درسهایی از قران

در اين بخش مي‌توانيد در مورد تمامي مسائل مرتبط با آموزش و يادگيري به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

ايمان و عشق به خدمت

پس يكى از اصول مديريّت و و موفقيّت اين است كه انسان به حرفش عمل كند. و به حرفش معتقد باشد.

- مدير بايد عاشق كارش باشد. يك آيه بخوانم براى عشق اين آيه را هم خيلى ايرانيها حفظند چون به جاى تعقيب مى‏خوانند. آيه‏هايى كه جزء دعا شده توى بورس است يكى از آيه هايى كه توى بورس است اين است: «امن الرسول‏بماانزل» يعنى پيامبر به آنچه كه نازل شده خودش هم «آمن»

يعنى گاهى وقتها خودش هم قبول ندارد. مى‏گه حالا ديگه اجباريه «آمن الرسول» اين يك آيه. پس بايد: 1 - من اينها را بنويسم صلواتى هم ختم كنيد« صلوات حضار»

چند صل از اصول مديريّت

1 - ايمان به هرف آيه‏اش: امن الرسول - خود پيامبر هم ايمان دارد.

2 - پيشگامى در عمل آيه اش: «ان الله و ملائكته يصلون» چون پيامبر، بعد «يا ايها الذين امنوا صلّوا» يعنى «صلّوا» را بعد از اينكه خودش مى‏گويد «يصلّوا» اين دو

3 - عشق به كار است: مسئله عشق و سوز يك اصل است. خداوند در قرآن آياتى دارد كه مى‏گويد:

موسى مى‏دانى كه چرا تو را پيامبرت كردم، مى‏گويد: در تو يك سوزى بود كه در ديگران نبود.

آيه سوز اين است: «حريص عليكم»: پيامبر «صل الله عليه واله و سلم» براى هدايت حرص مى‏زند. به ما چه شد، شد نشد. يعنى اگر انبار است انبار دار وقتى خوب است كه وقتى باران مى‏آيد دلش بتپد كه اجناس زير باران است. سوز داشته باشد.

«لعلك ياخعٌ نفسك» يعنى پيغمبر چقدر دارى خودت را مى‏خورى. پيغمبر سوز مى‏زد.

«طه ما انزلنا عليك القرآن لتشقى» پيامبر: من قرآن نازل نكردم كه تو خودت را به مشقّت بياندازى. مسئله سوزو عشق‏

من يك وقت در تلويزيون از آيةالله العظمى نجفى مرعشى «ره» ياد كردم. ايشان فرمود: كتابى مى‏خواستم گران بود مى‏ترسيدم از دستم برود. به كتابفروشى گفتم اين را برايم نگه دار من برايت پول مى‏آورم. گذاشت كنار، رفتم كنار خيابان لخت شد «!؟» قبا را كندم مثل شقّه گوشت كنار خيابان نگه داشتم فروختم آمدم كتاب را خريدم.

اگر آن سوز بود بعد مى‏تواند كتابخانه‏اى را درست كند كه در خاور ميانه بى نظير يا كم نظير باشد، آن سوز است. حاج شيخ عبدالكريم حائرى «ره» مؤسس حوزه علميه قم مى‏آيد در فيضيّه مى‏بيند طلبه‏اى خوابيده است، سؤال مى‏كند مى‏گويد: مريض هستم، مى‏رود خانه سوپ مى‏پزد توى ظرف ريخته و خودش مى‏آورد، اين مؤسس حوزه و مرجع تقليد است.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

تقسيم امكانات بر اساس نياز

اين مسئله كه بى تكلّفى: مدير خوب بايد بى تكلّف باشد، آيه آخر سوره صاد مى‏گويد:

«و ما انا من المتكلفّين» من تكلّفى ندارم .

خيلى خودمونى، اينطور نيست كه چون من مديرم اطاقم بزرگتر باشد هر اطاقى كه بيشتر مراجعه مى‏شود بزرگتر باشد ممكن است معاون من، فرض كنيد بنده رئيس سازمانم، نهضت سواد آموزى، فرض كنيد معاون، فرضى هم نيست هستم. مثلاً من 22 سال است معاون وزيرم. حالا چون معاون وزيرم بايد اطاق من بزرگتر باشد. يا وزير بايد اطاقش درازتر از من باشد، ممكن است نفر بعد ازمن مراجعه بهش بيشتر، بر اساس نياز اطاق تقسيم شود نه براساس پست .

خداوند رحمت كند شهيد رجائى را، وقتى شريك شدند با يك كسى، آخر سال گفت: تو چندتا بچّه دارى، بعد فهميد او بچّه بيشتر دارد، فرمود: نصف پول مال من است اما تو چون بچّه دارى بيشترش مال تو. پولى را آن زمان بخشيد كه مى‏شد يك قطعه زمين بخرد.

بر اساس نياز، بى تكلّف بودن «و ما انا من المتكلّفين» ما گاهى وقتها فكر مى‏كنيم هيبت و عظمت و يك ذرّه، يك ذرّه‏هم كه داريم چيز مى‏شويم، داريم شاه مى‏شويم.

يك كسى يك فرشى آورد براى امام «خمينى ره» گفت: مى‏خواهم نمازهايت را روى اين فرش بخوانى، باشد امام فرش را كه باز كرد. خادم امام مى گفت: آقا عيسى، هى نگاه به فرش كرد و گفت: يك ذرّه، يك ذرّه داريم شاه مى‏شويم. بهش بگو بدهد به يك مسجد.

چون يكى يك انگشتر و ديگرى يك لوستر و يكى حالا، اينها خوبهاشون هستند، رندهايى هستند مى‏آيد آدم را مى‏خرند و اين طلاها جلوى همه هست. ممكن است بگويى آقا من، اصلاً افرادى هستند، مثلاً از شش ماه قبل يك پولى مى آورد، سهم امام و خمس است يك ذرّه، يك ذرّه بستر را آماده مى‏كند. بعد مى‏خواهد كلاه بردارى كند آقا هم حمايتش مى‏كند«!!؟» مى‏گويد: نه ايشان آدم خوبى است خمس هم مى‏دهد حالا مثلاً 100 ميليون خورده و 200 هزار تومان هم خمس داده. فتوكپى و رسيد خمس را هم پخش مى‏كند. اين بسترهاى، گاهى اسمش را عوض مى‏كنند، هديه، كادو

يك كسى آمد خدمت امام صادق «عليه السلام» گفت رفته‏ام تبليغ كنم، اين مقدار زكات داده‏اند، اين مقدار هم خمس داده‏اند. ضمناً اين مقدار راهم هديه داده‏اند، امام«عليه السلام» هديه خودت هم مال من است بده بياد چون اگر خانه عمّه‏ات مى‏نشستى كسى هديه بهت مى‏داد. چرا اسمش را عوض مى‏كنى.

ما بايد يادمان نرود كه خودمان را از جامعه زياد، چيزكنيم، بهر حال بى تكلّف بودن .

حضرت وقتى مى‏نشست گرد مى‏نشست وقتى يك غريبه وارد مى‏شد مى‏گفت:«ايّكم رسول الله» كدامتان پيغمبريد. بى تكلّفى .
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

خدمت بدون منّت

بى منّتى: ما منّتى بر كسى نداريم، الآن مثلاً بنده حجةالاسلام منّتى دارم بر كشاورز، او برمن حق دارد، چون عمامه من از پنبه است كه از كشاورز است. كفش من از پوست گاو، كه دامدارى از كشاورز است. در بدن من هم گندم و گوشت و شير و لبنيّات اوست. كشاورز از مخ تا پا به گردن من حق دارد. من منّتى ندارم كه تحقيرش كنم. روستايى، دهاتى، پشت كوهى، او برگردن ما منّت دارد .

مثال: سوزن به نخ منّت دارد نخ به سوزن منّت دارد. كه اگر من همراه تو نبودم هيچ كس تو را در فاستونى فرو نمى‏كرد. اين دنباله روى من از توست كه در فاستونى شير جه مى‏روى من همراه تو نباشم هيچى. اينكه مردم با ديد تحقير نگاه نكنيم .

حديث: بچّه كوچولوها راهم احترام بگذاريد. «فان صغيرهم عندالله كبير»

- مسئله عدالت: اصل است. حضرت «عليه السلام» آب خورد مقدارى ازآب در ظرف باقى ماند بچّه‏اى كنار حضرت نشسته بود گفت: اين آب را من بدهيد بخورم. تا حضرت اين آب را رفت يك بچّه بدهد چند تا پير مرد هم در خواست آن آب را كردند. حضرت ديد اين يك بچّه و آنها چند تا پيرمرد.

فرمود: والله نوبت ايشان است اگر اجازه داد مى‏دهم به شما، گفت: آقازاده اين پير مردها مى‏خواهند آب را، شما اجازه مى‏دهيد؟ گفت: نه، نه بستان .

حالا كه ايشان چنين و چنان است، بعد هم نمى‏دانيم كدام كارها قبول شده.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

خدمت براى رضاى خدا

من به آية الله العظمى گلپايگانى «ره» گفتم: الآن كه مرجع تقليدى احساست چيه؟ يا آن زمانى كه يك طلبه گمنام ضعيفى بودى از گلپايگانى درس خواندى، گفت فرقى برايم نمى‏كند. من نمى‏دانم خدا كداميك را راضى است ما نمى‏دانيم كدامش را خدا پسنديده، هر چه او بپسندد قبول است .

يعنى من مدير باشم خدا راضى‏تر است يا نفر دوّم باشم به من بگو كه كدام، خدا راضى است. گاهى وقتها يك چيزهايى جزئى را خدا قبول مى‏كند.

در نيشابور گنبد و بارگاهى است مال خانم شطيطه همه مردم، يعنى بسيارى از مردم براى امام كاظم «عليه السلام» پول فرستاد. ايشان هم دو سه فلس فرستاد. امام كاظم «عليه السلام» فرمود: دو سه فلس اين خانم را بده. باقى‏ها را رد كن برود. بعد به اين خانم گفت: سلام مرا به اين خانم برسانيد. بگوئيد: چند روز ديگه از دنيا مى‏روى خودم هم مى‏آيم تشييع جنازه .

يعنى گاهى چهار فِلِس پول يك خانم گمنام راقبول مى‏كند، گونى، گونى، پول را قبول نمى‏كند، نمى‏دانم چى قبول شد اينها كيلويى نيست .

يك نفر از ديگرى پرسيد سفر چندم است مى‏روى مكّه، گفت: بپرس لامپت روشن شده يا نه. اگر لامپ سوخته باشد صد دفعه هم به پير پيچ بزنى روشن نمى‏شود. اگر لامپ سالم باشد، دفعه اوّل روشن مى‏شود. افرادى دفعه اول مى‏روند و امام زمان «عجل الله تعالى فرجه شريف» را در مكّه مى‏بينند. افرادى هم همش مكّه مى‏روند ولى مثل گربه هايى كه در فيضيّه هستند«!!؟؟» هيچ وقت فقيه نمى‏شوند. چهل سال هم هست توى فيضيّه است«!!؟؟»يعنى آدمهايى كه زياد مى‏روند مكّه و اثرى درشان نيست مثل گربه‏هاى مدرسه فيضيّه هستند «؟!!» نه فقه بلدند نه اصول، همينطور توى فيضيّه تاب مى‏خورند. لامپ روشن شد يا نه .

بعد هم هر كس مدير است يك، مسئوليّتش هم زيادتر است. صلواتى ختم كنيد «صلوات حضار» بفرمائيد. يك صلوات ديگر هم ختم كنيد.«صلوات حضار» .

هر كس مدير است مسئوليّتش هم بيشتر است. ببينيد «كثير» و «كوثر» فرق دارد. قرآن نمى‏گويد: «انا اعطيناك الكثير» «انّا اعطيناك...»«كوثر» يعنى خيلى زياد. بعد و لذا مى‏گويد: «فصلِّ لربك» بعد نمى‏گويد:« واذبح»: ذبح كن ميش و بز بكش. ميش مال آدمهايى است كه كثير دارند. تو كه كوثر دارى بايد بزرگترين «!؟» حيوان را بايد به وزنه‏اش بخورد. مسئوليّت، چى مى‏گويند: در فارسى:

هركه بامش بيش برفش بيشتر. - تو كه «كوثر» دارى يعنى خير كثير، كسى كه خير كثير دارد مسئوليّتش اين است كه، كارهايش هم كارهاى بزرگى باشد، اينكه مى‏گويند: افطارى بد ولو به نصف خرما مال اون كسى است كه باشد گفت: يا رسول الله اين همه تعريف ماه رمضان و افطارى كردى:

بسمه تعالى: من ندارم - حضرت فرمود: ندارى يك خرما بده.

اين مال آن حاجى آقايى نيست كه چك‏هاى صد ميليونى امضاء مى‏كند، بعد هم يك كيلو خرما مى‏گيرد. شاه عبدالعظيم مى‏دهد. كسى كه كوثر دارد بايد «والنحر» نحر كند حساب تو فرق مى‏كند.

اصولاً همه اين حسابها روى فرمول رياضى است نه حساب مبلغ، يك چيزى مى‏گويند
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

مسئوليّت به ميزان مكنت

يه كسى صد تومانى دارد. يه تومان مى‏اندازد توى صندوق كميته امداد، صد تومان يه تومان. و يك كسى هم صد ميليون دارد يك ميليون مى‏دهدو ثواب كدامها بيشتر است. هر دو يك جور است. يك توان نسبت به صد تومان يك صدم است و يك ميليون هم نسبت به صد ميليون يك صدم است. اين كه مى‏گويم حديث است. حديث دارم .

و لذا همه افراد جامعه مى‏توانند نسبت به خدا يك جور باشند، يعنى بنده و رئيس جمهور و رهبرى و مرجعيّت و يك لبو فروش، يك تاجر، همه نسبتشان به خدا يك جور است. بگذاريد من اين را با يك فرمول رياضى «؟هندسى» يك تسبيح بدهيد. يك دايره‏اى را فرض كنيم «؟نيم دايره» اين دايره حالا يكى اون بالاست. تيمسار، آية الله و يكى تاجر.، پائين‏تر كاسب است، يا استاد دانشگاه است، يا دانشجوست، هر كجا مى‏خواهد باش، مهم نيست كجاى نيم دايره است. اگر هدف روشن باشد و حركت مستقيم باشد زاويه قائمه است. هدف چيست؟

«تارك فيكم الثقلين، كتاب الله و عترتما» اگر خط از اين مرز بيرون نرويم. كتاب و سنّت و خط مستقيم باشد زاويه قائمه است. از اونجا مستقيم به اين نقطه اين زاويه قائمه است. اينجا هم باشى زاويه قائمه است، اينجا هم زاويه قائمه است اينجا هم زاويه قائمه است .

يعنى حركت مستقيم باشد زاويه قائمه است. يعنى يك آدمى كه يك تومان دارد مى‏تواند با آدمى كه يك ميليارد دارد از نظر قرب به خدا يك جور باشد: «يا من سوّى التوفيق بين الضعيف و القوى»:

در دعا داريم خدا يك كارى كرد، كه ضعيف و قوى باهم يك جور حركت كنند. ولذا قرآن مى‏گويد: «ليس للانسان الا ماسعى»: نمى‏گويد: «ليس للانسان الّا ما عمل»

نمى گويد به مقدار عمل، بگويى اين پهلوان بود، اين پولدار بود و سواد داشت، و نمى‏گويد:«ليس للانسان الا ماأتى» چه مقدار كار انجام دادى «الا ما سعى» كار خودت را به مقدار سعيت بكن. بنده سعى كرده‏ام كتابخانه دو تا حرف فهميده‏ام، بو على سينا دو ساعت مطالعه كرده 200 حرف فهميده، ثواب بنده كه دو تا بوعلى كه 200 تا يك جور است، چون هر دو سعى خودمان را كرده‏ايم.« ليس للانسان الا ما سعى» .

اسلام يك كارى كرده كه پياده‏ها غصّه نخورند. مى‏گويد: هر قدر كه براى تحصيل برداشتى. هر قدمى نه هر درسى، هر كلمه‏اى ثواب دارد، ثواب روى مطلب نيست، قدم زدن، كه قدم را هركس كه مى‏تواند قدم بزند. و هر قدمى كه براى صله رحم برداشتى، هر قدمى كه براى نماز جمعه برداشتى. برده روى قدم.

اجمالاً اينطور نيست كه حالا چون ما مديريم موفق تريم نه خير، خيلى وقتها افرادى از دور هستند .

اصلاً آمد پهلوى پيامبر «صل الله عليه واله و سلم» چيز، اويس قرنى از مادرش اجازه گرفت گفت: من مى‏روم مدينه پيامبر «صل الله و عليه و اله و سلم» را مى‏بينم و بر مى‏گردم. تا ظهر برمى گردم.«!؟» آمد پيغمبر بيرون بود. نديد برگشت، وقتى حضرت آمد فرمود: بوى اويس «بهشت» مى‏آيد. پيغمبر« صل الله عليه و اله و سلم» نديد ولى عاشق بود و افرادى بودند، نگاه به صورت پيغمبر مى‏كردند و دروغ مى‏گفتند.

به هر حال مسئوليّتها امانت است همه مى‏توانند رشد كنند، ما منّتى بر ديگران نداريم، ما بايد ايمان به هدفمان داشته باشيم، اين جمهورى اسلامى، آنوقت مسئول ديگران هم هستيم، شما مسئول بچّه‏هايتان هم هستيد.

«قو انفسكم و اهليكم» يك بار فكر نكنيد چون مدير هستيد بچّه هار ا بايد ول كرد. قرآ بخوانم: «كان رسولانبيّا»، رسالت جهانى داشت ولى از بچه‏ها غافل نشود« و كان يأمراهله»: اين كنار «رسولاً نبيّاً» است. با اينكه رسالت جهانى دارى بچّه هايت را فراموش نكن.

و اين را هم بگويم كه يك افرادى هستند كه روى بچّه‏هاى مسئولين كار مى‏كنن.

يكى از مسئولين رده بالا توى هواپيما بود من هم در آن بودم اون اينور و من آنور هواپيما نشسته بودم. بچه اين آقاى مسئول، مسئول خيلى مهم است‏ها. پشت سر من نشسته بود. مى‏رفتيم مشهد، يك وقت ديدم دختر ايشان گفت: ناراحت نمى‏شوى يك سؤال كنم؟ گفتم: نه، گفت: من دختر فلانى هستم كه آنور نشسته، گفتم بله ما به پدر شما هم ارادت داريم، گفت: فرق بين ولايت فقيه و شاه چيست؟ ما كه بايد بگوئيم بله قربان. چه شاه باشد و چه ولايت فقيه. آن وقت قصه يوسف را گفتم: «كه يوسف و زليخا وقتى وقتى زليخا درها را بست يوسف فرار كرد ، زليخا هم عقبش دويد، او مى‏دويد و من مى‏دويدم، هم مى‏دويدند، فرق بين اين دو تا چيست؟ او مى‏دويد كه گناه نكند او مى‏دويد كه گناه كند، هر دو فيزيكش يكى است، شيمى اش فرق مى‏كند. ولايت فقيه مى‏گويد تكليف الهى است. شاه مى‏گويد: نظر شخصى است، بله قربان به حكم خدا و حكم شخصى فرق مى‏كند نبايد بگوئيم هردو بله قربان است. چاقو كشى و جرّاح هردو شكم پاره مى‏كنند يكى شكم پاره مى‏كند بكشد و يكى شكم پاره مى‏كند شفا دهد. مارو، بعد يك خورده كه صحبت كرديم يك سؤال ديگر كرد.

گفتم عجب نكند يك شبكه‏اى دارند روى بچّه‏ها كار مى‏كنند «قوانفسكم و اهليكم». آنوقت بچّه هم دير به حرف گوش مى‏دهد. چون ما پهلوى مردم پز داريم «!؟» پهلوى بچّه خود كه خودى شده‏ايم. لذا قرآن مى‏گويد: حوصله ات، نگو من بهش گفتم گوش نداد مى‏گويد:

«و أمراهله بالصلوة» بعد مى‏گويد: «و اصطبرعليها». جاى ديگر «و اصطبر» ندارد مى‏گويد: وقتى به خوديها حرف مى‏زنى يك مقدارى هم بايد حوصله كنى. بيگانه‏ها مى‏گويند: چشم خوديها گوش نمى‏دهند «و اصطبر» پشت سر «اهل» است.

بنابراين اين برادرها، اول اينكه جلسه‏هاى انس بگذاريد خودتان دوستانه، بعضى وقتها بايد رفيق شد كدها فرق مى‏كند، افرادى هستند بالاجبار آنها يك كد، افرادى تيز و يا مغرور و يا فرارى ،يا بى تفاوت هستند ما كه خودمان مى‏رويم منبر چند رقم آدم پاى سخنرانى است. بعضى مغرور قيافه‏اش هم همينطور مى‏نشيند نگاه مى‏كند. بعضى عاشق اينگونه نگاه مى‏كنند بعضى بى تفاوت اينگونه نگاه مى‏كنند، اينطور نيست كه يك بخشنامه، يك افرادى را بايد خصوصى دعوت كرد، در اطاق كار با او صحبت كنى، مشكل تو چيست، احوال او و احوال پرسى خصوصى. مقام مع ظم رهبرى 20 سال رهبر و رئيس جمهور است امّا گاهى مى‏رود خانواده شهيد خصوصى 5 دقيقه حرف مى‏زند. اين 5 دقيقه اثرش از 20 سال سخنرانى اش بيشتر است «!!؟؟» يعنى گاهى بايد خصوصى احوالپرسى كرد. همه كارها بخشنامه‏اى نيست
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

احسان در كنار عدالت

قرآن مى‏گويدكه: «ان الله مر بالعدل و الاحسان»:

اين احسان مى‏دانى خاصيّتش چيست؟ مى‏خواهد بگويد همه كارها را عدل حل نمى‏كند قانون حل نمى‏كند لذا پشت سرش فرمود: «ولا احسان» - مى‏دانيد درباره وصيّت چرا قرآن مى‏گويد: كتب با اينكه مستحب است. «كتب» واجب است مثل «كتب عليكم الصيام» به وصيّت هم كه مستحب است مى‏گويد: «كتب عليكم الوصيّه» مى‏دانيد چرا؟ براى اينكه وصيّت در مرز واجب است. مى‏گويند كسى بى وصيّت بميرد مثل جاهليّت مرده. چون وقتى من مردم به حسب عدالت ارث به بچّه هايم مى‏رسد و زن و پدر و مادرم، ممكن من يك دختر يا پسر عمّه و بستگانى داشته باشم كه طبق قانون ارث و لذا وصيّت كنيد كه آن چاله چوله‏ها را با وصيّت .

گاهى وقتها قانون شامل اين كار نمى‏شود، اما بايد با محبّت قصّه را حل كنيم، قانونى نيست، ما رفتيم يك جايى عقد بخوانيم يك روحانى، بنده بودم و يك روحانى و آقا ديگه، وكيل عروس و داماد تا رفتيم عقد بخوانيم وكيل عروشس گفت: شما كى هستى؟ گفت: شوهر عمّه عروس گفت: آقا ولشون كن، دختر باكره را بايد فقط پدرش اجازه بدهد شما از همه اينها اجازه مى‏گيرى. گفت: ببين اگر اينها بنشينند نگاه كنند ما عقد بخوانيم پا مى‏شوند مى‏روند، مى‏گويد ما رفتيم عقد خوانديم كسى به ما محل نگذاشت، اما مى‏گويم شما و شما و شما اجازه بدهيد، يكى مى‏رود بخارى علاء الدين و يكى پتو و يكى ساعت و جهازيه او هم درست شد، ببين اينها ديگه توى كتابهاى ما نيست اينها تجربى است «خنده حضار»

يك سرى كارها در كتابهاى مديريّتى نيست اينقدر اصول هست كه توى كتابهاى دانشگاهى نيست. من يكى هست دوتا دكترا از دانشگاه دارد از چيز از علوم تربيتى مسجدالحرام ديدم او را گفتم: با اينكه دو تا دكترا دارى و سابقه 45 سال استاد دانشگاه دارى. من يك آدم كنس را مى‏آورم پهلوى تو مى‏توانى پولش را بگيرى اينرا به سخاوت بكشى. گفت: نه تو مى‏توانى؟ گفتم: قرآن يك كليدهايى دارد مى‏شود:

افراد مغرور را چطورى غرورشان را بشكنيم، افرادى بى تفاوت را چطور به تفاوت بياوريم، افراد فرارى؟

قرآن مى‏گويد: براى افراد فرارى كوتاه بيا:

«علم الله انّ فيكم ضعفاً»: آخه وقتى اول اسلام مى‏گفتند: ماه رمضان كسى دست به طرف خانمش دراز نكند نه شب و نه روز «مخاطب دانش‏آموز» مسلمانهاى صدر اسلام نمى‏توانستند تحمّل كنند آخرش فرمود:

«علم الله انكم تختافون انفسكم»: شما نمى‏توانيد تحمّل كنيد «علم الله ان فيكم ضعفا»: شما نمى‏توانيد خود را كنترل كنيد. پس حالا لا اقل روزها دست درازى نكنيد .

يعنى وقتى خدا هم مى‏بيند طرف نمى‏كشد كوتاه مى‏آيد. اينكه مى‏گويد: مراعات ضعف مأمورين را بكنيد، طرف نمى‏كشد اصلاً مى‏برد، بانژادى هم كه ما هستيم. بعد هم خانمها آشپزى كه مى‏كنند. مى‏چشند اگر ديدند سكنجبين «؟!» ترشى اش بيشتر است شكرش را زياد مى‏كند. شما الآن مديريّت با 20 سال پيش فرق مى‏كند 20 سال پيش اينقدر سمپاشى نمى‏كردند و شايعه سازى. و موج اصلاً پول خرج مى‏كنند براى شكستن اسلام براى شكستن ولايت فقيه. وقتى از يك سمت دارند سركه مى‏ريزند شما اگر آشپز خوبى باشى شكرش را وقتى مى‏چشى مى‏بينند ترش است، نگو آقا به من ابلاغ نشده، ابلاغ چيه ؟ اگر يك كسى ديديد يك كسى افتاده، نگو بنده خمس و سهم را داده‏ام، به ما چه، به ما چه ندارد. گاهى وقتها خمس و سهم را داده باز هم بايد بدهد يك كارى بكند، طرف دارد از دنيا مى‏رود و هلاك مى‏شود. اينكه به بنده ابلاغ نشد، واقعاً اگر ما به اندازه ابلاغ كار كنيم، اداره قند و شكر اتريش هستيم. اداره‏هاى آنجا هم با ابلاغ عمل مى‏كننداصلاً مدير خوب اللهى بايد كارهاى دولتى كه ابلاغ مى‏شود انجام بدهد يك چيزى هم اضافه. به ما گفته‏اند:

كارگر را باهاش طى كن منتهى غروب يك چيزى اضافه بهش بده. قرآن را هم اين اضافه مى‏گويد: «و سنزيدالمحسنين»«يزيدهم من فضله»: يعنى بهش مى‏دهيم يك چيزى هم اضافه بهش مى‏دهيم. اضافه بر آن كه هستيم .

برادرها و خواهرها عنايت داشته باشيد كه اسلام در معرض خطر است، و انقلاب، سمپاشى زياد است و مسئوليّت شما هم زياد است، كارهاى بخشنامه‏اى را انجام بدهيد. فوق برنامه هم انجام بدهيد. گاهى با تبليغ خصوصى. گاهى يك تيغ هايى رفته توى كلّه كسى يك تيغى رفته به خاطر اين تيغ اصلش مثل آدمى كه تيغ رفته توى پايش نمى‏تواند راه برود. يك شبهه‏اى است در كله‏اش كرده‏اند به همه چيز بدبين شده، و شما بايد اين شبهه را كشف كن، در بيارى و نجاتش بدهى، در قرآن يك آيه داريم كه: هر كس يك نفر را بكشد انگار همه مردم را كشته و هر كس يك نفر را نجات بدهد انگار همه مردم را نجات داده. بعد امام مى‏فرمايد: يك نفر را نجات بدهى انگار همه مردم را نجات بدهى، يعنى يك گمراه را هدايت كنى، اگر كسى يك گمراه را هدايت كرد. انگار همه مردم را هدايت كرد و اگر يك نفر را گمراه كرد، انگار همه مردم را گمراه كرده. به هر حال مسئوليّت زياد است.

خدا انشاءالله به همه ما توفيق بدهد كه به وظيفه مان عمل كنيم.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

زكات و عدالت اجتماعى (3)

زكات همراه با نماز
بخل ريشه گرفتارى زندگى
زكات عامل رشد و بركت
فلسفه زكات در روايات
اقدام در جمع و صرف زكات
زكات همراه با نماز

«بسم اللّه الرّحمن الرّحيم»

اللهم صل على محمد و ال محمد الهى انطقنى بالهدى و الهمنى التقوى

بينندگان عزيز بحث را شبى گوش مى‏دهند كه هم دوّم خرداد داريم، آن حماسه‏اى كه به قول مقام معظم رهبرى آن حماسه عظيم به خصوص اين كه انتخابات كشورهاى غربى پيش مى‏آيد و آدم مى‏بيند كه چند در صد مردم شركت مى‏كنند بعد مى‏فهمد كه در ايران واقعاً آزادى رأى دموكراسى، حماسه‏اى كه ايشان فرمودند حماسه يعنى چه، ياد آن حماسه را گرامى مى‏داريم، شركت را و مهم‏تر از آن سوم خرداد است كه فتح خرمشهر بود كه امام «ره» لقب فتح المبين، خرمشهر را خدا آزاد كرد و به هر حال تو دهنى محكمى بود كه به بعثى‏ها خورد، ياد شهداى خرمشهر و همه شهدا بخير، در آغاز هفته وحدت هستيم كه راجع به وحدت چند دقيقه‏اى صحبت مى‏كنم ولى اونيكه خيلى مى‏خواهم بحثم را، 15 دقيقه‏اى روى آن متمركز كنم بحث اين است كه امسال به لطف خداوند بارندگى خوبى شد و كشاورزان ما خوشحالند و شايد هم اين بارندگى به خاطر اين احترامى بود كه مردم به امام حسين «عليه السلام» گرفتند ادب و خداوند نعمت باران را داد و حالا شكر اين نعمت باران زكات است كه راجع به ماليات اسلامى و زكات مى‏خواهم صحبت كنم دروها شروع شده از لامرد و بعضى از شهرهاى خوزستان، شروع شده است و دارد تمام مى‏شود و خيلى از استانها هم مثل آذربايجان غربى و فارسى و زنجان و همدان و سنندج و ياسوج و كهكيلويه و بالاخره خيلى از استانها هنوز، بحث وقتى پ‏خش مى‏شود كه هنوز درو نكرده‏اند من يك مقدارى راجع به زكات مى‏خواهم صحبت كنم.

خوب اول از هفته وحدت چند جمله بگويم، هفته وحدت را خيلى گفته‏ايم يكى از كارهايى كه حقّش اين است كه در جمهورى اسلامى بشود كه مسجد هايى كه چندتا امام جماعت دارد يكى بشود، من هرچى به مغزم فشار مى‏آورم، قابل توجيه نيست در قم مسجد امام چند تا پيش نماز دارد، مسجد گوهر شاد چندتا پيش نمازدارد با مقام معظم رهبرى هم يك بار صحبت كردم فرمود به مسئولينشان بگوئيد، وقتى وحدت مى‏گوييم وحدت شيعه و سنّتى و آن وقت شيعه‏ها خودشان در يك مسجد وحدت نداشته باشند اين زشت است و كسى هم نيست كه اين حرفها را بزند يا خجالت مى‏كشند، يا مى‏ترسند، يا رو دربايستى دارند، بعد هم مى‏گويند از قديم اين طور بوده خوب غلط بوده، گاهى ممكن است يك چيزى در يك زمانى درست باشد، در آن زمان درست بوده، هينطور كه مسجد گوهر شاد در روز جمعه همه جماعتها تعطيل است و يك نماز جماعت مى‏خوانند، مثلاً يك عالمِ روحانى بزرگوارى، يكى ظهر و يكى صبح و يكى شب بخواند و يكى شنبه و يكى يكشنبه بخواند كه همه از همه علما استفاده كنند، و با همه چهره‏هاى علمى آشنا بشوند ولى همينطور مثل پاساژ قالى نباشد كه 20 تا مغازه در يك مسجد چند تا نماز جماعت بشود، مدّتى طلبه نجف بودم هر چى خواستم به خودم فشار بياورم كه توى صحن حضرت امير نماز بخوانم نتوانستم، البتّه بزرگترها مى‏خوانند هى هم مى‏گفتند بابا خجالت بكش به تو چه تو بچّه‏اى بزرگ‏ها مى‏خوانند تو هم برو بخوان، فضولى نكن، البتّه آن زمانى هم كه من نجف بودم من 20 سالم بود ولى من گفتم كوچك و بزرگ ندارد وقتى آدم مى‏فهمد 10 تا تپوهر سر بكشد مى‏فهمد، يعنى در مسائل بديهى و موضوعات آدم لازم نيست تقليد كند، يعنى سركه ترش است نبايد بگويد امام صادق فرموده است سركه ترش است، قند شيرين است لازم نيست كه بگويند كدام مراجع گفته قند شيرين است، يعنى موضوعاتى كه تقليدى نيست، مراد از جماعت اين بوده كه يك پارچگى و وحدت و اين وحدت به شرطى است كه مسجدها هم يكى بشود حالا مردم شهرستانها، ما يك حركتى چند سال پيش در نيشابور كرديم، رفتم در مسجد ديدم چند تا نماز جماعت دارد يكى بشود، البتّه دو تا سه تا بيشتر نداريم كه اينطور است، البتّه آنها هم توجيه دارند، توجيه اين است كه بالاخره هر كسى مثلاً يك آقايى را بيشتر دوستش دارد. يا هركسى مريد يك آقايى است، اين نشانه دموكراسى است، آنهايى كه مى‏گويند چند تا نشانه آزادى است كه هركس مى‏خواهد پشت سر اين نماز بخواند اونها هم يك همچين توجيهاتى دارند ولى در مقابل وحدت رنگى ندارد زيبايى به اين است كه نماز جماعت با شكوه باشد، هر كس مى‏رود مكّه و برمى گردد يك چيزى توى كلّه ما مى‏زند مى‏گويد آقاى قرائتى تو اگر مى‏خواهى نماز، ببين نماز جماعت مكّه را چطوريه نماز جماعت است. و آية الله العظمى بروجردى «ره» نقل شد كه وقتى رفت مكّه. مسجدالحرام، گفت اگر دست ما شيعه‏ها بود، صد تا نماز جماعت در آن راه مى‏انداختيم اون مى‏گفت «سمع الله»،اون «قد قامت الصلوة»او «بحول الله» همينطور، تا و نيم تا مى‏شد كه عزّت مسجدالحرام شكسته مى‏شود به هر حال يكى از جلوه‏هاى وحدت اين است كه ما اين كار را بكنيم البتّه توى مسجد امام سخنرانى كردم، توى مسجد گوهر شاد گفته‏ام يك وقت نگو آقاى قرائتى به خودشان بگو، چرا آمده‏اى توى تلويزيون مى‏گويى، به خودشان مى‏گويم، بعد هم به مردم مى‏گويم فكر مى‏كنم اگر بترسم بايد عمامه‏ام را بردارم، آخوندى حقّ دارد تبليغ كند كه حقّ را رسيد بى پرده به همه بگويد: «يبلغون رسالات و لا يخشون احداً» اگر كسى از «يخشون احد» اگر كسى مى‏ترسد و رو در بايستى دارد، حقّ تبليغ يعنى لياقت تبليغ را ندارد چون قرآن شرط «يبلّغون» گفته «لا يخشون» كسى بايد تبليغ كند كه بى پرده حرفش را بزند، بنده بى پرده مى‏گويم نماز جماعت هايى كه متعدد هستند حقّش اين است كه اين‏ها يكى بشوند و اين مخالفت با دموكراسى هم نيست به هر حال آن آقايى كه مسجدى مى‏آيد بيايد پشت سر اون آقا اقتدا، مثل نماز جمعه‏هاى تهران، آقا كه مى‏آيد نماز، ائمه جمعه ديگر هم به او امام جمعه قبل اقتدا مى‏كنند، تمام امام جمعه‏هاى موقّت گاهى در نماز جمعه، يا در قم مثلاً آيةالله مشكينى مى‏آيد پشت سر آيت الله جوادى نماز مى‏خواند، و آيت الله جوادى مى‏آيد پشت سر آيت الله امينى نماز مى‏خواند بهم اقتدا مى‏كنند و همه هم همديگر را عادل مى‏دانند اشكالى ندارد، اگر مى‏خواهند مردم چهره‏ها را ببينند يك آقا بايستد همه بايستند صف اول مردم اونها را ببينند يك روز هم او، عصر هم شب هم يكى ديگر و به هر حال اين زشت است يعنى در شأن نظام ما نيست اين از آثار وحدت است كه بايد گفته شود. حالا يك صلوات ختم كنيد« صلوات حضار»

وحدت‏ها كه هست گاهى براثر اينكه كشور هايى كه نفت دارند با هم متّحد مى‏شوند يا كشورهاى عرب باهم متّحد مى‏شوند يا غير متعهدها، متعهد مى‏شوند يا نمى‏دونم فرض كنيد كه كردها متّحد مى‏شوند، لرها و تركها متّحد مى‏شوند وحدت بر اساس اقليم و زبان و نژاد، اينها وحدتهاى عميق نيست، آن وحدتى، وحدت است كه بر اساس خدا باشد «و اعتصموا بجبل الله» وحدت بايد از طريق «جبل الله» باشد چون اگر كسى همسرش را دوست داشته باشد بر اساس خوشگليش تا تب كرد و رنگش پريد قهر مى‏كند، اگر همسر را خواسته باشد بر اساس جهازيه و پول تا جهازيه اش از مد افتاد و پولش گم شد، همسر را انتخاب مى‏كند بر اساس خونه و ماشين و تلفن، تا ماشينش افتاد و تلفنش را قطع كردند مى‏گويد طلاقم را بده امّا اگر همسر را بر اساس يك ريشه عميق انتخاب كرد ديگر با خونه و ماشين و تلفن تغيير نمى‏كند اگر مى‏خواهيم وحدت عميق باشد بايد وصل به ابديّت كنيم خدا ابدى است وحدت هم بايد رنگ ابدى داشته باشد «واعتصموا بجبل الله جميعاً» تفرقه عذاب است، قرآن سه رقم عذاب گفته است كه:

«عذاباً من فوقكم» از آسمان عذاب مى‏كند، يا« او من تحت ارجلكم» گاهى از زمين شما را عذاب مى‏كند.« او يلبسكم‏شيعاً»: گروه، گروهتان مى‏كند، گروه گروه شدن و تفرقه را خداوند در كنار عذاب آسمانى و عذاب زمين گذاشته، گفته سه گروه عذاب داريم،«عذاباً من فوقكم» از آسمان، عذاب من تحت، زمين،« او يلبسكم» يا خودتان گروه گروه مى‏شويد، خداوند گروه، گروهى را عذاب گفته، خداوند در قرآن تفرقه را شرك گفته، فرموده: «لا تكونوا من‏المشركين» پشت سر مشركين گفته، «من الذين فرّقونهم» مشرك كسى است كه گروه گروه بشود به خصوص در مكتب .

حضرت موسى «عليه السلام» آمد ديد مردم گوساله پرست شده‏اند، سرو ريش برادرش هارون را گرفت، كشيد چرا گذاشتى مردم گوساله پرست شوند.گفت: «انّى خشت» ترسيدم «ان تقول» به من بگويى،« فرّقت بين بنى اسرائيل» تفرقه شد بين بنى اسرائيل، من گفتم همه متّحد گوساله پرست بشوند بهتر از اين است كه يك عدّه خدا پرست و يك عدّه گوساله پرست شده و تفرقه بشود، تفرقه چقدر مهم است. تفرقه به قدرى مهم است كه حضرت هارون گفت: من گفتم گوساله پرست باشند بهتر از اين است كه درونشان تفرقه بيافتد، «انّى خشت» ترسيدم «ان تقول» برگردى به من بگويى «فرّقت بين بنى اسرائيل» خيلى جمله مهمّى است، گوساله پرستى شرف دارد بر امّتى كه بينشان تفرقه باشد، گوساله پرستى بهتر است. آن وقت در زمان ما مزه تفرقه را بفهميم، الآن ضربه‏اى كه اسرائيل به مسلمين مى‏زند به خاطر تفرقه مسلمين است .

اميرالمومنين «عليه السلام» مى‏فرمايد: آنها در باطلشان متّحدند و شما در حقّتان متفرّق .

و اسلام براى تفرقه خيلى اصرار دارد، حالا براى سوغاتى آوردن، صله رحم، آموزش، بخشى از زكات كه امروز مى‏خواهم بحثم را بكنم، مى‏گويد: بخشى از زكات را بگيرد بده به افراد ضعيف كه آنها دلشان به شما قلّاب شود، «والمؤاخة بين قلوبهم»، حتّى اگر مسجد عامل تفرقه شد بايد خراب كرد، مسجد، بله منافقين يك مسجد ساختند، پيامبر فرمود: برويد مسجدشان را خراب كنيد و براى اينكه :

«و تفريقاً بين المؤمنين»: مسجد باعث تفرقه است .

حديث داريم كه: حضرت فرمود، اگر كسى دعوت به تفرقه مى‏كند، اگر عمّامه پيغمبر سرش است بكشيدش، «و لوكان‏تحت عمّامتى هذا» خيلى است. يعنى اگر روحانى هم عامل تفرقه شد بايد دك بشود، مسجد عامل تفرقه شد بايد خراب بشود، خيلى مهم است، «تعالوا الى كلمة) خداوند به مسيحيها مى‏گويد بيائيد در مسائلى كه باهم مشترك هستيم با هم باشيم، «انّماالمؤمنين اخوة»: مؤمنون فقط باهم برادرند خوب، و كسانى كه ايجاد تفرقه مى‏كنند كارشان، كار فرعونى است، قرآن مى‏فرمايد: فرعون كارش تفرقه انداز بود، «و جعل بين اهلها شيعاً»: فرعون يكى از كارهايش اين بود كه مردم را گروه گروه مى‏كرد. وقتى گروه گروه مى‏كرد اين‏ها خودشان شاخ به شاخ مى‏شدند، خيالش راحت بود. هفته وحدت به بركات جمهورى اسلامى، منتهى عرض كردم به معناى ديگه، وحدت در نماز جماعت، وحدت بين زن و شوهرها، وحدت بين باجناق‏ها و برادرها و جناح‏هاى سياسى، جناح‏هاى سياسى 9080، در صد مشتركات دارند، در 4 ، 5 مسئله با هم اختلاف دارند، وحدت بين شيعه و سنّى، كه در بسيارى از كارها متّحد هستند، يك جاهايى باهم اختلاف دارند، اين اختلافات نبايد درگيرى شود. چند سال پيش يك مثل قشنگ زدم، مثل زدم به انگشتهاى دست: هر انگشتى يك جوريه مى‏گويد زنده باد من، مى‏گويم تو كيستى من شصت هستم، مرا بگذارى كنار دگمه يقه‏ات را نمى‏توانى ببندى، راست مى‏گويد، اين مى‏گويد من، تو كيستى؟ من انگشت نگارى مگر نديدى افراد بى سواد، اين مى‏گويند: من، تو كيستى؟ من ازهمه بلندترم، هيكلم تك است، اين زنده باد. من، تو كيستى مى‏گويد: حلقه طلا «؟!» به من قشنگ است شما اگر انگشترت را به اين كنى «خنده حضار» مثلاً به اين باشد زشت است، انگشتر به اين انگشت قشنگ است، شد در عين حال اگر يك دشمنى آمد زنده بادها و مرده بادها بايد كنار بروند، متّحد مى‏شوند و بايد بخورند به سينه دشمن، يعنى در مقابل دشمن مشترك بايد زنده بادها و مرده‏بادها را كنار گذاشت، كسى ارتشى است، كسى سپاهى است، كسى روحانى است و كسى كت و شلوارى، كسى مرد و كسى زن؟ كسى شهرى و كسى روستائى، تمام اين كلماتى كه بوى تفرقه مى‏دهد به كار بردنش ممنوع. خوب هفته وحدت را تبريك مى‏گوئيم، برويم سراغ بحث، بحثى كه دلم برايش مى‏تپد. صلوات بفرستيد« صلوات حضار». خوب‏

بسم الله الرحمن الرحيم. موضوع بحث «زكات»

«زكات» يعنى پاكى «قد افلح من زكّيها»: يعنى رستگار است كسى كه روحش را از آلودگيها پاك كند. «اقتلت نفساًزكيّه»: يعنى كشتى يك آدم پاك و بى گناه «و حنّاناً من لدّنا و زكاتاً» پاك بود، شفقت داشت، «ايّها ازكى طعاماً»: غذاى پاك، آدم پاك، قلب پاك، روح پاك، زبان پاك، مال پاك، فكر پاك، پاكى خيلى مهم است .و زكات از ضروريّات دين است. به قول صندوق و جواهر، و مربوط به اسلام هم نيست، در همه اديان حضرت عيسى مى‏گويد: «و اوصانى بالصلوة و الزكاة» زكات مال همه اديان است. خوب زكات گاهى ظاهرى است مثل اينها، گندم، جو و شتر و اين ها دارند، كه زكات، بايد ماليات بدهد گاهى هم زكات باطنيه، زكات بدن روزه است، زكات بدن جهاد است، اينها حديث است همه‏اش حديث است، زكات علم اون است كه آنى كه انسان ياد گرفته به ديگران ياد بدهد، زكات قدرت اين است كه حالا كه قدرت دارى نگو لهش مى‏كنم زكات قدرت اينكه ببخش نه لهش كن، زكات قدرت عفو است زكات شكل خوب عفّت است. زكات يك معنى وسيعى دارد.

زكات عِدل نماز است. در قرآن 27 تا آيه‏هاى قرآن نماز و به هم وصل است .

«اقاموالصلوةاتووالزكاة»،« يقيمون الصلوة يؤتون الزكاة»،« اوصانى بالصلوة و الزكاة» در قرآن 27 آيه داريم كه صلوة و زكات در كنار هم است. همتاى هم است .

روايات زيادى داريم كه نماز بدون زكات قبول نيست مثل زنى كه اگر يك گوشواره داشته باشد اصلاً عروسى نمى‏رود، نماز بى زكات قبول نيست. و پيغمبرى كه منافق از مسجد بيرون نمى‏كرد. ولى كسى كه زكات نمى‏داد از مسجد بيرون مى‏كرد.

يك گروهى زمان ابى بكر فرستاد كه زكات بده، گفتند نماز مى‏خوانيم، زكات نمى‏دهيم اين‏ها مرتّد شدند چون كسى كه ضروريّت دين را، از قطعيّات است. و قبول نداشته باشد مرتّد مى‏شود. ابى بكر لشگر فرستاد. و جالب اين است كه على «عليه السلام» در لشگرى كه ابى بكر فرستاد شخصاً شركت كرد. يعنى حضرت على «عليه السلام» در لشگر ابى بكر و با كسانى كه زكات نمى‏دادند جنگيد. و حضرت مهدى «عليه السلام» هم كه ظهور كند اگر كسى درباره زكات گردن كلفتى كند با او برخورد مى‏كند. زكات حلّال مشكلات است. مى‏گويد: اگر كمك كردى به فقرا خدا گره از كارت باز مى‏كند. خيلى وقتها ما هى مى‏گوئيم چرا به كار ما گير مى‏خورد. چرا، متخصص زياد داريم الان دانشگاههاى ما، صدها هزار متخصص تربيت كرده نفت هم كه قيمتش بالا رفته متخصص هم كه داريم، باران هم داريم ديگه چرا گير هستيم مى‏گويد به خاطر اينكه گير دادم
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

بخل ريشه گرفتارى زندگى

«امّا اعطى واتّقى»: اگر كسى از مال خودش ببخشد و تقوى داشته باشد

«و صّدق بالحسنى فسينسره للحسنى»: گيرش را باز مى‏كنيم

«اما من بخل»: اگر كسى بخل كند و ندهد «فسينسره للعسرى»:

اين آيه قرآن، اگر پول به فقيرى داد. گير را از كارت برمى داريم، اگر پول به فقيرى ندادى، هر چى هم وضع در آمدت خوب باشد هميشه به در آمدت گره مى‏اندازيم. در جايى آدم نشسته مى‏گويد: من اين خونه را مى‏فروشم، مى‏گويد اِ من اتفاقاً دنبال خونه مى‏گردم، مى‏بيند اِ اين همان است كه مى‏خواست يعنى شده يك خانه خوب را فاصله يك ساعت خريده‏اند. و رفته كه نيم كيلو نخود بخرد اين نيم كيلو نخود 8 ماه طول كشيده است رفته نخود بخرد پايش افتاده توى جوى استخوان پايش شكسته است رفته نخود بخرد برگشتن نايلون پاره شده ريخته، نشسته نخود را جمع كند تاكسى بهش زده است «خنده حضار» يعنى آدم داريم يك خونه مى‏خرد نيم ساعت، يك نخود مى‏خرد 8 ماه.

«و اما من بخل واستغنى» چطور شد بعضى‏ها، بد مى‏زايند، بعضى‏ها زايمانشان 500 هزار تومان، بعضى‏ها سال مى‏آيد و مى‏رود يك قرص نمى‏خورند، و بعضى مرض از بدنشان، اين را، امام كاظم «عليه السلام» فرمود: هر كجا «كشاورزها گوش بدهيد، تجّار گوش بدهيد، بازارى‏ها گوش بدهيد، كارمندهاى دولت، هركس پاى تلويزيون است هر كس ذخيره دارد گوش بدهد داريم كه امام كاظم فرمود:

«كسى كه بهش گفتيم خمست و زكاتت اينقدر است، اين فقير است كمكش كن، كسى كه مى‏تواند به فقير كمك كند و مى‏تواند كمك كند و نكند، امام كاظم فرمود:

هر يك درهمى كه به فلانى نداد خداوند يك برنامه‏اى برايش پيش مى آورد دو برابرش را در راه باطل خرج كند .

حيفش كه توى تلويزيون است بعضى از مثل‏ها را نمى توانم عرض كنم. حالا يك جورى مى‏گويم كه حالا، نه ردّ شويم، يك كسى آمد گفت: آقاى قرائتى چرا من اينقدر بدبختم: گفتم چطور؟ گفت: مدّتى است بچّه‏ام اسهال گرفته، كلّى خرجش كرده‏ام حالا يبس شده، كلّى خرجش كرده‏ام حالا ميزان شده، «خنده حضار» من صبح تا به شب مى‏دوم دنبال تنظيم شكم بچّه‏ام چه گناهى كرده‏ام؟ گفتم خمس مى‏دهى؟ اصلاً آدم هست من نمى‏دانم چه كرده، آقا مى‏آيد، پول و اسكناس خودش ها،ها، با دستش بود خودش رابابا اگر خواستى اسكناس هزارى را همينطور پاره مى‏كردى كه ثوابش بيشتر از «!!!» كشيدن سيگار است. پولت آتش مى‏گيرد ولى ريه‏ات سالم است، سيگار كه مى‏كشى هم پول آتش گرفته، و هم، كسانى كه سيگارى هستند اگر به جاى اينكه سيگارى هستند، اسكناس آتش بزنند ضررش كمتر است «ضرر به بيت المال است» آتش زدن پول يك ضرر است. پول را مى‏دهى آتش مى‏زنى دو ضرر مى‏شود يك كسى كه گز مى‏خورد با چاقو پسته‏اش را در مى‏آورد، اوّل پسته را مى‏خورد بعد گز را، مى‏گفتند چراهمچين مى‏كنى؟ مى‏گفت: مى‏خواهم دوبار كيف كنم «خنده حضار» يك بار براى پسته‏اش و يك بار براى گزش .

حالا آدمى كه سيگارى است دو بار به خودش سيلى مى‏زند يك بار پولش را آتش مى‏زند و يك بار هم ريه‏اش را آتش مى‏زند، كه چى «الله اكبر» زكات ،خوب.

بعضى‏ها فكر مى‏كنند اگر خمس بدهند كم مى‏شود، قرآن خيلى آيه داريم درباره واقع بينى، افرادى كه تحصيل كرده هستند، طلبه‏ها، دانشجوها، غيره، اين «حَ‏سِبَ» را بياورند توى قرآن از «معجم المقهرس» خيلى آيه دارد «افحسبتم» اينطورى حساب مى‏كنيد؟ «لا تحسبنّ»،« لا يحسبنّ»،« يحسبون» اين يعنى شما پهلوى خودت حساب مى‏كنى، تو خيال مى‏كنى، اگر خمس بدهى، اگر درخت انگور را شاخه‏اش را بكنى انگورش كم مى‏شود، هر چه شاخه‏اش را بكنى انگورش بيشتر مى‏شود. اينطور نيست كه اگر از يك ميليون، 200 هزار تومان كم مى‏شود عوضش بركتش جاى ديگر است، اصلاً يكى از معنى زكات يعنى رشد، نموّ، حالا ،

قرآن مى فرمايد: «لا يحسبنّ»: خيال نكنند آنها كه بخل مى‏كنند نفع است «بل هو شرّ»

قرآن مى‏گويد: اگر اين پولى كه بهت داده‏ايم زكاتش را ندهى اين پول را داغ مى‏كنيم، اين متن وحى است و قرآن، اين پول را داغ مى‏كنند و مى‏گذارند به پيشانيت، بعد مى گذارند به پهلويت، مى‏سوزانتند بعد هم مى‏گويند: «هذا من‏كنزتم»: اين همان گنجى است كه داشتى، اين سپرده‏هاى ثابتت بود «هذا ما كنزتم» داريم: كه اگر زكات ندهيد چارپايانتان مى‏ميرند. اذا احتبس الزكات مانت الماشى.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

زكات عامل رشد و بركت

حالا من راجع به زكات داريم كه از رسول الله «صل الله عليه و اله وسلم» «اذا اردت ان يصلح الله مالك فزكه» مى‏خواهى مالت زياد شود زكات بده، هر كس مى‏خواهد مالش زياد شود زكات بدهد.

آقايان بازارى خواهش مى‏كنم اين را بررسى كنيد آيا در بازارها كسى ور شكست شده كه اهل خمس بوده؟ اهل زكات بوده، البتّه تجارتش هم عاقله هم عاقله باشد عاقلانه برود خمس و زكاتش را هم بدهد. چون داريم كه: «و تصويباًللرزق» زكات رزق شما را زياد مى‏كند. «تزيد فى الرزق» «تسبياً للرزق» «مت نقصت زكات من مال قّط»: هيچ وقت خمس و زكات، وقتى هم مى‏گويند: زكات. كلّ زكات در قرآن به معناى هر رقم كمكى است. شامل انفاقات مى‏شود، نگوئيد آقاى قرائتى بحث زكات شامل گندم و كشمش و خرماست. زكات در رساله به معناى خاصّى است و زكات در قرآن به معناى عامّ است. «الله اكبر» امام صادق «عليه السلام »فرمود:

«يا مفصّل قل لاصحابك»: به ياران ما به شيعه‏ها بگوييد: «يضعون الزكاة فى اهلها»: زكات را در جاى خودش مصرف كنند «و انّى ضامن لما ذهب لهم» «من ضامنم» شما زكات بدهيد. خيلى است، زكات بده من ضامن هستم. خوب

علّت زكات چيست؟ فلسفه زكات؟ حكمت و دليل زكات؟ چون در آستانه درو كردن، زكات هم خيلى پول مى‏شود. اگر با ديمى باشد، يعنى اگر با آب باران باشد زكاتش كمتر است .

استاندار فارس، استاندارذ قبلى مى‏گفت: اگر از 15 كيلو گندم 1 كيلو گندم، ميانگين حساب مى‏كنيم ميلياردها، و دهها ميليارد تومان زكات مى‏شود. دهها ميليارد، آن وقت اينقدر مقام معظم رهبرى براى فلسطين، و نفرى هزار تومان حدود دو ميليارد تومان جمع شد يعنى اگر يك استان زكات بدهد دهها ميليارد آن وقت آيا پسرى است كه نتواند داماد شود؟

و دخترى بى جهازيه داريم. نسخه روى دست كسى هست كه نتواند دارويش را تهيّه كند. خيلى پول سنگينى است زكات، من نمى‏دانم زكاتى كه 32 آيه دارد، اسلام مى‏گويد، حتّى من اينجا گله مى‏كنم از بعضى از خواص، خواهش مى‏كنم هركسى حرف مرا مى‏شنود اگر خواصى است كه خواص است، و اگر خواص نيست اين را به خواص برساند، خواهش مى‏كنم، من ديگه با ريشِ مشگى آمده‏ام توى تلويزيون و حالا ريشم سفيد شده، بعد از 23 سال يك تقاضا دارم از بيننده‏هاى تلويزيون، به خواصّى كه مرتّب مى‏روندمكّه اين جمله را بگوئيد: شما مثلاً چند دفعه رفته‏ايد مكّه‏

ده بار، پنج بار، 20 بار، دو بار، سه بار، هر دفعه هم يك ماه طول كشيده، ببينم آقاى قرائتى چند سفر رفته‏اى مكّه مى‏گويم ده بار به عنوان روحانى و امام جمعه بردنم، شما ده تا 30 تا، 300 روز براى حجّ گذاشتى آيا يك روز هم براى زكات گذاشته‏اى؟ روز قيامت چه جواب خواهى داد والله بالله جواب ندارد، من جواب ندارم، از وقتى متوجّه اين مسئله شدم كه «بنى السلام على خمس»: يعنى اسلام روى پنج پايه است، روى نماز، روى زكات، روى حجّ، روى روزه، روى ولايت، رهبرى حق. حديث دارم:

34 حديث وسائل است بناى اسلام روى چندتا چيز است، چطور شد 300 روز وقت گذاشتيم 300 روز رفتيم مكّه، حتّى يك نفر نرفتيم حكم زكات را به اهلش بگوئيم. روز قيامت چى جواب خواهدداد؟ به كسانى كه، آقايانى كه پاى تلويزيون هستند يه كسانى كه چند دفعه رفته‏اند مكّه بگو آقاى قرائتى پيغام داده است به شما گفته است چطور براى حجّ چند بار وقت گذاشتى ولى براى زكات دو تا سفر زكاتى نرفته‏اى؟ در قيامت چه جواب خواهى داد، يك خورده من نگرانم كه در قيامت ما از عبادتها توبه كنيم، بگوئيم حجّ مرا ببخش، گناهانمان پيش كشمان، اصلاً عبادتهايمان را ببخش، چطوريه حكمى كه 32 تا آيه در قرآن دارد اينطور فراموش مى‏شود. در قرآن خمس يك آيه دارد، در قرآن روزه يك آيه دارد، در قرآن حجّ يك آيه دارد، زكات 32 آيه دارد، چطور يك چيز به اين مهمّى مورد غفلت است
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

فلسفه زكات در روايات

امام رضا عليه السلام فرمود: دليل زكات «قوة الفقراء»: براى قوّت و رزق فقراء ديگه چى؟ «تحصين اموال الاغنياء» «تحصين از حصن» يعنى اگر اغنيا زكات بدهند مالشان حفظ مى‏شود. «شكر نعم الله» نماز« زكات» يك شكرى از نعمت‏هاى الهى است. «مع ما فيه من الزياده»: زكات سبب زياد شدن مال است «والرأفةو الرحمة لاهل الضعف»: رأفت و رحمت، يعنى خودسازى، آدم دلسوزى است، دلش مى‏سوزد. يعنى علاقه خودش را به طبقه محروم نشان مى‏دهد و سخاوت را در خودش شكوفا مى‏كند، روح بخل را از خودش دور مى‏كند« والمعونة على امرالدين» كمك مى‏كند در امر اين، بالاخره از زكات .

امام جمعه يكى از شهرها كار قشنگى كرده بود، رفته بود در روستاها روضه زكات خوانده بود، مينى بوس خريده بود براى روستاهايى كه مينى بوس ندارند، به ديوار مينى بوس هم نوشته بود اين مينى بوس از بودجه زكات تهيّه شده، همينطور كه اين مينى بوس راه مى‏رفت آدم لذّت مى‏برد، يكى از امام جمعه‏ها اين كار را كرده بود، فرق خمس و زكات را بگويم، خمس را مراجع مى‏گويند بدهيد به ما بخشى از آن را، براى حوزه و كتابخانه و اينها، ولى زكات را تا توى اين روستا فقير است حق ندارى از اين روستا ببرى يك روستاى ديگر، يعنى اين روستايى‏ها من نمى‏دانم واقعاً هى هم مى‏گويند ولى ما نفهميديم كه اين شوراى اسلامى خاصّيتش چيست ؟من روى كه شوراها، انجمن‏هاى اسلامى شهر و روستا راه افتاد، يك نامه به همه نوشتم حالا به دستشان رسيد يا نه من چهار هزار تا فرستادم با امضاى خودم نوشتم برادر يا خواهرى كه مردم به تو رأى داده‏اند تو جزء انجمن اسلامى شورا شده‏اى مردم از تو سه تا چيز مى‏خواهند.

1 - معلم نهضت سواد آموزى مى‏آيد توى روستا، توى روستا بى سواد است، ولى چون او غريب است نمى‏داند توى كدام خانه بى سواد است تو پاشو، در خانه‏ها را بزن حالا كه به تو رأى داده‏اند و عزيزى، آبرو دارى الحمدالله، در ِ خانه‏ها رابزن بى سوادها را جمع كن براى كلاس ايشان. كه ايشان بگويد خدا پدر فلانى را بيامرزد زمانى كه ايشان بود، كد خدا بود و انجمن اسلامى بود ايشان آمد با رودر بايستى از خانه كشيد بيرون، به كلاس نشاند و اين سوادش را يادگارى از تو داشته باشد. اين مال كار فرهنگى،

2 - در روستا فقرايى هستند پول هم كه ندارى، دولت هم كه پول ندارد به تو، كميته يا بهزيستى و يا كميته 15 خرداد هم كه به جايى نمى‏رسد، پولهايشان محدود است، شما به عنوان شوراى اسلامى يك حكمى از امام جمعه بگير چون زكات مال ولايت فقيه است با اين ريش سفيدها و افرادى كه عزيز و محبوبند زكات را جمع كن زير نظر آدمهايى كه مسئله دار نيستند، از پولدارها بگير به فقرا كمك كن، اين هم كار اقتصادى، كار فرهنگى بى سوادها را دعوت كن، كار اقتصادى هم شكم‏ها را سير كن. كار اجتماعى بالاخره مردم مى‏خواهند تو را ببينند. شما برو چراغ بسيارى از مسجدها را خاموش كن، شب‏هاى جمعه برو چراغها را روشن كن و يك «قد قامت الصلوة» بگو اگر قبولت دارند پشت سر خودت نماز بخوانند اگر روحانى نيست. به هر حال در خانه خدا همديگر را ببينيد، يعنى بهترين سالنى كه مردم را ملاقات كنى مسجد، بهترين راهى كه فقرا را سير كنى زكات، بهترين راهى كه، به خدا قسم اين‏ها بهترين كار است نمى‏دونيم چرا اين كارهاى خوب را ازش غفلت كرده‏ايم و يك كارهاى مصنوعى درست مى‏كنيم، يعنى زكاتى كه عمود دين است، رها مى‏كنيم بعد مى‏آييم با يك تبليغاتى پولى خيمه‏اى مى‏زنيم توى خيابان از مردم جمع مى‏كنيم، البتّه آن كارها هم كار بدى نيست كار خوبى است. يعنى كسى كه عروسى ندارد عروسك بايد داشته باشد، كسى كه سينه مادر را ندارد بايد سر شيشه بمكد. كسى كه زكات طبيعى را له كرده بايد با اين هارت و هورتها بايد يك پولى جمع كرد. فقرا نبايد گرسنه بمانند ولى ما زكات به اين قشنگى داريم، چرا اين كار را نكنيم حالا، آنوقت كه اين زكات را دادى فاصله‏ها كم مى‏شود علاقه‏ها زياد مى‏شود، آدم وقتى مى‏بيند كه فقرا سير شدند چقدر دعاى خير به تو مى‏كنند مى‏گويد خدا خيرش بدهد، امسال گندمش خوب شد زكاتش را داد، يكى آمد پهلوى من گفت كه چند ميليون پول خرما را صادر كرده‏اند كشورهاى چيز، فلان كشورها خورده‏اند به فلان كشورها، آن تاجر خورده، گفتم زكات خرما را دادى؟ گفت: نه، حديث را بخوانم بحث را تمام كنم
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

اقدام در جمع و صرف زكات

امام صادق «عليه السلام» نه در يك دو، سه، چهار حديث، فرمود :

«ماتلف» يك حديث، تلف نشد، حديث ديگر «ماضاع» يعنى مالى ضايع نشد، حديث داريم «ما هلك» نابود نشد «ما تلف، ما ضاع، ما هلك» «مالُ فى برّ ولابحر تبرك الزكاة» الله اكبر.

فكر مى‏كنم اين حديث را مى‏توان حفظ كرد، تلف نشد مالى در خشكى و نه در دريا مگر مردم زكات ندادند، يعنى اگر زكات ندهى مالت دود مى‏شود.« ما تلف، ما هلك، ما ضاع» خيلى حديث داريم با اين مضمون. اگر مى‏خواهيم، حالا راهش چيه؟ راهش را هم بگويم، امام جمعه از طرف مقام معظم رهبرى، كميته امداد، يا بهزيستى كه مسئول فقرا هستند، جهاد كشاورزى و تعاونى شهر و روستا كه گندم مى‏خرد، فرماندار، بخشدار، شوراى اسلامى شهر اينها سريعاً يك جلسه بگيرند منتهى حضرت عباسى يك قدم به اسم خود، پول مى‏دهيد رو دربايستى نباشد چون بايد با قصد قربت باشد، عين نماز، قربةالى الله، زكات را جمع كنيد، در همان روستا خرج كنيد، البته زمان آقاى هاشمى هم يك قانونى را گذراندند كه زمان آقاى خاتمى هم به نظرم هنوز لغو نشده اگر تأييد نشده باشد هنوز لغو نشده و اين هم بايد برويم دنبال كنيم انشاءالله، كه هر چيزى كه مردم روستا جمع كردند، دولت هم به همان مقدار روى پولشان بگذارد يعنى اگر 50 ميليون جمع كردند دولت هم 50 ميليون بگذارد روش و خرج روستاى خودشان كند، خوابگاه، مدرسه، درمانگاه، زايشگاه، مسجد، حسينيه» هر مشكلى كه دارند مى‏توانند با پول زكات حل كنند اين كار را انجام بدهيد، زكات واجب است. اگر زكات ندهيم لقمه‏ها گير دارد، آنوقت لقمه گيردار كه مى‏خوريم، نان بى زكات كه مى‏خوريم، بچّه مان معلوم نيست چى مى‏شود. و يك چيزى كه تمام دكترها، استاد دانشگاه، روانشناسها، همه و همه از آن غافل هستند اين است كه در مسائل تربيتى هيچ كسى را نديدم كه در كتابهايش، كتابخانه دانشگاهى بحث لقمه بكند، همه‏اش مى‏گويند روانشناسى و روانشناختى كودك اين اصطلاحات را مى‏گويند و روى اينها هم تحقيقات علمى مى‏كنند امّا اسلام مى‏گويد اگر بچّه مى‏خواهى خوب تربيت شود، بايد لقمه‏اش حلال باشد اگر لقمه‏اش حرام باشد بهترين است امام حسين «عليه السلام» است ظهر عاشورا فرمود: حرف من در شما اثر نمى‏كند لقمه تان حرام است. اگر گازوئيل بريزيد توى هواپيما بهترين خلبان هم بنشيند هواپيما پرواز نمى‏كند چون در شكم اين گازوئيل است. پرواز بنزين مخصوص مى‏خواهد نه گازوئيل، آب بريزى نمى‏شود. لقمه حلال رمز تعليم و تربيت است پس آخرين كلام اينكه: چيزى كه روانشناسان كره زمين ازش غافل شده‏اند تا آنجا كه من سراغ دارم چون كتابهايشان را گرفتم و ديدم، در بحث تعليم و تربيت همه شان خوابشان برده كه يكى از مسائل محورى لقمه حلال است. آقايان اگر خمس داريد، مالى ذخيره كرده‏ايد، زكات را جدّى بگيريد.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

زكات و عدالت اجتماعي (4)

زكات، شكر عملى نعمت‏هاى خداوند
زكات علم، خدمت به مردم
آثار زكات در فرد و جامعه
زكات دهنده، سخى‏ترين مردم
زكات امرى حكومتى است، نه فردى
زكات، شكر عملى نعمت‏هاى خداوند

«بسم اللّه الرّحمن الرّحيم»

اللهم صل على محمد و آل محمد الهى انطقنى بالهدى و الهمنى التقوى‏

جلساتى درباره كمك به فقرا كه مشخصاً درباره زكات و خمس بود بحث كرديم و اين هم به خاطر اين است كه امسال به لطف خداوند پر آبى بود و كشاورزها راضى بودند. ولى خوب فقر بى داد مى‏كند.

مقام معظم رهبرى سه تا كلمه فرمود: فقر و فساد و تبعيض .

همه اينها در زكات و خمس حل مى‏شود. يعنى ما در، حلّال مشكل فقر، خمس و زكات است، خيلى پول مى‏شود، خمس بيست درصد پولها خيلى پول است. يعنى هركس هر چى پول دارد بيست درصدش خيلى پول است، هر دو كيلو گندم يك كيلو، خيلى گندم مى‏شود، خرما خيلى مى‏شود، يعنى اگر مردم منطقه كه خرما دارند. چون آنها خرمايشان را صادر مى‏كنند، اگر خمس و زكات داده شود فقر بر طرف مى‏شود، فساد هم كم مى‏شود، بسيارى از فسادها به خاطر فقر است، فقر كه رفت، فساد هم مى‏رود، تبعيض هم از بين مى‏رود، چون بسيارى از تفاوتها و اختلافات طبقاتى پستى و بلنديها به خاطر اين است كه وقتى از پر در آمد گرفتى و دادى به كم درآمد اون، يعنى سه تا كلامى كه سالهاست ايشان محور سخن خودشان قرار داده‏اند «فقر و فساد و تبعيض» همه‏اش در اين مسئله حل مى‏شود من جلساتى در اين باره صحبت كردم، اين جلسه گر چه حالا ممكن است مخاطب مستقيم اين نباشد گرچه هر كسى مخاطب مستقيمش هست حالا پزشك هم بايد زكات بدهد زكات علم طبّ، زكات پرستار، زكات دانشجو، زكات روحانى، اصلاً اگر كسى هيچى هم نداشته باشد و فقط يك آبرو دارد، آبرو هم زكات دارد. باز بايد با آبرويش به نفع مردم، گمنام است يكى مشهور، ولى توكه او را نمى‏شناسى از شهرتت استفاده و مشكل او راحلّ كن، نه يعنى مشكلش را حل كن پارتى بازى كن، بدون پارتى بازى و بدون حق و ناحق، اين است كه وقتى مى‏گويند خمس و زكات كسى پاى تلويزيون نگويد آقاى قرائتى اين حرفها موضوعش ما نبوديم، كيست كه يك چيزى اضافه نداشته باشد و لازم نباشد كه به ديگران بدهد، ممكن است كه يك پير زنى ديگر دارد مى‏برد براى شله زرد و آش، را بايد به همسايه‏ها بدهد، يك اطاق بزرگى دارد بدهد براى عروسى، براى مراسمى كه دارند، نردبانى دارد، جرثقيلى دارد، انسان هرچى دارد كه ديگرى ندارد، يك ماشينى كه تابستان به جادّه مى‏رود، ماشين‏هاى ديگر جوش آورده يا بنزين ندارند يا آب ندارند و يا گير كرده و بكسل مى‏خواهد، لاستيك زاپاس ندارد، مسئله زكات يك چيزى نيست كه، خلاصه «لكلّ‏شى‏ءزكات» اينكه مى‏گويم حديث است. كه هرچيزى زكاتى دارد.

در اينجا چند تا نكته است كه من بايد خدمتتان بگويم: صلواتى بفرستيد« صلوات حضار»

عرض كنم كه: 1 - كسى كه زكات نمى‏دهد شكر نمى‏كند، چون امام رضا عليه السلام فرمود: «مَعَ ما فيه من اداء شكر نِعَم‏الله» زكات و خمس دادن شكر است، شكر اين نيست كه آدم بخورد و آروغ بزند بگويد شكر و الحمدالله شكر اين است كه به ديگران هم بدهد، و اگر كسى شاكر نباشد در دام شيطان است، شيطان به خدا گفت: همه را گمراه خواهم كرد «الّا عبادك منهم المخلصين» مخلصين را حريفشان نمى‏شويم. در جاى ديگر گفت: همه را گمراه خواهم كرد. «و ماتجد اكثرهم شاكرين» يعنى كسى كه شاكر نباشد من مى‏توانم شكارش كنم، اگر كسى شاكر بود من نمى‏توانم او را در دام بياورم .

يك كسى كه شاگرد اوّل است من لذّت بردم يك روز، سه، چهارتا دانشجوى پزشكى سالهاى آخرشان بود. چهارتا بودند به نظرم، آمدند نهضت سواد آموزى: گفتند: ما چهارتا در يك محلّه مى‏نشينيم، دانشجو هستيم تصميم گرفته‏ايم تابستان بچّه هاى اين كوچه را كمك كنيم اگر تجديد هستند از نظر فيزيك، شيمى، ادبيّات، دينى، تجديدى هايشان را يك كلاس بگذاريم كمكشان كنيم، اگر شنا بلد نيستند براى آنها برنامه ريزى كنيم، گفتم مأمور هستيد، گفتند، نه مأموريم ونه پول مى‏خواهيم و هيچ ابلاغى و حقّى در آن نيست، روى حساب اينكه خدا به ما لطف كرده، ما موفّق شده و در آستانه پزشكى قرار گرفته‏ايم، سال آخر است اين بچّه‏ها هم مستضعف هستند، و ما چهارتا مى‏توانيم آن‏ها را كمك كنيم.

ماجرايى هستند مال استان فارس يكى از علما نقل مى‏كردكه بيمارى مى‏رود ظاهراً در لار يا لامرد بوده،
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
ارسال پست

بازگشت به “انجمن آموزش”