ايمان و عشق به خدمت
پس يكى از اصول مديريّت و و موفقيّت اين است كه انسان به حرفش عمل كند. و به حرفش معتقد باشد.
- مدير بايد عاشق كارش باشد. يك آيه بخوانم براى عشق اين آيه را هم خيلى ايرانيها حفظند چون به جاى تعقيب مىخوانند. آيههايى كه جزء دعا شده توى بورس است يكى از آيه هايى كه توى بورس است اين است: «امن الرسولبماانزل» يعنى پيامبر به آنچه كه نازل شده خودش هم «آمن»
يعنى گاهى وقتها خودش هم قبول ندارد. مىگه حالا ديگه اجباريه «آمن الرسول» اين يك آيه. پس بايد: 1 - من اينها را بنويسم صلواتى هم ختم كنيد« صلوات حضار»
چند صل از اصول مديريّت
1 - ايمان به هرف آيهاش: امن الرسول - خود پيامبر هم ايمان دارد.
2 - پيشگامى در عمل آيه اش: «ان الله و ملائكته يصلون» چون پيامبر، بعد «يا ايها الذين امنوا صلّوا» يعنى «صلّوا» را بعد از اينكه خودش مىگويد «يصلّوا» اين دو
3 - عشق به كار است: مسئله عشق و سوز يك اصل است. خداوند در قرآن آياتى دارد كه مىگويد:
موسى مىدانى كه چرا تو را پيامبرت كردم، مىگويد: در تو يك سوزى بود كه در ديگران نبود.
آيه سوز اين است: «حريص عليكم»: پيامبر «صل الله عليه واله و سلم» براى هدايت حرص مىزند. به ما چه شد، شد نشد. يعنى اگر انبار است انبار دار وقتى خوب است كه وقتى باران مىآيد دلش بتپد كه اجناس زير باران است. سوز داشته باشد.
«لعلك ياخعٌ نفسك» يعنى پيغمبر چقدر دارى خودت را مىخورى. پيغمبر سوز مىزد.
«طه ما انزلنا عليك القرآن لتشقى» پيامبر: من قرآن نازل نكردم كه تو خودت را به مشقّت بياندازى. مسئله سوزو عشق
من يك وقت در تلويزيون از آيةالله العظمى نجفى مرعشى «ره» ياد كردم. ايشان فرمود: كتابى مىخواستم گران بود مىترسيدم از دستم برود. به كتابفروشى گفتم اين را برايم نگه دار من برايت پول مىآورم. گذاشت كنار، رفتم كنار خيابان لخت شد «!؟» قبا را كندم مثل شقّه گوشت كنار خيابان نگه داشتم فروختم آمدم كتاب را خريدم.
اگر آن سوز بود بعد مىتواند كتابخانهاى را درست كند كه در خاور ميانه بى نظير يا كم نظير باشد، آن سوز است. حاج شيخ عبدالكريم حائرى «ره» مؤسس حوزه علميه قم مىآيد در فيضيّه مىبيند طلبهاى خوابيده است، سؤال مىكند مىگويد: مريض هستم، مىرود خانه سوپ مىپزد توى ظرف ريخته و خودش مىآورد، اين مؤسس حوزه و مرجع تقليد است.
درسهایی از قران
مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
تقسيم امكانات بر اساس نياز
اين مسئله كه بى تكلّفى: مدير خوب بايد بى تكلّف باشد، آيه آخر سوره صاد مىگويد:
«و ما انا من المتكلفّين» من تكلّفى ندارم .
خيلى خودمونى، اينطور نيست كه چون من مديرم اطاقم بزرگتر باشد هر اطاقى كه بيشتر مراجعه مىشود بزرگتر باشد ممكن است معاون من، فرض كنيد بنده رئيس سازمانم، نهضت سواد آموزى، فرض كنيد معاون، فرضى هم نيست هستم. مثلاً من 22 سال است معاون وزيرم. حالا چون معاون وزيرم بايد اطاق من بزرگتر باشد. يا وزير بايد اطاقش درازتر از من باشد، ممكن است نفر بعد ازمن مراجعه بهش بيشتر، بر اساس نياز اطاق تقسيم شود نه براساس پست .
خداوند رحمت كند شهيد رجائى را، وقتى شريك شدند با يك كسى، آخر سال گفت: تو چندتا بچّه دارى، بعد فهميد او بچّه بيشتر دارد، فرمود: نصف پول مال من است اما تو چون بچّه دارى بيشترش مال تو. پولى را آن زمان بخشيد كه مىشد يك قطعه زمين بخرد.
بر اساس نياز، بى تكلّف بودن «و ما انا من المتكلّفين» ما گاهى وقتها فكر مىكنيم هيبت و عظمت و يك ذرّه، يك ذرّههم كه داريم چيز مىشويم، داريم شاه مىشويم.
يك كسى يك فرشى آورد براى امام «خمينى ره» گفت: مىخواهم نمازهايت را روى اين فرش بخوانى، باشد امام فرش را كه باز كرد. خادم امام مى گفت: آقا عيسى، هى نگاه به فرش كرد و گفت: يك ذرّه، يك ذرّه داريم شاه مىشويم. بهش بگو بدهد به يك مسجد.
چون يكى يك انگشتر و ديگرى يك لوستر و يكى حالا، اينها خوبهاشون هستند، رندهايى هستند مىآيد آدم را مىخرند و اين طلاها جلوى همه هست. ممكن است بگويى آقا من، اصلاً افرادى هستند، مثلاً از شش ماه قبل يك پولى مى آورد، سهم امام و خمس است يك ذرّه، يك ذرّه بستر را آماده مىكند. بعد مىخواهد كلاه بردارى كند آقا هم حمايتش مىكند«!!؟» مىگويد: نه ايشان آدم خوبى است خمس هم مىدهد حالا مثلاً 100 ميليون خورده و 200 هزار تومان هم خمس داده. فتوكپى و رسيد خمس را هم پخش مىكند. اين بسترهاى، گاهى اسمش را عوض مىكنند، هديه، كادو
يك كسى آمد خدمت امام صادق «عليه السلام» گفت رفتهام تبليغ كنم، اين مقدار زكات دادهاند، اين مقدار هم خمس دادهاند. ضمناً اين مقدار راهم هديه دادهاند، امام«عليه السلام» هديه خودت هم مال من است بده بياد چون اگر خانه عمّهات مىنشستى كسى هديه بهت مىداد. چرا اسمش را عوض مىكنى.
ما بايد يادمان نرود كه خودمان را از جامعه زياد، چيزكنيم، بهر حال بى تكلّف بودن .
حضرت وقتى مىنشست گرد مىنشست وقتى يك غريبه وارد مىشد مىگفت:«ايّكم رسول الله» كدامتان پيغمبريد. بى تكلّفى .
اين مسئله كه بى تكلّفى: مدير خوب بايد بى تكلّف باشد، آيه آخر سوره صاد مىگويد:
«و ما انا من المتكلفّين» من تكلّفى ندارم .
خيلى خودمونى، اينطور نيست كه چون من مديرم اطاقم بزرگتر باشد هر اطاقى كه بيشتر مراجعه مىشود بزرگتر باشد ممكن است معاون من، فرض كنيد بنده رئيس سازمانم، نهضت سواد آموزى، فرض كنيد معاون، فرضى هم نيست هستم. مثلاً من 22 سال است معاون وزيرم. حالا چون معاون وزيرم بايد اطاق من بزرگتر باشد. يا وزير بايد اطاقش درازتر از من باشد، ممكن است نفر بعد ازمن مراجعه بهش بيشتر، بر اساس نياز اطاق تقسيم شود نه براساس پست .
خداوند رحمت كند شهيد رجائى را، وقتى شريك شدند با يك كسى، آخر سال گفت: تو چندتا بچّه دارى، بعد فهميد او بچّه بيشتر دارد، فرمود: نصف پول مال من است اما تو چون بچّه دارى بيشترش مال تو. پولى را آن زمان بخشيد كه مىشد يك قطعه زمين بخرد.
بر اساس نياز، بى تكلّف بودن «و ما انا من المتكلّفين» ما گاهى وقتها فكر مىكنيم هيبت و عظمت و يك ذرّه، يك ذرّههم كه داريم چيز مىشويم، داريم شاه مىشويم.
يك كسى يك فرشى آورد براى امام «خمينى ره» گفت: مىخواهم نمازهايت را روى اين فرش بخوانى، باشد امام فرش را كه باز كرد. خادم امام مى گفت: آقا عيسى، هى نگاه به فرش كرد و گفت: يك ذرّه، يك ذرّه داريم شاه مىشويم. بهش بگو بدهد به يك مسجد.
چون يكى يك انگشتر و ديگرى يك لوستر و يكى حالا، اينها خوبهاشون هستند، رندهايى هستند مىآيد آدم را مىخرند و اين طلاها جلوى همه هست. ممكن است بگويى آقا من، اصلاً افرادى هستند، مثلاً از شش ماه قبل يك پولى مى آورد، سهم امام و خمس است يك ذرّه، يك ذرّه بستر را آماده مىكند. بعد مىخواهد كلاه بردارى كند آقا هم حمايتش مىكند«!!؟» مىگويد: نه ايشان آدم خوبى است خمس هم مىدهد حالا مثلاً 100 ميليون خورده و 200 هزار تومان هم خمس داده. فتوكپى و رسيد خمس را هم پخش مىكند. اين بسترهاى، گاهى اسمش را عوض مىكنند، هديه، كادو
يك كسى آمد خدمت امام صادق «عليه السلام» گفت رفتهام تبليغ كنم، اين مقدار زكات دادهاند، اين مقدار هم خمس دادهاند. ضمناً اين مقدار راهم هديه دادهاند، امام«عليه السلام» هديه خودت هم مال من است بده بياد چون اگر خانه عمّهات مىنشستى كسى هديه بهت مىداد. چرا اسمش را عوض مىكنى.
ما بايد يادمان نرود كه خودمان را از جامعه زياد، چيزكنيم، بهر حال بى تكلّف بودن .
حضرت وقتى مىنشست گرد مىنشست وقتى يك غريبه وارد مىشد مىگفت:«ايّكم رسول الله» كدامتان پيغمبريد. بى تكلّفى .
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
خدمت بدون منّت
بى منّتى: ما منّتى بر كسى نداريم، الآن مثلاً بنده حجةالاسلام منّتى دارم بر كشاورز، او برمن حق دارد، چون عمامه من از پنبه است كه از كشاورز است. كفش من از پوست گاو، كه دامدارى از كشاورز است. در بدن من هم گندم و گوشت و شير و لبنيّات اوست. كشاورز از مخ تا پا به گردن من حق دارد. من منّتى ندارم كه تحقيرش كنم. روستايى، دهاتى، پشت كوهى، او برگردن ما منّت دارد .
مثال: سوزن به نخ منّت دارد نخ به سوزن منّت دارد. كه اگر من همراه تو نبودم هيچ كس تو را در فاستونى فرو نمىكرد. اين دنباله روى من از توست كه در فاستونى شير جه مىروى من همراه تو نباشم هيچى. اينكه مردم با ديد تحقير نگاه نكنيم .
حديث: بچّه كوچولوها راهم احترام بگذاريد. «فان صغيرهم عندالله كبير»
- مسئله عدالت: اصل است. حضرت «عليه السلام» آب خورد مقدارى ازآب در ظرف باقى ماند بچّهاى كنار حضرت نشسته بود گفت: اين آب را من بدهيد بخورم. تا حضرت اين آب را رفت يك بچّه بدهد چند تا پير مرد هم در خواست آن آب را كردند. حضرت ديد اين يك بچّه و آنها چند تا پيرمرد.
فرمود: والله نوبت ايشان است اگر اجازه داد مىدهم به شما، گفت: آقازاده اين پير مردها مىخواهند آب را، شما اجازه مىدهيد؟ گفت: نه، نه بستان .
حالا كه ايشان چنين و چنان است، بعد هم نمىدانيم كدام كارها قبول شده.
بى منّتى: ما منّتى بر كسى نداريم، الآن مثلاً بنده حجةالاسلام منّتى دارم بر كشاورز، او برمن حق دارد، چون عمامه من از پنبه است كه از كشاورز است. كفش من از پوست گاو، كه دامدارى از كشاورز است. در بدن من هم گندم و گوشت و شير و لبنيّات اوست. كشاورز از مخ تا پا به گردن من حق دارد. من منّتى ندارم كه تحقيرش كنم. روستايى، دهاتى، پشت كوهى، او برگردن ما منّت دارد .
مثال: سوزن به نخ منّت دارد نخ به سوزن منّت دارد. كه اگر من همراه تو نبودم هيچ كس تو را در فاستونى فرو نمىكرد. اين دنباله روى من از توست كه در فاستونى شير جه مىروى من همراه تو نباشم هيچى. اينكه مردم با ديد تحقير نگاه نكنيم .
حديث: بچّه كوچولوها راهم احترام بگذاريد. «فان صغيرهم عندالله كبير»
- مسئله عدالت: اصل است. حضرت «عليه السلام» آب خورد مقدارى ازآب در ظرف باقى ماند بچّهاى كنار حضرت نشسته بود گفت: اين آب را من بدهيد بخورم. تا حضرت اين آب را رفت يك بچّه بدهد چند تا پير مرد هم در خواست آن آب را كردند. حضرت ديد اين يك بچّه و آنها چند تا پيرمرد.
فرمود: والله نوبت ايشان است اگر اجازه داد مىدهم به شما، گفت: آقازاده اين پير مردها مىخواهند آب را، شما اجازه مىدهيد؟ گفت: نه، نه بستان .
حالا كه ايشان چنين و چنان است، بعد هم نمىدانيم كدام كارها قبول شده.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
خدمت براى رضاى خدا
من به آية الله العظمى گلپايگانى «ره» گفتم: الآن كه مرجع تقليدى احساست چيه؟ يا آن زمانى كه يك طلبه گمنام ضعيفى بودى از گلپايگانى درس خواندى، گفت فرقى برايم نمىكند. من نمىدانم خدا كداميك را راضى است ما نمىدانيم كدامش را خدا پسنديده، هر چه او بپسندد قبول است .
يعنى من مدير باشم خدا راضىتر است يا نفر دوّم باشم به من بگو كه كدام، خدا راضى است. گاهى وقتها يك چيزهايى جزئى را خدا قبول مىكند.
در نيشابور گنبد و بارگاهى است مال خانم شطيطه همه مردم، يعنى بسيارى از مردم براى امام كاظم «عليه السلام» پول فرستاد. ايشان هم دو سه فلس فرستاد. امام كاظم «عليه السلام» فرمود: دو سه فلس اين خانم را بده. باقىها را رد كن برود. بعد به اين خانم گفت: سلام مرا به اين خانم برسانيد. بگوئيد: چند روز ديگه از دنيا مىروى خودم هم مىآيم تشييع جنازه .
يعنى گاهى چهار فِلِس پول يك خانم گمنام راقبول مىكند، گونى، گونى، پول را قبول نمىكند، نمىدانم چى قبول شد اينها كيلويى نيست .
يك نفر از ديگرى پرسيد سفر چندم است مىروى مكّه، گفت: بپرس لامپت روشن شده يا نه. اگر لامپ سوخته باشد صد دفعه هم به پير پيچ بزنى روشن نمىشود. اگر لامپ سالم باشد، دفعه اوّل روشن مىشود. افرادى دفعه اول مىروند و امام زمان «عجل الله تعالى فرجه شريف» را در مكّه مىبينند. افرادى هم همش مكّه مىروند ولى مثل گربه هايى كه در فيضيّه هستند«!!؟؟» هيچ وقت فقيه نمىشوند. چهل سال هم هست توى فيضيّه است«!!؟؟»يعنى آدمهايى كه زياد مىروند مكّه و اثرى درشان نيست مثل گربههاى مدرسه فيضيّه هستند «؟!!» نه فقه بلدند نه اصول، همينطور توى فيضيّه تاب مىخورند. لامپ روشن شد يا نه .
بعد هم هر كس مدير است يك، مسئوليّتش هم زيادتر است. صلواتى ختم كنيد «صلوات حضار» بفرمائيد. يك صلوات ديگر هم ختم كنيد.«صلوات حضار» .
هر كس مدير است مسئوليّتش هم بيشتر است. ببينيد «كثير» و «كوثر» فرق دارد. قرآن نمىگويد: «انا اعطيناك الكثير» «انّا اعطيناك...»«كوثر» يعنى خيلى زياد. بعد و لذا مىگويد: «فصلِّ لربك» بعد نمىگويد:« واذبح»: ذبح كن ميش و بز بكش. ميش مال آدمهايى است كه كثير دارند. تو كه كوثر دارى بايد بزرگترين «!؟» حيوان را بايد به وزنهاش بخورد. مسئوليّت، چى مىگويند: در فارسى:
هركه بامش بيش برفش بيشتر. - تو كه «كوثر» دارى يعنى خير كثير، كسى كه خير كثير دارد مسئوليّتش اين است كه، كارهايش هم كارهاى بزرگى باشد، اينكه مىگويند: افطارى بد ولو به نصف خرما مال اون كسى است كه باشد گفت: يا رسول الله اين همه تعريف ماه رمضان و افطارى كردى:
بسمه تعالى: من ندارم - حضرت فرمود: ندارى يك خرما بده.
اين مال آن حاجى آقايى نيست كه چكهاى صد ميليونى امضاء مىكند، بعد هم يك كيلو خرما مىگيرد. شاه عبدالعظيم مىدهد. كسى كه كوثر دارد بايد «والنحر» نحر كند حساب تو فرق مىكند.
اصولاً همه اين حسابها روى فرمول رياضى است نه حساب مبلغ، يك چيزى مىگويند
من به آية الله العظمى گلپايگانى «ره» گفتم: الآن كه مرجع تقليدى احساست چيه؟ يا آن زمانى كه يك طلبه گمنام ضعيفى بودى از گلپايگانى درس خواندى، گفت فرقى برايم نمىكند. من نمىدانم خدا كداميك را راضى است ما نمىدانيم كدامش را خدا پسنديده، هر چه او بپسندد قبول است .
يعنى من مدير باشم خدا راضىتر است يا نفر دوّم باشم به من بگو كه كدام، خدا راضى است. گاهى وقتها يك چيزهايى جزئى را خدا قبول مىكند.
در نيشابور گنبد و بارگاهى است مال خانم شطيطه همه مردم، يعنى بسيارى از مردم براى امام كاظم «عليه السلام» پول فرستاد. ايشان هم دو سه فلس فرستاد. امام كاظم «عليه السلام» فرمود: دو سه فلس اين خانم را بده. باقىها را رد كن برود. بعد به اين خانم گفت: سلام مرا به اين خانم برسانيد. بگوئيد: چند روز ديگه از دنيا مىروى خودم هم مىآيم تشييع جنازه .
يعنى گاهى چهار فِلِس پول يك خانم گمنام راقبول مىكند، گونى، گونى، پول را قبول نمىكند، نمىدانم چى قبول شد اينها كيلويى نيست .
يك نفر از ديگرى پرسيد سفر چندم است مىروى مكّه، گفت: بپرس لامپت روشن شده يا نه. اگر لامپ سوخته باشد صد دفعه هم به پير پيچ بزنى روشن نمىشود. اگر لامپ سالم باشد، دفعه اوّل روشن مىشود. افرادى دفعه اول مىروند و امام زمان «عجل الله تعالى فرجه شريف» را در مكّه مىبينند. افرادى هم همش مكّه مىروند ولى مثل گربه هايى كه در فيضيّه هستند«!!؟؟» هيچ وقت فقيه نمىشوند. چهل سال هم هست توى فيضيّه است«!!؟؟»يعنى آدمهايى كه زياد مىروند مكّه و اثرى درشان نيست مثل گربههاى مدرسه فيضيّه هستند «؟!!» نه فقه بلدند نه اصول، همينطور توى فيضيّه تاب مىخورند. لامپ روشن شد يا نه .
بعد هم هر كس مدير است يك، مسئوليّتش هم زيادتر است. صلواتى ختم كنيد «صلوات حضار» بفرمائيد. يك صلوات ديگر هم ختم كنيد.«صلوات حضار» .
هر كس مدير است مسئوليّتش هم بيشتر است. ببينيد «كثير» و «كوثر» فرق دارد. قرآن نمىگويد: «انا اعطيناك الكثير» «انّا اعطيناك...»«كوثر» يعنى خيلى زياد. بعد و لذا مىگويد: «فصلِّ لربك» بعد نمىگويد:« واذبح»: ذبح كن ميش و بز بكش. ميش مال آدمهايى است كه كثير دارند. تو كه كوثر دارى بايد بزرگترين «!؟» حيوان را بايد به وزنهاش بخورد. مسئوليّت، چى مىگويند: در فارسى:
هركه بامش بيش برفش بيشتر. - تو كه «كوثر» دارى يعنى خير كثير، كسى كه خير كثير دارد مسئوليّتش اين است كه، كارهايش هم كارهاى بزرگى باشد، اينكه مىگويند: افطارى بد ولو به نصف خرما مال اون كسى است كه باشد گفت: يا رسول الله اين همه تعريف ماه رمضان و افطارى كردى:
بسمه تعالى: من ندارم - حضرت فرمود: ندارى يك خرما بده.
اين مال آن حاجى آقايى نيست كه چكهاى صد ميليونى امضاء مىكند، بعد هم يك كيلو خرما مىگيرد. شاه عبدالعظيم مىدهد. كسى كه كوثر دارد بايد «والنحر» نحر كند حساب تو فرق مىكند.
اصولاً همه اين حسابها روى فرمول رياضى است نه حساب مبلغ، يك چيزى مىگويند
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
مسئوليّت به ميزان مكنت
يه كسى صد تومانى دارد. يه تومان مىاندازد توى صندوق كميته امداد، صد تومان يه تومان. و يك كسى هم صد ميليون دارد يك ميليون مىدهدو ثواب كدامها بيشتر است. هر دو يك جور است. يك توان نسبت به صد تومان يك صدم است و يك ميليون هم نسبت به صد ميليون يك صدم است. اين كه مىگويم حديث است. حديث دارم .
و لذا همه افراد جامعه مىتوانند نسبت به خدا يك جور باشند، يعنى بنده و رئيس جمهور و رهبرى و مرجعيّت و يك لبو فروش، يك تاجر، همه نسبتشان به خدا يك جور است. بگذاريد من اين را با يك فرمول رياضى «؟هندسى» يك تسبيح بدهيد. يك دايرهاى را فرض كنيم «؟نيم دايره» اين دايره حالا يكى اون بالاست. تيمسار، آية الله و يكى تاجر.، پائينتر كاسب است، يا استاد دانشگاه است، يا دانشجوست، هر كجا مىخواهد باش، مهم نيست كجاى نيم دايره است. اگر هدف روشن باشد و حركت مستقيم باشد زاويه قائمه است. هدف چيست؟
«تارك فيكم الثقلين، كتاب الله و عترتما» اگر خط از اين مرز بيرون نرويم. كتاب و سنّت و خط مستقيم باشد زاويه قائمه است. از اونجا مستقيم به اين نقطه اين زاويه قائمه است. اينجا هم باشى زاويه قائمه است، اينجا هم زاويه قائمه است اينجا هم زاويه قائمه است .
يعنى حركت مستقيم باشد زاويه قائمه است. يعنى يك آدمى كه يك تومان دارد مىتواند با آدمى كه يك ميليارد دارد از نظر قرب به خدا يك جور باشد: «يا من سوّى التوفيق بين الضعيف و القوى»:
در دعا داريم خدا يك كارى كرد، كه ضعيف و قوى باهم يك جور حركت كنند. ولذا قرآن مىگويد: «ليس للانسان الا ماسعى»: نمىگويد: «ليس للانسان الّا ما عمل»
نمى گويد به مقدار عمل، بگويى اين پهلوان بود، اين پولدار بود و سواد داشت، و نمىگويد:«ليس للانسان الا ماأتى» چه مقدار كار انجام دادى «الا ما سعى» كار خودت را به مقدار سعيت بكن. بنده سعى كردهام كتابخانه دو تا حرف فهميدهام، بو على سينا دو ساعت مطالعه كرده 200 حرف فهميده، ثواب بنده كه دو تا بوعلى كه 200 تا يك جور است، چون هر دو سعى خودمان را كردهايم.« ليس للانسان الا ما سعى» .
اسلام يك كارى كرده كه پيادهها غصّه نخورند. مىگويد: هر قدر كه براى تحصيل برداشتى. هر قدمى نه هر درسى، هر كلمهاى ثواب دارد، ثواب روى مطلب نيست، قدم زدن، كه قدم را هركس كه مىتواند قدم بزند. و هر قدمى كه براى صله رحم برداشتى، هر قدمى كه براى نماز جمعه برداشتى. برده روى قدم.
اجمالاً اينطور نيست كه حالا چون ما مديريم موفق تريم نه خير، خيلى وقتها افرادى از دور هستند .
اصلاً آمد پهلوى پيامبر «صل الله عليه واله و سلم» چيز، اويس قرنى از مادرش اجازه گرفت گفت: من مىروم مدينه پيامبر «صل الله و عليه و اله و سلم» را مىبينم و بر مىگردم. تا ظهر برمى گردم.«!؟» آمد پيغمبر بيرون بود. نديد برگشت، وقتى حضرت آمد فرمود: بوى اويس «بهشت» مىآيد. پيغمبر« صل الله عليه و اله و سلم» نديد ولى عاشق بود و افرادى بودند، نگاه به صورت پيغمبر مىكردند و دروغ مىگفتند.
به هر حال مسئوليّتها امانت است همه مىتوانند رشد كنند، ما منّتى بر ديگران نداريم، ما بايد ايمان به هدفمان داشته باشيم، اين جمهورى اسلامى، آنوقت مسئول ديگران هم هستيم، شما مسئول بچّههايتان هم هستيد.
«قو انفسكم و اهليكم» يك بار فكر نكنيد چون مدير هستيد بچّه هار ا بايد ول كرد. قرآ بخوانم: «كان رسولانبيّا»، رسالت جهانى داشت ولى از بچهها غافل نشود« و كان يأمراهله»: اين كنار «رسولاً نبيّاً» است. با اينكه رسالت جهانى دارى بچّه هايت را فراموش نكن.
و اين را هم بگويم كه يك افرادى هستند كه روى بچّههاى مسئولين كار مىكنن.
يكى از مسئولين رده بالا توى هواپيما بود من هم در آن بودم اون اينور و من آنور هواپيما نشسته بودم. بچه اين آقاى مسئول، مسئول خيلى مهم استها. پشت سر من نشسته بود. مىرفتيم مشهد، يك وقت ديدم دختر ايشان گفت: ناراحت نمىشوى يك سؤال كنم؟ گفتم: نه، گفت: من دختر فلانى هستم كه آنور نشسته، گفتم بله ما به پدر شما هم ارادت داريم، گفت: فرق بين ولايت فقيه و شاه چيست؟ ما كه بايد بگوئيم بله قربان. چه شاه باشد و چه ولايت فقيه. آن وقت قصه يوسف را گفتم: «كه يوسف و زليخا وقتى وقتى زليخا درها را بست يوسف فرار كرد ، زليخا هم عقبش دويد، او مىدويد و من مىدويدم، هم مىدويدند، فرق بين اين دو تا چيست؟ او مىدويد كه گناه نكند او مىدويد كه گناه كند، هر دو فيزيكش يكى است، شيمى اش فرق مىكند. ولايت فقيه مىگويد تكليف الهى است. شاه مىگويد: نظر شخصى است، بله قربان به حكم خدا و حكم شخصى فرق مىكند نبايد بگوئيم هردو بله قربان است. چاقو كشى و جرّاح هردو شكم پاره مىكنند يكى شكم پاره مىكند بكشد و يكى شكم پاره مىكند شفا دهد. مارو، بعد يك خورده كه صحبت كرديم يك سؤال ديگر كرد.
گفتم عجب نكند يك شبكهاى دارند روى بچّهها كار مىكنند «قوانفسكم و اهليكم». آنوقت بچّه هم دير به حرف گوش مىدهد. چون ما پهلوى مردم پز داريم «!؟» پهلوى بچّه خود كه خودى شدهايم. لذا قرآن مىگويد: حوصله ات، نگو من بهش گفتم گوش نداد مىگويد:
«و أمراهله بالصلوة» بعد مىگويد: «و اصطبرعليها». جاى ديگر «و اصطبر» ندارد مىگويد: وقتى به خوديها حرف مىزنى يك مقدارى هم بايد حوصله كنى. بيگانهها مىگويند: چشم خوديها گوش نمىدهند «و اصطبر» پشت سر «اهل» است.
بنابراين اين برادرها، اول اينكه جلسههاى انس بگذاريد خودتان دوستانه، بعضى وقتها بايد رفيق شد كدها فرق مىكند، افرادى هستند بالاجبار آنها يك كد، افرادى تيز و يا مغرور و يا فرارى ،يا بى تفاوت هستند ما كه خودمان مىرويم منبر چند رقم آدم پاى سخنرانى است. بعضى مغرور قيافهاش هم همينطور مىنشيند نگاه مىكند. بعضى عاشق اينگونه نگاه مىكنند بعضى بى تفاوت اينگونه نگاه مىكنند، اينطور نيست كه يك بخشنامه، يك افرادى را بايد خصوصى دعوت كرد، در اطاق كار با او صحبت كنى، مشكل تو چيست، احوال او و احوال پرسى خصوصى. مقام مع ظم رهبرى 20 سال رهبر و رئيس جمهور است امّا گاهى مىرود خانواده شهيد خصوصى 5 دقيقه حرف مىزند. اين 5 دقيقه اثرش از 20 سال سخنرانى اش بيشتر است «!!؟؟» يعنى گاهى بايد خصوصى احوالپرسى كرد. همه كارها بخشنامهاى نيست
يه كسى صد تومانى دارد. يه تومان مىاندازد توى صندوق كميته امداد، صد تومان يه تومان. و يك كسى هم صد ميليون دارد يك ميليون مىدهدو ثواب كدامها بيشتر است. هر دو يك جور است. يك توان نسبت به صد تومان يك صدم است و يك ميليون هم نسبت به صد ميليون يك صدم است. اين كه مىگويم حديث است. حديث دارم .
و لذا همه افراد جامعه مىتوانند نسبت به خدا يك جور باشند، يعنى بنده و رئيس جمهور و رهبرى و مرجعيّت و يك لبو فروش، يك تاجر، همه نسبتشان به خدا يك جور است. بگذاريد من اين را با يك فرمول رياضى «؟هندسى» يك تسبيح بدهيد. يك دايرهاى را فرض كنيم «؟نيم دايره» اين دايره حالا يكى اون بالاست. تيمسار، آية الله و يكى تاجر.، پائينتر كاسب است، يا استاد دانشگاه است، يا دانشجوست، هر كجا مىخواهد باش، مهم نيست كجاى نيم دايره است. اگر هدف روشن باشد و حركت مستقيم باشد زاويه قائمه است. هدف چيست؟
«تارك فيكم الثقلين، كتاب الله و عترتما» اگر خط از اين مرز بيرون نرويم. كتاب و سنّت و خط مستقيم باشد زاويه قائمه است. از اونجا مستقيم به اين نقطه اين زاويه قائمه است. اينجا هم باشى زاويه قائمه است، اينجا هم زاويه قائمه است اينجا هم زاويه قائمه است .
يعنى حركت مستقيم باشد زاويه قائمه است. يعنى يك آدمى كه يك تومان دارد مىتواند با آدمى كه يك ميليارد دارد از نظر قرب به خدا يك جور باشد: «يا من سوّى التوفيق بين الضعيف و القوى»:
در دعا داريم خدا يك كارى كرد، كه ضعيف و قوى باهم يك جور حركت كنند. ولذا قرآن مىگويد: «ليس للانسان الا ماسعى»: نمىگويد: «ليس للانسان الّا ما عمل»
نمى گويد به مقدار عمل، بگويى اين پهلوان بود، اين پولدار بود و سواد داشت، و نمىگويد:«ليس للانسان الا ماأتى» چه مقدار كار انجام دادى «الا ما سعى» كار خودت را به مقدار سعيت بكن. بنده سعى كردهام كتابخانه دو تا حرف فهميدهام، بو على سينا دو ساعت مطالعه كرده 200 حرف فهميده، ثواب بنده كه دو تا بوعلى كه 200 تا يك جور است، چون هر دو سعى خودمان را كردهايم.« ليس للانسان الا ما سعى» .
اسلام يك كارى كرده كه پيادهها غصّه نخورند. مىگويد: هر قدر كه براى تحصيل برداشتى. هر قدمى نه هر درسى، هر كلمهاى ثواب دارد، ثواب روى مطلب نيست، قدم زدن، كه قدم را هركس كه مىتواند قدم بزند. و هر قدمى كه براى صله رحم برداشتى، هر قدمى كه براى نماز جمعه برداشتى. برده روى قدم.
اجمالاً اينطور نيست كه حالا چون ما مديريم موفق تريم نه خير، خيلى وقتها افرادى از دور هستند .
اصلاً آمد پهلوى پيامبر «صل الله عليه واله و سلم» چيز، اويس قرنى از مادرش اجازه گرفت گفت: من مىروم مدينه پيامبر «صل الله و عليه و اله و سلم» را مىبينم و بر مىگردم. تا ظهر برمى گردم.«!؟» آمد پيغمبر بيرون بود. نديد برگشت، وقتى حضرت آمد فرمود: بوى اويس «بهشت» مىآيد. پيغمبر« صل الله عليه و اله و سلم» نديد ولى عاشق بود و افرادى بودند، نگاه به صورت پيغمبر مىكردند و دروغ مىگفتند.
به هر حال مسئوليّتها امانت است همه مىتوانند رشد كنند، ما منّتى بر ديگران نداريم، ما بايد ايمان به هدفمان داشته باشيم، اين جمهورى اسلامى، آنوقت مسئول ديگران هم هستيم، شما مسئول بچّههايتان هم هستيد.
«قو انفسكم و اهليكم» يك بار فكر نكنيد چون مدير هستيد بچّه هار ا بايد ول كرد. قرآ بخوانم: «كان رسولانبيّا»، رسالت جهانى داشت ولى از بچهها غافل نشود« و كان يأمراهله»: اين كنار «رسولاً نبيّاً» است. با اينكه رسالت جهانى دارى بچّه هايت را فراموش نكن.
و اين را هم بگويم كه يك افرادى هستند كه روى بچّههاى مسئولين كار مىكنن.
يكى از مسئولين رده بالا توى هواپيما بود من هم در آن بودم اون اينور و من آنور هواپيما نشسته بودم. بچه اين آقاى مسئول، مسئول خيلى مهم استها. پشت سر من نشسته بود. مىرفتيم مشهد، يك وقت ديدم دختر ايشان گفت: ناراحت نمىشوى يك سؤال كنم؟ گفتم: نه، گفت: من دختر فلانى هستم كه آنور نشسته، گفتم بله ما به پدر شما هم ارادت داريم، گفت: فرق بين ولايت فقيه و شاه چيست؟ ما كه بايد بگوئيم بله قربان. چه شاه باشد و چه ولايت فقيه. آن وقت قصه يوسف را گفتم: «كه يوسف و زليخا وقتى وقتى زليخا درها را بست يوسف فرار كرد ، زليخا هم عقبش دويد، او مىدويد و من مىدويدم، هم مىدويدند، فرق بين اين دو تا چيست؟ او مىدويد كه گناه نكند او مىدويد كه گناه كند، هر دو فيزيكش يكى است، شيمى اش فرق مىكند. ولايت فقيه مىگويد تكليف الهى است. شاه مىگويد: نظر شخصى است، بله قربان به حكم خدا و حكم شخصى فرق مىكند نبايد بگوئيم هردو بله قربان است. چاقو كشى و جرّاح هردو شكم پاره مىكنند يكى شكم پاره مىكند بكشد و يكى شكم پاره مىكند شفا دهد. مارو، بعد يك خورده كه صحبت كرديم يك سؤال ديگر كرد.
گفتم عجب نكند يك شبكهاى دارند روى بچّهها كار مىكنند «قوانفسكم و اهليكم». آنوقت بچّه هم دير به حرف گوش مىدهد. چون ما پهلوى مردم پز داريم «!؟» پهلوى بچّه خود كه خودى شدهايم. لذا قرآن مىگويد: حوصله ات، نگو من بهش گفتم گوش نداد مىگويد:
«و أمراهله بالصلوة» بعد مىگويد: «و اصطبرعليها». جاى ديگر «و اصطبر» ندارد مىگويد: وقتى به خوديها حرف مىزنى يك مقدارى هم بايد حوصله كنى. بيگانهها مىگويند: چشم خوديها گوش نمىدهند «و اصطبر» پشت سر «اهل» است.
بنابراين اين برادرها، اول اينكه جلسههاى انس بگذاريد خودتان دوستانه، بعضى وقتها بايد رفيق شد كدها فرق مىكند، افرادى هستند بالاجبار آنها يك كد، افرادى تيز و يا مغرور و يا فرارى ،يا بى تفاوت هستند ما كه خودمان مىرويم منبر چند رقم آدم پاى سخنرانى است. بعضى مغرور قيافهاش هم همينطور مىنشيند نگاه مىكند. بعضى عاشق اينگونه نگاه مىكنند بعضى بى تفاوت اينگونه نگاه مىكنند، اينطور نيست كه يك بخشنامه، يك افرادى را بايد خصوصى دعوت كرد، در اطاق كار با او صحبت كنى، مشكل تو چيست، احوال او و احوال پرسى خصوصى. مقام مع ظم رهبرى 20 سال رهبر و رئيس جمهور است امّا گاهى مىرود خانواده شهيد خصوصى 5 دقيقه حرف مىزند. اين 5 دقيقه اثرش از 20 سال سخنرانى اش بيشتر است «!!؟؟» يعنى گاهى بايد خصوصى احوالپرسى كرد. همه كارها بخشنامهاى نيست
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
احسان در كنار عدالت
قرآن مىگويدكه: «ان الله مر بالعدل و الاحسان»:
اين احسان مىدانى خاصيّتش چيست؟ مىخواهد بگويد همه كارها را عدل حل نمىكند قانون حل نمىكند لذا پشت سرش فرمود: «ولا احسان» - مىدانيد درباره وصيّت چرا قرآن مىگويد: كتب با اينكه مستحب است. «كتب» واجب است مثل «كتب عليكم الصيام» به وصيّت هم كه مستحب است مىگويد: «كتب عليكم الوصيّه» مىدانيد چرا؟ براى اينكه وصيّت در مرز واجب است. مىگويند كسى بى وصيّت بميرد مثل جاهليّت مرده. چون وقتى من مردم به حسب عدالت ارث به بچّه هايم مىرسد و زن و پدر و مادرم، ممكن من يك دختر يا پسر عمّه و بستگانى داشته باشم كه طبق قانون ارث و لذا وصيّت كنيد كه آن چاله چولهها را با وصيّت .
گاهى وقتها قانون شامل اين كار نمىشود، اما بايد با محبّت قصّه را حل كنيم، قانونى نيست، ما رفتيم يك جايى عقد بخوانيم يك روحانى، بنده بودم و يك روحانى و آقا ديگه، وكيل عروس و داماد تا رفتيم عقد بخوانيم وكيل عروشس گفت: شما كى هستى؟ گفت: شوهر عمّه عروس گفت: آقا ولشون كن، دختر باكره را بايد فقط پدرش اجازه بدهد شما از همه اينها اجازه مىگيرى. گفت: ببين اگر اينها بنشينند نگاه كنند ما عقد بخوانيم پا مىشوند مىروند، مىگويد ما رفتيم عقد خوانديم كسى به ما محل نگذاشت، اما مىگويم شما و شما و شما اجازه بدهيد، يكى مىرود بخارى علاء الدين و يكى پتو و يكى ساعت و جهازيه او هم درست شد، ببين اينها ديگه توى كتابهاى ما نيست اينها تجربى است «خنده حضار»
يك سرى كارها در كتابهاى مديريّتى نيست اينقدر اصول هست كه توى كتابهاى دانشگاهى نيست. من يكى هست دوتا دكترا از دانشگاه دارد از چيز از علوم تربيتى مسجدالحرام ديدم او را گفتم: با اينكه دو تا دكترا دارى و سابقه 45 سال استاد دانشگاه دارى. من يك آدم كنس را مىآورم پهلوى تو مىتوانى پولش را بگيرى اينرا به سخاوت بكشى. گفت: نه تو مىتوانى؟ گفتم: قرآن يك كليدهايى دارد مىشود:
افراد مغرور را چطورى غرورشان را بشكنيم، افرادى بى تفاوت را چطور به تفاوت بياوريم، افراد فرارى؟
قرآن مىگويد: براى افراد فرارى كوتاه بيا:
«علم الله انّ فيكم ضعفاً»: آخه وقتى اول اسلام مىگفتند: ماه رمضان كسى دست به طرف خانمش دراز نكند نه شب و نه روز «مخاطب دانشآموز» مسلمانهاى صدر اسلام نمىتوانستند تحمّل كنند آخرش فرمود:
«علم الله انكم تختافون انفسكم»: شما نمىتوانيد تحمّل كنيد «علم الله ان فيكم ضعفا»: شما نمىتوانيد خود را كنترل كنيد. پس حالا لا اقل روزها دست درازى نكنيد .
يعنى وقتى خدا هم مىبيند طرف نمىكشد كوتاه مىآيد. اينكه مىگويد: مراعات ضعف مأمورين را بكنيد، طرف نمىكشد اصلاً مىبرد، بانژادى هم كه ما هستيم. بعد هم خانمها آشپزى كه مىكنند. مىچشند اگر ديدند سكنجبين «؟!» ترشى اش بيشتر است شكرش را زياد مىكند. شما الآن مديريّت با 20 سال پيش فرق مىكند 20 سال پيش اينقدر سمپاشى نمىكردند و شايعه سازى. و موج اصلاً پول خرج مىكنند براى شكستن اسلام براى شكستن ولايت فقيه. وقتى از يك سمت دارند سركه مىريزند شما اگر آشپز خوبى باشى شكرش را وقتى مىچشى مىبينند ترش است، نگو آقا به من ابلاغ نشده، ابلاغ چيه ؟ اگر يك كسى ديديد يك كسى افتاده، نگو بنده خمس و سهم را دادهام، به ما چه، به ما چه ندارد. گاهى وقتها خمس و سهم را داده باز هم بايد بدهد يك كارى بكند، طرف دارد از دنيا مىرود و هلاك مىشود. اينكه به بنده ابلاغ نشد، واقعاً اگر ما به اندازه ابلاغ كار كنيم، اداره قند و شكر اتريش هستيم. ادارههاى آنجا هم با ابلاغ عمل مىكننداصلاً مدير خوب اللهى بايد كارهاى دولتى كه ابلاغ مىشود انجام بدهد يك چيزى هم اضافه. به ما گفتهاند:
كارگر را باهاش طى كن منتهى غروب يك چيزى اضافه بهش بده. قرآن را هم اين اضافه مىگويد: «و سنزيدالمحسنين»«يزيدهم من فضله»: يعنى بهش مىدهيم يك چيزى هم اضافه بهش مىدهيم. اضافه بر آن كه هستيم .
برادرها و خواهرها عنايت داشته باشيد كه اسلام در معرض خطر است، و انقلاب، سمپاشى زياد است و مسئوليّت شما هم زياد است، كارهاى بخشنامهاى را انجام بدهيد. فوق برنامه هم انجام بدهيد. گاهى با تبليغ خصوصى. گاهى يك تيغ هايى رفته توى كلّه كسى يك تيغى رفته به خاطر اين تيغ اصلش مثل آدمى كه تيغ رفته توى پايش نمىتواند راه برود. يك شبههاى است در كلهاش كردهاند به همه چيز بدبين شده، و شما بايد اين شبهه را كشف كن، در بيارى و نجاتش بدهى، در قرآن يك آيه داريم كه: هر كس يك نفر را بكشد انگار همه مردم را كشته و هر كس يك نفر را نجات بدهد انگار همه مردم را نجات داده. بعد امام مىفرمايد: يك نفر را نجات بدهى انگار همه مردم را نجات بدهى، يعنى يك گمراه را هدايت كنى، اگر كسى يك گمراه را هدايت كرد. انگار همه مردم را هدايت كرد و اگر يك نفر را گمراه كرد، انگار همه مردم را گمراه كرده. به هر حال مسئوليّت زياد است.
خدا انشاءالله به همه ما توفيق بدهد كه به وظيفه مان عمل كنيم.
قرآن مىگويدكه: «ان الله مر بالعدل و الاحسان»:
اين احسان مىدانى خاصيّتش چيست؟ مىخواهد بگويد همه كارها را عدل حل نمىكند قانون حل نمىكند لذا پشت سرش فرمود: «ولا احسان» - مىدانيد درباره وصيّت چرا قرآن مىگويد: كتب با اينكه مستحب است. «كتب» واجب است مثل «كتب عليكم الصيام» به وصيّت هم كه مستحب است مىگويد: «كتب عليكم الوصيّه» مىدانيد چرا؟ براى اينكه وصيّت در مرز واجب است. مىگويند كسى بى وصيّت بميرد مثل جاهليّت مرده. چون وقتى من مردم به حسب عدالت ارث به بچّه هايم مىرسد و زن و پدر و مادرم، ممكن من يك دختر يا پسر عمّه و بستگانى داشته باشم كه طبق قانون ارث و لذا وصيّت كنيد كه آن چاله چولهها را با وصيّت .
گاهى وقتها قانون شامل اين كار نمىشود، اما بايد با محبّت قصّه را حل كنيم، قانونى نيست، ما رفتيم يك جايى عقد بخوانيم يك روحانى، بنده بودم و يك روحانى و آقا ديگه، وكيل عروس و داماد تا رفتيم عقد بخوانيم وكيل عروشس گفت: شما كى هستى؟ گفت: شوهر عمّه عروس گفت: آقا ولشون كن، دختر باكره را بايد فقط پدرش اجازه بدهد شما از همه اينها اجازه مىگيرى. گفت: ببين اگر اينها بنشينند نگاه كنند ما عقد بخوانيم پا مىشوند مىروند، مىگويد ما رفتيم عقد خوانديم كسى به ما محل نگذاشت، اما مىگويم شما و شما و شما اجازه بدهيد، يكى مىرود بخارى علاء الدين و يكى پتو و يكى ساعت و جهازيه او هم درست شد، ببين اينها ديگه توى كتابهاى ما نيست اينها تجربى است «خنده حضار»
يك سرى كارها در كتابهاى مديريّتى نيست اينقدر اصول هست كه توى كتابهاى دانشگاهى نيست. من يكى هست دوتا دكترا از دانشگاه دارد از چيز از علوم تربيتى مسجدالحرام ديدم او را گفتم: با اينكه دو تا دكترا دارى و سابقه 45 سال استاد دانشگاه دارى. من يك آدم كنس را مىآورم پهلوى تو مىتوانى پولش را بگيرى اينرا به سخاوت بكشى. گفت: نه تو مىتوانى؟ گفتم: قرآن يك كليدهايى دارد مىشود:
افراد مغرور را چطورى غرورشان را بشكنيم، افرادى بى تفاوت را چطور به تفاوت بياوريم، افراد فرارى؟
قرآن مىگويد: براى افراد فرارى كوتاه بيا:
«علم الله انّ فيكم ضعفاً»: آخه وقتى اول اسلام مىگفتند: ماه رمضان كسى دست به طرف خانمش دراز نكند نه شب و نه روز «مخاطب دانشآموز» مسلمانهاى صدر اسلام نمىتوانستند تحمّل كنند آخرش فرمود:
«علم الله انكم تختافون انفسكم»: شما نمىتوانيد تحمّل كنيد «علم الله ان فيكم ضعفا»: شما نمىتوانيد خود را كنترل كنيد. پس حالا لا اقل روزها دست درازى نكنيد .
يعنى وقتى خدا هم مىبيند طرف نمىكشد كوتاه مىآيد. اينكه مىگويد: مراعات ضعف مأمورين را بكنيد، طرف نمىكشد اصلاً مىبرد، بانژادى هم كه ما هستيم. بعد هم خانمها آشپزى كه مىكنند. مىچشند اگر ديدند سكنجبين «؟!» ترشى اش بيشتر است شكرش را زياد مىكند. شما الآن مديريّت با 20 سال پيش فرق مىكند 20 سال پيش اينقدر سمپاشى نمىكردند و شايعه سازى. و موج اصلاً پول خرج مىكنند براى شكستن اسلام براى شكستن ولايت فقيه. وقتى از يك سمت دارند سركه مىريزند شما اگر آشپز خوبى باشى شكرش را وقتى مىچشى مىبينند ترش است، نگو آقا به من ابلاغ نشده، ابلاغ چيه ؟ اگر يك كسى ديديد يك كسى افتاده، نگو بنده خمس و سهم را دادهام، به ما چه، به ما چه ندارد. گاهى وقتها خمس و سهم را داده باز هم بايد بدهد يك كارى بكند، طرف دارد از دنيا مىرود و هلاك مىشود. اينكه به بنده ابلاغ نشد، واقعاً اگر ما به اندازه ابلاغ كار كنيم، اداره قند و شكر اتريش هستيم. ادارههاى آنجا هم با ابلاغ عمل مىكننداصلاً مدير خوب اللهى بايد كارهاى دولتى كه ابلاغ مىشود انجام بدهد يك چيزى هم اضافه. به ما گفتهاند:
كارگر را باهاش طى كن منتهى غروب يك چيزى اضافه بهش بده. قرآن را هم اين اضافه مىگويد: «و سنزيدالمحسنين»«يزيدهم من فضله»: يعنى بهش مىدهيم يك چيزى هم اضافه بهش مىدهيم. اضافه بر آن كه هستيم .
برادرها و خواهرها عنايت داشته باشيد كه اسلام در معرض خطر است، و انقلاب، سمپاشى زياد است و مسئوليّت شما هم زياد است، كارهاى بخشنامهاى را انجام بدهيد. فوق برنامه هم انجام بدهيد. گاهى با تبليغ خصوصى. گاهى يك تيغ هايى رفته توى كلّه كسى يك تيغى رفته به خاطر اين تيغ اصلش مثل آدمى كه تيغ رفته توى پايش نمىتواند راه برود. يك شبههاى است در كلهاش كردهاند به همه چيز بدبين شده، و شما بايد اين شبهه را كشف كن، در بيارى و نجاتش بدهى، در قرآن يك آيه داريم كه: هر كس يك نفر را بكشد انگار همه مردم را كشته و هر كس يك نفر را نجات بدهد انگار همه مردم را نجات داده. بعد امام مىفرمايد: يك نفر را نجات بدهى انگار همه مردم را نجات بدهى، يعنى يك گمراه را هدايت كنى، اگر كسى يك گمراه را هدايت كرد. انگار همه مردم را هدايت كرد و اگر يك نفر را گمراه كرد، انگار همه مردم را گمراه كرده. به هر حال مسئوليّت زياد است.
خدا انشاءالله به همه ما توفيق بدهد كه به وظيفه مان عمل كنيم.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
زكات و عدالت اجتماعى (3)
زكات همراه با نماز
بخل ريشه گرفتارى زندگى
زكات عامل رشد و بركت
فلسفه زكات در روايات
اقدام در جمع و صرف زكات
زكات همراه با نماز
«بسم اللّه الرّحمن الرّحيم»
اللهم صل على محمد و ال محمد الهى انطقنى بالهدى و الهمنى التقوى
بينندگان عزيز بحث را شبى گوش مىدهند كه هم دوّم خرداد داريم، آن حماسهاى كه به قول مقام معظم رهبرى آن حماسه عظيم به خصوص اين كه انتخابات كشورهاى غربى پيش مىآيد و آدم مىبيند كه چند در صد مردم شركت مىكنند بعد مىفهمد كه در ايران واقعاً آزادى رأى دموكراسى، حماسهاى كه ايشان فرمودند حماسه يعنى چه، ياد آن حماسه را گرامى مىداريم، شركت را و مهمتر از آن سوم خرداد است كه فتح خرمشهر بود كه امام «ره» لقب فتح المبين، خرمشهر را خدا آزاد كرد و به هر حال تو دهنى محكمى بود كه به بعثىها خورد، ياد شهداى خرمشهر و همه شهدا بخير، در آغاز هفته وحدت هستيم كه راجع به وحدت چند دقيقهاى صحبت مىكنم ولى اونيكه خيلى مىخواهم بحثم را، 15 دقيقهاى روى آن متمركز كنم بحث اين است كه امسال به لطف خداوند بارندگى خوبى شد و كشاورزان ما خوشحالند و شايد هم اين بارندگى به خاطر اين احترامى بود كه مردم به امام حسين «عليه السلام» گرفتند ادب و خداوند نعمت باران را داد و حالا شكر اين نعمت باران زكات است كه راجع به ماليات اسلامى و زكات مىخواهم صحبت كنم دروها شروع شده از لامرد و بعضى از شهرهاى خوزستان، شروع شده است و دارد تمام مىشود و خيلى از استانها هم مثل آذربايجان غربى و فارسى و زنجان و همدان و سنندج و ياسوج و كهكيلويه و بالاخره خيلى از استانها هنوز، بحث وقتى پخش مىشود كه هنوز درو نكردهاند من يك مقدارى راجع به زكات مىخواهم صحبت كنم.
خوب اول از هفته وحدت چند جمله بگويم، هفته وحدت را خيلى گفتهايم يكى از كارهايى كه حقّش اين است كه در جمهورى اسلامى بشود كه مسجد هايى كه چندتا امام جماعت دارد يكى بشود، من هرچى به مغزم فشار مىآورم، قابل توجيه نيست در قم مسجد امام چند تا پيش نماز دارد، مسجد گوهر شاد چندتا پيش نمازدارد با مقام معظم رهبرى هم يك بار صحبت كردم فرمود به مسئولينشان بگوئيد، وقتى وحدت مىگوييم وحدت شيعه و سنّتى و آن وقت شيعهها خودشان در يك مسجد وحدت نداشته باشند اين زشت است و كسى هم نيست كه اين حرفها را بزند يا خجالت مىكشند، يا مىترسند، يا رو دربايستى دارند، بعد هم مىگويند از قديم اين طور بوده خوب غلط بوده، گاهى ممكن است يك چيزى در يك زمانى درست باشد، در آن زمان درست بوده، هينطور كه مسجد گوهر شاد در روز جمعه همه جماعتها تعطيل است و يك نماز جماعت مىخوانند، مثلاً يك عالمِ روحانى بزرگوارى، يكى ظهر و يكى صبح و يكى شب بخواند و يكى شنبه و يكى يكشنبه بخواند كه همه از همه علما استفاده كنند، و با همه چهرههاى علمى آشنا بشوند ولى همينطور مثل پاساژ قالى نباشد كه 20 تا مغازه در يك مسجد چند تا نماز جماعت بشود، مدّتى طلبه نجف بودم هر چى خواستم به خودم فشار بياورم كه توى صحن حضرت امير نماز بخوانم نتوانستم، البتّه بزرگترها مىخوانند هى هم مىگفتند بابا خجالت بكش به تو چه تو بچّهاى بزرگها مىخوانند تو هم برو بخوان، فضولى نكن، البتّه آن زمانى هم كه من نجف بودم من 20 سالم بود ولى من گفتم كوچك و بزرگ ندارد وقتى آدم مىفهمد 10 تا تپوهر سر بكشد مىفهمد، يعنى در مسائل بديهى و موضوعات آدم لازم نيست تقليد كند، يعنى سركه ترش است نبايد بگويد امام صادق فرموده است سركه ترش است، قند شيرين است لازم نيست كه بگويند كدام مراجع گفته قند شيرين است، يعنى موضوعاتى كه تقليدى نيست، مراد از جماعت اين بوده كه يك پارچگى و وحدت و اين وحدت به شرطى است كه مسجدها هم يكى بشود حالا مردم شهرستانها، ما يك حركتى چند سال پيش در نيشابور كرديم، رفتم در مسجد ديدم چند تا نماز جماعت دارد يكى بشود، البتّه دو تا سه تا بيشتر نداريم كه اينطور است، البتّه آنها هم توجيه دارند، توجيه اين است كه بالاخره هر كسى مثلاً يك آقايى را بيشتر دوستش دارد. يا هركسى مريد يك آقايى است، اين نشانه دموكراسى است، آنهايى كه مىگويند چند تا نشانه آزادى است كه هركس مىخواهد پشت سر اين نماز بخواند اونها هم يك همچين توجيهاتى دارند ولى در مقابل وحدت رنگى ندارد زيبايى به اين است كه نماز جماعت با شكوه باشد، هر كس مىرود مكّه و برمى گردد يك چيزى توى كلّه ما مىزند مىگويد آقاى قرائتى تو اگر مىخواهى نماز، ببين نماز جماعت مكّه را چطوريه نماز جماعت است. و آية الله العظمى بروجردى «ره» نقل شد كه وقتى رفت مكّه. مسجدالحرام، گفت اگر دست ما شيعهها بود، صد تا نماز جماعت در آن راه مىانداختيم اون مىگفت «سمع الله»،اون «قد قامت الصلوة»او «بحول الله» همينطور، تا و نيم تا مىشد كه عزّت مسجدالحرام شكسته مىشود به هر حال يكى از جلوههاى وحدت اين است كه ما اين كار را بكنيم البتّه توى مسجد امام سخنرانى كردم، توى مسجد گوهر شاد گفتهام يك وقت نگو آقاى قرائتى به خودشان بگو، چرا آمدهاى توى تلويزيون مىگويى، به خودشان مىگويم، بعد هم به مردم مىگويم فكر مىكنم اگر بترسم بايد عمامهام را بردارم، آخوندى حقّ دارد تبليغ كند كه حقّ را رسيد بى پرده به همه بگويد: «يبلغون رسالات و لا يخشون احداً» اگر كسى از «يخشون احد» اگر كسى مىترسد و رو در بايستى دارد، حقّ تبليغ يعنى لياقت تبليغ را ندارد چون قرآن شرط «يبلّغون» گفته «لا يخشون» كسى بايد تبليغ كند كه بى پرده حرفش را بزند، بنده بى پرده مىگويم نماز جماعت هايى كه متعدد هستند حقّش اين است كه اينها يكى بشوند و اين مخالفت با دموكراسى هم نيست به هر حال آن آقايى كه مسجدى مىآيد بيايد پشت سر اون آقا اقتدا، مثل نماز جمعههاى تهران، آقا كه مىآيد نماز، ائمه جمعه ديگر هم به او امام جمعه قبل اقتدا مىكنند، تمام امام جمعههاى موقّت گاهى در نماز جمعه، يا در قم مثلاً آيةالله مشكينى مىآيد پشت سر آيت الله جوادى نماز مىخواند، و آيت الله جوادى مىآيد پشت سر آيت الله امينى نماز مىخواند بهم اقتدا مىكنند و همه هم همديگر را عادل مىدانند اشكالى ندارد، اگر مىخواهند مردم چهرهها را ببينند يك آقا بايستد همه بايستند صف اول مردم اونها را ببينند يك روز هم او، عصر هم شب هم يكى ديگر و به هر حال اين زشت است يعنى در شأن نظام ما نيست اين از آثار وحدت است كه بايد گفته شود. حالا يك صلوات ختم كنيد« صلوات حضار»
وحدتها كه هست گاهى براثر اينكه كشور هايى كه نفت دارند با هم متّحد مىشوند يا كشورهاى عرب باهم متّحد مىشوند يا غير متعهدها، متعهد مىشوند يا نمىدونم فرض كنيد كه كردها متّحد مىشوند، لرها و تركها متّحد مىشوند وحدت بر اساس اقليم و زبان و نژاد، اينها وحدتهاى عميق نيست، آن وحدتى، وحدت است كه بر اساس خدا باشد «و اعتصموا بجبل الله» وحدت بايد از طريق «جبل الله» باشد چون اگر كسى همسرش را دوست داشته باشد بر اساس خوشگليش تا تب كرد و رنگش پريد قهر مىكند، اگر همسر را خواسته باشد بر اساس جهازيه و پول تا جهازيه اش از مد افتاد و پولش گم شد، همسر را انتخاب مىكند بر اساس خونه و ماشين و تلفن، تا ماشينش افتاد و تلفنش را قطع كردند مىگويد طلاقم را بده امّا اگر همسر را بر اساس يك ريشه عميق انتخاب كرد ديگر با خونه و ماشين و تلفن تغيير نمىكند اگر مىخواهيم وحدت عميق باشد بايد وصل به ابديّت كنيم خدا ابدى است وحدت هم بايد رنگ ابدى داشته باشد «واعتصموا بجبل الله جميعاً» تفرقه عذاب است، قرآن سه رقم عذاب گفته است كه:
«عذاباً من فوقكم» از آسمان عذاب مىكند، يا« او من تحت ارجلكم» گاهى از زمين شما را عذاب مىكند.« او يلبسكمشيعاً»: گروه، گروهتان مىكند، گروه گروه شدن و تفرقه را خداوند در كنار عذاب آسمانى و عذاب زمين گذاشته، گفته سه گروه عذاب داريم،«عذاباً من فوقكم» از آسمان، عذاب من تحت، زمين،« او يلبسكم» يا خودتان گروه گروه مىشويد، خداوند گروه، گروهى را عذاب گفته، خداوند در قرآن تفرقه را شرك گفته، فرموده: «لا تكونوا منالمشركين» پشت سر مشركين گفته، «من الذين فرّقونهم» مشرك كسى است كه گروه گروه بشود به خصوص در مكتب .
حضرت موسى «عليه السلام» آمد ديد مردم گوساله پرست شدهاند، سرو ريش برادرش هارون را گرفت، كشيد چرا گذاشتى مردم گوساله پرست شوند.گفت: «انّى خشت» ترسيدم «ان تقول» به من بگويى،« فرّقت بين بنى اسرائيل» تفرقه شد بين بنى اسرائيل، من گفتم همه متّحد گوساله پرست بشوند بهتر از اين است كه يك عدّه خدا پرست و يك عدّه گوساله پرست شده و تفرقه بشود، تفرقه چقدر مهم است. تفرقه به قدرى مهم است كه حضرت هارون گفت: من گفتم گوساله پرست باشند بهتر از اين است كه درونشان تفرقه بيافتد، «انّى خشت» ترسيدم «ان تقول» برگردى به من بگويى «فرّقت بين بنى اسرائيل» خيلى جمله مهمّى است، گوساله پرستى شرف دارد بر امّتى كه بينشان تفرقه باشد، گوساله پرستى بهتر است. آن وقت در زمان ما مزه تفرقه را بفهميم، الآن ضربهاى كه اسرائيل به مسلمين مىزند به خاطر تفرقه مسلمين است .
اميرالمومنين «عليه السلام» مىفرمايد: آنها در باطلشان متّحدند و شما در حقّتان متفرّق .
و اسلام براى تفرقه خيلى اصرار دارد، حالا براى سوغاتى آوردن، صله رحم، آموزش، بخشى از زكات كه امروز مىخواهم بحثم را بكنم، مىگويد: بخشى از زكات را بگيرد بده به افراد ضعيف كه آنها دلشان به شما قلّاب شود، «والمؤاخة بين قلوبهم»، حتّى اگر مسجد عامل تفرقه شد بايد خراب كرد، مسجد، بله منافقين يك مسجد ساختند، پيامبر فرمود: برويد مسجدشان را خراب كنيد و براى اينكه :
«و تفريقاً بين المؤمنين»: مسجد باعث تفرقه است .
حديث داريم كه: حضرت فرمود، اگر كسى دعوت به تفرقه مىكند، اگر عمّامه پيغمبر سرش است بكشيدش، «و لوكانتحت عمّامتى هذا» خيلى است. يعنى اگر روحانى هم عامل تفرقه شد بايد دك بشود، مسجد عامل تفرقه شد بايد خراب بشود، خيلى مهم است، «تعالوا الى كلمة) خداوند به مسيحيها مىگويد بيائيد در مسائلى كه باهم مشترك هستيم با هم باشيم، «انّماالمؤمنين اخوة»: مؤمنون فقط باهم برادرند خوب، و كسانى كه ايجاد تفرقه مىكنند كارشان، كار فرعونى است، قرآن مىفرمايد: فرعون كارش تفرقه انداز بود، «و جعل بين اهلها شيعاً»: فرعون يكى از كارهايش اين بود كه مردم را گروه گروه مىكرد. وقتى گروه گروه مىكرد اينها خودشان شاخ به شاخ مىشدند، خيالش راحت بود. هفته وحدت به بركات جمهورى اسلامى، منتهى عرض كردم به معناى ديگه، وحدت در نماز جماعت، وحدت بين زن و شوهرها، وحدت بين باجناقها و برادرها و جناحهاى سياسى، جناحهاى سياسى 9080، در صد مشتركات دارند، در 4 ، 5 مسئله با هم اختلاف دارند، وحدت بين شيعه و سنّى، كه در بسيارى از كارها متّحد هستند، يك جاهايى باهم اختلاف دارند، اين اختلافات نبايد درگيرى شود. چند سال پيش يك مثل قشنگ زدم، مثل زدم به انگشتهاى دست: هر انگشتى يك جوريه مىگويد زنده باد من، مىگويم تو كيستى من شصت هستم، مرا بگذارى كنار دگمه يقهات را نمىتوانى ببندى، راست مىگويد، اين مىگويد من، تو كيستى؟ من انگشت نگارى مگر نديدى افراد بى سواد، اين مىگويند: من، تو كيستى؟ من ازهمه بلندترم، هيكلم تك است، اين زنده باد. من، تو كيستى مىگويد: حلقه طلا «؟!» به من قشنگ است شما اگر انگشترت را به اين كنى «خنده حضار» مثلاً به اين باشد زشت است، انگشتر به اين انگشت قشنگ است، شد در عين حال اگر يك دشمنى آمد زنده بادها و مرده بادها بايد كنار بروند، متّحد مىشوند و بايد بخورند به سينه دشمن، يعنى در مقابل دشمن مشترك بايد زنده بادها و مردهبادها را كنار گذاشت، كسى ارتشى است، كسى سپاهى است، كسى روحانى است و كسى كت و شلوارى، كسى مرد و كسى زن؟ كسى شهرى و كسى روستائى، تمام اين كلماتى كه بوى تفرقه مىدهد به كار بردنش ممنوع. خوب هفته وحدت را تبريك مىگوئيم، برويم سراغ بحث، بحثى كه دلم برايش مىتپد. صلوات بفرستيد« صلوات حضار». خوب
بسم الله الرحمن الرحيم. موضوع بحث «زكات»
«زكات» يعنى پاكى «قد افلح من زكّيها»: يعنى رستگار است كسى كه روحش را از آلودگيها پاك كند. «اقتلت نفساًزكيّه»: يعنى كشتى يك آدم پاك و بى گناه «و حنّاناً من لدّنا و زكاتاً» پاك بود، شفقت داشت، «ايّها ازكى طعاماً»: غذاى پاك، آدم پاك، قلب پاك، روح پاك، زبان پاك، مال پاك، فكر پاك، پاكى خيلى مهم است .و زكات از ضروريّات دين است. به قول صندوق و جواهر، و مربوط به اسلام هم نيست، در همه اديان حضرت عيسى مىگويد: «و اوصانى بالصلوة و الزكاة» زكات مال همه اديان است. خوب زكات گاهى ظاهرى است مثل اينها، گندم، جو و شتر و اين ها دارند، كه زكات، بايد ماليات بدهد گاهى هم زكات باطنيه، زكات بدن روزه است، زكات بدن جهاد است، اينها حديث است همهاش حديث است، زكات علم اون است كه آنى كه انسان ياد گرفته به ديگران ياد بدهد، زكات قدرت اين است كه حالا كه قدرت دارى نگو لهش مىكنم زكات قدرت اينكه ببخش نه لهش كن، زكات قدرت عفو است زكات شكل خوب عفّت است. زكات يك معنى وسيعى دارد.
زكات عِدل نماز است. در قرآن 27 تا آيههاى قرآن نماز و به هم وصل است .
«اقاموالصلوةاتووالزكاة»،« يقيمون الصلوة يؤتون الزكاة»،« اوصانى بالصلوة و الزكاة» در قرآن 27 آيه داريم كه صلوة و زكات در كنار هم است. همتاى هم است .
روايات زيادى داريم كه نماز بدون زكات قبول نيست مثل زنى كه اگر يك گوشواره داشته باشد اصلاً عروسى نمىرود، نماز بى زكات قبول نيست. و پيغمبرى كه منافق از مسجد بيرون نمىكرد. ولى كسى كه زكات نمىداد از مسجد بيرون مىكرد.
يك گروهى زمان ابى بكر فرستاد كه زكات بده، گفتند نماز مىخوانيم، زكات نمىدهيم اينها مرتّد شدند چون كسى كه ضروريّت دين را، از قطعيّات است. و قبول نداشته باشد مرتّد مىشود. ابى بكر لشگر فرستاد. و جالب اين است كه على «عليه السلام» در لشگرى كه ابى بكر فرستاد شخصاً شركت كرد. يعنى حضرت على «عليه السلام» در لشگر ابى بكر و با كسانى كه زكات نمىدادند جنگيد. و حضرت مهدى «عليه السلام» هم كه ظهور كند اگر كسى درباره زكات گردن كلفتى كند با او برخورد مىكند. زكات حلّال مشكلات است. مىگويد: اگر كمك كردى به فقرا خدا گره از كارت باز مىكند. خيلى وقتها ما هى مىگوئيم چرا به كار ما گير مىخورد. چرا، متخصص زياد داريم الان دانشگاههاى ما، صدها هزار متخصص تربيت كرده نفت هم كه قيمتش بالا رفته متخصص هم كه داريم، باران هم داريم ديگه چرا گير هستيم مىگويد به خاطر اينكه گير دادم
زكات همراه با نماز
بخل ريشه گرفتارى زندگى
زكات عامل رشد و بركت
فلسفه زكات در روايات
اقدام در جمع و صرف زكات
زكات همراه با نماز
«بسم اللّه الرّحمن الرّحيم»
اللهم صل على محمد و ال محمد الهى انطقنى بالهدى و الهمنى التقوى
بينندگان عزيز بحث را شبى گوش مىدهند كه هم دوّم خرداد داريم، آن حماسهاى كه به قول مقام معظم رهبرى آن حماسه عظيم به خصوص اين كه انتخابات كشورهاى غربى پيش مىآيد و آدم مىبيند كه چند در صد مردم شركت مىكنند بعد مىفهمد كه در ايران واقعاً آزادى رأى دموكراسى، حماسهاى كه ايشان فرمودند حماسه يعنى چه، ياد آن حماسه را گرامى مىداريم، شركت را و مهمتر از آن سوم خرداد است كه فتح خرمشهر بود كه امام «ره» لقب فتح المبين، خرمشهر را خدا آزاد كرد و به هر حال تو دهنى محكمى بود كه به بعثىها خورد، ياد شهداى خرمشهر و همه شهدا بخير، در آغاز هفته وحدت هستيم كه راجع به وحدت چند دقيقهاى صحبت مىكنم ولى اونيكه خيلى مىخواهم بحثم را، 15 دقيقهاى روى آن متمركز كنم بحث اين است كه امسال به لطف خداوند بارندگى خوبى شد و كشاورزان ما خوشحالند و شايد هم اين بارندگى به خاطر اين احترامى بود كه مردم به امام حسين «عليه السلام» گرفتند ادب و خداوند نعمت باران را داد و حالا شكر اين نعمت باران زكات است كه راجع به ماليات اسلامى و زكات مىخواهم صحبت كنم دروها شروع شده از لامرد و بعضى از شهرهاى خوزستان، شروع شده است و دارد تمام مىشود و خيلى از استانها هم مثل آذربايجان غربى و فارسى و زنجان و همدان و سنندج و ياسوج و كهكيلويه و بالاخره خيلى از استانها هنوز، بحث وقتى پخش مىشود كه هنوز درو نكردهاند من يك مقدارى راجع به زكات مىخواهم صحبت كنم.
خوب اول از هفته وحدت چند جمله بگويم، هفته وحدت را خيلى گفتهايم يكى از كارهايى كه حقّش اين است كه در جمهورى اسلامى بشود كه مسجد هايى كه چندتا امام جماعت دارد يكى بشود، من هرچى به مغزم فشار مىآورم، قابل توجيه نيست در قم مسجد امام چند تا پيش نماز دارد، مسجد گوهر شاد چندتا پيش نمازدارد با مقام معظم رهبرى هم يك بار صحبت كردم فرمود به مسئولينشان بگوئيد، وقتى وحدت مىگوييم وحدت شيعه و سنّتى و آن وقت شيعهها خودشان در يك مسجد وحدت نداشته باشند اين زشت است و كسى هم نيست كه اين حرفها را بزند يا خجالت مىكشند، يا مىترسند، يا رو دربايستى دارند، بعد هم مىگويند از قديم اين طور بوده خوب غلط بوده، گاهى ممكن است يك چيزى در يك زمانى درست باشد، در آن زمان درست بوده، هينطور كه مسجد گوهر شاد در روز جمعه همه جماعتها تعطيل است و يك نماز جماعت مىخوانند، مثلاً يك عالمِ روحانى بزرگوارى، يكى ظهر و يكى صبح و يكى شب بخواند و يكى شنبه و يكى يكشنبه بخواند كه همه از همه علما استفاده كنند، و با همه چهرههاى علمى آشنا بشوند ولى همينطور مثل پاساژ قالى نباشد كه 20 تا مغازه در يك مسجد چند تا نماز جماعت بشود، مدّتى طلبه نجف بودم هر چى خواستم به خودم فشار بياورم كه توى صحن حضرت امير نماز بخوانم نتوانستم، البتّه بزرگترها مىخوانند هى هم مىگفتند بابا خجالت بكش به تو چه تو بچّهاى بزرگها مىخوانند تو هم برو بخوان، فضولى نكن، البتّه آن زمانى هم كه من نجف بودم من 20 سالم بود ولى من گفتم كوچك و بزرگ ندارد وقتى آدم مىفهمد 10 تا تپوهر سر بكشد مىفهمد، يعنى در مسائل بديهى و موضوعات آدم لازم نيست تقليد كند، يعنى سركه ترش است نبايد بگويد امام صادق فرموده است سركه ترش است، قند شيرين است لازم نيست كه بگويند كدام مراجع گفته قند شيرين است، يعنى موضوعاتى كه تقليدى نيست، مراد از جماعت اين بوده كه يك پارچگى و وحدت و اين وحدت به شرطى است كه مسجدها هم يكى بشود حالا مردم شهرستانها، ما يك حركتى چند سال پيش در نيشابور كرديم، رفتم در مسجد ديدم چند تا نماز جماعت دارد يكى بشود، البتّه دو تا سه تا بيشتر نداريم كه اينطور است، البتّه آنها هم توجيه دارند، توجيه اين است كه بالاخره هر كسى مثلاً يك آقايى را بيشتر دوستش دارد. يا هركسى مريد يك آقايى است، اين نشانه دموكراسى است، آنهايى كه مىگويند چند تا نشانه آزادى است كه هركس مىخواهد پشت سر اين نماز بخواند اونها هم يك همچين توجيهاتى دارند ولى در مقابل وحدت رنگى ندارد زيبايى به اين است كه نماز جماعت با شكوه باشد، هر كس مىرود مكّه و برمى گردد يك چيزى توى كلّه ما مىزند مىگويد آقاى قرائتى تو اگر مىخواهى نماز، ببين نماز جماعت مكّه را چطوريه نماز جماعت است. و آية الله العظمى بروجردى «ره» نقل شد كه وقتى رفت مكّه. مسجدالحرام، گفت اگر دست ما شيعهها بود، صد تا نماز جماعت در آن راه مىانداختيم اون مىگفت «سمع الله»،اون «قد قامت الصلوة»او «بحول الله» همينطور، تا و نيم تا مىشد كه عزّت مسجدالحرام شكسته مىشود به هر حال يكى از جلوههاى وحدت اين است كه ما اين كار را بكنيم البتّه توى مسجد امام سخنرانى كردم، توى مسجد گوهر شاد گفتهام يك وقت نگو آقاى قرائتى به خودشان بگو، چرا آمدهاى توى تلويزيون مىگويى، به خودشان مىگويم، بعد هم به مردم مىگويم فكر مىكنم اگر بترسم بايد عمامهام را بردارم، آخوندى حقّ دارد تبليغ كند كه حقّ را رسيد بى پرده به همه بگويد: «يبلغون رسالات و لا يخشون احداً» اگر كسى از «يخشون احد» اگر كسى مىترسد و رو در بايستى دارد، حقّ تبليغ يعنى لياقت تبليغ را ندارد چون قرآن شرط «يبلّغون» گفته «لا يخشون» كسى بايد تبليغ كند كه بى پرده حرفش را بزند، بنده بى پرده مىگويم نماز جماعت هايى كه متعدد هستند حقّش اين است كه اينها يكى بشوند و اين مخالفت با دموكراسى هم نيست به هر حال آن آقايى كه مسجدى مىآيد بيايد پشت سر اون آقا اقتدا، مثل نماز جمعههاى تهران، آقا كه مىآيد نماز، ائمه جمعه ديگر هم به او امام جمعه قبل اقتدا مىكنند، تمام امام جمعههاى موقّت گاهى در نماز جمعه، يا در قم مثلاً آيةالله مشكينى مىآيد پشت سر آيت الله جوادى نماز مىخواند، و آيت الله جوادى مىآيد پشت سر آيت الله امينى نماز مىخواند بهم اقتدا مىكنند و همه هم همديگر را عادل مىدانند اشكالى ندارد، اگر مىخواهند مردم چهرهها را ببينند يك آقا بايستد همه بايستند صف اول مردم اونها را ببينند يك روز هم او، عصر هم شب هم يكى ديگر و به هر حال اين زشت است يعنى در شأن نظام ما نيست اين از آثار وحدت است كه بايد گفته شود. حالا يك صلوات ختم كنيد« صلوات حضار»
وحدتها كه هست گاهى براثر اينكه كشور هايى كه نفت دارند با هم متّحد مىشوند يا كشورهاى عرب باهم متّحد مىشوند يا غير متعهدها، متعهد مىشوند يا نمىدونم فرض كنيد كه كردها متّحد مىشوند، لرها و تركها متّحد مىشوند وحدت بر اساس اقليم و زبان و نژاد، اينها وحدتهاى عميق نيست، آن وحدتى، وحدت است كه بر اساس خدا باشد «و اعتصموا بجبل الله» وحدت بايد از طريق «جبل الله» باشد چون اگر كسى همسرش را دوست داشته باشد بر اساس خوشگليش تا تب كرد و رنگش پريد قهر مىكند، اگر همسر را خواسته باشد بر اساس جهازيه و پول تا جهازيه اش از مد افتاد و پولش گم شد، همسر را انتخاب مىكند بر اساس خونه و ماشين و تلفن، تا ماشينش افتاد و تلفنش را قطع كردند مىگويد طلاقم را بده امّا اگر همسر را بر اساس يك ريشه عميق انتخاب كرد ديگر با خونه و ماشين و تلفن تغيير نمىكند اگر مىخواهيم وحدت عميق باشد بايد وصل به ابديّت كنيم خدا ابدى است وحدت هم بايد رنگ ابدى داشته باشد «واعتصموا بجبل الله جميعاً» تفرقه عذاب است، قرآن سه رقم عذاب گفته است كه:
«عذاباً من فوقكم» از آسمان عذاب مىكند، يا« او من تحت ارجلكم» گاهى از زمين شما را عذاب مىكند.« او يلبسكمشيعاً»: گروه، گروهتان مىكند، گروه گروه شدن و تفرقه را خداوند در كنار عذاب آسمانى و عذاب زمين گذاشته، گفته سه گروه عذاب داريم،«عذاباً من فوقكم» از آسمان، عذاب من تحت، زمين،« او يلبسكم» يا خودتان گروه گروه مىشويد، خداوند گروه، گروهى را عذاب گفته، خداوند در قرآن تفرقه را شرك گفته، فرموده: «لا تكونوا منالمشركين» پشت سر مشركين گفته، «من الذين فرّقونهم» مشرك كسى است كه گروه گروه بشود به خصوص در مكتب .
حضرت موسى «عليه السلام» آمد ديد مردم گوساله پرست شدهاند، سرو ريش برادرش هارون را گرفت، كشيد چرا گذاشتى مردم گوساله پرست شوند.گفت: «انّى خشت» ترسيدم «ان تقول» به من بگويى،« فرّقت بين بنى اسرائيل» تفرقه شد بين بنى اسرائيل، من گفتم همه متّحد گوساله پرست بشوند بهتر از اين است كه يك عدّه خدا پرست و يك عدّه گوساله پرست شده و تفرقه بشود، تفرقه چقدر مهم است. تفرقه به قدرى مهم است كه حضرت هارون گفت: من گفتم گوساله پرست باشند بهتر از اين است كه درونشان تفرقه بيافتد، «انّى خشت» ترسيدم «ان تقول» برگردى به من بگويى «فرّقت بين بنى اسرائيل» خيلى جمله مهمّى است، گوساله پرستى شرف دارد بر امّتى كه بينشان تفرقه باشد، گوساله پرستى بهتر است. آن وقت در زمان ما مزه تفرقه را بفهميم، الآن ضربهاى كه اسرائيل به مسلمين مىزند به خاطر تفرقه مسلمين است .
اميرالمومنين «عليه السلام» مىفرمايد: آنها در باطلشان متّحدند و شما در حقّتان متفرّق .
و اسلام براى تفرقه خيلى اصرار دارد، حالا براى سوغاتى آوردن، صله رحم، آموزش، بخشى از زكات كه امروز مىخواهم بحثم را بكنم، مىگويد: بخشى از زكات را بگيرد بده به افراد ضعيف كه آنها دلشان به شما قلّاب شود، «والمؤاخة بين قلوبهم»، حتّى اگر مسجد عامل تفرقه شد بايد خراب كرد، مسجد، بله منافقين يك مسجد ساختند، پيامبر فرمود: برويد مسجدشان را خراب كنيد و براى اينكه :
«و تفريقاً بين المؤمنين»: مسجد باعث تفرقه است .
حديث داريم كه: حضرت فرمود، اگر كسى دعوت به تفرقه مىكند، اگر عمّامه پيغمبر سرش است بكشيدش، «و لوكانتحت عمّامتى هذا» خيلى است. يعنى اگر روحانى هم عامل تفرقه شد بايد دك بشود، مسجد عامل تفرقه شد بايد خراب بشود، خيلى مهم است، «تعالوا الى كلمة) خداوند به مسيحيها مىگويد بيائيد در مسائلى كه باهم مشترك هستيم با هم باشيم، «انّماالمؤمنين اخوة»: مؤمنون فقط باهم برادرند خوب، و كسانى كه ايجاد تفرقه مىكنند كارشان، كار فرعونى است، قرآن مىفرمايد: فرعون كارش تفرقه انداز بود، «و جعل بين اهلها شيعاً»: فرعون يكى از كارهايش اين بود كه مردم را گروه گروه مىكرد. وقتى گروه گروه مىكرد اينها خودشان شاخ به شاخ مىشدند، خيالش راحت بود. هفته وحدت به بركات جمهورى اسلامى، منتهى عرض كردم به معناى ديگه، وحدت در نماز جماعت، وحدت بين زن و شوهرها، وحدت بين باجناقها و برادرها و جناحهاى سياسى، جناحهاى سياسى 9080، در صد مشتركات دارند، در 4 ، 5 مسئله با هم اختلاف دارند، وحدت بين شيعه و سنّى، كه در بسيارى از كارها متّحد هستند، يك جاهايى باهم اختلاف دارند، اين اختلافات نبايد درگيرى شود. چند سال پيش يك مثل قشنگ زدم، مثل زدم به انگشتهاى دست: هر انگشتى يك جوريه مىگويد زنده باد من، مىگويم تو كيستى من شصت هستم، مرا بگذارى كنار دگمه يقهات را نمىتوانى ببندى، راست مىگويد، اين مىگويد من، تو كيستى؟ من انگشت نگارى مگر نديدى افراد بى سواد، اين مىگويند: من، تو كيستى؟ من ازهمه بلندترم، هيكلم تك است، اين زنده باد. من، تو كيستى مىگويد: حلقه طلا «؟!» به من قشنگ است شما اگر انگشترت را به اين كنى «خنده حضار» مثلاً به اين باشد زشت است، انگشتر به اين انگشت قشنگ است، شد در عين حال اگر يك دشمنى آمد زنده بادها و مرده بادها بايد كنار بروند، متّحد مىشوند و بايد بخورند به سينه دشمن، يعنى در مقابل دشمن مشترك بايد زنده بادها و مردهبادها را كنار گذاشت، كسى ارتشى است، كسى سپاهى است، كسى روحانى است و كسى كت و شلوارى، كسى مرد و كسى زن؟ كسى شهرى و كسى روستائى، تمام اين كلماتى كه بوى تفرقه مىدهد به كار بردنش ممنوع. خوب هفته وحدت را تبريك مىگوئيم، برويم سراغ بحث، بحثى كه دلم برايش مىتپد. صلوات بفرستيد« صلوات حضار». خوب
بسم الله الرحمن الرحيم. موضوع بحث «زكات»
«زكات» يعنى پاكى «قد افلح من زكّيها»: يعنى رستگار است كسى كه روحش را از آلودگيها پاك كند. «اقتلت نفساًزكيّه»: يعنى كشتى يك آدم پاك و بى گناه «و حنّاناً من لدّنا و زكاتاً» پاك بود، شفقت داشت، «ايّها ازكى طعاماً»: غذاى پاك، آدم پاك، قلب پاك، روح پاك، زبان پاك، مال پاك، فكر پاك، پاكى خيلى مهم است .و زكات از ضروريّات دين است. به قول صندوق و جواهر، و مربوط به اسلام هم نيست، در همه اديان حضرت عيسى مىگويد: «و اوصانى بالصلوة و الزكاة» زكات مال همه اديان است. خوب زكات گاهى ظاهرى است مثل اينها، گندم، جو و شتر و اين ها دارند، كه زكات، بايد ماليات بدهد گاهى هم زكات باطنيه، زكات بدن روزه است، زكات بدن جهاد است، اينها حديث است همهاش حديث است، زكات علم اون است كه آنى كه انسان ياد گرفته به ديگران ياد بدهد، زكات قدرت اين است كه حالا كه قدرت دارى نگو لهش مىكنم زكات قدرت اينكه ببخش نه لهش كن، زكات قدرت عفو است زكات شكل خوب عفّت است. زكات يك معنى وسيعى دارد.
زكات عِدل نماز است. در قرآن 27 تا آيههاى قرآن نماز و به هم وصل است .
«اقاموالصلوةاتووالزكاة»،« يقيمون الصلوة يؤتون الزكاة»،« اوصانى بالصلوة و الزكاة» در قرآن 27 آيه داريم كه صلوة و زكات در كنار هم است. همتاى هم است .
روايات زيادى داريم كه نماز بدون زكات قبول نيست مثل زنى كه اگر يك گوشواره داشته باشد اصلاً عروسى نمىرود، نماز بى زكات قبول نيست. و پيغمبرى كه منافق از مسجد بيرون نمىكرد. ولى كسى كه زكات نمىداد از مسجد بيرون مىكرد.
يك گروهى زمان ابى بكر فرستاد كه زكات بده، گفتند نماز مىخوانيم، زكات نمىدهيم اينها مرتّد شدند چون كسى كه ضروريّت دين را، از قطعيّات است. و قبول نداشته باشد مرتّد مىشود. ابى بكر لشگر فرستاد. و جالب اين است كه على «عليه السلام» در لشگرى كه ابى بكر فرستاد شخصاً شركت كرد. يعنى حضرت على «عليه السلام» در لشگر ابى بكر و با كسانى كه زكات نمىدادند جنگيد. و حضرت مهدى «عليه السلام» هم كه ظهور كند اگر كسى درباره زكات گردن كلفتى كند با او برخورد مىكند. زكات حلّال مشكلات است. مىگويد: اگر كمك كردى به فقرا خدا گره از كارت باز مىكند. خيلى وقتها ما هى مىگوئيم چرا به كار ما گير مىخورد. چرا، متخصص زياد داريم الان دانشگاههاى ما، صدها هزار متخصص تربيت كرده نفت هم كه قيمتش بالا رفته متخصص هم كه داريم، باران هم داريم ديگه چرا گير هستيم مىگويد به خاطر اينكه گير دادم
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
بخل ريشه گرفتارى زندگى
«امّا اعطى واتّقى»: اگر كسى از مال خودش ببخشد و تقوى داشته باشد
«و صّدق بالحسنى فسينسره للحسنى»: گيرش را باز مىكنيم
«اما من بخل»: اگر كسى بخل كند و ندهد «فسينسره للعسرى»:
اين آيه قرآن، اگر پول به فقيرى داد. گير را از كارت برمى داريم، اگر پول به فقيرى ندادى، هر چى هم وضع در آمدت خوب باشد هميشه به در آمدت گره مىاندازيم. در جايى آدم نشسته مىگويد: من اين خونه را مىفروشم، مىگويد اِ من اتفاقاً دنبال خونه مىگردم، مىبيند اِ اين همان است كه مىخواست يعنى شده يك خانه خوب را فاصله يك ساعت خريدهاند. و رفته كه نيم كيلو نخود بخرد اين نيم كيلو نخود 8 ماه طول كشيده است رفته نخود بخرد پايش افتاده توى جوى استخوان پايش شكسته است رفته نخود بخرد برگشتن نايلون پاره شده ريخته، نشسته نخود را جمع كند تاكسى بهش زده است «خنده حضار» يعنى آدم داريم يك خونه مىخرد نيم ساعت، يك نخود مىخرد 8 ماه.
«و اما من بخل واستغنى» چطور شد بعضىها، بد مىزايند، بعضىها زايمانشان 500 هزار تومان، بعضىها سال مىآيد و مىرود يك قرص نمىخورند، و بعضى مرض از بدنشان، اين را، امام كاظم «عليه السلام» فرمود: هر كجا «كشاورزها گوش بدهيد، تجّار گوش بدهيد، بازارىها گوش بدهيد، كارمندهاى دولت، هركس پاى تلويزيون است هر كس ذخيره دارد گوش بدهد داريم كه امام كاظم فرمود:
«كسى كه بهش گفتيم خمست و زكاتت اينقدر است، اين فقير است كمكش كن، كسى كه مىتواند به فقير كمك كند و مىتواند كمك كند و نكند، امام كاظم فرمود:
هر يك درهمى كه به فلانى نداد خداوند يك برنامهاى برايش پيش مى آورد دو برابرش را در راه باطل خرج كند .
حيفش كه توى تلويزيون است بعضى از مثلها را نمى توانم عرض كنم. حالا يك جورى مىگويم كه حالا، نه ردّ شويم، يك كسى آمد گفت: آقاى قرائتى چرا من اينقدر بدبختم: گفتم چطور؟ گفت: مدّتى است بچّهام اسهال گرفته، كلّى خرجش كردهام حالا يبس شده، كلّى خرجش كردهام حالا ميزان شده، «خنده حضار» من صبح تا به شب مىدوم دنبال تنظيم شكم بچّهام چه گناهى كردهام؟ گفتم خمس مىدهى؟ اصلاً آدم هست من نمىدانم چه كرده، آقا مىآيد، پول و اسكناس خودش ها،ها، با دستش بود خودش رابابا اگر خواستى اسكناس هزارى را همينطور پاره مىكردى كه ثوابش بيشتر از «!!!» كشيدن سيگار است. پولت آتش مىگيرد ولى ريهات سالم است، سيگار كه مىكشى هم پول آتش گرفته، و هم، كسانى كه سيگارى هستند اگر به جاى اينكه سيگارى هستند، اسكناس آتش بزنند ضررش كمتر است «ضرر به بيت المال است» آتش زدن پول يك ضرر است. پول را مىدهى آتش مىزنى دو ضرر مىشود يك كسى كه گز مىخورد با چاقو پستهاش را در مىآورد، اوّل پسته را مىخورد بعد گز را، مىگفتند چراهمچين مىكنى؟ مىگفت: مىخواهم دوبار كيف كنم «خنده حضار» يك بار براى پستهاش و يك بار براى گزش .
حالا آدمى كه سيگارى است دو بار به خودش سيلى مىزند يك بار پولش را آتش مىزند و يك بار هم ريهاش را آتش مىزند، كه چى «الله اكبر» زكات ،خوب.
بعضىها فكر مىكنند اگر خمس بدهند كم مىشود، قرآن خيلى آيه داريم درباره واقع بينى، افرادى كه تحصيل كرده هستند، طلبهها، دانشجوها، غيره، اين «حَسِبَ» را بياورند توى قرآن از «معجم المقهرس» خيلى آيه دارد «افحسبتم» اينطورى حساب مىكنيد؟ «لا تحسبنّ»،« لا يحسبنّ»،« يحسبون» اين يعنى شما پهلوى خودت حساب مىكنى، تو خيال مىكنى، اگر خمس بدهى، اگر درخت انگور را شاخهاش را بكنى انگورش كم مىشود، هر چه شاخهاش را بكنى انگورش بيشتر مىشود. اينطور نيست كه اگر از يك ميليون، 200 هزار تومان كم مىشود عوضش بركتش جاى ديگر است، اصلاً يكى از معنى زكات يعنى رشد، نموّ، حالا ،
قرآن مى فرمايد: «لا يحسبنّ»: خيال نكنند آنها كه بخل مىكنند نفع است «بل هو شرّ»
قرآن مىگويد: اگر اين پولى كه بهت دادهايم زكاتش را ندهى اين پول را داغ مىكنيم، اين متن وحى است و قرآن، اين پول را داغ مىكنند و مىگذارند به پيشانيت، بعد مى گذارند به پهلويت، مىسوزانتند بعد هم مىگويند: «هذا منكنزتم»: اين همان گنجى است كه داشتى، اين سپردههاى ثابتت بود «هذا ما كنزتم» داريم: كه اگر زكات ندهيد چارپايانتان مىميرند. اذا احتبس الزكات مانت الماشى.
«امّا اعطى واتّقى»: اگر كسى از مال خودش ببخشد و تقوى داشته باشد
«و صّدق بالحسنى فسينسره للحسنى»: گيرش را باز مىكنيم
«اما من بخل»: اگر كسى بخل كند و ندهد «فسينسره للعسرى»:
اين آيه قرآن، اگر پول به فقيرى داد. گير را از كارت برمى داريم، اگر پول به فقيرى ندادى، هر چى هم وضع در آمدت خوب باشد هميشه به در آمدت گره مىاندازيم. در جايى آدم نشسته مىگويد: من اين خونه را مىفروشم، مىگويد اِ من اتفاقاً دنبال خونه مىگردم، مىبيند اِ اين همان است كه مىخواست يعنى شده يك خانه خوب را فاصله يك ساعت خريدهاند. و رفته كه نيم كيلو نخود بخرد اين نيم كيلو نخود 8 ماه طول كشيده است رفته نخود بخرد پايش افتاده توى جوى استخوان پايش شكسته است رفته نخود بخرد برگشتن نايلون پاره شده ريخته، نشسته نخود را جمع كند تاكسى بهش زده است «خنده حضار» يعنى آدم داريم يك خونه مىخرد نيم ساعت، يك نخود مىخرد 8 ماه.
«و اما من بخل واستغنى» چطور شد بعضىها، بد مىزايند، بعضىها زايمانشان 500 هزار تومان، بعضىها سال مىآيد و مىرود يك قرص نمىخورند، و بعضى مرض از بدنشان، اين را، امام كاظم «عليه السلام» فرمود: هر كجا «كشاورزها گوش بدهيد، تجّار گوش بدهيد، بازارىها گوش بدهيد، كارمندهاى دولت، هركس پاى تلويزيون است هر كس ذخيره دارد گوش بدهد داريم كه امام كاظم فرمود:
«كسى كه بهش گفتيم خمست و زكاتت اينقدر است، اين فقير است كمكش كن، كسى كه مىتواند به فقير كمك كند و مىتواند كمك كند و نكند، امام كاظم فرمود:
هر يك درهمى كه به فلانى نداد خداوند يك برنامهاى برايش پيش مى آورد دو برابرش را در راه باطل خرج كند .
حيفش كه توى تلويزيون است بعضى از مثلها را نمى توانم عرض كنم. حالا يك جورى مىگويم كه حالا، نه ردّ شويم، يك كسى آمد گفت: آقاى قرائتى چرا من اينقدر بدبختم: گفتم چطور؟ گفت: مدّتى است بچّهام اسهال گرفته، كلّى خرجش كردهام حالا يبس شده، كلّى خرجش كردهام حالا ميزان شده، «خنده حضار» من صبح تا به شب مىدوم دنبال تنظيم شكم بچّهام چه گناهى كردهام؟ گفتم خمس مىدهى؟ اصلاً آدم هست من نمىدانم چه كرده، آقا مىآيد، پول و اسكناس خودش ها،ها، با دستش بود خودش رابابا اگر خواستى اسكناس هزارى را همينطور پاره مىكردى كه ثوابش بيشتر از «!!!» كشيدن سيگار است. پولت آتش مىگيرد ولى ريهات سالم است، سيگار كه مىكشى هم پول آتش گرفته، و هم، كسانى كه سيگارى هستند اگر به جاى اينكه سيگارى هستند، اسكناس آتش بزنند ضررش كمتر است «ضرر به بيت المال است» آتش زدن پول يك ضرر است. پول را مىدهى آتش مىزنى دو ضرر مىشود يك كسى كه گز مىخورد با چاقو پستهاش را در مىآورد، اوّل پسته را مىخورد بعد گز را، مىگفتند چراهمچين مىكنى؟ مىگفت: مىخواهم دوبار كيف كنم «خنده حضار» يك بار براى پستهاش و يك بار براى گزش .
حالا آدمى كه سيگارى است دو بار به خودش سيلى مىزند يك بار پولش را آتش مىزند و يك بار هم ريهاش را آتش مىزند، كه چى «الله اكبر» زكات ،خوب.
بعضىها فكر مىكنند اگر خمس بدهند كم مىشود، قرآن خيلى آيه داريم درباره واقع بينى، افرادى كه تحصيل كرده هستند، طلبهها، دانشجوها، غيره، اين «حَسِبَ» را بياورند توى قرآن از «معجم المقهرس» خيلى آيه دارد «افحسبتم» اينطورى حساب مىكنيد؟ «لا تحسبنّ»،« لا يحسبنّ»،« يحسبون» اين يعنى شما پهلوى خودت حساب مىكنى، تو خيال مىكنى، اگر خمس بدهى، اگر درخت انگور را شاخهاش را بكنى انگورش كم مىشود، هر چه شاخهاش را بكنى انگورش بيشتر مىشود. اينطور نيست كه اگر از يك ميليون، 200 هزار تومان كم مىشود عوضش بركتش جاى ديگر است، اصلاً يكى از معنى زكات يعنى رشد، نموّ، حالا ،
قرآن مى فرمايد: «لا يحسبنّ»: خيال نكنند آنها كه بخل مىكنند نفع است «بل هو شرّ»
قرآن مىگويد: اگر اين پولى كه بهت دادهايم زكاتش را ندهى اين پول را داغ مىكنيم، اين متن وحى است و قرآن، اين پول را داغ مىكنند و مىگذارند به پيشانيت، بعد مى گذارند به پهلويت، مىسوزانتند بعد هم مىگويند: «هذا منكنزتم»: اين همان گنجى است كه داشتى، اين سپردههاى ثابتت بود «هذا ما كنزتم» داريم: كه اگر زكات ندهيد چارپايانتان مىميرند. اذا احتبس الزكات مانت الماشى.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
زكات عامل رشد و بركت
حالا من راجع به زكات داريم كه از رسول الله «صل الله عليه و اله وسلم» «اذا اردت ان يصلح الله مالك فزكه» مىخواهى مالت زياد شود زكات بده، هر كس مىخواهد مالش زياد شود زكات بدهد.
آقايان بازارى خواهش مىكنم اين را بررسى كنيد آيا در بازارها كسى ور شكست شده كه اهل خمس بوده؟ اهل زكات بوده، البتّه تجارتش هم عاقله هم عاقله باشد عاقلانه برود خمس و زكاتش را هم بدهد. چون داريم كه: «و تصويباًللرزق» زكات رزق شما را زياد مىكند. «تزيد فى الرزق» «تسبياً للرزق» «مت نقصت زكات من مال قّط»: هيچ وقت خمس و زكات، وقتى هم مىگويند: زكات. كلّ زكات در قرآن به معناى هر رقم كمكى است. شامل انفاقات مىشود، نگوئيد آقاى قرائتى بحث زكات شامل گندم و كشمش و خرماست. زكات در رساله به معناى خاصّى است و زكات در قرآن به معناى عامّ است. «الله اكبر» امام صادق «عليه السلام »فرمود:
«يا مفصّل قل لاصحابك»: به ياران ما به شيعهها بگوييد: «يضعون الزكاة فى اهلها»: زكات را در جاى خودش مصرف كنند «و انّى ضامن لما ذهب لهم» «من ضامنم» شما زكات بدهيد. خيلى است، زكات بده من ضامن هستم. خوب
علّت زكات چيست؟ فلسفه زكات؟ حكمت و دليل زكات؟ چون در آستانه درو كردن، زكات هم خيلى پول مىشود. اگر با ديمى باشد، يعنى اگر با آب باران باشد زكاتش كمتر است .
استاندار فارس، استاندارذ قبلى مىگفت: اگر از 15 كيلو گندم 1 كيلو گندم، ميانگين حساب مىكنيم ميلياردها، و دهها ميليارد تومان زكات مىشود. دهها ميليارد، آن وقت اينقدر مقام معظم رهبرى براى فلسطين، و نفرى هزار تومان حدود دو ميليارد تومان جمع شد يعنى اگر يك استان زكات بدهد دهها ميليارد آن وقت آيا پسرى است كه نتواند داماد شود؟
و دخترى بى جهازيه داريم. نسخه روى دست كسى هست كه نتواند دارويش را تهيّه كند. خيلى پول سنگينى است زكات، من نمىدانم زكاتى كه 32 آيه دارد، اسلام مىگويد، حتّى من اينجا گله مىكنم از بعضى از خواص، خواهش مىكنم هركسى حرف مرا مىشنود اگر خواصى است كه خواص است، و اگر خواص نيست اين را به خواص برساند، خواهش مىكنم، من ديگه با ريشِ مشگى آمدهام توى تلويزيون و حالا ريشم سفيد شده، بعد از 23 سال يك تقاضا دارم از بينندههاى تلويزيون، به خواصّى كه مرتّب مىروندمكّه اين جمله را بگوئيد: شما مثلاً چند دفعه رفتهايد مكّه
ده بار، پنج بار، 20 بار، دو بار، سه بار، هر دفعه هم يك ماه طول كشيده، ببينم آقاى قرائتى چند سفر رفتهاى مكّه مىگويم ده بار به عنوان روحانى و امام جمعه بردنم، شما ده تا 30 تا، 300 روز براى حجّ گذاشتى آيا يك روز هم براى زكات گذاشتهاى؟ روز قيامت چه جواب خواهى داد والله بالله جواب ندارد، من جواب ندارم، از وقتى متوجّه اين مسئله شدم كه «بنى السلام على خمس»: يعنى اسلام روى پنج پايه است، روى نماز، روى زكات، روى حجّ، روى روزه، روى ولايت، رهبرى حق. حديث دارم:
34 حديث وسائل است بناى اسلام روى چندتا چيز است، چطور شد 300 روز وقت گذاشتيم 300 روز رفتيم مكّه، حتّى يك نفر نرفتيم حكم زكات را به اهلش بگوئيم. روز قيامت چى جواب خواهدداد؟ به كسانى كه، آقايانى كه پاى تلويزيون هستند يه كسانى كه چند دفعه رفتهاند مكّه بگو آقاى قرائتى پيغام داده است به شما گفته است چطور براى حجّ چند بار وقت گذاشتى ولى براى زكات دو تا سفر زكاتى نرفتهاى؟ در قيامت چه جواب خواهى داد، يك خورده من نگرانم كه در قيامت ما از عبادتها توبه كنيم، بگوئيم حجّ مرا ببخش، گناهانمان پيش كشمان، اصلاً عبادتهايمان را ببخش، چطوريه حكمى كه 32 تا آيه در قرآن دارد اينطور فراموش مىشود. در قرآن خمس يك آيه دارد، در قرآن روزه يك آيه دارد، در قرآن حجّ يك آيه دارد، زكات 32 آيه دارد، چطور يك چيز به اين مهمّى مورد غفلت است
حالا من راجع به زكات داريم كه از رسول الله «صل الله عليه و اله وسلم» «اذا اردت ان يصلح الله مالك فزكه» مىخواهى مالت زياد شود زكات بده، هر كس مىخواهد مالش زياد شود زكات بدهد.
آقايان بازارى خواهش مىكنم اين را بررسى كنيد آيا در بازارها كسى ور شكست شده كه اهل خمس بوده؟ اهل زكات بوده، البتّه تجارتش هم عاقله هم عاقله باشد عاقلانه برود خمس و زكاتش را هم بدهد. چون داريم كه: «و تصويباًللرزق» زكات رزق شما را زياد مىكند. «تزيد فى الرزق» «تسبياً للرزق» «مت نقصت زكات من مال قّط»: هيچ وقت خمس و زكات، وقتى هم مىگويند: زكات. كلّ زكات در قرآن به معناى هر رقم كمكى است. شامل انفاقات مىشود، نگوئيد آقاى قرائتى بحث زكات شامل گندم و كشمش و خرماست. زكات در رساله به معناى خاصّى است و زكات در قرآن به معناى عامّ است. «الله اكبر» امام صادق «عليه السلام »فرمود:
«يا مفصّل قل لاصحابك»: به ياران ما به شيعهها بگوييد: «يضعون الزكاة فى اهلها»: زكات را در جاى خودش مصرف كنند «و انّى ضامن لما ذهب لهم» «من ضامنم» شما زكات بدهيد. خيلى است، زكات بده من ضامن هستم. خوب
علّت زكات چيست؟ فلسفه زكات؟ حكمت و دليل زكات؟ چون در آستانه درو كردن، زكات هم خيلى پول مىشود. اگر با ديمى باشد، يعنى اگر با آب باران باشد زكاتش كمتر است .
استاندار فارس، استاندارذ قبلى مىگفت: اگر از 15 كيلو گندم 1 كيلو گندم، ميانگين حساب مىكنيم ميلياردها، و دهها ميليارد تومان زكات مىشود. دهها ميليارد، آن وقت اينقدر مقام معظم رهبرى براى فلسطين، و نفرى هزار تومان حدود دو ميليارد تومان جمع شد يعنى اگر يك استان زكات بدهد دهها ميليارد آن وقت آيا پسرى است كه نتواند داماد شود؟
و دخترى بى جهازيه داريم. نسخه روى دست كسى هست كه نتواند دارويش را تهيّه كند. خيلى پول سنگينى است زكات، من نمىدانم زكاتى كه 32 آيه دارد، اسلام مىگويد، حتّى من اينجا گله مىكنم از بعضى از خواص، خواهش مىكنم هركسى حرف مرا مىشنود اگر خواصى است كه خواص است، و اگر خواص نيست اين را به خواص برساند، خواهش مىكنم، من ديگه با ريشِ مشگى آمدهام توى تلويزيون و حالا ريشم سفيد شده، بعد از 23 سال يك تقاضا دارم از بينندههاى تلويزيون، به خواصّى كه مرتّب مىروندمكّه اين جمله را بگوئيد: شما مثلاً چند دفعه رفتهايد مكّه
ده بار، پنج بار، 20 بار، دو بار، سه بار، هر دفعه هم يك ماه طول كشيده، ببينم آقاى قرائتى چند سفر رفتهاى مكّه مىگويم ده بار به عنوان روحانى و امام جمعه بردنم، شما ده تا 30 تا، 300 روز براى حجّ گذاشتى آيا يك روز هم براى زكات گذاشتهاى؟ روز قيامت چه جواب خواهى داد والله بالله جواب ندارد، من جواب ندارم، از وقتى متوجّه اين مسئله شدم كه «بنى السلام على خمس»: يعنى اسلام روى پنج پايه است، روى نماز، روى زكات، روى حجّ، روى روزه، روى ولايت، رهبرى حق. حديث دارم:
34 حديث وسائل است بناى اسلام روى چندتا چيز است، چطور شد 300 روز وقت گذاشتيم 300 روز رفتيم مكّه، حتّى يك نفر نرفتيم حكم زكات را به اهلش بگوئيم. روز قيامت چى جواب خواهدداد؟ به كسانى كه، آقايانى كه پاى تلويزيون هستند يه كسانى كه چند دفعه رفتهاند مكّه بگو آقاى قرائتى پيغام داده است به شما گفته است چطور براى حجّ چند بار وقت گذاشتى ولى براى زكات دو تا سفر زكاتى نرفتهاى؟ در قيامت چه جواب خواهى داد، يك خورده من نگرانم كه در قيامت ما از عبادتها توبه كنيم، بگوئيم حجّ مرا ببخش، گناهانمان پيش كشمان، اصلاً عبادتهايمان را ببخش، چطوريه حكمى كه 32 تا آيه در قرآن دارد اينطور فراموش مىشود. در قرآن خمس يك آيه دارد، در قرآن روزه يك آيه دارد، در قرآن حجّ يك آيه دارد، زكات 32 آيه دارد، چطور يك چيز به اين مهمّى مورد غفلت است
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
فلسفه زكات در روايات
امام رضا عليه السلام فرمود: دليل زكات «قوة الفقراء»: براى قوّت و رزق فقراء ديگه چى؟ «تحصين اموال الاغنياء» «تحصين از حصن» يعنى اگر اغنيا زكات بدهند مالشان حفظ مىشود. «شكر نعم الله» نماز« زكات» يك شكرى از نعمتهاى الهى است. «مع ما فيه من الزياده»: زكات سبب زياد شدن مال است «والرأفةو الرحمة لاهل الضعف»: رأفت و رحمت، يعنى خودسازى، آدم دلسوزى است، دلش مىسوزد. يعنى علاقه خودش را به طبقه محروم نشان مىدهد و سخاوت را در خودش شكوفا مىكند، روح بخل را از خودش دور مىكند« والمعونة على امرالدين» كمك مىكند در امر اين، بالاخره از زكات .
امام جمعه يكى از شهرها كار قشنگى كرده بود، رفته بود در روستاها روضه زكات خوانده بود، مينى بوس خريده بود براى روستاهايى كه مينى بوس ندارند، به ديوار مينى بوس هم نوشته بود اين مينى بوس از بودجه زكات تهيّه شده، همينطور كه اين مينى بوس راه مىرفت آدم لذّت مىبرد، يكى از امام جمعهها اين كار را كرده بود، فرق خمس و زكات را بگويم، خمس را مراجع مىگويند بدهيد به ما بخشى از آن را، براى حوزه و كتابخانه و اينها، ولى زكات را تا توى اين روستا فقير است حق ندارى از اين روستا ببرى يك روستاى ديگر، يعنى اين روستايىها من نمىدانم واقعاً هى هم مىگويند ولى ما نفهميديم كه اين شوراى اسلامى خاصّيتش چيست ؟من روى كه شوراها، انجمنهاى اسلامى شهر و روستا راه افتاد، يك نامه به همه نوشتم حالا به دستشان رسيد يا نه من چهار هزار تا فرستادم با امضاى خودم نوشتم برادر يا خواهرى كه مردم به تو رأى دادهاند تو جزء انجمن اسلامى شورا شدهاى مردم از تو سه تا چيز مىخواهند.
1 - معلم نهضت سواد آموزى مىآيد توى روستا، توى روستا بى سواد است، ولى چون او غريب است نمىداند توى كدام خانه بى سواد است تو پاشو، در خانهها را بزن حالا كه به تو رأى دادهاند و عزيزى، آبرو دارى الحمدالله، در ِ خانهها رابزن بى سوادها را جمع كن براى كلاس ايشان. كه ايشان بگويد خدا پدر فلانى را بيامرزد زمانى كه ايشان بود، كد خدا بود و انجمن اسلامى بود ايشان آمد با رودر بايستى از خانه كشيد بيرون، به كلاس نشاند و اين سوادش را يادگارى از تو داشته باشد. اين مال كار فرهنگى،
2 - در روستا فقرايى هستند پول هم كه ندارى، دولت هم كه پول ندارد به تو، كميته يا بهزيستى و يا كميته 15 خرداد هم كه به جايى نمىرسد، پولهايشان محدود است، شما به عنوان شوراى اسلامى يك حكمى از امام جمعه بگير چون زكات مال ولايت فقيه است با اين ريش سفيدها و افرادى كه عزيز و محبوبند زكات را جمع كن زير نظر آدمهايى كه مسئله دار نيستند، از پولدارها بگير به فقرا كمك كن، اين هم كار اقتصادى، كار فرهنگى بى سوادها را دعوت كن، كار اقتصادى هم شكمها را سير كن. كار اجتماعى بالاخره مردم مىخواهند تو را ببينند. شما برو چراغ بسيارى از مسجدها را خاموش كن، شبهاى جمعه برو چراغها را روشن كن و يك «قد قامت الصلوة» بگو اگر قبولت دارند پشت سر خودت نماز بخوانند اگر روحانى نيست. به هر حال در خانه خدا همديگر را ببينيد، يعنى بهترين سالنى كه مردم را ملاقات كنى مسجد، بهترين راهى كه فقرا را سير كنى زكات، بهترين راهى كه، به خدا قسم اينها بهترين كار است نمىدونيم چرا اين كارهاى خوب را ازش غفلت كردهايم و يك كارهاى مصنوعى درست مىكنيم، يعنى زكاتى كه عمود دين است، رها مىكنيم بعد مىآييم با يك تبليغاتى پولى خيمهاى مىزنيم توى خيابان از مردم جمع مىكنيم، البتّه آن كارها هم كار بدى نيست كار خوبى است. يعنى كسى كه عروسى ندارد عروسك بايد داشته باشد، كسى كه سينه مادر را ندارد بايد سر شيشه بمكد. كسى كه زكات طبيعى را له كرده بايد با اين هارت و هورتها بايد يك پولى جمع كرد. فقرا نبايد گرسنه بمانند ولى ما زكات به اين قشنگى داريم، چرا اين كار را نكنيم حالا، آنوقت كه اين زكات را دادى فاصلهها كم مىشود علاقهها زياد مىشود، آدم وقتى مىبيند كه فقرا سير شدند چقدر دعاى خير به تو مىكنند مىگويد خدا خيرش بدهد، امسال گندمش خوب شد زكاتش را داد، يكى آمد پهلوى من گفت كه چند ميليون پول خرما را صادر كردهاند كشورهاى چيز، فلان كشورها خوردهاند به فلان كشورها، آن تاجر خورده، گفتم زكات خرما را دادى؟ گفت: نه، حديث را بخوانم بحث را تمام كنم
امام رضا عليه السلام فرمود: دليل زكات «قوة الفقراء»: براى قوّت و رزق فقراء ديگه چى؟ «تحصين اموال الاغنياء» «تحصين از حصن» يعنى اگر اغنيا زكات بدهند مالشان حفظ مىشود. «شكر نعم الله» نماز« زكات» يك شكرى از نعمتهاى الهى است. «مع ما فيه من الزياده»: زكات سبب زياد شدن مال است «والرأفةو الرحمة لاهل الضعف»: رأفت و رحمت، يعنى خودسازى، آدم دلسوزى است، دلش مىسوزد. يعنى علاقه خودش را به طبقه محروم نشان مىدهد و سخاوت را در خودش شكوفا مىكند، روح بخل را از خودش دور مىكند« والمعونة على امرالدين» كمك مىكند در امر اين، بالاخره از زكات .
امام جمعه يكى از شهرها كار قشنگى كرده بود، رفته بود در روستاها روضه زكات خوانده بود، مينى بوس خريده بود براى روستاهايى كه مينى بوس ندارند، به ديوار مينى بوس هم نوشته بود اين مينى بوس از بودجه زكات تهيّه شده، همينطور كه اين مينى بوس راه مىرفت آدم لذّت مىبرد، يكى از امام جمعهها اين كار را كرده بود، فرق خمس و زكات را بگويم، خمس را مراجع مىگويند بدهيد به ما بخشى از آن را، براى حوزه و كتابخانه و اينها، ولى زكات را تا توى اين روستا فقير است حق ندارى از اين روستا ببرى يك روستاى ديگر، يعنى اين روستايىها من نمىدانم واقعاً هى هم مىگويند ولى ما نفهميديم كه اين شوراى اسلامى خاصّيتش چيست ؟من روى كه شوراها، انجمنهاى اسلامى شهر و روستا راه افتاد، يك نامه به همه نوشتم حالا به دستشان رسيد يا نه من چهار هزار تا فرستادم با امضاى خودم نوشتم برادر يا خواهرى كه مردم به تو رأى دادهاند تو جزء انجمن اسلامى شورا شدهاى مردم از تو سه تا چيز مىخواهند.
1 - معلم نهضت سواد آموزى مىآيد توى روستا، توى روستا بى سواد است، ولى چون او غريب است نمىداند توى كدام خانه بى سواد است تو پاشو، در خانهها را بزن حالا كه به تو رأى دادهاند و عزيزى، آبرو دارى الحمدالله، در ِ خانهها رابزن بى سوادها را جمع كن براى كلاس ايشان. كه ايشان بگويد خدا پدر فلانى را بيامرزد زمانى كه ايشان بود، كد خدا بود و انجمن اسلامى بود ايشان آمد با رودر بايستى از خانه كشيد بيرون، به كلاس نشاند و اين سوادش را يادگارى از تو داشته باشد. اين مال كار فرهنگى،
2 - در روستا فقرايى هستند پول هم كه ندارى، دولت هم كه پول ندارد به تو، كميته يا بهزيستى و يا كميته 15 خرداد هم كه به جايى نمىرسد، پولهايشان محدود است، شما به عنوان شوراى اسلامى يك حكمى از امام جمعه بگير چون زكات مال ولايت فقيه است با اين ريش سفيدها و افرادى كه عزيز و محبوبند زكات را جمع كن زير نظر آدمهايى كه مسئله دار نيستند، از پولدارها بگير به فقرا كمك كن، اين هم كار اقتصادى، كار فرهنگى بى سوادها را دعوت كن، كار اقتصادى هم شكمها را سير كن. كار اجتماعى بالاخره مردم مىخواهند تو را ببينند. شما برو چراغ بسيارى از مسجدها را خاموش كن، شبهاى جمعه برو چراغها را روشن كن و يك «قد قامت الصلوة» بگو اگر قبولت دارند پشت سر خودت نماز بخوانند اگر روحانى نيست. به هر حال در خانه خدا همديگر را ببينيد، يعنى بهترين سالنى كه مردم را ملاقات كنى مسجد، بهترين راهى كه فقرا را سير كنى زكات، بهترين راهى كه، به خدا قسم اينها بهترين كار است نمىدونيم چرا اين كارهاى خوب را ازش غفلت كردهايم و يك كارهاى مصنوعى درست مىكنيم، يعنى زكاتى كه عمود دين است، رها مىكنيم بعد مىآييم با يك تبليغاتى پولى خيمهاى مىزنيم توى خيابان از مردم جمع مىكنيم، البتّه آن كارها هم كار بدى نيست كار خوبى است. يعنى كسى كه عروسى ندارد عروسك بايد داشته باشد، كسى كه سينه مادر را ندارد بايد سر شيشه بمكد. كسى كه زكات طبيعى را له كرده بايد با اين هارت و هورتها بايد يك پولى جمع كرد. فقرا نبايد گرسنه بمانند ولى ما زكات به اين قشنگى داريم، چرا اين كار را نكنيم حالا، آنوقت كه اين زكات را دادى فاصلهها كم مىشود علاقهها زياد مىشود، آدم وقتى مىبيند كه فقرا سير شدند چقدر دعاى خير به تو مىكنند مىگويد خدا خيرش بدهد، امسال گندمش خوب شد زكاتش را داد، يكى آمد پهلوى من گفت كه چند ميليون پول خرما را صادر كردهاند كشورهاى چيز، فلان كشورها خوردهاند به فلان كشورها، آن تاجر خورده، گفتم زكات خرما را دادى؟ گفت: نه، حديث را بخوانم بحث را تمام كنم
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
اقدام در جمع و صرف زكات
امام صادق «عليه السلام» نه در يك دو، سه، چهار حديث، فرمود :
«ماتلف» يك حديث، تلف نشد، حديث ديگر «ماضاع» يعنى مالى ضايع نشد، حديث داريم «ما هلك» نابود نشد «ما تلف، ما ضاع، ما هلك» «مالُ فى برّ ولابحر تبرك الزكاة» الله اكبر.
فكر مىكنم اين حديث را مىتوان حفظ كرد، تلف نشد مالى در خشكى و نه در دريا مگر مردم زكات ندادند، يعنى اگر زكات ندهى مالت دود مىشود.« ما تلف، ما هلك، ما ضاع» خيلى حديث داريم با اين مضمون. اگر مىخواهيم، حالا راهش چيه؟ راهش را هم بگويم، امام جمعه از طرف مقام معظم رهبرى، كميته امداد، يا بهزيستى كه مسئول فقرا هستند، جهاد كشاورزى و تعاونى شهر و روستا كه گندم مىخرد، فرماندار، بخشدار، شوراى اسلامى شهر اينها سريعاً يك جلسه بگيرند منتهى حضرت عباسى يك قدم به اسم خود، پول مىدهيد رو دربايستى نباشد چون بايد با قصد قربت باشد، عين نماز، قربةالى الله، زكات را جمع كنيد، در همان روستا خرج كنيد، البته زمان آقاى هاشمى هم يك قانونى را گذراندند كه زمان آقاى خاتمى هم به نظرم هنوز لغو نشده اگر تأييد نشده باشد هنوز لغو نشده و اين هم بايد برويم دنبال كنيم انشاءالله، كه هر چيزى كه مردم روستا جمع كردند، دولت هم به همان مقدار روى پولشان بگذارد يعنى اگر 50 ميليون جمع كردند دولت هم 50 ميليون بگذارد روش و خرج روستاى خودشان كند، خوابگاه، مدرسه، درمانگاه، زايشگاه، مسجد، حسينيه» هر مشكلى كه دارند مىتوانند با پول زكات حل كنند اين كار را انجام بدهيد، زكات واجب است. اگر زكات ندهيم لقمهها گير دارد، آنوقت لقمه گيردار كه مىخوريم، نان بى زكات كه مىخوريم، بچّه مان معلوم نيست چى مىشود. و يك چيزى كه تمام دكترها، استاد دانشگاه، روانشناسها، همه و همه از آن غافل هستند اين است كه در مسائل تربيتى هيچ كسى را نديدم كه در كتابهايش، كتابخانه دانشگاهى بحث لقمه بكند، همهاش مىگويند روانشناسى و روانشناختى كودك اين اصطلاحات را مىگويند و روى اينها هم تحقيقات علمى مىكنند امّا اسلام مىگويد اگر بچّه مىخواهى خوب تربيت شود، بايد لقمهاش حلال باشد اگر لقمهاش حرام باشد بهترين است امام حسين «عليه السلام» است ظهر عاشورا فرمود: حرف من در شما اثر نمىكند لقمه تان حرام است. اگر گازوئيل بريزيد توى هواپيما بهترين خلبان هم بنشيند هواپيما پرواز نمىكند چون در شكم اين گازوئيل است. پرواز بنزين مخصوص مىخواهد نه گازوئيل، آب بريزى نمىشود. لقمه حلال رمز تعليم و تربيت است پس آخرين كلام اينكه: چيزى كه روانشناسان كره زمين ازش غافل شدهاند تا آنجا كه من سراغ دارم چون كتابهايشان را گرفتم و ديدم، در بحث تعليم و تربيت همه شان خوابشان برده كه يكى از مسائل محورى لقمه حلال است. آقايان اگر خمس داريد، مالى ذخيره كردهايد، زكات را جدّى بگيريد.
امام صادق «عليه السلام» نه در يك دو، سه، چهار حديث، فرمود :
«ماتلف» يك حديث، تلف نشد، حديث ديگر «ماضاع» يعنى مالى ضايع نشد، حديث داريم «ما هلك» نابود نشد «ما تلف، ما ضاع، ما هلك» «مالُ فى برّ ولابحر تبرك الزكاة» الله اكبر.
فكر مىكنم اين حديث را مىتوان حفظ كرد، تلف نشد مالى در خشكى و نه در دريا مگر مردم زكات ندادند، يعنى اگر زكات ندهى مالت دود مىشود.« ما تلف، ما هلك، ما ضاع» خيلى حديث داريم با اين مضمون. اگر مىخواهيم، حالا راهش چيه؟ راهش را هم بگويم، امام جمعه از طرف مقام معظم رهبرى، كميته امداد، يا بهزيستى كه مسئول فقرا هستند، جهاد كشاورزى و تعاونى شهر و روستا كه گندم مىخرد، فرماندار، بخشدار، شوراى اسلامى شهر اينها سريعاً يك جلسه بگيرند منتهى حضرت عباسى يك قدم به اسم خود، پول مىدهيد رو دربايستى نباشد چون بايد با قصد قربت باشد، عين نماز، قربةالى الله، زكات را جمع كنيد، در همان روستا خرج كنيد، البته زمان آقاى هاشمى هم يك قانونى را گذراندند كه زمان آقاى خاتمى هم به نظرم هنوز لغو نشده اگر تأييد نشده باشد هنوز لغو نشده و اين هم بايد برويم دنبال كنيم انشاءالله، كه هر چيزى كه مردم روستا جمع كردند، دولت هم به همان مقدار روى پولشان بگذارد يعنى اگر 50 ميليون جمع كردند دولت هم 50 ميليون بگذارد روش و خرج روستاى خودشان كند، خوابگاه، مدرسه، درمانگاه، زايشگاه، مسجد، حسينيه» هر مشكلى كه دارند مىتوانند با پول زكات حل كنند اين كار را انجام بدهيد، زكات واجب است. اگر زكات ندهيم لقمهها گير دارد، آنوقت لقمه گيردار كه مىخوريم، نان بى زكات كه مىخوريم، بچّه مان معلوم نيست چى مىشود. و يك چيزى كه تمام دكترها، استاد دانشگاه، روانشناسها، همه و همه از آن غافل هستند اين است كه در مسائل تربيتى هيچ كسى را نديدم كه در كتابهايش، كتابخانه دانشگاهى بحث لقمه بكند، همهاش مىگويند روانشناسى و روانشناختى كودك اين اصطلاحات را مىگويند و روى اينها هم تحقيقات علمى مىكنند امّا اسلام مىگويد اگر بچّه مىخواهى خوب تربيت شود، بايد لقمهاش حلال باشد اگر لقمهاش حرام باشد بهترين است امام حسين «عليه السلام» است ظهر عاشورا فرمود: حرف من در شما اثر نمىكند لقمه تان حرام است. اگر گازوئيل بريزيد توى هواپيما بهترين خلبان هم بنشيند هواپيما پرواز نمىكند چون در شكم اين گازوئيل است. پرواز بنزين مخصوص مىخواهد نه گازوئيل، آب بريزى نمىشود. لقمه حلال رمز تعليم و تربيت است پس آخرين كلام اينكه: چيزى كه روانشناسان كره زمين ازش غافل شدهاند تا آنجا كه من سراغ دارم چون كتابهايشان را گرفتم و ديدم، در بحث تعليم و تربيت همه شان خوابشان برده كه يكى از مسائل محورى لقمه حلال است. آقايان اگر خمس داريد، مالى ذخيره كردهايد، زكات را جدّى بگيريد.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
زكات و عدالت اجتماعي (4)
زكات، شكر عملى نعمتهاى خداوند
زكات علم، خدمت به مردم
آثار زكات در فرد و جامعه
زكات دهنده، سخىترين مردم
زكات امرى حكومتى است، نه فردى
زكات، شكر عملى نعمتهاى خداوند
«بسم اللّه الرّحمن الرّحيم»
اللهم صل على محمد و آل محمد الهى انطقنى بالهدى و الهمنى التقوى
جلساتى درباره كمك به فقرا كه مشخصاً درباره زكات و خمس بود بحث كرديم و اين هم به خاطر اين است كه امسال به لطف خداوند پر آبى بود و كشاورزها راضى بودند. ولى خوب فقر بى داد مىكند.
مقام معظم رهبرى سه تا كلمه فرمود: فقر و فساد و تبعيض .
همه اينها در زكات و خمس حل مىشود. يعنى ما در، حلّال مشكل فقر، خمس و زكات است، خيلى پول مىشود، خمس بيست درصد پولها خيلى پول است. يعنى هركس هر چى پول دارد بيست درصدش خيلى پول است، هر دو كيلو گندم يك كيلو، خيلى گندم مىشود، خرما خيلى مىشود، يعنى اگر مردم منطقه كه خرما دارند. چون آنها خرمايشان را صادر مىكنند، اگر خمس و زكات داده شود فقر بر طرف مىشود، فساد هم كم مىشود، بسيارى از فسادها به خاطر فقر است، فقر كه رفت، فساد هم مىرود، تبعيض هم از بين مىرود، چون بسيارى از تفاوتها و اختلافات طبقاتى پستى و بلنديها به خاطر اين است كه وقتى از پر در آمد گرفتى و دادى به كم درآمد اون، يعنى سه تا كلامى كه سالهاست ايشان محور سخن خودشان قرار دادهاند «فقر و فساد و تبعيض» همهاش در اين مسئله حل مىشود من جلساتى در اين باره صحبت كردم، اين جلسه گر چه حالا ممكن است مخاطب مستقيم اين نباشد گرچه هر كسى مخاطب مستقيمش هست حالا پزشك هم بايد زكات بدهد زكات علم طبّ، زكات پرستار، زكات دانشجو، زكات روحانى، اصلاً اگر كسى هيچى هم نداشته باشد و فقط يك آبرو دارد، آبرو هم زكات دارد. باز بايد با آبرويش به نفع مردم، گمنام است يكى مشهور، ولى توكه او را نمىشناسى از شهرتت استفاده و مشكل او راحلّ كن، نه يعنى مشكلش را حل كن پارتى بازى كن، بدون پارتى بازى و بدون حق و ناحق، اين است كه وقتى مىگويند خمس و زكات كسى پاى تلويزيون نگويد آقاى قرائتى اين حرفها موضوعش ما نبوديم، كيست كه يك چيزى اضافه نداشته باشد و لازم نباشد كه به ديگران بدهد، ممكن است كه يك پير زنى ديگر دارد مىبرد براى شله زرد و آش، را بايد به همسايهها بدهد، يك اطاق بزرگى دارد بدهد براى عروسى، براى مراسمى كه دارند، نردبانى دارد، جرثقيلى دارد، انسان هرچى دارد كه ديگرى ندارد، يك ماشينى كه تابستان به جادّه مىرود، ماشينهاى ديگر جوش آورده يا بنزين ندارند يا آب ندارند و يا گير كرده و بكسل مىخواهد، لاستيك زاپاس ندارد، مسئله زكات يك چيزى نيست كه، خلاصه «لكلّشىءزكات» اينكه مىگويم حديث است. كه هرچيزى زكاتى دارد.
در اينجا چند تا نكته است كه من بايد خدمتتان بگويم: صلواتى بفرستيد« صلوات حضار»
عرض كنم كه: 1 - كسى كه زكات نمىدهد شكر نمىكند، چون امام رضا عليه السلام فرمود: «مَعَ ما فيه من اداء شكر نِعَمالله» زكات و خمس دادن شكر است، شكر اين نيست كه آدم بخورد و آروغ بزند بگويد شكر و الحمدالله شكر اين است كه به ديگران هم بدهد، و اگر كسى شاكر نباشد در دام شيطان است، شيطان به خدا گفت: همه را گمراه خواهم كرد «الّا عبادك منهم المخلصين» مخلصين را حريفشان نمىشويم. در جاى ديگر گفت: همه را گمراه خواهم كرد. «و ماتجد اكثرهم شاكرين» يعنى كسى كه شاكر نباشد من مىتوانم شكارش كنم، اگر كسى شاكر بود من نمىتوانم او را در دام بياورم .
يك كسى كه شاگرد اوّل است من لذّت بردم يك روز، سه، چهارتا دانشجوى پزشكى سالهاى آخرشان بود. چهارتا بودند به نظرم، آمدند نهضت سواد آموزى: گفتند: ما چهارتا در يك محلّه مىنشينيم، دانشجو هستيم تصميم گرفتهايم تابستان بچّه هاى اين كوچه را كمك كنيم اگر تجديد هستند از نظر فيزيك، شيمى، ادبيّات، دينى، تجديدى هايشان را يك كلاس بگذاريم كمكشان كنيم، اگر شنا بلد نيستند براى آنها برنامه ريزى كنيم، گفتم مأمور هستيد، گفتند، نه مأموريم ونه پول مىخواهيم و هيچ ابلاغى و حقّى در آن نيست، روى حساب اينكه خدا به ما لطف كرده، ما موفّق شده و در آستانه پزشكى قرار گرفتهايم، سال آخر است اين بچّهها هم مستضعف هستند، و ما چهارتا مىتوانيم آنها را كمك كنيم.
ماجرايى هستند مال استان فارس يكى از علما نقل مىكردكه بيمارى مىرود ظاهراً در لار يا لامرد بوده،
زكات، شكر عملى نعمتهاى خداوند
زكات علم، خدمت به مردم
آثار زكات در فرد و جامعه
زكات دهنده، سخىترين مردم
زكات امرى حكومتى است، نه فردى
زكات، شكر عملى نعمتهاى خداوند
«بسم اللّه الرّحمن الرّحيم»
اللهم صل على محمد و آل محمد الهى انطقنى بالهدى و الهمنى التقوى
جلساتى درباره كمك به فقرا كه مشخصاً درباره زكات و خمس بود بحث كرديم و اين هم به خاطر اين است كه امسال به لطف خداوند پر آبى بود و كشاورزها راضى بودند. ولى خوب فقر بى داد مىكند.
مقام معظم رهبرى سه تا كلمه فرمود: فقر و فساد و تبعيض .
همه اينها در زكات و خمس حل مىشود. يعنى ما در، حلّال مشكل فقر، خمس و زكات است، خيلى پول مىشود، خمس بيست درصد پولها خيلى پول است. يعنى هركس هر چى پول دارد بيست درصدش خيلى پول است، هر دو كيلو گندم يك كيلو، خيلى گندم مىشود، خرما خيلى مىشود، يعنى اگر مردم منطقه كه خرما دارند. چون آنها خرمايشان را صادر مىكنند، اگر خمس و زكات داده شود فقر بر طرف مىشود، فساد هم كم مىشود، بسيارى از فسادها به خاطر فقر است، فقر كه رفت، فساد هم مىرود، تبعيض هم از بين مىرود، چون بسيارى از تفاوتها و اختلافات طبقاتى پستى و بلنديها به خاطر اين است كه وقتى از پر در آمد گرفتى و دادى به كم درآمد اون، يعنى سه تا كلامى كه سالهاست ايشان محور سخن خودشان قرار دادهاند «فقر و فساد و تبعيض» همهاش در اين مسئله حل مىشود من جلساتى در اين باره صحبت كردم، اين جلسه گر چه حالا ممكن است مخاطب مستقيم اين نباشد گرچه هر كسى مخاطب مستقيمش هست حالا پزشك هم بايد زكات بدهد زكات علم طبّ، زكات پرستار، زكات دانشجو، زكات روحانى، اصلاً اگر كسى هيچى هم نداشته باشد و فقط يك آبرو دارد، آبرو هم زكات دارد. باز بايد با آبرويش به نفع مردم، گمنام است يكى مشهور، ولى توكه او را نمىشناسى از شهرتت استفاده و مشكل او راحلّ كن، نه يعنى مشكلش را حل كن پارتى بازى كن، بدون پارتى بازى و بدون حق و ناحق، اين است كه وقتى مىگويند خمس و زكات كسى پاى تلويزيون نگويد آقاى قرائتى اين حرفها موضوعش ما نبوديم، كيست كه يك چيزى اضافه نداشته باشد و لازم نباشد كه به ديگران بدهد، ممكن است كه يك پير زنى ديگر دارد مىبرد براى شله زرد و آش، را بايد به همسايهها بدهد، يك اطاق بزرگى دارد بدهد براى عروسى، براى مراسمى كه دارند، نردبانى دارد، جرثقيلى دارد، انسان هرچى دارد كه ديگرى ندارد، يك ماشينى كه تابستان به جادّه مىرود، ماشينهاى ديگر جوش آورده يا بنزين ندارند يا آب ندارند و يا گير كرده و بكسل مىخواهد، لاستيك زاپاس ندارد، مسئله زكات يك چيزى نيست كه، خلاصه «لكلّشىءزكات» اينكه مىگويم حديث است. كه هرچيزى زكاتى دارد.
در اينجا چند تا نكته است كه من بايد خدمتتان بگويم: صلواتى بفرستيد« صلوات حضار»
عرض كنم كه: 1 - كسى كه زكات نمىدهد شكر نمىكند، چون امام رضا عليه السلام فرمود: «مَعَ ما فيه من اداء شكر نِعَمالله» زكات و خمس دادن شكر است، شكر اين نيست كه آدم بخورد و آروغ بزند بگويد شكر و الحمدالله شكر اين است كه به ديگران هم بدهد، و اگر كسى شاكر نباشد در دام شيطان است، شيطان به خدا گفت: همه را گمراه خواهم كرد «الّا عبادك منهم المخلصين» مخلصين را حريفشان نمىشويم. در جاى ديگر گفت: همه را گمراه خواهم كرد. «و ماتجد اكثرهم شاكرين» يعنى كسى كه شاكر نباشد من مىتوانم شكارش كنم، اگر كسى شاكر بود من نمىتوانم او را در دام بياورم .
يك كسى كه شاگرد اوّل است من لذّت بردم يك روز، سه، چهارتا دانشجوى پزشكى سالهاى آخرشان بود. چهارتا بودند به نظرم، آمدند نهضت سواد آموزى: گفتند: ما چهارتا در يك محلّه مىنشينيم، دانشجو هستيم تصميم گرفتهايم تابستان بچّه هاى اين كوچه را كمك كنيم اگر تجديد هستند از نظر فيزيك، شيمى، ادبيّات، دينى، تجديدى هايشان را يك كلاس بگذاريم كمكشان كنيم، اگر شنا بلد نيستند براى آنها برنامه ريزى كنيم، گفتم مأمور هستيد، گفتند، نه مأموريم ونه پول مىخواهيم و هيچ ابلاغى و حقّى در آن نيست، روى حساب اينكه خدا به ما لطف كرده، ما موفّق شده و در آستانه پزشكى قرار گرفتهايم، سال آخر است اين بچّهها هم مستضعف هستند، و ما چهارتا مىتوانيم آنها را كمك كنيم.
ماجرايى هستند مال استان فارس يكى از علما نقل مىكردكه بيمارى مىرود ظاهراً در لار يا لامرد بوده،
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]