعه ديگر ببينند. حالا ما طشت نداريم، حالا فرض كنيد طشت است. ببينيد وضو كه مىگيريم دستها را اول مىشوئيم اين شستن دست مستحب است و جزء وضو نيست، مستحب است كه انسان دستش را بشويد. بعد آب را بر مىداريم مىريزيم بالا از بالا همينطور مىشوريم. شد، گردى نشوريد همچينى، مثل اينكه ليف مىزنيم توى حمام. نه از بالا به پايين باشد خلاصه آب بايد به همه بدن برسد به همه صورت از جايى كه مو در مىآيد تا چونه، از شصت تا انگشت وسط و احتياطا به مقدارى اينور و آنوَرَش، بعد دست راست را كه مىخواهيم وضو بگيريم، آب را ور مىداريم مىريزيم بالا. آب هم بايد همه جا برسد من ديدم آب را بعضىها كه مىريزند به اينجا همچنين مىكنند اينجا را خو دست آب مىگيرد، پشت دست كه آب دست نمىگيرد همينطور دستتر را مىكشد اين ديگه مسح مىشود. مسح غلط است اين مسح كه انسان با دستتر مىكشد مسح سر ومسح پا اينجا نبايد مسح باشد بايد شستن باشد. غسل است در دست بايد شستن باشد مسح كافى، بنابراين آب را كه مىريزيد همينطور كه اينجا آب جارى است پشت دست هم بايد آب جارى باشد يعنى يه مشت آب اين پشت و يه مشت آب اينجا به طورى كه آب به همه جا جارى شود نه اينكه آب را اينجا بريزيد اينجا را خوب مىشورى آن وقت اينجاها چى؟ يه دست خالى مىكشى، اين مىشود مسح. بعضىها كه وضو مىگيرند دستشان را مىآورند تا اينجا آب را همين طور بيار تا نوك. تا نوكها همچنين بعد هم دست چپ شد. بعد هم مسح سر، روى زلف هم مسح بكشى كافى است به شرطى كه زلفها مالِ خودش باشد اگر زلفها را از شمال شرقى و يا جنوب غربى بيارى اينجا كافى نيست همانجا اگر زلف مالِ خودش باشد طورى نيست زلف بايد ميزون باشد اگر خيلى طئلانى باشد يا زلف مالِ اينجا نباشد، اگر زلف مالِ اينجاست روى زلف مسح بكشى كافيه، لازم هم نيست زلفها را پس كنى همين روى خود زلف كافيه، فرق بين وضو و غسل اين است كه در وضو روى زلف كافيه، در غسل بايد توى زلف هم شسته شود، مسح پا هم همينطور مىكشيم، وضو نور است، دعاهايى هم دارد خدا چقدر قشنگ وصل كرده. اول اين وضو رابطه دارد به حق مردم، آب غصبى نباشد مكان غصبى نباشد يعنى حقّ مردم مراعات شود حالا اگر كسى خونه لوله كشى نيست از خونه همسايهها شيلنگ گرفته، دولت هم راضى نيست بايد مسئلهاش را بپرسيد، كه مىشود با اين آب، وقت ندارى وضو بگيرى بايد تيمّم كنى پا شدى ديدى اِ نزديك آفتاب است تا بروى وضو بگيرى، آفتاب مىزند اونجا بايد تيمّم كنى.
حالا يه مقدارى مىخواهيم راجع به وضو صحبت كنيم.
اول: آداب وضو: در وضو براى چى وضو مىگيريم؟ 1 - براى نماز كه واجب است، براى غير نماز هم، هميشه با وضو باشيم. يه چيزى برايتان بخوانم اين حديث راهم تا امروز صبح بلد نبودم، امروز صبح ياد گرفتم. حديث داريم: اگر كسى هميشه با وضو باشد، اگر يه وقت در حال وضو بميرد ثواب شهيد دارد.
البته معناى با وضو بودن اين نيست كه آدم ادرارش را نگه دارد. نه بدون اينكه در محصور باشد وضو داشته باشد. وضو، هميشه با وضو بودن خوب است براى قرآن خواندن ،ذكر، اصلا آدم با وضو باشد وضو بر وضو نور بر، روى، وضوى با وضو نور على نور است. آخه بعضى چيزها دوتايى زشت است مثل اينكه دو تا كراوات روى هم ببنديم. دو تا كراوات روى هم مىگويند: اين خل است. امّا دو تا لامپ دليل بر خلى نيست نورش زياد است. مثلا مىگويم: «واذكرواالله كثيرا».
ذكر خدا زيادش مفيد است، اما بعضى چيزها مثل غذا، اضافهاش فشار به معده است. حتى آدم وضو دارد يه بار ديگر هم وضو بگيرد .و خشك هم نكنيد هر چى آب سرد روى پوست باد نشاطش بيشتر است. بعد چه جورى وضو بگيريم بعد من هم مىخواهم وضو بگيرم دوربين راسِ من باشدمن يه بار وضو را گفتهام حدود نه سال قبل ولى از نه سال پيش خيلى از بچّهها عوض و بدل شدهاند، كوچولوها بزرگ شدهاند حالا يه دفعه ديگر ببينند. حالا ما طشت نداريم، حالا فرض كنيد طشت است. ببينيد وضو كه مىگيريم دستها را اول مىشوئيم اين شستن دست مستحب است و جزء وضو نيست، مستحب است كه انسان دستش را بشويد. بعد آب را بر مىداريم مىريزيم بالا از بالا همينطور مىشوريم. شد، گردى نشوريد همچينى، مثل اينكه ليف مىزنيم توى حمام. نه از بالا به پايين باشد خلاصه آب بايد به همه بدن برسد به همه صورت از جايى كه مو در مىآيد تا چونه، از شصت تا انگشت وسط و احتياطا به مقدارى اينور و آنوَرَش، بعد دست راست را كه مىخواهيم وضو بگيريم، آب را ور مىداريم مىريزيم بالا. آب هم بايد همه جا برسد من ديدم آب را بعضىها كه مىريزند به اينجا همچنين مىكنند اينجا را خو دست آب مىگيرد، پشت دست كه آب دست نمىگيرد همينطور دستتر را مىكشد اين ديگه مسح مىشود. مسح غلط است اين مسح كه انسان با دستتر مىكشد مسح سر ومسح پا اينجا نبايد مسح باشد بايد شستن باشد. غسل است در دست بايد شستن باشد مسح كافى، بنابراين آب را كه مىريزيد همينطور كه اينجا آب جارى است پشت دست هم بايد آب جارى باشد يعنى يه مشت آب اين پشت و يه مشت آب اينجا به طورى كه آب به همه جا جارى شود نه اينكه آب را اينجا بريزيد اينجا را خوب مىشورى آن وقت اينجاها چى؟ يه دست خالى مىكشى، اين مىشود مسح. بعضىها كه وضو مىگيرند دستشان را مىآورند تا اينجا آب را همين طور بيار تا نوك. تا نوكها همچنين بعد هم دست چپ شد. بعد هم مسح سر، روى زلف هم مسح بكشى كافى است به شرطى كه زلفها مالِ خودش باشد اگر زلفها را از شمال شرقى و يا جنوب غربى بيارى اينجا كافى نيست همانجا اگر زلف مالِ خودش باشد طورى نيست زلف بايد ميزون باشد اگر خيلى طئلانى باشد يا زلف مالِ اينجا نباشد، اگر زلف مالِ اينجاست روى زلف مسح بكشى كافيه، لازم هم نيست زلفها را پس كنى همين روى خود زلف كافيه، فرق بين وضو و غسل اين است كه در وضو روى زلف كافيه، در غسل بايد توى زلف هم شسته شود، مسح پا هم همينطور مىكشيم، وضو نور است، دعاهايى هم دارد خدا چقدر قشنگ وصل كرده. اول اين وضو رابطه دارد به حق مردم، آب غصبى نباشد مكان غصبى نباشد يعنى حقّ مردم مراعات شود حالا اگر كسى خونه لوله كشى نيست از خونه همسايهها شيلنگ گرفته، دولت هم راضى نيست بايد مسئلهاش را بپرسيد، كه مىشود با اين آب، وقت ندارى وضو بگيرى بايد تيمّم كنى پا شدى ديدى اِ نزديك آفتاب است تا بروى وضو بگيرى، آفتاب مىزند اونجا بايد تيمّم كنى.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
وضو همراه با مسواك
در وضو دو چيز است كه اهل سنّت بيشتر يا دقّت مىكنند شيعهها كم دقّت مىكنند ولى ثواب دارد. دقت كنيم، يكى شستشوى بينى، يكى مسواك، اين خيلى عنايت بشود روش. پيغمبر ما «صل الله عليه و اله و سلم» مسواكش پشت گوشش بود. وقتى از دنيا رفت بلندش كردند ديدند زير متكّايش مسواك است مسواك خيلى مهم است شستشوى بينى مهمّ است، آب سرد مهمّ است خشك نكردن مهمّ است اين مالِ اصل وضو. اولين كار وضو است. بعد از وضو، چند تا حديث هم براى وضو بخوانم.
- من طلب حاجة و هو على غير وضو، فلا تقضَ فلا تلومنّ الّا منّ الّ نفسه،
اگر كسى بدون وضو سراغ كارى رفت و موفّق نشد گله نكند. - يعنى سراغ يه كارى كه وى رويد با با وضو باشيد
- انى لا عجب ممن يأخذ فى حاجة فهو على وضو كيف لا تغضى
اگر كسى وضو گرفت مشكلش حل نشد، من تعجب مىكنم. - چطور با اينكه وضو داشت يعنى كارهاى معنوى در كارهاى مادّى اثر دارد
- من توّضأَ للمغرب كان وضوئه كفارة لما مضى لذنوبه الا الكبائر:
كسى كه براى نماز مغرب وضو، گناهان صبح تا غروبت را خداوند مىبخشد مگر گناهان كبيره را .
- من جدّد وضوئه من غير جدّد الله توبته من غير استغفار
با اينكه وضو دارد اگر دو مرتبه وضو بگيرد خداوند او را مىبخشد بدون اينكه استغفار كند
وضو به هنگام خواب
من باب على طهر فکانما الليل»: كسى كه وضو بگيرد برود توى رختخواب تا صبح هم كه خواب است مثل اين است كه احيا گرفته و در حال عبادت است .
- من اتى المسجد طهرّالله من ذنوبه و كتب من زوّاره
كسى كه وضو خانهاش گرفت و به مسجد آمد اين از زوّار خداوند است.
- اكثر من الطهور يزيدالله من عمرك»: وضو داشتن عمر را زياد مىكند.
و اگر مىتوانى هميشه با وضو باشى، هميشه با وضو باش، اينها روايات وضو است.
و امّا چند نكته خدمتتان بگويم:
عرض كنم كه گفتيم وضو آنقدر مهم است كه كليد بهشت نماز است و كليد نماز وضو است، در جلسه قبل گفتيم: « مفتاح الصلوة الطهور»: اين يه حديثى بود گفتم «الطّهر نصف الايمان»: وضو نصف ايمان است.
- «الوضوء من تمام الصلوة»: وضو علامت تمامى نماز است.
- روز قيامت آنهايى كه وضو دارند ازامت پيامبر «صل الله عليه و آله و سلّم» پيشانيشان از آثار نور وضو درخشنده است. - امّا امام رضا«عليه السلام»
امام رضاعليه السلام فرمود: دليل وضو چيه «لان يكون العبد طاهرا اذ اقام بين يدى الجبّار فى مناجاته»
وضو براى اين است كه وقتى مىخواهد با خداى پاك صحبت كند خودش هم پاك باشد.
«نفيّا من الادناس و النجاسه»: پاك باشد از آلودگىها.
«مع ما فيه من ذهاب الكسل و طرد النعاس باطنى» حيرت و خواب آلوديش با وضو از بين برود .
يعنى هم نظافت ظاهرى و هم نشاط باطنى، بعد در وضو جاهايى كه برهنه هست ما مىشوئيم مثل صورت و دستها و عرض كنم به حضور جنابعالى كه راجع به اسرار وضو رواياتى هم هست كه حالا ديگه مطرح نمىكنم. صلواتى بفرستيد.
در وضو دو چيز است كه اهل سنّت بيشتر يا دقّت مىكنند شيعهها كم دقّت مىكنند ولى ثواب دارد. دقت كنيم، يكى شستشوى بينى، يكى مسواك، اين خيلى عنايت بشود روش. پيغمبر ما «صل الله عليه و اله و سلم» مسواكش پشت گوشش بود. وقتى از دنيا رفت بلندش كردند ديدند زير متكّايش مسواك است مسواك خيلى مهم است شستشوى بينى مهمّ است، آب سرد مهمّ است خشك نكردن مهمّ است اين مالِ اصل وضو. اولين كار وضو است. بعد از وضو، چند تا حديث هم براى وضو بخوانم.
- من طلب حاجة و هو على غير وضو، فلا تقضَ فلا تلومنّ الّا منّ الّ نفسه،
اگر كسى بدون وضو سراغ كارى رفت و موفّق نشد گله نكند. - يعنى سراغ يه كارى كه وى رويد با با وضو باشيد
- انى لا عجب ممن يأخذ فى حاجة فهو على وضو كيف لا تغضى
اگر كسى وضو گرفت مشكلش حل نشد، من تعجب مىكنم. - چطور با اينكه وضو داشت يعنى كارهاى معنوى در كارهاى مادّى اثر دارد
- من توّضأَ للمغرب كان وضوئه كفارة لما مضى لذنوبه الا الكبائر:
كسى كه براى نماز مغرب وضو، گناهان صبح تا غروبت را خداوند مىبخشد مگر گناهان كبيره را .
- من جدّد وضوئه من غير جدّد الله توبته من غير استغفار
با اينكه وضو دارد اگر دو مرتبه وضو بگيرد خداوند او را مىبخشد بدون اينكه استغفار كند
وضو به هنگام خواب
من باب على طهر فکانما الليل»: كسى كه وضو بگيرد برود توى رختخواب تا صبح هم كه خواب است مثل اين است كه احيا گرفته و در حال عبادت است .
- من اتى المسجد طهرّالله من ذنوبه و كتب من زوّاره
كسى كه وضو خانهاش گرفت و به مسجد آمد اين از زوّار خداوند است.
- اكثر من الطهور يزيدالله من عمرك»: وضو داشتن عمر را زياد مىكند.
و اگر مىتوانى هميشه با وضو باشى، هميشه با وضو باش، اينها روايات وضو است.
و امّا چند نكته خدمتتان بگويم:
عرض كنم كه گفتيم وضو آنقدر مهم است كه كليد بهشت نماز است و كليد نماز وضو است، در جلسه قبل گفتيم: « مفتاح الصلوة الطهور»: اين يه حديثى بود گفتم «الطّهر نصف الايمان»: وضو نصف ايمان است.
- «الوضوء من تمام الصلوة»: وضو علامت تمامى نماز است.
- روز قيامت آنهايى كه وضو دارند ازامت پيامبر «صل الله عليه و آله و سلّم» پيشانيشان از آثار نور وضو درخشنده است. - امّا امام رضا«عليه السلام»
امام رضاعليه السلام فرمود: دليل وضو چيه «لان يكون العبد طاهرا اذ اقام بين يدى الجبّار فى مناجاته»
وضو براى اين است كه وقتى مىخواهد با خداى پاك صحبت كند خودش هم پاك باشد.
«نفيّا من الادناس و النجاسه»: پاك باشد از آلودگىها.
«مع ما فيه من ذهاب الكسل و طرد النعاس باطنى» حيرت و خواب آلوديش با وضو از بين برود .
يعنى هم نظافت ظاهرى و هم نشاط باطنى، بعد در وضو جاهايى كه برهنه هست ما مىشوئيم مثل صورت و دستها و عرض كنم به حضور جنابعالى كه راجع به اسرار وضو رواياتى هم هست كه حالا ديگه مطرح نمىكنم. صلواتى بفرستيد.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
تيمّم، نشان از خاك بودن
دقيقه آخر يك كلمه هم راجع به تيمّم بگويم و غسل، اگر آب نبود يك يا گران بود كه نمىشدبخريد دو، يا گرگى و سگى بود كه آدم مىترسد وضو بگيرد سه، يا آب دارم مىترسم وضو بگيرم بعد تشنهام بشود براى خوردن نداشته باشم.
چهار در مواردى بايد تيمّم كرد. منتهى تيمّم نه به خاكِ كوچه و بازار.
حضرت على «عليه السلام» ديد يه كسى به خاك كوچه تيمّم مىكند، فرمود چرا همچين مىكنى؟:
« اميرالمؤمنين «عليه السلام» ان تيمّم رجل بتراب من اثر الطريق»
از خاك كوچه آلوده است.: فتيمّموا صعيدا طيبا»:
صعيد: خاك طيّب، خاك دلپذير، خاكى كه دلپذير باشد، خود خاكِ دلپذير، يعنى خاكى كه آلودگى نداشته باشد، تيمّم هم اينطورى است. نگاه كنيد :
دو دست را مىزنيم، ممكن است آقا بگوئيد براى چى؟ عبوديّت، بندگى، اصلا خداگاهى مىخواهد ما را خاك مالى كند. روز عيد فطر مىدانى به ما مىگويند چه؟ مىگويند: عيد فطر بهترين لباست را بپوش، حالا برو نماز عيد بخوان روى خاك. اِ لباس نو روى خاك؟ مىگويند: مىخواهم خاك ماليت كنم .
امام حسن مجتبى عليه السلام وقتى مىرفت مكّه كلّى شتر و اسب راه مىانداخت، باقلوا درست مىكرد. امام سجّاد عليه السلام باقلوا درست مىكرد. اسم باقلوا در حديث نيست. نوشته است مغز بادام و شكر و روغن يه چيزى مىشود شبيه باقلوا. آن وقت خودش پا برهنه مىرفت، مىگفتند: حسن جون، به امام حسن مجتبى «عليه السلام» شما هم مركّب بر مىدارى و غذا درست مىكنى و هم، گفت امّا مركب بر مىدارم نمىخواهم بگويند فلانى كِنِس است، مىخواهم در را مكّه خرج كنم، امّا پياده راه مىروم خانه محبوب مىخواهم با پاى پياده بروم، پياده مىروم به خاطر اينكه عشقم را به خدا برسانم .
يه وقت آدم مىگويد پيشانى شما را بوسيدم، يه وقت مىگويد خاك زيرِ پات را بوسيدم، پيشانى بوسيدن كارى ندارد، خاكِ، يعنى هر چى ما خاك مالى بشويم، در برابر خدا، اما در برابر غير خدا محكم.
امام حسين«عليه السلام» سر بدنى مىدهد ولى تن به ذلّت نم دهد، زير سم اسب مىرود ولى زير بار زور نمىرود. يعنى ما بايد نسبت به خدا هر چه مىتوانيم تواضع كنيم، نسبت به طاغوت هر چه مىتوانيم سر فراز باشيم. خوب ايّام عاشورا است، بحث وضو بود يك جمله هم بگويم صلواتى بفرستيد
مسئله آب مالِ تيمّم كه گفتيم تيمّم كنيم دست را مىزنيم به خاك پاك مىماليم به پيشانى قشنگ همينطور كه نگاه مىكنيد تا بالاى دماغ، چشمها كار ندارد. آخه يه كسى مىگفت: ايت تيمّم بهداشتى نيست گفتم چرا؟ دستت را مىزنى توى خاك كوچه بعد هم مىماليد تو چشمتون. گفتم: نه خير تو غلط مىگى بعد اشكال مىكنى. اول خاك كوچه نه، خاك پاك،بعد هم خود خاك كشنده ميكروب است. اين همه آب زباله مىرود توى خاك و از آنور آبِ زلال مىآيد بيرون تصفيه خونه است زمين، بله مركز ميكروبها هم هست ولس ما مىتوانيم يه خاك تميزى را توى شيشه نگه داريم بعد هم مس مىكشيم ديگه كيفيّتش را تو رساله بگوئيد.
منتهى اگر آب يه وقت ضرر دارد ممكن است آب سرد ضرر ندارد شما حق ندارى اينجا تيمّم كنى. گاهى افراد تا يه دستشون خون است فورى تيمّم مىكنند، مىگويد دستم خون است يا دمل يا زخم و بريدگى است تيمّم كنم: نه خير اينجا بايد وضوى جبيره بگيرى، كه در رساله بايد ببينى، فرض كنيد حالا انگشت من بانده بسته شده، صورت را با اين دستم مىشورم اين دستم هم كه هست بلند مىكنم آب را مىريزمها قشنگ، فقط اين دستم جبيره است، يه نايلونى و پارچهاى دستِ تَرَم را روى اين مىگذارم، جبيره را تو رساله ببينيد. چون من توى مسائل فقهى ضعيفم، خيلى هم ضعيفم، ولى اجمالا،
غسل: مسئله غسل آب بايد به همه بدن برسد.
از امام سؤال كرد كه چرا در غسل بايد همه بدن را بشوئيم؟
حضرت فرمود: براى اينكه مسئله جنب شدن مربوط به همه بدن است. دليلش هم اين است كه همه بدن سست مىشود،چون رابطه داردبا اعصاب سمپاتيك كه در همه بدن پخش است مسئله غسل يه رابطه دارد با جريان خون، يه رابطه دارد با اعصاب سمپاتيك، چون مربوط به همه بدن است، آب بايد به همه بدن برسد.
روايتى هم هست كه «من تحت كل شعر» حديث داريم. يعنى مسئله غسل، قبل از غسل انسان در شرائطى قرار مىگيرد. از زيرِ هر موئى. حالا اين قصّه را بيش از توى تلويزيون نمىتوانم بگويم. ولى خوب يه افرادى بايد حياء هم نكنند. مسائل دينيشان را بپرسند. قرآن داريم كه مردم سؤالهايشان را راحت مىآمد از پيامبر «صلى الله عليه و آله و سلم» مىكردند.
«يسئلونك على الاهلّه» از هلال مىپرسيدند، ماه شب اوّل بعد مىگويد كه:
«يسئلونك عن المحيض» از حيض هم مىپرسيدند.
آخه حيض كجا ماه كجا؟ ولى يه كسى كه پيغمبر شد هم «يسئلونك عن المحيض» هم «يسئلونك عن الاهله» هم «يسئلونك عن الانفال» از انفال مى پرسيدند، جنگلها؟ هم «يسئلونك عن الخمر و المسير» از شراب از كوه و دريا و جنگل، از ماه توى آسمان و از مسائل مثلا زنانه هم مىپرسيدند. يعنى مسئله دين يه مسئله كه همه چيزى دارد. قرآن ببينيد، اصلا خداشناسى آن هم، مىگويد: «افلا ينظرون الى الابل كيف خلقت»: نگاه كن به شتر ببين چه جوريه.
«و االى السماء...
كسى مىخواهد خداشناس شود هم مىتواند از شتر و هم از آسمان مىتواند، گاهى از كهكشان مىآيد:
«والسمائ رفعها و وضع الميزان: توازن در كهكشان است - بعد مىگويد: حالا كه در كهكشانها توازن است. يعنى ميزان در كهكشان وصل مىكند به ميزان شتر را وصل مىكند به آسمان. اين جامعيّت اسلام است. كه اينطوريه. خوب پاكى مورد مورد توجه اسلام است و امّا مسئله آب شب هفتم محرّم دستور آمد كه آب را به اهلبيت عليهم السلام ببنديد. من يكى، دو جمله براى آب بگويم.
امام صادق«عليه السلام» در سفر ديد يه كسى دارد دست و پا مىزند به اصحاب فرمود: ببينيد چه مشكلى دارد؟ دويدند، برگشتند، امام فرمود: چش بود گفتند تشنهاش بود، گفت: خوب آبش داديد. گفتند: نه يهودى بود. گفت: اِ يهودى باشد آبش بدهيد: آب را به يهودى هم نبايد بست .
- حضرت ابراهيم «عليه السلام) يه دعا كرد خدا مچش را گرفت ،گفت:
و ارزق اهله من الثمرات من آمن: هر كه ايمان دارد «و ارزق اهله» بهش بده بخورد خدا فرمود اين چه دعايى است مىكنى؟: «و من كفر فامتعه»: من كافر را هم بهش مىدهم بخورد. مسئله آب و نان اسلام و كفر ندارد .
دقيقه آخر يك كلمه هم راجع به تيمّم بگويم و غسل، اگر آب نبود يك يا گران بود كه نمىشدبخريد دو، يا گرگى و سگى بود كه آدم مىترسد وضو بگيرد سه، يا آب دارم مىترسم وضو بگيرم بعد تشنهام بشود براى خوردن نداشته باشم.
چهار در مواردى بايد تيمّم كرد. منتهى تيمّم نه به خاكِ كوچه و بازار.
حضرت على «عليه السلام» ديد يه كسى به خاك كوچه تيمّم مىكند، فرمود چرا همچين مىكنى؟:
« اميرالمؤمنين «عليه السلام» ان تيمّم رجل بتراب من اثر الطريق»
از خاك كوچه آلوده است.: فتيمّموا صعيدا طيبا»:
صعيد: خاك طيّب، خاك دلپذير، خاكى كه دلپذير باشد، خود خاكِ دلپذير، يعنى خاكى كه آلودگى نداشته باشد، تيمّم هم اينطورى است. نگاه كنيد :
دو دست را مىزنيم، ممكن است آقا بگوئيد براى چى؟ عبوديّت، بندگى، اصلا خداگاهى مىخواهد ما را خاك مالى كند. روز عيد فطر مىدانى به ما مىگويند چه؟ مىگويند: عيد فطر بهترين لباست را بپوش، حالا برو نماز عيد بخوان روى خاك. اِ لباس نو روى خاك؟ مىگويند: مىخواهم خاك ماليت كنم .
امام حسن مجتبى عليه السلام وقتى مىرفت مكّه كلّى شتر و اسب راه مىانداخت، باقلوا درست مىكرد. امام سجّاد عليه السلام باقلوا درست مىكرد. اسم باقلوا در حديث نيست. نوشته است مغز بادام و شكر و روغن يه چيزى مىشود شبيه باقلوا. آن وقت خودش پا برهنه مىرفت، مىگفتند: حسن جون، به امام حسن مجتبى «عليه السلام» شما هم مركّب بر مىدارى و غذا درست مىكنى و هم، گفت امّا مركب بر مىدارم نمىخواهم بگويند فلانى كِنِس است، مىخواهم در را مكّه خرج كنم، امّا پياده راه مىروم خانه محبوب مىخواهم با پاى پياده بروم، پياده مىروم به خاطر اينكه عشقم را به خدا برسانم .
يه وقت آدم مىگويد پيشانى شما را بوسيدم، يه وقت مىگويد خاك زيرِ پات را بوسيدم، پيشانى بوسيدن كارى ندارد، خاكِ، يعنى هر چى ما خاك مالى بشويم، در برابر خدا، اما در برابر غير خدا محكم.
امام حسين«عليه السلام» سر بدنى مىدهد ولى تن به ذلّت نم دهد، زير سم اسب مىرود ولى زير بار زور نمىرود. يعنى ما بايد نسبت به خدا هر چه مىتوانيم تواضع كنيم، نسبت به طاغوت هر چه مىتوانيم سر فراز باشيم. خوب ايّام عاشورا است، بحث وضو بود يك جمله هم بگويم صلواتى بفرستيد
مسئله آب مالِ تيمّم كه گفتيم تيمّم كنيم دست را مىزنيم به خاك پاك مىماليم به پيشانى قشنگ همينطور كه نگاه مىكنيد تا بالاى دماغ، چشمها كار ندارد. آخه يه كسى مىگفت: ايت تيمّم بهداشتى نيست گفتم چرا؟ دستت را مىزنى توى خاك كوچه بعد هم مىماليد تو چشمتون. گفتم: نه خير تو غلط مىگى بعد اشكال مىكنى. اول خاك كوچه نه، خاك پاك،بعد هم خود خاك كشنده ميكروب است. اين همه آب زباله مىرود توى خاك و از آنور آبِ زلال مىآيد بيرون تصفيه خونه است زمين، بله مركز ميكروبها هم هست ولس ما مىتوانيم يه خاك تميزى را توى شيشه نگه داريم بعد هم مس مىكشيم ديگه كيفيّتش را تو رساله بگوئيد.
منتهى اگر آب يه وقت ضرر دارد ممكن است آب سرد ضرر ندارد شما حق ندارى اينجا تيمّم كنى. گاهى افراد تا يه دستشون خون است فورى تيمّم مىكنند، مىگويد دستم خون است يا دمل يا زخم و بريدگى است تيمّم كنم: نه خير اينجا بايد وضوى جبيره بگيرى، كه در رساله بايد ببينى، فرض كنيد حالا انگشت من بانده بسته شده، صورت را با اين دستم مىشورم اين دستم هم كه هست بلند مىكنم آب را مىريزمها قشنگ، فقط اين دستم جبيره است، يه نايلونى و پارچهاى دستِ تَرَم را روى اين مىگذارم، جبيره را تو رساله ببينيد. چون من توى مسائل فقهى ضعيفم، خيلى هم ضعيفم، ولى اجمالا،
غسل: مسئله غسل آب بايد به همه بدن برسد.
از امام سؤال كرد كه چرا در غسل بايد همه بدن را بشوئيم؟
حضرت فرمود: براى اينكه مسئله جنب شدن مربوط به همه بدن است. دليلش هم اين است كه همه بدن سست مىشود،چون رابطه داردبا اعصاب سمپاتيك كه در همه بدن پخش است مسئله غسل يه رابطه دارد با جريان خون، يه رابطه دارد با اعصاب سمپاتيك، چون مربوط به همه بدن است، آب بايد به همه بدن برسد.
روايتى هم هست كه «من تحت كل شعر» حديث داريم. يعنى مسئله غسل، قبل از غسل انسان در شرائطى قرار مىگيرد. از زيرِ هر موئى. حالا اين قصّه را بيش از توى تلويزيون نمىتوانم بگويم. ولى خوب يه افرادى بايد حياء هم نكنند. مسائل دينيشان را بپرسند. قرآن داريم كه مردم سؤالهايشان را راحت مىآمد از پيامبر «صلى الله عليه و آله و سلم» مىكردند.
«يسئلونك على الاهلّه» از هلال مىپرسيدند، ماه شب اوّل بعد مىگويد كه:
«يسئلونك عن المحيض» از حيض هم مىپرسيدند.
آخه حيض كجا ماه كجا؟ ولى يه كسى كه پيغمبر شد هم «يسئلونك عن المحيض» هم «يسئلونك عن الاهله» هم «يسئلونك عن الانفال» از انفال مى پرسيدند، جنگلها؟ هم «يسئلونك عن الخمر و المسير» از شراب از كوه و دريا و جنگل، از ماه توى آسمان و از مسائل مثلا زنانه هم مىپرسيدند. يعنى مسئله دين يه مسئله كه همه چيزى دارد. قرآن ببينيد، اصلا خداشناسى آن هم، مىگويد: «افلا ينظرون الى الابل كيف خلقت»: نگاه كن به شتر ببين چه جوريه.
«و االى السماء...
كسى مىخواهد خداشناس شود هم مىتواند از شتر و هم از آسمان مىتواند، گاهى از كهكشان مىآيد:
«والسمائ رفعها و وضع الميزان: توازن در كهكشان است - بعد مىگويد: حالا كه در كهكشانها توازن است. يعنى ميزان در كهكشان وصل مىكند به ميزان شتر را وصل مىكند به آسمان. اين جامعيّت اسلام است. كه اينطوريه. خوب پاكى مورد مورد توجه اسلام است و امّا مسئله آب شب هفتم محرّم دستور آمد كه آب را به اهلبيت عليهم السلام ببنديد. من يكى، دو جمله براى آب بگويم.
امام صادق«عليه السلام» در سفر ديد يه كسى دارد دست و پا مىزند به اصحاب فرمود: ببينيد چه مشكلى دارد؟ دويدند، برگشتند، امام فرمود: چش بود گفتند تشنهاش بود، گفت: خوب آبش داديد. گفتند: نه يهودى بود. گفت: اِ يهودى باشد آبش بدهيد: آب را به يهودى هم نبايد بست .
- حضرت ابراهيم «عليه السلام) يه دعا كرد خدا مچش را گرفت ،گفت:
و ارزق اهله من الثمرات من آمن: هر كه ايمان دارد «و ارزق اهله» بهش بده بخورد خدا فرمود اين چه دعايى است مىكنى؟: «و من كفر فامتعه»: من كافر را هم بهش مىدهم بخورد. مسئله آب و نان اسلام و كفر ندارد .
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
نزول باران، به دعاى امام حسين (عليه السلام)
يه زمانى كوفه قحطى شد مردم كوفه آمدند كفتند: يا على قحطى شده يه نماز بارانى بخوان يه دعايى بكن. حضرت امير «عليه السلام» فرمود برويد به امام حسين «عليه السلام» بگوئيد دعاتون كند، به امام حسن «عليه السلام» بگوئيد دعاتون كند، مردم آمدپهلوى دو تا آقا زاده: گفتند: آقا قحطى شده آب نيست. اينها يه خطبهاى خوانده و دعا كردند، دستهاى كوچولو بالا آب آمد. بعد مردم آمدند گفتند: يا على متشكّريم چه پسرهايى دارى؟ حضرت على «عليه السلام» گريهاش گرفت ،گفت: همين حسين كه با دعاش شما مردم كوفه آب خورديد. همين مردم كوفه آب را روى حسين خواهيد بست. با دعاى پسرم همه شماها رودخانه هاتون پر از آب شد، رود فرات، اما همين مردم كوفه يه جرعه آب به على اصغر نخواهد داد.اين وفا دارى، اصلا مردانگى، شيوه اسلامى، نامردى.
-وقتى پيغمبر ما مكّه را فتح كرد همه را آزاد كرد، حتّى پدر معاويه را آزاد كرد، پدر معاويه اسير بود فرمود همتون آزاد، آن وقت جبرانش اين بود كه وقتى پسر معاويه اهل بيت را گرفت، بچههاى پيامبر را آن رقمى اسير كرد. هر چى مىخواهى اسلام، اهلبيت «عليه السلام» عزّت دارند.
و هر چى مىخواهى كفر، و نمونه كفر را شما الآن در آمريكا ببينيد، يه كشور افغانستان را بمباران مىكند به خاطر يه كه حالا حق است يا باطل يا راست مىگويد يا دروغ كه معلوم هم نيست راست مىگويد: نمىد.نيم چى چى شد قصّه، ولى به هر حال كشور پهلوش مثل يه استكان است. شما يه استكان را مىشكنى چه احساس دارى، اون يه كشور را بمباران مىكند. و همين آمريكا حرفى ندارد ايران را هم و همه كشورهارا. اين سيماى كفر است. اصلا استدلال نمىخواهد اين جنايتهايى كه اسرائيل و امريكا مىكند، ضمن اينكه تلخ است يه شيرينى هم توش است. شيرينيش اين است كه ديگه ما براى زشتى كفر نيازى به استدلال نداريم، لازم نيست بگوئيم به چه دليل؟ غرب بد است غرب اين است شرق يعنى آمريكا و كشورهاى اروپايى شريك شدند، براى اينكه صدام را ريشه كن منند در حمله ماجراى كويت، صدام در آستانه رفتن بود. يه مرتبه گفتند: خوب ببينيم اگر صدان ريشه كن بشود مردم عراق چه خواهند كرد. گفتند: والله مردم عراق مثل مردم ايران، انتخاباتى خواهند كرد، به يه كسى رأى خواهند داد، رئيس جمهور مىشود، گفتند: اگر بناست مثل ايران بشود، صدام باشد بهتر است يعنى تخصصهاى حقوقى، سياسى، نظامى، آمريكا و اروپا به اينجا رسيدند كه صدام از اينكه مردم عراق خودشان تعيين كنند اين رژيم، اين نتيجه تمدّن غرب است سيماى بنى اميّه و سيماى غرب.
خدايا: آنهايى كه روز ششم محرّم آب را بستند، آنهايى كه جلو حق را بستند در طول تاريخ و راه را كور كردند براى نسل بر عذلبشان بيفزا.
خدايا: آنهايى كه در طول تاريخ طرفدار حق بودهاند انواع رحمت و مغفرت را نثار آنها بفرما.
خدايا: ما و نسل ما را تا آخر تاريخ در همه مراحل طرفدار حق قراربده
خدايا: قلب آقا امام زمان عليه السلام را از ما راضى بفرما .
همينطور كه عرض كردم ديد و بازديد عيد خوب است و شام وناهار اما به احترام امام حسين «عليه السلام» بايد حريم را نگه دارم. ضمنا تقاضا مىكنم از همه هيئتهاى عزادارى برنامه ريزى كنند يه مقدارى گونى بگذارند توى فرقون عقب هيأت بياورند و يه مقدارى مهر ظهر عاشورا هركجا هستند اين نماز با شكوهى بخواهند خيلى هم خوشمزه است، آن نمازى كه آدم توى خيابان مىخواند ياد آن نمازى كه امام حسين عليه السلام يه مزهاى هم دارد، من خودم سر نماز منقلب نمىشوم ولى ظهر عاشورا تامى روم نماز بخوانم حالم منقلب مىشود 30 تا تير خورد ولى نمازش را اول وقت خوان .چيه نماز اين نماز عاشورا را بهش بهاء بدهيد وخدا انشاءالله همه را از نمازگزاران واقعى قرار بدهد.
«والسلام عليكم و رحمةالله»
«اللهم صل على محمد و آل محمد»
يه زمانى كوفه قحطى شد مردم كوفه آمدند كفتند: يا على قحطى شده يه نماز بارانى بخوان يه دعايى بكن. حضرت امير «عليه السلام» فرمود برويد به امام حسين «عليه السلام» بگوئيد دعاتون كند، به امام حسن «عليه السلام» بگوئيد دعاتون كند، مردم آمدپهلوى دو تا آقا زاده: گفتند: آقا قحطى شده آب نيست. اينها يه خطبهاى خوانده و دعا كردند، دستهاى كوچولو بالا آب آمد. بعد مردم آمدند گفتند: يا على متشكّريم چه پسرهايى دارى؟ حضرت على «عليه السلام» گريهاش گرفت ،گفت: همين حسين كه با دعاش شما مردم كوفه آب خورديد. همين مردم كوفه آب را روى حسين خواهيد بست. با دعاى پسرم همه شماها رودخانه هاتون پر از آب شد، رود فرات، اما همين مردم كوفه يه جرعه آب به على اصغر نخواهد داد.اين وفا دارى، اصلا مردانگى، شيوه اسلامى، نامردى.
-وقتى پيغمبر ما مكّه را فتح كرد همه را آزاد كرد، حتّى پدر معاويه را آزاد كرد، پدر معاويه اسير بود فرمود همتون آزاد، آن وقت جبرانش اين بود كه وقتى پسر معاويه اهل بيت را گرفت، بچههاى پيامبر را آن رقمى اسير كرد. هر چى مىخواهى اسلام، اهلبيت «عليه السلام» عزّت دارند.
و هر چى مىخواهى كفر، و نمونه كفر را شما الآن در آمريكا ببينيد، يه كشور افغانستان را بمباران مىكند به خاطر يه كه حالا حق است يا باطل يا راست مىگويد يا دروغ كه معلوم هم نيست راست مىگويد: نمىد.نيم چى چى شد قصّه، ولى به هر حال كشور پهلوش مثل يه استكان است. شما يه استكان را مىشكنى چه احساس دارى، اون يه كشور را بمباران مىكند. و همين آمريكا حرفى ندارد ايران را هم و همه كشورهارا. اين سيماى كفر است. اصلا استدلال نمىخواهد اين جنايتهايى كه اسرائيل و امريكا مىكند، ضمن اينكه تلخ است يه شيرينى هم توش است. شيرينيش اين است كه ديگه ما براى زشتى كفر نيازى به استدلال نداريم، لازم نيست بگوئيم به چه دليل؟ غرب بد است غرب اين است شرق يعنى آمريكا و كشورهاى اروپايى شريك شدند، براى اينكه صدام را ريشه كن منند در حمله ماجراى كويت، صدام در آستانه رفتن بود. يه مرتبه گفتند: خوب ببينيم اگر صدان ريشه كن بشود مردم عراق چه خواهند كرد. گفتند: والله مردم عراق مثل مردم ايران، انتخاباتى خواهند كرد، به يه كسى رأى خواهند داد، رئيس جمهور مىشود، گفتند: اگر بناست مثل ايران بشود، صدام باشد بهتر است يعنى تخصصهاى حقوقى، سياسى، نظامى، آمريكا و اروپا به اينجا رسيدند كه صدام از اينكه مردم عراق خودشان تعيين كنند اين رژيم، اين نتيجه تمدّن غرب است سيماى بنى اميّه و سيماى غرب.
خدايا: آنهايى كه روز ششم محرّم آب را بستند، آنهايى كه جلو حق را بستند در طول تاريخ و راه را كور كردند براى نسل بر عذلبشان بيفزا.
خدايا: آنهايى كه در طول تاريخ طرفدار حق بودهاند انواع رحمت و مغفرت را نثار آنها بفرما.
خدايا: ما و نسل ما را تا آخر تاريخ در همه مراحل طرفدار حق قراربده
خدايا: قلب آقا امام زمان عليه السلام را از ما راضى بفرما .
همينطور كه عرض كردم ديد و بازديد عيد خوب است و شام وناهار اما به احترام امام حسين «عليه السلام» بايد حريم را نگه دارم. ضمنا تقاضا مىكنم از همه هيئتهاى عزادارى برنامه ريزى كنند يه مقدارى گونى بگذارند توى فرقون عقب هيأت بياورند و يه مقدارى مهر ظهر عاشورا هركجا هستند اين نماز با شكوهى بخواهند خيلى هم خوشمزه است، آن نمازى كه آدم توى خيابان مىخواند ياد آن نمازى كه امام حسين عليه السلام يه مزهاى هم دارد، من خودم سر نماز منقلب نمىشوم ولى ظهر عاشورا تامى روم نماز بخوانم حالم منقلب مىشود 30 تا تير خورد ولى نمازش را اول وقت خوان .چيه نماز اين نماز عاشورا را بهش بهاء بدهيد وخدا انشاءالله همه را از نمازگزاران واقعى قرار بدهد.
«والسلام عليكم و رحمةالله»
«اللهم صل على محمد و آل محمد»
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
احكام و دستورات خداوند
حكم خداوند بى دليل نيست
تشكّر، اولين فلسفه نماز
رشد و كمال، دوّمين فلسفه نماز
انس با خدا، سوّمين فلسفه نماز
قرب خدا، چهارمين فلسفه نماز
حجّ نمايشگاه قدرت و عظمت الهى
حكم خداوند بى دليل نيست
«بسم اللّه الرّحمن الرّحيم»
الهم صل على محمد و آل محمد الهى انطقنى با الهدى و الهمنى التقوى
سلام عليكم و رحمة الله، بحث امروز ما درباره دليل احكام است. احكامى خدا فرموده، اين كار را بكن يا نكن دليلش چيست ؟
موضوع بحث فلسفه و دليل احكام:
خوب اين موضوع بحث در اينجا اول بايد بگوئيم كه بعضى از دليلها فطرى است و نياز نيست مثل حالا، بعضى از دستورات اسلام از بس روشن است نياز به دليل ندارد، يعنى يه تشنه كه آب مىخورد كسى نمىگويد به چه دليل مىخورى. تشنهام، مثل دستوراتى كه براى ازدواج دارند، چرا ازدواج مىكنى؟ چرا خانه مىسازى؟ چرا لباس مىدوزى و غذا مىخورى؟ چرا كار مىكنى؟ يه دستوراتى است كه اصلاً دليل نمىخواهد و سؤال كردنش هم غلط است .يه سرى دستورات را هم دليلش را فكر كنيم مىفهميم. ممكن است در يه لحظه اوّل نفهميم ولى بعد از فكر، يه سرى دليلها را فكر هم بكنيم نمىفهميم خدا به ما گفته كه بعداً يعنى دليلش را خدا گفته به اين دليل، خودمان عقلمان نمىرسد. مثل دكترى كه مىگويد: اين شربت را بخور به اين دليل. خودِ مريض نمىداند چرا؟ ولى دكتر بگويد مىفهمد. يه سرى دليلها را هم ممكن است نفهميم ولى همينكه ضد عقل نيست ما بايد عمل كنيم. ببينيد يه وقت كارى ضدّ عقل است مثلاً دكتر فرض كنيد مىگويد كه با دستت ميخ بكوب خوب پاره مىشود، ضد عقل است اگر يه وقت دستورى است كه خلاف عقل، مثل اينكه مىگويند: آقا عوض پاهات با دستهايت راه برو، چرا؟ اگر يه چيزى خلاف عقل بود بايد توقّف كنيم. امّا يه چيزى خلاف عقل نيست امّا دليلش را هم من نمىفهمم .
مثل اينكه مىگويند: آقا اين قرص را دو ساعت به دو ساعت بخور، خلاف عقل نيست امّا دليلش را هم نمىدانم اينجا اگر خواسته باشيم بگوئيم تا ندانم به نسخه عمل نمىكنم بسيارى يعنى ميليونهامريض از دنيا مىرفتند. پس يه بار ديگر بگويم اگر مريض تصميم بگيرد كه تا دليل نسخه را نفهمد از نسخه استفاده نكند ميليونها مريض چى؟ شما مريضى بايد هر چه دكتر گفت عمل كنيداگر خواسته باشى تا دليلش را نفهمم عمل نميكنم از بسيارى از خيرها محروم مىشوى. بابا يه دستورى به بچهاش مىدهد بچه مىگويد: ببخشيد بابا دليل حرفت را نمىفهمم عمل نمىكنم خيلى بچهها به بسيارى از خطرها گرفتار مىشوند چون بابا حرف مىزند بچه هم گفته تا نفهمم عمل نمىكنم هيچى، ما اگر خواسته باشيم خودمان همه چيزرا همين امروز دليلش را بفهميم بسيارى گاهى ميكانيك برمى دارد موتور را پايين گذارده و و موتور را زيرو رو مىكند دليلش را نمىفهمم اگر خواسته باشم بگويم تا نفهمم دست به ماشين من نگذار مىگويد ببخشيد آقا ماشين را بردار برو. همينطور كه راحت ماشين را مىدهيم به مكانيك راحت بدنمان را در اختيار پزشك مىگذاريم، بايد هم هرچه خدا گفت گوش بدهيم چون ما دو تا دليل داريم عقل دو تا دستور دارد.
1 - دستور كوتاه مدّت 2 - دستور دراز مدّت كوتاه مدّت اينكه مىگويد رجوع به كارشناس كن هر چه كارشناس گفت عمل كن، اين از دستور عقل است مىگويد: آدمى كه نمىداند از كسى كه مىداند بپرسد و هر چه گفت عمل كند. و عقل هم مىگويد تحقيق كن كه عميقتر بفهمى، دو تا دستور است كوتاه مدّت، عمل الآن به دستور امروز، دستور دراز مدّت تحقيق براى آينده، كه در آينده تحقيق كنيم اسرار اشياء را بفهميم، اگر خواسته باشيم هميشه به برنامههاى دراز مدّت تكيه كنيم بگوئيم: نه من فعلاً كار نمىكنم تا خوب نفهمم آن وقت از بسيارى از خيرها و بركات، باقى اش را هم شما بگوئيد. محروم مىشويم.
حكم خداوند بى دليل نيست
تشكّر، اولين فلسفه نماز
رشد و كمال، دوّمين فلسفه نماز
انس با خدا، سوّمين فلسفه نماز
قرب خدا، چهارمين فلسفه نماز
حجّ نمايشگاه قدرت و عظمت الهى
حكم خداوند بى دليل نيست
«بسم اللّه الرّحمن الرّحيم»
الهم صل على محمد و آل محمد الهى انطقنى با الهدى و الهمنى التقوى
سلام عليكم و رحمة الله، بحث امروز ما درباره دليل احكام است. احكامى خدا فرموده، اين كار را بكن يا نكن دليلش چيست ؟
موضوع بحث فلسفه و دليل احكام:
خوب اين موضوع بحث در اينجا اول بايد بگوئيم كه بعضى از دليلها فطرى است و نياز نيست مثل حالا، بعضى از دستورات اسلام از بس روشن است نياز به دليل ندارد، يعنى يه تشنه كه آب مىخورد كسى نمىگويد به چه دليل مىخورى. تشنهام، مثل دستوراتى كه براى ازدواج دارند، چرا ازدواج مىكنى؟ چرا خانه مىسازى؟ چرا لباس مىدوزى و غذا مىخورى؟ چرا كار مىكنى؟ يه دستوراتى است كه اصلاً دليل نمىخواهد و سؤال كردنش هم غلط است .يه سرى دستورات را هم دليلش را فكر كنيم مىفهميم. ممكن است در يه لحظه اوّل نفهميم ولى بعد از فكر، يه سرى دليلها را فكر هم بكنيم نمىفهميم خدا به ما گفته كه بعداً يعنى دليلش را خدا گفته به اين دليل، خودمان عقلمان نمىرسد. مثل دكترى كه مىگويد: اين شربت را بخور به اين دليل. خودِ مريض نمىداند چرا؟ ولى دكتر بگويد مىفهمد. يه سرى دليلها را هم ممكن است نفهميم ولى همينكه ضد عقل نيست ما بايد عمل كنيم. ببينيد يه وقت كارى ضدّ عقل است مثلاً دكتر فرض كنيد مىگويد كه با دستت ميخ بكوب خوب پاره مىشود، ضد عقل است اگر يه وقت دستورى است كه خلاف عقل، مثل اينكه مىگويند: آقا عوض پاهات با دستهايت راه برو، چرا؟ اگر يه چيزى خلاف عقل بود بايد توقّف كنيم. امّا يه چيزى خلاف عقل نيست امّا دليلش را هم من نمىفهمم .
مثل اينكه مىگويند: آقا اين قرص را دو ساعت به دو ساعت بخور، خلاف عقل نيست امّا دليلش را هم نمىدانم اينجا اگر خواسته باشيم بگوئيم تا ندانم به نسخه عمل نمىكنم بسيارى يعنى ميليونهامريض از دنيا مىرفتند. پس يه بار ديگر بگويم اگر مريض تصميم بگيرد كه تا دليل نسخه را نفهمد از نسخه استفاده نكند ميليونها مريض چى؟ شما مريضى بايد هر چه دكتر گفت عمل كنيداگر خواسته باشى تا دليلش را نفهمم عمل نميكنم از بسيارى از خيرها محروم مىشوى. بابا يه دستورى به بچهاش مىدهد بچه مىگويد: ببخشيد بابا دليل حرفت را نمىفهمم عمل نمىكنم خيلى بچهها به بسيارى از خطرها گرفتار مىشوند چون بابا حرف مىزند بچه هم گفته تا نفهمم عمل نمىكنم هيچى، ما اگر خواسته باشيم خودمان همه چيزرا همين امروز دليلش را بفهميم بسيارى گاهى ميكانيك برمى دارد موتور را پايين گذارده و و موتور را زيرو رو مىكند دليلش را نمىفهمم اگر خواسته باشم بگويم تا نفهمم دست به ماشين من نگذار مىگويد ببخشيد آقا ماشين را بردار برو. همينطور كه راحت ماشين را مىدهيم به مكانيك راحت بدنمان را در اختيار پزشك مىگذاريم، بايد هم هرچه خدا گفت گوش بدهيم چون ما دو تا دليل داريم عقل دو تا دستور دارد.
1 - دستور كوتاه مدّت 2 - دستور دراز مدّت كوتاه مدّت اينكه مىگويد رجوع به كارشناس كن هر چه كارشناس گفت عمل كن، اين از دستور عقل است مىگويد: آدمى كه نمىداند از كسى كه مىداند بپرسد و هر چه گفت عمل كند. و عقل هم مىگويد تحقيق كن كه عميقتر بفهمى، دو تا دستور است كوتاه مدّت، عمل الآن به دستور امروز، دستور دراز مدّت تحقيق براى آينده، كه در آينده تحقيق كنيم اسرار اشياء را بفهميم، اگر خواسته باشيم هميشه به برنامههاى دراز مدّت تكيه كنيم بگوئيم: نه من فعلاً كار نمىكنم تا خوب نفهمم آن وقت از بسيارى از خيرها و بركات، باقى اش را هم شما بگوئيد. محروم مىشويم.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
تشكّر، اولين فلسفه نماز
حالا، در اسلام يه نمونه هايى را برايتان بگويم: همين نمازى كه مىخوانيم دليل نماز چيست؟ نماز چهار تا دليل دارد توى قرآن: دليل نماز؟ 1 - تشكّر: بالاخره اگر من يه دوربين عكاسى بدهم به شما، تشكر مىكنى خدا دو تا دوربين به شما داده، دو تا چشم. اگر كسى يه چراغ قوّه بدهيم از او تشكّر مىكنم، خداوند خورشيد به ما داده.
«و جعلنا فوقكم سراجا و هاجا»: مفت
قرآن مىگويد: فليعبدوا: يعنى بايد عبادت كنند بعد مىگويند مىدانى چرا؟ براى اينكه:
«اطعمهم من جوع» يعنى از گرسنگى شما را نجات داد « و امنهم من خوف» «تشكّر كنيد» او شما را از ترس، امنيت داد، از گرسنگى غذا داد، از دلهرهگى امنيّت داد تشكّر كنيد.
«واعبدو ربكم» چرا؟ «خلقكم والذين من قبلكم» يه دليل نماز تشكر است .
آنوقت انسانى كه نماز نمىخواند يعنى انسان بى خيال. بى تشكّر است.
رشد و كمال، دوّمين فلسفه نماز
دو چرا نماز بخوانيم؟ 2 - نماز كارخانه سازندگى است. چطور؟ براى اينكه: «ان الصلوة تنهى عن الفحشاء والمنكر»:
شما يه نماز خوب بخوانى مثل نوزادى كه شير مىخورد. يه بچّهاى كه شير مادرش را مىخورد يه غذاى كامل خورده است. يعنى هر چى بدن نوزادمى خواهد خدا توى شير مادر قرار داده. اگر بدن قند مىخواهد چربى، آب، كلسيم، فسفور، هر چى بدن مىخواهد خدا در شير مادر قرار داده .
و هر چى كمال هست خدا در نماز قرار داده، ادب در نماز است. آقا حرف مىزند هيچى نگو، انتخابات در نماز است. آقا را قبول ندارى برو يه مسجد كه آقايش را قبول اش دارى، تواضع توى نماز است. نگو من هفتاد سالم هست و اين آقا سى سالش است، اگر گناهى از او سراغ ندارى، امتيازات توى نماز است، ارزشها توى نماز است مىگويند صفِ اول كسى باشدكه ارزشهاى بيشترى داشته باشد. صفِ اوّل جماعت اون كسى كه علم و تقوايش بيشتر است او صفِ اوّل باشد. حضور در صحنه،«قد قامت الصلوة» همه حاضر مىشوند. مسواك در نماز است .وضو مىگيرى مسواك مىكنى، نشاط توى نماز و پاكى، با لباس پاك حقوق مردم، دگمه و نخ لباس اگر دزدى باشد نماز باطل است، استقلال رو به قبله مىايستيد. چون اگر اينور بايستيم يهودىها اينور مىايستند و اگر اينور بايستيم جزء حزب يهودى هاهستيم و اگر اينور بايستيم جزء حزب مسيحىها هستيم پس بايد به طرفى بايستيم كه جزء حزب اين و آن نباشيم، آمريكا هيچ غلطى نمىتواند بكند، چون توى نماز مىگويى «الله اكبر» خدا بزرگ است اگر كسى واقعاً خدا در پهلويش بزرگ باشد غير خدا پهلويش بزرگ نيست. رئيس جمهور آمريكا هم باشد با يك عطسه چونهاش كج مىشود. يعنى انسان با يك عطسه سكته مىكند. كسى چيزى نيست. ياد شهدا در نماز است مهر كربلا، ورزش، حركات ركوع و سجود، رابطه با خورشيد، براى شناخت ظهر«لدلوك الشمس» رابطه با ماه براى نمازهاى مستحب، رابطه با ستاره براى شناخت قبله از ستارهها استفاده مىكنند. رابطه با آب در وضو و غسل، با خاك در تيمّم و سجده، رابطه با فقرا، نماز و زكات در قرآن با هم است.«يقيمون الصلوة، يؤتون الزّكاة» «اقيموالصلوة. آتوالزكاة» با هم است مردمى بودن، همه توى نماز مردمى هستيم همه با هم «بحول الله»و «سمع الله» اينطور نيست كه مثلاً پولدارها صف اول ،متوسطها صف دوّم. همه باهم «سمع الله» بغلت كيه، اينور كيه؟ آقا اينورى من بايد كى باشد و اينورى من كى بايد و نبايد ندارد همه با هم «بحول الله»و «سمع الله» اصلا نماز يه كارخانه سازندگى است درست مثل شيرى كه بچه مىخورد همه نيازهاى بدنش تأمين مىشود، يه نماز خوب انسان را اداره مىكند. ديگه چرا نماز بخوانيم؟
انس با خدا، سوّمين فلسفه نماز
نماز انس با خداست؟ دليل نماز انس با خداست قرآن به موسى مىگويد: «اقم الصلوة» موسى نمازبخوان، چرا؟ «لذكرى»: يا من مأنوس بشوى «ذكر» يعنى ياد من، نماز بخوان براى اينكه ياد من در تو زنده شود. حالا ياد خدا چه فايدهاى دارد؟ «الا بذكرالله تطمئن القلوب»: اطمينان چه فايدهاى دارد؟ اطمينان همان است كه الآن در دنيا نيست. در دنيا علم و صنعت و تكنولوژى و انرژى اتمى، پتروشيمى و فضانورد و آپولو، اف 16، و اف 14، و همه چيز در دنيا هست، تنها چيزى كه كره زمين الآن ندارد اطمينان است توى دنيا آرامش نيست، دانشگاه آرامش نمىآورد. هر كجاى دنيا دانشگاهى بيشتر است امراض روانى اش هم بيشتر است و دلهره و دغدغهاش هم بيشتراست، پول و تكنولوژى آرامش نمىآورد.
«الابذكرالله تطمئن القلوب» اطمينان چه فايدهاى دارد؟
«يا ايتهاالنفس المطمئنه ارجعى الى ربّك»:
مثل اينكه مىگويم درس بخوان مدرك بگير ،مدرك بگير، شغل بگير، شغل بگير براى زندگى، درس براى مدرك مدرك براى شغل براى زندگى اينطور نيست؟ قرآن هم به عكس است مىگويد:
«اقم الصلوةلذكرى»«بذكرالله تطمئن القلوب» به اطمينان «ارجعى الى ربّك» يه پلّه ،يه پلّه اول نماز بخوان تا ياد خدا در تو زنده شود، اگر ياد من در دل تو زنده باشد، دلت آرام است، دل آرام قابل پرواز است. ديگه چى؟ دليل نماز
قرب خدا، چهارمين فلسفه نماز
قرب:
حالا اين را من معذورم كه بنويسم اگر بنويسم همه بايد سجده كنيم. آخه چهار جاى قرآن آيه هست، اگر بخوانيم بايد از اون آيه هاست من نمىتوانم بخوانم ولى فارسى اش را مىنويسم، اين است: نخوانيد «مىگويد اين كار را بكن تا به آنجابرسى.
پس ما چهار رقم نماز داريم نماز شكر، نماز رشد، نماز انس، نماز قرب، چرا چهار تا؟ براى اينكه هركسى يه عقلى دارد.
مثال: يه بار يه بچّه است مىگوئيم برو بالا براى اينكه پرتقالهايش بزرگ است. به بچه مىگويى بابا خوب است براى اينكه برايت بستنى خريد، كفش و جوراب خريد ،ساعت ،گرسنه بودى نانت داد. مىترسيدى امنيّت داد. اين كلاس اول است. ولى يه دختر و پسر 18 ساله را نمىگوئيم ببين برايت بستنى خريدم زشت است به يه بچه 18 ساله بگوئيم بستنى خريديم به آنها مىگوئيم سايه بابا و ننه باشد شما را حفظ مىكند، اگر مردم بفهمند تو پدر و مادر ندارى هزارتا نگاه بد به تو مىكنند خودِ سايه پدر و مادر تو را حفظ مىكند، نماز تو را حفظ مىكند.
به يه نفر بگوئيم برو بالا بنشين دوربين تلويزيون تورا نشان مىدهد. به يكى بگوئيم برو بالا بنشين آنجا بوعلى سيناست اصلا بغل بوعلى سينا نشستن ارزشى دارد گرچه دوربين و پرتقالى هم نباشد، بو على سيناست جوار او نشستن، به يه عوام بايد گفت آقا برو شيرجه برو يه پول، سكّه افتاده يه ربع سكّه و به يه نفر مىگويى خودر شيرجه ورزشى است گرچه سكّه هم نباشد. به يكى مىگوئيم با شيرجه حال مىآئى بهتر مطالعه مىكنى. پس يكى براى سكّه و يكى براى ورزش و يكى براى ورزش و بعد از آن يه فكرى و عملى اينها كد و فازش فرق مىكند يك و دو و سه و چهار، كلاس اول و دوم، بابا خوب براى بستنى براى سايه براى كنكور و بابا براى اينكه باباست، مامان مامان است بابا و ننه را من براى پول نمىخواهم حتّى اگر پول ندهند. بوعلى سيناست، گرچه پرتقالى هم نباشد، اين دليل نماز.
حالا، در اسلام يه نمونه هايى را برايتان بگويم: همين نمازى كه مىخوانيم دليل نماز چيست؟ نماز چهار تا دليل دارد توى قرآن: دليل نماز؟ 1 - تشكّر: بالاخره اگر من يه دوربين عكاسى بدهم به شما، تشكر مىكنى خدا دو تا دوربين به شما داده، دو تا چشم. اگر كسى يه چراغ قوّه بدهيم از او تشكّر مىكنم، خداوند خورشيد به ما داده.
«و جعلنا فوقكم سراجا و هاجا»: مفت
قرآن مىگويد: فليعبدوا: يعنى بايد عبادت كنند بعد مىگويند مىدانى چرا؟ براى اينكه:
«اطعمهم من جوع» يعنى از گرسنگى شما را نجات داد « و امنهم من خوف» «تشكّر كنيد» او شما را از ترس، امنيت داد، از گرسنگى غذا داد، از دلهرهگى امنيّت داد تشكّر كنيد.
«واعبدو ربكم» چرا؟ «خلقكم والذين من قبلكم» يه دليل نماز تشكر است .
آنوقت انسانى كه نماز نمىخواند يعنى انسان بى خيال. بى تشكّر است.
رشد و كمال، دوّمين فلسفه نماز
دو چرا نماز بخوانيم؟ 2 - نماز كارخانه سازندگى است. چطور؟ براى اينكه: «ان الصلوة تنهى عن الفحشاء والمنكر»:
شما يه نماز خوب بخوانى مثل نوزادى كه شير مىخورد. يه بچّهاى كه شير مادرش را مىخورد يه غذاى كامل خورده است. يعنى هر چى بدن نوزادمى خواهد خدا توى شير مادر قرار داده. اگر بدن قند مىخواهد چربى، آب، كلسيم، فسفور، هر چى بدن مىخواهد خدا در شير مادر قرار داده .
و هر چى كمال هست خدا در نماز قرار داده، ادب در نماز است. آقا حرف مىزند هيچى نگو، انتخابات در نماز است. آقا را قبول ندارى برو يه مسجد كه آقايش را قبول اش دارى، تواضع توى نماز است. نگو من هفتاد سالم هست و اين آقا سى سالش است، اگر گناهى از او سراغ ندارى، امتيازات توى نماز است، ارزشها توى نماز است مىگويند صفِ اول كسى باشدكه ارزشهاى بيشترى داشته باشد. صفِ اوّل جماعت اون كسى كه علم و تقوايش بيشتر است او صفِ اوّل باشد. حضور در صحنه،«قد قامت الصلوة» همه حاضر مىشوند. مسواك در نماز است .وضو مىگيرى مسواك مىكنى، نشاط توى نماز و پاكى، با لباس پاك حقوق مردم، دگمه و نخ لباس اگر دزدى باشد نماز باطل است، استقلال رو به قبله مىايستيد. چون اگر اينور بايستيم يهودىها اينور مىايستند و اگر اينور بايستيم جزء حزب يهودى هاهستيم و اگر اينور بايستيم جزء حزب مسيحىها هستيم پس بايد به طرفى بايستيم كه جزء حزب اين و آن نباشيم، آمريكا هيچ غلطى نمىتواند بكند، چون توى نماز مىگويى «الله اكبر» خدا بزرگ است اگر كسى واقعاً خدا در پهلويش بزرگ باشد غير خدا پهلويش بزرگ نيست. رئيس جمهور آمريكا هم باشد با يك عطسه چونهاش كج مىشود. يعنى انسان با يك عطسه سكته مىكند. كسى چيزى نيست. ياد شهدا در نماز است مهر كربلا، ورزش، حركات ركوع و سجود، رابطه با خورشيد، براى شناخت ظهر«لدلوك الشمس» رابطه با ماه براى نمازهاى مستحب، رابطه با ستاره براى شناخت قبله از ستارهها استفاده مىكنند. رابطه با آب در وضو و غسل، با خاك در تيمّم و سجده، رابطه با فقرا، نماز و زكات در قرآن با هم است.«يقيمون الصلوة، يؤتون الزّكاة» «اقيموالصلوة. آتوالزكاة» با هم است مردمى بودن، همه توى نماز مردمى هستيم همه با هم «بحول الله»و «سمع الله» اينطور نيست كه مثلاً پولدارها صف اول ،متوسطها صف دوّم. همه باهم «سمع الله» بغلت كيه، اينور كيه؟ آقا اينورى من بايد كى باشد و اينورى من كى بايد و نبايد ندارد همه با هم «بحول الله»و «سمع الله» اصلا نماز يه كارخانه سازندگى است درست مثل شيرى كه بچه مىخورد همه نيازهاى بدنش تأمين مىشود، يه نماز خوب انسان را اداره مىكند. ديگه چرا نماز بخوانيم؟
انس با خدا، سوّمين فلسفه نماز
نماز انس با خداست؟ دليل نماز انس با خداست قرآن به موسى مىگويد: «اقم الصلوة» موسى نمازبخوان، چرا؟ «لذكرى»: يا من مأنوس بشوى «ذكر» يعنى ياد من، نماز بخوان براى اينكه ياد من در تو زنده شود. حالا ياد خدا چه فايدهاى دارد؟ «الا بذكرالله تطمئن القلوب»: اطمينان چه فايدهاى دارد؟ اطمينان همان است كه الآن در دنيا نيست. در دنيا علم و صنعت و تكنولوژى و انرژى اتمى، پتروشيمى و فضانورد و آپولو، اف 16، و اف 14، و همه چيز در دنيا هست، تنها چيزى كه كره زمين الآن ندارد اطمينان است توى دنيا آرامش نيست، دانشگاه آرامش نمىآورد. هر كجاى دنيا دانشگاهى بيشتر است امراض روانى اش هم بيشتر است و دلهره و دغدغهاش هم بيشتراست، پول و تكنولوژى آرامش نمىآورد.
«الابذكرالله تطمئن القلوب» اطمينان چه فايدهاى دارد؟
«يا ايتهاالنفس المطمئنه ارجعى الى ربّك»:
مثل اينكه مىگويم درس بخوان مدرك بگير ،مدرك بگير، شغل بگير، شغل بگير براى زندگى، درس براى مدرك مدرك براى شغل براى زندگى اينطور نيست؟ قرآن هم به عكس است مىگويد:
«اقم الصلوةلذكرى»«بذكرالله تطمئن القلوب» به اطمينان «ارجعى الى ربّك» يه پلّه ،يه پلّه اول نماز بخوان تا ياد خدا در تو زنده شود، اگر ياد من در دل تو زنده باشد، دلت آرام است، دل آرام قابل پرواز است. ديگه چى؟ دليل نماز
قرب خدا، چهارمين فلسفه نماز
قرب:
حالا اين را من معذورم كه بنويسم اگر بنويسم همه بايد سجده كنيم. آخه چهار جاى قرآن آيه هست، اگر بخوانيم بايد از اون آيه هاست من نمىتوانم بخوانم ولى فارسى اش را مىنويسم، اين است: نخوانيد «مىگويد اين كار را بكن تا به آنجابرسى.
پس ما چهار رقم نماز داريم نماز شكر، نماز رشد، نماز انس، نماز قرب، چرا چهار تا؟ براى اينكه هركسى يه عقلى دارد.
مثال: يه بار يه بچّه است مىگوئيم برو بالا براى اينكه پرتقالهايش بزرگ است. به بچه مىگويى بابا خوب است براى اينكه برايت بستنى خريد، كفش و جوراب خريد ،ساعت ،گرسنه بودى نانت داد. مىترسيدى امنيّت داد. اين كلاس اول است. ولى يه دختر و پسر 18 ساله را نمىگوئيم ببين برايت بستنى خريدم زشت است به يه بچه 18 ساله بگوئيم بستنى خريديم به آنها مىگوئيم سايه بابا و ننه باشد شما را حفظ مىكند، اگر مردم بفهمند تو پدر و مادر ندارى هزارتا نگاه بد به تو مىكنند خودِ سايه پدر و مادر تو را حفظ مىكند، نماز تو را حفظ مىكند.
به يه نفر بگوئيم برو بالا بنشين دوربين تلويزيون تورا نشان مىدهد. به يكى بگوئيم برو بالا بنشين آنجا بوعلى سيناست اصلا بغل بوعلى سينا نشستن ارزشى دارد گرچه دوربين و پرتقالى هم نباشد، بو على سيناست جوار او نشستن، به يه عوام بايد گفت آقا برو شيرجه برو يه پول، سكّه افتاده يه ربع سكّه و به يه نفر مىگويى خودر شيرجه ورزشى است گرچه سكّه هم نباشد. به يكى مىگوئيم با شيرجه حال مىآئى بهتر مطالعه مىكنى. پس يكى براى سكّه و يكى براى ورزش و يكى براى ورزش و بعد از آن يه فكرى و عملى اينها كد و فازش فرق مىكند يك و دو و سه و چهار، كلاس اول و دوم، بابا خوب براى بستنى براى سايه براى كنكور و بابا براى اينكه باباست، مامان مامان است بابا و ننه را من براى پول نمىخواهم حتّى اگر پول ندهند. بوعلى سيناست، گرچه پرتقالى هم نباشد، اين دليل نماز.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
دليل روزه چيست؟
قرآن مىگويد: روزه بگيريد براى اينكه «لعللكم تتقون» روزه بگيريد تا شايد در شماتقوا زياد شود. انسان وقتى روزه مىگيرد گرسنگى و تشنگى بر او حاكم مىشود، ديگه شهوت و غضبش تعديل مىشود بيشتر گناهان ما يا از غضب يا شهوت است. و اگر ما بتوانيم اين دو ريشه را كنترل كنيم آمار گناه هم كم مىشود. خوب ديگه چى؟
قرآن مىگويد: روزه بگيريد براى اينكه «لعللكم تتقون» روزه بگيريد تا شايد در شماتقوا زياد شود. انسان وقتى روزه مىگيرد گرسنگى و تشنگى بر او حاكم مىشود، ديگه شهوت و غضبش تعديل مىشود بيشتر گناهان ما يا از غضب يا شهوت است. و اگر ما بتوانيم اين دو ريشه را كنترل كنيم آمار گناه هم كم مىشود. خوب ديگه چى؟
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
حجّ نمايشگاه قدرت و عظمت الهى
دليل حجّ چيست؟ قرآن درباره آن مىفرمايد كه:
«ليشهدوامنافع»: حج منافع زيادى دارد. چند دفعه در قرآن كلمه منافع آمده، يكى راجع به شراب. مىگويد: شراب منافعى دارد منتهى از منافعش مىدونى از شراب چند نفر نون مىخورند كشاورزى كه انگور مىكارد و آنهايى كه مىخرند و كاميون مىكنند، كارخانه، مدير و كارگرها، چهار كارخانه بطرى سازى براى شرابها، پنج كارخانه كارتن سازى، شش حمل ونقل اينها، يه عدّهاى شراب فروش و دلّاكند. دولت ماليات شراب مىگيرد. به هر حال شراب يه در آمدى دارد كشاورز و كاميون دار و شراب ساز و كارگر و مالياتى، همه اينها از شراب نان مىخورند امّا بعد اين شراب آثارى دارد در مغز و روحيه و چشم و ونسل و اثر دارد يه وقت يه پوسترى بود يه شيشه شراب، مالِ خيلى سال است بنظرم مال زمان شاه بود. يه شيشه شراب درست كره بودند، گفتند: شراب را هر كه بخورد يا مىرود زندان يا بيمارستان يا تيمارستان يا گورستان. تصادفاتى و امراضى كه در اثر مستى است،«منافع» يه جا براى شراب گفته منتهى مىگويد: ضررش بيشتر است .
ويه جا منافع را براى آهن گفته كه: «و انزلنا الحديد - كد - منافع - حالا آهن در جامعه ما چقدر منفعت دارد نقش آهن در زندگى ما خيلى است.
يكى هم راجع به حج گفته «منافع» پس سه دفعه اين كلمه در قرآن آمد براى شراب و حج و آهن و
شراب و لغو كرده گرچه منافع دارد ولى ضررش بيشتر است ولى آندو را پذيرفته يكى آهن و يكى حجّ. خيلى عجيب است منافع حجّ حالا من اين را بعضى چيزها را تا آدم نرود نمىتواند بگويد، منافع حج: يك منتهى حجّى كه اسلام گفته حجّ ابراهيمى اين حجّهاى فعلى حج نيست مثل انگور پلاستيكى است كه شوفرها بغل آئينه مىزنند اين انگور نماست آب ندارد الآن حاجىها مثل اتو شويىها شدهاند ديدى لباس را اتو مىكنند آستين را مىدهند زير اتو فيش بلند مىكنند آنور را فيش، هى حاجى آقا اينجا عرفاست فيش، اين معنى، فيش، اين مدينه فيش، هى دو سه تا فيش، فيش برمى گردد «خنده حضار»
همان دروغ را بعضىهاى آنها مىگويند و غيبت را و گاهى هم بدتر مىشوند حاجى از حج برگشته و حرصش گرفت نصف از قبرستان را ارشش گرفت ملكش گرفت. بعضىها هم بدتر مىشوند علامت حج مقبول آن است كه وقتى حاجى برمى گردد يه تغييراتى در زندگى اش منتهى حج ابراهيمى خيلى منافع دارد مردمشناسى، جامعهشناسى، متينگ و عبادت و مغفرت و اشك و توبه يادگار ابراهيم و پيامبر توش است يعنى بسيارى از چيزها كه مىشنويم ما الآن، اينهايى كه مكّه نرفتهاند مثل اينهايى هستند كه سرِ كلاسند سرِ كلاس دانشجو يه چيزهايى و تئوريهايى مىخواند امّا وقتى رفت توى آزمايشگاه معلّم سر كلاس خوانده با چشمهايش، ما همينطور مىگوئيم كه:
«بسم الله الرحمن الرحيم الم يجدك يتيما فاوى ووجدك ضالا فهدى»
اونجا مىگويد اوه يه بچّه يتيم يه همچين كارى كرده؟ يه يتيم اين كار را كرده اينجا مىگويد كه:
«انا افيناك المستهزئين» پيامبر توى مكّه تنهايى هستى سر به سرت مىگذارند،ما در آينده اين سر به سرها و مسخرهكنندهها را لبهايشان را قيچى مىكنيم. آينده با توست نگاه مىكند اوه چه جمعيّتى همين پيامبرى بود كه نماز جماعت سه نفرى مىخواندند حضرت على «عليه السلام» و حضرت خديجه «سلام الله عليها» خود حضرت هم پيش نماز، نماز سه نفرى حالا شد، يه، دو ميليونى، « انا كفيناك المستزئين» چطور اينها كه مسخره مىكردند كوشند.
قزآن هى مىخوانيم كه «والعاقبة للمتقين»: عاقبت با افراد با تقواست. راست مىگويد: بالاخره پهلوى رفت و حضرت عبدالعظيم در شهر رى چى؟ حضرت عبدالعظيم فرارى بود مخفيانه گذاشتندتوى باغ خاكش كردند توى باغچه، آنوقت رضا شاه را چه منار و گنبد، چه ساختمانى ساختند، اونكه توى باغ فرارى قبرس بود حالا گنبدش طلا شد و ثواب زيارت حضرت عبدالعظيم «عليه السلام» ثواب زيارت كربلا دارد هم همينطور است. آدم توى قرآن مىخواند كه:
«عندنا، جندنالهم الغالبون»: جندالله، حزب الله پيروز است .
خوب امام حسين«عليه السلام» كه رفت زيرسم اسب، حخرت زينب «سلام الله عليها» هم كه اسير شد بله همين حضرت زينب كه اسير شد حالا ببين كه چه تشكيلاتى دارد. امام حسين عليه السلام كه رفت زير سم اسب ببين چه تشكيلاتى دارد. يزيد و معاويه كو؟
خيلى آيات را آدم مىخواند تا مكّه نرود لمس نمىكند مثل يه آدم نابينا كه به او بگويند: آبى، سرخ، قهوهاى، بنفش، نابيناست گوش مىدهد: بسيار خوب، آنجا كه مىرود هر چى كه شنيده چشمهايش مىبيند شنيدن كى بود مانند ديدن، فلسفه حج اين است «ليشهدوا» نمىگويد:«ليدركو منافع» «ليقهموا» در ايران هم مىشود فهميد امّا شهو يعنى شاهد. اونى كه قبلاً با گوشت شنيدى. در ايران «يسمعوامنافع»«يدركوا»«يعلموا»«يفقهوا»فقه و علم هست امّا شهود نيست اگر مىخواهى آن را كه سر كلاس خواندهاى حاضر شوى بايد بروى مكّه، عجب. آن وقت اين شهودها اثر تربيتى دارد حضرت امام «خمينى ره» شاه تبعيد كرد به تركيه هم در آن زمان مىخواست امام را بترساند، در تركيه يه روز علما قيام كردند عليه حكومت، 40 نفر از علماى تركيه را توى يك ميدان اعلام كردند، ديگه همه سوت و كور هيچ كس چيزى نگفت: حكومت لائيك، علماء نماز مىخوانند حكومت هم كار خودش را مى كند. كاملاً دين از سياست جدا شده امام«خمينى ره» وقتى تبعيد شد به تركيه رئيس حكومتِ ساواك تركيه يه روز امام را برداشت گفت: برويم بازديد از پايتخت، گفت: مىدانى اينجا چه ميدانى است، اينجا ميدانى است كه چهل نفر از علما را اعدام كرديم، يعنى امام اگر خواسته باشى يه حرفى خلاف حكومت ما بزنى و ازاين كارهايى كه در ايران انجام دادى بخواهى در تركيه بكنى شما هم مىشوى آدمِ چهل و يكمى حالا مثلاً اين را برد كه بترساند عجب عجب علماى تركيه زرنگتراز مابودهاند اينها در راه خدا شهيد شدند حيف ما بايد يه كارى بكنيم شهيد بشويم عقب افتادهايم يعنى برد امام را بترساندامام صحنه را كه ديد بيشتر شجاعتش بيشتر «ليشهدوا منافع» يعنى شاهد بر قتلگاه علما جرأت اون را .
به متوكل عباسى گفتند: تو مسجد مىسازى مىروى قبر امام حسين «عليه السلام» را خراب مىكنى چرا؟ گفت مسجد چرت مىزنند، حكومت ما سر جايش هست. ولى كربلا كه مردم مىروند داغ مىشوند، جوش مىآورد من ديگه حريفش نمىشوم. قبر امام حسين را خراب مىكنى مىروى مسجد مىسازى. چون؟ «ليشهدوا» شاهد. اصلاً فلسفه زيارت هم همين است مىگويد: برو زيارت ببين اوچه كرد شما چه كردى؟ اينهايك. ما بايد اين راه را زنده نگه دارى، ابوترابى 10 سال شكنجه شد، وقتى آمد در تهران يكى از دوستانش دعوتش كرد بهش گفت آقاى ابوترابى تو ده سال شكنجه شدى ماهم ده سال توى ايران راحت بودهايم. حالا من دوستش بهش گفت: من دو تا خانه دارم بيا يكى از خانه هايم رابه اسم شماكنم خانه ندارى پسرهايت بزرگ شده اندمن يه خونه به اسم شما مىكنم گفت نمىخواهم هر كارى كرد گفت نمىخواهم من همان خانه پدرم مىنشينم و اگر شد خودم خانه مىخرم. خانه 20، 30 ميليونى را به زور خواستند با اصرار بهش بدهند مجّانى گفت: نمىخواهماين وجود ارزش دارد آدم توى هر شهرى يه خيابان به اسمش، ابوترابى اين است .
توى بچّههاى بسيج من يك صحنه ديدم يه خاطره برايتان بگويم دو تا خاطره را باهم مقايسه كنيد ببينيد چى چه جورى، چى مى شد. اين دو خاطره را بغل هم مىچسبانم چى مىشه .
يكى از مراجع تقليد آقاى آسيد عبدالهادى شيرازى بودقبل از حضرت «امام خمينى ره» مرجع تقليد بود يكى از علماء 14 سال شاگرد اين مرجع تقليد بود. رفتم ديدنش گفتم 14 سال شاگرد ايشان بودهاى يه خاطره براى من بگو. گفت: يه روز پاى درس نشسته بودم آيه الله العظمى آسيد عبدالهادى شيرازى يه مطلبى را گفت يكى از طلبهها اشكال كرد. ايشان جوابش را داد، طلبه گفت: من قانع نشدم، اشكال سر جاش است، گفت: حالا باشد بعد اين طلبه فكر كرد خيلى اشكالش مهم است كه آقا مىگويد: باشد بعد هى گفت، هى گفت، آقا درست جواب بدهيد، ما قانع نشديم، درس بايد علمى و تحقيقى باشد و استاد مطالعه نكرده نيايد سر درس. اين طلبه هى شروع كرد بى روغن سرخ كردن. آقا خيلى هيچى نگفت و درسش را داد. بعد كه درس تمام شد و و رفتند شاگرد باز به هواى اينكه يك اشكال مهمّى كرده آمد بغل آقا نشست.گفت: بنشين آقاجون. اشكال شما يه جوابش اين است. گفت: قانع نشدم گفت: جواب دوّم خوب، است يه جواب خوب، چهارده تا جواب يكى را گفت: قانع نشدم 13 تا را، مىگفت: ما نشسته بوديم گفتيم: اية الله العظمى، مرجع تقليد شما كه چهارده تا جواب دادى مىگفتى اينقدر اين طلبه رجز نمىخواند گفت: راستش اين 14 تا جواب داشت. يعنى اينقدر حرفت چرند و پرند بود. هم طلبه مىشد و هم من غرور مىگرفتم كه ماشاءاللهبه اين مغز كه مىتواند براى يك اشكال مخ چى چى هست ترسيدم خودم غرور بگيردم. اين طلبه هم شود. اين يه مرجع تقليد. داشته باشيد.
زمان جنگ شما كوچولو بوديد من پاى تلويزيون نشسته بودم از يه جوان بسيجى مصاحبه مىكردند كه شما در جبهه چند تا مين خنثى كردهاى، گفت خدا خنثى كرده، هر چى مصاحبه گر تلويزيون گفت: خوب بگو چند تا گفت: هر كارى هست از خداست. هر چى آخرش گفت: بابا وَلَم كن آخر من يه جوان بسيجى هستم ممكن است تعدادش را بگويم ايرانيها مىبينند الآن غرور بگيردم. من نمىخوام يه كارى اگر براى خدا كردهام پز بگيردم. عجب و غرور مرا بگيرد.
من ديدم الله اكبر يه مرجع تقليد در نجف مىگويد: چهارده تا جواب دارم مىترسم بگويم غرور بگيردم اين بچّه 16 ساله هم مىگويد: مىترسم غرور بگيردم. اين جبهه اين رقم بچهها را تربيت مىكرد.
يه وقت امام «خمينى ره» فرمود: بعضى از بچّههاى جبهه چنان سرعت كردند، پيدا كردند كه افرادى با 80 سال كار بايد به آنجا برسند و اين بچّه 16 ساله آن 80 ساله را طى كرد.
و در ميان زنان ما و در ميان دختران ما و پيرمردان ما صحنههايى را آدم مىبيند .
فلسفه حجّ: «ليشهدوا» شهود.
فلسفه زكات چيه؟: فلسفه زكات همان فلسفه باغبانهاست، باغبان كه مىآيد توى باغ چه مىكند؟ شاخههاى مزاحم را ارّه مىكند. قرآن مىگويد:
«فقاتلوا ائمة الكفر»
فلسفه خمر و قمار چيه؟ براى اينكه دو نفر با هم رفيقند مىنشينند قمار بازى يكى از يكى مىبرد وقتى پا مىشوند، اون باخته، برنده را دوست ندارد. يعنى دو تا دوست نشسته، دو تادشمن پا شدند اين فلسفه قمار است قرآن مىگويد:
«يريدالشيطان ان يوقع نبيكم العداوة و البغضاء» يعنى:
با دوستى نشستيد و با دشمنى پا شديد. اينكه مىگويند: خانه تجّار نرو براى اينكه آدم وقتى با تجّار نشست «صوت مىكشد» اگر اين زندگيه پس ماچى با حبّ خدا وارد و با بغض خدا از خانه مىآيد بيرون اينكه مىگويند: رفيقهايت پولدارها نباشند، نگاه به طبقه زير دستت كن. در زندگى البته در رشد علمى نگاه به بالا دستت كن، كه او بيشتر مطالعه مىكند. اما در لباس و خوراك به پايين دستت نگاه كن كه - وقت تمام شد؟ - خوب حرف ما تمام نشد باقى اش باشد هفته آينده.
خدايا: تو را به حق محمد و ال محمد روز به روز بر علم و معرفت و ايمان و عقل و عمل و اخلاص و عمق و بركت ما بيفزا.
خدايا: به حق محمد و ال محمد رهبر و دولت و امت، نسل و ناموس، آب و خاك و عزّت و استقلال و انقلاب ما را حفظ بفرما.
خدايا: ما را قيامت شرمنده انبياء و اوصياء و شهداء و علماء و مراجع و نياكان و مربيان و اساتيد خود قرار نده .
خدايا: هر چه بر عمر ما اضافه مىكنى بر علم و ايمان ما بيفزا.
خدايا: قلب آقا حضرت مهدى عليه السلام را براى هميشه از ما راضى و ما را از مريدان حضرت مهدى عليه السلام قرار بده .
دليل حجّ چيست؟ قرآن درباره آن مىفرمايد كه:
«ليشهدوامنافع»: حج منافع زيادى دارد. چند دفعه در قرآن كلمه منافع آمده، يكى راجع به شراب. مىگويد: شراب منافعى دارد منتهى از منافعش مىدونى از شراب چند نفر نون مىخورند كشاورزى كه انگور مىكارد و آنهايى كه مىخرند و كاميون مىكنند، كارخانه، مدير و كارگرها، چهار كارخانه بطرى سازى براى شرابها، پنج كارخانه كارتن سازى، شش حمل ونقل اينها، يه عدّهاى شراب فروش و دلّاكند. دولت ماليات شراب مىگيرد. به هر حال شراب يه در آمدى دارد كشاورز و كاميون دار و شراب ساز و كارگر و مالياتى، همه اينها از شراب نان مىخورند امّا بعد اين شراب آثارى دارد در مغز و روحيه و چشم و ونسل و اثر دارد يه وقت يه پوسترى بود يه شيشه شراب، مالِ خيلى سال است بنظرم مال زمان شاه بود. يه شيشه شراب درست كره بودند، گفتند: شراب را هر كه بخورد يا مىرود زندان يا بيمارستان يا تيمارستان يا گورستان. تصادفاتى و امراضى كه در اثر مستى است،«منافع» يه جا براى شراب گفته منتهى مىگويد: ضررش بيشتر است .
ويه جا منافع را براى آهن گفته كه: «و انزلنا الحديد - كد - منافع - حالا آهن در جامعه ما چقدر منفعت دارد نقش آهن در زندگى ما خيلى است.
يكى هم راجع به حج گفته «منافع» پس سه دفعه اين كلمه در قرآن آمد براى شراب و حج و آهن و
شراب و لغو كرده گرچه منافع دارد ولى ضررش بيشتر است ولى آندو را پذيرفته يكى آهن و يكى حجّ. خيلى عجيب است منافع حجّ حالا من اين را بعضى چيزها را تا آدم نرود نمىتواند بگويد، منافع حج: يك منتهى حجّى كه اسلام گفته حجّ ابراهيمى اين حجّهاى فعلى حج نيست مثل انگور پلاستيكى است كه شوفرها بغل آئينه مىزنند اين انگور نماست آب ندارد الآن حاجىها مثل اتو شويىها شدهاند ديدى لباس را اتو مىكنند آستين را مىدهند زير اتو فيش بلند مىكنند آنور را فيش، هى حاجى آقا اينجا عرفاست فيش، اين معنى، فيش، اين مدينه فيش، هى دو سه تا فيش، فيش برمى گردد «خنده حضار»
همان دروغ را بعضىهاى آنها مىگويند و غيبت را و گاهى هم بدتر مىشوند حاجى از حج برگشته و حرصش گرفت نصف از قبرستان را ارشش گرفت ملكش گرفت. بعضىها هم بدتر مىشوند علامت حج مقبول آن است كه وقتى حاجى برمى گردد يه تغييراتى در زندگى اش منتهى حج ابراهيمى خيلى منافع دارد مردمشناسى، جامعهشناسى، متينگ و عبادت و مغفرت و اشك و توبه يادگار ابراهيم و پيامبر توش است يعنى بسيارى از چيزها كه مىشنويم ما الآن، اينهايى كه مكّه نرفتهاند مثل اينهايى هستند كه سرِ كلاسند سرِ كلاس دانشجو يه چيزهايى و تئوريهايى مىخواند امّا وقتى رفت توى آزمايشگاه معلّم سر كلاس خوانده با چشمهايش، ما همينطور مىگوئيم كه:
«بسم الله الرحمن الرحيم الم يجدك يتيما فاوى ووجدك ضالا فهدى»
اونجا مىگويد اوه يه بچّه يتيم يه همچين كارى كرده؟ يه يتيم اين كار را كرده اينجا مىگويد كه:
«انا افيناك المستهزئين» پيامبر توى مكّه تنهايى هستى سر به سرت مىگذارند،ما در آينده اين سر به سرها و مسخرهكنندهها را لبهايشان را قيچى مىكنيم. آينده با توست نگاه مىكند اوه چه جمعيّتى همين پيامبرى بود كه نماز جماعت سه نفرى مىخواندند حضرت على «عليه السلام» و حضرت خديجه «سلام الله عليها» خود حضرت هم پيش نماز، نماز سه نفرى حالا شد، يه، دو ميليونى، « انا كفيناك المستزئين» چطور اينها كه مسخره مىكردند كوشند.
قزآن هى مىخوانيم كه «والعاقبة للمتقين»: عاقبت با افراد با تقواست. راست مىگويد: بالاخره پهلوى رفت و حضرت عبدالعظيم در شهر رى چى؟ حضرت عبدالعظيم فرارى بود مخفيانه گذاشتندتوى باغ خاكش كردند توى باغچه، آنوقت رضا شاه را چه منار و گنبد، چه ساختمانى ساختند، اونكه توى باغ فرارى قبرس بود حالا گنبدش طلا شد و ثواب زيارت حضرت عبدالعظيم «عليه السلام» ثواب زيارت كربلا دارد هم همينطور است. آدم توى قرآن مىخواند كه:
«عندنا، جندنالهم الغالبون»: جندالله، حزب الله پيروز است .
خوب امام حسين«عليه السلام» كه رفت زيرسم اسب، حخرت زينب «سلام الله عليها» هم كه اسير شد بله همين حضرت زينب كه اسير شد حالا ببين كه چه تشكيلاتى دارد. امام حسين عليه السلام كه رفت زير سم اسب ببين چه تشكيلاتى دارد. يزيد و معاويه كو؟
خيلى آيات را آدم مىخواند تا مكّه نرود لمس نمىكند مثل يه آدم نابينا كه به او بگويند: آبى، سرخ، قهوهاى، بنفش، نابيناست گوش مىدهد: بسيار خوب، آنجا كه مىرود هر چى كه شنيده چشمهايش مىبيند شنيدن كى بود مانند ديدن، فلسفه حج اين است «ليشهدوا» نمىگويد:«ليدركو منافع» «ليقهموا» در ايران هم مىشود فهميد امّا شهو يعنى شاهد. اونى كه قبلاً با گوشت شنيدى. در ايران «يسمعوامنافع»«يدركوا»«يعلموا»«يفقهوا»فقه و علم هست امّا شهود نيست اگر مىخواهى آن را كه سر كلاس خواندهاى حاضر شوى بايد بروى مكّه، عجب. آن وقت اين شهودها اثر تربيتى دارد حضرت امام «خمينى ره» شاه تبعيد كرد به تركيه هم در آن زمان مىخواست امام را بترساند، در تركيه يه روز علما قيام كردند عليه حكومت، 40 نفر از علماى تركيه را توى يك ميدان اعلام كردند، ديگه همه سوت و كور هيچ كس چيزى نگفت: حكومت لائيك، علماء نماز مىخوانند حكومت هم كار خودش را مى كند. كاملاً دين از سياست جدا شده امام«خمينى ره» وقتى تبعيد شد به تركيه رئيس حكومتِ ساواك تركيه يه روز امام را برداشت گفت: برويم بازديد از پايتخت، گفت: مىدانى اينجا چه ميدانى است، اينجا ميدانى است كه چهل نفر از علما را اعدام كرديم، يعنى امام اگر خواسته باشى يه حرفى خلاف حكومت ما بزنى و ازاين كارهايى كه در ايران انجام دادى بخواهى در تركيه بكنى شما هم مىشوى آدمِ چهل و يكمى حالا مثلاً اين را برد كه بترساند عجب عجب علماى تركيه زرنگتراز مابودهاند اينها در راه خدا شهيد شدند حيف ما بايد يه كارى بكنيم شهيد بشويم عقب افتادهايم يعنى برد امام را بترساندامام صحنه را كه ديد بيشتر شجاعتش بيشتر «ليشهدوا منافع» يعنى شاهد بر قتلگاه علما جرأت اون را .
به متوكل عباسى گفتند: تو مسجد مىسازى مىروى قبر امام حسين «عليه السلام» را خراب مىكنى چرا؟ گفت مسجد چرت مىزنند، حكومت ما سر جايش هست. ولى كربلا كه مردم مىروند داغ مىشوند، جوش مىآورد من ديگه حريفش نمىشوم. قبر امام حسين را خراب مىكنى مىروى مسجد مىسازى. چون؟ «ليشهدوا» شاهد. اصلاً فلسفه زيارت هم همين است مىگويد: برو زيارت ببين اوچه كرد شما چه كردى؟ اينهايك. ما بايد اين راه را زنده نگه دارى، ابوترابى 10 سال شكنجه شد، وقتى آمد در تهران يكى از دوستانش دعوتش كرد بهش گفت آقاى ابوترابى تو ده سال شكنجه شدى ماهم ده سال توى ايران راحت بودهايم. حالا من دوستش بهش گفت: من دو تا خانه دارم بيا يكى از خانه هايم رابه اسم شماكنم خانه ندارى پسرهايت بزرگ شده اندمن يه خونه به اسم شما مىكنم گفت نمىخواهم هر كارى كرد گفت نمىخواهم من همان خانه پدرم مىنشينم و اگر شد خودم خانه مىخرم. خانه 20، 30 ميليونى را به زور خواستند با اصرار بهش بدهند مجّانى گفت: نمىخواهماين وجود ارزش دارد آدم توى هر شهرى يه خيابان به اسمش، ابوترابى اين است .
توى بچّههاى بسيج من يك صحنه ديدم يه خاطره برايتان بگويم دو تا خاطره را باهم مقايسه كنيد ببينيد چى چه جورى، چى مى شد. اين دو خاطره را بغل هم مىچسبانم چى مىشه .
يكى از مراجع تقليد آقاى آسيد عبدالهادى شيرازى بودقبل از حضرت «امام خمينى ره» مرجع تقليد بود يكى از علماء 14 سال شاگرد اين مرجع تقليد بود. رفتم ديدنش گفتم 14 سال شاگرد ايشان بودهاى يه خاطره براى من بگو. گفت: يه روز پاى درس نشسته بودم آيه الله العظمى آسيد عبدالهادى شيرازى يه مطلبى را گفت يكى از طلبهها اشكال كرد. ايشان جوابش را داد، طلبه گفت: من قانع نشدم، اشكال سر جاش است، گفت: حالا باشد بعد اين طلبه فكر كرد خيلى اشكالش مهم است كه آقا مىگويد: باشد بعد هى گفت، هى گفت، آقا درست جواب بدهيد، ما قانع نشديم، درس بايد علمى و تحقيقى باشد و استاد مطالعه نكرده نيايد سر درس. اين طلبه هى شروع كرد بى روغن سرخ كردن. آقا خيلى هيچى نگفت و درسش را داد. بعد كه درس تمام شد و و رفتند شاگرد باز به هواى اينكه يك اشكال مهمّى كرده آمد بغل آقا نشست.گفت: بنشين آقاجون. اشكال شما يه جوابش اين است. گفت: قانع نشدم گفت: جواب دوّم خوب، است يه جواب خوب، چهارده تا جواب يكى را گفت: قانع نشدم 13 تا را، مىگفت: ما نشسته بوديم گفتيم: اية الله العظمى، مرجع تقليد شما كه چهارده تا جواب دادى مىگفتى اينقدر اين طلبه رجز نمىخواند گفت: راستش اين 14 تا جواب داشت. يعنى اينقدر حرفت چرند و پرند بود. هم طلبه مىشد و هم من غرور مىگرفتم كه ماشاءاللهبه اين مغز كه مىتواند براى يك اشكال مخ چى چى هست ترسيدم خودم غرور بگيردم. اين طلبه هم شود. اين يه مرجع تقليد. داشته باشيد.
زمان جنگ شما كوچولو بوديد من پاى تلويزيون نشسته بودم از يه جوان بسيجى مصاحبه مىكردند كه شما در جبهه چند تا مين خنثى كردهاى، گفت خدا خنثى كرده، هر چى مصاحبه گر تلويزيون گفت: خوب بگو چند تا گفت: هر كارى هست از خداست. هر چى آخرش گفت: بابا وَلَم كن آخر من يه جوان بسيجى هستم ممكن است تعدادش را بگويم ايرانيها مىبينند الآن غرور بگيردم. من نمىخوام يه كارى اگر براى خدا كردهام پز بگيردم. عجب و غرور مرا بگيرد.
من ديدم الله اكبر يه مرجع تقليد در نجف مىگويد: چهارده تا جواب دارم مىترسم بگويم غرور بگيردم اين بچّه 16 ساله هم مىگويد: مىترسم غرور بگيردم. اين جبهه اين رقم بچهها را تربيت مىكرد.
يه وقت امام «خمينى ره» فرمود: بعضى از بچّههاى جبهه چنان سرعت كردند، پيدا كردند كه افرادى با 80 سال كار بايد به آنجا برسند و اين بچّه 16 ساله آن 80 ساله را طى كرد.
و در ميان زنان ما و در ميان دختران ما و پيرمردان ما صحنههايى را آدم مىبيند .
فلسفه حجّ: «ليشهدوا» شهود.
فلسفه زكات چيه؟: فلسفه زكات همان فلسفه باغبانهاست، باغبان كه مىآيد توى باغ چه مىكند؟ شاخههاى مزاحم را ارّه مىكند. قرآن مىگويد:
«فقاتلوا ائمة الكفر»
فلسفه خمر و قمار چيه؟ براى اينكه دو نفر با هم رفيقند مىنشينند قمار بازى يكى از يكى مىبرد وقتى پا مىشوند، اون باخته، برنده را دوست ندارد. يعنى دو تا دوست نشسته، دو تادشمن پا شدند اين فلسفه قمار است قرآن مىگويد:
«يريدالشيطان ان يوقع نبيكم العداوة و البغضاء» يعنى:
با دوستى نشستيد و با دشمنى پا شديد. اينكه مىگويند: خانه تجّار نرو براى اينكه آدم وقتى با تجّار نشست «صوت مىكشد» اگر اين زندگيه پس ماچى با حبّ خدا وارد و با بغض خدا از خانه مىآيد بيرون اينكه مىگويند: رفيقهايت پولدارها نباشند، نگاه به طبقه زير دستت كن. در زندگى البته در رشد علمى نگاه به بالا دستت كن، كه او بيشتر مطالعه مىكند. اما در لباس و خوراك به پايين دستت نگاه كن كه - وقت تمام شد؟ - خوب حرف ما تمام نشد باقى اش باشد هفته آينده.
خدايا: تو را به حق محمد و ال محمد روز به روز بر علم و معرفت و ايمان و عقل و عمل و اخلاص و عمق و بركت ما بيفزا.
خدايا: به حق محمد و ال محمد رهبر و دولت و امت، نسل و ناموس، آب و خاك و عزّت و استقلال و انقلاب ما را حفظ بفرما.
خدايا: ما را قيامت شرمنده انبياء و اوصياء و شهداء و علماء و مراجع و نياكان و مربيان و اساتيد خود قرار نده .
خدايا: هر چه بر عمر ما اضافه مىكنى بر علم و ايمان ما بيفزا.
خدايا: قلب آقا حضرت مهدى عليه السلام را براى هميشه از ما راضى و ما را از مريدان حضرت مهدى عليه السلام قرار بده .
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
احكام و دستورات خداوند (2)
خداوند حكيم است
تحقيق همراه با تقليد
علم غيب اوليا، محدود است
احكام دو گونه است: ثابت و موقّت
در اسلام حكم ضررى نداريم
فلسفه زكات، بخل زدايى، فقر زدايى
خداوند حكيم است
«بسم اللّه الرّحمن الرّحيم»
الهم صلى على محمد و ال محمد الهى انطقنى بالهدى و الهمنى التقوى
رض كنم دستورات خدا چون خدا حكيم است. نه باطل است: «ربّنا خلقت هذا باطلاً» نه لغو است، نه لهو است و نه عبث و نه چيزهايى كه از خدا نفى نشده، لهو، لغو، عبث، كار بيهوده، كار باطل، كارهاى خدا حكيمانه است. حالا معنايش حكيمانه است اين نيست همه حكمت را ما بفهميم. گاهى وقتها ممكن است يك چيزى را نفهميم .
مثال: آقا اين روده كور چيه؟ بعد معلوم مىشود كه عجب اين روده كورچه اسرارى دارد در وجود انسان اين سوپاپ اطمينان است. يا مثلاً فرض كنيد كه درختان جنگل براى چه؟ بعد معلوم شد عجب درختان جنگل در توازن طبيعت چه نقش مهمى دارد. ما بايد سئوال هم از همه چيزى سئوال مىكنند.
«يسئلونك عن الاهله»، «يسئلونك عن الحيض»، «يسئلونك ماذاينفقون»، «يسئلونك عن الانفال» از همه چيزى سئوال مىكنند، منتهى «صلى الله عليه و آله و سلم» هم همه را جواب به مردم نمىداد.
«قل ان ادرى» به مردم بگو بسمه تعالى بلد نيستم. چون خيلى چيزها را پيغمبر هم بلد، اصولا بعضى از دستورها سرّش ندانستن است.
مثلاً اگر بگويم نماز شب بخوانى فردا 20 تا سكه گيرت مىآيد. امشب همه مردم ايران نماز شب خوان مىشوند. اصلاً ارزش به اين كه آدم نداند، گاهى وقتها اگر آدم نداند بهتر است. من اين را يك وقتى درباره امير المؤمنين «عليه السلام» هم گفتم: كه امير المومنين «عليه السلام» وقتى شب پيغمبر مىخواست هجرت كند به جاى پيغمبر خوابيد، اينجا ارزش على به اين است كه بداند يا نداند؟ به اينكه نداند، اگر بداند جاى پيغمبر بخواند كاريش ندارد، من هم مىخوابم هنر اين است كه جاى پيغمبر بخوابد و احتمال بدهد كه تروريستها به جاى پيغمبر او را ترور مىكنند. كمال على به است كه نداند و لذا يكى گفته بود كه على مىدانست. على «عليه السلام» خودش مىگويد:
جاى پيلمبر «صلى الله عليه و اله و سلم» خوابيدم «ولست ادرى» و حالى كه نمىدانستم مىكشندم يانه.
اصلاً مباهاتى كه خداوند به جبرئيل و ميكائيل ببينيد چطور اينها جانشان را قربان هم مىكنند، شما فرشتهها حاضريد جان خود را قربان همديگر كنيد؟ اصلاً افتخار اينكه خدا افتخار كرد به وجود على «عليه السلام»، علت اين بود كه على «عليه السلام» نمىدانست.
گاهى وقتهاسختيها خودش ارزش است. ارزش امام حسين «عليه السلام» به اين است كه تشنه باشد و گرنه اگر امام حسين «عليه السلام» بگويد چطور موسى «عليه السلام» عصايش را زد به زد به سنگ چشمه آب جوشيد، من هم عصايم را مىزنم به كربلا آب بجوشد، ديگه على اصغر تشنگى نخورد، اگر حضرت امام حسين «عليه السلام» با معجزه آب در مىآورد ديگه براى ما اون ارزش قبلى را نداشت. مىگوئيم ما تشنه بشويم؟ چطور خودت تشنه شدى فورى آب درآوردى بايد تشنگى شهيد بشود، تا بچههاى ما تشنگى راتحمّل كنند، تمام سختيهايى كه اوليايى خدا كشيدند براى اينكه حرفشان در جامعه اثر كند. اگر طرف حرفى كه مىزند خود هم عمل كند اثر حرفش بيشتر است بايد و گرنه:
سوال: امام حسين «عليه السلام» نمىتوانست نفرين كند يزيدىها نابود شوند؟
جواب: خوب چرا اگر نفرين مىكرد يزيدىها خاكستر شده و نابود مىشوند. «فجعلهم لعصف مأكول» مثل ابرهه و لشكر فيل نابود مىشوند. امام حسين «عليه السلام» دعا مىكرد، آن وقت مىتوانست ديگه به ما بگويد برو جبهه، مىگوئيم چطور خودت رفت جبههترسيدى نفرين كردى، من بروم تكّه تكّه شوم بايد خودش تكّه تكّه شود تا
به من هم بگويد تكّه تكّه شو، رمز وجود زهرا «سلام الله عليها» هم همين است بايد توى چهارده معصوم عليهم السلام يك زن باشد اگر چهارده تا مرد بودند زنها مىگفتند: قربانش بروم توى اين چهارده تا يكى شان زن نبود. خبرى از دل ما زنها نداشتند هى گفتند: بچه دارى كن، شوهر دارى كن و خانه دارى كن. اگر يكى از اينها زن بود و مشكلات ما را لمس مىكرد اينقدر كار ما را مشكل نمىكرد، بايد بگوييم يه زن باشد، وقتى مىگوئيم، بگوئيم اين نمونه، وگرنه حضرت زهرا «سلام الله عليها» مستقل كه نبود تا باباش بود تابع باباش بود. بعد از بابابش هم تابع همسرش بود مستقل نبود اما بايد زن باشد، اين هم چه زنى، زنى كه سرچشمه علم امامها شد. گاهى از امامهاى ما سؤال مىكردند كه آقا آينده چى مىشود مىگفت: من نمىدانم چى ميشه ولى مادرم كتابى دارد به نام «مصحف» بروم مطالعه كنم، امام صادق «عليه السلام» كتاب «مصحف» را مطالعه مىكرد، از علوم مادرش ياد مىگرفت كه آينده چه خبرى مىشد، بعد خبر مىداد، يعنه زنى كه سرچشمه علم امام صادق «عليه السلام» بود. پس ببينيد گاهى وقتها ما، حرفهايى كه زده ام جمع كنم
خداوند حكيم است
تحقيق همراه با تقليد
علم غيب اوليا، محدود است
احكام دو گونه است: ثابت و موقّت
در اسلام حكم ضررى نداريم
فلسفه زكات، بخل زدايى، فقر زدايى
خداوند حكيم است
«بسم اللّه الرّحمن الرّحيم»
الهم صلى على محمد و ال محمد الهى انطقنى بالهدى و الهمنى التقوى
رض كنم دستورات خدا چون خدا حكيم است. نه باطل است: «ربّنا خلقت هذا باطلاً» نه لغو است، نه لهو است و نه عبث و نه چيزهايى كه از خدا نفى نشده، لهو، لغو، عبث، كار بيهوده، كار باطل، كارهاى خدا حكيمانه است. حالا معنايش حكيمانه است اين نيست همه حكمت را ما بفهميم. گاهى وقتها ممكن است يك چيزى را نفهميم .
مثال: آقا اين روده كور چيه؟ بعد معلوم مىشود كه عجب اين روده كورچه اسرارى دارد در وجود انسان اين سوپاپ اطمينان است. يا مثلاً فرض كنيد كه درختان جنگل براى چه؟ بعد معلوم شد عجب درختان جنگل در توازن طبيعت چه نقش مهمى دارد. ما بايد سئوال هم از همه چيزى سئوال مىكنند.
«يسئلونك عن الاهله»، «يسئلونك عن الحيض»، «يسئلونك ماذاينفقون»، «يسئلونك عن الانفال» از همه چيزى سئوال مىكنند، منتهى «صلى الله عليه و آله و سلم» هم همه را جواب به مردم نمىداد.
«قل ان ادرى» به مردم بگو بسمه تعالى بلد نيستم. چون خيلى چيزها را پيغمبر هم بلد، اصولا بعضى از دستورها سرّش ندانستن است.
مثلاً اگر بگويم نماز شب بخوانى فردا 20 تا سكه گيرت مىآيد. امشب همه مردم ايران نماز شب خوان مىشوند. اصلاً ارزش به اين كه آدم نداند، گاهى وقتها اگر آدم نداند بهتر است. من اين را يك وقتى درباره امير المؤمنين «عليه السلام» هم گفتم: كه امير المومنين «عليه السلام» وقتى شب پيغمبر مىخواست هجرت كند به جاى پيغمبر خوابيد، اينجا ارزش على به اين است كه بداند يا نداند؟ به اينكه نداند، اگر بداند جاى پيغمبر بخواند كاريش ندارد، من هم مىخوابم هنر اين است كه جاى پيغمبر بخوابد و احتمال بدهد كه تروريستها به جاى پيغمبر او را ترور مىكنند. كمال على به است كه نداند و لذا يكى گفته بود كه على مىدانست. على «عليه السلام» خودش مىگويد:
جاى پيلمبر «صلى الله عليه و اله و سلم» خوابيدم «ولست ادرى» و حالى كه نمىدانستم مىكشندم يانه.
اصلاً مباهاتى كه خداوند به جبرئيل و ميكائيل ببينيد چطور اينها جانشان را قربان هم مىكنند، شما فرشتهها حاضريد جان خود را قربان همديگر كنيد؟ اصلاً افتخار اينكه خدا افتخار كرد به وجود على «عليه السلام»، علت اين بود كه على «عليه السلام» نمىدانست.
گاهى وقتهاسختيها خودش ارزش است. ارزش امام حسين «عليه السلام» به اين است كه تشنه باشد و گرنه اگر امام حسين «عليه السلام» بگويد چطور موسى «عليه السلام» عصايش را زد به زد به سنگ چشمه آب جوشيد، من هم عصايم را مىزنم به كربلا آب بجوشد، ديگه على اصغر تشنگى نخورد، اگر حضرت امام حسين «عليه السلام» با معجزه آب در مىآورد ديگه براى ما اون ارزش قبلى را نداشت. مىگوئيم ما تشنه بشويم؟ چطور خودت تشنه شدى فورى آب درآوردى بايد تشنگى شهيد بشود، تا بچههاى ما تشنگى راتحمّل كنند، تمام سختيهايى كه اوليايى خدا كشيدند براى اينكه حرفشان در جامعه اثر كند. اگر طرف حرفى كه مىزند خود هم عمل كند اثر حرفش بيشتر است بايد و گرنه:
سوال: امام حسين «عليه السلام» نمىتوانست نفرين كند يزيدىها نابود شوند؟
جواب: خوب چرا اگر نفرين مىكرد يزيدىها خاكستر شده و نابود مىشوند. «فجعلهم لعصف مأكول» مثل ابرهه و لشكر فيل نابود مىشوند. امام حسين «عليه السلام» دعا مىكرد، آن وقت مىتوانست ديگه به ما بگويد برو جبهه، مىگوئيم چطور خودت رفت جبههترسيدى نفرين كردى، من بروم تكّه تكّه شوم بايد خودش تكّه تكّه شود تا
به من هم بگويد تكّه تكّه شو، رمز وجود زهرا «سلام الله عليها» هم همين است بايد توى چهارده معصوم عليهم السلام يك زن باشد اگر چهارده تا مرد بودند زنها مىگفتند: قربانش بروم توى اين چهارده تا يكى شان زن نبود. خبرى از دل ما زنها نداشتند هى گفتند: بچه دارى كن، شوهر دارى كن و خانه دارى كن. اگر يكى از اينها زن بود و مشكلات ما را لمس مىكرد اينقدر كار ما را مشكل نمىكرد، بايد بگوييم يه زن باشد، وقتى مىگوئيم، بگوئيم اين نمونه، وگرنه حضرت زهرا «سلام الله عليها» مستقل كه نبود تا باباش بود تابع باباش بود. بعد از بابابش هم تابع همسرش بود مستقل نبود اما بايد زن باشد، اين هم چه زنى، زنى كه سرچشمه علم امامها شد. گاهى از امامهاى ما سؤال مىكردند كه آقا آينده چى مىشود مىگفت: من نمىدانم چى ميشه ولى مادرم كتابى دارد به نام «مصحف» بروم مطالعه كنم، امام صادق «عليه السلام» كتاب «مصحف» را مطالعه مىكرد، از علوم مادرش ياد مىگرفت كه آينده چه خبرى مىشد، بعد خبر مىداد، يعنه زنى كه سرچشمه علم امام صادق «عليه السلام» بود. پس ببينيد گاهى وقتها ما، حرفهايى كه زده ام جمع كنم
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]