درود
با سخنان نهالین موافقم ،البته میلاد نیز از روی عناد این گونه سخن نمی راند.به میلاد پیشنهاد می کنم کتاب "نادر آخرین کشور گشای آسیا"نوشته دکتر لارنس لاکهارت،دکتر غلام رضا و اسماعیل افشار نادری(از نوادگان نادر شاه) را مطالعه نماید.(و یا کتاب نادر صاحب قران،کلیم ا... توحدی)
بی شک پس از خواندن این کتاب به گونه ای دیگر از نادر داوری خواهد نمود.
من هم قبلن ماجرای کشتار رو خوندم و به خاطر همین از نادرشاه چندان دل خوشی ندارم. یعنی بهش افتخار نمیکنم اگر اطلاعات بیشتر دارید لطفن با منبع در اختیار همه قرار بدید.
خوب افتخار نکن،دیگه منابع رو می خواهی چیکار.
شما بفرمایید حوادث پایانی دوره سلسله صفوی(زمان شاه سلطان حسین بیکاره) مطالعه بفرمایید.آن هنگام نادر را خواهی شناخت.
یکی از دوستان بنده در میراث فرهنگی چندی پیش به بنده می گفت،شخص دیوانه ای چندی پیش در موزه شمشیر منتسب به نادر را شکسته بود.و در بازجویی گفته بود:ازش دل خوشی ندارم.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
روی هم رفته اندازه بزرگی و نیک این پادشاه تا کنون دانسته نشده.
مثلن یکی از بدیهای نادر را آدم کشی های آخر عمر او دانسته اند.بی گفت و گوست که رفتار نادر در اواخر عمر به خشونت گرایید.(که علل موجه آن را سپس شرح خواهم داد)
ولی تا کنون گفته شده که مردم نافهم آن روزگار با آن پادشاه رفتار بسیار ستم گرانه تر می کرده اند؟تا کنون کسی از آن سخن رانده است؟
همه ما می دانیم که نادر شاه هنگامی به کار برخاست که ایران به یک بار استقلال خود را ازدست داده بود،و از آرامش هم بی بهره شده بود.زیرا در زمان شاه سلطان حسین بیکاره ،افغان ها آمده و پایتخت ایران را گرفته و به پادشاهی پرداختند.از سوی دیگر عثمانی ها تا همدان پیش رفته بودند،و روس ها نیز قفقاز و گیلان را تحت سیطره داشتند.
بدین سان سه دولت بیگانه دراین کشور حکمروا بودند.گذشته از این ها در گوشه کنارها ،بیش از ده تن از ایرانیان کوس خودسری می کوفتند.
پادشاه رسمی ایران طهماسپ بی غیرت با گریختن از اصفهان از چنگ افغان ها،روزگار را با زبونی گاه در قزوین و گاه در آذربایجان می گذرانید.(البته با خوش گذرانی)
در چنین هنگام بدبختی کشور،نادر سربرآورد و با یک شرق دست شگفت بیگانگان را از کشور بیرون راند و خود سران را یکایک از میان برداشت.قدرت افغان ها را به توبره کشید و عثمانیان را در جنگ های پیاپی شکست داد.و صدها هزار اسیر زن ایرانی را بازگرداند.
که بدینسان نه استقلال،آبروی ایران را هم بازگردانید.
پس از انجام این کارها با آن که مشخص بود خود او پادشاه خواهد شد با این حال به توده مردم احترام گذارده ،بزرگان کشور را به دشت مغان خواست و با دست آن ها تاج پادشاهی برسر گذاشت.و پس از پادشاه شدن به خوش گذرانی نپرداخته به یک رشته کارهای دوراندیشانه ی بزرگی پرداخت و ایران را بزرگترین دولت آسیا گردانید.
این ها کارهای آن پادشاه غیرتمند بود.
حال ببینیم مردم چکار می کردند؟افسوس آور است که مردم نافهم آن زمان ایران به استقلال کشور که نادر بازگردانیده بود،بها نمی دادند.و به آن نام و آبرویی که دولت ایران در جهان پیدا کرده بود،ارج نمی گزاردند.
این بود که کارهای نادر در نزد آنان بزرگ نبود بلکه چون نادر می خواست شیوه دشنام و نفرین را که کالای بسیار پست دستگاه صفوی است از میان بردارد.و بدین جهت مردم به او دل بستگی نشان نمی دادند.و به خاندان بیکاره ی صفوی دلبستگی می نمودند و می خواستند پادشاهی باآنان باشد.
می نشستند و با نادانی می گفتند:«
حالا که کارها درست شده پس چرا تاج و تخت را به دست صاحب اش نمی سپارد.»
یا می گفتند:«
پس آن کارها را می کردی که خودت پادشاه شوی؟»
اگر به اینان می گفتی:«
آخر از صفویان کاری بر نمی آید»
می گفتند:«
بسیار خوب یک شاهزاده را پادشاه گرداند و خودش پیشکارش باشد»
این نادانان نمی اندیشیدند که پادشاه برای نگه داری کشور است و هرکسی که بهتر توانست کشور را نگاه دارد به پادشاهی شایسته تر است.تو گویی پادشاهی به پیشانی صفویان نوشته شده.
صفویان برای کشور بودند نه کشور برای صفویان.
اینان با این نادانی های خود با چنان پادشاه بزرگی دشمنی نشان می دادند،شعرهای ریش خندآمیز درباره او می سرودند.و هرازگاهی نیز قلندر بچه ای پیدا کرده به نام آن که از خاندان بیکاره ی صفوی است بر سر او گرد می آمدند و شورش آغاز می کردند.در حالی که نادر سرگرم مبارزه با بیگانگان بود.
این نامردی تا بدان جا کشید که هنگامی که نادر در عراق از عثمانی ها شکست خورده و در همدان به گردآوردن سپاه مشغول بود که دوباره راهی نبرد با عثمانیان شود.در چنین هنگامی که ایرانیان می بایست با سر و جان به یاری آن سردار غیرتمند بشتابند،ناگهان فردی در کهکیلویه درفش هواخواهی از صفویان بر افراشته و مردم نیز بااو هم دستی نمودند.و بارها این گونه شورش ها و نامردی ها ادامه می یافت.به ویژه هنگامی که نادر به سوی مرزها می رفت.
این نمونه ای از رفتار پست مردم آن روزگار بوده .
مردم با این رفتار پست خود نادر را از شیوه ی میانه روی و خونسردی که داشت بیرون آوردند.
نادر نه ،شما اگر با چنان حرکت هایی و رفتارهایی روبرو می گردیدید،آیا می توانستید خودداری کنید؟
آیا نمی گفتید،اینان یک مشت جانورهای مردم آزارند.
جنگ های نادر و نقشه های جنگی او خود داستان جدایی می باشد.
مثلن در یک جنگ نادر به یاری نقشه خود با 15000 سوار ،120000 تن سواره و پیاده عثمانی را شکست.
آیا چنین مردی شایسته ستایش نیست؟(در مورد کشتار دهلی به منابع بالا رجوع کنید.)مرداویز