درس‌هايي از شكست در جنگ دوم لبنان

در اين بخش مي‌توانيد در مورد سلاح و ادوات جنگي زميني به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: شوراي نظارت, مديران هوافضا

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2371
تاریخ عضویت: شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷, ۱۱:۰۳ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6261 بار
سپاس‌های دریافتی: 11083 بار

Re: درس‌هايي از شكست در جنگ دوم لبنان

پست توسط yasermym »

اختصاصي فارس/گزارش «كنيست» از جنگ 33 روزه لبنان(10):
 
[HIGHLIGHT=#ffff00]پارلمان رژيم صهيونيستي: حزب الله به يك نيروي نظامي درجه اول مبدل شده است   
  فارس: پارلمان رژيم صهيونيستي در گزارش خود پيرامون جنگ 33 روزه لبنان نوشت:حزب الله تلاش هاي طاقت فرسايي را براي ساختار نيرويي خود به كار بست. حزب الله توانست با به كاربستن اين تلاش ها و استفاده از ظرفيت ها و امكانات، خود را به يك نيروي نظامي درجه اول مبدل سازد.      تصویر 
[HIGHLIGHT=#ffff00]*حزب الله  

نيروي نظامي حزب الله از چندهزار رزمنده اي كه به شيوه هاي ارتش هاي نظامي ، آموزش ديده اند، فراتر نمي رود. در حزب الله در مراحل مجهز شدن و انجام حمايت هاي لجستيكي، بر تجهيز به تسليحات موشكي كوتاه برد، ميان برد و دور برد اهتمام جدي گمارد تا اينكه توانست در مجموع چهارده هزار موشك را در اختيار داشته باشد.
بيشتر اين موشك ها، كوتاه برد و از نوع كاتيوشا 107 و 122 ميليمتري مي باشند. برد اين نوع كاتيوشاها بيشت كيليومتر مي باشد. تهيه اين نوع موشك به زمان پيش از عقب نشيني اسرائيل از جنوب لبنان بر مي گردد. در شش سال پس از عقب نشيني اسرائيل به سال 2000 ميلادي، و منتهي به جنگ اخير، حزب الله توانست خود را به موشك هاي دور برد و سلاح هاي اتوماتيك مجهز نمايد. همچنين در اين مدت توانست ابزارهاي پيشرفته رزمي ، شبكه هاي ارتباطي جديد و ديگر تجهيزات را به دست آورد و نيز به حفر تونل هاي زير زميني اقدام نمود.
علاوه بر اين، حزب الله تلاش هاي طاقت فرسايي را براي ساختار نيرويي خود به كار بست. اين اقدام از راه ايجاد گروههاي رزمي بيشتر، گسترش زمينه فعاليت آنها و عمق بخشي(جغرافيايي) به فعاليت اين نيروها در جنوب لبنان و اطراف بيروت انجام شد. به ويژه در اين مدت حزب الله در جهت ايجاد خدمات زيربنايي مربوط به زيرساخت هاي خود اقدام نمود. به اين ترتيب، حزب الله توانست با به كاربستن اين تلاش ها و استفاده از ظرفيت ها و امكانات، خود را به يك نيروي نظامي درجه اول مبدل سازد.
در كنار تلاش هاي نظامي، حزب الله با بهره مندي از پشتوانه مردمي از سوي شيعيان كه اساساً در جنوب لبنان متمركز مي باشند، در فعاليت هاي سياسي داخلي لبنان نيز حاضر شد. اما با اين حال، حزب الله وضعيت خود به عنوان يك تشكيلات سري و زير زميني را حفظ نمود و فعاليت سياسي آشكاري را انجام نداد. مي توان از طريق مفاد زير به چهره خارجي حزب الله نگاه نمود:

*1. حزب الله از توان نظامي پيشرفته اي بهره مند است. از جمله اينكه از سلاح هاي موشكي و خمپاره هاي با برد متفاوت ، شبكه ارتباطاتي، دستگاه دفاعي و پشتيباني و نيز توزيع مناطق ميان فرماندهي هاي نظامي و ... برخوردار است.

*2. حزب الله ، شيوه جنگي شبيه به جنگ هاي پارتيزاني را انتخاب كرده و به اندازه ممكن از ورود به رويارويي هاي مستقيم و جنگ هاي رودر رو پرهيز مي كند. به طوري كه وارد مرحله تعيين كنندگي و تسليم نمي شود و در بيشتر موارد به پنهان شدن از ديد دشمنانش متوسل مي شود.

*3. حزب الله همچون ديگر سازمان هاي مشابه، در هدف قراردادن غير نظاميان اسرائيلي هيچ مانعي را فراروي خويش نمي بيند. در بسياري موارد، حزب الله براي حفظ انبارهاي تسليحاتي و نيز مقرهاي خود از غيرنظاميان لبناني استفاده مي كند.[SUP]*(1)[/SUP]

حزب الله توانسته هزاران رزمنده را در دو رسته نظامي و احتياط به عضويت خود در آورد. همچنانكه بخش بزرگي از اين نيروها ، در ايران، تمرين هاي گسترده و فراوان براي جنگ هاي پارتيزاني ديده اند. از جمله آموزش يگان هاي ويژه پرتاب موشك . اين يگانها از دستگاههاي پيشرفته پرتاب موشك بهره مند مي باشند. علاوه بر اين، حزب الله در ايجاد شبكه اي گسترده از تونل ها و سنگرهاي بزرگ در زير زمين منطقه جنوب لبنان موفق بوده است. تا از اين شبكه گسترده براي اهداف مختلفي بهره برداري نمايد كه بخشي از اين اهداف در جنگ دوم لبنان آشكار شد.
علاوه بر آنچه گفته شد، حزب ا لله شبكه ارتباطاتي پيشرفته اي در اختيار دارد و از فرماندهي كارآمدي براي كنترل در جاي جاي بيروت بهره مند مي باشد. البته اين فرماندهي و شبكه ارتباطاتي در حومه جنوبي بيروت كه مركز اصلي حزب الله به شمار مي رود، متمركز شده است. علاوه بر اين، حزب الله ، فناوري هاي نظامي موشكي به ويژه موشك هاي دريايي از نوع c-802 (ساخت چين) را در اختيار دارد. [HIGHLIGHT=#dbe5f1]از عواملي كه به حزب الله كمك كرد تا يك جنگ پارتيزاني موفق و سري را انجام دهد مي توان به موارد زير اشاره كرد:  

*1. شمار نسبتاً كم نيروي رزمنده

*2. پنهان سازي توان نظامي خود.

*3. سازگار بودن نيروي نظامي حزب الله با وضعيت غيرنظامي و ميداني و به كارگيري اين وضعيت براي مأموريت هاي دفاعي.

*4. اقدام به دادن استقلال عمل به فرماندهان نظامي ميداني. اين مهم از راه پرهيز كامل از شيوه سنتي و كلاسيك ارتش هاي عربي كه در گذشته اتخاذ مي شد، محقق گرديد.

*5. ايجاد ساختار لجستيكي و فرماندهي به طوري كه توان ادامه جنگ در شرايط بسيار سخت و براي مدتي طولاني را ايجاد مي كند.
در دوره جنگ دوم لبنان، و در اوج بهره گيري از نيروي نظامي خود، حزب الله بر اين مفاهيم و مباني پايبند بود و بر آن اصرار داشت. چون تمايل جدي به حفظ هدف خود يعني ضربه زدن به اسرائيل و ارتش اين رژيم ، داشت تا بتواند مسأله موسوم به پيروزي در برابر اسرائيل را محقق سازد.

حزب الله بر اين باور است كه هدف استراتژيك اين حزب براي افزايش توان نظامي به منظور ايجاد مرحله تعيين كنندگي با اسرائيل نمي باشد. چون باور دارد با ابزارهايي كه پيوسته آنرا در تنگنا قرار مي دهد، هرگز نمي تواند تماشاچي باقي بماند. [SUP]*(2)[/SUP]
ويرانگرترين ابزار تهاجمي حزب الله كه از آن به شكل استراتژيك استفاده كرد، همان موشك هاي بياري [بسیاری] بود كه حزب الله در دهه اخير(منتهي به اين جنگ) توانسته با حمايت ايران و وسوريه توليد و تقويت نمايد. در آستانه وقوع جنگ اخير، حزب الله نزديك به چهارده هزار موشك با بردهاي مختلف را در اختيار داشت.
بيشتر اين بمب ها و موشك ها (بيش از هفت هزار موشك) پيش از عقب نشيني ارتش اسرائيل از جنوب لبنان به سال 2000 به اين حزب رسيده بود. نكته شگفت آور اينكه بخشي از اين بمب ها را در انبارهايي كه در "بخش امنيتي "توسط ارتش ايجاد شده بود، ذخيره سازي نموده بودند.
[HIGHLIGHT=#dbe5f1]بيشتر موشك ها از برد كوتاه يعني بيست كيلومتري برخوردار بودند. قسمت انفجاري اين موشك ها وزني معادل 7-18 كيلوگرم دارند.  به دنبال عقب نشيني اسرائيل از لبنان اين بمب ها و موشك ها -به ويژه كاتيوشاهاي 107و 122 ميليمتري كه تعداد آن به پنج هزار موشك مي رسيد- در مخفي گاهها و اماكن غير نظامي ذخيره سازي شدند. يا ا ينكه آنها را در موقعيت هايي قرار دادند كه آماده شليك از جنوب لبنان باشند.
با توجه به برد كوتاه ا ين موشك ها، حزب الله اقدام به استقرار اين موشك ها در فاصله كمتر از ده كيلومتري از مرزهاي اسرائيل با لبنان نمود. همچنين در جنگ اخير، بيشتر اين موشك ها توسط دستگاه تايمر شليك شدند به طوري كه با تايمر از قبل آماده شليك مي شوند و نيازي به سكوي پرتاب ندارند.
به طور كلي، حزب الله در اين جنگ توانست نزديك به 3500 عدد موشك از اين نوع را به سوي اسرائيل پرتاب كند.
[HIGHLIGHT=#dbe5f1]علاوه بر آنچه گفته شد، حزب ا لله هزار موشك با برد 40-200 كيلومتري را در اختيار داشت كه در اين جنگ تعداد هفتصد عدد از اين موشك ها را به سوي اسرائيل شليك كرد.  به ويژه اينكه بخشي از اين موشك ها وزني بين 18-600 كيلوگرم داشتند و از انواع سنگين،بزرگ و پيچيده و تركيبي بودند. به طوري كه كارآمدي اينها از موشك هاي كاتيوشاي كوتاه برد، [بیشتر] بود. برد اين موشك ها به حزب الله اين امكان را مي داد كه از اين موشك ها در سكوهاي مستقر در مناطق شمالي مانند شهر صور و اماكن ديگر در شمال و جنوب رود ليتاني ، استفاده كند.

[HIGHLIGHT=#f2dcdb]*آمادگي هاي ارتش در آستانه جنگ در طول مرزهاي شمالي  

حزب الله در برابر ايجاد توان نظامي و تحكيم بخشي به حضور سياسي خود در لبنان، گاه اقدام به پاسخ به عمليات هاي نظامي اسرائيل نموده و گاهي ديگر مبادرت يكجانبه به انجام عمليات هاي مختلف بر ضد اسرائيل نمود. بيشتر اين اقدامات نظامي عبارتند از پرتاب موشك به شمال اسرائيل، كاشت شمار فراواني بمب و مين و نيز ايجاد كمين هاي مسلحانه و حتي كسب موفقيت در نفوذ و ورود مسلحانه به داخل اراضي اسرائيل مي باشد.
از سوي ديگر، حزب الله با به كارگيري تجهيزات پيشرفته و فناوري ها و نيز نيروي انساني و اقدام به استفاده از عناصر اسرائيلي ، تلاش فراواني براي تقويت توان اطلاعاتي خود به كار بسته است. همچنين حزب الله توانسته به خوبي نيروها را آموزش دهد و با برنامه ريزي درست در اقدام به ربودن سربازان اسرائيلي در مرزهاي شمالي اسرائيل- به ويژه در فاصله سال هاي 2005-2006 كه توان ميداني و ساختار نظامي خود را در كنار مرزهاي اسرائيل گسترش داد، - موفق شود.
به رغم آگاهي منابع اطلاعاتي و نهاد سياسي اسرائيل از رشد و افزايش توان حزب الله و تمايل فراوان اين حزب به ربودن سربازان اسرائيلي، ارتش اسرائيل براي جلوگيري از وخيم شدن وضعيت حاكم ميان اسرائيل و حزب الله، تلاش فراواني به كار بست. استراتژي كه پس از خروج از لبنان به سال 2000 در جبهه شمالي اسرائيل اتخاذ شد ، به "نظريه " موسوم گرديد. بر اساس اين نظريه ، نوعي رابطه با حزب الله بايد طرح ريزي شود كه يك بازدارندگي ميان اسرائيل و حزب الله براي جلوگيري از وخيم تر شدن وضعيت حاكم ، به وجود آيد. خاستگاه اين نظريه درك اين واقعيت بود كه هرگونه رويداد محدود و منطقه اي مانند ربودن سربازان، مي تواند زمينه گشوده شدن سريع راه بروز يك جنگ با پيامدها و تأثيرات استراتژيك ، را باز نمايد.
[HIGHLIGHT=#fac08f]نتايج حاصل شده از اين سياست ، آسان و بسيط بودند؛ از دستگاه امنيتي خواسته شد ، با وضعيت موجود به گونه اي تعامل داشته باشد كه به شعله ور شدن آتش جنگ نينجامد و در صورتي كه حزب الله دست به اقدامي آشكار -به هر شكلي- بر ضد اسرائيل بزند، بايد اسرائيل به آن پاسخي محدود-اگرچه از راه آتشباري پدافندي- بدهد، آن هم به اين شرط كه اين واكنش به بدتر شدن وضعيت منجر نشود.  اين سياست بيش از اينكه به اسرائيل كمك كنند، موجب شد حزب الله اسرائيل را به رويارويي نظامي و وخيم كردن وضعيت بكشاند تا به اين ترتيب اين سياست اتخاذ شده، جلوي تحقق هدف مورد نظر را بگيرد.
به عنوان مثال، پس از اقدام[ناكام] حزب الله به ربودن سربازان از روستاي «غجر» به سال 2005، رئيس ستاد ارتش اعلام كرد كه حزب الله با عمليات خود به دنبال "به هم زدن واقعيت حاكم در طول مرزهاي شمالي " بوده است. اقدامات گسترده ميداني فرماندهي منطقه شمال نيز براي ناكام گذاشتن حزب الله و جلوگيري از ناآرام شدن منطقه صورت گرفته است.
مبناي منطقي اين سياست حركت در ميان دو مسأله بود:اول اين كه: تمايل به جلوگيري از گشايش جبهه گسترده نظامي در زماني كه ارتش تمام اهتمام خود را صرف جنگ در كرانه باختري و غزه نموده بود و آموزش لازم و تجهيز شايسته براي اين نوع رويارويي نظامي فراهم نشده بود. و دوم: تمايل براي جلوگيري از رويارويي گسترده نظامي بر اساس شرايط سياسي و اقتصادي ناخوشايند براي اسرائيل.

اما بنيان اصلي اين سياست از راه موارد زير موجب "مهار كردن تاكتيكي ارتش " گرديد:

*1. توقف فعاليت يگان هاي نظامي در منطقه الجليل.

*2. عقب كشيدن گشتي هاي ارتش .

*3. كاهش حجم عمليات نظامي و كيفيت اين عمليات ها در طول مرزهاي اسرائيل با لبنان.

*4. كامل نشدن استقرار ابزارهاي فناوري در منطقه مرزي.

*5. ضغف شبكه ضد اطلاعاتي در اين منطقه.

به دليل دور نكردن سربازان از مناطق قابل پيش بيني براي ربايش سربازان، تهديد به ربايش به آساني به حقيقت پيوست. علت ديگر اين امر ، نپرداختن به پيامدهاي ميداني اين سياست اتخاذ شده بود.
علاوه بر اينكه حاكميت سياسي اسرائيل در طول مرزها مخدوش گرديد، و حجم سربازان حاضر در مرزها كاهش يافت، ارتش اقدام به انتقال شهروندان و سربازان اسرائيلي به خط مقدم جبهه نمود و با ا ين كار ، آنان را در معرض خطر ربايش قرار داد. در نتيجه، تلاش براي ضربه زدن به توان حزب الله براي جلوگيري از ربايش سربازان ما، و يا ايجاد بازدارندگي در اين زمينه، هرگز مورد مطالعه و بررسي قرار نگرفت.

پي نوشت ها:

*(1):در اين ادعا كه معمولا بسيار از سوي صهيونيست ها به كار مي رود، يك نكته به صورت عامدانه مورد غفلت قرار دارد. ساختار نظامي حزب الله بر اساس استقرار چريك ها در نزديك محل سكونت خود يا حتي در خود محل سكونتش قرار دارد. يعني در حقيقت هر چريك حزب الله از خانه خود دفاع مي كند. در چنين وضعيتي چريك ها مهمات مورد نياز خود را در منزل و در نزديكي آن مخفي مي كنند و طبيعي است كه مثلا مسئول شليك موشك در روستاي قانا، مقدار موشك هاي مورد نياز خود را در خانه اش پنهان خواهد كرد.

*(2): اين منطقه استراتژيك گروههاي مسلح مي باشد. با به كارگيري شيوه ها و ابزارهاي اختفا و آموزش و نيز انجام عمليات هاي گسترده و در كنار آن حفظ توان تهاجمي، اين سازمان ها مي توانند از ورود به مرحله تعيين كنندگي با دشمن پرهيز كنند. لذا شاخصه پيروزي بر دشمن از راه تحقق تعيين كنندگي نزاع و تسليم دشمن محقق نمي شود، بلكه از راه حفظ پيوسته توان خود از تحمل آسيب جدي ، به پيروزي دست مي يابند.

ادامه دارد ...

فارس
دانستني که تو را اصلاح نکند گمراهي است. حضرت علي (ع)

تصویر

 [FONT=tahoma, Verdana, Helvetica, Arial, sans-serif][COLOR=#444444]==================================
دانلود مقاله در
انجمن علمي تامين رايگان مقالات گيگا پيپر
[External Link Removed for Guests]
==================================    
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2371
تاریخ عضویت: شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷, ۱۱:۰۳ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6261 بار
سپاس‌های دریافتی: 11083 بار

Re: درس‌هايي از شكست در جنگ دوم لبنان

پست توسط yasermym »

اختصاصي فارس/گزارش «كنيست» از جنگ 33 روزه لبنان(11):
 
[HIGHLIGHT=#c6d9f0]پارلمان رژيم صهيونيستي: بايد فكري براي كابوس نفوذ دشمن به خاك اسراييل بكنيم   
  فارس:پارلمان رژيم صهيونيستي در گزارش خود پيرامون جنگ 33 روزه نوشت:در رابطه با ميزان آمادگي-تكنولوژي-تاكتيكي-در طول مرزها، بايد يك سري عمليات عادي اجرايي را انجام داد كه در برابر كابوس نفوذ به اراضي اسرائيل، موجب اقدامات دفاعي كارآمد مي شوند.  
 تصویر 

در حاليكه حزب الله موقعيت نظامي خود را در آنسوي مرزها تقويت مي كرد، عمليات هاي تاكتيكي كه ارتش طبق روال آنها را انجام مي داد ، سير نزولي پيدا كرد. برخي با اين كاهش ميزان عمليات هاي تاكتيكي مخالف بودند و آنرا عاملي مي ديدند كه حزب الله را ترغيب به اقدام براي ربون سربازان در ماه ژوئيه نمود. اما با اين حال، اين مخالفان نتوانستند تغيير قابل توجهي ايجاد نمايند.
صرف نظر از آنچه گذشته، آشكار است كه دستورات اجرايي و آمادگي هاي ميداني دربرابر عمليات هاي ربايش ، در راستاي فضاي سياسي- استراتژيكي بود كه تا زمان ربايش سربازان توسط حزب الله خواستار حفظ آرامش اين جبهه بود.
علاوه بر اين شرايط حاكم بر ميدان يعني حضور حزب الله در نقاط چسبيده به مرز و مشكلاتي كه ارتش اسرائيل در اين جبهه متحمل گرديد، و نيز عدم استقرار ابزارهاي فني در مرزها براي جبران كردن عدم حضور فيزيكي در مرزها، وضعيتي را ايجاد كردند كه موجب شد واقعه ربايش سربازان ، به عنوان مسأله "زمان(وقت) " باقي بماند نه بيشتر.
همچنين دوربين هاي فيلمبرداري-. به ويژه اينكه در منطقه اي كه ربايش سربازان اتفاق افتاد- به شكل مناسب راه اندازي و نصب نشدند. چون در برخي مناطق، براي ارتش امكان غلبه بر خطرات احتمالي با به كارگيري ابزراهاي فني و فناوري هاي جديد، فراهم شده بود. در نتيجه، كسي نمي تواند باور كند كه در دوران پيشرفت فناوري و وجود ماهواره ها، امكان ارتباط ميان نقاط دور از يكديگر به فاصله چندصد متري يا چند كيلومتري، وجود ندارد. دقيقا در اينجاست كه مي بينيم رويكرد سياسي موجود، بر ميزان آمادگي هاي ميداني نظامي در اين منطقه اثر منفي گذاشت.
علاوه بر ضربه ديدن عمليات هاي ارتش، گفتني است، دولت براي بررسي پيامدهاي ناشي از سياست اتخاذ شده در طول مرزها ، هيچ گونه بررسي و بحث و مناقشه اي انجام نداده است. سياستي كه بر آمادگي ارتش و هشياري در مرزهاي شمال اثر منفي گذاشت.
در نهايت، مي توان گفت، توانايي به نمايش گذاشته شده ارتش در طول مرزها، و نيز نوع عمليات ي هاي ميداني انجام شده در پرتو خطر ربايش سربازان، نتوانست پاسخ عملياتي و اطلاعاتي مورد انتظار براي رويارويي با اين تهديد و پيامدهاي قابل پيش بيني آن ، را ايجاد و فراهم سازد.

[HIGHLIGHT=#f2dcdb]*توصيه هاي كميسيون:  اين كميسيون نسبت به خطرات تكرار اين وضعيت كه ناشي از يك تصميم قانوني سياسي -استراتژيك اتخاذ شده از سوي نهاد سياسي حكومت مي باشد، هشدار مي دهد. چون اين تصميم در عين قانوني بودن، موجب مهار شدن ارتش و محدود شدن آن براي ايفاي نقش خود در دو بعد تاكتيكي و فعال گرديد.
به رغم خويشتن داري ارتش كه بر اساس دستورات دولت رخ داد، وزير دفاع اينگونه اظهار مي كند: وظيفه ارتش بود كه همچون ديگر يگان هاي امنيتي در حوزه مسئوليت هاي خود ، تأثيرات تصميم هاي اتخاذ شده بر توان نيروهاي ما در برابر دشمن را براي تصميم سازان تشريح نمايد.
دولت نيز با توجه به اختيارات خود وظيفه دارد، به اين توصيه ها و ملاحظات گوش فرا دهد و اين توصيه ها را مدّ نظر قرار اده و براي آن احترام و ارزش فراواني قائل شود. در اينجا بايد گفت كه بهتر است به سطوح ميداني و عملياتي ارتش و ديگر يگان هاي امنيتي، -دست كم در سطح تاكتيكي-حاشيه مطلوب داده شود.
با چشم پوشي از نوع آمادگي هاي فرماندهي منطق شمال در سال هاي پيش از ربايش سربازان در ژوئيه 2006،، بايد گفت تاريخ بلند اسرائيل و ديگر كشورهاي همسان، نمونه هاي بسياري از دخالت نهاد سياسي حكومت در عملكرد نظامي را به ما مي دهد. كه در بسياري از اين موارد، اين دخالت ها بر عملكرد و عمليات هاي ارتش اثر منفي گذاشته اند.
در پرتو اين امر، به دولت توصيه مي كنيم از ورود به جزئيات عملياتي و زمينه هاي حرفه اي كه در اساس از اختيارات و مسئوليت هاي دستگاهاي اجرايي مي باشد، به شدت پرهيز نمايد. -حتي اگر دولت اين اقدام را به عمد و به طور مستقيم انجام نداده باشد.- لذا، در مرزهاي شمالي-چه در زمينه عمليات ميداني مؤثر و چه از راه به كارگيري فناوري هاي پيشرفته - مي توان از بعد تاكتيكي، سياستي بسيار محتاطانه و در عين حال فعال و كارآمد اختيار نمود ، به طوري كه سياست ما نرم و به آساني از سوي دشمن قابل رخنه نباشد.
در رابطه با ميزان آمادگي-تكنولوژي-تاكتيكي-در طول مرزها، بايد ضرورت استقرار و نصب دستگاههاي فني مطلوب در اين جبهه را پذيرفت و نيز يك سري عمليات عادي اجرايي را انجام داد كه در برابر كابوس نفوذ به اراضي اسرائيل، موجب اقدامات دفاعي كارآمد مي شوند. در اينجا بايد به خوبي آگاه بود كه ممكن است در طول نوار مرزي وقايعي چون برخورد با ميدان هاي مين و گشتي هاي زميني و دريايي رخ دهد.
همچنانكه بايد با نيروهاي ميداني و نيز گشتي هاي در حال مأموريت در طول مرز هماهنگي كامل ميداني ايجاد شود و ارتباط تنگاتنگ و پيوسته با آنان برقرار باشد نيز نيروي نظامي آماده در اختيار داشته باشيم تا در هر لحظه اي كه احتمال بروز رويدادي در مرزها پيش آيد، اين نيرو وارد عمل شود.
*نكته مهم: توصيه هاي ما در اين مورد مربوط به تمامي مرزهاي اسرائيل با همسايگانش مي باشد.

[HIGHLIGHT=#f2dcdb]*گزينه هاي پيش روي اسرائيل براي واكنش به عمليات ربايش سربازان  

به دنبال يورش حزب الله و ربودن دو سرباز اسرائيلي، دولت نشستي فوق العاده برگزار كرد تا واكنش و پاسخ اسرائيل به اين اقدام را نهايي سازد. در پايان اين ديدار ، مقرر شد كه واكنش اسرائيل در برابر طراحان اين حملات و مسئولان اين عمليات ها در حزب الله ، بي رحمانه، تهاجمي و شديد باشد.
دولت مقرر كرد عمليات نظامي انجام شود و نام اين عمليات "تغيير مسير "گذاشته شد. در نشست هاي كوتاه بعدي ، اهداف پيشنهادي براي حمله نظامي تعيين شدند.
با اين حال ، در گرماگرم تصميم گيري هاي دولت، شاهد فقدان عنصر جدول زماني براي اين تصميم گيري ها بوديم . عمليات ها نيز فاقد شرط تحقق اهداف پيشنهادي و نيز فاقد شرايط لازم براي اعلام پايان عمليات بودند.
اما با اين وجود، دولت با "نگاه استراتژيك " بر اساس آنچه ارتش براي عمليات هاي نظامي ارائه نموده بود، به تصويب رسانيد.
انجام تحقيق و بررسي كامل و دقيق در خصوص احتمالاتي كه پس از ربايش سربازان در برابر تصميم سازان اسرائيلي قرار گرفت، بيانگر وجود سه احتمال و گزينه اصلي براي تعامل با ربايش سربازان مي باشد كه عبارتند از :

*1. گزينه اول: در اين راهكار مسائل زير مطرح مي باشد:

*أاف: عمليات نظامي محدود بدون ورود نيروي زميني به داخل خاك لبنان.

*ب. تلاش هاي سياسي و ديپلماتيك به منظور اظهار خشم اسرائيل و مخالفت با ربايش سربازانش و نيز تلاش براي دادن پيام به سوريه ، لبنان و حزب الله و يا تأثيرگذاشتن بر آنها.

*ج. وارد شدن به مذاكرات غير مستقيم با حزب الله براي آزاد ي سربازان بر اساس توافق نامه مبادله اسيران.

اينها، خطوط كلي بودند كه در واقعه ربايش سربازان به دنبال عقب نشيني از جنوب لبنان (2000 ميلادي) بر اساس آن عمل شد. سياستي كه اسرائيل در سالهاي اخير از آن پيروي نموده بر اساس همين گزينه و بندهاي فوق بوده است. آشكار بود كه حزب الله پيش از اقدام به ربايش سربازان ، خود را براي بروز چنين واكنشي از سوي اسرائيل به خوبي آماده كرده بود.
اشكار بود كه در برابر پاسخ "محدود " اسرائيل ، حزب الله نيز از خود واكنشي نسبي نشان خواهد داد تا بتواند اوضاع را به حالت قبل بازگرداند. با بررسي سريع نكات مثبت و منفي اين گزينه، به خوبي آشكار مي شود كه دولت اسرائيل با دنبال كردن اين سياست در صدد تحقق موارد زير بوده است:

*1. حفظ آرامش مرزهاي شمالي در كوتاه مدت.

*2. "هزينه " جاني و مالي نسبتاً كمي كه اسرائيل خواهد پرداخت.

اما با اين حال، نكات ضعف و منفي اين گزينه عبارتند از :

*1. آسيب ديدن توان بازدارندگي اسرائيل پس از كشته شدن هشت سرباز و ربوده شدن دو سرباز و خودداري از دادن پاسخي دندان شكن به اين اقدامات.

*2. بازگذاشتن راه رشد تهديد "حزب الله " به ويژه توان نظامي اين حزب و استقرار رزمندگان حزب الله در مرز با اسرائيل و نيز بيشتر شدن برد موشكي حزب الله و ميدان دادن به حزب الله براي آزادي عمل سياسي و نظامي و موقعيت سياسي حزب الله در داخل لبنان.

*3. در نتيجه، تنزل يافتن سطح پاسخ اسرائيل به حزب الله براي حفظ وضع موجود.

بر اساس نظر كميسيون، و با توجه به آنچه در بالا آمد، نكات منفي اين گزينه و راهكار بسيار بيشتر از نكات مثبت آن بوده است. با اين حال، با حمله شديد و متمركز بر ضد حزب الله و انجام يك عمليات نظامي تهاجمي تر از عمليات پيشين، امكان برون رفت از اين گزينه وجود داشت. مانند عمليات پيش دستانه اي كه اسرائيل بر ضد دستگاههاي پرتاب موشك هاي با برد متوسط و دور برد حزب الله انجام داد و يا حمله اي كه به اهداف سوريه صورت گرفت و در كنار آن به مجموعه مقرها و موقعيت هاي نظامي حزب الله در طول مرزهاي اسرائيل ضربه زده شد.
اگر چنين عملياتي با طراحي قبلي انجام مي شد و چند روز طول مي كشيد، بي آنكه به عمليات زميني ارزشمند متوسل شويم و در كنار آن ، با هماهنگي با سازمان ملل و جامعه جهاني، "اقدامات سياسي " سريع انجام مي گرفت، و به شرط برتري اين عمليات از مورد پيشين، فوايد بسياري داشت. بي ترديد امكان متحول كردن سياستي كه اسرائيل دنبال كرد و نيز ارسال پيامي بازدارنده و آشكار به حزب الله و سوريه وجود داشت.
علاوه بر اين، با گذشته چند روز از عمليات و با كمك دخالت بين المللي، امكان دستيابي به آتش بس وجود داشت. چراكه هزينه عمليات نظامي تا اين لحظه بالا نبود. گذشته از اين، ارتش اسرائيل در آن زمان توان تحقق موازنه ژئو پلتيك با حزب الله را داشت.
بنيادي ترين نقيصه اين گزينه ، فقدان هدف "وارد آوردن ضربه ويرانگر " به توان نظامي حزب الله بود. چراكه خطر يورش غافلگير كننده از سوي حزب الله وجود داشت، و پاسخ آتي او نيز اجتناب ناپذير بود. به طوري كه اسرائيل را وارد عمليات نظامي اي مي كرد كه به اندازه شايسته و مطلوب آمادگي انجام آنرا نداشت. يا اينكه در اين رويارويي حزب الله ، جبهه داخلي اسرائيل را مورد حمله هاي شديد خود قرار مي داد.
خلاصه اينكه، از راه عمليات نظامي تهاجمي و با هزينه اي نسبتاً پايين، امكان تحقق دستاوردهاي سودمند و كارآمد، وجود داشت، اما به دليل بيم از وخامت اوضاع و نا آرام شدن وضعيت به شكلي ناخوشايند و يا به دليل بيم از تحميل يك وضعيت سياسي جديد و بر خلاف ميل اسرائيل، از آن پرهيز شد.

ادامه دارد ...

فارس
دانستني که تو را اصلاح نکند گمراهي است. حضرت علي (ع)

تصویر

 [FONT=tahoma, Verdana, Helvetica, Arial, sans-serif][COLOR=#444444]==================================
دانلود مقاله در
انجمن علمي تامين رايگان مقالات گيگا پيپر
[External Link Removed for Guests]
==================================    
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2371
تاریخ عضویت: شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷, ۱۱:۰۳ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6261 بار
سپاس‌های دریافتی: 11083 بار

Re: درس‌هايي از شكست در جنگ دوم لبنان

پست توسط yasermym »

اختصاصي فارس/گزارش «كنيست» از جنگ 33 روزه لبنان(12):
 
[HIGHLIGHT=#f2dcdb]پارلمان رژيم صهيونيستي: اسراييل پيش از ربوده شدن سربازانش آماده جنگ با حزب الله بود   
 
خبرگزاري فارس:اين ايده را كه اسرائيل به رغم تمايل خود ، به دليل اقدام حزب الله ، به ميدان جنگ كشيده شد، از اساس باطل است. به همين رو، موفقيت در اين عمليات مي توانست براي اسرائيل بازدارندگي دراز مدتي در برابر حزب الله، سوريه و حتي ايران ايجاد نمايد.  
 
 
 تصویر 


[HIGHLIGHT=#f2dcdb]*2. گزينه دوم:  اين گزينه به راهكار بالا نزديك بوده و يك عامل را به آن مي افزايد و آن آماده كردن نيروهاي نظامي و جبهه داخلي براي عمليات گسترده نظامي حزب الله در آينده .

بر اساس اين گزينه، اسرائيل بايد از سياستي كه دولت هاي اسرائيل يكي پس از ديگري آنرا در مرزهاي لبنان دنبال مي كرده اند، دست بردارد. اما با اين حال ، سياست "خويشتن داري " همچنان ادامه يابد. سياستي كه بيانگر عدم تمايل به انجام حمله نظامي بزرگي است كه ممكن است حكومت را ناگزير به انجام عملياتي ديگر بنمايد.
همچنين در اين گزينه، فرصت باقي ماندن نيروهاي ارتش در مرزها و آماده كردن جبهه داخلي و نهادها و دواير سياسي براي رويارويي آتي وجود دارد. تنها سود اين گزينه اين است كه اگر يك رويارويي نظامي شعله ور گردد، جزئيات ناشي از اين رويارويي همان اموري است كه در سطور بعدي در ذيل گزينه سوم خواهد آمد.
علاوه بر اين، بايد فرض نمود كه به هنگام بروز هرگونه رويارويي آتي، ارتش اسرائيل و محافل سياسي در شرايط مختلف، آمادگي مواجه شدن با آن را خواهند داشت.
در برابر ، نكات منفي اين گزينه نيز با نكات منفي گزينه يك نزديك است. به ويژه در زمينه پيامدها و اثرات كوتاه مدت ناشي از پاسخ اسرائيل. علاوه بر اين، نكته منفي ديگري در اين گزينه وجود دارد كه عبارت از به تأخير انداختن رويارويي نظامي آتي به زماني نامشخص مي باشد، در حاليكه حزب الله در حال گسترش و رشد توان خود مي باشد.
همچنين، اين گزينه ، براي زمان ايجاد تغيير مورد پيش بيني واقعيت نامطلوب در برابر حزب الله ، علامت سوال بزرگي قرار داده است. اين تغيير با توجه به مذاكرات درباره بازگرداندن ربوده شدگان و به دليل نبود يقين لازم درباره تحولات «ژئو سياسي» منطقه اي ، به تأخير افتاد.
چنين گزينه اي مي توانست با تصميم دولت اسرائيل براي شروع "پاسخ تهاجمي و شديد " بر ضد حزب الله همراه شود. اگرچه اين پاسخ به زمان نامعلومي موكول مي شد.

[HIGHLIGHT=#f2dcdb]*3. گزينه سوم:  بر اساس اين گزينه بايد يك نبرد سياسي و فعاليت هاي سياسي مثبت به راه انداخت.برجسته ترين نقطه قوت اين گزينه پيش بيني نشدن آن و امكان انهدام توان بازدارندگي حزب الله مي باشد. به طوري كه شكستن اين بازدارندگي از راه تمايل به انجام حمله بي رحمانه نظامي و هدف قرار دادن سكوهاي پرتاب موشك حزب الله مي باشد كه پيش بيني مي شود در رويارويي با اسرائيل از آنها استفاده كند.
بر عكس ربايشي كه در سال 2000 ميلادي رخ داد، شرايط «ژئو سياسي» منطقه اي و جهاني ، نوع واكنش تهاجمي و بي رحمانه اسرائيل را با مقايسه داده ها و شرايط سال 2000 با سال 2006 ميلادي، درك نموده است:

*1. در سال 2000 ميلادي، اسرائيل در اوج مذاكرات مسالمت آميز با سوريه و فلسطيني ها قرار داشت.

*2. ربايش سربازان ، كمي پس از بيرون آمدن نيروهاي ارتش اسرائيل از "بخش امنيتي " رخ داد.

*3. آغاز رويارويي هاي ميداني در كرانه باختري و شدت گرفتن آن.

*4. سوريه از راه حضور نظامي خود در خاك لبنان، بر اين كشور تسلط دارد.


اما در سال 2006 ربايش سربازان اسرائيلي در پرتو شرايط ديگري رخ داد كه مهمترين آنها عبارتند از :

*1. عقب نشيني نيروهاي سوريه از لبنان پس از وقايع سپتامبر سال 2001 صورت گرفت كه جنگ و مبارزه جهاني با تروريسم شدت گرفته بود.

*2. افغانستان و عراق در اشغال امريكا قرار داشتند.

*3. اعمال فشارهاي بيشتر بر سوريه و حزب الله از سوي جهان.

*4. به هنگام بروز اين رويداد، اقتصاد اسرائيل در بهترين وضعيت خود قرار داشت به طوري كه پشتيباني اقتصادي خوبي از اين رويارويي هاي پياپي ارائه شد.

*5. بروز ضعف در مبارزات فلسطيني ها در كرانه باختري به ميزان بالا.

*6. ربايش سربازان تنها چندهفته پس از ربايش «گلعاد شليت» در مرز غزه رخ مي داد. اين امر حمايت و همبستگي بين المللي از اسرائيل در برابر سازمان هاي مسلحي شد كه وارد جنگ هاي پارتيزاني با اسرائيل مي شوند.

در پرتو اين پارامترها و مؤلفه ها، گشايش جبهه نظامي در تابستان 2006 در لبنان در شرايط سياسي بهتري شروع شد. شاهد بر اين ادعا حجم حمايت بي سابقه بين المللي -از جمله پشتيباني اعراب- از اسرائيل مي باشد كه در روزهاي جنگ دوم لبنان وجود داشت.
در جامعه اسرائيل نيز، تصميم به انجام يك جنگ گسترده و انجام حملات سنگين بر ضد ساكنان و غيرنظاميان لبناني مورد حمايت و تأييد فراواني قرار گرفت.
علاوه بر تلاش براي تغيير وضعيت موجود، و هدف قرار دادن توان بازدارندگي حزب الله، اين عمليات نظامي گسترده به توان حزب الله نيز ضربه اي ويرانگر زد به طوري كه نيروي انساني حزب الله به كنار رفتند و بيشتر تهديدات مناطق شمالي اسرائيل كه اساساً به وسيله موشك هاي حزب الله صورت مي گرفت، از ميان برداشته شد.
در نتيجه گزينه انجام عمليات نظامي و پيامدهاي آن ، اين ايده را كه اسرائيل به رغم تمايل خود ، به دليل اقدام حزب الله ، به ميدان جنگ كشيده مي شود، از اساس باطل مي كند. به همين رو، موفقيت در اين عمليات مي توانست براي اسرائيل بازدارندگي دراز مدتي در برابر حزب الله، سوريه و حتي ايران ايجاد نمايد.
اما ، نكته منفي اين گزينه، انجام عمليات نظامي و ورود به ميدان نبرد بدون داشتن آمادگي كامل ميداني و اجرايي مي باشد به طوري كه حمايت لجستيكي لازم براي موفقيت اين عمليات صورت نمي گيرد و جبهه داخلي اسرائيل نيز آمادگي مواجه شدن با حملات حزب الله را ندارد. همچنين بايد به اين نكته بسيار مهم توجه داشت كه : رويارويي نظامي با حزب الله در شرايطي انجام شد كه بييشتر به نفع ارتش اسرائيل بود. از جمله اينكه :

*1. نبرد در گستره جغرافيايي محدودي انجام شد.

*2. اين نبرد ، در برابر شمار نسبتاً كمي از نيروهاي دشمن انجام شد.

*3. جنگ در چارچوب يك نبرد كامل رخ داد و براي ارتش اسراييل، آزادي عمل بسياري فراهم ساخت.

به همين رو، با توجه به اينكه نبرد در شرايطي مانند موارد پيش گفته، رخ داد، پيش بيني برتري ارتش اسرائيل در اين جنگ امري طبيعي بود.
در اينجا عامل ديگري نيز به نفع اسرائيل وجود داشت و آن برقراري موازنه در نيروهاي نظامي بود. چراكه حزب الله پس از ربايش سربازان اسرائيلي، خود را براي رويارويي نظامي كامل، به خوبي آماده نكرده بود.
بي ترديد، اين گزينه مانند "گنج " است كه با نيروي انساني و انبار مهمات ارتش و به طور كلي با جامعه اسرائيل تناسب دارد. همچنين ، آشكار است كه پناه بردن به اين گزينه ايجاب مي كند كه مدت كوتاهي پس از بروز واقعه ربايش سربازان به اين گزينه رجوع شود. چون شرايط «ژئو سياسي» كه همه شاهد آن بودند، لحظه اي نبود. در نتيجه "تحرك و پويش بين المللي " بي ترديد نمي تواند از اين واقعه آني يعني ربايش سربازان جدا شود.
در خلال اين بازه زماني كوتاه، شايسته بود دولت "هشدار " را به حزب الله بدهد تا سربازان ربوده شده را بازپس بگيرد، گرچه اين امر نيازمند امضاي توافق نامه براي تبادل اسيران باشد. علاوه بر اين، تجربه هاي گذشته به ما مي آموزد كه در امكان بازگرداندن سربازان ربوده شده از راه به كارگيري اين ابزار محدود، ترديد بسياري وجود دارد.
با چشم پوشي از آنچه گذشت، به تأخير انداختن عمليات نظامي مي توانست به حزب الله زمان كافي براي ايجاد آمادگي در خود را بدهد و اين كه نيروها و ابزارهاي رزمي خود را به شكل بهتري آماده نمايد. سودي كه حزب الله (كه يك سازمان كوچك و سري مي باشد و در برابر مأموريت هاي آشكار در تمام جبهه لبنان، مسئوليت ندارد) از اين تأخير برد، نسبت به فوايد و بهره هاي اسرائيل (به عنوان حكومتي با ارتش بزرگ و داراي مسئوليت در برابر تمام جبهه داخلي)از اين عمليات، برتري داشت.
نكته آخر اينكه ،گزينه سوم فرضيه اي است كه بيش از ديگر فرضيه ها مورد انتظار و پيش بيني است و در موازنه هاي موجود قدرت ، شرايط بازدارندگي ميان اسرائيل و حزب الله و نيز در عناصر ديگر، مي تواند تغييري اساسي ايجاد كند. لذا، طبيعي است كه اين گزينه با انجام عمليات تهاجمي اسرائيل، جامه عمل پوشانده شود كه با پشتيباني گسترده بين المللي بتواند در وضعيت سياسي موجود با لبنان، تغيير ايجاد نمايد. به عبارت ديگر، پناه بردن به اين گزينهبه معناي بهره گيري موفق از شرايط مختلف سياسي-ديپلماتيك، منطقه اي و داده هاي جهاني است كه در آستانه ربايش سربازان، بروز يافتند.
همچنانكه گزينه سوم اينگونه برداشت شد كه اجراي تصميم دولت مبني بر "دادن پاسخ دندان شكن و قاطع به ربايندگان سربازان و همچنين مسئولان اعزام كننده مجريان اين عمليات " مي باشد. در نتيجه، اين گزينه بر ديگر گزينه ها ترجيح داده شد تا با داشتن عناصر و مؤلفه هايي ، از ديگر گزينه ها پيشي گرفته و اهداف كوتاه مدتي را محقق سازد.
به رغم نبود آمادگي كامل و شايسته براي رويارويي با حزب الله، موازنه قدرت نظامي -به طور كلي- در آستانه جنگ به شكل آشكاري به نفع اسرائيل رقم خورده بود.
با نگاه به گذشته، مي توان با اطمينان گفت ، شيوه اتخاذ شده در ميدان نبرد، در واقع حدفاصل دو گزينه اول-در بالاترين سطح آن- و گزينه سوم بود. چون حملات فشرده نظامي بدون "برون رفت سياسي " سريع و بدون گسترده شدن عمليات جنگي به بيشترين ميزان،با هدف اجراي حملات ويرانگر عليه نيروهاي حزب الله انجام مي شد. ارتش اسرائيل شديدترين و بي رحمانه ترين حملات هوايي بر ضد اهداف حزب الله را انجام داد، اما ارتش در زمينه بهره گيري از نيروي زميني در ميدان نبرد، "عنصر زمان "را چه در زمينه آماده كردن نيروها و چه در وارد كردن آنان به ميدان، به هدر داد .
به اين ترتيب، وضعيتي ايجاد شد كه در آن انديشه روشني براي انجام عمليات نظامي ديده نمي شد به گونه اي كه اين امر وضعيتي بسيار مشابه را براي حزب الله پديد آورد. از آغاز عمليات نظامي به عنوان "مأموريت " تا پايان آن با نام "جنگ " ، جاي خالي ارزيابي از عمليات نظامي مشهود است. اين امر بي ترديد، بر تعيين اهداف جنگ و تحقق اين اهداف اثر منفي گذاشت.

ادامه دارد ...

فارس
دانستني که تو را اصلاح نکند گمراهي است. حضرت علي (ع)

تصویر

 [FONT=tahoma, Verdana, Helvetica, Arial, sans-serif][COLOR=#444444]==================================
دانلود مقاله در
انجمن علمي تامين رايگان مقالات گيگا پيپر
[External Link Removed for Guests]
==================================    
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2371
تاریخ عضویت: شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷, ۱۱:۰۳ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6261 بار
سپاس‌های دریافتی: 11083 بار

Re: درس‌هايي از شكست در جنگ دوم لبنان

پست توسط yasermym »

اختصاصي فارس/گزارش «كنيست» از جنگ 33 روزه لبنان(13):
 
[HIGHLIGHT=#c6d9f0]پارلمان رژيم صهيونيستي: جنگ دوم لبنان فاقد منطق عملياتي بود   
 
خبرگزاري فارس: پارلمان رژيم اشغالگر قدس در گزارش خود درباره جنگ 33 روزه لبنان نوشته است: نبود مديريت جنگ بر اساس يك منطق عملياتي از ديگر شكست هاي خطرناك اين جنگ بود. به طوري كه در اين جنگ، يك منطق عملياتي به طور اشكار محقق نشد.  
   
 تصویر 


[HIGHLIGHT=#f2dcdb]*طرح هاي اجرايي:
 

در آستانه جنگ، فرماندهي منطقه شمال ، طرح نظامي آماده اي با نام "حمايت از سرزمين " در اختيار داشت. اين فرماندهي ، طرح يادشده را به منظور رويارويي گسترده نظامي با حزب الله تهيه كرده بود. اين طرح در دست اقدام بود. اما به دلايل زير، اين طرح براي رويارويي در اين جبهه نظامي در مرزهاي بين المللي مناسب نبود:

*1. بيرون آمدن ارتش اسرائيل از لبنان و تمركز نيروها در مرزهاي بين المللي به سال 2000 ميلادي.

*2. خروج ارتش سوريه از لبنان به سال 2005 ميلادي.

*3. رشد توان حزب الله ، به ويژه افزايش توان نظامي آن و سيستم پرتاب موشكي حزب الله.

*4. تهديد ربايش سربازان در مرزهاي شمالي همچنان وجود داشت كه اين امر موجب شد، مرزهاي شمالي به طور پيوسته زمينه شدت گرفتن اصطكاك و تنش ها بشود كه چندين بار اين تنش ها به اوج خود رسيده اند.

اين تغييرات به وجود آمده در محيط استراتژيك، در جبهه شمالي، ضرورت "به روز كردن "طرح عملياتي و يا ارزيابي دوباره آن، از سوي ارتش را ايجاب مي نمود. همزمان با ورود ارتش به جنگ ، اين امر اتفاق افتاد. در نتيجه ارتش، از طرح نظامي جامع و به روز شده و مناسب براي به كارگيري در چنين رويارويي با لبنان/ حزب الله ، برخوردار نبود.
تنها دو طرح در اختيار ارتش بود كه هنوز در مرحله آماده سازي و تدوين قرار داشتند. به ويژه طرحي كه يك سال پيش از اين جنگ به نام "شكستن يخ " تهيه شده بود. دليل تهيه اين طرح احتمال بروز درگيري نظامي در مرزهاي شمال و نيز بروز واكنش محدود نظامي اسرائيل در پي آن بود. همچنين طرح ديگري به نام "آب گل آلود(آبهاي آلوده) " بود كه براي پاسخ تهاجمي نظامي تهيه شده بود.
شايان توجه است كه در چارچوب تمرين ها و آموزش هاي "مبادله يگان ها "در آستانه جنگ اخير، آموزش و تمرين بر اساس طرح "آب گل آلود " صورت گرفته بود. اما اين طرح مورد موافقت و تأييد نهايي رئيس ستاد كل ارتش قرار نگرفت.
همچنانكه دو طرح "شكستن يخ " و "حمايت از سرزمين " نيز از مؤلفه هاي اصلي يك طرح كامل نظامي -چه دفاعي و چه تهاجمي- برخوردار نبودند. از مهمترين نقيصه هاي اين دو طرح عبارتند از :

*1. نبود آشنايي از توان دشمن.

*2. مشخص نبودن چگونگي تحقق اهداف.

*3. عدم آموزش نيروها بر اساس اين دو طرح

*4. فقدان تلاش هاي امنيتي و ضداطلاعاتي.

*5. حجم كم هماهنگي هاي انجام شده ميان يگان هاي نظامي.

به هنگام تمرين هاي ارتش كه در ژوئن 2004 و به دنبال بروز احتمال تنش نظامي در مرزهاي شمال، انجام شد ، اين نكته روشن شد كه جبهه داخلي تا چه اندازه در معرض حملات موشكي قرار دارد. همچنين به دليل شدت گرفتن اشكالات مربوط به آتش پدافند -در برابر آموزش هاي ميداني زميني- در اين تمرينات، ابزارهاي رزمي كمي مورد آموزش و تمرين قرار گرفتند. همچنين در اين آموزش ها، به نيروي زميني ، مأموريت هاي روشني داده نشد تا بتواند آنها را اجرا و محقق سازد.
همچنين، تمرين "مبادله يگان ها " نظريه هاي مختلف و جديد نظامي را آشكار ساخت كه ارتش آنها را به عنوان بخشي از مكانيسم كاري جديد تهيه كرده بود. از جمله اين نظريه ها، فعال سازي جبهه جنگ به طور مستقل و از راه توليد ابزارهاي ميداني كارآمدي بود كه به هنگام جنگ آماده نبودند. بر اساس اين تمرين، مهمترين نتيجه برآمده از آن ، نياز به اجراي عمليات زميني براي دور كردن حملات پيوسته كاتيوشاها از جبهه داخلي بود. در نتيجه لازم بود، بنيان توان نظامي حزب الله ، مورد هدف قرار گيرد.
در پرتو نبود طرح تهاجمي مورد توافق -پس از به روز كردن آن- و نيز در پرتو شكاف هاي گسترده در آماده كردن نيروي نظامي و ابزارهاي رزمي و نيز دستورات اداري بود كه اين عمليات به عنوان ناكامي بزرگ و خطرناك فرماندهي منطقه شمال و ستاد كل ارتش قلمداد شد.
علاوه بر آنچه گفته شد، شكست خطرناك تر اينكه رويارويي در جبهه لبنان با حزب الله امري بسيار محتمل و قابل پيش بيني بود. با تأسف فراوان، اين ناكامي از دستورات اشتباهي كه درهنگام جنگ به نيروهاي نظامي ابلاغ گرديد، آشكار شد. به ويژه دستوراتي كه از سوي سطوح ارشد فرماندهي ارتش صادر مي شد. علاوه بر اين نبود مديريت جنگ بر اساس يك منطق عملياتي از ديگر شكست هاي خطرناك اين جنگ بود. به طوري كه در اين جنگ، يك منطق عملياتي به طور اشكار محقق نشد.
به اين ترتيب، مباني محوري و اصلي طرح هاي تهاجمي تا مرحله پاياني جنگ، به اجرا در نيامدند.

[HIGHLIGHT=#f2dcdb]*نگاه استراتژيك:  

نگاه استراتژيكي كه توسط ارتش و پس از ربايش دو سرباز برآورد گرديد، ودولت اسرائيل نيز آنرا به تصويب رسانيد، ايده ستاد كل ارتش را به ويژه در رابه با اهداف و مأموريت هاي پيش بيني شده براي تحقق، به خوبي نشان مي دهد.
به عبارت ديگر، در اين نگاه استراتژيك ، به دنبال اين بودند كه با پايان جنگ به وضعيتي رضايت بخش براي اسرائيل برسيم.
مؤلفه هاي اين نگاه استراتژيك كه به تصويب و تأييد دولت رسيده است عبارتند از :

*1. عمق بخشي به بازدارندگي اسرائيل به طور گسترده . نگاه استراتژيك به گونه اي طراحي شود كه با نوع روابط سياسي آينده با لبنان سازگاري داشته باشند.

*2. متوقف كردن اقدامات تروريسيتي در داخل خاك لبنان كه متوجه اسرائيل مي باشد. اين هدف با اعمال فشار بر حاكميت در لبنان و نيز فشار بر جامعه جهاني براي انجام وظايف و عمل به مسئوليت هاي جامعه بين الملل -كه في الجمله ، همان به دست گرفتن كنترل مناطق بيشتري از جنوب لبنان مي باشد-صورت مي گيرد .

*3. اعمال شديدترين انواع فشارها بر حزب الله براي تحويل دادن دو سرباز ربوده شده.

*4. به موازات اين اقدامات، حمله شديد و دندان شكن بر ضد حزب الله انجام شود و اجازه ترميم و بازسازي توان حزب الله داده نشود. همچنين بايد اثرگذاري ايران را به كمترين ميزان ممكن رسانيد.

*5. نگه داشتن سوريه در خارج از گود و كاستن از دخالت سوريه در عرصه فلسطين.

هنگامي كه ارتش شيوه كاري خود را تغيير داد، تحقق اين نگاه استراتژيك بسيار آشكار گرديد. به طوري در ارزيابي استراتژيك يكي از تغييرات بنيادين جديد و سودمند به شمار آمد. همچنين به هنگام كشف اشتباهات رخ داده به هنگام اجراي اين نگاه استراتژيك، تحقق اين نگاه آشكار و روشن شد.
همانگونه كه آشكار است، شماري از اشكالات اين نگاه استراتژيك به وضعيت سياسي ارتباط دارد، به ويژه اينكه تأثرات سياسي مورد انتظار، در ا ين نگاه استراتژيك مدّ نظر قرار نگرفته اند. از اين جمله مي توان عدم طراحي نوع ويژه اي از روابط سياسي با لبنان و نيز فعال سازي نقش جامعه جهاني براي كشاندن حاكميت دولت لبنان به جنوب اين كشور و اعمال حاكميت در اين مناطق را نام برد. همچنين تحقق مؤلفه هاي فوق الذكر، تنها توانست از ميان كساني كه خواستار پاك نماندن عمليات نظامي -و به دور از هرگونه پيامد سياسي- بودند، نظر شمار اندكي را به خود معطوف نمايد.
ارتش -به عنوان نهادي حرفه اي- به ويژه سطوح بلندپايه و رديف اول آن پيوسته سرگرم ايده پردازي و طراحي عملياتي بودند. اين اقدام بر اساس استراتژي نظامي ارتش صورت مي گرفت.
بيشترين ضعف اين نگاه استراتژيك در ابعاد غير نظامي آن بود كه به طور مشخص در عدم تعيين شكل مشخصي از عمليات نظامي در جنگ دوم لبنان متبلور شد. در نتيجه طبيعي است كه شما از ميزان سازگاري و همسويي اين نگاه استراتژيك نظامي با جنگ و ميزان موفقيت آن در تحقق اهداف تعيين شده از سوي نهاد سياسي براي فرماندهي ارتش، بپرسيد. بايد بدانيد كه اين مأموريت آزمايشي از سوي همان طرف مأمور به عملي كردن اين نگاه استراتژيك ارائه نمي شود، بلكه از سوي نهاد سياسي حكومت كه بالاتر از نهاد نظامي است، ارائه مي شود. اين امر بي ترديد اختلال ها و عدم توزيع درست مسئوليت ها و اختيارات ميان دو نهاد سياسي و نظامي را نشان مي دهد.
همچنانكه مؤلفه هاي اين نگاه استراتژيك، تفاوت ميان عمليات نظامي صرف با تلاش هاي سياسي و ديپلماتيك را تشريح ننموده است. در اين شرايط، جنگ رقم خود و ابعاد غير نظامي آن روشن شد. به ويژه اينكه تحقق اهداف دشوار تعيين شده ، الزاماً به واسطه ابزارهاي نظامي رخ نمي دهد.
دشواري تعامل با مؤلفه هاي اين نگاه استراتژيك بر اين اساس صورت گرفت كه عمليات نظامي كه ارتش انجام داد، به اندازه كافي كارآمد و پرحجم نبود. علاوه بر اين، ميان بندهاي نگاه استراتژيك از پيش تعيين شده و ميان خواسته هاي اصلي كه در اين جنگ بايد محقق مي شدند، و مباني امنيتي اسرائيل شكاف بزرگي وجود دارد.
مي توان شماري از اهداف تعيين شده در نگاه استراتژيك را به شكل زير بيان كرد:

*1. ايجاد اختلال جدي در توان تهاجمي حزب الله.

*2. از بين بردن تهديد موشكي كه متوجه جبهه داخلي مي باشد.

*3. كوتاه كردن مدت نبرد تا زمان تحقق مرحله تعيين كنندگي.

فرض شده بود كه نگاه استراتژي به هنگام گذر از يك مرحله نبرد و ورود به مرحله ديگر آن ، فهرستي مشخص از اهداف نظامي مطلوب را تهيه نمايد. اما آنچه رخ داد، گسترش هرج و مرج و روشن نبودن اهداف جنگ بود.
حتي فراتر از اين اشكال وجود داشت؛ اين نگاه استراتژيك براي انديشه هاي عملياتي نبرد ، به اشتباه تبيين و پياده شد به طوري كه به منظور تعيين چگونگي تحقق اين مأموريت ها عمليات "همزمان " صورت نگرفت. در نتيجه اين نگاه استراتژيك در هاله اي از ابهام باقي ماند و به نحو شايسته، آشكار و روشن نبود.
علاوه بر اين، ارزيابي غير روشن از دستاوردهاي مطلوب عملياتي و نيز برآورد جدول هاي زماني غيردقيق از مراحل مختلف نبرد، به ويژه با ادامه يافتن جنگ در روزهاي پس از شعله ور شدن نبرد، مشكلات ديگر اين نگاه استراتژيك بود. همچنين در پاره اي موارد در جنگف شماري اهداف غير روشن و غيركارآمد مطرح شد. مانند "ايجاد هراس و بيم "، "از بين بردن كامل تهديد " و ديگر عبارت ها و اصطلاحات بيهوده اي كه مطرح شدند.
همچنانكه هدف برتر جنگ يعني متوقف كردن پرتاب موشك از زمان آغاز جنگ با تعبيرها و به شكل هاي مختلفي مطرح شد، مانند: ايجاد اختلال ، ايجاد شكاف. اما شگفت اين است كه در هشتم آگوست ، ارتش تنها موفق به خنثي كردن اثر سيستم موشكي و سايت هاي موشكي حزب الله به سوي اسرائيل شد.
به هر حال، هدف "از بين بردن تهديد حزب الله " و به طور مشخص تهديد جبهه داخلي اسرائيل بايد از آغاز جنگ مطرح مي شد.-چه در نگاه استراتژيك و چه در اهداف نظامي-چون اگر اين كار رخ مي داد، امكان مديريت جنگ به گونه اي متفاوت وجود داشت.

[HIGHLIGHT=#f2dcdb]*شيوه كار:  

در ده سال منتهي به شروع جنگ دوم لبنان، ارتش اسرائيل سرگرم طراحي "شيوه كاري " جديد بود. اين ناشي از تغييراتي بود كه به دنبال رويارويي هاي اخير ارتش اسرائيل رخ داد. اين تغييرات چه در خلال ابزارهاي رزمي و چه در شيوه عمل نظامي و چه محيط ژئو استراتژيك و ... صورت گرفت.
شيوه اي كه بر اساس يك روش تئوري به آن عمل شد، در سال هاي پاياني دهه نود قرن بيستم مطرح شد. با گذشت زمان ، اين شيوه در محافل ارتش و عمليات هاي ميداني آن محقق شد. همچنانكه عمل به اين شيوه در دهه كنوني ، بر اساس نگاهي كارآمد و متمركز ادامه يافت.
تنها سه ماه پيش از شروع جنگ، رئيس ستاد كل ارتش دستورات خود مبني بر اتخاذ شيوه جديد را صادر كرد. به افسران ارتش نيز دستور داد تا اين شيوه كاري جديد را "فهميده و به خوبي درك نمايند و توان نظامي خود را براي تحقق اهداف اين شيوه به كار بسته و آماده نمايند. ".
همچنين ابلاغيه اخير صادر شده از ستاد كل ارتش با عنوان "نظريه به كارگيري مربوط به ارتش اسرائيل " سطوح مختلف فرماندهي دستگاه نظامي حكومت را شامل مي شود و نوع عمليات نظامي، مباني و مفاهيم آنرا ، آشكارتر از گذشته مورد بررسي كامل قرار مي دهد. اين نظريه به تمامي فرماندهي ها و افسران ستاد كل ارتش و حتي افسران و پيكارگران حاضر در ميدان نبرد نيز تعميم داده شد.
در اينجا به عمق اين شيوه جديد و جزئيات آن نخواهيم پرداخت و به اين حوزه وارد نمي شويم. اما تلاش خواهيم كرد، مهمترين مباني كلي آنرا به طور خلاصه بيان كنيم. از مهمترين آنها عبارتند از : تلاش براي دستيابي به وضعيتي قابل قبول در برابر تغييرات رخ داده در نوع ميدان رزم ، ايجاد توان سازگاري يافتن با هرگونه رخداد جديدي كه ممكن است در رويارويي هاي مختلف ايجاد شود. طبيعي است كه اين "شيوه جديد " به "رويارويي هاي محدود " و "جنگ هاي با گستره كم " نيز بپردازد و شامل اين نوع نبردها نيز بشود. نبردهايي كه ارتش در سال هاي اخير به طور گسترده و با حجم فراوان با آنها دست و پنجه نرم كرده است. همچنين اين "شيوه جديد " نوع و چگونگي به كارگيري نيروها را در راستا و همسو با تغيير به وجود آمده در آگاهي شناختي دشمن، مورد بحث قرار داده است. دشمني كه از سالها پيش مبارزات مسلحانه خود را بر ضد اسرائيل به طور پيوسته دنبال كرده است. در اين شيوه جديد ، همچنين به جزئيات دقيق و ريز طراحي عملياتي ويژه ميدان و نيز مراحل مختلف طراحي و برنامه ريزي و نيز فرماندهي و تلاش براي همسويي آن با افكار و ايده هاي جديد پرداخته شده است.
اين شيوه جديد از فرماندهي ارتش مي خواهد به دشمن به عنوان "دستگاه پيچيده " بنگرد و وارد مرحله اي تعيين كننده و نهايي بشود كه فقط اقتضاي اقدام نظامي از سوي نيروي زميني را ندارد. تا از اين راه به طور مستقيم به دنبال انهدام توان نظامي دشمن باشيم، بلكه بايد ابعاد مختلف و دقيق دشمن را شناخت و براي استفاده هماهنگ شده از آتش پدافند بر ضد آن -چه از راه جنگنده هاي نيروي هوايي و چه از راه نيروي زميني - تلاش نمود.
اين عملياتي كه پيش بيني مي شود ارتش آنرا انجام دهد، بايد دشمن را به مرحله اي برساند كه ممكن است به مرحله "كور، احساس تعقيب ، سكوت مطلق، و... " توصيف گردد. در نتيجه دشمن به مرحله انهدام كامل توان استراتژيك و آگاهي نظامي خود برسد.
در رابطه با نوع تمرين ها و آموزش هاي زميني، اين شيوه جديد بر روي اصل ضرورت كاهش گستره و آزاي تمرين هاي زميني انگشت گذاشته است. همچنين در اين شيوه به پذيرش و باوري كه محافل ارتش در حال شكل گيري است مي پردازد، مبني بر اينكه حتي مرحله تعيين كنندگي با دشمن با تسلط ميداني و اشغال اراضي محقق نخواهد شد.
اين تصور به دنبال شدت گرفتن تهديداتي مانند موشكي و يا يگان هاي كماندو و پيامدهاي سياسي اين دو تهديد ايجاد شد. به همين رو، اين نظريه جديد ، بر اين باور است كه توان فناوري كه مأموريت به كارگيري آتش پدافند به عنوان شيوه اصلي پر كردن شكاف موجود ، را به عهده دارد، و براي تحقق دستاورهاي مستقيم نظامي در برابر دشمن تلاش مي كند، به تنهايي كافي نيست.
اما مانع موجود براي اجراي اين نظريه، اين است كه خطر در وضعيت طبيعي و حالت فوق العاده به قوت خود برقرار است و اين امر به نوبه خود بر تبديل مباني نظريه مزبور به دستورات نظامي و ايجاد آمادگي هاي ميداني اثرگذار است. اين امر را هر آنكه مسئول پياده كردن اين نظريه مي باشد ، مي تواند در هر مرحله از مراحل اجراي آن در زمان نبرد، به خوبي و از نزديك مشاهده و درك نمايد.

ادامه دارد ...

فارس
دانستني که تو را اصلاح نکند گمراهي است. حضرت علي (ع)

تصویر

 [FONT=tahoma, Verdana, Helvetica, Arial, sans-serif][COLOR=#444444]==================================
دانلود مقاله در
انجمن علمي تامين رايگان مقالات گيگا پيپر
[External Link Removed for Guests]
==================================    
Novice Poster
Novice Poster
پست: 57
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۱۵ مرداد ۱۳۸۸, ۴:۱۸ ب.ظ
محل اقامت: بلند آسمان جایگاه من است
سپاس‌های ارسالی: 293 بار
سپاس‌های دریافتی: 151 بار

Re: درس‌هايي از شكست در جنگ دوم لبنان

پست توسط SORENA77 »

yasermym عزيز منون به خاطر موضوع خوبي كه مطرح كريد تصویر به گفته سيد حسن نصرا... ( اين جنگ تاريخي نقطه پايان شكست براي اعراب ومسلمانان ونقطه شروع نابودي بزرگترين جنايتكاران تاريخ است. (انشاا...))

(به خدا سوگند كه اين اسرائيل از لانه انكبوت هم سست تر است.)
من او بدم من او شدم

با او بدم بی او شدم

در عشق او چون او شدم

زین رو چنین بیسو شدم
l
Commander
Commander
نمایه کاربر
پست: 2875
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۷, ۳:۲۳ ب.ظ
محل اقامت: DE - CZE
سپاس‌های ارسالی: 39753 بار
سپاس‌های دریافتی: 34089 بار
تماس:

Re: درس‌هايي از شكست در جنگ دوم لبنان

پست توسط CAPTAIN PILOT »

هاني زاده در گفتگو با فارس:
پيروزي حزب‌الله موازنه قدرت را در منطقه تغيير داد

تصویر

حسن هاني زاده كارشناس خاورميانه در گفتگو با خبرنگار سياست خارجي خبرگزاري فارس با اشاره به سومين سالگرد پيروزي حزب‌الله لبنان، گفت: جنگ 33 روزه رژيم صهيونيستي عليه مردم لبنان كه به پيروزي بي‌سابقه حزب‌الله منجر شد در حقيقت تغيير موازنه گسترده‌اي در منطقه بوجود آورد.
وي افزود: اين پيروزي ثابت كرد كه حزب‌الله به عنوان يك واقعيت نظامي، سياسي و امنيتي در عرصه داخلي لبنان و منطقه حضور فعالي دارد و بدون حضور اين جنبش بر معادلات سياسي داخلي لبنان و منطقه نمي‌توان هيچگونه حركت سياسي انجام داد.
اين كارشناس خاورميانه با يادآوري اينكه در جنگ 6 روزه اعراب و رژيم صهيونيستي 80 هزار كيلومتر مربع يعني هشت برابر لبنان به تصرف اين رژيم درآمد و ارتش‌هاي عربي شكست خوردند، اظهار داشت: اين در حالي‌ است كه رژيم صهيونيستي در جنگ 33 روزه علي رغم استفاده از جنگ افزاري‌هاي پيشرفته كه با هدف نابودي حزب‌الله و اشغال جنوب لبنان صورت مي‌گرفت، نتوانست به اهداف خود برسد و با تحمل تلفات سنگين و بي‌سابقه ناچار به عقب نشيني شد.
هاني‌زاده با اشاره به استفاده حزب‌الله از تاكتيك‌هاي جنگ و گريز گفت: در جريان جنگ 33 روزه مولفه‌هاي جديدي در عرصه‌هاي سياسي، نظامي و امنيتي بوجود آمد و ثابت شد كه ارتش رژيم صهيونيستي در برابر تاكتيك‌هاي ساده و ابتكاري حزب‌الله به شدت آسيب‌پذير است.
وي با بيان اينكه در اين جنگ اراضي اشغالي فلسطين مورد هدف موشك‌هاي حزب‌الله قرار گرفت و امنيت رژيم صهيونيستي به معرض خطر نابودي افتاد، گفت: اين ناامني به گونه‌اي بود كه در مدت 2 سال پس از جنگ بيش از 270 هزار اسرائيلي خاك فلسطين اشغالي را ترك كردند كه اين يك ضربه بزرگ براي اين رژيم بود.
اين كارشناس خاورميانه با اشاره به هزينه‌هاي صدها ميليون دلاري رژيم صهيونيستي براي جذب يهوديان از سراسر دنيا به فلسطين اشغالي خاطرنشان كرد: مهاجرت معكوس يعني مهاجرت يهوديان از فلسطين اشغالي به خارج ضربه شديدي بر پيكره رژيم صهيونيستي وارد آورده و موجب شد كه وضعيت منطقه به لحاظ ساختار امنيتي و نظامي دگرگون شده و حزب‌الله ابتكار عمل را به دست گيرد.
هاني زاده گفت: پس از جنگ 33 روزه رژيم صهيونيستي و آمريكا تلاش كردند تا از طريق عوامل منطقه‌اي خود همچون عربستان، اردن و مصر به حزب‌الله فشار آورند كه پيامد آن ترور ناجوانمردانه عماد مغنيه از رهبران نظامي حزب‌الله توسط موساد و چند سازمان امنيتي عربي بود،
رژيم صهيونيستي تاكتيك خود را براي ترور شخصيت‌هاي تاثير گذار حزب‌الله آغاز كرد كه با هوشياري اين جنبش و تدابير اتخاذ شده اين تاكتيك‌ با شكست روبرو شد.
وي حزب‌الله را يك سازمان متكي به خود دانست و ادامه داد: جمهوري اسلامي ايران به طور طبيعي به عنوان كشوري كه در خط مقابله با رژيم صهيونيستي قرار دارد و به عنوان حامي معنوي حزب‌الله به همراه سوريه مانع از اين شد كه رژيم صهيونيستي به اهداف شوم خود در منطقه كه همانا تغيير ساختار سياسي امنيتي منطقه است، دست يابد.
اين كارشناس خاورميانه محور تهران، دمشق و بيروت را به عنوان يك محور قدرتمند براي مقابله با طرح‌هاي توطئه آميز آمريكا و رژيم صهيونيستي خواند و افزود: علي رغم اينكه برخي كشورهاي منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي تلاش كردند تا اين محور را از بين ببرند اما همچنان روابط مستحكم در اين محور باقي مانده است.
هاني زاده با بيان اينكه پس از شكست ارتش رژيم صهيونيستي در سال 2006 مقامات اين رژيم تلاش كردند تا از طريق تهديد مستقيم جمهوري اسلامي ايران روحيه ارتش خود را بازسازي كنند، خاطرنشان كرد: تهديدات اين رژيم با توجه به وجود شاخص‌هاي مهم سياسي، نظامي و اينكه جمهوي اسلامي ايران هم‌اكنون به عنوان يك قدرت مطرح منطقه‌اي شناخته شده، چندان اثر بخش نيست و رژيم صهيونيستي تلاش مي‌كند تا از طريق تهديدهاي لفظي روحيه سربازان خود را تقويت كند.
  When once you have tasted Flight, you will forever walk the earth with your eyes turned skyward, for there you have been and there you will always long to return
 

[External Link Removed for Guests]
Commander
Commander
نمایه کاربر
پست: 2875
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۷, ۳:۲۳ ب.ظ
محل اقامت: DE - CZE
سپاس‌های ارسالی: 39753 بار
سپاس‌های دریافتی: 34089 بار
تماس:

Re: درس‌هايي از شكست در جنگ دوم لبنان

پست توسط CAPTAIN PILOT »

[HIGHLIGHT=#000000]رژيم صهيونيستي با شكست از حزب ‌الله كاركرد خود در منطقه را از دست داد 

 تصویر 
   
خبرگزاري فارس: يك كارشناس خاورميانه با بيان اينكه كاركرد رژيم صهيونيستي براي غرب در منطقه اين است كه اين رژيم به عنوان يك قدرت بزرگ نظامي سياست‌هاي خود را به كشورهاي منطقه ديكته كند، گفت: رژيم صهيونيستي با شكست از حزب‌الله كاركرد خود در منطقه را از دست داد.

انيس نقاش كارشناس خاوميانه در گفتگو با خبرنگار سياست خارجي خبرگزاري فارس با اشاره به سومين سالگرد پيروزي حزب‌الله در جنگ 33 روزه، گفت: كاركرد رژيم صهيونيستي براي غرب در منطقه اين است كه اين رژيم به عنوان يك قدرت بزرگ نظامي حتي بدون جنگ سياست‌هاي خود را به كشورهاي منطقه ديكته كند، ولي وقتي ارتش به اين عظمت طبق گزارش وينوگراد نتوانست در مقابل 2 هزار نيروي حزب‌الله آن هم با نيروي هوائي، دريايي و زميني قوي به پيروزي برسد كاركرد خود را در منطقه براي غرب از دست داد.
وي با اشاره به اينكه جنگ براي رسيدن به اهداف سياسي انجام مي‌شود، اظهار داشت: جنگ 33 روزه براي رژيم صهيونيستي به نتيجه‌اي نرسيد چرا كه نتوانست سياست‌هاي خود را به لبنان ديكته كرده و به اهداف سياسي خود همچون نابودي حزب‌الله دست يابد.
اين كارشناس خاورميانه با اشاره به اعتراف مقامات رژيم صهيونيستي مبني بر قدرتمندتر شدن حزب‌الله نسبت به قبل از جنگ 33 روزه يادآور شد: رژيم صهيونيستي درصدد نابودي حزب‌الله بود اما پس از سه سال اعتراف مي‌كند كه قدرت مقاومت خيلي بيشتر شده و موشك‌هاي آنان كل فلسطين اشغالي را با دقت بيشتري مورد هدف قرار مي‌دهد كه اين موضوع نشانگر پيروزي حزب‌الله در مقابل رژيم صهيونيستي است.

نقاش درس گرفتن ارتش‌هاي دنيا در جنگ‌ 33 روزه را از ديگر نتايج اين پيروزي دانست و افزود: اين جنگ نشان داد كه اسلحه پيشرفته براي پيروزي كافي نيست و اگر يك ارتش با قدرت معنوي و ابتكارات جديد وارد شود شكست‌ناپذير است.
وي ادامه داد: اين موضوعي بود كه رئيس ستاد كل ارتش آمريكا و فرانسه به آن اعتراف و تصريح كردند كه اگر مقاومت پايدار بماند رژيم صهيونيستي امكان ادامه حيات نخواهد داشت.

اين كارشناس خاورميانه با اشاره به روحيه گرفتن مقاومت فلسطين از پيروزي حزب‌الله در مقابل رژيم صهيونيستي، اظهار داشت: در جنگ غزه ما شاهد بوديم كه تاكتيك‌هاي حزب‌الله به كار گرفته شد و علي‌رغم بمباران شديد و محاصره كامل غزه، مقاومت فلسطين پيروز جنگ 22 روزه بود.

نقاش افزود: پيروزي‌هاي مقاومت جايگاه ايران در منطقه را تقويت كرد چرا كه جنگ 33 روزه طبق اذعان مقامات آمريكايي يك نمونه براي جنگ عليه ايران بود، بنابراين اگر رژيم صهيونيستي در اين جنگ موفق مي‌شد حزب‌الله را نابود كند با همراهي آمريكا حمله به ايران را در پيش مي‌گرفت و وقتي در حمله به جنوب لبنان ناموفق بود فكر حمله به ايران را كنار گذاشت.

وي با اشاره به تهديدات اخير رژيم صهيونيستي مبني بر حمله به ايران و جنوب لبنان گفت: رژيم صهيونيستي خواهان حمله به لبنان و ايران است اما مي‌داند كه اين كار آسان نيست چرا كه حزب‌الله قوي‌تر از سال‌هاي گذشته شده است. اين كارشناس خاورميانه ادامه داد: رژيم صهيونيستي از پاسخ نظامي ايران در هراس است چرا كه ايران ابزارهاي نظامي و غيرنظامي زيادي در اختيار دارد.

نقاش با اشاره به موضع گيري و واكنش آمريكا در مقابل تهديد به حمله رژيم صهيونيستي نسبت به ايران گفت: اين تهديدات تنها تبليغات رسانه‌اي رژيم صهيونيستي براي تاثيرگذاري بر ايران است تا برخي در داخل موضوع احتمال بروز جنگ را بيان كرده و خواهان مذاكره و سازش با آمريكا شوند.
  When once you have tasted Flight, you will forever walk the earth with your eyes turned skyward, for there you have been and there you will always long to return
 

[External Link Removed for Guests]
Commander
Commander
نمایه کاربر
پست: 2875
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۷, ۳:۲۳ ب.ظ
محل اقامت: DE - CZE
سپاس‌های ارسالی: 39753 بار
سپاس‌های دریافتی: 34089 بار
تماس:

Re: درس‌هايي از شكست در جنگ دوم لبنان

پست توسط CAPTAIN PILOT »

 گزارش «كنيست» از جنگ 33 روزه لبنان :
150هزار گلوله توپ [COLOR=#c00000]155ميليمتري   كرديم اما نتيجه اي نگرفتيم !

تصویر  
 
خبرگزاري فارس:پارلمان رژيم صهيونيستي در«گزارش هنگبي» آورده است:تعداد 150 هزار گلوله توپ 155 ميليمتري در مدت 33 روز استفاده شد. اما در برابر استفاده گسترده و پرحجم اين سلاح، نتيجه ارزشمندي به دست نيامد.

در نوع تعامل اداري با سربازان احتياط، نحوه مسلح كردن آنان و ارائه پشتيباني هاي لجستيكي لازم به اين سربازان نيز با كاستي ها و ضعف هايي مواجه هستيم. اين ضعف اساساً پس از كاهش نيروي انساني آموزش ديده در سطح مطلوب آشكار شد. با اين حال، حجم كارآيي و شايستگي تسليحات موجود در انبارهاي مهمات نسبتاً مطلوب و خوب بود.

در رابطه با ذخاير حياتي مهمات نيز با عدم طرح هاي نظامي ساليانه و عدم پيشرفته بودن شايسته الگوهاي به كاررفته در ارائه خدمات تسليحاتي به يگان هاي رزمي براي رويارويي با شرايط قابل پيش بيني مواجه هستيم. در روند مسلح سازي يگان ها، از سوي فرماندهي يگان هاي نظامي در سال هاي منتهي به اين جنگ اخير با تغييرات بنيادين روبرو هستيم. اين تغييرات عميق و با تأثير فراوان بوده اند. تغييرهاي رخ داده اثرهاي متعددي داشتند كه اساسي ترين اثر ، بروز تغيير در اولويت بندي هاي مربوط به به كارگيري و فعال سازي نيروهاي نظامي مي باشد.

بخشي از اين الگوي جديد در مسلح كردن نيروها در جنگ اخير نمايان شد. نقص جدي در رساندن مهمات لازم به تانك ها از نمونه هاي بارز اين الگوي جديد مي باشد. همين امر به نوبه خود بر قدرت آتش نيروي پياده نيز اثر گذاشت و كاستي هاي بسيار فراواني در ميزان شايستگي نيروهاي لجستيك مشاهده شد. در زمينه به فراهم كردن بمب هاي 105-120 ميليمتري با مشكل قابل توجهي روبرو نبوديم. چون اين نوع مهمات تنها در زمان هاي محدود و دفعات كمي به كارگرفته شد. يگان توپخانه از گلوله هاي 155 ميليمتري استفاده مي كرد كه در تأمين اين گلوله با مشكل جدي مواجه بوديم.

در پايان شايسته است اين نكته را يادآوري كنيم كه در جنگ دوم لبنان سطح تأمين تسليحات لازم با رشد قابل توجهي روبرو بوديم. به هر حال در اين جنگ هزاران سرباز مسلح و باهوش جنگيدند و از تسليحاتي كه در اختيار داشتند به شكل خردمندانه اي استفاده كردند.

*توصيه هاي كميته:

عمده اشتباهات رخ داده در جنگ در كنار اشتباهات ديگر، تمرين هاي سربازان احتياط را در سطوح بلندپايه فرماندهي ارتش مورد چالش جدي قرار داد.
بر اين اساس كه نيروهاي احتياط ستون فقرات و مؤلفه اصلي ارتش اسرائيل به شمار مي روند، اصلاح تمامي اشتباهات در حوزه نيروهاي احتياط در كنار تلاش هاي جاري براي بازگرداندن اعتماد به نهاد ارتش، يك ضرورت است.
در اين راستا، به عنوان بخشي از قانون احتياط، بايد يك الگوي پيشرفته سالانه و مناسب با تلاش هاي نيروهاي احتياط در آموزشها و عمليات هاي نظامي پياده شود. اين اقدام به منظور حفظ سطح كارآيي مناسب به هنگام جنگ مي باشد. تخصيص حداقل بودجه و مديريت آن به شكل مناسب ضروري است. مديريت اين بودجه بايد در يك سيستم ويژه براي كارآمد سازي نيروي احتياط صورت گيرد تا نيروي احتياط حفظ شود و به كارگيري آن به هنگام نياز ممكن گردد. در اين راستا بايد نگاه استراتژيك مربوط به نيروي احتياط و نيز تركيب پيچيده اين نيرو مدّ نظر قرار گيرد.

بايد به نيروهاي احتياط فرصت آموزش براي حضور در جنگ هاي واقعي و در موقعيت هاي مختلف داده شود. اين هدف از راه مشاركت دادن نيروهاي نظامي در تمرين هاي نيروي احتياط ممكن مي گردد. از جمله اين تمرين ها مبارزه با تروريسم و مرزباني مي باشد. اين اقدام كارآمدي زيربنايي آنان را حفظ مي كند و نيروي احتياط را براي هر حالت غير عادي آماده مي كند. همچنين لازم است نيروهاي احتياط توان اجراي مأموريت هاي عملياتي را كسب كنند تا بتوانند براي اهداف مختلف طرح و برنامه لازم را بريزند. طرح و برنامه لازم به عنوان بنيه توان نظامي و كارآمدي نظامي مي باشد.

آشكار است كه تمرين هاي فشرده روزانه در آستانه شروع هر جنگي مي تواند در ميزان كارآمدي نظامي يگان هاي رزمي تأثيرات فراواني داشته باشد. نبود اين امر نيز مي تواند فرماندهان و تصميم سازان را دچار اشتباهات ميداني نمايد و در نتيجه آمادگي هاي لازم نيروهاي خود را به هنگام ورود به جنگ به شكل عملي آشكار نسازند.

اگر در جامعه اسرائيل و طور مشخص در محافل سربازان احتياط اين احساس تقويت شود كه در اقدامات امنيتي مربوط به آنان تبعيض صورت مي گيرد، روح نوميدي و ناكامي رفته رفته در ميان آنان افزايش مي يابد. اين مي تواند خطرات جدي را متوجه ما نمايد. بنابر اين ارتش و دولت اسرائيل بايد براي تغيير وضعيت موجود اقدام كنند. از گام هاي مطلوب در اين زمينه، اتخاذ سياستي است كه به سربازان احتياط بيش از وضعيت كنوني بها مي دهد و براي آنان به عنوان يك مجموعه برگزيده و نخبه ارزش بيشتري قائل است.
بايد سربازان نظامي نيز آموزش هاي لازم را ببينند و در راستاي حفظ آمادگي هميشگي آنها، نيازهاي اين نيروها برآورده شود. در اين صورت است كه كارآمدي و شايستگي اين نيروها در طول مدت انجام خدمت نظامي حفظ خواهد شد.
بنابر اين عدم اقدام ارتش براي بهره گيري از ابزارهاي رزمي و شيوه هاي جنگي كه در اختيار دارد، به ويژه در حوزه نيروي زميني و پياده و همچنين عدم اجراي مأموريت هاي عملياتي مشترك و هماهنگ ميان دو يا چند يگان ارتش به كارآمدي و شايستگي افسران و سربازان به يك اندازه ضربه مي زند.

همچنين اهتمام ارتش و مشغول شدن به مبارزه با تروريسم و عمليات هاي روزانه در كرانه باختري رود اردن و غزه از سوي يگان هايي كه آمادگي نظامي اين اقدامات را ندارند، به سطح كارآيي نيروهايي براي جبهه هاي ديگر و متفاوت با اين مناطق آموزش داده شده اند، آسيب مي رساند.

بنابر اين با توجه به اين وضعيت، تمايل به دادن آموزش هاي متفاوت به اين نيروهاي نظامي افزايش مي يابد تا اين نيروها براي هر رويارويي محدود يا گسترده به ويژه در بعد هماهنگي ميان يگان ها و نيروهاي مختلف آمادگي داشته باشند. همچنين بايد براي هر دو نيروي نظامي و احتياط ارتش به آموزش هاي فراوان و نيز طرح هاي عملياتي اهتمام فراوان گمارده شود.

در زمينه مسلح كردن نيروها و تأمين تسليحات، شايسته است تمامي يگان هاي رزمي بر اساس اولويت بندي، از تجهيزات لازم بهره مند شوند. اين اولويت بندي ها بر اساس نيازهاي عملياتي و برآورد نوع و ميزان تهديدات موجود صورت مي گيرد. بايد اداره هاي بازرسي و نظارت بر چگونگي تأمين تسليحات و حمايت لجستيكي فعال شوند. اين نظارت و بازرسي هم در زمينه سلاح ها انفرادي، هم براي مسلح كردن يگان ها و هم در زمينه اقدامات لجستيكي براي نيازهاي پزشكي و انساني فعال شود. در به كارگيري تسليحات نبايد بدون به روز كردن نيازهاي يگان هاي رزمي به ويژه يگان هاي موجود در نيروهاي احتياط اقدام نمود. در همين حال نبايد مسلح كردن و حمايت لجستيكي را به لحظه بروز حالت هاي فوق العاده موكول نمود. بلكه بايد كمينه نيازهاي انساني مطلوب را براي تقويت يگان هاي ارتش و دستگاههاي تابعه فراهم نمود.

براي تأمين تسليحات و مهمات مطلوب ، اين كميته توصيه مي كند كه در آستانه جنگ براي تأمين سلاح هاي لازم يگان هاي رزمي در بالاترين سطح مطلوب سريعاً اقدام شود. در اين راستا ضرورت تحول آفريني در ايجاد كارآمدي هاي لازم و بسنده كردن به تجهيز مطلوب به ويژه در لحظه هاي فوق العاده، اهميت بسيار بالايي دارد. چون حفظ سطح بالاي كمك هاي لجستيكي در بالابردن سطح توان ارتش و در نهايت افزايش كارآمدي ارتش در تحقق مرحله تعيين كنندگي در برابر دشمن نقش دارد.

همچنين طرح و برنامه ريزي براي دستيابي به سطح بي نيازي در زمينه هاي تسليحاتي و لجستيكي نيازمند تحول در دستگاه امنيت و ضد اطلاعات و تلاش براي به روز كردن طرح ها و برنامه هاي نظامي فعال ارتش مي باشد. همچنين بايد در نظريه رزمي ارتش در كنار مفاهيم امنيتي مورد اتكا تحول ايجاد شود. همچنانكه تغيير سياست هاي تسليحاتي و تأمين مهمات لازم در پايان بحث هاي جاري براي بررسي ميزان تهديدات فراروي ارتش و شيوه هاي كاري براي رويارويي با اين تهديدات قرار مي گيرد.

علاوه بر اين، وضعيتي كه بدون در نظر گرفتن واقعيت هاي منطقه اي و اقليمي پيرامون ارتش باعث به وجود آمدن تغييرات مورد انتظار در سياست هاي تسليحاتي و حمايت لجستيكي مي شود ، وضعيتي نادرست است كه خطرات فراواني را به همراه دارد. همچنين تعيين سيستم نظارت بر سياست هاي تسليحاتي موجود، يك ضرورت است. ارتش براي حفظ سطح آمادگي مطلوب خود از اين نظارت بي نياز نيست. بازرسي و نظارت ياد شده بايد از بالاترين نهاد ارتش(ستاد كل مشترك ارتش) شروع شود و اين نهاد را به طور متناوب مورد بازرسي قرار دهد و ميزان كارآمدي ميداني اين نهاد را سنجش نمايد. البته نبايد به ارائه آمار و ارقام بسنده شود.

ارزيابي فعال سازي آتش

اقدام به شروع جنگ اخير بر اساس "آتش زنده "، موجب شد تسليحات از آغاز جنگ به طور فشرده و بي سابقه در سطح بسيار بالا مورد استفاده قرار گيرند. در نتيجه تلاش كميته تعيين شده از سوي ستاد كل براي "محدود كردن " حجم نيازها ناموفق بود. اين كميته به هنگام تصميم براي شروع جنگ و در اثناي جنگ ابزارهاي كارآمد عملياتي را در زمينه تسليحات و مهمات به طور منطقي و به خوبي مورد مطالعه قرار نداد.

نمونه بارز اين معضل استفاده فراوان از گلوله هاي توپ 155 ميليمتري مي باشد. به طوري كه 150 هزار گلوله در مدت 33 روز استفاده شد. اما در برابر استفاده گسترده و پرحجم اين سلاح، نتيجه ارزشمندي به دست نيامد. به طور كلي، يگان توپخانه و آتش زميني براي اختلال در شليك موشك به سمت اسرائيل و براي كمك به نيروهاي نظامي مهاجم از سوي ديگر فعال شدند. با توجه به بررسي ها و تحليل ميداني از حجم شليك به سوي دشمن و گستردگي شليك ها بايد گفت تأثير اين اقدامات بر سطح كارآمدي موشك هاي حزب الله محدود و اثر كوتاه مدت داشت. حتي مي توان گفت اين اقدامات در طول جنگ بر حزب الله بي اثر بودند. در پرتو كمك هايي كه از سوي آتش توپخانه به نيروهاي مهاجم اسرائيلي داده شد، بايد بدانيم كه بخش بسيار گسترده اي از اين تسليحات به هدر رفت و در برابر تأثير اين تسليحات نيز ناچيز بود. دليل اين معضل به نبود نظارت و بازرسي مطلوب و فعال زا سوي مراجع مربوطه ارتش بر مي گردد.

تنها در تاريخ 28 ژوئيه يعني دو هفته پس از شروع جنگ، گزارشي از وضعيت تسليحاتي تأمين شده براي يگان هاي ارتش به رئيس ستاد كل ارتش داده شد. پس از اين گزارش، رئيس ستاد كل ارتش تصميم به پيروي از سياست تسليحاتي جديدي گرفت. اين سياست كه به فرماندهان و افسران يگان ها ابلاغ شد، در مدت باقي مانده جنگ تغيير نكرد. به غرم تصميم هاي اتخاد شده از سوي فرماندهي ستاد كل ارتش براي "محدود كردن " نيازهاي تسليحاتي، بايد گفت كميته مأمور از سوي ستاد كل ارتش نتوانست مصوبات و تصميمات خود را به دستگاههاي مختلف ارتش و فرماندهي هاي ميدان آن ابلاغ نمايد.

توصيه هاي كميته: در كنار اهتمام به تمرين هاي زميني، نيروي آتش زنده بخش عمده اي از كارآمدي ارتش در جنگ اخير را به خود اختصاص داده است. اين امر نيازمند وجود سطح بالايي از بي نيازي تسليحاتي و در كنار آن فعال كردن دستگاه نظارت فعال بر حجم تسليحات ارسالي براي يگان هاي رزمي ارتش به ويژه به هنگام بروز درگيري ها مي باشد.

اين نظارت بايد بر همه سطوح فرماندهي ارتش از ستاد كل ارتش گرفته تا افسران ميداني و نيروهاي نظامي اعمال شود و نظارتي فراگير باشد. در اين نظارت نبايد به تعيين و ارائه آمار و ارقام تسليحات نيروهاو تسليحات موجود در انبارها بسنده نمود، بلكه بايد ميزان كارآمدي عملياتي اين تسليحات بررسي شود. از راه اين نظارت چند جانبه اي كه طرف هاي مختلفي اعمال مي كنند، مي توان طرح هاي تسليحاتي متناسب با اهداف مختلف را تهيه نمود.  
  When once you have tasted Flight, you will forever walk the earth with your eyes turned skyward, for there you have been and there you will always long to return
 

[External Link Removed for Guests]
Novice Poster
Novice Poster
پست: 57
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۱۵ مرداد ۱۳۸۸, ۴:۱۸ ب.ظ
محل اقامت: بلند آسمان جایگاه من است
سپاس‌های ارسالی: 293 بار
سپاس‌های دریافتی: 151 بار

Re: درس‌هايي از شكست در جنگ دوم لبنان

پست توسط SORENA77 »

اگر 150 ميليون گلوله 170ميليمتري هم شليك ميكردن هم به جاي نميرسيدن :???: :???: :::P :grin: :D
اين صهيونيستا ادم بشو نيستن به خدا :-? :-?
حالا از شوخي گزشته به اين خاطر به نتيجه اي نرسيدن كه همه ي اين گلوله ها به همراه امضاهاشون روي سر مردم بي گناه فرود مي امد يا بهتر بگم روي سر مردم بي گناه ميريختن اين نامردا :-? :-P
من او بدم من او شدم

با او بدم بی او شدم

در عشق او چون او شدم

زین رو چنین بیسو شدم
l
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2371
تاریخ عضویت: شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷, ۱۱:۰۳ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6261 بار
سپاس‌های دریافتی: 11083 بار

Re: درس‌هايي از شكست در جنگ دوم لبنان

پست توسط yasermym »

اختصاصي فارس/گزارش «كنيست» از جنگ 33 روزه لبنان(14)
 
[HIGHLIGHT=#b7dde8]پارلمان رژيم صهيونيستي: ارتش اسرائيل به بازيچه اي در دستان حزب الله مبدل شد   
 
خبرگزاري فارس: پارلمان رژيم صهيونيستي در گزارش خود پيرامون جنگ 33 روزه نوشته است: به كارگيري شيوه ها و ابزارهاي همسو با استراتژي دشمن از سوي ارتش اسراييل موجب شد، اين ارتش به بازيچه اي در دستان حزب الله مبدل شود.  
 
 
 تصویر 


در زماني كه به خوبي آشكار است كه اين نظريه جديد، -چه در اهداف تعيين شده و چه در قدرت آن به هنگام عملي شدن-نتايج خوبي به همراه دارد، اما در همين حال، اين نظريه به دنبال جداكردن ديگر اجزا مي باشد. همانهايي كه پيش از اين درباره آنها سخن گفتيم يعني: طراحي، برنامه ريزي و فرماندهي. اين امر ممكن است در نهايت منجر به بروز شكست و ناكامي تلخي بشود.
پيامدها و آثار ناشي ا زاجراي اين سياست، همزمان با ناكامي هاي فرماندهي در نبردهاي مختلف ارتش بود و كارآمدي نظامي آن با آسيب هاي بزرگي مواجه شد . مثال هاي زير به خوبي اين مسأله را بيان مي كنند:

*1. رواج يافتن انديشه هاي استراتژيك و تاكتيكي مبهم و نا آشنا[SUP]*(1)[/SUP] با ترويج زبان و ادبياتي نا مأنوس و در عين حال جديد در ميان محافل ارشد فرماندهي و اداري . به طوري كه رده هاي مختلف ارتش اين ادبيات جديد را به كار بردند. در نتيجه تفسير و برداشت آنان از اين ادبيات متفاوت بود. اين امر به سوء برداشت و عدم فهم درست اين ادبيات و نيز بروز نا اميدي در محافل ارتش، به ويژه در ميان سربازان احتياط انجاميد.

*2. سرگرم شدن شماري از اداره ها و محافل نزديك به ارتش مانند اداره طرح و برنامه و برآورد موقعيت به ارزيابي نگاه استراتژيك و انديشه عملياتي و تجزيه وضعيت ميداني.
به رغم اين مسأله، اين محافل در خصوص برآورد و ارزيابي از وضعيت در لحظات فوق العاده، اقدام به بررسي ها و تبادل نظر هاي منظم و دقيق ننمودند. همچنين عدم صدور فرامين لازم و بررسي نوع آموزش نيروهاي نظامي مانند تربيت يگان ها و آموزش مأموريت هاي ويژه و نيز جبهه هاي نظامي، جدول زماني براي سازمان دهي، حجم تسليحاتي و پشتيباني لجستيكي و.... به خوبي از سوي اين محافل مورد بررسي و مناقشه قرار نگرفتند.
نتيجه اين شد كه ميان نگاه استراتژيك و اهداف مطلوب عملياتي كه بايد به دست نيروهاي ميداني تحقق مي يافتند، شكاف بزرگي به وجود آمد. به طور كلي، بحث و تبادل نظرهايي كه پيش از اين درباره آنها سخن گفتيم، نتوانستند وضعيت را به درستي برآورد نمايند. در نتيجه اهداف نظامي نه چندان روشن و واضح، محقق نشدند. محافل فرماندهي نيز نتوانستند نتايج مطلوب را به دست آورند و در نهايت موجب شد در پرتو ادامه حملات موشكي حزب الله به جبهه داخلي، به "بي ثباتي " برسيم.
نكته آخر اينكه ادامه وضع به اين نحو در خلال بازه زماني كوتاه را تنها مي توان با اين عبارت توصيف نمود: "شكست فرماندهي ستاد كل ارتش ".

*3. انتقال دهها بخشنامه سازماني و فرمان نظامي و اسناد داخلي بسياري به صورت روزانه انجام شد. همچنين شماري ديدار و نشست براي موافقت با عمليات نظامي و نيز پروازهاي هوايي در ستاد كل ارتش برگزار شد. تمامي دستگاههها نيز براي شركت در اين نشست ها اهتمام فراوان گماردند تا از اين رهگذر بتوانند همچون جنگ هاي مختلف گذشته، عمليات نظامي را بر اساس برآورد و ارزيابي وضعيت ميداني حاكم شروع كنند.
اما با اين حال، بي ترديد چنين وضعيتي به روشني بيانگر "عدم شناخت " اين محافل از وضعيت حكومت در اين لحظات و مواقع مي باشد كه حكومت جنگي بي سابقه را آغاز كرده است.

*4. دخالت توجيه ناپذير محافل مختلف فرماندهي در جزئيات نظامي، چه در رابطه با مكاتبات داخلي و چه صدور دستورات ميداني، به ويژه از سوي ستاد كل ارتش.
در نتيجه، ادامه فرامين فرماندهي منطقه شمال از سوي محافل مختلف، موجب شد اهداف كلي نهاد بلندپايه سياسي حكومت مبهم باشند. همچنين اين امر موجب عمق بخشيدن به هرج و مرج -چه در رابطه با نحوه اجراي عمليات ها و و چه در رابطه با جدول زماني مطلوب-در محافل پادگاني شد. براي توضيح تأثير منفي پديده فرامين ضد و نقيض صادره از سوي رده فرماندهي ميداني در اينجا بخشي از اظهارات يكي از سربازان احتياط را كه در كميسيون حاضر شد ، مي آوريم:
"تقريباً به طور روزانه دو يا سه دستور نظامي متفاوت را دريافت مي كرديم. هنگامي كه جنگ رو به پايان بود، ما ديگر اين دستورات را نمي گرفتيم و هنگامي كه دستور جديد و متفاوت از دستورات قبلي به ما مي رسيد، شروع به خنده مي كرديم. به عنوان مثال، فرمان يك فرماندهي حجمي بين 40-5- صحفه داشت. هنگامي كه شروع به مطالعه آن مي نموديم، از فرماندهي گردان تماس مي گرفتند و اعلام مي شد كه يك جزوه ديگر نيز در راه است. ما نيز اين جزوه كنوني را كنار مي گذاشتيم.
هر از گاهي، دستورات ضد و نقيضي به ما مي رسيد كه شايد عناوين اصلي آنها با يكديگر تفاوتي نداشتند. اما جزئيات متضاد آنها موجب سرگرداني ما در ميدان نبرد مي شد. ناگاه مي ديديم كه اعضاي گردان، پيش از عمليات جزوه اي را مي خواندند و پس از پايان عمليات، جزوه اي ديگر در دست آنها بود كه در برخي جزئيات با جزوه قبلي متفاوت و متناقض بودند. در اين فرامين "هرج ومرج و آشفتگي "غير معمولي وجود داشت. "

*5. سرگرم شدن به جزئيات عمليات هاي ميداني و رزمي به ويژه عمليات احتمالي و مورد پيش بيني از سوي دشمن و اقداماتي كه ممكن است ارتش اسرائيل به عنوان پاسخ هاي تهاجمي بدهد، موجب شد نياز به آماده كردن نيروهاي مناسب و آمادگي دوباره براي احتمال تدارك ديدن آتش سنگين از سوي دشمن احساس نشود. آتشي كه مي تواند دشمن را قادر به استقرار هزاران موشك ديگر در ميدان نبرد نمايد. [SUP]*(2)[/SUP] همچنين مفهوم "كنترل هوايي " كه مأموريت كاهش تهديدات موشكي حزب الله و تلاش براي دستيابي به مرحله تعيين كنندگي با دشمن از راه آتش پدافند -به ويژه هوايي- موجب محدود شدن فرماندهان ارتش در مراحله مختلف جنگ تا به پايان اين جنگ منجر شد و آزادي عمل آنها را گرفت.[SUP]*(3)[/SUP]
در برابر، انديشه وارد نشدن به عمليات زميني تقويت شد. چون به نظر مي رسيد به محض شروع اين عمليات، تهديدات، توصيه ها و محدوديت هاي سياسي و يا نظامي بر آن تحميل خواهد شد.

*6. تلاش مي شد، طرح هاي اجرايي و عمليات نظامي باعث تحقق هدف تعيين شده يعني ناكام گذاشتن اهداف نظامي حزب الله و جلوگيري از تلاش حزب الله براي رسيدن به اين اهداف ، بشود. اما نظريه پردازان بلندپايه نظامي از "سون تسو " گرفته تا "ليدل هارت " تأكيد كردند كه اوج دستاوردهاي نظامي اين است كه دشمن را تسليم كنيم ، بي آنكه وارد يك نبرد حقيقي و تمام عيار شويم.
همانگونه كه گفته مي شود، فرمانده نظامي بايد واقعيت موجود را به خوبي بررسي كند و براي درك آثار آن و تعيين حجم عمليات نظامي لازم براي اين واقعيت موجود، تلاش كند. با تأسف بايد گفت كه اين تحليل نتوانست در برابر نوع نبردي كه اسرائيل وارد آن شد، پايداري كند. و به اين مسأله جامه عمل پوشانده نشد.
علاوه بر اينكه تمايل به "از سر به سوي ديوار رفتن " و نفوذ در مخفي گاههاي حزب الله و منشأ موشك ها و نيز پيش بيني تأثيرات شيوه كاري جديد و همچنين پرهيز مطلوب از انجام عمليات زميني ، منجر به ايجاد موازنه عملياتي نامطلوب شدند كه در نهايت موجب نبود هدف حقيقي يعني همان جنگ با دشمن ، شد.
در نتيجه، هدف اشغال اراضي ميداني و انهدام نيروهاي دشمن به كنار گذاشته شد. بهتر بود انديشه هاي نوين رزمي در چارچوب مباني جنگي متعارف نظريه نظامي مورد فهم قرار مي گرفتند، نه اينكه اين انديشه ها به واقعيت هاي عملي تبديل شوند، همان امري كه رخ داد!.

*7. تصميم دولت مبني بر جلوگيري از انجام حملات تهاجمي بر ضد زيرساخت هاي غير نظامي لبنان كه مي توانست بر فرماندهي حزب الله و دولت لبنان و نيز بر نتيجه پاياني جنگ و مدت زمان آن، اثر گذار باشد.[SUP]*(4)[/SUP] چون از همان آغاز بايد به دنبال شيوه هاي كاري نظامي جايگزين و يا ذخيره بوديم كه همه آنها هدف از بين بردن توان حزب الله را دنبال مي كردند.
در نتيجه، ناتواني از ايجاد اين شيوه ها و جايگزين ها، كه مجموعه آنها به تحقق اهداف جنگ مي انجامند، بيانگر شكست بنيادين و ناكامي تفكرات مربوط به اهداف جنگ مي باشد كه تحقق هدف از بين بردن تهديد موشكي را به تعويق انداخت.
لذا، لازم بود فرماندهي ستاد كل ارتش به دنبال يافتن گزينه و راهكارهاي جديدي باشد و فهرستي از شيوه ها و راهكارهاي نظامي پيشنهادي را ارائه نمايد تا در صورت مخالفت -هرچند احتمال آن ضعيف باشد- با هدف قرار دادن زيرساخت هاي شهري لبنان به هر دليلي، راهكارهاي ديگر بررسي شوند و در نهايت بتوان اهداف جنگ را محقق نمود.

*8. محوري نمودن گزينه به كارگيري آتش پدافند به ويژه پدافند هوايي با تكيه بر اين پيش بيني كه اداره كردن جنگ با دشمن بدون رويارويي و درگيري مستقيم كارآمد تر مي باشد. در حاليكه اين پيش بيني بر حقايق ميداني و واقعيت هاي موجود، مبتني نبود.
نكته تعيين كننده تر در جنگ اخير، اين بود كه حزب الله نيروهاي نظامي خود را به گونه اي مستقر كرده بود كه دستيابي به مرحله تعيين كنندگي با حزب الله، دست نيافتني شده بود.

*9. با تأسف بايد گفت، شيوه كاري ارتش با استراتژي حزب همخواني داشت. به طوري كه اساس استراتژي حزب الله در جنگ بر استفاده از آتش با به كارگيري نيروهاي كوچك پراكنده و جلوگيري از بروز درگيري هاي سخت و سرنوشت ساز ميداني در جبهه هاي مختلف نبرد ، مبتني بود.
با اين حال، ارتش همين استراتژي را با ابزارهاي مختلفي به اجرا گذاشت .اين درحاليست كه تجربه هزاران ساله جنگ ها، به ارتش هاي جهان مي آموزد كه خرد نظامي در مديريت نبرد، بر اساس درهم شكستن استراتژي به كارگرفته شده از سوي دشمن مي باشد. اين كار نيز از راه به كارگيري شيوه هاي رزمي محقق مي شود كه با منطق نظامي دشمن در تحركات نيروهايش مناسب نمي باشد.
اما، به كارگيري شيوه ها و ابزارهاي همسو با استراتژي دشمن از سوي ارتش موجب شد، ارتش اسرائيل به بازيچه اي در دستان حزب الله مبدل شود ، همچنانكه اين نظريه كه به دنبال انهدام توان دشمن مي باشد، و اجراي آن از سوي ارتش به شكل نوميدانه ، موجب كور شدن ارتش گرديد و سر انجام به افزايش قدرت دشمن منجر شد.

* 10. رخنه ايده "كنترل " به بحث و تبادل نظامي در محافل ارتش ، در اساس با نظريه جديد به كارگيري، ارتباط دارد. در جنگ، چندين بار خبرهايي از موفقيت ارتش در به دست گرفتن كنترل موقعيت ها در برخي مناطقي كه از قبل از حضور رزمندگان حزب الله در آنجا آگاه بود، دريافت نموديم.[SUP]*(5)[/SUP]
شگفت آور است كه اين كنترل ارتش بر چنين مواقعي، بر توان حزب الله و عمليات هاي نظامي اش، اثر منفي نداشت بلكه تنها نتيجه تصرف اين مناطق، متوقف شدن پرتاب موشك از اين مناطق به سوي اسرائيل بود. انديشه كنترل، بيش از اينكه با نيروي هوايي و دريايي مناسب باشد، با نيروي زميني تناسب دارد. چون "اشغال و تصرف " اراضي دشمن از سوي دو نيروي هوايي و دريايي ، -به ويژه نيروي هوايي- دشوارتر و سخت تر است.
اما در مقابل، انديشه اشغال اراضي از بحث و تبادل نظر هاي نظامي دور شد، چون مسأله نيازهاي مردم فلسطين در كرانه باختري و غزه كه نهاد سياسي با آن درگير است، پيامدهاي منفي و ناگواري را براي اين نهاد به همراه داشته است. در نتيجه، احتمال اشغال اراضي و ضربه زدن به دشمن و سرانجام عقب نشيني از آن، هرگز به ذهن طراحان جنگ اخير، خطور نكرد.
حتي بايد گفت، به فرض تحقق كنترل ميداني اراضي، اين اقدام به دليل ادامه يافتن حملات موشكي ، نتايج مطلوبي به دنبال نداشت. ارتش بايد با بهره گيري از ابزارهاي سنگين جنگي و حتي با بهره گيري از نيروهاي پياده، رزمندگان حزب الله را از مخفي گاههايشان بيرون مي كشيد تا بتواند نتايج مورد نظر خود را محقق سازد.

[HIGHLIGHT=#f2dcdb]*توصيه هاي كميسيون:  

پياده كردن نگاه استراتژيك پيش گفته، انديشه اي بود كه مي توانست نتايج خوبي را به همراه داشته باشد. به ويژه اينكه اگر تلاش هاي ارتش و دستگاههاي وابسته به آن ، بر اجراي اين نگاه استراتژيك متمركز مي شد. اما در جنگ دوم لبنان، اين نگاه استراتژيك با اهداف و اجزايي همراه بود كه تحقق آنها با عمليات نظامي ممكن نشد و در اساس، با طراحي و برنامه ريزي هاي نظامي ارتباط تنگاتنگي نداشتند.
اين نظريه بايد از سوي دولت و از مسير دستگاه امنيت سياسي يعني همان "شوراي امنيت ملي " به تصويب مي‌رسيد و تمامي نهادها و دستگاههاي دولت براي تحقق اهداف والاي اين نظريه استراتژيك توجيه مي شدند تا همه براي تحقق اهداف سياسي و نظامي جنگ تلاش كنند. اين دستگاهها عبارتند از : ارتش، وزارت خارجه، دستگاههاي ضداطلاعاتي و ... .
توجه به اين نكته لازم است كه لازم است تحقق و عملي شدن مؤلفه هايي كه به طور كلي و از بعد نظامي، شكل دهنده نظريه استراتژيك مي باشند، از مؤلفه هاي دست يافتني باشند تا بتوان با تجهيزات و اقدامات صرف نظامي آنها را به دست آورد. از سوي ديگر ،نبايد از ارتش انتظار اجراي برنامه هاي سياسي و ديپلماتيكي مورد نظر دولت را داشت. در همين حال ، اين گفته بدين معنا نخواهد بود كه طراحان نظامي در اجراي طرح هاي نظامي خود، فرارسيدن فرصت ها و شرايط سياسي -استراتژيك مناسب را در نظر نگيرند. بلكه لازم است حتي به هنگام طراحي و ارائه پيشنهادهاي خود براي اهداف نظامي ، اين شرايط را در نظر داشته باشند.
به هر حال، جداي اين بحث ها، اهداف سياسي و استراتژيك بايد از سطوح پايين دستي ارتش به طور كامل دور باشند و تنها در سطوح بلندپايه ارتش باقي بمانند.
همچنين بايد تأكيد نماييم كه تحقق اهداف نظامي و عمليات هاي ميداني بايد نگاه استراتژيك به طور آشكار گنجانده شده است به طوري كه از هرگونه تفسير و اجتهاد محافل مختلف ارتش و دولت بي نياز است. (هدف، منظور، راه تحقق هدف، نيروهاي نظامي منظور شده براي اين هدف و ... همگي به روشني در نگاه استراتژيك آمده باشد.).
برپايه اين اهداف مي توان به مؤلفه هاي اصلي نظريه امنيتي اسرائيل دست يافت كه بر عوامل زير تأكيد و تمركز دارند:

*1. انتقال نبرد به خاك دشمن.

*2. دستيابي سريع به وضعيت تعيين كنندگي با دشمن.

*3. از بين بردن تهديدات فراروي حكومت اسرائيل.


*پي نوشت ها:

*(1): گفتني است، شماري از اظهار نظر ها و شهادت هايي كه سربازان احتياط در كميسيون ما ايراد نموده اند به موضوع "ايجاد نمونه امروزي " از عملكرد نظامي پاسخ مطلوب و قانع كننده اي نداده اند. اين نشانگر عدم تحقق يكي از رده هاي فرماندهي مي باشد. يكي از اظهارات ايراد شده مي گويد كه حتي يك تانك با ده سرباز نتوانست شبانه وارد نقطه اي در عمق 15 كيلومتري اراضي لبنان شود. و يا نتوانست براي هر رويداد احتمالي غافلگير كننده، چاره انديشي كند. در اينجا اين سوال مطرح مي شود كه اگر آنچه در خصوص ايده هاي تحول آفرين و مديريت آتش جنگ و اجراي تهاجمات و ... فراهم بود-كه در عمل نيز بود- آيا به رغم تمامي مشكلات ديگر، تعامل با اين رويداد بهتر از اين صورت مي گرفت؟ پاسخ چنين پرسش چيزي جز اين نيست: قطعاً!

*(2): در هفدهم زوئيه رئيس ستاد كل ارتش، فرمان تشكيل تيمي براي بررسي فرضيه ادامه نبرد در مدتي طولاني تر را صادر كرد. اين گام موفقي بود، اما شيوه تعامل با واقعيت موجود در ميدان تا پايان جنگ ، هرگز تغيير نكرد. اين در حالي بود كه ساختار نظامي حزب الله تنها بر بخش هاي كوچكي استوار نيست. براي روشن شدن تفاوت جنگ دوم لبنان به سال 2006 و جنگ اول لبنان در 1928 بايد گفت ارتش اسرائيل تلاش هاي لازم براي از بين بردن تهديد موشكي كوتاه برد حزب الله را در طي چند روز انجام داد. اين هدف از راه عمليات مستقيم نظامي بود كه به سكوهاي پرتاب موشك نيز رسيد.

*(3): اين انديشه از زماني مطرح شد كه در محافل ارتش اين باور رواج پيدا كرد كه تهاجم هوايي بايد ضربه اي ويرانگر به حزب الله وارد كند. اين امر در اهداف مصوب نوشته شد و در طرح هايعملياتي فرض شد كه حمله پيش دستانه تا پايان جنگ به انديشه محوري و اصلي مبدل شد. اين سخني است كه يكي از سربازان احتياط در كميسيون ما ايراد نموده است.

*(4 ): برخي بر اين باورند كه هدف قراردادن زيرساخت هاي غير نظامي لبنان مي توانست بر دولت سنيوره و ساكنان غير شيعي لبنان اثر منفي بگذارد. چون آنها با اسرائيل و غرب روابط پراگماتيستي دارند. در نتيجه اين حملات مي توانست بر نوع بازدارندگي جديد با اسرائيل و ديگر طرف هاي شركت كننده در مبارزه جهاني با تروريسم تأثيرگذار باشد.

*(5): در ا?نجا تصم?م اتخاذ شده از سو? فرمانده ?گان الجل?ل در مراحل اول?ه جنگ را ?ادآور? م? كن?م كه ن?روها?ش كنترل روستا? بنت جب?ل-همان روستا?? كه ارتش اسرائ?ل در طول جنگ، درگ?ر? ها? خون?ن را ادامه داد و شمار? كشته و زخم? از خود برجا? گذاشت- را به دست گرفته اند.
اند?شه كنترل، چه كنترل موقع?ت ها و چه تسلط و غلبه آتش ، در جوهره نظر?ه نظام? موجود است. اما ا?ن كنترل، اخ?راً مفهوم د?گر? پ?دا كرده است كه در آ?نده آشكار خواهد شد.


ادامه دارد ...

فارس
دانستني که تو را اصلاح نکند گمراهي است. حضرت علي (ع)

تصویر

 [FONT=tahoma, Verdana, Helvetica, Arial, sans-serif][COLOR=#444444]==================================
دانلود مقاله در
انجمن علمي تامين رايگان مقالات گيگا پيپر
[External Link Removed for Guests]
==================================    
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2371
تاریخ عضویت: شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷, ۱۱:۰۳ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6261 بار
سپاس‌های دریافتی: 11083 بار

Re: درس‌هايي از شكست در جنگ دوم لبنان

پست توسط yasermym »

اختصاصي فارس/گزارش «كنيست» از جنگ 33 روزه لبنان(15)
 
[HIGHLIGHT=#e5b9b7]شكاف ميان ستاد كل ارتش صهيونيستي و فرماندهي منطقه شمال   
 
خبرگزاري فارس: در گزارش كنست آمده است: نيرو ي هوايي خواهان افزودن چند كيلومتر ديگر به گستره عمليات هاي خود شد تا بتواند در پرتاب موشك هاي حزب الله اختلال ايجاد نمايد . در اين مرحله شكاف ميان فرماندهي منطقه شمال و ستاد كل ارتش در رابطه با نحوه مديريت جنگ بيشتر شد.  


 تصویر 



با توجه به آنچه گذشت، توصيه مي كنيم با تحقيق و بررسي عملكرد ديگر دستگاههاي مرتبط با روند جنگ، در طراحي انديشه عملياتي و اجرايي ارتش ، شيوه اجرا و نيز تحول آفريني در شيوه كار بازنگري شود. بايد به خطرات ناشي از امكان لغزش و انحراف در به كارگيري اين ابزارها و انتخاب زبان مناسب براي سطح عالي استراتژيك از سوي سطوح پايين دستي فرماندهي اذعان نماييم و يادآور مي شويم كه نبايد اجازه بدهيم چنين وضعيتي پيش آيد. به همين دليل ، ضروري ات زبان به كارگرفته شده و انديشه هاي ميداني و تاكتيكي، از ويژگي وضوح و تعيين كنندگي برخوردار باشند تا بتوان هماهنگي موجود ميان سطوح فرماندهي را حفظ نمود تا از بروز آشفتگي و هرج و مرج جلوگيري شود.
همچنين ستاد كل ارتش و شوراي امنيتي كابينه بايد به صورت نوبه اي از درستي اقدامات نظامي ارتش اطمينان حاصل نمايند. اين مهم از راه كارآمد سازي نيروها در بالاترين ميزان خود، حفظ سطح بالاي تسليحات پيشرفته و پشتيباني هاي لجستيكي بر اساس اقتضاي طرح هاي نظامي امكان پذير مي باشد. چراكه اين امور از پيش شرط هاي موافقت با انجام يك مأموريت جنگي مي باشند.
توصيه ديگر ما اين است كه در بازخوردهاي ميداني شيوه كاري كنوني ارتش بازنگري شود. همچنين ميزان تعامل اين بازخوردها با مباني جنگ، شرايط اساسي ژئو استراتژيك، مباني اخلاقي جنگ در اسرائيل و نيز ميزان تعامل بازخوردها با نظريه امنيتي اسرائيل بازنگري شود. همچنين مي توان با احتياط فراوان، براي افزودن مؤلفه هاي جديد به اين شيوه رزمي، كوشيد. البته اين امر بايد در چارچوب هاي شناخته شده نظري و نيز با توجه به تغييرات رخ داده در نوع رويارويي هاي نظامي و تحول صورت گرفته در نظريه جديد جنگ انجام شود. از جمله مي توان اين مؤلفه را اضافه كرد: عمليات هاي فعالي كه مي توانند نتايج جديدي را به همراه داشته باشند. به اين شرط كه حريف، توان نظامي خود را در اساس بر نيروهاي مركزي خود بنا نهاده باشد. اما سازماني مانند حزب الله، ارتش يك كشور نيست، بلكه سازماني مسلح است كه نيروهاي خود را مستقر مي كند و بر يك منطقه مشخص مسلط مي شود. استراتژي آن نيز "اختفاي سريع " يگان هاي رزمي خود مي باشد. لذا در برابر عملياتي كه ما از آن سخن مي گوييم ايمن مي شوند.
بنابر اين، براي تعامل با سازماني با اين ويژگيها و شاخصه ها، اساساً نمي توان بر اين عمليات هاي فعال تكيه نمود.
به طور كلي، مديريت عمليات نظامي فعالي كه بر فعال سازي آتش پدافند متكي است، نسبت به عملياتي كه با هدف تحقق دستاوردهاي بزرگ و اثرگذار بر حريف انجام مي شود، عمليات مناسبت تري است. همچنانكه از عملياتي با هدف ارزشي موسوم به ايجاد "تغيير استراتژيك " نيز كارآمدتر خواهد بود.
[HIGHLIGHT=#dbe5f1]همانگونه كه مي دانيم، هدف اعلام شده در جنگ از سوي اسرائيل ايجاد تغيير در شرايط سياسي- استراتژيك در رابطه با لبنان و حزب الله بود.  در سطح ميداني، بايد يادآور شد كه قراردادن اساس جنگ بر آتش پدافند ، مي توانست موقعيت هاي دشمن را به خوبي هدف قرار دهد. مي دانيم كه اين موقعيت ها و هدف ها براي دشمن نقش بسيار تعيين كننده دارند. چون چنين شرايطي تنها در فواصل زماني دوري فراهم مي شوند. لذا موفقيت دشمن در دور كردن زمان به كارگيري آتش پدافند به بيشترين فاصله زماني ممكن مي باشد.
بايد بحث و تبادل نظرهاي نظامي بار ديگر موضوعات زير مورد بررسي قرار گيرند: به كارگيري مستقيم نيرو بر ضد نقاط حساس دشمن، مؤلفه هاي اصلي توان نظامي دشمن و نيز تضعيف مبنايي و در نهايت انهدام كامل حريف.
همچنين بهتر است مديريت جنگ را بر اساس ارزيابي هاي نظامي پايه گذاري كرد كه مراجع ارزياب به خوبي تأثير گذاشتن جدي بر توان دشمن و راهكارهاي آنرا را به خوبي بدانند تا بتوانند ابزارهاي رزمي مناسب را جايگزين نموده و اهداف جديدي را نيز كه مي توانيم سريعاً به آنها دستيابيم ، جايگزين اهداف پيشين نمايند.
به همين دليل لازم است در ستاد كل ارتش، دستگاهي ويژه ايجاد شود كه پس از انجام بحث و تبادل نظر در رابطه با ارزيابي وضعيت، تهيه فرامين اداري مناسب و فعال كردن كامل يگان هاي نظامي ، بتواند به هنگام جنگ با فرماندهي هاي بلندپايه ، يگان هاي رزمي و نيروهاي نظامي تعامل شايسته اي داشته با اشد. همچنين بايد ايجاد آمادگي ارتش درميدان نبرد-چه براي عمليات هاي موردي و چه يك جنگ طولاني مدت- از قبل و بر اساس برآوردهاي روشن از وضعيت، صورت گيرد. همچنانكه از ديگر مأموريت هاي اين دستگاه نظامي بهره گيري از ظرفيت هاي تشكيلاتي و فرماندهي مي باشد. اين موضوع در مورد تمامي نبردهاي ارتش درست است.

[HIGHLIGHT=#f2dcdb]**مديريت جنگ  

*مرحله اول:

همانگونه كه در گذشته نيز روشن شد، دولت اسرائيل به هنگام تصميم گيري براي شروع عمليات نظامي در عصر روز دوازدهم ژوئيه اهداف روشن و دقيقي را مشخص ننمود. با اين حال، نخست وزير در تاريخ هفدهم همين ماه در كنست اعلام كرد كه عمليات نظامي براي تحقق اهداف زير ادامه دارد:

*1. بازپس گيري سربازان ربوده شده.

*2. ايجاد آتش بس كامل.

*3. استقرار نيروهاي ارتش لبنان در جنوب اين كشور.

*4. بيرون راندن حزب الله از منطقه با اجراي قطعنامه 1559 شوراي امنيت سازمان ملل.

در بعد نظامي، انديشه عملياتي-استراتژيك به هنگام شروع عمليات نظامي بر فعال سازي آتش پدافند-به ويژه از سوي نيروي هوايي- بر ضد اهداف حزب الله مبتني بود. اما در آن زمان مأموريت ها و نيز نحوه انجام آنها مشخص نشدند.
همچنين، موضوع تأثيرگذاري بر آگاهي و هوشياري حريف محور تفكري بود كه در آن برهه ميان تصميم سازان رايج شد تا دشمن را مجبور نماييم دست از جنگ با اسرائيل بردارد. به عبارت ديگر بايد توان نظامي حزب الله آسيب جدي ببيند به گونه اي كه ديگر قادر به جنگ با اسرائيل نباشد. اما با اين حال، رئيس ستاد كل ارتش با انجام هرگونه عمليات زميني مخالفت كرد. نيروي زميني از آمادگي مطلوب و لازم برخوردار نبود. تجهيزات لازم براي استفاده از نيروهاي احتياط نيز به اندازه لازم نرسيد تا بتوان عمليات نظامي را شروع نمود. به عبارت ديگر، پيشنهاد اجراي عمليات زميني در دولت اسرائيل به طور جدي مطرح نشد.
در تاريخ هفدهم زوئيه،با نيروي هوايي حمله به اهداف و موقعيت هاي تعيين شده پيش از جنگ، آتش نيروهاي اسرائيلي متوجه حزب الله شد. در همين روز، رئيس ستاد كل ارتش دستور داد نوع رابطه ميان نيروي هوايي و ديگر يگان هاي نظامي حاضر در نزديك مرزهاي شمالي تعيين شود. وي با اين كار درصدد بود اثرات به كارگيري آتش را گسترده تر نمايد. اين هدف نيز با تقويت ميزان اثرگذاري عمليات هاي نيروي زميني امكان پذير بود.
از سوي ديگر، ارتش اسرائيل چند عمليات ميداني محدود را در مناطق چسبيده به مرز لبنان انجام داد تا موقعيت هاي دشمن را كه بر اسرائيل مشرف بودند، از بين ببرد و اين مناطق را پاكسازي نمايد. به هنگام انجام اين عمليات هاي زميني، فرماندهي منطقه شمال از سوي رئيس ستاد كل ارتش محدود شده و تنها اجازه انجام عمليات در مسافتي كمتر از يك كيلومتري خط آبي را داشت. رئيس ستاد كل ارتش در بحث هاي فراوان از فرماندهي منطقه شمال خواسته بود براي انجام هر عملياتي-هرچند كوچك و محدود- موافقت رئيس ستاد كل ارتش اخذ گردد. به اين ترتيب فرماندهي منطقه شمال محدود شد.
انديشه اصلي جنگ در مرحله اول آن بر طرح "شكستن يخ " مبتني بود. طرحي كه براي واكنش به هرگونه عمليات حزب الله در مرحله تدوين و تصويب قرار داشت.
در نتيجه، فرماندهي منطقه شمال محدود شد و به رغم باز بودن عرصه براي گسترش عمليات نتوانست هيچ اقدامي بكند. به همين دليل تحقق انهدام موقعيت هاي حزب الله در طول مرز زمان بسياري را هدر داد به طوري كه تا پايان جنگ اين هدف دنبال شد.

[HIGHLIGHT=#f2dcdb]*مرحله دوم:  

از تاريخ هفدهم ژوئيه ، گستره عمليات نظامي فرماندهي منطقه شمال رفته رفته بيشتر شد ، اما عمليات هاي فرماندهي اين منطقه تغيير بنيادين و يا ارزشمندي به خود نديد.
در اين مرحله تنها انجام برخي عمليات هاي زميني و مأموريت هاي ويژه به عمليات هاي زميني در محدوده مرز و عمليات هاي نيروي هوايي افزوده شد. با گذشت زمان، گستره عمليات هاي نيروي هوايي به نقاط واقع در فاصله چندكيلومتري مرز محدود شد . اما اين نيرو خواستار افزودن چند كيلومتر ديگر به گستره عمليات هاي خود شد تا بتواند در پرتاب موشك هاي كوتاه و ميان برد حزب الله به سوي اسرائيل اختلال ايجاد نمايد .
در اين مرحله كه بازه زماني آن ده روز بود، شكاف ميان فرماندهي منطقه شمال و ستاد كل ارتش در رابطه با نحوه مديريت جنگ بيشتر شد. اين روند به صورت زير رخ داد:

*1. ستاد كل ارتش با انجام عمليات گسترده زميني مخالف بود. اين ستاد براي از غلبه بر رزمندگان حزب الله و به اسارت گرفتن شماري از آنها و نيز تأثير گذاري بر باور رزمي حزب الله -از راه كشتن برخي شخصيت هاي برجسته اين حزب-، به انجام برخي يورش هاي موردي در يك بازه زماني محدود بسنده نمود.

*2. اما ، فرماندهي منطقه شمال در اين مرحله معتقد بود، آماده كردن شرايط براي انجام عمليات زميني مقدمه اجراي طرح "آب هاي گل آلود " و عمليات زميني در آينده مي باشد.

در نشست ارزيابي وضعيت كه توسط رئيس ستاد كل ارتش در تاريخ هجدهم ژوئيه برگزار شد، رئيس ستاد كل ارتش بحث و تبادل نظر صورت گرفته را به اين شكل جمع بندي نمود: "من با انجام عمليات زميني به طور محدود موافقم. اگر فرماندهي منطقه شمال اين مأموريت ها را انجام ندهد، اداره اي ويژه در ستاد كل ارتش را براي اين كار تعيين خواهم كرد. " در پايان اين نشست، رئيس ستاد كل ارتش انجام هرگونه عمليات زميني را بعيد دانست. چون موشك هاي كوتاه برد حزب الله نياز به يك نيروي گسترده ندارد بلكه بايد بر يگان هاي ويژه و نخبه آن متمركز شد و آنها را هدف قرار داد. چون اين يگان ها مسئوليت پرتاب موشك هاي دور برد را به عهده دارند. وي معتقد بود بايد توان فرماندهي حزب الله آسيب ببيند.
پس از گذشت دو روز، رئيس ستاد كل ارتش خلاصه اي از بحث و تبادل نظرهاي انجام شده در اين ستاد را بيان كرد. در اين خلاصه آمده: "عمليات زميني كه فرماندهي منطقه شمال قرار است انجام دهد در صدد اشغال اراضي نيست. " در واپسين لحظات اين مرحله جنگ، فرمانده منطقه شمال تأكيد كرد: "عمليات زميني كه وي به دنبال اجرايش مي باشد، بسيار فراتر از منطقه بنت جبيل و ديگر مناطق مجاور آن مي باشد. "

ادامه دارد ...

فارس
دانستني که تو را اصلاح نکند گمراهي است. حضرت علي (ع)

تصویر

 [FONT=tahoma, Verdana, Helvetica, Arial, sans-serif][COLOR=#444444]==================================
دانلود مقاله در
انجمن علمي تامين رايگان مقالات گيگا پيپر
[External Link Removed for Guests]
==================================    
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2371
تاریخ عضویت: شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷, ۱۱:۰۳ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6261 بار
سپاس‌های دریافتی: 11083 بار

Re: درس‌هايي از شكست در جنگ دوم لبنان

پست توسط yasermym »

اختصاصي فارس/گزارش «كنيست» از جنگ 33 روزه لبنان(16)
 
[HIGHLIGHT=#ddd9c3]پارلمان رژيم صهيونيستي:عمليات جنگنده هاي اسرائيلي در روزهاي اوليه جنگ بي فايده بود    
خبرگزاري فارس: پارلمان رژيم صهيونيستي در گزارش خود پيرامون جنگ 33 روزه لبنان نوشت:دستگاه فرماندهي اصلي به طور مستقيم آسيب نديد. چراكه اثر پروازهاي پيوسته جنگنده هاي اسرائيلي در روزهاي اوليه جنگ بي فايده بود.   تصویر 
به هر حال، عمليات هاي موردي و محدود در اين مرحله بر توان نظامي حزب الله اثر منفي به جاي نگذاشت. اين عمليات ها نتوانست حملات موشكي و آثار ناشي از شليك اين موشك ها را كاهش دهد. علاوه بر اين، اهداف تعيين شده عملياتي يعني كشتن اعضاي حزب ا لله و ضربه زدن به سامانه هاي موشكي و موشك هاي دور برد به شكل مطلوب و رضايت بخش محقق نشدند. بلكه برعكس ، عمليات هاي ارتش در برابر ادامه حملات موشكي حزب الله بيشتر به يك آتش بازي شبيه شده بود.
دستگاه فرماندهي و دستگاه كنترل وابسته به حزب الله،به ويژه بخشي كه رشته اصلي فرماندهي حزب الله به شمار مي رود، به طور مستقيم آسيب نديد. چراكه اثر پروازهاي پيوسته جنگنده هاي اسرائيلي در روزهاي اوليه جنگ بي فايده بود. همچنين در اين مرحله از جنگ جاي خالي جدول زماني در ستاد كل ارتش و نيز فرماندهي منطقه شمال به خوبي نمايان است. در نتيجه شكاف و عدم هماهنگي ميان حجم نيروهاي نظامي با مأموريت هاي ميداني محوله و به كارگيري اين نيروها افزايش يافت.
لازم به يادآوري است كه با آغاز اين مرحله از جنگ كه از روز نوزدهم ژوئيه شروع شد، دولت اسرائيل دستورات خود را به ارتش ابلاغ نمود تا ارتش موظف به "متوقف كردن شليك موشك به مجموعه هاي مسكوني و اهداف اسرائيلي شود و تهديد فراروي اسرائيل را از ميان بردارد. "
به اين ترتيب، ارتش اجازه نيافت تا شيوه كاري مناسب را انتخاب كند تا اين راه امكان دور كردن تهديدات موشك هاي كوتاه برد حزب الله به وجود آيد. در نتيجه ارتش نتوانست در انجام مأموريت محول شده از سوي دولت موفق شود.

[HIGHLIGHT=#f2dcdb]*مرحله سوم:  

در پرتو اين امر، در محافل ارتش اين باور و درك كلي شكل گرفت كه بايد حملات موشكي به جبهه داخلي را به طور كامل متوقف نمود. اين امر نيازمند انجام عمليات گسترده زميني بود.
در مرحله سوم نبرد كه از تاريخ بيست و هفتم ژوئيه شروع و تا آخرين روز جنگ يعني چهاردهم آگوست ادامه مي يابد، در اينكه آيا نيروي زميني مي تواند اين مأموريت را در جنوب لبنان به بهترين شكل انجام دهد، از دو بعد سياسي و نظامي فضاي ترديد آميزي وجود داشت.
با آغاز اين مرحله، نخست وزير با انجام عمليات گسترده زميني در جنوب لبنان مخالفت كرد. چون وي معتقد بود "بهاي ملي كه در اين راستا پرداخت خواهد شد و نيز اختلال در زندگي اسرائيلي ها با دستاوردهاي پيش بيني شده از انجام عمليات زميني برابر نيستند. "
با اين حال، متوقف نشدن پرتاب موشك از لبنان به سوي اسرائيل، در نهايت نخست وزير را وادار به پذيرش اين عمليات نمود و گفت كه صرف نظر از نتايج مثبت يا منفي عمليات زميني، چاره اي جز انجام آن نيست. [SUP]*(1)[/SUP]
همزمان با اين موضوع، از ارتش خواسته شد براي انجام عمليات گسترده زميني آماده باشد. اين عمليات در تاريخ نهم آگوست و هماهنگ با جدول زماني اقدامات و تلاش هاي سياسي شروع شد.
در نتيجه، در آغاز مرحله سوم جنگ، ارتش سه يگان احتياط را به كار گرفت. تصميم به برقراري آتش بس كه دو هفته پس از آن عملي شد به اين منظور بود كه ستاد كل ارتش با استفاده از شمار فراوان نيروي نظامي، به دنبال به دست گرفتن كنترل كامل بر حوزه جغرافيايي جنوب ليتاني باشد.
در رابطه با موضوع به كارگيري يگان هاي احتياط،لازم است اين حقيقت مهم بيان شود كه كميسيون امنيت و امورخارجه كنست در روزهاي آغازين جنگ، ضرورت به كارگيري نيروهاي احتياط را به نخست وزير و وزير دفاع اسرائيل اعلام كردند.همين امر موجب تسريع در اتخاذ اين تصميم و به كارگيري يگان هاي احتياط شد.
پس از مصوبه دولت و موافقت با انجام عمليات گسترده زميني در هشتم آگوست 2006 براي اولين بار هدف نظامي مشخص تعيين شد. اين هدف عبارت بود از : متوقف كردن كامل پرتاب موشك به سمت اسرائيل. با اين حال فرسايش نيرويي ما ادامه يافت و جبهه داخلي نيز همچنان هدف حملات حزب الله قرار گرفت. در نتيجه ما به دليل تحمل خسارت هاي سنگين دچار غافلگيري شديم.
عمليات بي ثبات و غيرقاطعي كه در مراحل پاياني جنگ شروع و در اوج انجام، متوقف گرديد ، نتوانست بر روند جنگ تأثير داشته باشد. همچنين مأموريت هايي كه براي اجرا تعيين شدند ، در اواخر اين مرحله جنگ به اجرا درآمدند. در نتيجه ضربه زدن مطلوب به حزب الله ومتوقف كردن حملات موشكي به سمت اسرائيل محقق نشدند. با اين حال، عمليات گسترده ميداني در جنوب لبنان بر تغييرات صورت گرفته در قطعنامه شوراي امنيت سازمان ملل تأثير آشكاري داشت. دراين عمليات زميني، شمار فراواني از نيروهاي ارتش اسرائيل كشته و يا زخمي شدند. همزمان، در خصوص شكل نهايي قطعنامه شوراي امنيت در اسرائيل بحث و بررسي هاي داخلي صورت گرفت. خسارت هاي وارد آمده به ارتش اسرائيل بر بهتر شدن مفاد قطعنامه شوراي امنيت به نفع اسرائيل تأثير داشت.
سه تن از اعضاي كميسيون امنيت و امور خارجه، آقايان سليفان شالوم، داني ياتوم و يوفال اشتاينتز تأكيد داشتند كه عمليات گسترده ميداني كه در روزهاي پاياني جنگ انجام شد، سودي نداشت و نتوانست دستاوردهاي مورد نظر را محقق سازد. آنان درباره تأثير اين عمليات در تعديل قطعنامه شوراي امنيت به نفع اسرائيل نيز معتقدند كه اين تعديل ارزش فراواني نداشتند. به ويژه اينكه ما به براي اثبات حقانيت و درستي عمليات زميني در جنوب لبنان به قطعنامه شوراي امنيت نياز نداشتيم. ما در اين جنگ زخمي، كشته و دشواري هاي بسياري را تحمل كرديم. قطعنامه شوراي امنيت چه سودي به ما رساند؟
دو تن از اعضاي كنست، آقايان آفي ايتام و يسرائيل حسون اين فرضيه را تأييد مي كنند و معتقدند كه عمليات زميني بر خلاف همه پيش بيني ها و به دليل دستاوردهاي ناكافي آن، به توان بازدارندگي اسرائيل آسيب فراواني وارد كرد.
اعضاي كميسيون ، سيلفان شالوم، داني ياتوم و يوفال اشتاينز بر اين باورند هرچند كميسيون امنيت و امور خارجه در مديريت سياسي جنگ تخصص ندارد، اما بدون نگاه گسترده و همه جانبه به نوع رابطه ميان نهاد و سياسي و نهاد نظامي اسرائيل به هنگام جنگ -كه بر عملكرد كلي سطوح بالاي نظامي اثر گذار بود- نمي توان از جنگ دوم لبنان نتايج و دروس لازم را استخراج نمود.
همانگونه كه در اين گزارش مشخص گرديد "تصميم دولت اسرائيل براي جنگ، مؤلفه هاي جدول زماني مورد انتظار ، اهداف مشخص، چگونگي تحقق آنها و شروط پايان جنگ را نداشت. با اين حال انجام عمليات نظامي از سوي ارتش و دستگاههاي اجرايي را به تصويب رساند. "
همچنين در جاي ديگر اين گزارش آمده: "با توجه به اجراي نگاه استراتژيك، اين توصيه متوجه دولت است كه به آن دسته از ابزارهاي سياسي متوسل شود كه با اقدامات امنيتي مطلوب، همگام مي باشند. " اما وقتي ميزان تأثير مأموريت هاي نهاد سياسي بر عملكرد ميداني نهاد نظامي مورد بررسي قرار مي گيرد ما نمي توانيم بدون در نظر گرفتن نحوه عملكرد نهاد سياسي در انجام مأموريت هايش ، به بيان اين انتظارات و نتايج بسنده كنيم.
آفي ايتام و يسراييل حسون اين فرضيه را تأييد نموده و معتقدند كه عدم تمركز مطلوب بر نهاد سياسي، موجب شده مسئوليت هاي اصلي نتايج جنگ اخير تنها بر دوش نهاد نظامي باشد. در حاليكه بايد بدانيم دو نهاد سياسي و نظامي به يكديگر پيوند خورده و هردو به يك اندازه مسئول نتايج جنگ مي باشند.
همچنين اين دو عضو كنست اميدوارند عملكرد نهاد سياسي در مديريت نبرد و نتايج جنگ مورد بررسي و تفحص قرار گيرد. و صرف نظر از اختيارات اين كميته دولتي، موضوع عملكرد نهاد سياسي در عمق فعاليت هاي اين كميته قرار گيرد.
در پايان، عمليات نظامي اجرا شده از سوي ارتش موجب ناكامي طرح "شكستن يخ " شد. اين عمليات ها موجب شد واكنش هاي اين طرح به ويژه از سوي آتش پدافند نه نيروي زميني ، محدود باشد. گفتني است اين طرح براي دادن پاسخ محدود(زماني و تجهيزاتي) ، از پيش طراحي شده بود و از همان آغاز روشن بود كه كارآمدي اين طرح نيز گسترده نيست. اما طرح "آبهاي آلوده " كه براي مدت زمان طولاني تر تهيه شده بود، توانست به دست نيروي زميني به توان حزب الله ضربه شديد و مستقيم وارد كرده و اقدامات حزب الله را خنثي كند.
هر دو طرح پيش گفته، دو راهكار براي تعامل با تهديدات حزب الله ارائه داده بودند. اما ارتش عمليات هاي نظامي خود را با الهام از طرح "شكستن يخ " انجام داد اما نتوانست حزب الله را فلج كند و به توان حزب الله آسيب برساند.
اين عمليات نتوانست تهديدات فراروي جبهه داخلي از سوي حزب الله را خنثي كند. حتي نتوانست سطح توان حزب الله را به اندازه درخوري كاهش دهد. ارتش به كمك آتش پدافند به تلاش هاي خود براي از "شكار " سامانه هاي موشكي حزب الله ادامه داد. اما پس از گذشت مدت زمان طولاني مشخص شد كه اين طرح در تحقق اهدافش ناكام بوده است. در اين زمان بود كه جستجو براي طرحي جايگزين را شروع كرد.
برداشتي كه اعضاي اين كميته به اجماع به آن رسيده اند، چنين است كه لازم است شيوه هاي كار و ابزارهاي جنگي حزب الله و ارتش اسرائيل مورد بررسي قرار گيرند. چنين اقدامي بايد در هفته اول جنگ انجام مي شد. نتايج اوليه اين ارزيابي ها در فصل بررسي و كنكاش در عمليات زميني ارتش، به روشني بيان مي شود.

*پي نوشت:
*(1): رايزني هاي امنيتي كه نسخت وزير به تاريخ هفتم آگوست 2006 انجام داد، اين مسأله را آشكار ساختند

ادامه دارد ...

فارس
دانستني که تو را اصلاح نکند گمراهي است. حضرت علي (ع)

تصویر

 [FONT=tahoma, Verdana, Helvetica, Arial, sans-serif][COLOR=#444444]==================================
دانلود مقاله در
انجمن علمي تامين رايگان مقالات گيگا پيپر
[External Link Removed for Guests]
==================================    
ارسال پست

بازگشت به “ادوات زميني”