تفاوت سنّتهاى الهى با احكام الهى
خوب برويم سراغ آيه بعد «ونريدان نحنّ» اراده كرديم «نريد» يعنى برنامه ما اين است فعل مضارع در ادبيّات عرب يعنى استمرار، يعنى كار ما اين است، يعنى برنامه خدا اين است كه برنامه و سنّت خداوند، اين سنّت هم توى عبادتها هم هست بد نيست البتّه خيلىها مىدانند ممكن است يك عدّه پاى تلويزيون نتوانند... مىگويند سنّت خدا اين است با سنّت خدا چى است؟ ببين مجلس شورا 2 تا قانون براى اعضاء خودش، يك قانون براى مردم، قانو.ن براى اعضاى خودش مثل چى مثلاً مىگويند تابستان چند روز تعطيل باشد، اما، با 15 روز حد نصاب رسمى مىشود چند نفر باشند خوب اين قانون مجلس، يك نماينده چند روزى مىتواند مرخصى بگيرد قانون مجلس است، يك دوره يك نماينده چقدر حق دارد سفر خارج برود، سن نماينده از چه قدر نبايد كمتر نباشد و از چه قدر بيشتر نباشد سوادش از چه قدر كمتر و بيشتر نباشد اين يك قوانينى است كه مجلس براى خودش تعيين مىكند يك قانون هم كه براى ما كه ماليات بگيرند، ماليات بدهند، كى چكار كنند، قرار داد ببندند پس قوانينى براى خودش است قوانينى براى مردم خداوند متعال هم همينطور است بلا تشبيه، خداوند متعال يك قانونى براى خودش تعيين كرده است اينها را مىگويند سنّتهاى الهى يك قانون براى مردم تعيين كرده اينها را مىگويند احكام الهى آنهايى كه براى مردم است مىگويند احكام الهى، آن هايى كه براى خودش است مىگويند سنّتهاى الهى گرفتى چى شد!!!! پس سنتهاى الهى يعنى چه؟ يعنى قوانينى كه خداوند براى خودش اعيين كرده مثل اينكه گفته «على الله رزقها» خداوند گفته واجب است بر من رزق مردم را بدهم، «ان علينا للهدى» واجب است به من مردم را به هر نحو با عقل و فطرت و نبوت مردم را هدايت كنم كارهايى كه خداوند مىگويد ما بايد فعل مضارع مىآوريم، اينها سنتهاى خدا هست
درسهایی از قران
مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
اراده خداوند بر حكومت جهانى مستضعفان
اينحا هم فعل مضارع است «نريد» يعنى خداوند واجب كرده كه اين كار را بكند كه چى؟ مستضعفين حاكم زمين بشوند، حالا آمريكا هر چقدر مىخواهد افغانستان، هر جا را كه مىخواهد بمباران كند اراده خداوند بر نابودى قدرتهاست اراده خدا بر حكومت مستضعفين است، اين اراده خدا است باطل هم هر چه مىخواهد... اراده خدا اين است كه امام حسين «عليه السلام» عزيز بشود ولو برود زير سم اسب، و اراده خدااين است كه يزيد خوار بشود ولو روى كاخ نابود شود او از زير سم اسب گنبدش طلا مىشود اين اراده خدا است «و نريد» پس معناى نسبت را گفتيم سنتهاى الهى يعنى قوانينى كه خدا براى خودش تعيين كرده است «نريد» خداوند اراده است «ان نمنّ» «نمنّ» منت، اين سنت خداوند خيلى به ما چيزى داده اما همه را نمىگويد «نعم» نعمت داديم ولى منت نداديم چند تا نعمت را منت گذاشته مثلاً مىفرمايد كه «كذلك كنتم» نعمت اسلا م مىگويد «كنتم من قبل فمنّالله عليكم» منحرف بود خدا منت گذاشت كه شما را هدايت كرد يا مىگويد كه «نمن عليكم ان هداكم» نعمت هدايت يا مىگويد نعمت حكومت خداوند خيلى چيزى به ما داده چشم داده، دست داده، خورشيد داده، ماه داده، دريا داده، جنگل داده، آب داده، خدا خيلى چيزها داده هر يك چيزى هم بند به هزار چند... مثلاً مىگويد «مدهآمتان» دو برگ سبز بعدى گويد «فباى آلاء» در سوره واقعه 30، 40 بار «آلاء» مىگويد يعنى نعمتها، يعنى يك نعمت را هم ريش ريشش كنى يك نعمت مىشود نعمتها مثلاً شما كه نان مىخورى مىگويى «الحمدالله»نان خوردم نه اين نان را نخ نخ كن مىبينى 300200 نفر كار كردهاند تا شما نان بخورى يعنى يك نعمت را نخ نخ كنى... نگوييد الحمدالله سفر رفتيم به خير گذشت نه اين سفر، شما سوار ماشين بودى 4 تا ماشين داشت هر لاستيكى مثلاً 100 ميليون بار تاب خورد و در هر بارى كه تاب خورد مىتوانست لاستيك بتركد و شما سرنگون شوى، من سرنگون شوم پس درسته. يك سفر است اما سفر را نخ نخ كنيم خيلى مىشود و لذا قرآن مىگويد:«فباى آلاء ربكما»«آلا» يعنى هر نعمتى ريش ريشش كنيم. سعدى يك خورده رسش ريشش كرده گفته است در هر نفسى 2 نعمت چون فرو مىبرى ممد حيات است، چون برمى گردد مفرّح ذات است پس در هر نفسى 2 نعمت است. اين سعدى يك خورده نخ نخش كرده باز اگر نخ نخش كنى امام صادق «عليه السلام» مىفرمايد: در هر نفسى هزارها نعمت است كه اين را چند بار گفتم. خداوند نعمت خيلى داده است اما كلمهؤ منت، فقط گفته نعمت هدايت منت است «من الله هداكم»،«نمن» كه شما حكومت، نعمت حكومت و اسلام نعمت است «و نريدان نمن على الذين استضعفوا فى الارض» خداوند ارده كرده است، ما اراده كرديم منت بگذاريم بر كسانى كه مستضعف هستند نمىگويد «على الذين استضعفوا» مىگويد:«على الذين استضعفوا» «استضعف» غير «استضعف»،«استضعف» يعنى بى حال است بى نشاط و بدبخت است مىگويد اينها آدمهاى قوى هستند اينها مثل پهلوانى كه توى... مثل شيرى كه توى قفس كردند نمىخواهد بگويدبى عرضه است نمىگويد حكومت در آينده دست بى عرضه هاست مىگويد: «بسم الله الرحمن الرحيم» متخصصين قوى را خدا مىخواهد بگيرد يك مشت آدم بى حال... نمىگويد ما يك مشت آدم كش بى حال را حكومت بهش مىدهيم مىگويد «استضعفوا» آدمهاى قوى كه در حال... مثل يك بچّه تيزهوش كه كتاب بهش نمىدهند مطالعه كند. مثل يك آدمى كه مىخواهد برود در را به رويش قفل مىكنند به استضعاف كشيده شدهاند آخر ما توى فرهنگمان مىگوييم فلانى مستضعف است يعنى بد بخت است به هرچى ترياكى، هروئينى، شل، وارفته مىگوييم مستضعف است مستضعف نه اينكه آدم ول شل، مستضعف يعنى قهرمانى كه جلوى رشدش را گرفتهاند «اُستضعفوا» نگفته«اِستضعفوا»،«اِستضعف» يعنى بى حال است «اُستضعفَ» يعنى بى حالش كردند، قوى است منتهى آمپول خونى بهش نزدهاند و نگذاشتهاند كه اين جهش كند خدا اراده كرده است و به فهرمانى كه در بند هستند، تيز هوشانى كه محروم اند منت گذاشته كه چى؟ «نجعلهم ائمه» اينها را امام قرار بدهد «نجعلهم الوارثين» و ارث زمين اينها باشند اين بنده خداست 3 مرتبه خداوند فرمود: «ليظهره على الدين كله» اين آيه سه بار تكرار شده «ارسل رسوله بالهدى» خداوند پيغمبرش را فرستاد همراه با هدايت بعد هم مىفرمايد «ليظهره على الدين» يعنى اسلام همه دنيا را خواهد گرفت 3 مرتبه اين تكرار شده است، اين وعده خداست
اينحا هم فعل مضارع است «نريد» يعنى خداوند واجب كرده كه اين كار را بكند كه چى؟ مستضعفين حاكم زمين بشوند، حالا آمريكا هر چقدر مىخواهد افغانستان، هر جا را كه مىخواهد بمباران كند اراده خداوند بر نابودى قدرتهاست اراده خدا بر حكومت مستضعفين است، اين اراده خدا است باطل هم هر چه مىخواهد... اراده خدا اين است كه امام حسين «عليه السلام» عزيز بشود ولو برود زير سم اسب، و اراده خدااين است كه يزيد خوار بشود ولو روى كاخ نابود شود او از زير سم اسب گنبدش طلا مىشود اين اراده خدا است «و نريد» پس معناى نسبت را گفتيم سنتهاى الهى يعنى قوانينى كه خدا براى خودش تعيين كرده است «نريد» خداوند اراده است «ان نمنّ» «نمنّ» منت، اين سنت خداوند خيلى به ما چيزى داده اما همه را نمىگويد «نعم» نعمت داديم ولى منت نداديم چند تا نعمت را منت گذاشته مثلاً مىفرمايد كه «كذلك كنتم» نعمت اسلا م مىگويد «كنتم من قبل فمنّالله عليكم» منحرف بود خدا منت گذاشت كه شما را هدايت كرد يا مىگويد كه «نمن عليكم ان هداكم» نعمت هدايت يا مىگويد نعمت حكومت خداوند خيلى چيزى به ما داده چشم داده، دست داده، خورشيد داده، ماه داده، دريا داده، جنگل داده، آب داده، خدا خيلى چيزها داده هر يك چيزى هم بند به هزار چند... مثلاً مىگويد «مدهآمتان» دو برگ سبز بعدى گويد «فباى آلاء» در سوره واقعه 30، 40 بار «آلاء» مىگويد يعنى نعمتها، يعنى يك نعمت را هم ريش ريشش كنى يك نعمت مىشود نعمتها مثلاً شما كه نان مىخورى مىگويى «الحمدالله»نان خوردم نه اين نان را نخ نخ كن مىبينى 300200 نفر كار كردهاند تا شما نان بخورى يعنى يك نعمت را نخ نخ كنى... نگوييد الحمدالله سفر رفتيم به خير گذشت نه اين سفر، شما سوار ماشين بودى 4 تا ماشين داشت هر لاستيكى مثلاً 100 ميليون بار تاب خورد و در هر بارى كه تاب خورد مىتوانست لاستيك بتركد و شما سرنگون شوى، من سرنگون شوم پس درسته. يك سفر است اما سفر را نخ نخ كنيم خيلى مىشود و لذا قرآن مىگويد:«فباى آلاء ربكما»«آلا» يعنى هر نعمتى ريش ريشش كنيم. سعدى يك خورده رسش ريشش كرده گفته است در هر نفسى 2 نعمت چون فرو مىبرى ممد حيات است، چون برمى گردد مفرّح ذات است پس در هر نفسى 2 نعمت است. اين سعدى يك خورده نخ نخش كرده باز اگر نخ نخش كنى امام صادق «عليه السلام» مىفرمايد: در هر نفسى هزارها نعمت است كه اين را چند بار گفتم. خداوند نعمت خيلى داده است اما كلمهؤ منت، فقط گفته نعمت هدايت منت است «من الله هداكم»،«نمن» كه شما حكومت، نعمت حكومت و اسلام نعمت است «و نريدان نمن على الذين استضعفوا فى الارض» خداوند ارده كرده است، ما اراده كرديم منت بگذاريم بر كسانى كه مستضعف هستند نمىگويد «على الذين استضعفوا» مىگويد:«على الذين استضعفوا» «استضعف» غير «استضعف»،«استضعف» يعنى بى حال است بى نشاط و بدبخت است مىگويد اينها آدمهاى قوى هستند اينها مثل پهلوانى كه توى... مثل شيرى كه توى قفس كردند نمىخواهد بگويدبى عرضه است نمىگويد حكومت در آينده دست بى عرضه هاست مىگويد: «بسم الله الرحمن الرحيم» متخصصين قوى را خدا مىخواهد بگيرد يك مشت آدم بى حال... نمىگويد ما يك مشت آدم كش بى حال را حكومت بهش مىدهيم مىگويد «استضعفوا» آدمهاى قوى كه در حال... مثل يك بچّه تيزهوش كه كتاب بهش نمىدهند مطالعه كند. مثل يك آدمى كه مىخواهد برود در را به رويش قفل مىكنند به استضعاف كشيده شدهاند آخر ما توى فرهنگمان مىگوييم فلانى مستضعف است يعنى بد بخت است به هرچى ترياكى، هروئينى، شل، وارفته مىگوييم مستضعف است مستضعف نه اينكه آدم ول شل، مستضعف يعنى قهرمانى كه جلوى رشدش را گرفتهاند «اُستضعفوا» نگفته«اِستضعفوا»،«اِستضعف» يعنى بى حال است «اُستضعفَ» يعنى بى حالش كردند، قوى است منتهى آمپول خونى بهش نزدهاند و نگذاشتهاند كه اين جهش كند خدا اراده كرده است و به فهرمانى كه در بند هستند، تيز هوشانى كه محروم اند منت گذاشته كه چى؟ «نجعلهم ائمه» اينها را امام قرار بدهد «نجعلهم الوارثين» و ارث زمين اينها باشند اين بنده خداست 3 مرتبه خداوند فرمود: «ليظهره على الدين كله» اين آيه سه بار تكرار شده «ارسل رسوله بالهدى» خداوند پيغمبرش را فرستاد همراه با هدايت بعد هم مىفرمايد «ليظهره على الدين» يعنى اسلام همه دنيا را خواهد گرفت 3 مرتبه اين تكرار شده است، اين وعده خداست
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
آينده از آن صالحان است
در عبارتهاى ديگر هم خداوند همچنين وعده هايى داده است مثلاًمى فرمايد كه «اورثتم القوم الذين كانوإ؛ّّ يستضعفون»«مشارق الارض و مغاربها»،مشارق و مغارب را مىدهيم دست مستضعفين «لنهلكن الظالمين»،ظالمين را هلاك خواهيم كرد، قطعاً،«و لنذكرنهم الارض»من بعد هم، ستكگران را قطعاً نابود خواهيم كرد و قطعاً شما را جايگزين خواهيم كرد
در عبارتهاى ديگر هم خداوند همچنين وعده هايى داده است مثلاًمى فرمايد كه «اورثتم القوم الذين كانوإ؛ّّ يستضعفون»«مشارق الارض و مغاربها»،مشارق و مغارب را مىدهيم دست مستضعفين «لنهلكن الظالمين»،ظالمين را هلاك خواهيم كرد، قطعاً،«و لنذكرنهم الارض»من بعد هم، ستكگران را قطعاً نابود خواهيم كرد و قطعاً شما را جايگزين خواهيم كرد
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
قانون جهانى، رهبر جهانى مىخواهد
«و انّ الارض يرثها غبادى الصالحون» و زمين، وارث زمين عباد صالح خدا هستند، بندگان صالح حكومت را دست خواهند گرفت.
پس چى مىگوييم خداوند با چند بيان قول داده، وعده داده يك جاى ديگر هم داريم «وعدالله الذين امنوا». خدا وعده داده است كه «ليستخلفنهم فى الارض و ليمكننهم لهم دينهم للرتضى» با چند بيان با چند آيه، با چند شيوه خدا قول داده اسلام دنيا را خواهد گرفت چه اميدى! يا مهدى! براى اينكه دنيا تحت پرچم اسلام در آيد 3 تا چيز مىخواهيم 1 - رهبر لايقى مىخواهيم كه بتواند دنيا را اداره كند اين را خدا ذخيره كرده است امام زمان عليه السلام، رهبر جهانى، امام زمان هم براى اينجور جاها خواستهايم، توى يك كتاب نوشته بود كه يك نفر وسواسى بود از ايران رفت مكّه، چون وسواسى بود يك آفتابه بزرگ با خودش از ايران برد در مكه، منى و عرفات آفتابه سوراخ شد متوسل شد به امام زمان، امام زمان آمد آفتابهاش را لحيم كرد اى بابا خدا چى مىگويد، اين چى ميگويد، كره زمين در اختيار حضرت مهدى است اين مىگويد امام زمان مىآيد آفتابه را لحيم مىكند، خيلىها مىروند متوسل به امام زمان مىشوند از اين حرفها را مىزنند يك كسى مىگفت اى خدا اگر خدايى اين را كه من مىگويم گوش بده مثل اينكه اگر حرفش را گوش ندهد خدا نيست، اينطور نيست كه خداوند ذخيرهاى كرده بقية الله كه اين ذخيره خداست پس براى اينكه دنيا دست اسلام بيافتد يك رهبر جهانى مىخواهيم يك قانون جهانى مىخواهيم، دست نخورده اين قران يك واو و يك نقطه اش تحريف نشده است يك وقتى تويد كتابها نوشتند علمى بودن ما كى هستيم ماهم مىخوانديم، كتابهايشان را ما كى هستيم، مكتب علمى است رفت روى هوا تزو انتى تز و سنتزى درست كرده بودند كه سوزان رخنهاش نمىرفت بعد ديدند ميخ طويله هم رخنهاش نمىرفت اين طور نيست كه سوزن دخنهاش نرود بسيارى از تحقيقات قطعى رفت روى هوا، هيئت بطلميوس رفت روى هوا، بسيارى از فرضيهها رفت روى هوا، هنوز قران چيزى نگفته كه برود روى هوا. از افتخارات ما اين است كه هنوز آيهاى در قرآن نداريم كه پيشرفت علم مانع اون بشود تا كنون نبوده هرچى علم پيشرفته، يك كشف جديدى شده است اما تاكنون كسى نگفته الو الو يك چيزى پيدا كردم كه با آيات قرآن نمىسازد تا حالا كسى نشده، از افتخارات ما است، مكتب درست مىكنند 10 سال 20 سال 30 سال يك كس ديگر مىآيد روى هوايش مىكند ما بايد افتخار كنيم مسلمانيم اين هم با اينكه اسلام اين همه دشمن دارد 4 مرتبه قرآن فرياد مىزند يك بار مىگويد «فاتوا بكتاب مثله» يك قرآن مثل اين قرآن بياوريد بساط را جمع كنيم بعد مىگويد يك قرآن مثل كتاب بيا يكذره تعاونى حساب كنيم يك مرتبه 104 تا را يك جا مىبخشد مىگويد:«فاتوا بعشر سور» 10 تا سوره بياوريد ما بساطمان را جمع مىكنيم باز مىگويد ببين 9 تا را باز هم مىبخشم «فاتوا بسوره» يك سوره بياوريد بعد مىگويد بابا يك سوره را هم مىبخشم «على ياتوالديث مثله» 4 بار تخفيف مىدهد 4 بار آدم را سوك مىزند كه يالّا «ان كنتم صادقين» اگر راستش را مىگويى بگو ببينم بيار مثلش را «لو كان بعضهم لبعض ظهيرا» پشت به پشت هم در بياوريد ببينم مثلش را مىتوانيد يا نه الان كه ديگر اينترنت است مادرها با بچههاشون اونور دنيا حرف مىزنند عكس بچه هاشون را هم مىبينند الان كه ديگر ماهواره، كامپيوتر، و... الان كه همه دنيا به هم وصل شده است «و ادعوا من استطعتم» از هر كس كه توان دارى دعوت كن، هواپيما دوسره بگير همه جمع شويد اين چيه قران كه اين همه توطئه عليه اسلام مىكنند اما تا حالا نه مثل اين كتاب آوردند نه 10 سوره آوردند و نه يك سوره آوردند اين چيه قصه؟ اين چيه قصه؟ خداوند قول داده كه اسلام دنيا را خواهد گرفت وعده خداست «ولن يخلف الله وعده» خدا خلاف نمىكند «ومن اصدق من الله قيلا» كى از خدا راستگوتر حالا منتهى براى اينكه اسلام دنيا را بگيرد 3 تا چيزى مىخواهيم
«و انّ الارض يرثها غبادى الصالحون» و زمين، وارث زمين عباد صالح خدا هستند، بندگان صالح حكومت را دست خواهند گرفت.
پس چى مىگوييم خداوند با چند بيان قول داده، وعده داده يك جاى ديگر هم داريم «وعدالله الذين امنوا». خدا وعده داده است كه «ليستخلفنهم فى الارض و ليمكننهم لهم دينهم للرتضى» با چند بيان با چند آيه، با چند شيوه خدا قول داده اسلام دنيا را خواهد گرفت چه اميدى! يا مهدى! براى اينكه دنيا تحت پرچم اسلام در آيد 3 تا چيز مىخواهيم 1 - رهبر لايقى مىخواهيم كه بتواند دنيا را اداره كند اين را خدا ذخيره كرده است امام زمان عليه السلام، رهبر جهانى، امام زمان هم براى اينجور جاها خواستهايم، توى يك كتاب نوشته بود كه يك نفر وسواسى بود از ايران رفت مكّه، چون وسواسى بود يك آفتابه بزرگ با خودش از ايران برد در مكه، منى و عرفات آفتابه سوراخ شد متوسل شد به امام زمان، امام زمان آمد آفتابهاش را لحيم كرد اى بابا خدا چى مىگويد، اين چى ميگويد، كره زمين در اختيار حضرت مهدى است اين مىگويد امام زمان مىآيد آفتابه را لحيم مىكند، خيلىها مىروند متوسل به امام زمان مىشوند از اين حرفها را مىزنند يك كسى مىگفت اى خدا اگر خدايى اين را كه من مىگويم گوش بده مثل اينكه اگر حرفش را گوش ندهد خدا نيست، اينطور نيست كه خداوند ذخيرهاى كرده بقية الله كه اين ذخيره خداست پس براى اينكه دنيا دست اسلام بيافتد يك رهبر جهانى مىخواهيم يك قانون جهانى مىخواهيم، دست نخورده اين قران يك واو و يك نقطه اش تحريف نشده است يك وقتى تويد كتابها نوشتند علمى بودن ما كى هستيم ماهم مىخوانديم، كتابهايشان را ما كى هستيم، مكتب علمى است رفت روى هوا تزو انتى تز و سنتزى درست كرده بودند كه سوزان رخنهاش نمىرفت بعد ديدند ميخ طويله هم رخنهاش نمىرفت اين طور نيست كه سوزن دخنهاش نرود بسيارى از تحقيقات قطعى رفت روى هوا، هيئت بطلميوس رفت روى هوا، بسيارى از فرضيهها رفت روى هوا، هنوز قران چيزى نگفته كه برود روى هوا. از افتخارات ما اين است كه هنوز آيهاى در قرآن نداريم كه پيشرفت علم مانع اون بشود تا كنون نبوده هرچى علم پيشرفته، يك كشف جديدى شده است اما تاكنون كسى نگفته الو الو يك چيزى پيدا كردم كه با آيات قرآن نمىسازد تا حالا كسى نشده، از افتخارات ما است، مكتب درست مىكنند 10 سال 20 سال 30 سال يك كس ديگر مىآيد روى هوايش مىكند ما بايد افتخار كنيم مسلمانيم اين هم با اينكه اسلام اين همه دشمن دارد 4 مرتبه قرآن فرياد مىزند يك بار مىگويد «فاتوا بكتاب مثله» يك قرآن مثل اين قرآن بياوريد بساط را جمع كنيم بعد مىگويد يك قرآن مثل كتاب بيا يكذره تعاونى حساب كنيم يك مرتبه 104 تا را يك جا مىبخشد مىگويد:«فاتوا بعشر سور» 10 تا سوره بياوريد ما بساطمان را جمع مىكنيم باز مىگويد ببين 9 تا را باز هم مىبخشم «فاتوا بسوره» يك سوره بياوريد بعد مىگويد بابا يك سوره را هم مىبخشم «على ياتوالديث مثله» 4 بار تخفيف مىدهد 4 بار آدم را سوك مىزند كه يالّا «ان كنتم صادقين» اگر راستش را مىگويى بگو ببينم بيار مثلش را «لو كان بعضهم لبعض ظهيرا» پشت به پشت هم در بياوريد ببينم مثلش را مىتوانيد يا نه الان كه ديگر اينترنت است مادرها با بچههاشون اونور دنيا حرف مىزنند عكس بچه هاشون را هم مىبينند الان كه ديگر ماهواره، كامپيوتر، و... الان كه همه دنيا به هم وصل شده است «و ادعوا من استطعتم» از هر كس كه توان دارى دعوت كن، هواپيما دوسره بگير همه جمع شويد اين چيه قران كه اين همه توطئه عليه اسلام مىكنند اما تا حالا نه مثل اين كتاب آوردند نه 10 سوره آوردند و نه يك سوره آوردند اين چيه قصه؟ اين چيه قصه؟ خداوند قول داده كه اسلام دنيا را خواهد گرفت وعده خداست «ولن يخلف الله وعده» خدا خلاف نمىكند «ومن اصدق من الله قيلا» كى از خدا راستگوتر حالا منتهى براى اينكه اسلام دنيا را بگيرد 3 تا چيزى مىخواهيم
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
آمادگى براى ظهور امام زمان (عليه السلام)
تا شرط يكى اش نيست يكىاش كه هست ذخيرهاش رهبر است ذخيره هست امام زمان «عليه السلام»، قانون جهانى هم هست، آمادگى جهانى نيست ما آمادگى جهانى ندارم ما هنوز توى مسجدهامون گير داريم هنوز توى مسجد هامون اون كسى كه پول دارد چايى پررنگش مىدهند فكر مىكنند اينجا بانك است به اميد روزى كه امام زمان ظهور كند، اول از مسجدالحرام اصلاح را شروع مىكند يعنى اصلاحات بايد از خودمان باشد، اگر مىگوييم صرفه جويى، از خودمان باشد اگر... هرچى مىگوييم از خودمان باشد خدا اراده كرده براى مستضعفين آنوقت قصهاى را دارد نقل مىكند. يكى از راههاى آمادگى جهانى رشد علمى است حديث داريم از امام زمان كه ظهور كنند حتى زنهاى خانه دار به قدرى از نظر علمى بالا هستند كه يك درگيرى كه مىشود مىتوانند، قدرت قضاوت دارند مىتواند بگويد، مىتواند بگويد حق با اين است اين دليل به جا نبود، يعنى قدرت قضاوت دارند زنهاى خانه دار، يعنى اينقدر سطح يك فرهنگ مىرود بالا، يكى از راهها وجود طلبه هاست، طلبههاى با سواد، من مكرر گفتم حالا هم مىخواهم بگويم چون تعطيلات تابستانه آقا جون هر كدام هوشتان خوب است، آمادگى تحصيل داريد دعوت مىكنم بياييد طلبه شويد ما صد هزار تا مطهرى مىخواهيم صد هزار تا دكتر بهشتى ميخواهيم اگر صد هزار تا داشته باشيم به هر كشورى 2، 3 تا بيشتر نمىرسد وقتى مىگوييم اسلام دنيا را مىگيرد يعنى اسلام شناسها به همه دنيا بروند ما يك امام داشتيم ايران اينطور شد كتاب مسيحيت به 2 هزار زبان ترجمه شده است قرآن ما به 42 زبان ترجمه شده است يعنى اينقدر در ترجمه قرآن ما عقب هستيم رفته بودم چين، صد نفر را تربيت كرده بودند كه راحت فارسى حرف مىزدند و ما يك ايرانى نداريم كه راحت چينى حرف بزند ما خيلى كار داريم، خيلى كار داريم هر كس هوشش خوب است و توان دارد بياييد طلبه شود آنهايى هم كه طلبه نيستند، عدالت را تمرين كنيم آقا من... اصلاً صداقت را تمرين كنيم پزشك توى بيمارستان مريض را بگويد فلانى از من سوادش بيشتر است آدرسش هم اين است ويزيتش هم برگرداند بگويد چون من برايتان تشخيص ندادم اين پول هم برگردون براى خودت برو بده به اون كه مىخواهى بروى. چند تا پزشك داريم كه اين رقمى، اين طورى صاف باشد 1 - صاف بگويد بلد نيستم، صاف بگويد اون از من بهتر است صاف پول را هم پس بدهد يعنى اگر بنا است به سمت يك عدالت برويم بايد از حالا تمرين كنيم بنده آخوندم آقا من بلد نيستم فلانى از من بهتر است منم آقا دو تا منبر داريم ايشان از من... درسته من توى تلويزيونم ايشان سوادش از من بيشتر است از اوّل دعوت كن چندتا ما آخوند اين طورى داريم چند تا پزشك اون طورى داريم اگر بنا است به سمت يك عدالت برويم بايد عدالت را در خودمان تمرين كنيم
خدايا: به حق محمد و آل محمد حالا كه نسبت و برنامه قطعى تو اين است كه مستضعفين يعنى قهرمانى كه به استضعاف كشيده شدهاند حاكم بشوند خدايا آن ظهور را هر چه زودتر تعجيل بفرما. (آمين)
امام زمان سفارش كرده براى ظهور من عجله كنيد چون تمام غصهها را ايشان خبر دارد ما قصه هايى را خبر نداريم ما10 تا20 تا غصّه دور و ورمان را مىفهميم امام زمان تمام غصّهها را در جريان است با آن غيرتى هم كه دارد همش همش دارد مىسوزد خدايا قلب مطهّرش را تعجيل فرجش شاد بفرما. (آمين)
به ما توفيق بده جورى باشيم كه امام زمان حداقل از ما رنجيده نشود. (آمين)
رهبر ما، دولت ما، ملّت ما، نفوس ما، نسل ما، استقلال ما، آب و خاك ما، عزت ما حفظ بفرما. (آمين)
خدايا اين گردن كلفتهايى كه خيلى دم تكون مىدهند همين طورى كه طاغوت ايران را در هم شكستى طاغوت جهان را هم در هم بشكن. (آمين)
«و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»
«اللهم صل على محمد و آل محمد»
تا شرط يكى اش نيست يكىاش كه هست ذخيرهاش رهبر است ذخيره هست امام زمان «عليه السلام»، قانون جهانى هم هست، آمادگى جهانى نيست ما آمادگى جهانى ندارم ما هنوز توى مسجدهامون گير داريم هنوز توى مسجد هامون اون كسى كه پول دارد چايى پررنگش مىدهند فكر مىكنند اينجا بانك است به اميد روزى كه امام زمان ظهور كند، اول از مسجدالحرام اصلاح را شروع مىكند يعنى اصلاحات بايد از خودمان باشد، اگر مىگوييم صرفه جويى، از خودمان باشد اگر... هرچى مىگوييم از خودمان باشد خدا اراده كرده براى مستضعفين آنوقت قصهاى را دارد نقل مىكند. يكى از راههاى آمادگى جهانى رشد علمى است حديث داريم از امام زمان كه ظهور كنند حتى زنهاى خانه دار به قدرى از نظر علمى بالا هستند كه يك درگيرى كه مىشود مىتوانند، قدرت قضاوت دارند مىتواند بگويد، مىتواند بگويد حق با اين است اين دليل به جا نبود، يعنى قدرت قضاوت دارند زنهاى خانه دار، يعنى اينقدر سطح يك فرهنگ مىرود بالا، يكى از راهها وجود طلبه هاست، طلبههاى با سواد، من مكرر گفتم حالا هم مىخواهم بگويم چون تعطيلات تابستانه آقا جون هر كدام هوشتان خوب است، آمادگى تحصيل داريد دعوت مىكنم بياييد طلبه شويد ما صد هزار تا مطهرى مىخواهيم صد هزار تا دكتر بهشتى ميخواهيم اگر صد هزار تا داشته باشيم به هر كشورى 2، 3 تا بيشتر نمىرسد وقتى مىگوييم اسلام دنيا را مىگيرد يعنى اسلام شناسها به همه دنيا بروند ما يك امام داشتيم ايران اينطور شد كتاب مسيحيت به 2 هزار زبان ترجمه شده است قرآن ما به 42 زبان ترجمه شده است يعنى اينقدر در ترجمه قرآن ما عقب هستيم رفته بودم چين، صد نفر را تربيت كرده بودند كه راحت فارسى حرف مىزدند و ما يك ايرانى نداريم كه راحت چينى حرف بزند ما خيلى كار داريم، خيلى كار داريم هر كس هوشش خوب است و توان دارد بياييد طلبه شود آنهايى هم كه طلبه نيستند، عدالت را تمرين كنيم آقا من... اصلاً صداقت را تمرين كنيم پزشك توى بيمارستان مريض را بگويد فلانى از من سوادش بيشتر است آدرسش هم اين است ويزيتش هم برگرداند بگويد چون من برايتان تشخيص ندادم اين پول هم برگردون براى خودت برو بده به اون كه مىخواهى بروى. چند تا پزشك داريم كه اين رقمى، اين طورى صاف باشد 1 - صاف بگويد بلد نيستم، صاف بگويد اون از من بهتر است صاف پول را هم پس بدهد يعنى اگر بنا است به سمت يك عدالت برويم بايد از حالا تمرين كنيم بنده آخوندم آقا من بلد نيستم فلانى از من بهتر است منم آقا دو تا منبر داريم ايشان از من... درسته من توى تلويزيونم ايشان سوادش از من بيشتر است از اوّل دعوت كن چندتا ما آخوند اين طورى داريم چند تا پزشك اون طورى داريم اگر بنا است به سمت يك عدالت برويم بايد عدالت را در خودمان تمرين كنيم
خدايا: به حق محمد و آل محمد حالا كه نسبت و برنامه قطعى تو اين است كه مستضعفين يعنى قهرمانى كه به استضعاف كشيده شدهاند حاكم بشوند خدايا آن ظهور را هر چه زودتر تعجيل بفرما. (آمين)
امام زمان سفارش كرده براى ظهور من عجله كنيد چون تمام غصهها را ايشان خبر دارد ما قصه هايى را خبر نداريم ما10 تا20 تا غصّه دور و ورمان را مىفهميم امام زمان تمام غصّهها را در جريان است با آن غيرتى هم كه دارد همش همش دارد مىسوزد خدايا قلب مطهّرش را تعجيل فرجش شاد بفرما. (آمين)
به ما توفيق بده جورى باشيم كه امام زمان حداقل از ما رنجيده نشود. (آمين)
رهبر ما، دولت ما، ملّت ما، نفوس ما، نسل ما، استقلال ما، آب و خاك ما، عزت ما حفظ بفرما. (آمين)
خدايا اين گردن كلفتهايى كه خيلى دم تكون مىدهند همين طورى كه طاغوت ايران را در هم شكستى طاغوت جهان را هم در هم بشكن. (آمين)
«و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»
«اللهم صل على محمد و آل محمد»
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
تفسير سوره قصص (3)
يارى خداوند در بن بستها
تفاوت الهام الهى با وسوسههاى شيطانى
امداد الهى در كنار امكانات مادى
هر چه در راه خدا برود باز مىگردد
امكان آگاهى بشر بر اخبار غيبى
سوءاستفاده از احساسات مذهبى
يارى خداوند در بن بستها
«بسم اللّه الرّحمن الرّحيم»
اللهم صل على محمد و ال محمد الهى انطقنى بالهدى و الهمنى التقوى
سوره قصص را شروع كرديم كه همراه با مسابقات مليونى باشد در تابستان امسال و رسيديم به آياتى كه مربوط به خانم هاست «و اوحينا الى ام موسى» سوره قصص آيه 7، موضوع بحث: ادامه سوره قصص، آيه 7 «و اوحيناالى ام موسى ان ارضعيه»
«فاذا خفت عليه فالقيه فى اليم و لا تخافى و لا تحزنى انا رادوه اليك و جاعلوه من المرسلين»
ماجرا اين بود به فرعون گفته شد امسال يك زنى يك پسرى مىزايد، پسرى مىآورد كه حكومت را سرنگون مىكند ايشان هم گفت هر زنى پسر زاييد بچهاش را بكشيد مادر موسى پسر زاييد ترسيد چه كند حالا خواهند كشتش، «اوحينا الى ام» ما به مادر موسى وحى كرديم «ان ارضعيه» بچّه ات را شير بده «فاذا خفت عليه» همين كه مىترسى كه بيايند و بكشنش «فالقيه فى اليم» توى يك جعبه بگذار بندازش توى دريا «لا تخافى» نترس «ولا تحزنى» حزنى، غمى نداشته باش
«انا رادوه اليك» من اين بچهاى، نوزادى كه توى جعبه گذاشتى رد مىكنم به تو، به تو بر مىگردونم نه اين كه بچه را به تو برمى گردونم «و جاعلوه من المرسلين» آن را از انبياء قرارش مىدهم نكات زيادى در اين آيه است كه... در اين آيه دو تا امر است و دو تا نهى است «ارضعيه»،«القيمه» شيرش بده يك امر است، توى دريا بيانداز يك امر است 2 تا نهى است «لا تخافى»،«لا تحزنى» توى اين آيه دو نا امر است دو تا نهى شيرش بده دستور مىدهد دستور مىدهد توى دريا بيانداز دو تا دستور است دو تا هم مىگويد اين كار را نكن «لا تخافى»،«لا تحزنى» مراد از «اليم» رود هم كه مىگويد بياندازش توى دريا رود نيل بوده است كه به خاطر بزرگيش دريا مىگويند عرض كنم كه: در س اول اينكه در اضطرابها و بن بستها خداوند هادى و حامى افراد است وقتى آدم درمانده شد گاهى وقتها الهام به انسان مىشود بعضى الهامات الهى است درس اول، «اوحينا» از كلمه«اوحينا» استفاده مىشود در بن بستها، خداوند به اولياء خود الهام مىكند اين خودش يك درس است آخرهايى...شاه فرار كرده بود آخرهاى حكومت بختيار بود حكومت نظامى شد يعنى گفتند هيچ كس از خانه بيرون نيايد وقتى مىگويند حكومت نظامى هيچ كس از خانهاش بيرون نيايد معنى اش اين است كه هر كس بيايد بيرون خونش دست، بگير، خودش است گفتند مىگوييم هيچ كس بيرون نيايد خيابانها خلوت بشود مىريزيم خيابان ايران مقدّى كه حضرت امام هست با تانك و توپ و همه را نابود كنيم همه را از دم، فلك را مىكنيم يك 5 هزار نفر را مىكشيم تموم مىشود خوب مانده كه چه كتر كنند امام فرمود كه همه بريزيد بيرون توى خيابان خوب در مقابل اينكه هيچ كس توى خيابان نيايد همه بريزند توى خيابانها هم كه به امام گفتند كه آقا: خيلى خطرناك است همه بريزيد توى خيابان يك وقت مىبينى 1 ميليون آدم كشته شد فرمود از جاى ديگر من مأمور شدم، مضمون اين كلمه، گاهى وقتها اصلاً نمىداند چه كند بهش وحى مىشود در زندگى هر كسى يكى دو بار از اين جرقّهها شده است مثلاً به سرش مىافتد يك كارى بكند بعد هم مىبيند اِ چه خوب شد كه... مثلاً دارد مىرود حواسش هم پرت است همان يك ثانيه آن يك ثانيه هم مثل ساعتهاى قبل بود در يك لحظه خدا مىگويد نگاه كن در بن بستها به اوليا خودش وحى ميكند اين يك درس است درس دوم به زن هم الهام مىشود زن مىتواند از اولياء خدا باشد زن مىتواند مثل مرد از اولياء خدا باشد و خدا بهش وحى كند حالا اينجا مىخواهم يك چيزى بگويم، لطيف است
يارى خداوند در بن بستها
تفاوت الهام الهى با وسوسههاى شيطانى
امداد الهى در كنار امكانات مادى
هر چه در راه خدا برود باز مىگردد
امكان آگاهى بشر بر اخبار غيبى
سوءاستفاده از احساسات مذهبى
يارى خداوند در بن بستها
«بسم اللّه الرّحمن الرّحيم»
اللهم صل على محمد و ال محمد الهى انطقنى بالهدى و الهمنى التقوى
سوره قصص را شروع كرديم كه همراه با مسابقات مليونى باشد در تابستان امسال و رسيديم به آياتى كه مربوط به خانم هاست «و اوحينا الى ام موسى» سوره قصص آيه 7، موضوع بحث: ادامه سوره قصص، آيه 7 «و اوحيناالى ام موسى ان ارضعيه»
«فاذا خفت عليه فالقيه فى اليم و لا تخافى و لا تحزنى انا رادوه اليك و جاعلوه من المرسلين»
ماجرا اين بود به فرعون گفته شد امسال يك زنى يك پسرى مىزايد، پسرى مىآورد كه حكومت را سرنگون مىكند ايشان هم گفت هر زنى پسر زاييد بچهاش را بكشيد مادر موسى پسر زاييد ترسيد چه كند حالا خواهند كشتش، «اوحينا الى ام» ما به مادر موسى وحى كرديم «ان ارضعيه» بچّه ات را شير بده «فاذا خفت عليه» همين كه مىترسى كه بيايند و بكشنش «فالقيه فى اليم» توى يك جعبه بگذار بندازش توى دريا «لا تخافى» نترس «ولا تحزنى» حزنى، غمى نداشته باش
«انا رادوه اليك» من اين بچهاى، نوزادى كه توى جعبه گذاشتى رد مىكنم به تو، به تو بر مىگردونم نه اين كه بچه را به تو برمى گردونم «و جاعلوه من المرسلين» آن را از انبياء قرارش مىدهم نكات زيادى در اين آيه است كه... در اين آيه دو تا امر است و دو تا نهى است «ارضعيه»،«القيمه» شيرش بده يك امر است، توى دريا بيانداز يك امر است 2 تا نهى است «لا تخافى»،«لا تحزنى» توى اين آيه دو نا امر است دو تا نهى شيرش بده دستور مىدهد دستور مىدهد توى دريا بيانداز دو تا دستور است دو تا هم مىگويد اين كار را نكن «لا تخافى»،«لا تحزنى» مراد از «اليم» رود هم كه مىگويد بياندازش توى دريا رود نيل بوده است كه به خاطر بزرگيش دريا مىگويند عرض كنم كه: در س اول اينكه در اضطرابها و بن بستها خداوند هادى و حامى افراد است وقتى آدم درمانده شد گاهى وقتها الهام به انسان مىشود بعضى الهامات الهى است درس اول، «اوحينا» از كلمه«اوحينا» استفاده مىشود در بن بستها، خداوند به اولياء خود الهام مىكند اين خودش يك درس است آخرهايى...شاه فرار كرده بود آخرهاى حكومت بختيار بود حكومت نظامى شد يعنى گفتند هيچ كس از خانه بيرون نيايد وقتى مىگويند حكومت نظامى هيچ كس از خانهاش بيرون نيايد معنى اش اين است كه هر كس بيايد بيرون خونش دست، بگير، خودش است گفتند مىگوييم هيچ كس بيرون نيايد خيابانها خلوت بشود مىريزيم خيابان ايران مقدّى كه حضرت امام هست با تانك و توپ و همه را نابود كنيم همه را از دم، فلك را مىكنيم يك 5 هزار نفر را مىكشيم تموم مىشود خوب مانده كه چه كتر كنند امام فرمود كه همه بريزيد بيرون توى خيابان خوب در مقابل اينكه هيچ كس توى خيابان نيايد همه بريزند توى خيابانها هم كه به امام گفتند كه آقا: خيلى خطرناك است همه بريزيد توى خيابان يك وقت مىبينى 1 ميليون آدم كشته شد فرمود از جاى ديگر من مأمور شدم، مضمون اين كلمه، گاهى وقتها اصلاً نمىداند چه كند بهش وحى مىشود در زندگى هر كسى يكى دو بار از اين جرقّهها شده است مثلاً به سرش مىافتد يك كارى بكند بعد هم مىبيند اِ چه خوب شد كه... مثلاً دارد مىرود حواسش هم پرت است همان يك ثانيه آن يك ثانيه هم مثل ساعتهاى قبل بود در يك لحظه خدا مىگويد نگاه كن در بن بستها به اوليا خودش وحى ميكند اين يك درس است درس دوم به زن هم الهام مىشود زن مىتواند از اولياء خدا باشد زن مىتواند مثل مرد از اولياء خدا باشد و خدا بهش وحى كند حالا اينجا مىخواهم يك چيزى بگويم، لطيف است
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
تفاوت الهام الهى با وسوسههاى شيطانى
گاهى آدم يك چيزى به سرش مىافتد يك كارى بكند اين خداست با شيطان چون دو تا «او حينا» داريم اينجا يك اوحينا داريم كه خدا مىگويد ما وحى كرديم يك آيه هم داريم «ان الشياطين» يعنى شيطانها «ليوحون الى اوليا ئهم» شيطانها وحى مىكنند به دوستانشان حالا اگر يك چيزى به ذهن ما آمد نمىدانيم وحى خداست يا وحى شيطان اگر چيزى به سرت زد به سرت افتاد يك كارى بكنى اين نمىدانى خدا به سرم انداخته يا شيطان از كجا بفهمم؟ خط كشى كه ما مىتوانيم بفهميم شيطان است يا الهى اين است كه اگر بعد از آنى كه چيزى به سرت افتاد باز شدى، يك كار خداپسند كردى معلوم مىشود وحى وحى... اگر گرفته شدى، معلوم مىشود الهام، الهام... يكوقت مىگويد بابا خداراچه ديدى حالا بهش بده نگو فردا ممكن است نداشته باشم، پيرى دارم، كورى دارم، پول را نگه دار براى روز مبادا، حالا فعلاً مشكل دارد بهش بده فردا خدا بزرگ است اگر نتيجه اين بود كه خدا بزرگ است، طورى نيست، به هر حال خدا ديد كه ما مشكل مردم را حل كرديم عوض يك روزى مشكل مارا حل خواهد كرد اگر نتيجهاش سخاوت حل مشكل مردم، عفو و اغماض شد پاشيم برويم خونش باهم قهريم بگيم آقا ببين ما دو تا مسلمانيم خوب نيست با هم قهر كنيم بيا حالا يا حق با توست يا حق با من هر چى بوده بگذريم گيرم حق با تو گيرم مقصر من، معذرت مىخواهم اگر نتيجه آن عفو و گذشت و بزرگوارى بود معلوم مىشود وحى، وحى الهى است اما اگر نتيجهاش... نخير پدرش را در مىآورم به آن هم زنگ مىزنم اگر نتيجه اينئجرقّه ها پاپيچه درست كردن تله درست كردن دام درست كردن اذيت كردن در منگنه قرار دادن شد آنوقت مىشود وحى، وحى شيطانى پس اگر چيزى به ما رسيد كه نتيجهاش باز شدن و عفو و اغماض و گذشت است اگر چيزى به ذهن ما رسيد گير كردن و گير دادن است وحى شيطانى است «الشيطان يعدكم الفقر» شيطان مىگويد كمك نكنى فردا خودت پيرى دارى، كورى دارى «و يأمركم بالفحشاء» پدرش را در بيار حالا كه آبرويت را ريخته من هم آبرويش را مىريزم، حالا كه گفت من هم مىگويم مىخواهم ببينم آن زرنگتر است يا من اگر هى چيزهايى كه به ذهنت آمد نتيجهاش غيظ و عصبانيّت و گير دادن بود وحى شيطانى است خوب «و اوحينإ؛ّّيغ الى ام موسى
گاهى آدم يك چيزى به سرش مىافتد يك كارى بكند اين خداست با شيطان چون دو تا «او حينا» داريم اينجا يك اوحينا داريم كه خدا مىگويد ما وحى كرديم يك آيه هم داريم «ان الشياطين» يعنى شيطانها «ليوحون الى اوليا ئهم» شيطانها وحى مىكنند به دوستانشان حالا اگر يك چيزى به ذهن ما آمد نمىدانيم وحى خداست يا وحى شيطان اگر چيزى به سرت زد به سرت افتاد يك كارى بكنى اين نمىدانى خدا به سرم انداخته يا شيطان از كجا بفهمم؟ خط كشى كه ما مىتوانيم بفهميم شيطان است يا الهى اين است كه اگر بعد از آنى كه چيزى به سرت افتاد باز شدى، يك كار خداپسند كردى معلوم مىشود وحى وحى... اگر گرفته شدى، معلوم مىشود الهام، الهام... يكوقت مىگويد بابا خداراچه ديدى حالا بهش بده نگو فردا ممكن است نداشته باشم، پيرى دارم، كورى دارم، پول را نگه دار براى روز مبادا، حالا فعلاً مشكل دارد بهش بده فردا خدا بزرگ است اگر نتيجه اين بود كه خدا بزرگ است، طورى نيست، به هر حال خدا ديد كه ما مشكل مردم را حل كرديم عوض يك روزى مشكل مارا حل خواهد كرد اگر نتيجهاش سخاوت حل مشكل مردم، عفو و اغماض شد پاشيم برويم خونش باهم قهريم بگيم آقا ببين ما دو تا مسلمانيم خوب نيست با هم قهر كنيم بيا حالا يا حق با توست يا حق با من هر چى بوده بگذريم گيرم حق با تو گيرم مقصر من، معذرت مىخواهم اگر نتيجه آن عفو و گذشت و بزرگوارى بود معلوم مىشود وحى، وحى الهى است اما اگر نتيجهاش... نخير پدرش را در مىآورم به آن هم زنگ مىزنم اگر نتيجه اينئجرقّه ها پاپيچه درست كردن تله درست كردن دام درست كردن اذيت كردن در منگنه قرار دادن شد آنوقت مىشود وحى، وحى شيطانى پس اگر چيزى به ما رسيد كه نتيجهاش باز شدن و عفو و اغماض و گذشت است اگر چيزى به ذهن ما رسيد گير كردن و گير دادن است وحى شيطانى است «الشيطان يعدكم الفقر» شيطان مىگويد كمك نكنى فردا خودت پيرى دارى، كورى دارى «و يأمركم بالفحشاء» پدرش را در بيار حالا كه آبرويت را ريخته من هم آبرويش را مىريزم، حالا كه گفت من هم مىگويم مىخواهم ببينم آن زرنگتر است يا من اگر هى چيزهايى كه به ذهنت آمد نتيجهاش غيظ و عصبانيّت و گير دادن بود وحى شيطانى است خوب «و اوحينإ؛ّّيغ الى ام موسى
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
امداد الهى در كنار امكانات مادى
مسئله سوم اين است كه امداد الهى هيچ منافاتى با بهرهگيرى از امكانات مادى ندارد آخر بعضىها مىگويند خدا بزرگ است ولى بايد درس هم خواند اينجا مىگوييم خدا بزرگ است، خدا بهش وعده مىدهد كه «انّا رادوه اليك» من بچه را به تو باز مىگردانيم اما معنايش اين نيست كه جعبه نداشته باشد بچهاى كه مىخواهى بياندازى توى آب بايد از جعبه هم استفاده كرد يعنى نمىشود گفت خدا حفظ مىكند در خانه را باز گذاشت در خانه را قفل كن روى ديوار خانه هم نرده بگذار نمىدانم... همه كارهاى لازم را بكن خدا بزرگ است بعضىها مىگويند خدا بزرگ است خوب خدا بزرگ است اين پسر نماز نمىخواند چرا دخترت را بهش دادى حالا خدا بزرگ است بعد انشاء الله خواهد خواند حالا عرق مىخورد حالا بلكه انشاءالله توبه كند خدا بزرگ است خدا بزرگ است معنايش اين است كه دخترت را به آب و آتش بزنى اين درس سوم
امداد غيبى همراه با استفاده از امكانات
الهام و امداد الهى در كنار استفاده از امكانات
امكانات اينجا چى بود بگوييد جعبه، من بى مطالعه بيايم پشت تلويزيون بعد بگويم خدا بزرگ است بله خدا بزرگ است ولى بايد شما هم خودت را آماده كنى ايم هم يكى
در هيچ شرايطى نبايد شير مادر را از فرزند دريغ داشت «ارضعيه» نبايد بگوييم حالا كه بچه مىافتد توى آب معلوم نيست يك ساعت ديگر ساعت ديگر هم كسى را اعدام مىكنى بايد الان شامش بدهى نبايد بگويم بابا حالا 1000750 تومان خرجش كنيم يك ساعت ديگر مىخواهيم تير بارانش كنيم چو اسير توست اكنون با اسير كن مدارا، زندانى تا دقيقه آخر هم بايد صبحانهاش را بخورد زندانى اعدامى، يعنى در هر شرايطى شير مادر - حالا بچه كه انسان است حيوان هم همينطور است حديث داريم اگر حيوانى از يك جايى دارد مىرود به جوب آبى رسيد خواست برود سمت اب شما حق نداريد افسارش را بكشى حديث داريم اگر حيوانى خواب است شما حق نداريد برويد سراغش، بيداريش كنيد حديث داريم شير مىروى بدوشى يكذره شير توى پستون گاو بگذار براى بچهاش، همه شير راندوش، سفارش شده مىرويد شير بدوشيد ناخنتان را بگيريد يك وقت ناخنتان گاو را اذيت مىكند هنگام شير دوشيدن، حيوان حق دارد، انسان حق دارد خوب، درد دستورات الهى اسرارى نهفته كه شايد در نظر ابتدايى معقول نباشد اين هم يك دستورات
درس چهارم :
ما همه اسرار فرمانهاى الهى رانمى خدانيم از نظر عقلى ممكن است بگوييم يعنى چه؟ ادم بچهاش را بينداز توى آب، اين چه كاريه؟ اين چه كاريه؟ از اين دستورها داريم در قرآن چند تا از اين دستورها داريم يك باد به خضر الهام مىشود كه اين بچه را بكش، موسى مىگويد! مىگويد«قتلت نفسا زكيه»،«قتلت»آيا مىخواهى بكشى، «نفساً زكيه» بچه بى گناه را دارى مىكشى! به ابراهيم مىگويد:«انى ارى اذبحك» من مأمورم گردن تو را ببرم اينجا مىگويد:«القيه اليم» بچه نوزاد، بچه يك روزه را بينداز توى دريا، آن جا مىگويد كشتى را سوراخ كن آخه سوراخ كردن كشتى، كشتن انسان، ذبح اولاد، انداختن بچه،اينها هيچكدام با خطكشهاى ما جور در نمىآيد دستورات الهيد يك اسرارى است سر ان كشتى اين است كه خود سوره كهف دارد يك پادشاهى بود كه هر كشتى سالمى را مىگرفت خضر گفت من اين كشتى را معيوب مىكنم تا بگويد اين به درد نمىخورد از خيرش بگذرد، آن بچه را كشتم چون پدر و مادر خوبى داشتند اين بچه اگر بزرگ شود يك بچه كافرى است و پدر و مادر هم كافرى كنند من مأمور شدم اين را بكشم عوض خدا يك بچه ديگر بهشان مىدهد جعبه بچه نوزاد مىآيد پيشش جعبه را مىگيرند غرعون هم بچه دار نمىشد مىگويد حالا كه بچه دار نمىشوم اين بچه بچه خودمان باشد اين را آب آورده همه بچهها را مىكشند اين بچه را نمىكشند. همين دشمن فرعون را توى دامن فرعون توى خانه فرعون مىخواهند بزرگ كنند به ابراهيم مىگويد اسماعيل را بكش مىخواهم ببينم تو حاضرى دل بكنى يا نه چاقو را مىگذارد به گردن مىگويد نه چاقو را بردار نمىخواستم خون آن ريخته شود مىخواستم ببينم تو دل مىكنى يا نه بحث دل كندم توست نه او ريختن پس در دستوراتى الهى يك اسرارى است ما نمىدانيم
مسئله سوم اين است كه امداد الهى هيچ منافاتى با بهرهگيرى از امكانات مادى ندارد آخر بعضىها مىگويند خدا بزرگ است ولى بايد درس هم خواند اينجا مىگوييم خدا بزرگ است، خدا بهش وعده مىدهد كه «انّا رادوه اليك» من بچه را به تو باز مىگردانيم اما معنايش اين نيست كه جعبه نداشته باشد بچهاى كه مىخواهى بياندازى توى آب بايد از جعبه هم استفاده كرد يعنى نمىشود گفت خدا حفظ مىكند در خانه را باز گذاشت در خانه را قفل كن روى ديوار خانه هم نرده بگذار نمىدانم... همه كارهاى لازم را بكن خدا بزرگ است بعضىها مىگويند خدا بزرگ است خوب خدا بزرگ است اين پسر نماز نمىخواند چرا دخترت را بهش دادى حالا خدا بزرگ است بعد انشاء الله خواهد خواند حالا عرق مىخورد حالا بلكه انشاءالله توبه كند خدا بزرگ است خدا بزرگ است معنايش اين است كه دخترت را به آب و آتش بزنى اين درس سوم
امداد غيبى همراه با استفاده از امكانات
الهام و امداد الهى در كنار استفاده از امكانات
امكانات اينجا چى بود بگوييد جعبه، من بى مطالعه بيايم پشت تلويزيون بعد بگويم خدا بزرگ است بله خدا بزرگ است ولى بايد شما هم خودت را آماده كنى ايم هم يكى
در هيچ شرايطى نبايد شير مادر را از فرزند دريغ داشت «ارضعيه» نبايد بگوييم حالا كه بچه مىافتد توى آب معلوم نيست يك ساعت ديگر ساعت ديگر هم كسى را اعدام مىكنى بايد الان شامش بدهى نبايد بگويم بابا حالا 1000750 تومان خرجش كنيم يك ساعت ديگر مىخواهيم تير بارانش كنيم چو اسير توست اكنون با اسير كن مدارا، زندانى تا دقيقه آخر هم بايد صبحانهاش را بخورد زندانى اعدامى، يعنى در هر شرايطى شير مادر - حالا بچه كه انسان است حيوان هم همينطور است حديث داريم اگر حيوانى از يك جايى دارد مىرود به جوب آبى رسيد خواست برود سمت اب شما حق نداريد افسارش را بكشى حديث داريم اگر حيوانى خواب است شما حق نداريد برويد سراغش، بيداريش كنيد حديث داريم شير مىروى بدوشى يكذره شير توى پستون گاو بگذار براى بچهاش، همه شير راندوش، سفارش شده مىرويد شير بدوشيد ناخنتان را بگيريد يك وقت ناخنتان گاو را اذيت مىكند هنگام شير دوشيدن، حيوان حق دارد، انسان حق دارد خوب، درد دستورات الهى اسرارى نهفته كه شايد در نظر ابتدايى معقول نباشد اين هم يك دستورات
درس چهارم :
ما همه اسرار فرمانهاى الهى رانمى خدانيم از نظر عقلى ممكن است بگوييم يعنى چه؟ ادم بچهاش را بينداز توى آب، اين چه كاريه؟ اين چه كاريه؟ از اين دستورها داريم در قرآن چند تا از اين دستورها داريم يك باد به خضر الهام مىشود كه اين بچه را بكش، موسى مىگويد! مىگويد«قتلت نفسا زكيه»،«قتلت»آيا مىخواهى بكشى، «نفساً زكيه» بچه بى گناه را دارى مىكشى! به ابراهيم مىگويد:«انى ارى اذبحك» من مأمورم گردن تو را ببرم اينجا مىگويد:«القيه اليم» بچه نوزاد، بچه يك روزه را بينداز توى دريا، آن جا مىگويد كشتى را سوراخ كن آخه سوراخ كردن كشتى، كشتن انسان، ذبح اولاد، انداختن بچه،اينها هيچكدام با خطكشهاى ما جور در نمىآيد دستورات الهيد يك اسرارى است سر ان كشتى اين است كه خود سوره كهف دارد يك پادشاهى بود كه هر كشتى سالمى را مىگرفت خضر گفت من اين كشتى را معيوب مىكنم تا بگويد اين به درد نمىخورد از خيرش بگذرد، آن بچه را كشتم چون پدر و مادر خوبى داشتند اين بچه اگر بزرگ شود يك بچه كافرى است و پدر و مادر هم كافرى كنند من مأمور شدم اين را بكشم عوض خدا يك بچه ديگر بهشان مىدهد جعبه بچه نوزاد مىآيد پيشش جعبه را مىگيرند غرعون هم بچه دار نمىشد مىگويد حالا كه بچه دار نمىشوم اين بچه بچه خودمان باشد اين را آب آورده همه بچهها را مىكشند اين بچه را نمىكشند. همين دشمن فرعون را توى دامن فرعون توى خانه فرعون مىخواهند بزرگ كنند به ابراهيم مىگويد اسماعيل را بكش مىخواهم ببينم تو حاضرى دل بكنى يا نه چاقو را مىگذارد به گردن مىگويد نه چاقو را بردار نمىخواستم خون آن ريخته شود مىخواستم ببينم تو دل مىكنى يا نه بحث دل كندم توست نه او ريختن پس در دستوراتى الهى يك اسرارى است ما نمىدانيم
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
هر چه در راه خدا برود باز مىگردد
خوب هر چه در راه خدا دادى خدا برمى گرداند «القيه» «رادوه» تو توى دريا بيانداز من برمى گردانم يك چيزى مىگويد تو نيكى كن و... آه... خدا مىگويد تو نيكى كن و در دجله انداز اين را شاعر مىگويد خدا مىگويد «القيه» چيزى كه در راه خدا دادى برمى گرداند فكر نكنيم كه كم شد اگر كسى آبرويش را... شما برو زير سم اسب گنبدد طلا مىشود كه امام حسين، هر چى در راه خدا داديم برمى گرده،«القيه»،«رادوه»اين هم يك درس است آخه بعضى وقتها ممكن است بگويد آقاى قرائتى اين سوره قصص چه به درد ما مىخورد حالا يك فرعونى بوده يك موسى بوده يك خاطرهاى بوده، نه همهاش درس امروز است ببينيد.
كلمه اول: در بن بستها خدا بع اوليايش الهام كرد امروز مردم توى بن بست قرار نمىگيرند؟ چرا زن مىتواند از اولياء خدا باشد الان هم زنها مىتوانند از اوليا خدا باشند
الهام و امداد الهى بايد در كنار استفاده از امكانات باشد امروز هم معناى ايمان و توكل اين اشت كه تز امكانات... به درد امروز هم مىخورد.
ما همه اسرار خدا را نمىدانيم الان هم همينطور است
بده در راه خدا خدا به بهترين وجه بر مىگرداند امروز هم هينطور است هر چى داريم بر مىگرداند
اينها... قرآن هنرش اين است كه قصّه مىگويد اما در تمام كلمات قصّه درسهاى زندگى امروز را هم مىگويد مىگويد امروز زندگىات اينطور است
پس، پنجم آنچه در راه خدا فرمان الهى داده شود برمى گردد. «القيه »بندازش توى دريا «رادوه» هر چى در راه خدا بدهى بيشتر مىگردد، برگشت همراه با اضافه، تو يك بچّه مىاندازى من همين بچّه را برمى گردانم علاوه بر اينكه «انا رادوه»،«جاعلوه من المرسلين »از پيغمبرش هم قرار مىدهم ما چه قدر با چشمانمان ببينيم كه يك دانه مىدهيم، يك خوشه گندم مىدهد يك دانه مى دهيم، يك مزرعه هندوانه مىدهد قرآن آياتى دارد مىگويد اگر كارى بكنى «ضعف»،«ضعف» يعنى دو برابر سوابت مىدهم يك آيه داريم مىفرمايد:« اضعاف» چند برابر مىدهم «اضعاف» مثل ضعف است دو برابر، «اضعاف) يك آيه داريم (فله عشر امثالها» ده برابر مىدهم يك آيه داريم هفتصد برابر مىدهم يك آيه داريم بيش از هفتصد مىدهم جملهاى داريم يك آيه داريم كه هيچ كس نمىداند كه چقدر بهش مىدهم يعنى ندان و نپرس، مسئله نيليارد نيست «فلا تعلم نفس ما قدمت» هيچ كس نمىداند كه چيزى برايش در نظر گرفتيم به خاطر اين كارى كه كرد پس هر كارى براى خدا بشود دو برابر عربى اش چه بود كلمه دو برابر من مىگويم عربىاش چه بود امتحان هوش «ضعف» چند برابر؟ «اضعاف» فارسى اش را من مىگويم عربى اش را شما بگويى ده برابر «عشر و امثالها» تا هفتصد برابر و بيشتر از هفتصد برابر و ندان و نپرس «فلا تعلم نفس ما قدمت» اين هم يك نكته
خوب هر چه در راه خدا دادى خدا برمى گرداند «القيه» «رادوه» تو توى دريا بيانداز من برمى گردانم يك چيزى مىگويد تو نيكى كن و... آه... خدا مىگويد تو نيكى كن و در دجله انداز اين را شاعر مىگويد خدا مىگويد «القيه» چيزى كه در راه خدا دادى برمى گرداند فكر نكنيم كه كم شد اگر كسى آبرويش را... شما برو زير سم اسب گنبدد طلا مىشود كه امام حسين، هر چى در راه خدا داديم برمى گرده،«القيه»،«رادوه»اين هم يك درس است آخه بعضى وقتها ممكن است بگويد آقاى قرائتى اين سوره قصص چه به درد ما مىخورد حالا يك فرعونى بوده يك موسى بوده يك خاطرهاى بوده، نه همهاش درس امروز است ببينيد.
كلمه اول: در بن بستها خدا بع اوليايش الهام كرد امروز مردم توى بن بست قرار نمىگيرند؟ چرا زن مىتواند از اولياء خدا باشد الان هم زنها مىتوانند از اوليا خدا باشند
الهام و امداد الهى بايد در كنار استفاده از امكانات باشد امروز هم معناى ايمان و توكل اين اشت كه تز امكانات... به درد امروز هم مىخورد.
ما همه اسرار خدا را نمىدانيم الان هم همينطور است
بده در راه خدا خدا به بهترين وجه بر مىگرداند امروز هم هينطور است هر چى داريم بر مىگرداند
اينها... قرآن هنرش اين است كه قصّه مىگويد اما در تمام كلمات قصّه درسهاى زندگى امروز را هم مىگويد مىگويد امروز زندگىات اينطور است
پس، پنجم آنچه در راه خدا فرمان الهى داده شود برمى گردد. «القيه »بندازش توى دريا «رادوه» هر چى در راه خدا بدهى بيشتر مىگردد، برگشت همراه با اضافه، تو يك بچّه مىاندازى من همين بچّه را برمى گردانم علاوه بر اينكه «انا رادوه»،«جاعلوه من المرسلين »از پيغمبرش هم قرار مىدهم ما چه قدر با چشمانمان ببينيم كه يك دانه مىدهيم، يك خوشه گندم مىدهد يك دانه مى دهيم، يك مزرعه هندوانه مىدهد قرآن آياتى دارد مىگويد اگر كارى بكنى «ضعف»،«ضعف» يعنى دو برابر سوابت مىدهم يك آيه داريم مىفرمايد:« اضعاف» چند برابر مىدهم «اضعاف» مثل ضعف است دو برابر، «اضعاف) يك آيه داريم (فله عشر امثالها» ده برابر مىدهم يك آيه داريم هفتصد برابر مىدهم يك آيه داريم بيش از هفتصد مىدهم جملهاى داريم يك آيه داريم كه هيچ كس نمىداند كه چقدر بهش مىدهم يعنى ندان و نپرس، مسئله نيليارد نيست «فلا تعلم نفس ما قدمت» هيچ كس نمىداند كه چيزى برايش در نظر گرفتيم به خاطر اين كارى كه كرد پس هر كارى براى خدا بشود دو برابر عربى اش چه بود كلمه دو برابر من مىگويم عربىاش چه بود امتحان هوش «ضعف» چند برابر؟ «اضعاف» فارسى اش را من مىگويم عربى اش را شما بگويى ده برابر «عشر و امثالها» تا هفتصد برابر و بيشتر از هفتصد برابر و ندان و نپرس «فلا تعلم نفس ما قدمت» اين هم يك نكته
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
امكان آگاهى بشر بر اخبار غيبى
مسئله ديگر اينكه خداوند اخبارى از غيب را در اختيار افرادى كه بخواهد قرار مىدهد فلانى آيا مىشود انسان از غيب خبر داشته باشد بله اينجا مادر موسى از غيب خبر داشت و خدا به موسى گفت: «و جاعلوه من المرسلين» اين بچه كه بزرگ بشود پيغمبر خواهد شد يعنى به مادر خبر از آينده بچه را هم داد ممكن است زن به جايى برسد كه خداوند متعال اخبار آينده را به اين بگويد البته به شرط اين كه زن از اولياى خدا باشد اخيراً يك مشت زنها دكان دار شدند مىگويد رفتم جمكران سيد بزرگوارى را ديدم شخص امام زمان تنگ گوش من هم اين را گفت، گفت برو به فلانى بگو برو به فلانى بگو همچين كن، همچين كن خيلى دكان باز شده يك زنهاى حقه بازى، يك مردهاى حقه بازى ازسادگى مردم استفاده مىكنند بله ما داريم آن هايى كه امام زمان را مىبيند اما به اين گله و گشادىها نيست داديم افرادى كه غيب خبر دارند منتهى ممكن است توى هر قرنى يكى دوتا آدم باشند اين كه توى هر شهرى 15، 16 تا حاجيه خانم و 15، 16 تا حاج آقا توى هر شهرى 60، 70 نفر امام زمان را مىبينيد اينها بسيارى شان دكان است و بايد چشمتان را باز كنيد و از سادگى مردم استفاده مىكنند
ما داشتهايم آدم هايى كه حتى بعضى از مسوولين بزرگ مملكتى را رفتند اقبال كنند رفتند گفتند آقا اين جنگ چنين مىشود آينده ايران چنين مىشود چنان مىشود يك اخبارى گفتند و من يك رابطهاى دارم با سحر و جادو نمىدانم گاو، ورد و حرفهايشان را كه زدند بالاخره فرستاد خدمت حضرت امام، امام فرمود: خوب شما از آينده مثل اينكه خبر داريها، خوب نمىخواهند از آينده من يك دفتر شعر گم كردم مثلاً 40 سال پيش به ما بگو دفتر شعر كجاست ؟تو اگر خبر دارى بگو ببينم دفتر شعر كجاست آمد و خلاصه يك نامه بياورد بد وزشت و پر از فحش داد حالا ما چه كارداريم افرادى هستند پايشان را توى جمعه نمىگذارد پايشان را توى جماعت نمىگذارند پايشان را توى جبهه نمىگذارند حالا اينها رابطه شدند بين مردم و امام زمان يك مشت هم مريد احمق دور اينها را گرفتند به هر حال اصل كار را قبول داريم سوال، آقاى قرائتى از نظر قرآن مىشود افرادى علم غيب بدانند بله، ولى يك كسى مثل مادر موسى يك همچين خبرى بدهند اونوقت مادر موسى به قدرى ايمان دارد كه وقتى خدا مىگويد «القيه» بچه ات را بيانداز بچهاش را مىاندازد اين حاجيه خانم اگر بگويد از اين محله برو قهر مىكند از خشت خانهاش نمىگذرد عوض سوارى بگويند برو توى مينى بوس قهر مىكند اين حاج خانم كه غيب نمىداند كه، يك كسى كه حاضر شد بچهاش را در راه خدا توى دريا بياندازد كسى كه اينقدر بزرگوارى دارد خدا يك خبر غيبى بهش مىدهد كه بچه ات چى مىشود خبر غيبى را خدا به افرادى مىدهد اما به كى به زنانى در حد مادر موسى، نرخ بازار آزاد است خيلى تعاونيش نكنيد كه هر كسى بگويد بله من هم غيب بلدم
مسئله ديگر اينكه خداوند اخبارى از غيب را در اختيار افرادى كه بخواهد قرار مىدهد فلانى آيا مىشود انسان از غيب خبر داشته باشد بله اينجا مادر موسى از غيب خبر داشت و خدا به موسى گفت: «و جاعلوه من المرسلين» اين بچه كه بزرگ بشود پيغمبر خواهد شد يعنى به مادر خبر از آينده بچه را هم داد ممكن است زن به جايى برسد كه خداوند متعال اخبار آينده را به اين بگويد البته به شرط اين كه زن از اولياى خدا باشد اخيراً يك مشت زنها دكان دار شدند مىگويد رفتم جمكران سيد بزرگوارى را ديدم شخص امام زمان تنگ گوش من هم اين را گفت، گفت برو به فلانى بگو برو به فلانى بگو همچين كن، همچين كن خيلى دكان باز شده يك زنهاى حقه بازى، يك مردهاى حقه بازى ازسادگى مردم استفاده مىكنند بله ما داريم آن هايى كه امام زمان را مىبيند اما به اين گله و گشادىها نيست داديم افرادى كه غيب خبر دارند منتهى ممكن است توى هر قرنى يكى دوتا آدم باشند اين كه توى هر شهرى 15، 16 تا حاجيه خانم و 15، 16 تا حاج آقا توى هر شهرى 60، 70 نفر امام زمان را مىبينيد اينها بسيارى شان دكان است و بايد چشمتان را باز كنيد و از سادگى مردم استفاده مىكنند
ما داشتهايم آدم هايى كه حتى بعضى از مسوولين بزرگ مملكتى را رفتند اقبال كنند رفتند گفتند آقا اين جنگ چنين مىشود آينده ايران چنين مىشود چنان مىشود يك اخبارى گفتند و من يك رابطهاى دارم با سحر و جادو نمىدانم گاو، ورد و حرفهايشان را كه زدند بالاخره فرستاد خدمت حضرت امام، امام فرمود: خوب شما از آينده مثل اينكه خبر داريها، خوب نمىخواهند از آينده من يك دفتر شعر گم كردم مثلاً 40 سال پيش به ما بگو دفتر شعر كجاست ؟تو اگر خبر دارى بگو ببينم دفتر شعر كجاست آمد و خلاصه يك نامه بياورد بد وزشت و پر از فحش داد حالا ما چه كارداريم افرادى هستند پايشان را توى جمعه نمىگذارد پايشان را توى جماعت نمىگذارند پايشان را توى جبهه نمىگذارند حالا اينها رابطه شدند بين مردم و امام زمان يك مشت هم مريد احمق دور اينها را گرفتند به هر حال اصل كار را قبول داريم سوال، آقاى قرائتى از نظر قرآن مىشود افرادى علم غيب بدانند بله، ولى يك كسى مثل مادر موسى يك همچين خبرى بدهند اونوقت مادر موسى به قدرى ايمان دارد كه وقتى خدا مىگويد «القيه» بچه ات را بيانداز بچهاش را مىاندازد اين حاجيه خانم اگر بگويد از اين محله برو قهر مىكند از خشت خانهاش نمىگذرد عوض سوارى بگويند برو توى مينى بوس قهر مىكند اين حاج خانم كه غيب نمىداند كه، يك كسى كه حاضر شد بچهاش را در راه خدا توى دريا بياندازد كسى كه اينقدر بزرگوارى دارد خدا يك خبر غيبى بهش مىدهد كه بچه ات چى مىشود خبر غيبى را خدا به افرادى مىدهد اما به كى به زنانى در حد مادر موسى، نرخ بازار آزاد است خيلى تعاونيش نكنيد كه هر كسى بگويد بله من هم غيب بلدم
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
سوءاستفاده از احساسات مذهبى
اگر زنى در حد مادر موسى شد .2- اگر در راه خدا حاضر شد بچهاش را در دريا بياندازد و، اين ممكن است ولى حاج خانمى كه دارد سخنرانى مىكند از وسط منبرش پا مىشى مىروى قهر مىكند پولش كم مىدهى قهر مىكند محله پولدارها دعوت را قبول مىكند محله فقرا دعوت را قبول نمىكند آدم هايى كه گفتى شان كور و كابشود كوكاشون كانادا بشود قهر مىكنند اينها كه علم غيب ندارند مادر موسى بچهاش را در راه خدا توى دريا انداخت علم غيب دارد اين هم يك كلمه غيب نه همه غيب ها
خوب وقتى خدا بخواهد طفل بى دست و پا توى دريا حفظ مىكند فرعون با دست و پا را توى دريا غرق مىكند يعنى خيلى به دست و پا... خالا چه زبانى دارد اينقدر آدمها خيلى خوش زبان بودند گشنگى خوردند اينقدر آدمها بى زبان و بى دست و پا زندگى شان خوب بوده به زرنگى نيست به تيزى نيست به قاتاقى نيست خداوند خدايى است كه، اين توحيد است آدم خواسته باشد توحيدش زياد شود خدا قصه مىگويد ولى درس توحيد است قصه مىگويد درس هوش است مىگويد باهوش باش هر كس علم غيب نمىداند مادر موسى است در آن حد بايد باشد خداوند كيست؟ خدا كسى است كه پيغمبرى را، بچه بى دست و پا را حفظ مىكند آدم با دست و پا را رها
گر نگهدار من آنست كه من مىدانم شيشه را در بغل سنگ نگه مىدارم
خواست انسان در مقابل اراده الهى چيزى نيست اين هم درس توحيد است، اراده انسان اين بود كه همه پسرهاى كه زاييده مىشود بكشد خواست خدا اين بود كه اين پسره كشته نشود اراده حكومت بنى عباس اين بود كه هر كس پسر امام يازدهم بود بكشد خواست خدا اين بود كه حضرت مهدى را زنده نگه دارد خواست شاه اين بود كه عكس امام هيچ كجا نباشد خواست خدا اين بود كه عكس امام به همه اسكناسها...
عمامه به سرى روى كره زمين به اندازه امام عكسش چاپ نشد يكبار ديگرى گويم، روحانى عالمى در تاريخ طول تاريخ به اندازه امام عكسش چاب نشد و اين، به خاطر اين بود كه شاه و آمريكاى گفت عكس امام چاپ نشود هيچ عالمى را به اندازه حاج شيخ عبدالكريم حائرى سر قبرش فاتحه نمىخوانند قم كه مىرويد حرم حضرت معصومه مسجد بالا سر سه، چهار تا قبر بزرگ است يكى از اين قبرها قبر حاج عبدالكريم حائرى است هر كس مىرود قم سر قبر او فاتحه مىخواند هيچ عمامه به سرى به اندازه حاج شيخ عبداكريم حائرى سر قبرش فاتحه نمىخوانند اين به خاطر اين بود كه وقتى حاج شيخ عبدالكريم حائرى مرد مسجد امام قم، قمىها فاتحه گرفتند سماورهاى بزرگ ذغالى بود پاسبانهاى زمان شاه آمدند آب ريختند روى آنتن گفتند حق فاتحه... چون رضاشاه گفت فاتحه نخوانيد از همه بيشتر مردم فاتحه خواندند اينها درس خداشناسى است فرعون گفت همه بچه پسرها بود، خدا همين پسر را حفظش كرد
درس توحيد خواست بر خواست - بله، اين ماجرا تا اينجا يك بار ديگر بگويم «و اوحينا الى ام موسى» ما به مادر موسى وحى كرديم «ان ارضعيه» شيرش بده، اين معلوم مىشود كه بهترين غذاى بچه هم شير مادر است بهترين غذا شير مادر است خيلى اشتباه كردند اينها شير مادر را تبليغ كردند البته حالا تبليغاتش كنترل شده و وزارت بهداشت و درمان هم مرتب كنگره و سمينارى گذارد كه شير غذا بهترين غذاست از اول گفتند بهترين غذا شير مادر بهداشتىترين غذا هم هست قيف نمىخواهد سر شيشهاى نمىخواهد گرم كردن نمىخواهد سردكردمن نمىخواهد، تزريق ويتامين نمىخواهد خودش قند كافى دارد گرماى كافى دارد جايگاهش توى سينه مادر است زير دوربينهاى چشم مادر است نوزاد فوت كردن را بلد نيست ولى مكيدن را بلد است حالا اگر يك زنى زائيد داره به سينه مادر فوت مىكند حالا همه اساتيد دانشگاه جمع بشوند با مراجع تقليد زنمان زائيده بچه فوت مىكند با چه فرمولى مىخواهى مكيدن را ياد دهى دندان ندارد كه سينه را گاز بزند اون استخوان ندارد كه دندان را اذيت كند خود شير دادن، راه خروج شير چندتا سوراخ ريز است كه يك مرتبه بچه گلو گير نشود. صداى آهنگ قلب مادر در زير سينه مادر است كه اون آهنگ كه بچه توى شكم بوده و با اين آهنگ، قلب بوده حالا هم با همان آهنگ باشد سه شيفته، بدون اضافه كار بدون مرخصى همراه با عشث و محبت همه ويتامينهايى كه بدن مىخواهد توى شير هست «ارضغيه» خدا به مادر موسى وحى كرد شيرش بده توى جعبه بگذار توى دريا بيانداز از من بر مىگردانم پيغمبرش مىكنم تا اينجا، جلسه بعد ادامه قصه را خواهيم گفت
اگر زنى در حد مادر موسى شد .2- اگر در راه خدا حاضر شد بچهاش را در دريا بياندازد و، اين ممكن است ولى حاج خانمى كه دارد سخنرانى مىكند از وسط منبرش پا مىشى مىروى قهر مىكند پولش كم مىدهى قهر مىكند محله پولدارها دعوت را قبول مىكند محله فقرا دعوت را قبول نمىكند آدم هايى كه گفتى شان كور و كابشود كوكاشون كانادا بشود قهر مىكنند اينها كه علم غيب ندارند مادر موسى بچهاش را در راه خدا توى دريا انداخت علم غيب دارد اين هم يك كلمه غيب نه همه غيب ها
خوب وقتى خدا بخواهد طفل بى دست و پا توى دريا حفظ مىكند فرعون با دست و پا را توى دريا غرق مىكند يعنى خيلى به دست و پا... خالا چه زبانى دارد اينقدر آدمها خيلى خوش زبان بودند گشنگى خوردند اينقدر آدمها بى زبان و بى دست و پا زندگى شان خوب بوده به زرنگى نيست به تيزى نيست به قاتاقى نيست خداوند خدايى است كه، اين توحيد است آدم خواسته باشد توحيدش زياد شود خدا قصه مىگويد ولى درس توحيد است قصه مىگويد درس هوش است مىگويد باهوش باش هر كس علم غيب نمىداند مادر موسى است در آن حد بايد باشد خداوند كيست؟ خدا كسى است كه پيغمبرى را، بچه بى دست و پا را حفظ مىكند آدم با دست و پا را رها
گر نگهدار من آنست كه من مىدانم شيشه را در بغل سنگ نگه مىدارم
خواست انسان در مقابل اراده الهى چيزى نيست اين هم درس توحيد است، اراده انسان اين بود كه همه پسرهاى كه زاييده مىشود بكشد خواست خدا اين بود كه اين پسره كشته نشود اراده حكومت بنى عباس اين بود كه هر كس پسر امام يازدهم بود بكشد خواست خدا اين بود كه حضرت مهدى را زنده نگه دارد خواست شاه اين بود كه عكس امام هيچ كجا نباشد خواست خدا اين بود كه عكس امام به همه اسكناسها...
عمامه به سرى روى كره زمين به اندازه امام عكسش چاپ نشد يكبار ديگرى گويم، روحانى عالمى در تاريخ طول تاريخ به اندازه امام عكسش چاب نشد و اين، به خاطر اين بود كه شاه و آمريكاى گفت عكس امام چاپ نشود هيچ عالمى را به اندازه حاج شيخ عبدالكريم حائرى سر قبرش فاتحه نمىخوانند قم كه مىرويد حرم حضرت معصومه مسجد بالا سر سه، چهار تا قبر بزرگ است يكى از اين قبرها قبر حاج عبدالكريم حائرى است هر كس مىرود قم سر قبر او فاتحه مىخواند هيچ عمامه به سرى به اندازه حاج شيخ عبداكريم حائرى سر قبرش فاتحه نمىخوانند اين به خاطر اين بود كه وقتى حاج شيخ عبدالكريم حائرى مرد مسجد امام قم، قمىها فاتحه گرفتند سماورهاى بزرگ ذغالى بود پاسبانهاى زمان شاه آمدند آب ريختند روى آنتن گفتند حق فاتحه... چون رضاشاه گفت فاتحه نخوانيد از همه بيشتر مردم فاتحه خواندند اينها درس خداشناسى است فرعون گفت همه بچه پسرها بود، خدا همين پسر را حفظش كرد
درس توحيد خواست بر خواست - بله، اين ماجرا تا اينجا يك بار ديگر بگويم «و اوحينا الى ام موسى» ما به مادر موسى وحى كرديم «ان ارضعيه» شيرش بده، اين معلوم مىشود كه بهترين غذاى بچه هم شير مادر است بهترين غذا شير مادر است خيلى اشتباه كردند اينها شير مادر را تبليغ كردند البته حالا تبليغاتش كنترل شده و وزارت بهداشت و درمان هم مرتب كنگره و سمينارى گذارد كه شير غذا بهترين غذاست از اول گفتند بهترين غذا شير مادر بهداشتىترين غذا هم هست قيف نمىخواهد سر شيشهاى نمىخواهد گرم كردن نمىخواهد سردكردمن نمىخواهد، تزريق ويتامين نمىخواهد خودش قند كافى دارد گرماى كافى دارد جايگاهش توى سينه مادر است زير دوربينهاى چشم مادر است نوزاد فوت كردن را بلد نيست ولى مكيدن را بلد است حالا اگر يك زنى زائيد داره به سينه مادر فوت مىكند حالا همه اساتيد دانشگاه جمع بشوند با مراجع تقليد زنمان زائيده بچه فوت مىكند با چه فرمولى مىخواهى مكيدن را ياد دهى دندان ندارد كه سينه را گاز بزند اون استخوان ندارد كه دندان را اذيت كند خود شير دادن، راه خروج شير چندتا سوراخ ريز است كه يك مرتبه بچه گلو گير نشود. صداى آهنگ قلب مادر در زير سينه مادر است كه اون آهنگ كه بچه توى شكم بوده و با اين آهنگ، قلب بوده حالا هم با همان آهنگ باشد سه شيفته، بدون اضافه كار بدون مرخصى همراه با عشث و محبت همه ويتامينهايى كه بدن مىخواهد توى شير هست «ارضغيه» خدا به مادر موسى وحى كرد شيرش بده توى جعبه بگذار توى دريا بيانداز از من بر مىگردانم پيغمبرش مىكنم تا اينجا، جلسه بعد ادامه قصه را خواهيم گفت
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
تفسير سوره قصص (4)
نقش زنان در زندگى حضرت موسى
نهى از منكر همراه با پيشنهاد معروف
سخن يك زن، مايه نجات يك امّت
جايگاه قانون در نظامهاى فرعونى
خواست خدا برتر از خواست بشر
نقش زنان در زندگى حضرت موسى
«بسم اللّه الرّحمن الرّحيم»
اللهم صل على محمد و آل محمد الهى انطقنى بالهدى و الهمنى التقوى
سوره قصص را تفسير مىكرديم رسيديم به اينجا كه چون به فرعون گفته بودند امسال پسرى متولد مىشود كاخ تو را زيرو رو مىكند دستور داده بود هر زنى پسر زاييد بكشنش مادر موسى پسر زاييد گيج شد خدا بهش وحى كرد شيرش بده توى چعبه بندازش توى در يا تا اينجا آمديم منتها اين را كه گفتم چند جلسه شده است حالا آيه 8 سوره قصص، ادامه سوره قصص آيه 8 «فالتطقه ال فرعون ليكون لهم عدوا حذنا ان فرعون و همن و جنودهما كانوا خطئين »مادر موسى بچه را شير داد و از ترس اينكه مامورين فرعون اون را مىكشند شيرش داد و به دستور خدا و به الهام الهى توى دريا انداخت فرعون كنار دريا نشسته بود و ديد يك جعبه روى آب است گفت اين جعبه را بگيريد «فالتقطه» گرفتند او را «آل فرعون» آل فرعون يعنى كارگزاران، مأمورين، مأموران فرعون او را يعنى را برگرفتند به چيزهايى كه ادم توى كوچه آدم پيدا مىكند مىگويد «التقطه» يعنى برگرفتن حالا يا از آب يا از خشكى در اينجاحكم لقطه را هم بگويم هرچيزى توى كوچه و خيابان بود بر نداريد برداريدگيرمى كنيد توى رساله خيلى حكمش سخته بعضىها يك چيزى را اشتباه مىكنند بر ميدارد بعدگيرمى كنند تا مدتى بايد هر روز اعلام كنند بعد يك مدتى گذشت بايد هفته يك بار، ماهى يك بار سالى يك بار زجر كش مىشوند بهتره كه هر چى آدم ديد... بعد هم نگو مىترسم من برندارم يكى ديگر بردارد به ما چه؟ حالا كى گفت ما از همه مردم مسلمان تريم اگر برنداريم خود طرف ممكن است بيايد بردارد به هر حال لقطه يك احكامى دارد كه بعداً آنوقت مدتهاى طولانى شد و هفتهها و ماهها و سالها گذشت و صاحبش پيدا نشد باز بايد برويم پهلوى مرجع تقليد و از اون اجاره بگيريم و به نسبت صاحبش صدقه بدهيم و بعد اگر صاحبش پيدا شد و... خيلى درد سر دارد «فالتقطه ال فرعون» ياران فرعون او را از دريا گرفتند «ليگون لهم عدوّا و حزنا» يعنى تا دشمن خودشان بشود اونها به قصه دشمن نبودنداما« ليكون» يعنى بالاخره عاقبت كار اين است كه بچه دشمنشان شد خونشان شد قرآن مىگويد بله «ان فرعون و همن» هامان معاونش است فرعون هامان و لشگرش همه خط را گم كردند همه باهم خطا كار بودند نفهميدند چه كار مىكنند با دست خودشان گورشان را كندند و گاهى انسان خودش هم نمىداند يك حرفى مىزند اين حرف او را نابود مىكند يك چيزى مىنويسد، گاهى در يك صحنه هايى مىگويد بيا عكس بگيريم در يك شرايطى عكس مىگيردكه اين عكس فتوكپى اش پخش مىشود اين آدم نبايد در هر حالى عكس بگيرد همين عكسى كه مىگيرى در اين شرايط يك زمانى آبرويت را مىبرد، خيلىها به خيال عياشى و عيش و نوش و تفريح عكس گرفتند و همتن عكس آنها را سرنگون كرد خيلى از افراد به خيال اينكه اين دوست من است رفيق من است دوست گرفتند همان دوست آنهارا نابود كرد هر چيزى كه ادم پارك گيرش مىآيد توى كوچه گيرش مىآيد هر سكهاى كه هر پولى توى كوچه پيدا كند همه اين دريافتها نعمت نيستگاهى انسان يك چيزى گيرش مىآيد كه همين چيز باعث شكنجهاش مىشود خلاصه اين ايه مىگويد هر چيزى گيرتان مىآيد خوشى نكنيد شايد همين نعمت اسباب درد سر شد نمونههايى زيادى دارد كه آدم مىگويد اين را گرفتم اى كاش پايم شكسته بود اين جا نرفته بودم اى كاش دستم شكسته بود اين را نگرفته بودم اى كاش دوربين فيلم نداشت از اين صحنه فيلمبردارى نكرده بود
خوب حالا كلمه «خوف» در مورد احتمال خطر است كه مىگويد «لا تخافى ولا تحزنى»«خوف» مال احتمال خطر است «حزن» مال مورد نگرانى است حالا ايه بعد «و قالت امرات فرعون» انجا باز نقش فرعون، اين زن در قرآن خيلى نقش دارد اصلاً خود حضرت موسى را 5 تا زن گرداندند توى زندگى حضرت موسى مرد خيلى نقش ندارد، كارهايش، محوريتش خانمها بودند اول مادرش بود كه وقتى زاييدش، در جلسه قبل گفتم الهام كرد كه شيرش بده و توى درياش بيانداز وقتى توى دريا انداخت نقش وقتى مال وقتى گرفتش، خود توى دريا كه افتاد خواهر موسى نقش داشت «قالت لاخته قصيه» به خواهر گفت برو عقب رودخانه منتها نفهمند كه تو خواهرشى از اون دورهابرو ببين مثلاً سرنوشتش چه مىشود بهد هم كه تا گرفتنش زن فرعون، قبل از اينكه فرعون تصميمگيرى كند زن فرعون را مىزنى كرد الان در ئنيا ديپلماسى زن داريم ما، يعنى گاهى وقتها يك كشورهايى از طريق يك زنهايى يك مسائلى را حل مىكنن ديپلماسى زن،، «قالت امرات فرعون قرت عين لى ولك» بچه را گرفتند قرآن مىگويد كه «و قالت» گفت كى گفت «امرات فرعون» خانم فرعون «فرت عين لى و لك لا تقتلوه عسى ان ينفعنا او نتحذه ولدا و هم لا يشعرون» اين هم نكته خيلى دارد اين «قالت امرات فرعون» خيلى نكته دارد نكاتش را برايتان مىگوييم اينجا من 13 تا نكته نوشتم توى اين كتاب تفسير نور :
1 - اول زنان داراى اراده مستقل و نقشى مؤثرند
درس:
زن و جودى مستقل و نقش آفرين است، اخر بعضى هامى گويند زن - بله زن تابع شوهرش بايد باشد، تابع پدر و مادر دختر بايد باشد اما راى اش راى مستقلى است اينجا زن... اينطور نيست كه حالا بگوييم چون سر سفره مرد نشسته، اخر چپىها، چپىهاى مرادمك ماركسيسهامى گفتند هركس هر طور فكر مىكند تفكر انسان مربوط به شكمش است يعنى اگر شكمت در كاخ پر شد فكرت هم كاخى است اگر شكمت در كاخ پر شد فكرت هم... يعنى سر هر سفرهاى غذا خوردى طبق همان سفره فكر مىكنى يعنى انسان اخلاقش، آدابش، سياستش، تفكرش، ابتكارش، نبوغ اش همه مسائلى كه مربوط به انسان است اجتماعى كشورها مربوط به اقتصاد است اگر نفت دارند روابطشان يك جور است نفت ندارند يك جور ديگركسى كه شعر خوب مىگويد يا نمىگويد مربوظ به اين است كه گشنه است يا سير است خطش خوب است يا بد، عصبانى است يا خوش اخلاق، اخلاق و روابط سياسى همه مسائل انسان دور مسئله، بگوييد اقتصاد و شكم است خوب اينجا قصه زن فرعون چه مىشود؟ قصه فرعون مطلب ماركسيس را روى هوا مىكند يعنى دودى كند آتش مىزند مىگويد ببينيد زن فرعون زن بود و مستقل بود و مستقل بود در كاخ بود اما فكر كاخى نداشت سر سفره فرعون بود اما همفكر فرعون نبود يعنى قصه فرعون مكتب ماركسيس را روى هوا كند «و قالت اِمراة فرعون» اين يك
نقش زنان در زندگى حضرت موسى
نهى از منكر همراه با پيشنهاد معروف
سخن يك زن، مايه نجات يك امّت
جايگاه قانون در نظامهاى فرعونى
خواست خدا برتر از خواست بشر
نقش زنان در زندگى حضرت موسى
«بسم اللّه الرّحمن الرّحيم»
اللهم صل على محمد و آل محمد الهى انطقنى بالهدى و الهمنى التقوى
سوره قصص را تفسير مىكرديم رسيديم به اينجا كه چون به فرعون گفته بودند امسال پسرى متولد مىشود كاخ تو را زيرو رو مىكند دستور داده بود هر زنى پسر زاييد بكشنش مادر موسى پسر زاييد گيج شد خدا بهش وحى كرد شيرش بده توى چعبه بندازش توى در يا تا اينجا آمديم منتها اين را كه گفتم چند جلسه شده است حالا آيه 8 سوره قصص، ادامه سوره قصص آيه 8 «فالتطقه ال فرعون ليكون لهم عدوا حذنا ان فرعون و همن و جنودهما كانوا خطئين »مادر موسى بچه را شير داد و از ترس اينكه مامورين فرعون اون را مىكشند شيرش داد و به دستور خدا و به الهام الهى توى دريا انداخت فرعون كنار دريا نشسته بود و ديد يك جعبه روى آب است گفت اين جعبه را بگيريد «فالتقطه» گرفتند او را «آل فرعون» آل فرعون يعنى كارگزاران، مأمورين، مأموران فرعون او را يعنى را برگرفتند به چيزهايى كه ادم توى كوچه آدم پيدا مىكند مىگويد «التقطه» يعنى برگرفتن حالا يا از آب يا از خشكى در اينجاحكم لقطه را هم بگويم هرچيزى توى كوچه و خيابان بود بر نداريد برداريدگيرمى كنيد توى رساله خيلى حكمش سخته بعضىها يك چيزى را اشتباه مىكنند بر ميدارد بعدگيرمى كنند تا مدتى بايد هر روز اعلام كنند بعد يك مدتى گذشت بايد هفته يك بار، ماهى يك بار سالى يك بار زجر كش مىشوند بهتره كه هر چى آدم ديد... بعد هم نگو مىترسم من برندارم يكى ديگر بردارد به ما چه؟ حالا كى گفت ما از همه مردم مسلمان تريم اگر برنداريم خود طرف ممكن است بيايد بردارد به هر حال لقطه يك احكامى دارد كه بعداً آنوقت مدتهاى طولانى شد و هفتهها و ماهها و سالها گذشت و صاحبش پيدا نشد باز بايد برويم پهلوى مرجع تقليد و از اون اجاره بگيريم و به نسبت صاحبش صدقه بدهيم و بعد اگر صاحبش پيدا شد و... خيلى درد سر دارد «فالتقطه ال فرعون» ياران فرعون او را از دريا گرفتند «ليگون لهم عدوّا و حزنا» يعنى تا دشمن خودشان بشود اونها به قصه دشمن نبودنداما« ليكون» يعنى بالاخره عاقبت كار اين است كه بچه دشمنشان شد خونشان شد قرآن مىگويد بله «ان فرعون و همن» هامان معاونش است فرعون هامان و لشگرش همه خط را گم كردند همه باهم خطا كار بودند نفهميدند چه كار مىكنند با دست خودشان گورشان را كندند و گاهى انسان خودش هم نمىداند يك حرفى مىزند اين حرف او را نابود مىكند يك چيزى مىنويسد، گاهى در يك صحنه هايى مىگويد بيا عكس بگيريم در يك شرايطى عكس مىگيردكه اين عكس فتوكپى اش پخش مىشود اين آدم نبايد در هر حالى عكس بگيرد همين عكسى كه مىگيرى در اين شرايط يك زمانى آبرويت را مىبرد، خيلىها به خيال عياشى و عيش و نوش و تفريح عكس گرفتند و همتن عكس آنها را سرنگون كرد خيلى از افراد به خيال اينكه اين دوست من است رفيق من است دوست گرفتند همان دوست آنهارا نابود كرد هر چيزى كه ادم پارك گيرش مىآيد توى كوچه گيرش مىآيد هر سكهاى كه هر پولى توى كوچه پيدا كند همه اين دريافتها نعمت نيستگاهى انسان يك چيزى گيرش مىآيد كه همين چيز باعث شكنجهاش مىشود خلاصه اين ايه مىگويد هر چيزى گيرتان مىآيد خوشى نكنيد شايد همين نعمت اسباب درد سر شد نمونههايى زيادى دارد كه آدم مىگويد اين را گرفتم اى كاش پايم شكسته بود اين جا نرفته بودم اى كاش دستم شكسته بود اين را نگرفته بودم اى كاش دوربين فيلم نداشت از اين صحنه فيلمبردارى نكرده بود
خوب حالا كلمه «خوف» در مورد احتمال خطر است كه مىگويد «لا تخافى ولا تحزنى»«خوف» مال احتمال خطر است «حزن» مال مورد نگرانى است حالا ايه بعد «و قالت امرات فرعون» انجا باز نقش فرعون، اين زن در قرآن خيلى نقش دارد اصلاً خود حضرت موسى را 5 تا زن گرداندند توى زندگى حضرت موسى مرد خيلى نقش ندارد، كارهايش، محوريتش خانمها بودند اول مادرش بود كه وقتى زاييدش، در جلسه قبل گفتم الهام كرد كه شيرش بده و توى درياش بيانداز وقتى توى دريا انداخت نقش وقتى مال وقتى گرفتش، خود توى دريا كه افتاد خواهر موسى نقش داشت «قالت لاخته قصيه» به خواهر گفت برو عقب رودخانه منتها نفهمند كه تو خواهرشى از اون دورهابرو ببين مثلاً سرنوشتش چه مىشود بهد هم كه تا گرفتنش زن فرعون، قبل از اينكه فرعون تصميمگيرى كند زن فرعون را مىزنى كرد الان در ئنيا ديپلماسى زن داريم ما، يعنى گاهى وقتها يك كشورهايى از طريق يك زنهايى يك مسائلى را حل مىكنن ديپلماسى زن،، «قالت امرات فرعون قرت عين لى ولك» بچه را گرفتند قرآن مىگويد كه «و قالت» گفت كى گفت «امرات فرعون» خانم فرعون «فرت عين لى و لك لا تقتلوه عسى ان ينفعنا او نتحذه ولدا و هم لا يشعرون» اين هم نكته خيلى دارد اين «قالت امرات فرعون» خيلى نكته دارد نكاتش را برايتان مىگوييم اينجا من 13 تا نكته نوشتم توى اين كتاب تفسير نور :
1 - اول زنان داراى اراده مستقل و نقشى مؤثرند
درس:
زن و جودى مستقل و نقش آفرين است، اخر بعضى هامى گويند زن - بله زن تابع شوهرش بايد باشد، تابع پدر و مادر دختر بايد باشد اما راى اش راى مستقلى است اينجا زن... اينطور نيست كه حالا بگوييم چون سر سفره مرد نشسته، اخر چپىها، چپىهاى مرادمك ماركسيسهامى گفتند هركس هر طور فكر مىكند تفكر انسان مربوط به شكمش است يعنى اگر شكمت در كاخ پر شد فكرت هم كاخى است اگر شكمت در كاخ پر شد فكرت هم... يعنى سر هر سفرهاى غذا خوردى طبق همان سفره فكر مىكنى يعنى انسان اخلاقش، آدابش، سياستش، تفكرش، ابتكارش، نبوغ اش همه مسائلى كه مربوط به انسان است اجتماعى كشورها مربوط به اقتصاد است اگر نفت دارند روابطشان يك جور است نفت ندارند يك جور ديگركسى كه شعر خوب مىگويد يا نمىگويد مربوظ به اين است كه گشنه است يا سير است خطش خوب است يا بد، عصبانى است يا خوش اخلاق، اخلاق و روابط سياسى همه مسائل انسان دور مسئله، بگوييد اقتصاد و شكم است خوب اينجا قصه زن فرعون چه مىشود؟ قصه فرعون مطلب ماركسيس را روى هوا مىكند يعنى دودى كند آتش مىزند مىگويد ببينيد زن فرعون زن بود و مستقل بود و مستقل بود در كاخ بود اما فكر كاخى نداشت سر سفره فرعون بود اما همفكر فرعون نبود يعنى قصه فرعون مكتب ماركسيس را روى هوا كند «و قالت اِمراة فرعون» اين يك
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]